All for Joomla All for Webmasters

فصلنامه شماره 10

خطبه البیان

سید هادی موسوی

در مشارق انوار الیقین(1) خطبة البیان ذکر شده است که بنا به قول محققین، خطبة البیان با سه نقل متفاوت و با متن‌ های گوناگون آمده است که هیچ یک از آن‌ها سند معتبر و قابل توجهی ندارند.(2) محقق بزرگ شیعه مرحوم سید مصطفی آل حیدر درباره‌ی خطبة البیان چنین نوشته است: «مستند صحیحی برای این خطبه نیافته‌اند و هیچ کدام از محدثان بزرگ مانند شیخ کلینی و شیخ صدوق وشیخ طوسی آن را نقل نکرده‌اند و از این که علامه مجلسی با همه‌ی اطلاع و احاطه بر احادیث، این خطبه را نیاورده است، نشانگر بی‌اعتمادی وی به این خطبه است، علاوه بر این ها خطبه مشتمل است بر کثرت تکرار، الفاظ غریب و متنی سست و دور از بلاغت.(3)

نکته‌ ی قابل توجه در مورد خطبة البیان آن است که راوی این خطبه را از عبدالله بن مسعود، صحابی بزرگ رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نقل نموده که وی گزارشگر آن در ایام خلافت علی (علیه السلام )در قید حیات نبوده است و در خطبه از کسانی به عنوان حاضران در هنگام ایراد خطبه، یاد شده است که برخی زنده نبوده‌اند و برخی هم متولد نگردیده‌اند و برخی نیز وجود تاریخی آن‌ها مشکوک است.

خواندن کتب صوفيه
حجت الاسلام سید محمد باقر شفتی

اشـاره

حجت الاسلام سيّد محمّد باقر موسوى فرزند آقا محمّد نقى در سال 1175 به دنيا آمد. مقدّمات علوم را نزد پدر و ديگر فضلاى محل آموخت، سپس جهت تكميل معلومات به عتبات مقدّسه مهاجرت نمود و مدّت يك سال در كربلا به درس وحيد بهبهانى حاضر شد و در محضر اساتيدى چون: حاج سيّد محسن اعرجى، آقا سيّد محمّد مجاهد و آقا سيّد على صاحب رياض تلمذ نمود. آن گاه به ايران برگشته و در قم و كاشان از محضر علماى بزرگى چون: ميرزاى قمى و محقّق نراقى كسب فيض نمود و پس از وصول به مقامات عاليه، به جهت سكونت به اصفهان آمد. تأليف كتاب‌هاى ارزشمند، اجراى حدود الهى، بنياد مسجدسيّد و بازار مقابل آن از خدمات ارزنده ايشان است. سرانجام در سنّ 85 سالگى، دوّم ربيع الثانى 1260، وفات يافت و در مقبره مسجدسيّد اصفهان مدفون گرديد(1).

* * * *

عقول عشـره

علامه سید علی موسوی بهبهانی

اشـاره:

حاج سيّد على موسوى بهبهانى در سال 1303 هـ .ق در خانواده‏اى از سادات اصيل و نجيب بهبهان، متولّد گرديد. پدر بزرگوارش آقا سيّد محمّد از علماى آن شهرستان بود. حاج سيّد على پس از تحصيل دروس مقدّماتى و سطوح در محضر علماى بهبهان در اواخر سال 1327 براى تكميل اندوخته‏هاى علمى خويش به نجف اشرف سفر كرد و به مدّت شش سال از محضر اساتيدى چون آخوند ملاّ محمّدكاظم خراسانى، آقا سيّد محمّد كاظم يزدى، و آقا سيّد محسن كوه‌ كمرى تبريزى بهره‏ ها گرفت. معظم‌ له با اين كه بيش از 24سال نداشت به مقامات عاليه علمى نايل آمد و با اخذ اجازه از اساتيد به زادگاه خود مراجعت كرده و به تدريس مشغول گرديد. اين عالم فرزانه سرانجام در 18 ذى القعده‌ ي 1395 وفات يافت و در دارالعلم شهر اهواز به خاك سپرده شد.(1)

ماهيّت تصوف
مهـدی عمـادی

به نظر مي‌رسد اگر دوستداران تصوف، اعم از آن‌ها که فرقه‌اي آن را با مسأله قطب و مرشد قبول دارند و آن عده که تصوف تشکيلاتي را به صورت رائج اين اواخر قبول ندارند بدون تعصب، ‌تاريخ و ماهيت، ‌کجائي بودن و با چه قوم و گروه و مذهب ‌و مکتبي سنخيت دارد مورد تحقيق قرار دهند، ‌پس از آناليزه نمودن آن‌چه پيرامون تصوف، ‌طرفدار افراطي، مغرض کينه توز و بي‌ طرف منصف پرمايه يا بي‌ محتوا نوشته‌اند نتيجه گيري بي‌ طرفانه منصفانه نمايند به حقيقتي دست مي‌يابند که منظور نظر هر جوينده است.

مي‌گوييم همان طور که صوفيان هم پذيرفته‌اند در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم شخصي به نام ابوهاشم کوفي، ‌تصوف را از شاهزاده‌ ي نصراني(1) گرفته و بعد براي اولين بار اين گردونه را به راه انداخت(2) و وقتي به عرض امام صادق (علیه السلام) مي‌رسانند شخصي با چنين عقيده‌اي مدعي تصوف شده است، ‌مي‌فرمايند: «او عقيده‌اي سخت تباه داشت و هم او بود که مذهبي به نام تصوف را بدعت نهاد» قابل دانستن است که «ميرزاي شيروانيِ صوفيِ نعمت‌اللهي» کلمه‌ي «ملعون» هم به آن اضافه مي‌کند(3) اگر نويسنده‌ي منصـف از موقعيــت سازي سليقه‌اي که تغيير دهنده‌ي حقايق اصيل و ناب است دست بردارد و نگويد «سلوک الي الله دو جنبه دارد يکي نظري و ديگري عملي از جنبه‌ي نظري آن عرفان و از جنبه عملي آن به تصوف تعبير مي‌شود.»(4)

ويژگی های فکری جريان فرعی مکتب فلسفی اصفهان
دکتر فتحعلي اکبري ـ عليرضا محمدي بارچاني

چكيـده : پس از به قدرت رسيدن شاه عباس بزرگ به واسطه تمهيدات هوشمندانه وي اصفهان تبديل به كانون فرهنگ معنوي ايران گرديد و در اين بستر «مكتب فلسفي اصفهان» ظهور كرد.

بسياري «مكتب اصفهان» را صرفاً حكمت متعاليه ملاصدرا مي‌ دانند در حالي كه در اين مكتب شاهد دو جريان اصلي و فرعي هستيم كه جريان اصلي همان حكمت متعاليه ملاصدرا است اما در همان زمان ملاصدرا در اصفهان شاهد ظهور جريان ديگري به سردمداري حكيم رجبعلي تبريزي و شاگردانش از جمله قاضي سعيد قمي، حكيم علي قلي بن قرچغاي خان، محمد رفيع پيرزاده، قوام‌الدين رازي، عباس مولوي، ملا محمــد تنكابنـي، محمد حسن قمي و نيز ملاّ شمساي گيلاني هستيم كه نه تنها افكارشان متأثر از ملاصدرا نيست بلكه كاملاً در برابر وي موضع‌گيري كرده‌اند.

Top