All for Joomla All for Webmasters

فصلنامه شماره 11

حکمت بوعلی

علامه حائری سمنانی

با کمال معذرت اين قسمت از آخر مقاله ي حکمت بوعلي در فصلنامه شماره 10 ناقص شده بود که آن را در اينجا مي آوريم.

لکن بر متفطن پوشيده نيست که تقسيمات ديگر ممکن است چه در فلکيات چه در سلفيات چه در جويات و هندسيات و بسياري از امور طبيعي و رياضي و الهي. شيخ ابوعلي سينا، زهره را در بعد ابعد و اقرب کاشف شمس يافته مانند خالي در صفحه شمس و نيز زهره را با عطارد مانند او خال در صفحه شمس ديدند که دليل است بر آنکه زهره و عطارد کاشف شمس مي باشند پس زير فلک شمس خواهد بود و آنچه نگارنده براي توسط شمس بين سيارات سته اشاره نموده مي توان آن را به پنج دليل اقناعي تحليل برد. اول آنکه اختلاف منظر که دليل قطعي بر تعيين محل کوکب است از قمر بيشتر و در شمس اندک و در کواکب علويه که مريخ و مشتري و زحل است بکلي موجود نيست و حاصل اختلاف منظر عبارت از زاويه آنست که حادث شود در مرکز کوکب از تقاطع دو خط که يکي از مرکز عالم ديگري از موضع ناظر کشيده شده بفلک الافلاک منتهي شوند و اين زاويه در مرکز کوکبي که به زمين اقرب است اوسع است زاويه و مرکز کوکب بعد و اين زاويه را در قمر بيشتر يافتند و در شمس اندک و در علويات سه گانه از غايت صغر زاويه غير محسوس است پس شمس فوق قمر و تحت فلک مريخ است و چون تشخيص اختلاف منظر در زهره و عطارد متعذر است زيرا آلت استخراج آن مخصوص است به نصب آلت در سطح دايره نصف النهار و زهره و عطارد در حال وصول بايي دايره مرئي هستند مگر به قول شيخ و حکيم اندلسي و غير هما که بدان اشاره شد چه بعد هر يک از آفتاب اقل از دو برج است پس از طريق اختلاف منظر فقط فوقيت آفتاب بر قمر و تحتيت آن از مريخ معلوم مي شود و اما بودن شمس فوق زهره و عطارد يا زير عطارد پايين زهره و عطارد پس به پنج وجه اقناعي است:

سنجش مبادی معرفتی شناختی ارسطویی -مشّایی
دکتر امير ابراهيم محقق و پژوهشگر و زبان شناس

حاکميت دراز مدت ارسطو بر انديشه فلسفي در جهان مسلمين که به طور متعين با نام فلسفه مشّاء شناخته شده و آثار وضعي قابل ملاحظه اي نيز بر تکوين ساختار و پيکره بندي نظري ديگر مکاتب تئوسوفي متافيزيکي در زيست جهان مسلمانان مشتمل بر حکمت اشراق و عرفان نظري و در نهايت حکمت متعاليه ملاصدرا گذاشته است را مي توان به عنوان مبناي بسياري از گمراهي هاي فکري و معرفتي در جهان مذکور دانست. که از يک سو ساختاري معرفت شناختي ايجاد کرد که سخت محدود،متعارض و يک سو نگرانه بود و از ديگر سو امکان هرگونه انديشه انتقادي، مستقل و خود بنياد را در فضاي فرهنگي ايرانيان از ميان برد.

نقادي هاي غزالي نيز از انديشه ارسطويي گرچه متضمن مباحث جدي و قابل تأملي به شمار مي رفت ولي خود فضا را بر رشد تصوف و بنيادگرايي گشود. نقد ارسطو آشکارا سنجش مبادي منطقي حاکم بر فضاي فلسفه تقليدي در حوزه هاي علميه نيز عوالم شبه اشراقي حاکم بر دنياي پيشوايان انجمن فلسفه و حکمت است که هر يک از اين دو گروه بنا به مقتضيات منافع عيني و گره هاي کور ايدئولوژيک خود مبدأيي معرفت شناختي برگزيده اند که بنياد نهايي آن به متافيزيک ارسطو و آراء نو افلاطوني با لعابي از شريعت اسلامي ختم مي شود. که از يک سو باعث مسخ جهان بيني اسلامي در معني پنداشت آن دين پيامبري شده است و از دو ديگر سو امکان رشد طبيعي انديشه انتقادي ناظر بر سنن جاافتاده فکري در اين سرزمين را محال کرده است. کانون اصلي گمراهي و آسيب زايی متافيزيک هلنيکي در مفهوم ارسطويي آن حوزه معرفت شناسي است.

نقد عرفان و فلسفه رائج (قسمت چهارم) 
حجت الاسلام و المسلمين سيد جعفر موسوی اصفهانی (نوه مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني(ره))

در گفتار پيشين گفتيم: جرأت فلاسفه و عرفا در تکلّم پيرامون ذات و کنه و حقيقت و صفات إلهي مانند علم و قدرت، اراده و ... با اينکه قصور عقل و فکر بشري در فهم حقايق بسياري از مخلوقات تا چه رسد به خالق آنها! واضح است و خود اهل فلسفه و عرفان به اين قصور معترفند از مهمترين لغزش ها و خطاهاي فلاسفه و عرفاست.

از جمله اينکه: فلاسفه و عرفا بارها حقيقت خداي تعالي را عين وجود و هستي معرفي کرده اند. حال بايد ديد چه دليلي بر اين ادّعاي گستاخانه و موهوم دارند؟ روشن است که يا بايد عقل قاطع بر اين ادعا دلالت نمايد يا شرع معتبر در حاليکه عقل وشرع قاطعانه نه تنها بر اين مطلب دلالت ندارند بلکه خلاف آن را صريحاً بيان مي کنند.

سؤالات شاگردي از استاد حسن زاده آملي (قسمت اول)
حجت الاسلام والمسلمين خيرالله مردانی

استاد بزرگوار جناب آقاي حسن زاده دام عزّه

پس از تقديم سلام ومراتب تحيّت، غرض از تصديع، تذکّر مطالبي بود که در آثار جنابعالي منعکس است و به نظر ما، تباين روشن آن با آيات قرآن و احاديث ذوات معصومين (عليهم السلام) معلوم و مشخّص است و چون حضرتعالي معتقديد که:

دستور العمل انسان فقط و فقط قرآن کريم و سنّت خاتم وآل او (عليهم السلام) و جز آن، هوي وهوس است، اگر ما را گفتاري بود همان حقايق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بينش ما در آيد.(1)

ديدگاه حضرتعالي بيان حقيقتي روشن است وسؤال ما هم درهمين راستا از حضرتعالي مي باشد. آنچه از سخنان شما استفاده مي شود آن است که مکرّر درآثار شما اعتقاد به وحدت وجود منعکس است و به خوبي مستحضريد که وحدت وجود برخاسته از قرآن وحديث نمي باشد، بلکه طرز تفکّري است که ارمغان يونان است واعتقاد فلاسفه يوناني است و ربطي به اسلام ندارد.

ماهيت تصوف
مهدی عمادی

آنچه مورد اختلاف اصلي و اساسي بين شيعه و سني، عارف و صوفي است مسائل مربوط به «ولايت» و «امامت»، «خلافت» امیرالمومنین امام علی علیه السلام است كه در عرفان شيعي اصل و اساس غيرقابل تغيير مي باشد و در تصوف درست بر ضد آن مورد قبول واقع شده و مي شود.

وقتي به اين نتيجه رسيديم. آنچه جنجال اختلاف را بين عارف و صوفي داغ تر مي كند مسائل مربوط به امیرالمومنین امام علی علیه السلام است كه به حضرتش اختصاص داشته و ائمه اطهار از اطلاق آن به خود خودداري كرده اند.

براي نمونه همين لقب انحصاري « اميرالمومنين » كه به علي (علیه السلام) اختصاص دارد، امام صادق وقتي به آن مورد خطاب قرار مي گيرد برافروخته مي شود، ابراز ناراحتي مي كنند.(1) و مي بينم آنچه پيرامون اختلاف بين امت ثابت بر پيمان غديري و عهدشكن سقيفه اي نقل كرده اند تمامي به امیرالمومنین امام علی علیه السلام مربوط مي شود. و لذا به قول شهرستاني بيشتر شمشير كشي در اسلام به لحاظ حمايت و موقعيت و استقرار ولايت با امامت در مقابل ولايت بدون امامت بوده است.(2)

Top