All for Joomla All for Webmasters

فصلنامه شماره 7

رابطه دين و فلسفه

پروفسور فلاطوري

گفتاري که در پي مي‌آيد، متن «مصاحبه» است که بين شادروان «پروفسور فلاطوري‌» و مجله «دانشگاه انقلاب» درپاييزسال 1372 انجام يافته است (1). و طبعاً از اهميت بسياري برخوردار است، هم به لحاظ موضوع (رابطه‌ي دين و فلسفه) وهم زمان مصاحبه که در زمان اوج ديدگاه اعتقادي و فکري، و پختگي خاص پروفسور فلاطوري بوده است و هم به لحاظ قاطعيتي که فلاطوري، در اظهار يافته‌ هاي قرآني و اعتقادي، و تجربه‌ هاي فلسفي و علمي خويش ارائه مي‌دهد، و بخصوص ـ از اطلاعات و مطالعات پنجاه ساله و جامع در فلسفه و عرفان شرق و غرب ـ بر اهميت ويژه «مباني وَحْياني» تأکيد مي‌کند، و بي‌اهميتي فلسفه‌هاي تاريخي و غير پويا را در جهان امروز خاطر نشان مي‌ سازد، ‌سخنان پروفسور فلاطوري‌ در اين مصاحبه‌ ي مهم، مايه‌ ي افتخار قرآن و اسلام و ايران است.

دو پرسش از مرجع عاليقدر شيعه آيت الله العظمي صافي گلپايگاني

پس از سلام و عرض ارادت، مطالبي جهت اينجانب و بعضي از گويندگان مذهبي مجهول بود، استدعا دارم آن حضرت ما را راهنمايي فرمايند.

* الشريعه اقوالي و الطريقه احوالي و الحقيقه حالي... *

اين خبر را ـ چنان که از متن و الفاظ آن معلوم است ـ نمي‌ توان به حضرت رسول اکرم(صلي‌الله عليه‌ وآله و سلم) نسبت داد. برحسب آنچه که از آيات و احاديث استفاده مي‌شود، شريعت کل دين و هدايت‌هاي دين و ما اوحي به الي رسول الله (صلي‌الله عليه‌ وآله و سلم) است که از اقوال و افعال و احوال پيغمبر(صلي‌الله عليه‌ وآله و سلم) استفاده شده است. و اقوال پيغمبر(صلي‌الله عليه‌ وآله و سلم) و احوال او مثل افعال او طریقت است؛ و اقوال و افعال آن حضرت، مثل احوال او حقيقت است.

به حدس قوي، اين خبر از مجعولات صوفيه است. علاوه بر آن که هيچ‌ يک از جوامع و کتاب‌هاي معتبر حديث شيعه يا سني، مثل «کتب اربعه» و «صحاح ستّ» اين خبر روايت نشده است؛ بلکه در کتاب مستطاب «بحار الانوار» نيز که بيش از يکصد جلد کتاب حديث است و اهتمام فراواني در جهت جمع‌آوري احاديث در آن شده اين حديث وجود ندارد.

حکمت در دست کافر

آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی

با اين کثرت احاديث از دو طريق سنّي و شيعي بر حقانيت خلافت ائمه اطهار(عليهم‌السلام) که با صراحت احاديث ديگر لازمه قطعي آن، يعني بطلان خلافت خلفاي ثلاثه و بقيه‌ ي ائمه‌ي جور از خلفاي بني‌اميه و بني عباس ثابت مي‌باشد،کثيري از علماي سنت و جماعت در مشکله افتاده و نتوانسته‌ اند جوابي به اين احاديث بدهند ولي براي صحت مذهب خود و تصحيح خلافت خلفاي ثلاثه تأويلي نموده‌اند که ،بي‌اساس و اجتهاد در مقابل نصّ است.

مرحوم حاج ابوالفضل تهراني در کتاب مستطاب «شفاء الصدور في شرح زيارة العاشورا» که کتابي در فنّ خود بي‌نظير است و حکايت از تتبّع مؤلف محترم دارد کاملاً مخالفان اهل بيت را مفتضح نموده و در کلامي (1) مي‌فرمايد :

بعضي از علما و عرفاي اهل سنت از علاء الدوله سمناني نقل کرده‌اند که او گفته است:

عزاداري در عرفان مولوي

باقر پور کاشانی

اهل شهر حلب از قديم شيعه و داراي علما، محدثين بزرگ، قضات و فقها بوده و به فراست مشهور و در برگزاري مراسم تشيّع آزاد بودند.
صاحب مثنوي هم در قونيه ـ که نزديک حلب است ـ اقامت داشته و هم چند سالي در حلب بوده است.مولوي کم و بيش مراسم عزاداري عاشورا را ديده بود و چون اين مسأله برايش سخت مي‌آمد، عزاداري اهل حلب را در مثنوي مطرح کرد و از آن به عنوان غفلت ياد نمود.

در مثنوي درباره‌ ي صلاح الدين زرکوب چنين آمده است:

نيست در آخـر زمـان فريــاد رس                جز صلاح الدين صلاح الدين و بس

اما صلاح الدين پيش از او مُرد و مطابق وصيتش، مولوي جنازه‌ي او را با رقص و سماع تشييع کرد و به خاک سپرد (1).

شايد مولوي، در اين مطلب از مراد خود شمس تبريزي (2) تقليد کرده است، شمس در مقالات، شمس خجندي را که به ذکر مصايب اهل‌بيت(عليهم‌السلام) مي‌پرداخت و بر آنان گريه مي‌نمود ، مسخره کرده و مي‌گويد: « شمس خجندي بر خاندان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌ وآله) مي‌ گريست،ما بر وي گريستيم،يکي به خدا پيوست، بر وي مي‌گريد (3)! »

اشعار شيخ بهايی در مذمت فلسفه


ای کرده به علم مجـــــــــــــــازی خوی

نشنیده ز عــــــــلم حقیقـــــــــی بوی


سرگــــــــرم به حکمت یونــــــــــــــانی

دلســـــــرد ز حکمـــــــت ایــــمانی

Top