All for Joomla All for Webmasters

فصلنامه شماره 7

معرفی کتاب

Rectangle 13111* بحثی پیرامون مسأله‌ای از معاد

در محضر استاد جوادی آملی و استاد سید جعفر سیدان

گردآورنده: استاد مهدی مروارید

حرفـــــــــــــــــــــــ حسابــــــــــــــ
نه هر که سر بتراشد قلندري داند!
جواد قمي


نگام که بهش افتاد، گفتم: خدايا شکرت تو اين سفر معنوي يه همسفر خوب نصيبم کردي!
رفتم کنارش نشستم، سلام کردم، نگاشو خيلي عارفانه از پنجره اتوبوس برداشت و به من جواب داد. خيلي ازش خوشم اومد. چيزي از عرفان کم نداشت؛ ريش بلند و حنايي، چشاي زيبا و نافذ که با سرمه به آن جلوه داده بود، موي قشنگ، دستي پر از انگشترهاي رنگارنگ از عقيق گرفته تا حديد و فيروزه و شرف‌ الشمس و دُرّ نجف، تسبيح هم که اگه نداشت، انگار يه چيزي کم داشت، هيبتش منو گرفت.
خيلي با ادب پرسيدم: حاج آقا شما هم پابوس حضرت تشريف مي‌ برين؟! گفت: اگه لايق باشيم و حضرت طلبيده باشه، بايد پيغامي براي يکي از دوستان آقا برسونم!

استفتـــــــــــــــائـات

نظر بزرگان درباره فلسفه

امام صادق (عليه‌السلام):

فتبّاً و خيبةً و تعساً لِمُنتَحِلي الفلسفه.

فلاکت، حرمان و هلاکت بر کساني که پيرو فلسفه شده‌اند (1).

اشعار شيخ بهايی در مذمت فلسفه


ای کرده به علم مجـــــــــــــــازی خوی

نشنیده ز عــــــــلم حقیقـــــــــی بوی


سرگــــــــرم به حکمت یونــــــــــــــانی

دلســـــــرد ز حکمـــــــت ایــــمانی

عزاداري در عرفان مولوي

باقر پور کاشانی

اهل شهر حلب از قديم شيعه و داراي علما، محدثين بزرگ، قضات و فقها بوده و به فراست مشهور و در برگزاري مراسم تشيّع آزاد بودند.
صاحب مثنوي هم در قونيه ـ که نزديک حلب است ـ اقامت داشته و هم چند سالي در حلب بوده است.مولوي کم و بيش مراسم عزاداري عاشورا را ديده بود و چون اين مسأله برايش سخت مي‌آمد، عزاداري اهل حلب را در مثنوي مطرح کرد و از آن به عنوان غفلت ياد نمود.

در مثنوي درباره‌ ي صلاح الدين زرکوب چنين آمده است:

نيست در آخـر زمـان فريــاد رس                جز صلاح الدين صلاح الدين و بس

اما صلاح الدين پيش از او مُرد و مطابق وصيتش، مولوي جنازه‌ي او را با رقص و سماع تشييع کرد و به خاک سپرد (1).

شايد مولوي، در اين مطلب از مراد خود شمس تبريزي (2) تقليد کرده است، شمس در مقالات، شمس خجندي را که به ذکر مصايب اهل‌بيت(عليهم‌السلام) مي‌پرداخت و بر آنان گريه مي‌نمود ، مسخره کرده و مي‌گويد: « شمس خجندي بر خاندان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌ وآله) مي‌ گريست،ما بر وي گريستيم،يکي به خدا پيوست، بر وي مي‌گريد (3)! »

Top