All for Joomla All for Webmasters

آثار و مقالات

طريقي جز راه شريعت نيست
مرحوم آقای علامه (مداح اهل بیت (علیهم السللام) )

هش باش كه عمر آدمي يك نفس است        و آن يك نفس از براي يك هم نفس است

گـريه نفـسي به هـم نفـس بـنـشيـني           معــــــلوم شود كه عمر، آن يك نفس است

حضرت امام رضا (علیه السلام) لطفي به بنده فرمودند كه مسير زندگي من عوض شد، ولي مقدمات آن امر را نمي خواهم زياد شرح دهم. در آن زمان به بعضي از فرقه ها گرايش پيدا كرده بودم و لطف آن حضرت ظاهر شد و نجاتم داد.

چند نفر دوستي داشتم كه با هم به مشهد مشرف شديم. آن سال، جلسه اي تشكيل داديم به نام جلسه ي زائرين و مرحوم آيت الله حاج شيخ ابوالفضل قمي، در آن جلسه، زيارت امين الله را شرح و تفسير مي كرد. قبلاً در تهران، با يكي از بزرگان اهل منبر، مرحوم مغفور حاج سلطان الواعظين شيرازي که هميشه از منبر او فيض مي بردم مذاکره ي مختصري درباره ي فرقه هايي که در دين پديدآمده، شده بود. من ـ در اثر گرايشي كه به آنها پيدا كرده بودم ـ عرضه داشتم كه ميان آنها اهل كرامت هم هست. همچنين مرد بزرگوار ديگري به نام مرحوم مغفور سلاله السادات حاج سيد حسين شاهنگيان نيز در مشهد با ما بود كه به خاطر مساله اي، از هم كدورت داشتيم.

بطلان و نکوهش صوفي گري
عباس جلالی

در اين باب از ابطال و نكوهش نسبت صوفي گري سخن خواهيم گفت به اين معنا كه در آيين اسلام انتساب به صوف «پشم» و صوفي «پشمينه پوش» مردود است و بر عدم جواز اين نسبت، دوازده دليل اقامه مي شود:

1- هيچ گونه دليل شرعي بر وجوب نسبت «صوف» آن گونه كه صوفي ها ادعا مي كنند و بر استحباب و مزيت و حتي بر جواز آن وجود ندارد، با اين كه از ديدگاه صوفيان، اين نسبت يكي از دستورات مهم دين تلقي شده و احكام و اعتقاداتي كلي و اساسي مخالف با اعتقادات شيعه، بر آن مترتب است. بنابراين چگونه روا خواهد بود كه اين افراد خود را به چنين نسبتي «صوف» منتسب سازند و احكام و لوازمي بر آن قيد كنند و بدون دليل، مدعي وجوب آن شوند؟!

ماهيت تصوف
مهدی عمادی

آنچه مورد اختلاف اصلي و اساسي بين شيعه و سني، عارف و صوفي است مسائل مربوط به «ولايت» و «امامت»، «خلافت» امیرالمومنین امام علی علیه السلام است كه در عرفان شيعي اصل و اساس غيرقابل تغيير مي باشد و در تصوف درست بر ضد آن مورد قبول واقع شده و مي شود.

وقتي به اين نتيجه رسيديم. آنچه جنجال اختلاف را بين عارف و صوفي داغ تر مي كند مسائل مربوط به امیرالمومنین امام علی علیه السلام است كه به حضرتش اختصاص داشته و ائمه اطهار از اطلاق آن به خود خودداري كرده اند.

براي نمونه همين لقب انحصاري « اميرالمومنين » كه به علي (علیه السلام) اختصاص دارد، امام صادق وقتي به آن مورد خطاب قرار مي گيرد برافروخته مي شود، ابراز ناراحتي مي كنند.(1) و مي بينم آنچه پيرامون اختلاف بين امت ثابت بر پيمان غديري و عهدشكن سقيفه اي نقل كرده اند تمامي به امیرالمومنین امام علی علیه السلام مربوط مي شود. و لذا به قول شهرستاني بيشتر شمشير كشي در اسلام به لحاظ حمايت و موقعيت و استقرار ولايت با امامت در مقابل ولايت بدون امامت بوده است.(2)

سؤالات شاگردي از استاد حسن زاده آملي (قسمت اول)
حجت الاسلام والمسلمين خيرالله مردانی

استاد بزرگوار جناب آقاي حسن زاده دام عزّه

پس از تقديم سلام ومراتب تحيّت، غرض از تصديع، تذکّر مطالبي بود که در آثار جنابعالي منعکس است و به نظر ما، تباين روشن آن با آيات قرآن و احاديث ذوات معصومين (عليهم السلام) معلوم و مشخّص است و چون حضرتعالي معتقديد که:

دستور العمل انسان فقط و فقط قرآن کريم و سنّت خاتم وآل او (عليهم السلام) و جز آن، هوي وهوس است، اگر ما را گفتاري بود همان حقايق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بينش ما در آيد.(1)

ديدگاه حضرتعالي بيان حقيقتي روشن است وسؤال ما هم درهمين راستا از حضرتعالي مي باشد. آنچه از سخنان شما استفاده مي شود آن است که مکرّر درآثار شما اعتقاد به وحدت وجود منعکس است و به خوبي مستحضريد که وحدت وجود برخاسته از قرآن وحديث نمي باشد، بلکه طرز تفکّري است که ارمغان يونان است واعتقاد فلاسفه يوناني است و ربطي به اسلام ندارد.

نقد عرفان و فلسفه رائج (قسمت چهارم) 
حجت الاسلام و المسلمين سيد جعفر موسوی اصفهانی (نوه مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني(ره))

در گفتار پيشين گفتيم: جرأت فلاسفه و عرفا در تکلّم پيرامون ذات و کنه و حقيقت و صفات إلهي مانند علم و قدرت، اراده و ... با اينکه قصور عقل و فکر بشري در فهم حقايق بسياري از مخلوقات تا چه رسد به خالق آنها! واضح است و خود اهل فلسفه و عرفان به اين قصور معترفند از مهمترين لغزش ها و خطاهاي فلاسفه و عرفاست.

از جمله اينکه: فلاسفه و عرفا بارها حقيقت خداي تعالي را عين وجود و هستي معرفي کرده اند. حال بايد ديد چه دليلي بر اين ادّعاي گستاخانه و موهوم دارند؟ روشن است که يا بايد عقل قاطع بر اين ادعا دلالت نمايد يا شرع معتبر در حاليکه عقل وشرع قاطعانه نه تنها بر اين مطلب دلالت ندارند بلکه خلاف آن را صريحاً بيان مي کنند.

Top