All for Joomla All for Webmasters

آثار و مقالات

انحصار هدایت در حوزه ی راهبردی وحی

استاد یاسر فلاحی

وحی حجت مصیب، هدایت منحصر(1)

انذار

[هدایت، عالی ترین مرتبه ی احیا و گمراه ساختن، بالاترین مرتبه ی قتل نفس و اماته است. حضرت صادق( علیه السلام) در تفسیر آیه:

((أنّهُ من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الأرض فكأنما قتل النّاس جمیعاً و من أحیاها فكأنما أحیی النّاس جمیعاً)) (2) می فرمایند:

((من أخرجَها من ضلال الی هدیً فكأنما أحیاها و من أخرَجَها من هدیً الی ضلال فَقَد قتلها)) (3)

ترجمه: کسی که شخصی را از گمراهی به هدایت برساند، مانند این است که وی را زنده کرده است و آن که شخصی را به گمراهی سوق دهد مانند این است که وی را به قتل رسانده است.]

سلسله مقالاتی در نقد فلسفه و عرفان (1)

حجت الاسلام و المسلمین سید جعفر موسوی اصفهانی (نوه ی مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی)

نقد نظريّه ي اصالت و وحدت وجود

اهل نظر مي دانند مهمترين بحث در فلسفه و عرفان مبحث «اصالة الوجود» است. به عبارت ديگر: زيربناي مهمترين مباني فلسفي و عرفانيِ باطل، قول به اصالة الوجود بوده، به طوري كه اگر اين مبنا غلط باشد ـ كه در اين مقاله بطلان آن به اثبات مي رسد ـ بسياري از مباني اساسي فلسفي و عرفاني كه مبتني بر آن است باطل مي شود. همچون قول به وحدت وجود و موجود و...

ابتدا بايد فهميد مراد فلاسفه از اصالةالوجود چيست؟

به طور خلاصه و روان، فلاسفه مي گويند:

1 - در عالَم خارج، از موجوداتي كه تحقق دارند، (همچون انسان و زمين و...) دو مطلب انتزاع و برداشت مي شود:

نقد کلامی از استاد حسن زاده ی آملی در دفاع از ارسطو و فلسفه (1) 

حجت الاسلام والمسلمین سید قاسم علی احمدی

بعضی از معاصرین در رساله ی خود ـ که در دفاع از فلسفه و عرفان نگاشته، در ذکر کلامی از صاحب تفسیر المیزان ـ می گوید:

آن حضرت (یعنی آقای طباطبایی) در صدر رساله ای و جیز و عزیز به نام «علی و الفلسفة الإلهیة» که به تازی نگاشته است، اصلی به غایت قویم و مطلبی بنهایت عظیم به عنوان «الدین والفلسفة» اهداء فرموده است که: «حقّاً أنه لظلم عظیم أن یفرّق بین الدین الإلهیّ و بین الفلسفة الإلهیّة» این کلامی کامل صادر از بطنان عرش تحقیق است و هر عاقل که شنید «الله درّ قائله» گفت. آری دین الهی و فلسفه الهی را جدای از هم داشتن و پنداشتن به راستی ستمی بزرگ است.

چند سطری از گفتار آن جناب به ترجمه ی این جانب و به طور خلاصه این که :

دین الهی را از فلسفه ی الهی جدا انگاشتن براستی ستمی بس بزرگ است.

محي الدين در آيينه ي فصوص (قسمت ششم)

آيت الله حاج شيخ مرتضي رضوي

چکیده:

در مکتب یزیدیان خداوند در سه مقام ظهور می کند و در هیچکدام از آنها نیست همانگونه که در مذهب ابن عربی در مقام احدیت فقط خودش است و در مقام واحدیت ظاهر در همه ی اشیاء ـ در تاریخ بشر و تاریخ ادیان مختلف اولین کسی که به شیطان قداست داده و ابلیس را رسماً مظهر اسم مضلّ خدا دانسته و گناه و جرم را به نوعی خدمت به اسماء الله، ابن عربی است ـ و بر این اساس که شرّی در عالم وجود ندارد یزید و ابلیس نه شرّیرند و نه شرّ.

شيطان پرستان، يزيديان (1)

از «سايت رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در ايروان 1380» مقاله اي به دستم رسيد لازم دانستم اين موضوع را عنوان كنم:

من چندين بار هر كدام به مدت 15 روز در پيرانشهر سپري كرده ام، زبان كردي مكرياني و كرمانجي را در حد كافي مي دانستم. زماني هم در پي به دست آوردن «كتاب رش(2)»ـ رش يعني سياه ـ كه كتاب شيطان پرستان است بودم معلوم شد كه اروپائيان آن را به دست آورده و ترجمه و پخش كرده اند.

قلمرو عقل در دين (قسمت دوم) (1)

مناظره ي علمي آيت الله سيدان با اساتيد الهيّات و فلسفه در دانـــشکده ي ادبيات و علوم انساني دانشــــگاه اصفهان

 دکتر شانظري(2)

در بحث قلمرو عقل در حوزه ي دين معلوم شد که حضرت استاد قلمرو عقل را هم در معارف هم در اخلاق و هم در احکام مي دانند و در همه ي اين ها گفتند که عقل حق دخالت دارد، قلمرو آن را هم مشخص کردند منتهي نکته اي که در آخر کار بود اينکه اين قلمرو را نسبت به بعضي از محورها قيچي کردند، نسبت به بعضي از محورها مجاز دانستند، دليل بر اين محدوديت را هم خود عقل دانستند؛ يعني خود عقل حاکم است بر اين که در اين حيطه حق دخالتي ندارد.

اين فشرده سخنان حضرت استاد بود. من فکر مي کنم با توجه به اين خلاصه اي که عرض کردم، بحث اصلي در اين مطلب قرار مي گيرد که ملاک اين فهم را چه طور مي خواهيم تمييز دهيم و چگونه بگوييم که مثلاً اينگونه فهم و تفسير از دين غلط است يا اينگونه تفسير از دين صحيح است؟ به عبارت ديگر، ملاک و معيارمان در اين جا چه بايد باشد؟ چون بسياري از همين هايي که با جنبه عقلاني وارد حوزه ي دين مي شوند نسبت به آنجايي که نص است و صريح است اختلافي ندارند. بيشتر در آنجاهايي که مي خواهيم يک تفسير خردمندانه از حوزه ي دين ارائه دهيم، يا به عبارت امروزي فهمي از دين داشته باشيم که خردپذير باشد نه خردستيز اختلاف به وجود مي آيد. معيار و ملاک ما در اينجا چه بايد باشد که بتوانيم بر اساس اين معيار و ملاک رفتار کنيم. چون اگر بگوييم خود عقل دليل بر درستي اين تفسير است همه فلاسفه يا فيلسوف نماها يا کساني که تفسير عقلاني از دين مي کنند اين حق را به خود مي دهند که تفسير خود را درست بشمارند. يعني هيچ کسي قائل به تفسيري نمي شود که عقلاً درست نيست و هيچ فيلسوفي نمي گويد افكار من در برابر افكار الهي است؛ تمام سخن در اين است كه؛ اين متن وحي را ما مي خواهيم با خرد خود روشمند و با مباني، تفسير كنيم.

Top