All for Joomla All for Webmasters
طریق حق در سیر و سلوک از منظر آیت الله صافی اصفهانی (ره)

طریق حق در سیر و سلوک از منظر آیت الله صافی اصفهانی (ره)
به قلم: آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی

مقدمه:

مرحوم آیت الله صافی در مورد روش و طریقه سیر و سلوک خودشان، قضیّه ای دارند که برای بعضی از شاگردان خود در اصفهان نقل کرده اند. چند سال قبل از ارتحال هم؛ آن قضیه را برای بنده و یکی از طلاب قم که از رفقای بنده است نقل کرده بودند.
یکی از شاگردان مرحوم آقا در اصفهان که از دوستان بنده نیز می باشد این موضوع را به صورت اجمال و سربسته مطرح کرد و گفت این قضیّه را مرحوم آقا برای من نقل کرده اند، تا اینکه در سال 1380 در مشهد مقدّس، خدمت آیت الله حاج جواد کربلایی که یکی از دوستان قدیمی و صمیمی مرحوم آقا بود رسیدم، از ایشان خواستم اگر در مورد این قضیّه چیزی می دانند برایم نقل کنند.


ایشان نیز عنایت کردند و این قضیّه را که خودشان از مرحوم آقا شنیده بودند به طور کامل و دقیق برای حقیر نقل کردند، آن گاه با پشت گرمی و اطمینان کامل آن را یادداشت کرده و اکنون در اینجا می آورم.

اصل داستان: مرحوم آقا فرمودند، من در نجف اشرف که بودم برای اینکه به سیر نفسی خودم ادامه دهم و برنامه های سلوکی را دنبال کنم، آقای ...(1) را به عنوان استاد برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم از او دستور بگیرم و طبق نظر او و دستورات او عمل کنم.
یک جلسه هم نزد ایشان رفتم و دستور هم گرفتم، قرار بود که از فردای آن روز مشغول شوم، اما همان شب، در عالم رؤیا دیدم که داشتم از شارع الرسول که یک مسیر صاف و آسفالت و خیلی نزدیک بود به طرف حرم مطهّر حضرت امیر (علیه السّلام) می رفتم، یک وقت همین آقایی که از او دستور گرفتم دست مرا گرفت و مرا از مسیر دیگری برد، اما یک راهی بود بسیار تاریک و خطرناک؛ با پستی ها و بلندی های سخت و درّه های وحشتناک و هر چه می رفتیم، به حرم نمی رسیدیم.

 

در عالم رؤیا پیش خود گفتم، من که همیشه از شارع الرسول که یک راه آسفالت و صاف و راحتی بود می رفتم و خیلی زود، در عرض چند دقیقه هم، به حرم مطهّر حضرت امیر (علیه السّلام) می رسیدم، این دیگر چه راه خطرناکی است که این بار آمدم و به هیچ نحوی هم به حرم نمی رسم، و در عالم خواب، از بس که از این راه خسته شده و ترسیده بودم، از خواب پریدم.

 

آن گاه متوجه شدم که همان راهی که خودم طی می کردم و برنامه های قبلی من در تهذیب نفس، که بر اساس سنّت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) و دستورات شرع مقدّس، توأم با توسّل به آن ذوات مقدّسه و محبت به خدا و اولیاء خدا بود، همان راه صحیح بوده است و این راهی که جدیداً انتخاب کردم صحیح نیست.

 

و به طور کلی، هر گونه مسیر و جاده ای، غیر از جاده ی رسول خدا و اهل بیت گرامیش (علیهم السلام) باطل و مردود و محکوم به فنا و نابودی است و از آن پس دیگر نزد آن آقا و هیچ کس دیگر برای این موضوع نرفتم.

البته ملاقات هایی با ایشان رخ می داد ولی دیگر در این موضوع با او کاری نداشتم و در سیر نفسی به راه قبلی خودم که در خواب به صورت شارع الرسول (راه پیغمبر) به من نشان داده شد، محکم چسبیدم و تا الآن هم از آن عدول نکردم.

 

در عین حال هم با این گونه افراد ملاقات ها و رفت و آمدهایی داشتم اما صرفاً برای این بود که ببینم سیره و روش سلوکی آن ها بر اساس دین و شرع مقدّس است یا این که مخلوطی از خواسته های دل و دین را برای خود و دیگران برنامه قرار داده اند.


البته خودم مواردی را که می دیدم با احکام و اعتقادات دینی ما تضادی ندارد با تدبّر و احتیاط کامل آن را مورد بررسی قرار می دادم و اگر لازم می دیدم طبق تشخیص شرعی خودم حداقل به عنوان کسب یک تجربه ممکن بود به آن عمل کنم اما هیچ گاه در این مسیر اعتقاد کامل به کسی نداشته ام و حالت مرید و مراد بازی به صورت چشم و گوش بسته که در عرفان متداول فعلی دیده می شود در کار من نبود گرچه ممکن بود که با بعضی از آن ها هم رفاقت صمیمانه پیدا کرده باشم.

 

نتیجه:

این قصه چراغ روشنی است فرا راه پند پذیران و فریب خوردگان تا راه از بیراهه مشخص شود و طالبان حق و اهل سیر و سلوک با علم و با احتیاط و دقت و تدبّر و ظرافت خاص، وارد این جنگل مولا شوند و خود را به دست هر کس و ناکسی نسپارند وگرنه، اقل ما یمکن آن یقال فی حقه، همان حمار طاحونه ای است که در کلام مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده است که فرمود:

« المتعبد بغیر علم کحمار الطاحونه یدور و لا یبرح» (2) یعنی مثل خر آسیاب که چشم هایش را بسته باشند و به دور خود بچرخد، فقط رنج و تعب نصیب او شده است، بدون اینکه قدمی جلوتر گذاشته باشد، گر چه فکر می کند که مسافت زیادی را هم پیموده است.

 

این ها مصداق همان آیه شریفه ای هستند که می فرماید:

((قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُمْ فىِ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحْسَبُونَ أَنهُمْ يحْسِنُونَ صُنْعًا))(3)

یعنی بدترین و زیان کارترین افراد آن هایی هستند که کارهای بد و غلط می کنند و در گمراهی قدم بر می دارند و در عین حال هم خیال می کنند که کارهای خوبی کرده اند.

چون این رشته از رشته های بسیار دقیـق و ظریفی است و لحظه ای غفلت و ذرّه ای انحـراف، انسـان را به سقـوط می کشاند و به دنبال آن اجتماعی را از مسیر صلاح خارج کرده و به سوی فساد سوق می دهد.(4)

-----------------------------------

پی نوشت ها:

1ـ برای حفظ حرمت آن استاد از ذکر نام او خودداری نمودیم.
2ـ میزان الاعتدال 3/446، غرر الحکم 2077 ، عیون الحکم و المواعظ / 63
3ـ کهف: 103 و 104
3ـ برگرفته از کتاب طریق حق در سیر و سلوک به قلم آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی

خواندن 49 دفعه
Top