فصلنامه نور الصادق

محی الدین در آیینه فصوص (قسمت ششم)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 13

 

 

محي الدين در آيينه ي فصوص «6»alame razavy

 

 

آيت الله حاج شيخ مرتضي رضوي

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده:

 

در مکتب یزیدیان خداوند در سه مقام ظهور می کند و در هیچکدام از آنها نیست همانگونه که در مذهب ابن عربی در مقام احدیت فقط خودش است و در مقام واحدیت ظاهر در همه ی اشیاء ـ در تاریخ بشر و تاریخ ادیان مختلف اولین کسی که به شیطان قداست داده و ابلیس را رسماً مظهر اسم مضلّ خدا دانسته و گناه و جرم را به نوعی خدمت به اسماء الله، ابن عربی است ـ و بر این اساس که شرّی در عالم وجود ندارد یزید و ابلیس نه شرّیرند و نه شرّ.

 

 

 

شيطان پرستان، يزيديان(1) 


از «سايت رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در ايروان 1380» مقاله اي به دستم رسيد لازم دانستم اين موضوع را عنوان كنم:


من چندين بار هر كدام به مدت 15 روز در پيرانشهر سپري كرده ام، زبان كردي مكرياني و كرمانجي را در حد كافي مي دانستم. زماني هم در پي به دست آوردن «كتاب رش(2)»ـ رش يعني سياه ـ كه كتاب شيطان پرستان است بودم معلوم شد كه اروپائيان آن را به دست آورده و ترجمه و پخش كرده اند.

 


حدود 30 سال با حساسيت، عقايد فرقه هاي «تومان توكدي»(3)، «چراغ سوندرن(4) » و «شيطان پرستان» را دنبال مي كردم، مقالات مينورسكي(5) و چند اروپايي ديگر را در اين مورد مطالعه كرده بودم، به اصطلاح ريشه ها و عوامل پيدايش اين فرقه ها را كشف كرده بودم كه همگي از اصول بينش و مسلك محي الدين به وجود آمده اند كه در ادامه بيشتر توضيح داده خواهد شد.

 

 

مشاهده مقاله فوق وادارم كرد كه توضيحات خاصي را در اين مورد بدهم. تكه هايي از آن مقاله را مي آورم و در موارد لازم توضيح مي دهم:

 


1ـ از جامعه 250,000 نفري يزيديان بيشترين تعداد يعني حدود 60,000 نفر در ارمنستان ساكن مي باشند يزيديان معتقدند كه خداوند خود را در تثليث مي نماياند بر اساس اين تفكر [شيطان ] «ملك طاووس» تجسم خداوند و شيخ عدي [نيز] سايه ملك طاووس و پيامبر خداست.

 

 

2ـ يزيد تجسم كننده «يزت»(6)هاي ايران باستان است.

 

توضيح: سپس در متن مقاله مشاهده كردم كه اين سخن را يكي از مستشرقين در مورد يزيد مطرح كرده اما آن را برنگزيده است و نويسنده مقاله در آوردن اين مطلب دچار اشتباه شده است. 

 

 

3ـ يك نكته مشترك وجود دارد و آن اين است كه همه محققان، اين مذهب را مجموعه اي از عقايد مأخوذ از اديان زرتشت، مسيحيت، اسلام و حتي بودايي و كليمي دانسته اند.

 

 

4ـ آنان دو كتاب مقدس دارند، كتاب جلوه، كتاب سياه.

توضيح: نام اصلي كتاب سياه «كتاب رَش» است رش در كردي به معني سياه است.

 

 

5ـ يزيديان به خدا ايمان دارند و خداوند در جايگاه اول از مقامات سه گانه آنهاست. در مقام اول ملك طاووس، در مقام دوم شيخ عدي و در مقام سوم يزيد قرار دارد.

 

توضيح: در آن مذهب خدا در هيچ كدام از اين سه مقام نيست. بل خدا در اين سه مقام ظهور مي كند. همان طور كه در مذهب محي الدين خدا در «مقام احدي» فقط خودش است و بس، اما در «مقام واحدي» در همه اشياء ظهور دارد. به ويژه در سه مقام: «قطب»، و «وزير سمت راست» و «وزير سمت چپ»(7)

 

 

6ـ يزيديان عموماً در عراق در كوه هاي سنجار(8)يا ـ به كردي: چيياشينگاله(9) ـ كه زيارت گاه اصلي آنان است، اطراف شيخان تركيه در طور آيدين، نصيبين(10)، ديار بكر، جلگه هاي علياي دجله، موش ساسون(11) و تبليس(12)، سكونت دارند، در بعضي از قسمت هاي سوريه از جلمه سروج(13)، بيرجك(14)(بيره جق) ـ دو واژه تركي است ـ كيليس(15)، آفرين(16)، آمودا(17)، قميشلي(18) ـ اين نيز تركي است ـ زندگي مي كنند.

 

 

7ـ در سال هاي 1830 ـ 1840 ميلادي گروهي از يزيديان عراق به خاطر رهايي از آزار و ستم ترك ها [ي عثماني] به ارمنستان مهاجرت كردند در همان جا و در بخش هاي مختلف قفقاز پراكنده شدند.

 

8 ـ نويسنده مقاله يك بيت شعر از يزيديان نقل كرده كه به زبان تركي در نكوهش عثمانيان سروده اند. من آن بيت را به همراه 8 مصراع ديگر كه دو «مخمّس» است و نيز پاسخ آن را نيز كه تركان سروده اند (مطابق آن چه به دست رسيده است) مي آورم:

 

 

 

 

كُرد يزيدي:


 

يغـلسـن يـزيدي لـر جـمــــه تولنســن

نامـردن دوشــونـه قـمــــه تـولنـســن

ظالـمـن باشـنـايـردن كــــــول اَنـســن

ظولومنان كويولده اَكمش، دين اولماز

يـولومي آنلاسـان، دا شكّيـــــن اولماز

 

 

 

ترجمه:

 

(بگو) يزيديان گرد آمده در جمع انبوه شوند

( تا ) دشــنــه بر سينـــــــــــــه نامرد فرو رود

بـر ســـــــــر نا مـــــــردان خاكـــــــستر شـــود

با ظلـــم و ستـــــم، دين كاشــته نشود در دل

اگر پيام دينم را بفهمي شكي برايت نمي ماند

 

 

 

ترك مسلمان:

 

آهـــــي يـوخ قافانـــدا بيلــــــــمم نه دن در

شـيـــــطان آللـــــهـن، يـزيــــــد ده ده ن در

سـوود دَن صنـــــــدل، آغاج دان تندر(19)

آلا قـار غا ســـويــــــا چمــــــــسه قاز اولمـاز

بيله ديــــــــن له كويولدرســـه، ساز اولماز

 

 

 

ترجمه:

 

در جمجـــمه ات عقــــــل نيســـــت نمي دانـــم زچي

شيـطان خدايـــــــت است و يزيـــد ، پيـــــرتوســـت

از درخت بيـــد، صنـــدل!؟ و از چــــــوب، تنـــــــور!؟

زاغ ابلـــق گــــــرچه به آب شنــا كند غاز نمـــي شود

اگر دلت دل باشد با اين گونه دين، دمساز نمي شود

 

 


كرد يزيدي:

 

بوعالــــــمـده هـــــرنـه وار آللـهـن دِر

شيـــــــطان اُنـون : يزيد ده اللهـن دِر

آنلامـــــــــاسـان، اُوزونـده گنـاهن دِر

عـشق اُلماسا معـــشوقده بير ناز اُلماز

اوتانريسز چوخـــــون، نسته، آز الماز

 

 

 

ترجمه:

 

هر چه در اين عـــالم هست همــــــــه از آن خداست

شيـــطان ازآن اوســــــــت يـزيد هـم از آن خـداست

اگــر تـو نمي فــــهــــــــمي گـنـــــــاه از خودت اســت

اگر عشق نباشد، هيچ نازي در معشــــــوق نمي باشد

بدون خواست آن خدا، اي يارو، زيادت كم نمي شود

 

 

 

ترك مسلمان:

 

بوعـالمـده هر عمــــــــله عــــليـم در

سنـنـــكي در، انونكي در، منـــيم در

او يارادان، ياراتمشنان غنيـــم در؟! 

قـوجاقــاري دوداق بُزســــه ناز الماز

سـولـموش پايز دُر بترســـه يازالماز

 

 

 

ترجمه:

 

در اين عـــالم، خداونـد به هرعملــــي عالم است

عمل مال توست، مال آن ديگـري و مال من است

 آن آفرينـــنده، با آفــريده شده، شريك اســت!؟

 پيرزن فرتوت گرچه لب غنچه كند، ناز نمي شـود

 پاييز خــــزان زده دُرهم بپروراند، بهار نمي شـود

 

 

 

 

 

 

البته به قول نويسنده مقاله، عاشقلار (سازنوازان)(20) اين قبيل اشعار را با ساز و آهنگ مي خوانده اند.

 

نكته: قابل توجه محي الدينيان، در اين اشعار فرد شيطان پرست، فرد مسلمان را به نفهمي متهم مي كند. «آنلاماسان اُوزنده گناهن(21) دِر». و طرفين روي ريل فلسفه و عرفان، سخن گفته اند. اگر ديوان حافظ استحقاق 10 مجلد شرح نويسي داشته باشد اين 4 مخمّس نيز دستكم استحقاق يك مجلد كوچك رقعي را دارند.

 

9ـ طبق قانون يزيديان، خداوند كائنات را به كمك طاووس (شيطان) و همراه او آفريده است. و در بعضي از روايات ملك طاووس خود آفريدگار است.

 

توضيح: نويسنده مقاله ره آورد تحقيقات غربيان را نوشته است. و غربيان توجه ندارند كه شيطان پرستان در اصول مذهب خودشان دچار اختلاف روايات نيستند. بل تنها يك روايت دارند، امكان ندارد يك فرقه اي اصل عقايدش را با اختلاف يا با برداشت هاي مختلف نقل كند. همان طور كه در بالا بيان شد خدا در مقام احدي، خالق همه چيز است و همان خدا در مقام واحدي، در سه مقام ظهور مي كند كه اولين و ارجمندترين آن ها ملك طاووس، است. 

 

 

10ـ طبق روايتي كه مربوط به شمال عراق است، طاووس ابتدا پرنده مورد علاقه خداوند بوده و در بهشت مي زيسته است. خداوند او را به خاطر غرور و تكبرش از بهشت راند و براي تنبيه پاهاي او را كج و زشت كرد و مار را نزديك در بهشت مأمور كرده است تا نگذارد طاووس دوباره وارد بهشت شود مگر آن كه از گناهي كه مرتكب شده است توبه كند. اين روايت را فريد الدين عطار نيشابوري كه از شعراي صوفي فارسي زبان است در«منطق الطير» چنين آورده است:

 

 

 

بعـد از آن طــاووس آمــد زرنــــــــگار

نقش پرّش صد چه بل كه صــــدهزار

 

چون عروسي جلوه کــــــردن سـاز کرد

هـر پـــر او جـلـــــوه ها آغــــــــاز كـرد

 

 

گفـت تا نـقــــــاش غيـبم نقـش بست

چـينيـــان را شـد انگــــشـــت دســت

 

 

گرچه من جبريـــــل مرغـــــانـم وليـک

رفت بر مـن از قــضـــا كــاري به نيـك

 

 

يار شد با من به يـــک جا مار زشـــــت

تا بيفتــــــادم بـه خـــواري از بهـشــت

 

 

چون بــــدل کردند خلــــــوت جاي مـن

تخـت بنــــــد پاي من شــــــد پــاي من

 

 

عزم آن دارم کـــــــــزين تاريــــک جاي

رهبــري باشـــــد به خلـدم رهنــــمـاي 

 

 

من نــه آن مرغم که در ســلطان رسم

بـس بود اينــــم که در دوران رســم

 

 

کـي بود سـيمـــــــــــرغ را پـرواي مـن

بـس بود فــــــردوس عـــالي جـاي من

 

 

من نـدارم در جــــــهان کـــــــــاري دگر

تـا بـهشـــــتم ره دهــــــد بـــاري دگــر

 

 

 

 

 

 

11ـ تجسم خداوند به شكل طاووس در نزد يزيديان لزوماً نتيجه تأثير متصوفه است. اين پرنده نزد صوفيان، مظهر دانايي و عظمت است.

 

 

12ـ شيخ عدي بن مسافر، يك شخصيت تاريخي عرب و از خانواده اشرافي بني اميه است كه در سال 1072 ميلادي به دنيا آمده و در سال 1162 وفات كرده است او در «لالش»(22)شمال شهر موصل زماني طولاني در كليساي مخروبه مستقر شد و در همان جا در گذشت. او پايه گذار فرقه اي به نام «عدوي ها» بود. او بر طبق شواهد يكي از بزرگ ترين مبلغان مذهبي و دانشمندان و فيلسوفان مشهور سده هاي ميانه بود و با افراد مشهور صوفي مسلك نظير «المنباجي»(23)، «الحولواني»(24)، «عبد القديرجيلي» و غيره روابط بسيار نزديك داشته است. از او چند رساله اي، مذهبي و اشعار مذهبي به جا مانده است. در نوشته هاي شرق شناسي هنوز نقش شيخ عدي در مذهب يزيديه كاملاً مشخص نشده است. اما نبايد فراموش كرد كه او در دوران زندگاني خود شهرت بسيار زيادي داشته است.

 

 توضيح: از قضا اين موضوع كاملاً روشن است شيخ عدي فرقه «عدويّه» را تاسيس كرد اين فرقه هميشه از يك احساس شرمندگي رنج مي برد زيرا كه مؤسس آن يك فردي از بني اميه بود. و اين پديده از عجايب روزگار بود كه گروهي در معبد خانواده بني اميه به سير و سلوك صوفيانه بپردازند. وقتي كه نداي محي الدين مبني بر اين كه «شيطان مظهر خداست» بلند شد و نيز فتواي ابن عربي بر «وجوب گناه كردن» صادر شد، نه فقط خانواده بني اميه بل سمبل شقاوت و شرارت شان يزيد به يك «موجود مقدس» تبديل شد.

 

دو اصل مذكور محي الدين، يك مائده آسماني براي فرقه عدويه شد كه به فرقه شيطان پرست يزيديّه تبديل شدند. آنان هنوز هم در خفا نام خودشان را «عدويه» مي دانند نه «شيطان پرست و يزيديه».

 

مطابق چارت الهه هاي ابن عربی ، هر اسم خدا در واقع يك خدا است، درست مانند مُثل افلاطون كه آن نيز برگرفته از الهه هاي افسانه اي يونان است. ابن عربی مي گويد همه اسماء خدا هر كدام شخصيت معين دارند و هر كدام به كار و نقش خود مشغول هستند. بايد انسان گناه كند تا اسم هايي از قبيل «غفار» «رحيم»، و... عاطل نماند. پس اولين كسي كه به اين اسم ها خدمت كرده و آنها را از عاطل و باطل ماندن نجات داده است ابليس است پس از او بالاترين سمبل اين خدمت يزيد است پس يزيد از اين جهت در ميان انسان ها اولين و بلندترين درجه را و والاترين مقام را دارد. 

 

 

اروپاييان در هر موضوعي تحقيق مي كنند به ويژه در علوم انساني و در اين ميان در مورد شناخت فرهنگ هاي مختلف، اديان و مذاهب و علي الخصوص فرقه هاي كوچك و حتي مسائل بوم شناسي، انصافاً زحمات طاقت فرسا و مسافرت هاي طولاني را به خود هموار مي كنند، گاهي ريشه هاي يك پديده اجتماعي را به چند هزار سال پيش مي رسانند و به نتايج مهمي مي رسند.

 

 

اما اين روال و روش مستشرقين در مورد «شيطان پرستان يزيديان» دچار چندين اشتباه بزرگ شده است:

 

 


1ـ كُردان يزيدي(25) از نژاد ايراني ميديايي(26) (مادي) و زبان شان نيز ايراني است در متون و اصطلاحات مذهبي آنان هم واژه هايي از كردي كرمانجي يافت مي شود و هم از كردي مكرياني، و از جانب ديگر حدود 750 سال از تاسيس اوليه مذهب شان مي گذرد، بديهي است در اين مدت طولاني تغييراتي در لهجه كرمانجي رخ داده است.

 

موضوع فوق نبايد موجب شود كه محقق در شناسايي ريشه اين مذهب به ايران باستان توجه كند و اين اشتباه بزرگي است در كار محققان غربي در اين موضوع. زيرا بديهي است وقتي كه يك مردم ايراني تبار دو كتاب مذهبي خود را به زبان محلي خود مي نويسد پيوندهاي زيادي با ديرينه هاي آن مردم خواهد داشت و اين دليل ديرين بودن آن مذهب نيست.

 

البته خود غربيان به اين نتيجه مشترك رسيده اند كه مذهب شيطان پرستان يك پديده پس از اسلام است. اما آوردن مباحث مربوط به ايران باستان سيماي اين مسئله را تا حدي مشوش مي كند و همين تشويش گروه فروغي را به هوس آورده بود كه شيطان پرستان و آيين شان را يك پديده صرفاً آريايي قلمداد كنند كه موفق نشدند.

 

 

 

2ـ حضور واژه هاي تركي در دو كتاب (كتاب رش و كتاب جلوه) دقيقاً نشان مي دهد كه اين مذهب پس از آمدن تركان به آذربايجان و آناتولي(27) تاسيس شده است. اين واقعيت جايي براي مباحث ديرين شناسي باقي نمي گذارد. پس آن بخش از كارهاي مستشرقين كه به اين گونه ديرين شناسي پرداخته اند گر چه مفيد است اما نقشي در اين پديده شناسي ويژه مذهب شيطان پرستان، نمي تواند داشته باشد.

 

 

 

3ـ محققين غربي بر خلاف سليقه هميشگي شان در اين پژوهش به جايگاه جغرافي و مكان پيدايش اين پديده اهميت كافي را نمي دهند در نتيجه از داده هاي اين اصل بي نصيب مي شوند و از شناخت اولين ارتباط اين مذهب با «قونيه» مركز تبليغات محي الدين باز مي مانند.

 

 

4ـ غفلت از ماهيت مسلك و بينش محي الدين نيز موجب مي شود كه آنان اصول مذهب شيطان پرستان را التقاط هايي بدانند كه مؤسس آن مذهب، از زردشتي، بودائي، اسلام، يهوديت، مسيحيت، جمع كرده با هم مونتاژ(28) كرده و به عنوان يك مذهب در آورده است. در حالي كه اين كار را محي الدين انجام داده است كه خودش در شـعرش مي گويد: 

 

 

 

 

و قد صار قلبـــــي قابلاً كلّ صورة

فـديراً لرهـبان و مـرعــي لـغـزلان

 

 

و بيـت نـيـــران و كعبــــة طائـفٍ

     و الـواح تـورات و مصحـف قرآن(29)

 

 

 

 

 

(اين مطلب در اين كتاب روشن خواهد شد و باورهاي عدويه نيز پيشاپيش زمينه را آماده كرده بود). بنابراين پرداختن به ريشه هاي ديرين كه به هزاره هاي پيش مربوط است جز خراب كردن سيماي مسئله سودي ندارد.

 

 


5ـ يك اصل مهم در اين ماجرا از چشم پژوهشگران غربي دور مانده كه بسي جاي شگفت است. آنان كه همه چيز را مي بينند و رابطه هاي ريز و موئين پديده هاي اجتماعي با همديگر را بررسي مي كنند، چرا اصل «شيطان» را در اين مذهب نمي بينند؟! اساساً چرا موضوع بس بزرگ «قداست شيطان» را تحت كار تحقيقي و پژوهشي قرار نمي دهند همان طور قداست يزيد را. آنان كه هر مسئله معمولي را به جديت و دقت تمام بررسي مي كنند چرا موضوع به اين بزرگي را عنوان نمي كنند؟! اين عدم توجه به اين مسئله و صرف نظر كردن از آن، مسئله را كمي مشكوك جلوه مي دهد و به گمانم هر كسي حق دارد به اين رفتار آنان با ديده ترديد بنگرد.

 

 

در تاريخ بشر و تاريخ اديان مختلف، اولين كسي كه به شيطان قداست داده و ابليس را رسماً «مظهر خدا» دانسته محي الدين است و اولين كسي كه گناه و جرم را به نوعي خدمت به اسماءالله دانسته باز محي الدين است. 


جانشينان محي الدين در قونيه از قبيل صدر قونوي و مولوي نيز اين اصل ابن عربي را نه تنها پذيرفتند بل ترويج كردند، گر چه برخي از اصول ديگر او را محترمانه بايگاني كردند از جمله «ختم ولايت» را. اما اين اصل كه «ابليس مظهر اسم مضل خداست» را پرورانيدند كه حتي امروز يكي از باورهاي صدراييان روز، صوفيان نو پديد و تصوف مدرن شده است.

 

 

اصل و اساس و شاه بيت مذهب شيطان پرستان «ملك طاووس= ابليس» است باورهاي ديگرشان همگي متفرع به اين اصل است. 

 

 


6ـ شيخ عدي اموي بنيان گذار مذهب عدويه است كه سپس به يزيديه تبديل شده است اين موضوع مسئله ديگر را براي ما به روشني نشان مي دهد كه چرا اصل «ممنوعيت لعن» در اين مسلك با تاكيد تمام جاي داده شده.

 

 

بني اميه و همگان عامل اصلي سقوط خلافت اموي را «قتل امام حسين( عليه السلام) » به فرمان يزيد مي دانستند، همه مردمان يزيد را لعن مي كردند اعم از سني و شيعه. عدويان اگر از سنگ هم بودند نسبت به اين موضوع احساس ننگ مي كردند، با ممنوع كردن لعن در واقع اين عامل انزجار مردم از خودشان را، توجيه كردند.

 

 

خلفاي اموي پس از يزيد نيز احساس مي كردند كه بايد در اين مورد كاري بكنند اما مي ديدند كه از بين بردن لعن يزيد غير ممكن است. لذا طرح ديگر ريختند يزيد را هم چنان در كانون لعن رها كردند در مقابل به ايجاد يك قداست براي بني اميه، اقدام كردند كه آن نفرت را با اين قداست خنثي كنند، با يك فعاليت شديد فرهنگي در سرتاسر ممالك اسلامي يك سنت عملي همگاني به وجود آوردند: هر كسي آب مي خورد نفسي مي كشيد و مي گفت: سلام الله علي معاويه.

 


اين سنت عمومي تا زمان المعتمد عباسي هم چنان رايج بود، معتمد بخشنامه كرد كه در همه نماز جمعه ها در سرتاسر امپراطوري عباسي لغو اين سنت اعلام شود. بخشنامه در نماز جمعه بغداد خوانده شد اضطرابي پيش آورد، معتمد مجبور شد كه پيك ها به دنبال پيك هاي قبلي به اطراف بفرستد كه بخش نامه را اعلام نكنند اما اين اقدام او تاثيرش را گذاشت كه بتدريج سنت قداست بخشي به معاويه برچيده شد.

 


اين بار مريدان شيخ عدي اموي كه يك صوفي بود، با تاسيس مذهب شيطان پرستان يزيديه، لعن يزيد را ممنوع مي كنند. كار براي آنان خيلي آسان شده بود زيرا وقتي كه ابليس مظهر خدا باشد چرا يزيد نباشد. از طرفي حتي محي الدينيان و صدرائيان امروزي نمي توانند بگويند «يزيد مظهر خدا نيست» زيرا اساس دين شان اين است كه: همه چيز و همه كس بدون استثناء مظهر خدا هستند. اينان از يك طرف «شريري» مانند ابليس و يزيد را مظهر خدا مي دانند و از طرف ديگر شعار مي دهند كه شرّي در عالم وجود ندارد. (در مجلد اول گذشت)(30) پس ابليس و يزيد نه شرير هستند و نه شرّ.

 

 

7ـ تثليث: تثليث يزيديان عين تثليث در مكتب محي الدين است: قطب، وزير سمت راست و وزير سمت چپ او، همان طور كه اشاره شد و مستشرقان به اين مطلب نيز توجه ندارند.


قيصري در شرح فصوص(31) به بيان اين تثليث پرداخته است. 

 

 

 

8 ـ طاووس: افسانه «شيطان، مار، طاووس، آدم» از اسرائيليات است و تورات تحريفي آن را آورده است. اين افسانه توسط يهودياني از قبيل كعب الاحبار، تميم داري، وهب بن منبّه و... كه در دربار خلافت به تفسير قرآن مشغول بودند و بدين وسيله خلاء علمي خليفه را پر مي كردند، وارد عرصه فرهنگي مسلمانان گرديد.

 

برخي از اين اسرائيليات حتي به عرصه علمي و فرهنگي شيعه هم نفوذ كرد به طوري كه مرحوم طبرسي در «مجمع البيان» آراء وهب بن منبّه را در رديف منابع خود مي آورد.

 


ابن شعبه، در آغاز «تحف العقول» سه حديث مشروح در قالب «وصاياي رسول اكرم( صلي الله عليه و آله و سلم) به علي ( عليه السلام) » آورده است گر چه هر سه فاقد سند هستند ليكن محتواي شان نشان مي دهند كه سخنان پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلم) هستند و سرشار از معاني علمي. اما در وصيت دوم يك فقره به فقرات آن افزوده شده كه نفوذي بودن آن از چندين جهت كاملاً مشخص است:

 

 


1ـ محتواي هر سه وصيت به صورت فقرات كوتاه آمده اما آن بخش نفوذي به طور داستان گونه طولاني است.

 

2ـ فقرات در قالب «كلمات قصار» است اما بخش نفوذي به صورت داستان است.

 

3ـ فقرات، آهنگ و ريتم خاص و زيبايي دارند. اما بخش نفوذي فاقد آن است.

 

4ـ هر كدام از فقرات در هر سه وصيت دقيقاً يك قاعده علمي در انسان شناسي، روان شناسي، رفتارشناسي و گاهي جامعه شناسي هستند. اما بخش نفوذي عاميانه، پر از خرافات و افسانه است.

 

5ـ ادبيات فقرات، ادبيات پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلم) ، و سازمان سخن، سازمان شناخته شده پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلم) است و مطابق ادبيات و سازمان احاديث نبوي اهل بيتي است. اما ادبيات بخش نفوذي به وضوح ادبيات يهوديان مذكور است به حدي كه به اصطلاح از دور مشخص است.

 

 

 

شگفت: داستان شيطان، مار و طاووس، در همه متون مربوطه اهل سنت هست. اما محي الدين همه جا را گشته و آمده آن داستان را از همين حديث شيعي گرفته است. جلال آشتياني در مقدمه اي كه بر شرح قيصري نوشته مي گويد محي الدين دشمن سرسخت اماميه است. با اين كه آشتياني از مريدان محي الدين است به اين كينه او اعتراف مي كند. در شرح فارسي نيز در مقام توجيه اهانت ها و فحش هاي ابن عربي به شيعه، مي گويد: چون شيخ در محيط تسنن تربيت شده بود و از شيعه و عقايد شيعه اطلاع كافي نداشت اين افاضات را فرموده است.

 

 

اما برخي از كارهاي محي الدين نشان مي دهد كه او كاملاً با متون شيعي آشنا بوده است او از جانبي عمداً از احاديث شيعه پرهيز مي كند. زيرا در ميان مذاهب اسلامي اين شيعه است كه يك فلسفه كامل و عرفان كامل دارد با ماهيت مشخص و اصول و فروع كاملاً تبيين شده كه جايي براي تخيلات او باقي نمي گذارد. ابن عربي در قبال تبيينات تشيع، چاره اي جز «تغافل العارف» نداشت.

 

 

او داستان طاووس را در ضمن همين حديث شيعي آورده است.(32) او در ميان احاديث شيعه آن چه را براي اهداف خود مفيد مي دانست فوراً بر مي گزيد، او از جانب ديگر سخت نيازمند بود كه به متون شيعه تكيه كند زيرا هر فرد هوشمندي مي داند كه تبيين هاي اهل بيت(عليهم السلام) حتي در نظر ناصبيان بدتر از امويان، نيز كاربرد قوي و به اصطلاح برش دارد. ليكن محي الدين و قيصري غير از چند حديث انگشت شمار از متون شيعي استفاده نكرده اند، تعدادي از آن چند حديث را نيز تحريف كرده اند و آن چه از تحريف آنان در امان مانده خودشان قبلاً تحريف شده بوده اند، يكي از آنها بخش نفوذي همين حديث است. 

 

در جلد اول محي الدين توضيح داده ام كه محي الدين هرگز هدف خود را در بحث قبلي به طور مستقيم دنبال نمي كند و سبك او يك سبك «القايي» است در داستان طاووس نيز حديث شيعي را مي آورد آن هم مذاكره ويژه پيامبر( صلي الله عليه و آله و سلم) با علي( عليه السلام) را كه از كاربرد قوي و برش با قدرت آن بهره جويد. 

 

حسن بن علي بن حسين بن شعبه صاحب «تحف العقول» از شخصيت هاي بارز شيعي در قرن چهارم است. و محي الدين در قرن هفتم مرده است او با تمسك به اين حديث داستان طاووس را نه از متون سني بل از چنين منبعي به دست مي آورد و در كتابش جاي مي دهد تا از اتهام خود بكاهد.

 

 

ابن عربي در خلوت خود و گاهي آشكارا، بر اين كه همه مقالات اديان ديگر را وارد اسلام كرده مي بالد و جشن مي گيرد اما هميشه در ظاهر مي كوشيد كه حتي الامكان به عقايد خود اصالت اسلامي بدهد. و در اين «اصالت دادن» سخت به اهل بيت(عليهم السلام) نيازمند بود همان طور كه همه علماي معروف غير شيعي چنين بودند. فخر رازي هر جا كه به اهل بيت(عليهم السلام) تكيه مي كند طوري به وجد و نشاط مي آيد كه جريان قلمش نيز به شادي مي پردازد، به عنوان نمونه رجوع كنيد: تفسير كبير ذيل سوره حمد مسئله «جهر و اخفات» در بسمله.

 

 

اما همان طور كه گفته شد بخش طاووس در اين حديث نفوذي است اساساً اين افسانه در ميان سنيان نيز نفوذي و از اسراييليات است و محي الدين دقيقاً به نفوذي بودن آن آگاه است اما به قول خودش كه در اشعارش مي گويد او در صدد ايجاد يك تحول در فرهنگ مسلمانان بود.

 

 

داستان طاووس بدين طريق از محي الدين در كنار اصل معروف او يعني اصل «شيطان مظهر خداست» به «عدويّه» رسيد و در پايه اي ترين اصول فرقه اي شان جاي گرفت.

 

 

شيخ عطار: محي الدين در قونيه ساكن بود، قونيه آن روز درست «سه راهي» جاده ابريشم و ممالك عرب بود جاده ابريشم از بنادر غربي آناتولي آغاز مي شد و از آناتولي گذشته به آذربايجان به ويژه مسير تبريز، زنجان، قزوين، ري، دامغان، نيشابور، بخارا، سمرقند و تا پكن قديم مي رفت. و جاده و راه هاي مراكش، تونس، مصر، عربستان، اردن، فلسطين، سوريه و عراق نيز در قونيه به جاده ابريشم مي رسيد. جاده ابريشم از پكن تا واتيكان را به هم وصل مي كرد و جاده دوم از قونيه تا مراكش و اسپانيا را به هم متصل مي كرد. محي الدين موقعيتي را برگزيده بود كه بزرگ ترين و سريع ترين وسيله مواصلاتي جهان آن روز در اختيارش بود. سخنان و مقالات او يك روز هم براي حركت به تاخير نمي افتاد. زيرا شبانه روز كاروان پشت سر كاروان در حركت بودند و پس از چند روز به نيشابور مي رسيدند، لذا عطار را مي توان شاگرد مستقيم او دانست و چنين نيز هست در اين مجلد اشعار ديگري از عطار خواهيم ديد كه نشان مي دهد او دقيقاً اصول محي الدين را پذيرفته است، چيزي كه در اشعار خواجوي كرماني و شاگردش حافظ اثري از آنها ديده نمي شود زيرا جنوب ايران به دليل فاصله اي كه با جاده ابريشم (منطقه سلطه تصوف محي الدين) داشت، افكار محي الدين در آن ناحيه نفوذ نكرد. 

 


از جانب ديگر محي الدين در سه راهي قونيه از همه حوادث و مسايل كه در اروپاي شرقي و مركزي مي گذشت از طريق بنادر غرب آناتولي و نيز از حوادث و مسايلي كه در اسپانيا (موطن خود او) و جريان جنگ هاي اندلس رخ مي داد با خبر بود و مي شد. محي الدين بهترين و بيش ترين و بزرگ ترين و سرنوشت سازترين بهره را از جاده ابريشم برد و در هدفش موفق گشت. 

 


منطقه زيستي شيطان پرستان درست در بيخ گوش قونيه و غوطه ور در افكار و مسلك محي الدين بود، فرقه «عدويّه» با تغذيه از آن به فرقه «شيطانيّه» تبديل گشت.

 

 

 

 

 

 


-----------------------
پي نوشت ها :

 

1- اشاره: کتاب مستطاب محي الدين در آيينه ي فصوص، تأليف محقق مدقق دانشمند عالي مقام حضرت آيت الله حاج شيخ مرتضي رضوي است که در دو جلد وزيري هر يک در 800 صفحه منتشر شده است. اين محقق عالي مقام در کتاب مذکور با مهارت بسيار بالايي، پرده هاي اسرار را عقب زده و چهره ي واقعي محي الدينيان و صدراييان و افلاطونيان و ارسطوييان و ... و پشت پرده هاي آن ها را به نمايش گذاشته است و توضيح داده که بيگانگان براي براندازي معارف امام صادق( عليه السلام) چه ها که نکردند. جلد اول اين کتاب منتشر شده (1)اما جلد دوم آن هنوز به زيور طبع نرسيده است.(2)


مجله ي نورالصادق، جلد دوم اين کتاب گران سنگ را تقطيع کرده و در هر فصلي تقديم خوانندگان عزيزش مي کند.


از هر مسلمان طالب حق و آزاد انديشي ملتمسانه تقاضا داريم، که اين کتاب بي نظير در نوع خودش را به دقت مطالعه نمايد، تا حقايق برايش آشکار و حقانيت معارف حقّه ي جعفري در اعماق جانش رسوخ نمايد و هرگز از صراط مستقيم قرآن و عترت خود را جدا نسازد .

 


---------------------

 

1- انتشارات فخر دين قم


2- متن جلد دوم اين کتاب در سايت دارالصادق اصفهان در قسمت معرفي کتاب آمده است

 

2- Rash


3- Toman Tookdi


4- Sonderan


5- Minorski


6- Yazt


7- رجوع كنيد: شرح قيصري، چاپ دارالاعتصام، فصّ نوحي، صفحه314


Senjar8- 


Chiashingale 9-


10- Nasibin


11- Sason


12- Teblis


13- Surooj


14- BiradJack


15- Kilis


16- Afarin 


17- Amooda


18- Ghamishli


19-اين مصراع به صورت «كُرددن اوليا آغاجدان تندر» نيز معروف است


20- Saznavazan


21- Jonahon


22- Lalsh


23- Almanbaji


24-Alholvani


25- Yazidi


26- Midiaee


27- Anatoly


28- Mountage


29- اين اشعارمحي الدين،درآينده نزديک خواهدآمد.


30-محي الدين در آيينه ي فصوص جلد 1


31-چاپ دار الاعتصام، فصّ نوحي، ص 314


32-فتوحات مكيّه جلد 4 ص 509


خواندن 774 دفعه
آخرین ویرایش در چهارشنبه, 15 دی 1395 ساعت 08:48

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید