فصلنامه نور الصادق

انحصار هدایت در حوزه راهبردی وحی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 13

 

 


انحصار هدایت در حوزه ی راهبردی وحیfalahi

 

  استاد یاسر فلاحی

 

 

 

 

 

 

 

 

 وحی حجت مصیب، هدایت منحصر(1)

 

 

 

انذار

 

 

 [هدایت، عالی ترین مرتبه ی احیا و گمراه ساختن، بالاترین مرتبه ی قتل نفس و اماته است. حضرت صادق( علیه السلام) در تفسیر آیه:

 

((أنّهُ من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الأرض فكأنما قتل النّاس جمیعاً و من أحیاها فكأنما أحیی النّاس جمیعاً)) (2)می فرمایند:

 

 

((من أخرجَها من ضلال الی هدیً فكأنما أحیاها و من أخرَجَها من هدیً الی ضلال فَقَد قتلها)) (3)

 

ترجمه: کسی که شخصی را از گمراهی به هدایت برساند، مانند این است که وی را زنده کرده است و آن که شخصی را به گمراهی سوق دهد مانند این است که وی را به قتل رسانده است.]


 

  

البته اهمیت و قدر و منزلت معارف بشری و یافته های عقل انسانی و ژرف کاویهای آن در ظل الهیات الهی و معارف انبیایی و اوصیایی بر کسی پوشیده نیست ولی مطلب مهم و معقولی که در این نوشتار تقدیم می گردد مؤید این حقیقت صریح است که بشر با اتکا به معارف بشری و عقل یافته که مسلماً دچار انواع اختلافات و خطاها و سهوهاست ولو اینکه در امر هدایت ایمان و پرهیزکاری داشته باشد نمی تواند به نتیجه ای مقرون به صواب و مصون از اشتباه و قرین با رستگاری و فلاح نائل آید تا هنگامی که مؤید و مستند و مستدل به وحی الهی و مخاطب به خطاب پروردگار نباشد. لهذا در فرمایشات حضرت امیر( علیه السلام) به کمیل بن زیاد نخعی که صحابی و متعلّم خاص بارگاه حضرت امیر( علیه السلام) بوده اند، حضرت گمراهی و ناصوابی هدایتهای غیر متکی و غیر مستند به وحی و معصوم( علیه السلام) را به صراحت بیان می فرمایند و راه را بر هر چون و چرای دیگری می بندند. اینکه تأکید بر نقش معصوم داریم به این علت که شخص هادی مؤمن تقی تنها در صورتی هدایتش مصیب خواهد بود که یا نبی باشد یا وصی باشد و امام معصوم، یا اگر ولایتی دارد از جانب امام معصوم باشد و لاغیر؛ چون ولایت و هدایت خارج از حوزه ولایت و هدایت معصوم، گمراهی و ضلالت بیّن است.

 


با ذکر این مقدمه که البته در آینده تفصیلات بیشتر آن خواهد آمد اکنون به متن نورانی و فرمایش حضرت امیر( علیه السلام) خطاب به کمیل می پردازیم تا به قدر وسع خود گنجهای نهان در این عبارات را آفتابی نماییم و در معرض دیدگان بصیر قرار دهیم.

 

 

 


کلید واژه ها:

 

1- داعی مصیب (دعوت کننده بر صواب)

 

2- داعی مخطیء (دعوت کننده بر خطا)

 

3- موالی مُتَبِّع (دوستدار پیرو)

 

4- عامه مُبتَدِع (سرگردان بدعت گذار و گمراه)

 

 

حضرت امیر در خطاباتی که به کمیل دارند می فرمایند:

 

 

((يَا كُميْلُ لَوْ لَم يَظْهَر نَبيٌّ وَ كَانَ في الأَرْض مُؤْمنٌ تَقيٌّ لَكَانَ في دُعَائهِ إِلَى الله مُخْطِئاً أوْ مُصِيباً بَلْ وَ الله مُخْطِئاً حَتَّى يَنصِبَهُ الله لِذَلِكَ وَ يُؤهِّلَهُ لَهُ  يَا كُميْلُ الدِّينُ لِلهِ فَلَا يَقبَلُ اللهُ مِنْ أحَدٍ الْقِيامَ بهِ إِلَّا رَسُولًا أَوْ نَبِيّاً أَوْ وَصيّاً يَا كُميْلُ هيَ نُبوَةٌ وَ رِسَالَهُ وَ إمامهُ وَ لَيْسَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَّا مُوالِينَ مُتَّبِعِينَ أَوْ عَامِهِينَ مُبْتَدِعِينَ إِنَّما يَتَقَبلُ الله مِنَ المُتَقِين))(4)

 

 

 ترجمه: ای کمیل اگر پیامبری ظهور نمی کرد و در روی زمین مؤمنی پارسا و متقی می بود در دعوت خود راه نادرست را می رفت یا راه درست؟ بلکه به خدا سوگند ای کمیل راه نادرست را در پیش می گرفت تا وقتی که خداوند بدین کار منصوبش نماید و اهل و شایسته ی آن منصبش (هدایت بشر) سازد.

 

ای کمیل دین از آن خداست و خداوند از هیچکس قیام به امر دین را نپذیرد مگر آنکه آن شخص یا رسول باشد یا نبی یا وصی.

 

ای کمیل آن مقام الهی همان نبوت است و رسالت و امامت و جز آن مقامی نیست مگر دوستداران پیرو یا سرگردانان و گمراهان بدعت گذار همانا خداوند از تقواپیشگان می پذیرد.

 

 

 

این متن خطاب حضرت امیر( علیه السلام) است به کمیل؛ اکنون بر سبیل جسارت و با وسع اندکم نکاتی را از این فرمایشات با سعی بلیغ در وفاداری به لغت و نیز روح کلی حاکم بر فرمایش حضرت امیر استخراج نموده ام که به صورت خلاصه با شما خواننده گرامی در میان می گذارم.

 

 

1- فطرت و عقل عام به تنهایی قادر به هدایت نفوس بشری نیست. و هیچکس نمی تواند ادعا نماید که با داشته های بشری و یافته های انسانی و حتی با فطرت خدا جوی خویش به تنهایی و بدون اینکه مورد وحی الهی و خطاب الهی قرار گیرد و حادثه ی عظیم نزول وحی را درک نموده باشد می تواند سکان هدایت بشر را در دست گیرد.

 

 

2- کسیکه می خواهد بر اساس خودآگاهی صرف بشر را به خدا دعوت نماید بدون اینکه در این راه از پشتیبانی وحی برخوردار باشد، قطعاً به خطا رفته و در راه خویش بر صواب نیست.

 

 

3- خداوند مسیر هدایت کامل و واصل بشر را فقط و فقط از طریق ارسال رسل و بعثت انبیا دانسته و عقل و فطرت را کافی نمی داند.

 

 

4- هر کس به امر ارشاد مردم قیام کرد در حالی که منصوب از طرف خدا نبود و مورد خطاب وحی الهی قرار نگرفته بود بلکه دعوتش از طرف خودش و به خاطر خودآگاهی و با تکیه بر عقل و فطرت تنها و تجربه ی بشری محض باشد قطعاً خطا کار خواهد بود و به موفقیّت نخواهد رسید و در زمره ی بدعتگذاران خواهد شد چون بدون ارشاد و هدایت وحی درصدد دعوت مردم و هدایت خلق برآمده.

 

 

5- هدایت مردم و قیام به هدایت مردم؛ اگر شخص هادی منصوب از طرف خدا باشد قیام به امر دین است و محتوای این دعوت دین نام دارد و اگر غیر از این باشد نام دین بر آن نتوان نهاد و اگر شخصی بدون ارشاد و عنایت الهی اقدام به دعوت و هدایت نماید و از طرف خدا به مقام نبوت و رسالت و وصایت منصوب نشده باشد، در اینصورت هدایت و ابلاغ و ارشاد کامل و تام بظهور نخواهد بود.

 

 

6- از فرمایشات حضرت امیر اینگونه فهمیده می شود که عقول بشری و یافته های بشری غیر کافی بلکه بسیار کمتر از غیر کافی جهت هدایت خلق است و دست یازیدن به امر هدایت و دعوت بشر به فلاح و رستگاری بدون ارشاد الهی و بدون محتوای الهی امریست مساوی و مرادف بدعت و گمراهی و خطا و سرگردانی.

 

 

7- در روایت آمده است [مؤمن تقی] حال باید به این نکته اشارت کرد شخص در صورتی مؤمن تقی خواهد شد که خود دعوت پیامبری را درک کرده باشد و لبیک گفته باشد.

 

 

8- از مؤمن تقی که فراتر برویم، مؤمن تقی در صورتی می تواند داعی الی الله باشد که خود یا نبی باشد یا رسول یا وصی و یا دوستدار و از موالیان نبی و وصی و پیرو آنها.

 

 

9- از این روایت اینطور بر می آید که خداوند مجرد عقل و تفکر بشری را و نیز مجرد تقوی و تزکیه (بدون رهبری و ولایت معصوم( علیه السلام) ) را برای هدایت بشر کافی ندانسته است.

 

 

10- اصولاً به مقام مؤمن تقی داعی الی الله نمی رسد آن کسی که نبوت و بعثت و کتاب و وصایت و ولایت معصوم( علیه السلام) را نفهمیده باشد و ایمان نیاورده باشد.

 

11- با توجه به این فرمایشات حضرت امیر که متکی به علم الهی و و علم لدنی اند می توان نتیجه گرفت رسالت افرادی چون حی بن یقظان که تنها متکی بر فطرت خداجوی هستند منتفی می شود چون نه خبری از نزول فرشته ی وحی است و نه خبری از منصوب شدن از طرف پروردگار. پس نتیجه اینکه این داستانها با همه ی زیبایی و سبک جذاب ادبی که دارند فاقد نگاه مبنایی به مسأله ی هدایت و محتوای هدایت یعنی دین می باشند و موهوماتی موزون و مُسَجَّع اند.

 

 

12- خداوند و تنها خداوند باید هر مؤمن تقی را که صلاح می داند شایسته ی دعوت کردن خلق سازد و او را به این سمت منصوب کند؛ مؤمن تقی بودن شرط لازم برای داعی الی الله بودن است ولی شرط کافی نیست.

 

13- اهمیت منصوب بودن از طرف خداوند و شکل گیری نبوت و پروسه ی ارسال رسل تا بدانجا حائز اهمیت است که آن مؤمن تقی بفرض آنکه در دعوت خود مصیب هم باشد (می گوییم بفرض مصیب بودن چون خود امیرالمؤمنین( علیه السلام) این فرض را مطرح نموده اند و بعد هم بشدت رد کرده که اهمیت بحث هدایت بشر و انحصار هدایت بشر در دست انبیاء و اوصیاء و اولیاء پیرو معصوم( علیه السلام) را برسانند.) باز تا خداوند به شغل هدایت و دعوت منصوبش ننماید هدایت راستینی در کار نخواهد بود.

 

 

14- از بیانات حضرت امیر اهمیت و عظمت سه چیز معلوم می شود:

 

الف: اهمیت و قدر بشر؛

 

ب: اهمیت و عظمت مقوله ی هدایت و دعوت؛

 

ج: اهمیت و عظمت و منزلت شخص داعی هادی که همان نبی یا وصی یا دوستداران ولایت مدار آنها می باشند.

 

 

 

15- با این فرمایشات حضرت امیر مشخص می شود که بشر دارای چنان منزلتی است و دارای چنان کرامت و تقدم فضلی است که او را به دست کمتر از معصوم برای هدایت نمی توان سپرد.

 

 

16- با این فرمایشات، حضرت امیر ملاک و سنجه ی تشخیص دعوت اصیل از دعوت غیر اصیل و تشخیص داعی متأصل از داعی غیر متأصل و نیز انتخاب اصیل از انتخاب غیر اصیل را در اختیار انسان آزاد و فطرت های جوینده و غیر محتجب قرار داده اند.

 

 

17- مقام دعوت انحصاری و خاص انبیاست و تنها دعوتی که مصیب است و خطا ندارد، دعوت انبیاست و دین همان الهیاتی است که انسان را به رستگاری می رساند و در این مسیر است که انسان الی ربک رجعی و الی ربک منتهی را تجربه می کند.

 

 

18- إنَّ مجرد العقل غیر كاف فی هدایة البشر الی صراط المستقیم و نیز : إنَّ العقلَ لا یَتَطرَق إلی ما یُرشدونَ إلیهِ؛


عقل نمی تواند به آنچه پیامبران (هادیان حقیقی و داعیان مصیب) بدان ارشاد می کنند و می آموزند راه ببرد. حقیقتی است که بارها خود معرفت دانان معارف بشری بدان تصریح کرده اند از جمله خواجه شیخ نصیرالدین طوسی و سلف او شیخ الرئیس ابوعلی سینا.

 

19- ولی بدون مکتب معصوم به ولایت نمی رسد و اصولاً ولایت داشتن در همه ی زمانها خارج از حوزه ی ولایت معصوم، معنا و مفهومی ندارد پس تکثر اولیاء در عرفان سالبه به انتفاء موضوع است و محی الدین و امثالهم ادعای ولایت و وصایت نتوانند چون به گواهی آثارشان و به گواهی اقرار خود و شاگردانشان در کتابها و مکتوبات خود و در سلوک و مشی نظری و عملی خود رجوعی به احادیث و سیره ی نظری و عملی ائمه معصومین(علیهم السلام) نداشته اند.

 

 

20- تأکید بلیغ امیرالمؤمنین( علیه السلام) بر اینکه هادی باید حتماً منصوب از طرف خدا باشد بخاطر این است که محتوایی هم که انسان هادی منصوب از طرف خدا برای هدایت بشر دریافت می نماید قابل قیاس با محتوای دریافتهای بشری نیست.

 

اگر نصب انسان داعی هادی یعنی همان نبی و رسول و وصی الهی است پس حتماً محتوای وحی و محتوای دعوت هم الهی است. وگرنه اگر محتوای دعوت، الهی نباشد دیگر ارسال رسل و آمدن پیامبران حادثه ی ویژه و متفاوتی در تاریخ حیات بشری نخواهد بود؛ اینجاست که فرق پیامبر با فیلسوف و فرق دین با فلسفه و عرفان مشخص می شود. در صورتی ارسال رسل، تأثیرگذار و ویژه و منقلب کننده و تغییر دهنده ی جوامع بشری خواهد بود که محتوای آن هم با آنچه تا به حال بشر برای خود و کار خود و حیات خود چاره اندیشی کرده متفاوت باشد و این تفاوت بَیّن و آشکار را ما میان قرآن و فلسفه های رایج بشری مشاهده می کنیم. حضرت راجع به محتوای فوق العاده و منحصر به فرد قرآن می فرمایند:

 

((إنَّ القرآن ظاهرُهُ أنیق و باطنهُ عمیق لا تفنی عجائبُه و لا تنقضی غرائبُهُ))

 

 

21- از این فرمایشات مولا حقانیّت وحی و حقیقت آسمانی وحی و اینکه وحی حکمت منزله است ثابت می شود و اینکه آنچه اساساً از آسمان به پیامبر منصوب می رسد بکلی متفاوت است با آنچه بشر با فکر خود بدان می رسد.

 

 

22-آنجایی که حضرت از نصب الهی و ضرورت آن سخن می گویند معلوم می شود حقیقت نصب، حقیقتی آسمانی و فرا زمینی است و فرآیند دعوت، فرآیند خود منصوب کردن نیست بلکه فرآیندی از بالا به پایین و ماورائی است که هرگز افکار و اوهام بشر عادی بر حقیقت آن واقف نخواهند شد. پس از مقدمات چند نتیجه حاصل آید و آن اینکه:

 

 

اولاً: حقانیّت نصب الهی از جانب خدا و با واسطه ی جبرئیل امین.

 

 

ثانیاً: حقیقت فرا زمینی و ماورائی وحی و اینکه وحی از ناصب (خداوند) صادر و به وسیله ی جبرئیل به منصوب از طرف خدا یعنی پیامبر منتقل می شود.

 

 

ثالثاً: محتوای وحی محتوایی فوق العاده و ویژه است چون بحث نصب مطرح است و این نصب به سمت پیامبری از طرف مبدأ اعلی است؛ پس حتماً خداوند بعد از فرآیند نصب هم محتوایی بسزا و مناسب این نصب و مناسب این امانت که به دوش پیامبر خویش نهاده، نازل خواهد کرد و جنس این محتوا هم حتماً غیر از جنس معارف و محصولات تفکر بشری است زیرا اگر قرار بود این محتوا (قرآن) که وحی نام دارد زائیده ی تفکر خود بشر باشد دیگر فرآیند نصب از طرف خدا و نصب آسمانی اصولاً بی معنی و عبث می بود.

 

پس نصب آسمانی است، محتوا هم آسمانی است، هرکس هم نصب کرده و ابعاث و ارسال را ضروری تشخیص داده همو هم در ادامه و تکمیل کار خود محتوایی مناسب این شأن (رسالت و امامت) نازل خواهد فرمود.

 

 

 

23- در مورد معارف غیر الهی و بشری که نام دین بر خود نهاده اند مثل آیین بودا و برهمن، به فرض اینکه بشر اقبالی به این هدایتهای غیر وحیانی و غیر مصیب داشته باشد کثرت وفاداران به چنین دعوتهایی و چنین مکتبهایی دلیل بر صحت و هادیِ مصیب بودن داعی نیست.

 

 

 

24- از فرمایشات حضرت امیر ثابت می شود تا جهان برپاست یک ولی معصوم با معارف خالص وحیانی وجود دارد که تعالیمش چراغیست برای مُوالی متبّع و در واقع زمین به اراده ی الهی هیچگاه از چنین حجتی خالی نخواهد ماند چون اقتضای لطف پروردگار است که ما را به دست عامهین مبتدعین نسپارد.

 

 

25- با دقتی ژرف در کلمات عامهین مبتدعین باید بدانیم خطری که امروز جوامع مسلمان و بخصوص جامعه ی اسلامی شیعی (ما که نعمت برخورداری از تعالیم نورانی و دست اول معصومین(علیهم السلام) را دارد) ما را تهدید می کند از جانب همین گروه سرگردانان بدعت گذار گمراه است که امروزه تعداد کثیری از فرقه های ضاله و نگرشهای انحرافی و التقاطی را تشکیل می دهند؛ از فِرَق ضاله و خرافی و تخدیری صوفیه گرفته تا فرق به اصطلاح روشنفکری دینی (که نه تفکر روشن و نورانی را می فهمند و نه دین را فهمیده اند) و فلسفه های رایج بشری؛ در واقع همه ی اینها که ده ها فرقه می شوند ذیل عنوان عامهین مبتدعین (سرگردانان بدعت گذار و گمراه) قرار می گیرند.

 

امیدواریم که با پیروی از کتاب الله و تعالیم معصومین که عِدل کتاب الله می باشند مصداق عامهین مبتدعین نباشیم.

 

 

 

26- نکته ماقبل آخر اینکه در متن عامهین و در بعضی نسخ [ضالّین ـ گمراهان] و در بشارة المصطفی: به جای ((إلاّ مُوالین مُتَبعّین أو عامِهین مُبتدعینَ)) [إلاّ مُتَولّینَ و مُتَغَلِّبینَ و ضالّین و مُعتدین] آمده است.

 

 

27- نکته آخر این که: ضروری است توضیحی در مورد حکمت منزله ی الهی داده شود و آن اینست که اصولاً حکمت از کلام محکم و خلل ناپذیر می آید یعنی سخنی که اختلافی و ریبی در آن نباشد، حال با این اوصاف باید دید کلام الهی مصداق و مسمای مناسبی برای حکمت است یا معارف بشری؟ قطعاً کلام الهی؛ زیرا اختلافی در آن مشاهده نمی شود و از دو ویژگی برخوردار است که اولاً از آسمان نازل شده، ثانیاً خود خداوند که این کلام از اوست ماهیّت این کلام را گران سنگ و سنگین و ثقیل معرفی می فرماید. در سوره ی مزمل آیه پنج خطاب به پیامبرش می فرماید:

 

((إنا سَنُلقی علیك قولاً ثقیلا))(5)

 

در اینجا من از تمام حقیقت جویان و حق طلبان و معرفت جویان تمنّا دارم در ترکیب قولاً ثقیلاً دقت فراوان و ژرف نمایند و متوجه این حقیقت دهشت انگیز و مافوق تصور بشوند که وقتی خداوند می فرماید قولاً ثقیلاً این ثقیل با معیار خداوند ثقیل است نه با معیار بشر؛ پس ای بشر بهوش و بگوش باش که چنین محتوای پر ارج و پر قیمت و گرانی برای هدایت تو بر قلب پیامبر نازل شده، پس تلاش نما که جزو موالین متبعین باشی تا بتوانی از این قول ثقیل (محتوای گران و سنگین) برخوردار شوی و برای هدایت یافتن از این چشمه بنوشی و باید دانست که معارف ناچیز بشری (علم قلیلی که مستلزم جهل کثیر است) را یارای مقایسه شدن و حتی نام برده شدن در کنار این قول ثقیل نیست. حال بصورت گزیده چند نکته مأخوذ از آیه 5 سوره مزمل را بیان می کنیم:

 

 

الف) خداوند می فرماید ما سخنی گران سنگ را بر تو نازل کردیم، یعنی این حکمت، حکمت منزله است و کلام الهی است نه کلام محمدی، روی کلمه ی إنّا تدبّر و تعمق شود تا معنای وحی الهی بهتر روشن شود.

 

 

ب) مورد خطاب خداوند روحی به پهنا و گستره ی روح حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که طاقت پذیرش چنین قول ثقیلی را داشته است و تنها و تنها اوست که پذیرنده و دربرگیرنده ی قول ثقیل است و نزول چنین تجلیاتی بر جان مبارک خویش را تاب می آورد و تنها اوست که ظرف مناسبی برای دریافت چنین محتوایی است.

 

 

پ) کلام، کلام معمولی نیست؛ کلامی است که با معیار و مقیاس خداوند، ثقیل است و با سنجه ها و معیارهای بشری سنگینی آن قابل فهم و سنجش نیست. وقتی خداوند می فرماید این قول سنگین است، این کلام گران است هرگز اوهام بشری را به فهم سنگینی آن راه نیست.

 

 

ج) مرجع این سنگینی جز محتوای این کلام و این قول نمی تواند باشد یعنی وحی. یعنی ما محتوایی سنگین برای هدایت بشر بر تو نازل کردیم بر تو القا کردیم. پس ای بشر صاحب شعور و فهم، فرق معارف گران سنگ منزله را با معارف خطا پذیر بشری غیر منزَل دریاب و بافته ها و یافته ها و علم قلیل و معارف خطاآلود خود بنیاد بشری را مطلق مدان.

 

 

د) این محتوای ثقیل و قول ثقیل به تصریح خود قرآن و روایات، مفسرّی و مبیّنی ندارد جز معصوم(علیه السلام) و کلام معصوم( علیه السلام) . یعنی شایستگی انحصاری تبیین و تشریح و تفسیر وحی الهی از آنِ علی(علیه السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام) است، لذا حضرت رسول در این راستا و در بیان این حقیقت عظیم در آن روز باشکوه، یعنی روز غدیر می فرمایند:

 

((وَ لا یوضّع لكُم تفسیرهُ الاّ الذی أنا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مصعدهُ الیّ و شائلٌ بِعَضُدِهِ ))(6)

 

[هرگز کسی قرآن را برای شما تفسیر نتواند کرد و حق تبیین قرآن را ادا نخواهد نمود مگر کسی که من اکنون دست او را گرفته ام و بلند کرده و به شما معرفی می کنم یعنی علی بن ابیطالب] و کراراً این معنا که مفسر راستین قرآن و آنکسی که به اسرار آیات واقف است تنها و تنها علی و آل اوست در روایات متعدد آمده است. در جای دیگر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:

 

((إنَّ علیّاً مَعَ القرآن وَ القرآنَ مع علیٍّ لا یَفتَرِقان حتّی یَرِدا عَلَیَّ الحوض))(7)

 

 

و همینطور: ((علیٌّ بابُ علمی و مبیِنٌ لِأُمتی ما أُرسِلتُ بِهِ مِن بَعدی))(8)

 

 

یعنی باب علم من علی است و پس از من اوست که می تواند محتوای رسالت مرا برای امتّم بیان کند.

 

 

 

هـ) هدایت مهم ترین مسأله ایست که بشر در این دنیا با آن مواجه است، این مسأله بقدری دارای اهمیّت است که سرتاسر تاریخِ فکر به توضیح راههایی که بشر برای هدایت همنوع خود اختراع کرده می پردازد؛ ولی در واقع چون بشر از آوردن محتوای سنگین و ابداع چنین محتوای گرانی که باید متناسب امر گرانی چون هدایت باشد عاجز است، خداوند خود انزال چنین محتوای گرانی را عهده دار گردیده و حق هم همین بوده که بشر بدون برنامه و هدایت رها نشود و این مقتضای عدل و حکمت الهی بوده که قول ثقیلی برای هدایت انسان و نجات انسانیّت بر جان پیامبرش نازل فرماید.

 

 

 

 

 

 

------------------------------
پی نوشت ها:

 

1- آقای یاسر فلاحی در سال 1358 در خانواده ای روحانی در اصفهان متولد شد، در محیطی متأثر از فرهنگ اصیل اسلامی و شیعی پرورش یافت، هم زمان با تحصیلات عادی در سنین نوجوانی به فراگیری دروس سطح حوزه مشغول گردید و به مطالعات گسترده در تاریخ، و فرهنگ و تمدن اسلامی پرداخت سپس در رشته ی فلسفه از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل گردید و تا کنون به ادامه ی تحصیل در رشته ی الهیات و معارف اسلامی و نیز تحقیق و پژوهش در فلسفه و عرفان مصطلح و افتراق آن با اصول عقاید و باورهای شیعی مشغول می باشد.


رشته ی اصلی پژوهش وی فرهنگ و تمدن اسلامی به طور عام و نیز شناخت ممیزات فرهنگ عقایدی و تربیتی شیعه به طور خاص می باشد.


تنقیح کلام و عقاید شیعی از باورها و ممیزات فرهنگ یونانی را هدف مطالعات و پژوهش های خویش می دارد.


2-مائده: 32


3- تفسیر صافی 2/ 31


4-بحار الأنوار 74 / 417 باب 15- مواعظ أمير المؤمنين(علیه السلام) و خطب


5- مزمل: 5


6-بحار الانوار 208/37


7-بحار الانوار80/89


8- بحار الانوار 27/ 112

 

 

 


-------------------------------

منابع

1- قرآن کریم ترجمه ی استاد فولادوند


2- معجم المفهرس ـ فؤاد عبدالباقی


3- تفسیر صافی ـ فیض کاشانی ـ ص 439 تصحیح ابوالحسن شعرانی ـ چاپ چهارم 1393ـ اسلامیه تهران


4- خلافت و ولایت در قرآن و سنت ـ استاد محمد تقی شریعتی


5- تحفُ العقول ـ ابن شعبه حرّانی ـ ترجمه ی صادق حسن زاده


6- رهاورد خرد ـ پرویز اتابکی ـ ترجمه ای فارسی از تحف العقول


7- اجتهاد و تقلید در فلسفه ـ استاد محمدرضا حکیمی ـ ص17 ص 115


8- سرود جهشها ـ استاد محمدرضا حکیمی

 

9- الغدیر 1 /215 چاپ بیروت ـ ص425 چاپ قم ـ ج3 ص 96


10- سفینة البحار ج 2 ـ ص 414


11- کنزُ العُمّال ج 6 ـ ص 156


12- تلخیص المُحَصَّل ( معروف به نقد المُحَصَّل ) به انضمام رسائل و فوائد کلامی از خواجه نصیرالدین طوسی ص53 ـ انتشارات دانشگاه تهران ـ مک گیل 1359

خواندن 575 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 14 دی 1395 ساعت 13:24

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید