فصلنامه نور الصادق

کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدايي

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 16 - 17

 

 

کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدايي

 

 

 آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

 

 

 

 

 

چکيده:

 

 ayatolah-gholpaygani-110.gif

حديث شريف (الفقر فخري) چه معنا و مفهومي را مي رساند و آيا اين حديث با دعاهاي بعد از نماز در ماه مبارک رمضان تضاد ندارد؟ در آنجا از خداوند متعال طلب غني و ثروت مي کنيم. اگر فقر، فخر است، ديگر جاي درخواست ثروت نيست. در اين اثر به پاسخ اين سؤال اشاره مي شود که از جمله ي آنها بيان اين مطلب است که فقر در اين جا احساس نياز به خداوند متعال است و از آن جهت که فقير بيشتر از غني به خدا توکل و اعتماد مي کند و بيشتر به ياد خداست حضرت چنين دعايي مي فرمايند: که خداوندا مرا مسکين قرار بده و مسکين بميران و مسکين محشور فرما. و از جهتي فقر خوب مطلق نيست. فقر اگر مقرون با صبر نباشد مضر است و چه بسا سبب ذلت و دست دراز کردن پيش کفار شود، پس اصل، فقر و نياز است به درگاه باري تعالي.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتاب عوارف المعارف و دعوت مردم به گدايي

 

 

 

 

 

 

سؤال ـ استدعا دارم نظر مبارک خود را در خصوص حديث «الفقر فخري» که مي گويند منسوب به رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) مي باشد، بيان فرماييد.

 

در احاديث بي شمار ديگري از جمله دعاي بعد از نماز ايّام مبارک رمضان آمده است که: ((اللّهم اغن کل فقير)) (1) ، اگر فقر، مايه ي افتخار و مباهات باشد، چگونه در دعاي مذکور براي برطرف شدن آن دعا شده است؟

 

 

 

جواب ـ روايت  «الفقر فخري» (2) تفسيرهاي متعدّد دارد: يکي فقر و حاجت تمام ما سوي الله و موجودات عالم امکان به خداوند متعال است که در اين ميان، فقر انسان ها به واسطه ي آنکه لياقت کسب فيض و انوار رحمت الهيّه را بيشتر دارند، زيادتر است.

 

 

 

 

يک دانه جوي کوچک به مقدار گنجايش خود به آب محتاج است و نمي توان گفت او به مقدار آبي که در نهر بزرگ و شطّ و دريا مي گنجد نياز دارد. هم چنين نهر بزرگ، نسبت به شطّ و دريا. و در مثال ديگر، يک اطاق چهار در دو، به فرشي در همين طول و عرض نياز دارد و به فرش شش در چهار نياز ندارد؛ امّا اطاق شش در چهار، به فرش شش در چهار نياز دارد. خلاصه همه به اين معني فقيرند و آنکه فقرش بيشتر باشد افضل و اشرف است.

 

 

 

 

بنابراين حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)  فقر و حاجتش به خدا از همه بيشتر است و بدان علّت بر همه فخر و فضيلت دارد. وجود او گنجايش و ظرفيّت علوم و فيوضي را که هيچ  مخلوقي ظرفيت استعداد آن را ندارد، داراست.

 

 

 

 

او که خاتم انبياء است به ديني مثل اسلام که اکمل و خاتم اديان است و به کتابي مثل قرآن که معجزه ي خالد ه ي باقيّه است، نيازمند است و انبياي ديگر اين نيازمندي را نداشتند.

 

 

 

او بر تمام جامعه ي بشريت تا روز قيامت، نبوّت دارد و آنچه را به آن احتياج دارند بايد از قوانين کافيّه و تعاليم عاليّه داشته  باشد.

 

 

 

 

در واقع عائله ي تا انتهاي دنيا همه ابناي بشرند؛ و شايد اين معنا و نکته اي باشد که آيه ي کريمه ي؛

 

 

((وَ وَجَدَكَ عائِلاً فأَغْني)) (3) 

 

 

 

 

استفاده مي شود. آنکه ده نفر يا صد هزار، يا يک ميليون يا يک ميليارد عائله داشته  باشد، به قدرت آنها بايد قوت و غذا تهيه کند؛ امّا آنکه همه، عائله ي او هستند بايد قوت همه را بدهد که خداوند متعال، همه ي نواحي فقر را برطرف کرده، زمينه هاي کسب ربط و اتصّال او را با خودش از موهبت هاي خود پر کرده و آن حضرت را غني ساخت.

 

 

 

وقتي که فقر الي الله باشد، خداوند متعال ـ که فياض علي الاطلاق است عطا مي فرمايد. پس اين جهت فقر، فخر است؛ فقر حضرت خاتم الانبياء(صل الله علیه و آله و سلم) به خدا بر انبياي ديگر فخر است. فقر انبياء و اولياء نسبت به ديگران فخر است. فقر انسان بيشتر و گسترده تر از حيوان و نبات و جماد است، فخر است و ما به الامتياز او ازحيوان، همين فقر است بنابراين، هم «الفقر فخري» تفسير مي شود و هم  ((اللّهم اغن كل فقير)) معني مي شود که دعا براي اين است که هر فقيري را به قدر فقرش عطا فرمايد.

 

 

 

 

البته در اينجا نکات بلند عرفاني مدّ نظر است که مجال بيان و شرح تفصيل آنها نيست؛ و خلاصه اينکه انسان ذاتاً به خداوند متعال محتاج و دائم الاحتياج است و همواره بقاي او و هر چه دارد و همه ي جهاتش، وابسته به امداد غيبي است. بنابراين احتياج به خدا داشتن و فقر به او، فخر است؛ و از خدا طلب رفع حاجت و فقر کردن نيز، دعا و عرض حاجت و اظهار فقر و نياز است.

 

 

 

 

معناي ديگر که فقر در اين جملات، محتمل است، همان فقر عرفي و نداشتن ثروت و مال منال دنيوي است که اگر اين معني محتمل باشد، مثل خبر «الفقر فخري» و هم چنين  ((اللّهم أحيني مسكيناً و أمتني مسكيناً و احشرني في زمرة المساكين)) (4) و اخبار ديگر در مدح فقرا رسيده، با مثل دعاي  ((اللّهم أغنني من الفقر)) (5)  يا ((أغن كل فقير)) و مذمّت هايي که از ثروتمندي و توانگري شده ـ که حتّي يکي از امور را که نسبت موت قلب است همنشيني با اغنيا شمرده اندـ به ظاهر با هم توافق ندارند.

 

 

 

 

همانطور که اشاره کرده ايد بسا موجب اين توهّم مي شود که در اين احاديث به تمکّن و قدرت مالي و اقتصادي جامعه توجّه نشده بلکه ترغيب و تشويق به کم کاري و ترک تلاش و سعي و کوشش شده است. پس چه بهتر که کارگري که مي تواند روزانه چهار ساعت و يا بيشتر کار کند، اگر نياز مادّي و معيشتي او به دو ساعت کار رفع مي شود، به همان اکتفا کند؛ يا کشاورزي که مي تواند چنان مهارت و سعي نمايد که محصول بيشتر و فراوانتر به دست آورد، به همان مقدار رفع نيازش قانع شود که در خطرات معنوي و اخلاقي غنا و مال و منال، گرفتار و مبتلا نشود.

 

 

 

 

يا اينکه معلوم است چنين برداشت و درکي از حيات و زندگي براي خود شخص هم بگوييم خطر نداشته باشد، براي ديگران و براي تمام جامعه خطرات گوناگون اقتصادي دارد.

 

 

 

قناعت به اين مفهوم، هم براي دنيا و هم براي آخرت مردم زيان بخش است. اين يک فکر صوفيّانه و به اصطلاح عارفانه است که از «شيخ شهاب الدّين عمر سهروردي» ( که غير از سهروردي مقتول است) نقل شده که در کتاب «عوارف المعارف» با صراحت، مردم را به گدايي مي خواند، با اين توجيه که سالک الي الله براي اينکه از ياد خدا غافل نشود بايد معاش خود را از طريق گدايي به دست آورد و به اصطلاح امروز زندگي انگلي داشته باشد.

 

 

 

 

 بديهي است اين فرهنگ، فرهنگ و تعليم و شريعت اسلام و ديني که مي گويد:  ((الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله)) (6) نيست؛ و فرهنگ تصوّف و به اصطلاح عارفانه است.

 

 

 

 

 

بنابراين، حتماً از اين احاديث و ادعيّه، معاني عالي و جامعي در نظراست که با هيچ يک از اين مصالح مهمّ اقتصادي و اجتماعي که حيات و عزّت جوامع به آنها بستگي دارد نه فقط برخورد ندارد، بلکه در مسير تأمين اين مصالح است.

 

 

 

 

آنچه ـ علي العجاله ـ با عدم فرصت عرض مي شود اين است که:

 

 

اولاً، در اسلام از بيکاري و فقر خودخواسته و سر بار بودن بر ديگران و بي نقش و بي اثر بودن در جامعه بسيار نکوهش شده است؛ و اظهار فقر و حاجت به ديگران بدون ضرورت هاي عرفي و طمع به اين و آن مذموم و عيب و خلاف عزّت و کرامت معرّفي شده است و از تکدّي و دريوزگي و سؤال با توان کار و امکان رفع نياز نهي شده است. انسان بايد شرعاً و اخلاقاً در جامعه اثر داشته باشد و در برابر منافعي که از ديگران مي برد به آنها منفعت مناسب برساند؛ والّا اين هم خود يک تضعيف است که شخص از افرادي که به آنها طرف معاشرت و معاصرت است استفاده کند و به آنها يا اصلاً فايده ندهد يا کمتر از توان خود فايده بدهد و اگر بگوييم مستقيماً زير مذمّتي که در آيه ي کريمه ي  ((ويل للمطففين))(7)  از کساني که کم مي دهند و زياد مي گيرند نباشد از آن هم نبايد خارجشان بشماريم.

 

 

 

 

بنابراين، مراد از اين روايات و ادعيّه مدح از فقر وحاجت خود خواسته ـ که در اثر بيکاري و تن پروري و بي توجهّي و عدم احساس مسؤليت اجتماعي و شرعي مي باشدـ نيست؛ و براي اين صنف از فقرا بايد از خداوند متعال، طلب هدايت و توفيق رفتن دنبال کار و عمل نمود.

 

 

 

 

در ديوان منسوب به حضرت امير المؤمنين(علیه السلام) است:

 

 

 

 

 لنـقل الصــخر مـن قـلل الجـبـال           

                                                                                             احـب الي مــن مــنن الرجــــال

يقـول النـاس لي فـي الکـسب عار        

                                                                                              فــقلت النـار فـي ذل الســؤال

هـر کـه نـان عمل خـويش خـورد       

                                                                                             مــنت از حـاتم طـايي نکشــــــد

 

 

اين  معناي قناعت و معناي اعتماد به نفس و ذلّت  نپذيري است.

 

 

 

امّا فقري قهري که افرادي به طور ناخواسته  به آن مبتلا مي شوند که مثل بي نيازي لازمه ي اين عالم طبيعت و مادّه و مدّت است؛ دو اصل از نواميس مهم و امور اساسي نظام اين عالم است که بدون آن هرگز بشر به اين کمالات و مراحل ترقّي و تمدّن نمي رسيد.

 

 

 

 

فقر اشخاص به يکديگر و به موادّ اين عالم، همه اموري است که اگر نبود حتّي مظاهر عالم طبيعت نيز در معرض زوال و فناء قرار مي گرفت.

 

 

 

 

اطّلاع بيشتر از خواصّ کاينات اين جهان همه بر اثر فقر فراهم شده است و اگر نبود، اين عالم ناقص و ناتمام بود.

 

 

 

 

مسائل مهم در ارتباط با رزق و روزي و رغبت هاي اشخاص به شغل هاي گوناگون همه اسرار و آيات عالم خلقت است.

 

 

بنابراين، اين فقر هم لازمه ي حيات بشر و هر حيوان و جنبنده است که در عرف ما بيشتر مظهر آن فقر مالي و نداشتن يا  کم داشتن وسايل معيشت ـ از خوراک و پوشاک و مسکن و ... است؛ که مسکين و فقير بيشتر به اين اشخاص اطلاق مي شود.

 

 

 

 

اين فقر و فقير است که در برابر غناء و غني قرار دارد و به اين جهت، هر کدام قشري خاص از جامعه شمرده مي شوند.

 

 

 

 

در اين نگاه است که بسيار به فقرا توجّه مي شود و از لحاظ نفساني و رواني و اين که اين فقر موجب طغيان و سرکشي بشر نشود و تملّق و ذلّت وادار نگردد، راهنمايي هاي لازم شده است؛ و هم براي آنکه در جامعه او را از غني کمتر نگيرند و محروميّت هاي بيش از آن چه اقتضاي ذاتي فقر است برايش ايجاد نشود، به او توجّه شده است.

 

 

 

 

اگر چه فقير هم بايد صابر و شکيبا باشد و در برابر شدايد مقاومت نمايد، با اين وجود، خطرات فقر کمتر از غناء و توانگري است؛ بالاخره حالت نياز او به خدا بيشتر است؛ از خدا بيشتر حاجت مي خواهد و اعتماد و توکّل او به خدا است و خدا را نوعاً کمتر از غني فراموش مي کند. از اين جهت است که اين حال، محبوب بندگان خاصّ خدا است و شخص شخيص و شاخص حضرت خاتم الانبياء(صل الله علیه و آله و سلم) از خدا اين را مي خواست و ((اللّهم أحيني مسكيناً و أمتني مسكيناً و احشرني في زمرة المساكين)) را مي خواند. و آن حضرت و پسر عمّ و برادرش، اميرالمؤمنين(علیه السلام)  به معاشرت و هم نشيني با فقراء رغبت داشتند. وقتي اربابان ثروت و مغروران به مال و جاه و منال دنيا ـ که مجالست با فقراء را براي خود عيب و عار مي شمردند ـ پيشنهاد کردند که رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)پذيرايي هايش را از مردم تقسيم کند که فقراء در مجلس اغنياء حضور پيد انکنند، اين آيه نازل شد:

 

 

 

((وَ اصْبِرْ نَفسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبّهُمْ بالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أمْرهُ فرُطاً)) (8)

 

 

 

با اين طبقه نشستن و به سراغ فقير و بيمار و دل شکسته رفتن آن قدر براي هر شخص، فوايد تربيتي و اخلاقي دارد که بيان آن، به شرح مفصّل لازم دارد. اسلام به اين معني توجّه دارد که فقيرـ که به فقر خود ناخواسته گرفتار است ـ بي احترامي  نشود و حقّ برادري اسلامي و انساني او محفوظ باشد؛ و غني را براي مالش تواضع و رعايت ننمايند که ((من تواضع لغني طلبا لما عنده ذهب ثلثا دينه)) (9).

 

 

 

 

از سوي ديگر در غنا و توانگري و ثروتمندي خطراتي است که غني بايد بسيار تربيت شده و مسلّط بر نفس خود باشد که بتواند خود را از آن خطرات حفظ کند؛ تا حدّي که در احاديث است که فرمودند:

 

 

((استعيذوا بالله من سكرة الغني فانه بعيده الافاقة)) (10) .

 

 

 

شخص غني بايد مواظب باشد که گرفتار مستي مال و ثروت و غرور و فقر و مباهات به آن نگردد. البتّه اين دسته از اغنياء نيز در فضيلت، کمتر از فقراي صابر و شاکر نيستند و ملاک در فضيلت هر دو، شخصيّت ايماني و روحي و اخلاقي است. با اين ملاحظات، گاه شخص سالک، فقر را دوست مي دارد و گاه هم براي رفع آن دعا مي کند؛ زيرا از خطر آن که ((كاد الفقر أن يكون كفراً)) (11) مي ترسد و بيمناک است که مبادا نتواند در مقابل فشار امتحان و کلاس فقر مقاومت کند.

 

 

بنابراين،  به طور مطلق، فقر نه مطلوب است نه مبغوض غناء و ثروت نيز به طور مطلق نه محبوب است نه مردود.

 

 

 

اين برداشت هاي اخلاقي و تربيتي غير از مسائل اقتصادي رسمي و عمل و کار و تلاش است. برداشت و درک مسلمانان نيز از اين معاني و تعاليم، صحيح و مستقيم بوده است و اهداف و مقاصد، وجه اين گونه اعمال و حسن و قبح آن را تعيين مي نمايد.

 

 

 

در احاديث قريب به اين مضمون هست که هر کس براي اين که معشيت خود و عائله اش را تأمين نمايد تلاش نمايد و به آن وسعت دهد، خدا را با چهره اي مانند ماه شب چهارده  ملاقات مي کند.

 

 

 

حال اگر براي خود کفايي جامعه ي مسلمين و براي بي نياز شدن مسلمانان از کفّار و بيگانگان و نيز براي افزايش قوّت و قدرت اسلام تلاش کند، خدا را با چه روي درخشان و تابناکي ملاقات خواهد  نمود.

امثال حقير حقّ بيان و توصيف آن قدر و منزلت عظيم نيست.

 

 

 

بنابراين در روايات معتبر است که اميرالمؤمنين(علیه السلام) از کدّ يمين و عرق جبين خودشان هزار بنده خريدند و در راه خدا آزاد کردند و چشمه ها و چاه هاي متعدّد را حفر نمودند؛ و بر فقراي مسلمانان صدقه و وقف قرار دادند.

 

 

 

 

با اين تعاليم، مسأله عمل جلو مي رود نه قناعت، که همان رضايت به مقداري است که با کار و تلاش نصيب مي شود و قطع طمع از ديگران مي باشد. و رواياتي که در مدح فقر و سفارش از فقرا وارد است، با اين معاني عالي منافات ندارد.

 

 

 

البتّه حبّ دنيا و مال اندوزي و انفاق نکردن آن در راه خدا مذموم است تا آنجا که فرمودند:

 

 

 

((حب الدنيا رأس كل خطيئة)) (12).

 

 

 

در حديث است که اگر کسي براي اينکه مال و ثروت بياندوزد کار کند تا به واسطه ي آن بر ديگران فخر کند و بزرگي بفروشد و آن را وسيله ي تحقير مردم قرار دهد خدا را در حالي ملاقات مي کند که به او غضبناک است.

 

 

 

اين تعاليم، هر کدام به نقطه ي خاصّي از ضعف فرد يا اجتماع  نظر دارد و منظور، برطرف کردن آن ضعف است.

 

 

 

دين اسلام ديني کامل و جامع است؛ به همه جا نگريسته و همه جا را زير نظر قرار داده است. فرد و اجتماع، روح و جسم، ظاهر و باطن، تربيت و مال و فقر و غني، و همه استعدادات و توانايي هاي بشر و مصالح و مفاسد امور را در نظر داشته و در اين رشته ي فقر و غناء، غني ترين و يگانه مکتب انسان ساز است.

 

 

 

 

در اين مسائل و نکات بسياري که در آنها است بايد بيشتر از اينها بررسي و دقّت نماييم و بيشتر، آنها را در عمل، نصب العين قرار دهيم تا انسان اسلامي و مسلمانان حقيقي باشيم.

 

 

 

 

 اميد است خداوند متعال، همه ي ما را شکر گزار نعمت اسلام و احکام نوراني آن قرار دهد و روز به روز بر هدايت و تعهّد و التزام ما به اين دين حنيف بيفزايد.

 

 

 

قال الله تعالي : ((وَ الذينَ جاهَدُوا فينا لنَهْدِيَنَّهمْ سُبُلنا وَ إِنَّ الله لَمعَ الْمُحْسِنينَ)) (13)

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پی نوشت ها :

 

 

1- بحارالانوار: 120/98. مفاتيح الجنان اعمال و ادعيّه ماه مبارک رمضان

2- بحارالانوار:30/72

3- ضحي:8

4- بحارالانوار :17/72

5-بحارالانوار : 297/95

6- بحارالانوار : 324/96

7- مطففين : 1

8- کهف : 28

9- بحارالانوار : 56/78

10- غررالحکم/الفصل السادس آفة الغني

11- بحارالانوار : 247/27 و 29/72

12- بحارالانوار : 258/51

13- عنکبوت:69

 

خواندن 617 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 27 دی 1394 ساعت 10:26

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید