فصلنامه نور الصادق

يک وصله ي نارنگ از جانب صوفيه و عارف نمايان به آيت الله صافي(ره)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 16 - 17

 

 

 

يک وصله ي نارنگ از جانب صوفيه و عارف نمايان به

 

 

آيت الله حسن صافي اصفهانی(ره)

 

 

(آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی) 

 

 

 

 

 

چکيده:

 



 

نويسنده در اين مقاله به توضيح و تبيين شعري که مرحوم آيت الله صافي در آخر شرح حال خود آورده اند پرداخته است اين مقاله در جواب آن اشخاصي است که با علم مخالفت مي کنند و علم را سدّ راه تکامل انسان مي دانند و معتقدند که عارف بايد جاهل باشد و از علم دوري گزيند و براي اثبات اين عقيده از شخصيت مرحوم آيت الله صافي استفاده کرده و به وسيله ي همين شعر آن مرحوم را با خـود هــم عقيده مي دانند و مي گويند آيت الله صافي هم از تحصيل علم پشيمان شده بود. نويسنده به اين نکته اشاره مي کند که مراد مرحوم آيت الله صافي از اين بيت شعر در محضر حق بودن و با اخلاص کار کردن است نه درس نخواندن و در جهل به سر بردن.

 

 

 

 

 

 

 

 

يک وصله ي نارنگ از جانب صوفيه و عارف نمايان به آيت الله صافي(ره)

 

  

 

 

  اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

                                         

 

                                                      باقي همـــه بي حاصـــلي و بي خبــــري بـود

 

 

 

 

شعري است که مرحوم والد در آخر شرح حال خود موقوم فرموده اند:

 

 

 

اهل تصوف و عارف نمايان جاهل که از نعمت عقل و خرد و انديشه محرومند و بر خلاف نص صريح آيات قرآن و روايات با علم مخالفت مي کنند و خود نيز در جهل مرکب به سر مي برند به اين بيت شعر استدلال کرده و مي گويند آيت الله صافي نيز با علم مخالف بود و اصل در نظر ايشان آن است که با دوست به سر شود و چنين معنا مي کنند که هرگاه در حلقه ي ذکر قرار گرفتيم يا در مجلس سماع به رقص و پايکوبي در آمديم يا در محفل انسي به خواندن اشعار مثنوي و هو کشيدن پرداختيم و يا با کلاه بوقي گذاشتن و موهاي سر و ريش و شارب را بلند گذاشتن و علي علي گفتن و امثال اين کارها انسان با دوست به سر مي شود و باقي همه بي حاصلي و بي خبري است لذا اين محرومان از نعمت علم و عقل، براي گرم کردن بازار عياشي و اخاذي خود اين نسبت ها را به بعضي علما و فقهاي شيعه نيز مي دهند و براي گول زدن عوام الناس، اين بزرگواران را به خود منسوب مي کنند و با تعريف و تمجيد از بعضي از علماي حقّه مکتب امام صادق(علیه السلام) مخصوصاً بعد از رحلت ايشان، سعي در جا انداختن مطلب و ترويج فساد و فحشاء و بدعت ها مي کنند.

 

 

 

يکي از فقهاي شيعه که متأسفانه مظلومانه مورد آماج اين گونه اتهامات از ناحيه ي اهل تصوف و عارف نمايان دنيا طلب و دشمنان دوست نما  قرار گرفته است مرحوم آيت الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني(ره) است.

 

 

 

 

و ما شواهد زنده و مطالب ارزنده اي در دست داريم که حاکي از برائت و بيزاري آيت الله صافي از اين منحرفين و دشمنان دين و آئين و از سران بي سر و پاي آنها مي باشد که انشاءالله در فرصتهاي مناسب منتشر خواهد شد.

 

 

 

 

مراد آيت الله صافي (ره)  از شعر مذکور:

 

 

 

امّا مراد آيت الله صافي از اين بيت شعر آن است که:

 

 

 

 

اولاً:آن ايام و ساعات و آناتي که انسان خود را در محضر حق مي بيند و فقط براي رضاي خدا کار مي کند و با اهداف الهي و با اخلاص کامل عملي را انجام مي دهد، آن ايام و ساعات و آنات، ايام و ساعات و آناتي است که با دوست به سر شده است خواه مشغول تحصيل باشد يا تدريس، خواه مشغول کار و کوشش و کسب و تجارت باشد يا مشغول غذا خوردن يا خوابيدن و استراحت و تفريح، عنوان و موضوع هر چه باشد فرقي ندارد فقط بايد مشروع باشد هر عنواني که معنونش با اخلاص و تحصيل رضاي خدا تحقق پيدا کرد، آن زمان، زماني است که با دوست به سر شده است.

 

 

 

در مورد علم نيز چنين است، هر زماني که تحصيل علم فقط براي خدا بود، براي اعلاي کلمه ي توحيد بود، براي زنده نگه داشتن نام مبارک پيغمبر و اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) بود، اخلاص در آن بود، همان زمان زماني است که او با خدا بوده و خدا هم با او بوده، خدا از او راضي بوده و او هم از خدا راضي بوده ((رضي الله عنهم و رضوا عنه)).

 

 

 

پس ممکن است همان زمان تحصيل، اوقات خوش بوده باشد. يعني آن مقدار از تحصيلاتي که در آن اخلاص پيدا شده و جز خدا شائبه اي در آن وجود نداشته و در حين تحصيل يا تدريس يا تأليف يا تبليغ در حضور حق بوده و هدف عالي و الهي بوده، آن مقدار از تحصيلات و کارهاي علمي در ايام خوشي واقع شده که با دوست به سر شده است اما باقي (که اخلاص در آن نبوده يا براي دنيا بوده) همه بي حاصلي و بي خبري است.

 

 

 

لذا مرحوم آيت الله صافي مي فرمايند: اگر تحصيل علم براي خدا باشد طالب و محصل آن علم محبوب همه ي ملائکه و محبوب خدا و محبوب اهل طاعت و خوبان عالم و انسان هاي ممتاز مي شود. (1)

 

 

 

ثانياًبر فرض که انسان در حين کارهاي علمي در مرتبه ي حضور و اخلاص کامل نباشد و در تحصيل علوم در حد اعلاي تهذيب قرار نگيرد تا بتواند با دوست به سر شود، اما اين دليل نمي شود که به طور کلي علم را کنار بگذارد و با آن مخالفت کند و به بهانه هاي واهي از قبيل اين که علم غرور مي آورد، تکبر مي آورد، خودخواهي و خودپرستي مي آورد و امثال ذلک، شانه از زير بار تحصيل علم خالي کند و عمر خود را به بطالت و عياشي و خوش گذراني و خوردن و خوابيدن وشب نشيني ها سپري کند و بگويد اين تحصيلات و فرا گرفتن علوم همه بي حاصلگي و بي خبري است.

 

 

 

آيا تحصيل علم بي حاصلي است اما ولگردي ها و خوش گذراني ها و شب نشيني ها و عمر به هدر دادن ها، بي حاصلي و بي خبري نيست؟!!

 

 

 

از آن عارف نماياني که به ظاهر به خاطر اين آفت ها با علم مخالفت مي کنند، سؤال مي کنيم که آيا در رشته هاي ديگر اين آفت ها راه پيدا نمي کند؟

 

 

 

آيا در ميان دکترها و مهندسان اين آفت ها راه ندارد؟ آيا در ميان نجارها و آهنگران و کشاورزان آفت غرور، خودخواهي و تکبر وجود ندارد؟! و همچنين در ميان ساير حرفه ها و از همه واضح تر و روشن تر، در ميان فلاسفه اين آفتها در حد کمال خود وجود ندارد؟ آيا در ميان عارف نمايان و مدعيان مقامات و اهل ذکر آفت خود خواهي و خودپرستي و تکبر و غرور و تفوق طلبي وجود ندارد؟!! چيزي که عيان است چه حاجت به بيان است.

 

 

 

اگر احتمال آفت هست در همه جا اين احتمال هست پس چرا فقط با علم مخالفت مي کنند؟ چرا دکان خود را از اين آفت ها مبرا مي دانند،؟معلوم مي شود که کاسه اي زير نيم کاسه است و آن شايد اين باشد که مطابق است با روحيه ي آسايش طلبي و خوش گذراني آن ها، زيرا تحصيل علم با راحت طلبي و شب نشيني ها و روزها را در خواب طي کردن، نمي سازد.

 

 

 

ثالثاً: نکته دقيق اين است که بايد گفت چون علم است که جهل را کنار مي زند و عالم است که جاهل را رسوا و توبيخ مي کند و به وسيله ي علم راه حق و صراط مستقيم مشخص مي شود و راه از بيراهه تشخيص داده مي شود چنانچه اميرالمؤمنين(علیه السلام) مي فرمايند: ((بالعلم يطاع الله و يعبد و بالعلم يعرف الله و يوحد)). يعني به وسيله ي علم خداوند اطاعت و عبادت مي شود و به وسيله ي علم معرفت و توحيد حاصل مي شود.

 

 

 

لذا جاهل قدرت مقابله با خانقاه را ندارد، قدرت مقابله با ياوه سرايي هاي فلسفي را ندارد، تنها عالم است که مي تواند در مقابل آن ها قد علم کند، آنها که با آيات قرآن مأنوس اند، آنها که با لسان روايات آشنايي دارند، آنها که قدرت استنباط دارند، آنها که تشخيص علمي دارند مي توانند انحرافات و بدعت ها و خلاف شرع هاي بين آن ها را بيان کنند.

 

 

به همين دليل علم بايد در نظر آنها محکوم و مطرود و مردود باشد تا بتوانند چند صباحي جولان بدهند و به دنياي خود برسند.

 

 

 

رابعاًاز همه ي اين ها که بگذريم، اين سؤال را از وجدانهاي بيدار عالم داريم که اگر قرار بود همه ي مسلمين يا همه ي انسان هاي روي زمين عقيده ي شما را داشته باشند و دور علم را قلم بگيرند و آن را رها کرده با آن مخالفت کنند، وضعيت مردم دنيا به چه صورتي در مي آمد؟  در همه ي زمينه ها، از دينش، از ايمانش، از آدابش، از معاشرتش، از اخلاقش، از تمدنش، از فرهنگش از هنرش و از همه چيزش. زير بناي همه ي اين ها علم است و مرحوم آيت الله صافي اصفهاني، فقيهي که دشمن سرسخت خانقاه و معارف بيگانگان است مي فرمايد: (علم از اهم موجبات سعادت و کمال است).

 

 

 

و در جاي ديگر مي فرمايند: البته علم هايي هم که مربوط به استکمال نيست خوب است و در حد خودش هم بايد وجود داشته باشد (واجب کفايي است). (2)

 

 

 

پس اين شعر چيزي را به نفع عقايد باطل شما ثابت نمي کند بلکه اين خود دليل بر بطلان عقيده ي شماست.

 

 

 

چون اولاً در حين تحصيل علم و در متن کارهاي علمي، انسان مي تواند با نيت پاک عملش را صالح و خاص و مقدس کند تا با دوست به سر شود.

 

 

 

ثانياً بر فرض هم که با دوست به سر نشد اين دليل بر آن نيست که چون بي حاصلي و بي خبري است کنار گذاشته شود و با آن مخالفت شود.

 

 

 

بي حاصلي يعني اين زحماتي که مي کشي در تحصيل علم يا در ساير رشته ها اگر با اخلاص نباشد يا نيت پاک نباشد اگر هدف الهي نباشد حاصلي ندارد، يعني تو را به محبوب نمي رساند، تو را به مقام امن رضا که رضي الله عنهم و رضوا عنه باشد نمي رساند.

 

 

 

اما اگر کسي به اين مقام نرسيده باشد ولي بتواند مثلاً برق را اختراع کند و دنيا را روشن کند و به مردم خدمت کند آيا طبق نظر شما بگويد اين کار را نمي کنم چون بي حاصلي و بي خبري است؟!!

 

 

 

آيا آن مادري که در پرورش فرزندش هدفش شيطاني است بايد به او گفت به کودک خود غذا نده (تا بميرد) چون اين غذا دادن بي حاصلي و بي خبري است؟!! و...

 

 

 

اي سبک بالان اين تذهبون، با چنين منطق هاي غلط و تمسخر آميزي به کجا مي رويد، اين ره که شما مي رويد به ترکستان است.

 

 

 

لذا مي بينيم که مرحوم آيت الله صافي (ره) در خاتمه ي شرح حال خود ابتدا می نویسد ( اينها همه به جا اما) بعد،آن شعر را مي نويسد يعني اين تحصيلات و فرا گرفتن علوم همه به جا و خوب است اگر چه در اوقات خوش هم قرار نگرفته باشد، اما از همه چيز بهتر و خوش تر آن اوقاتي است که با اخلاص عمل و هدف الهي با دوست به سر مي شود حال چه آن اوقات، اوقات تحصيل باشد يا اوقات تفريح باشد يا اوقات عبادت و ذکر باشد يا اوقات غذا خوردن و خوابيدن يا کسب و کار باشد فرقي ندارد. اين است مراد مرحوم آيت الله صافي از شعر مذکور.

 

 

 

الهي لا تكلنا الي انفسنا طرفة عين ابدا ، والسلام علي من اتبع الهدي.

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت ها:

1- درس هاي اخلاق، ص/913

2- درس هاي اخلاق و معارف/845

 

 

 

 

 

خواندن 650 دفعه
آخرین ویرایش در دوشنبه, 21 دی 1394 ساعت 12:56

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید