فصلنامه نور الصادق

با خوانندگان بخش دوم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله ی نورالصادق شماره 35 و 36

 و اما در مورد فلسفه 

اولاً: فقهاء عن علم و عن تخصص وارد آن شده اند و نظر داده اند و مباحثش را مطرح کرده اند و پنبه اش را زده اند.

ثانیاً: از شما سؤال می کنم که جناب شیخ که علی الدوام دم از علم و تخصص می زنید و دیگران را تجهیل می کنید، آیا اگر یک فقیهی خواست فتوا بدهد که مثلاً علم سحر حرام است، باید خودش ساحر باشد، یا اگر بخواهد بگوید شطرنج حرام است باید خودش شطرنج باز باشد؟ یا اگر بخواهد بگوید شراب حرام است لانه مسکر باید خودش شراب ساز و متخصص در ساختن شراب باشد یا شراب خوار باشد و مست شده باشد؟ زهی جهل و نادانی.

 

به هر حال فقیه در مورد موضوعات محل ابتلاء که می خواهد نظر بدهد یا از آیات و روایاتی که در آن باب وارد شده است استفاده می کند مثل علم سحر یا نجوم یا شطرنج و یا اگر نصی هم در آن مورد نباشد تبعات و تالی فاسدهایی که آن موضوع ببار می آورد موجب می شود که در مورد آن، حکم بدهد. لذا یک فقیه برای این که فتوای به حرمت فلسفه یا سحر یا شطرنج بدهد هیچ لزومی ندارد که خودش فیلسوف یا ساحر یا شطرنج باز باشد مانند فتوا به تحریم تنباکو.

 

و در مورد فلسفه، هم نصوص روشنی وارد شده و هم مواد و مسائل و قواعد تشکیل دهنده ی علم فلسفه با مسلمات اسلام مخالف است و هم این علم تبعات و تالی فاسدهایی در بر دارد و هم تاریخ تدوین و ترویج آن بسیار سیاه و نامبارک است و یا حداقل إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما می باشد.


پس فقیه اگر چه در موضوعی هیچ گونه اطلاعاتی نداشته باشد اما وقتی می بیند آثاری که بر این موضوع مترتب می شود با نصوص دینی مخالفت و تباین کلی دارد می تواند در آن موضوع حکم صادر کند زیرا وقتی می بیند نتیجه ی خواندن فلسفه، انکار معاد جسمانی و اعتقاد به وحدت وجود و همه خدایی است و گوساله پرستی و بت پرستی و فَرج پرستی و ذَکر پرستی را خدا پرستی می داند و به قول استاد مطهری «اصلاً عرفا می گویند انسان کامل حقیقی خود خداست»(72) و تعشق به زنان و امردان را راهی برای تقرب می داند(73) و سخنان عرفا و فلاسفه در نهایت با سخن مادیون یکی می شود و چشم کمونیسم را روشن می کند و شمر و عمر سعد را اهل بهشت می داند و از آنها تشکر می کند که امام حسین علیه السلام را کشتند و عاقبت، خود را حداقل در عرض انبیاء و ائمه می پندارد(74) طبیعی است که فقیه جامع الشرایط و آزاد اندیش خود را موظف می داند که بر اساس این پیامدهای خطرناک که بر فلسفه و عرفان بار می شود آن را حرام اعلام نماید اگر چه هیچ گونه اطلاعاتی هم از فلسفه نداشته باشد چه رسد به تخصص و این افتاء بغیر علم نیست بلکه افتاء عن علم است چون این فقیه از اثر، علم به مؤثر پیدا کرده است وقتی می بیند این همه آثار از کفر و زندقه و مطالب انحرافی و قواعد ضد وحیانی و عقاید کفرآمیزی که با نصوص دینی ما مخالفت دارد (که نمونه هایی از آن بیان شد) در علم فلسفه ساخته و پرداخته می شود (و آن را هم به عقل نسبت می دهند!) علم پیدا می کند که تحصیل فلسفه از دیدگاه قرآن و عترت و عقل منهی عنه است چنانچه وقتی شاخ و برگ یک گیاهی را می بیند که فاسد شده پی می برد به این که اصل و ریشه ی آن گیاه نیز فاسد است و عن علم فتوا می دهد که آن گیاه را ریشه کن کنند و کسی هم حق ندارد به او بگوید تو که خبر از ریشه ی این گیاه نداری چرا ریشه ی گیاه را از بین می بری.


مضافاً بر اینکه مرحوم شیخ در مکاسب فتوا داده به حرمت کتب فلاسفه و عرفا و آنها را مصداق کتب ضلال شمرده به دلیل اینکه مطالب فلاسفه و عرفا ظاهر گمراه کننده ای دارد اگر چه ادعی می شود که مراد مطالب حق است از این جهت خرید و فروش و نگه داری و مطالعه ی آنها حرام است، و اکثر فقهاء با این حکم موافقت کرده اند، بنابراین اکثر قواعد فلسفی و مطالب عرفانی مسلم است که ظواهر آن با مسلمات قرآن مخالف است و همین کافی است برای حکم به تحریم آن مضافاً بر اینکه بواطن آن هم باطل است و عملاً آنها به ظواهر همان الفاظ عمل می کنند.

بنابراین فقهای عظیم الشأنی که فتوا به حرمت فلسفه داده اند همه با علم و آگاهی و درایت کامل فتوا داده اند، چه آن دسته از فقهای بسیار کمی که تخصصی در فلسفه نداشته اند اما از آثار و تبعاتش به منهی عنه بودن فلسفه پی برده اند و چه آن خیل عظیم فقهایی که اهل فن در فلسفه بوده و هستند و با تکیه بر تخصص خود و با در نظر گرفتن اصول مسلم اسلام، فتوا داده اند، مانند علامه ی حلی و خواجه نصیر و کاشف الغطاء و آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید و...

 مضافاً بر اینکه ما از شما سؤال می کنیم: آیا یک فقیه از نظر شرعی حق دارد بر اساس مصالح و مفاسدی که در یک موضوعی تشخیص داده است آن را حرام یا واجب اعلام کند یا حق ندارد؟ مانند تحریم تنباکو یا تحریم نوع خاصی از اطعمه و اشربه، غیر از محرمات قطعیه و اصلیه؟ اگر چه اطلاعی از جزئیات آن موضوع نداشته باشد؟

پس در مورد کتب فلسفه و تصوف هم، فقیه اگر چه هیچ اطلاعی از آن نداشته باشد اما طبق یک مفاسدی که تشخیص داده بر این موضوع بارشده، می تواند فتوا به حرمت آن دهد.

 

بنابراین درباره ی مسأله ی حرمت و عدم حرمت فلسفه و تصوف که گفتند فقهاء خارج از حیطه ی تخصصی خود نمی توانند اظهار نظر کنند، می گوئیم: اولاً: فلسفه و تصوف حرام است یا نه، خارج از حیطه ی تخصصی فقهاء نیست زیرا مطالبی که با ظواهر و نصوص آیات و روایات مخالفت دارد و آنها را به نام اسلام و معارف حقیقی قرآن معرفی می کنند چگونه فقهاء می توانند در مقابل آنها ساکت باشند اگر فقهاء از محکمات آیات و روایات بی اطلاع باشند پس چه کسی با اطلاع است؟

 

وانگهی ما از شما می پرسیم آیا اظهار نظر درباره ی مطالبی که ذیلاً می آوریم اصلاً سواد لازم دارد؟ آیا تخصص می خواهد؟ اگر جواب شما مثبت است، لطفاً بگوئید در چه رشته ای باید تخصص داشته باشیم تا شرعاً حق داشته باشیم اظهار نظر کنیم که مطالب زیر باطل است و کتاب هایی که مشتمل است بر چنین اباطیلی خواندنش جایز نیست؟

1ـ پیغمبر از دنیا رفت در حالی که جانشینی برای خود معین نکرد.(75)


و آقای حسن زاده در صدد توجیه این کلام بر آمده است. و می گوید بله پیغمبر قلم و دوات خواست تا جانشین را معین کند، عمر نگذاشت لذا پیغمبر جانشین معین نکرد!! (76)

اما امام خمینی (ره) در اشکال به این کلام سخیف محی الدین می فرماید: «و هذا من أقبح القبائح». (77)

انشاءالله معنای این عبارت امام (ره) را باید بفهمید که ما در عالم توهینی و مذمتی بدتر از این عبارت نداریم.

2ـ گوساله پرست خدا پرست است و این از اسرار ولایت است.(78)

3ـ مسلمان گر بدانستی که بت چیست            بدانستی که دین در بت پرستی است(79)

4ـ روزی شمس از مولانا شاهدی (زیبارویی) التماس کرد، مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که او خواهر جانی من است، گفت نازنین پسری می خواهم، فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد فرمود که (وی فرزند من است) حالیاً اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم، مولانا بیرون آمد و سبوئی از محله ی جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد.(80)

 

 

5ـ تا حال می گفتم لا تأخذه سنة و لانوم، حال می گویم مرا هم لا تأخذنی سنة و لا نوم.(81)

 

 

6ـ چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته [امام حسین علیه السلام] غصه می خورند و ماتم و اندوه به پا می دارند، ... روز عاشورا روز شادی و مسرّت اهل بیت است.(82)

 

 

7ـ جمعی از اولیاء الله هستند که شیعیان را به صورت خوک می بینند.(83)

و امام خمینی به شدت به محی الدین اعتراض می کند و می فرماید: ممکن است سالک مرتاض عین ثابت نفس خویش را در آیینه ی وجود او [شیعیان] مشاهده نماید [یعنی آنها صورت خود را که به شکل خنزیر می باشد در آیینه ی شیعیان دیده اند.] (84)

 

 

8ـ به معراج رفتم مرتبه علی را از مرتبه ابوبکر و عمر و عثمان پست تر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم.(85)

 

 

9ـ ابوبکر و عمر، عثمان و علی و حسن و معاویه بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و متوکل از اقطابی هستند که دارای خلافت ظاهری و باطنی هر دو بوده اند.(86)

 

 

10ـ ریشه ی همه گمراهی ها از شیعه است.(87)

 

 

11ـ ابوبکر از همه درهای بهشت (در آنِ واحد) وارد بهشت شد.(88)

 

 

12ـ ما و اصحابیم چون کشتی نوح هر که دست اندر زند یابد فتــوح(89)

 

 

و اما عصمت ابابکر و عمر

 

 


13ـ ابن عربی می گوید: پیغمبر فرمود: ای عمر، شیطان تو را در راهی ملاقات نمی کند مگر این که راه دیگری غیر از راه تو را می پیماید (پس به دلیل این حدیث عمر معصوم است و همیشه راه حق را می پیماید).(90)

 

 

14ـ ابوبکر نیت نمی کند مگر آنچه را خدا به او امر کرده باشد. (یعنی او معصوم است). (91)

 

 

اخلاص و عرفان شیطان

 


15ـ شیطان سلطان العارفین است و اخلاص و توحیدی که داشت باعث شد که برای غیر خدا سجده نکند.(92)


لذا مولوی زبان حال شیطان را چنین بیان می کند:

 

 


ترک سجده از حســد گــیرم که بود       آن حسد از عشق خیزد نه از جحود


در بلا هــم می چشـــم لـــذات او          مـات اویم مـات اویـــم مـات او(93)

 

 

 

16ـ زن جزء حیوانات است که برای استفاده ی مردان لباس انسانیت به او پوشانده شده است.(94)

 

 


17ـ فرعون ذهب طاهراً مطهراً پاک و پاکیزه و با ایمان از دنیا رفت.(95)

 

 


18ـ متوکل از اولیاء خداست.(96)

 

 


20ـ لا جبر و لا تفویض، از باب سالبه به انتفاء موضوع است.(97)

 

 


21ـ شمر و عمر سعد زودتر از ما به بهشت می روند.(98)

 

 


22ـ آقای حسن زاده پاکند و مطهرند، قرآن است، لا یمسه الا المطهرون و امام سجاد علیه السلام پشت سر اونماز می خواند.(99)

 

 

***

 


عصمت فلاسفه ی یونان

 

 


23ـ ملاصدرا در مورد عصمت فلاسفه یونان می گوید: احتمال خطا در اظهارات فیلسوفان یونان نمی رود!! (100)

 

 

افلاطون به عیسی ایمان نیاورد

 


24ـ ایمان افلاطون:

 


وقتی او را به تصدیق شریعت عیسی علیه السلام دعوت کردند پاسخ داد: عیسی علیه السلام پیامبر مردم ضعیف العقل است و امثال من در کسب معرفت، نیازی به انبیاء ندارند!!(101)

 

و در عین حال آقای جوادی آملی می گوید: افلاطون حکیمی موحد است و ... به حراست از مرزهای توحید که حاصل تعالیم انبیاء سلف بوده پرداخته است!! (102)

 

 

 

سقراط به موسی علیه السلام ایمان نیاورد

 


25ـ ایمان سقراط:


چون به سقراط گفته شد، چرا به سوی موسی علیه السلام هجرت نمی کنی؟ [و به او ایمان نمی آوری] پاسخ داد: ما خویشتن را تهذیب کرده ایم و دیگر به کسی که ما را تهذیب کند، نیاز نداریم.(103)

 

 

سقراط موحد و عارف بود!!!

 


ملاصدرا:

 

ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام می داند.(104)

 

 

 

ارسطو انسان کامل است!!!

 


26ـ ملاصدرا:


ارسطو... نفس او کامل و ذات او به مرتبه ی تمام و کمال رسیده بوده است، به مقامی که «لم یشغله شأن عن شأن» او را هیچ کاری از کار دیگر باز نمی داشته است!!!! (105)

 

 

 

اما، استاد محمدرضا حکیمی در پاسخ چنین ادعائی می گوید:


تمامیت ذات همان مرتبه ی انسان کامل و ولی معصوم است و ارسطو با این مراحل فاصله های نوری داشته است.(106)

 

 

 

و نیز امام خمینی(ره) در پاسخ این گونه ادعاها درباره فلاسفه ی یونان مثل ارسطو می فرماید:


آن اشخاصی که قبل از اسلام بودند... مثل ارسطو و امثال او وقتی کتابهای آنها را مطالعه می کنیم بوئی از آن چیزی که در قرآن است در آنها نیست.(107)

 

 

 

اما آقای شیخ حسن حسن زاده آملی در مقابل امام خمینی و همه ی فقهاء شیعه با لحن توهین آمیزی می گوید:

 


چه بسیار نوشته هایی را می بینیم که دهان به ژاژخایی باز می کنند و زبان به بیهوده گویی دراز، و به ساحت بزرگان علمی [ارسطو] اسائه ادب و جسارت روا می دارند این گستاخان در نزد اهل خرد، خُرد سالانی اند که از خامی و کج اندیشی خود سخن می گویند و از کاجی و بدنهادی خود خبر می دهند.(108) [و این کلام حسن زاده توهین بزرگی است به امام خمینی و همه ی کسانی که به ارسطو اشکال وارد کرده اند].

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

27ـ افلاطون:


هر زنی ویژه یک مرد نبوده بلکه زنان مشترک بین مردان بوده و فرزندان جدای از والدین باید نگهداری شوند.(109)

 

 

 

28ـ حداد می گوید:


من نگفتم این سگ خداست، من گفتم غیر از خدا چیزی نیست.(110)


خدا همه چیز است!!!

 

 

 

29ـ صمدی آملی:


وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسان ها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هر چه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است، نه اينکه وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد.(111)

 

 

 

30ـ صمدی آملی:

 

از آنجا که حقايق هستی بی منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بی منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائی ها که اصلاً قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اينکه به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشويم و بگوييم اصلاً الفی نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطی شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايی می کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت می شود.(112)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

31ـ صمدی آملی:


نه تنها نمی خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيم به دليل اين که ما اصلاً معتقد به علت و معلول جدا نيستيم.(113)

 

 

 

32ـ صمدی آملی:


مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است.(114)

 

 

 

و استاد مطهری عینیت را از نظر عرفا چنین معنا می کند می فرماید:


در این مکتب(عرفا)، انسان کامل در آخر عین خدا می شود: اصلاً انسان کامل حقیقی خود خداست.(115)

 

 

 

33ـ و علامه ی جعفری وحدت وجود عرفا را چنین معنا می کند:


 

حاصل مقصود را با دو کلمه بیان می کنم: خدا عین موجودات و موجودات عین خداست یعنی در حقیقت و در واقع یک موجود بیشتر نداریم. اگر با عبارت مختصری ادا کنیم باید بگوییم در نظر این عده [عرفا و فلاسفه] خدا عین موجودات و موجودات عین خداست.(116)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

34ـ صمدی آملی:


... انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون می بيند که نمی تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می رود و او می شود.(117)

 

 

35ـ صمدی آملی:


جنات درجات دارد تا آنجا که می فرمايد «وادخلي جنتي»، که اين جنت، جنت ذات است. (118)

 

 

 

36ـ حسن زاده ی آملی: عالم قدیم است. (119)

 

 

 

37ـ شبستری:


هر آن کس که مذهب غیر جبر است نبی گفته است که او مانند گبـر است (120)

 

 

 

38ـ ملاسلطانعلی گنابادی:


ذکر پرستی و فرج پرستی خدا پرستی است.(121)

 

 

39ـ حسن زاده آملی:


گوساله پرستی خدا پرستی است و این اسرار ولایت است.(122)

 

 

 

و صدها نمونه از این گونه مطالب مزخرف در سرتاسر کتاب های فلاسفه و اهل تصوف وجود دارد که در اینجا فرصت ذکرش نیست.

 

لطفاً بفرمائید در چه رشته ای باید تخصص داشته باشیم تا بتوانیم درباره ی مطالب فوق اظهار نظر کنیم؟

 

امثال علامه ی حلی چنین مطالبی از فلاسفه دیده اند که فرموده اند جهاد با فلاسفه واجب است.

 


درباره ی مطالب فوق و مشابه آن که سرتاسر کتاب های فلسفه و تصوف را پر کرده از مراجع عظام استفتاء شده و نظرات آیات عظام لطف الله صافی، بهجت، خامنه ای، مکارم، دوزدوزانی، شیرازی، حکیم، نوری همدانی و حاج شیخ علی صافی در فصلنامه ی شماره 14 و 15 نورالصادق آمده است، لطفاً زحمت مطالعه آن را اگر به خود بدهید برای ارتقاء سطح آگاهی خود بد نیست.

 

 


آیا این بزرگواران که درباره ی مطالب فلسفه و بلکه اصل فلسفه نظر منفی دادند، افتاء بغیرعلم است و مرتکب حرام شده اند و از عدالت ساقط شده اند؟!! و اما اگر همین آقایان نظر مساعد می دادند آن وقت افتاء عن علم بود و عادل بودند و اهل فن و تخصص بودند!!! و تریبون های مملکت را هم در دست داشتند.

 

 

پس بیائید لااقل یک مقداری از پست و مقام و ریاست و حقوق و جوّزدگی کنار بگیریم،حریت علمی داشته باشیم و واقعیات را که حس می کنیم و بدیهیات دینی و ضروریات اعتقادی خود را به خاطر منافع مادی زود گذر به ارزانی به باد فنا ندهیم وگرنه وِزر و وبالش تا قیامت به گردن ما خواهد ماند و آیندگان ما را شماطت کرده از ما نخواهند گذشت.

 

این چه منطق پوشالی است که هر کس با ما مخالف است (یا با فلسفه و تصوف مخالف است) بی سواد است و هر کس موافق است با سواد است؟! کمی تقوا هم چیز بدی نیست.

بی جهت نیست که امثال قاضی گفته اند: در فلسفه از دین خبری نیست.(123)

 

 

و مرحوم کاشف الغطاء فرموده: معتقدین به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود کافرند.(124)

 

 

و علامه ی حلی فرموده: از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است فلاسفه اند(125).

 


کفریات بیّن و بی تقوائی هایی که در کتاب های فلاسفه و از خود فلاسفه دیده اند موجب شده است که به این شدت در برابر فلسفه موضع گیری کنند.

 

 


به شما توصیه می کنم بروید در حوزه حداقل در حد اصول فقه و لمعه درس بخوانید تا به چنین شرمندگی هایی مبتلا نشوید و در نتیجه باعث شکست روحانیت.

 

 

گفته اید: 

عزيزان اين سخناني را كه از سر درد بر قلم جاري مي شود حمل بر جسارت و بي ادبي نكنيد؛ من دست همه فقيهان منصف و اصوليان متعهد را مي بوسم و بلكه خاك پاي همه آنهايم ولي عاجزانه و دردمندانه به عنوان كسي كه هم فقه خوانده و هم اصول و هم تفسير مي داند و هم چند صباحي در حلقه درس فيلسوفان و عارفانِ واقعي حضور پيدا كرده و با اوج و حضيض و چم و خم مسائل نسبتاً آشناست از همه كساني كه قول، فعل، گرايش، نفرت و عشق آنها نسبت به هر امري براي همگان حجت است و با نازي ممكن است همه قالبها را در هم بشكنند و با نيازي همه شكسته ها را جبران كنند درخواست مي كنم حدّاقل احتمال بدهيد كه ممكن است واقع امر آنطور كه شما تصور كرده ايد نباشد همين احتمال كافي است كه از شدّت و حدّت انكارها و تكفيرها بكاهيم و آن كنيم كه رضاي خدا و رسول در آن است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ ما: اولاً: عرض می کنیم ما هم متقابلاً به شما عرض می کنیم جناب شیخ این سخنانی که از سر درد بر قلم جاری شده حمل بر جسارت و بی ادبی نکنید (اگر هم چیزی بوده مقابله به مثل بوده) ما نیز دست همه ی فیلسوفان منصف (یعنی حق طلب مثل علامه ی حلی و شیخ بهایی و خواجه نصیر و امروز مثل امام خمینی که ضربه های اساسی بر پیکر فلسفه وارد کرده و ...) و عرفای متعهد را (یعنی پیروان عرفان قرآن و عترت نه پیروان مولوی و ابن عربی و بایزید و ...) می بوسیم بلکه خاک کف پای همه ی آنهائیم ولی از زبان آیت الله صافی عرض می کنیم که عاجزانه و دردمندانه به عنوان کسی که هم فقه خوانده و هم اصول در حد یک متخصص و هم تفسیر می داند و هم در حلقه ی درس فیلسوفان و عارفان واقعی حضور پیدا کرده و با اوج و حضیض و چم و خم مسائل آشنایی دارد، از همه ی کسانی که قول، فعل، گرایش، نفرت و عشق آنها نسبت به هر امری برای همگان حجت است و نازی ممکن است همه قالب ها را در هم بشکنند و با نیازی همه ی شکسته ها را جبران کنند درخواست می کنم حداقل جناب رمضانی احتمال بدهید که ممکن است واقع امر آن طور که شما تصور کرده اید نباشد، همین احتمال کافی است که از شدت وحدت انکارها و تجهیل ها و تفوق طلبی ها و بلند پروازی ها و بهتان های عظیم و دیگران را آدم به حساب نیاوردن ها بکاهید و آن کنید که رضای خدا و رسول در آن است.

 

 

ثانیاً: گفته اید: حمل بر جسارت و بي ادبي نكنيد؛ من دست همه فقيهان منصف و اصوليان متعهد را مي بوسم و بلكه خاك پاي همه آنهايم.

 

 

عرض می کنیم شما تکلیف بما لا یطلاق می کنید جناب شیخ؟ چگونه حمل بر جسارت و بی ادبی نکنیم و حال آنکه این متن شما ذرة المثقالی بوی ادب و احترام از آن استشمام نمی شود و توهین و جسارت در حد اعلای آن در آن دیده می شود.

 

 

ثالثاً: گفته اید: به عنوان كسي كه هم فقه خوانده و هم اصول و هم تفسير مي داند و هم چند صباحي در حلقه درس فيلسوفان و عارفانِ واقعي حضور پيدا كرده.

 

 

 

پاسخ ما: عرض می کنیم اولاً: به شما توصیه می کنیم که اینجا جای نرخ معین کردن نیست آن هم نرخ سنگین و فاحش که می گویید «من فقه و اصول و تفسیر خوانده ام» اهل اطلاع می دانند که این ادعای بسیار بزرگ کذب محض است معمولاً ادعاهای بزرگ از افراد راجل سر می زند.

 

در هر صورت ما و بسیاری از اهل فن و اطلاع از اساتید حوزه ی علمیه ی قم برای شما عکس ادعای شما را معتقدیم خواهش می کنیم شما مشغول همان ترقه بازی باشید، فکر توپ نکنید که منفجر می شوید و آرزوهای دراز شما بر باد می رود.

 

 

ثانیاً: مگر هر کس در حلقه ی درس کسی وارد شد او متخصص و اهل آن فن شد؟ زهی خیال باطل آیا این جمعیت عظیمی که وارد درس آیات عظام و مراجع تقلید قم می شوند همه ی آنها متخصص و فقیه اند؟ کسانی را می شناسیم که وارد حلقه های درس شده اند و می شوند که دست راست و چپشان را تشخیص نمی دهند، پس جناب رمضانی باید عالم شد نه صرفا وارد حلقه ی درس دیگران شد، وارد حلقه درس دیگران که کاری ندارد، امثال شیخ یاورها هم وارد شده اند اینکه هنر نیست، هنر یادگرفتن و فهمیدن است، و از متن نوشته شما به خوبی معلوم می شود که شما از گروه دوم هستید که صرفا وارد شده اید و ما برای شما بسیار متأسفیم.

 

 

و اما این که گفته اید در درس عارفان حقیقی وارد شده اید، می گوییم اصل مطلب همین جاست، ما معتقدیم آن اشخاصی را که شما عارف حقیقی می دانید ما آنها را نه عارف می دانیم و نه استاد و بعضی از آنها را مسلمان هم نمی دانیم.

 

 

آیا کسی که می گوید من از گفتن لا اله الاالله شرم دارم عارف واقعی است، آیا یک مسلمان عادی حاضر است چنین حرفی بزند؟ آیا کسی که می گوید ذکر پرستی و فرج پرستی همان خدا پرستی است مسلمان است؟ آیا او که تفسیر بیان السعادة ملاسلطانعلی گنابادی را بهترین تفسیر معرفی می کند شیعه ی اثنا عشری است؟

 

 

آیا او کلام ابن عربی را که می گوید: «پیغمبر از دنیا رفت و جانشین برای خودش تعیین نکرد» توجیه و تأویل می کند و می گوید صحیح است، آیا او شیعه است؟ و هزاران کفریات دیگر.

 

 

آیا برای کلام آنان که می گویند «لا جبر و لاتفویض از باب سالبه به انتفاء موضوع است» چه توجیهی دارید؟

 

 

آیا حداد که می گوید روز عاشورا روز شادی اهل بیت است و باید به جشن و سرور پرداخت و می گوید من نمی گویم این سگ خداست من می گویم غیر از خدا چیزی نیست آیا این عارف حقیقی است؟ آیا محمد حسین طهرانی که می گوید «اگر حداد بگوید این لیوان خون را بخور بی درنگ می خورم» این عارف است؟ این اهل تقوا است؟ چنین کسی پیرو امام صادق علیه السلام است؟! زهی خیال باطل.

 

 

آیا آن شخصی که می گوید انسان چیزی جز وجود مجازی نیست (مثل جری المیزاب) این عارف و خداپرست است آیا موحد است؟

 

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 


---------------------------
پی نوشت ها:


72- انسان کامل / 168.
73- اسفار 171/7.
74- همان، فصلنامه نورالصادق 23و24 /233.
75- محی الدین، فصوص /393 .
76- ممد الهمم/410.
77- تعلیقات بر شرح فصوص الحکم/ 196- فصلنامه ی نورالصادق 12/ 170.
78- حسن زاده، ممدالهمم /514.
79- گلشن راز لاهیجی/639 و 647.
80- نفحات الانس/466، چاپ قدیم، کتابفروشی محمودی، چاپ 1337 هـ.ق.
81- الهی نامه حسن زاده، چاپ اول.
82- روح مجرد /84.
83- تعلیقات بر فصوص الحکم / 221.
84- همان.
85- عین الحیوة علامه ی مجلسی/ 578.
86- مسامرة الابرار، فتوحات، فصلنامه نورالصادق 12/ 178 و علامه طباطبایی از قول ابن عربی به نقل از روح مجرد/411.
87- مسامرة الابرار/ محی الدین - فصلنامه نورالصادق 12/ 178
88- فتوحات 2/ 238و 7/ 193.
89- مثنوی دفتر چهارم/ 353
90- فتوحات1/ 200 باب 30 ـ فصلنامه نورالصادق 12/ 179.
91- فتوحات1/ 212، باب 33.
92- شرح نهج البلاغه خوئی 6/ 225 به نقل از احمد غزالی، محی الدین، عبدالرزاق کاشانی، شبستری.
93- مثنوی، دفتر دوم، بخش 64.
94- اسفار 7/ 136.
95- فصلنامه ی نورالصادق 11/ 20.
96- روح مجرد/411، به نقل از صاحب المیزان که در این مورد به محی الدین اعتراض دارد.
97- علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیة / 88. و شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه جوادی آملی / 102.
98- فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
99- همان.
100- اسفار 1/ 307.
101- بحرانی، الحدائق الناصرة 1/ 126 به نقل از: سید نعمت الله جزائری، الانوار النعمانیة (در نقل قول فوق، احتمالاً موسی علیه السلام بوده است که به جای آن عیسی علیه السلام ذکر شده است، چرا که افلاطون 500 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است). به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت/ 66.
102- رحیق مختوم، جوادی آملی/بخش اول از جلد دوم / 269.
103- بحارالانوار 57/ 198 (به نقل از فخرالدین رازی)/ تفسیر جوامع الجامع طبرسی در ذیل آیه 83 غافر. به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت.
104- اسفار 5/ 166 ـ پاراگراف اول.
105- اسفار 9/ 109.
106- الهیات الهی حکیمی/433.
107- صحیفه ی نور 18/ 261.
108- قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند /19و20.
109- تاریخ فلسفه شرق و غرب2/ 61.
110- روح مجرد/ 515، حجت الاسلام محمد حسین طهرانی.
111- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/ 124، آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، 79.
112- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/15.
113- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/110 و 111.
114- شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی/115.
115- انسان کامل/ 168 ـ مطهری، به نقل از عقاید عرفا.
116- مبدأ أعلی/ 71 و 72.
117- شرح نهايه الحکمه، داوود صمدی آملی/ 47.
118- آداب سالک الی الله، صمدی آملی /79.
119- هزار و یک نکته / 103.
120- گلشن راز، محمود شبستری.
121- تفسیر بیان السعاده.
122- مُمِدّ الهِمَم در شرح فصوص الحکم/ 514
123- عرفان متعالی / 34.
124- کشف الغطاء /359.
125- تذکرة الفقهاء 41/9، چاپ جدید.

 

 

خواندن 264 دفعه
آخرین ویرایش در چهارشنبه, 01 دی 1395 ساعت 22:38
محتوای بیشتر در این بخش: « با خوانندگان بخش (1) معرفی کتاب »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید