فصلنامه نور الصادق

اشکالات فلاسفه و عرفا

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 11

اسباب تردید در اعتقاد به خداوند

    و اشکالات فلاسفه و عرفا 

 حضرت آيت الله العظمي سيد محمدباقر شيرازي (دام ظله)

 

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

آيت الله العظمي سيد محمدباقر شيرازي

 

 

قال الله تعالي: ((سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتّي يتبيّن لهم أنّه الحقّ))[1]

 

اگرچه مقتضاي ظهور آيات با عظمت آفرينش و اکتشافات شگفت انگيز عالم خلقت آن است که عقيده و ايمان بشريّت به ذات مقدّس الهي به بالاترين مرتبه برسد و اندک ترديدي در آن براي احدي نبوده باشد و اگرچه نسبت به عدّه زيادي از دانشمندان و بزرگان اين معني محقق گرديده لکن نسبت به اکثريت بشريّت محقق نگرديده بطوري که نه فقط موجب مزيد ايمان و اعتقاد به خداوند نشد بلکه به علل و اسبابي موجب ترديد و اضطراب بسياري از نسل امروز نسبت به خداوند متعال گرديده است. ما در اين جا به چهار سبب از اين علل واسباب اشاره مي کنيم:

 

 

 

سبب اول: مظاهر فريبنده فساد که هميشه در تاريخ بشريّت موجب انحطاط و دوري از حقيقت و حجابي روي حقائق بوده و هست بلکه بسياري از اوقات بشر طغيان نموده و براي رسيدن به آمال و آرزوهاي باطل خود حاضر به هر گونه جنايت و خيانت و زير پا گذاشتن تمام موازين ديني و اخلاقي و انسانيت مي گردد.

 

و اين معني بحسب اخبار مسلّم و پيشگوئي هاي نبي اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اطهار(علیهم السلام): بلکه تمام اديان، در آخر الزمان به اوج و اعلي درجه فساد مي رسند.

 

  

سبب دوّم: خرافات تورات و انجيل به حدّي است که واقعاً اعتقاد به خداي با آن خرافات (مانند کُشتي حضرت يعقوب با خدا و به زمين خوردن خدا، يا مست شدن حضرت لوط [2] بوسيله دختران او و زنا نمودن آن حضرت (العياذ بالله) با دو دختر خود و از آنها اولاد آوردن و امثال اين خرافات) اگر بدتر از اعتقاد نداشتن به اصل وجود خداوند نباشد از جهاتي کمتر از آن نمي باشد.

 

و همچنين پاره اي از خرافات انجيل و مسيحيّت و بعضي از مذاهب اهل سنّت خاصّه مذهب ابي حنيفه که مي گويد: ((من تزوّج امّه او بنته او عمّته او خالته ودخل بهنّ مع العلم بالحرمة فلا حدّ عليه)).

 

يا آنکه اگر دو شاهد نزد قاضي شهادت دهند که اين زن، زن زيد نيست، قاضي حکم مي کند که او زن زيد نمي باشد ولو قاضي بداند که شهادت به زور و کذب بوده است. و هم چنين در مذاهبي که خود را به نام شيعه ناميده اند مانند آقاخاني ها و امثال آنها که تفصيل تمام آنها در محلّ خود بيان گرديده است.

 

 

سبب سوّم: خرافات و افکار پوسيده فلسفه يونان که با کمال تأسف قسمت زيادي از آنها را فلاسفه اسلام، مانند ابن سينا و ملاصدرا و امثال آنها قبول نموده اند و چون الهيات فلسفه مذکور با طبيعيّات آن آميخته شده اند و غالباً بطلان طبيعيات و فلکيات آن به سبب علوم و اکتشافات ازمنه ي جديد ثابت شده قهراً در الهيّات و اعتقاداتي که مبتني بر آنست اثر مي گذارد ودر بسياري موجب ترديد يا انکارمي گردد نظير تأثير نظريه داروين در خلقت انسان و ساير موجودات وتکامل قانون انواع در نظريه لنين و کمونيستي.

 

زماني طبق فلسفه يونان (که مورد قبول ابن سينا و ملاصدرا و امثال آنها مي باشد) افلاک آسماني با زمين کاملاً مختلف و اجسام و افلاک آسماني کاملاً شفاف و مخالف با زمين پنداشته شده بود و مي گفتند افلاک مانند پياز به هم پيچيده اند و ابداً قابل خرق و التيام نيستند.

 

 يا آنکه زمين را مرکز تمامي افلاک مي دانستند چنانکه ابن سينا در کتاب شفا تقريباً هفت دليل بر سکون زمين ذکر مي نمايد، در حالي که آيات شريفه:

 

((وَ منْ آياته خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ وَ ما بَثَّ فيهما مِنْ دابَّة))[3]

 

و ((أَلاَّ يَسْجُدُوا لِلهِ الذي يُخْرِجُ الخَبْ‏ءَ فِي السَّماواتِ وَ الأرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُون))[4]

 

و يا بعد از ذکر شمس و قمر و زمين مي فرمايد: ((وكلّ في فلك يسبحون)) و امثال آن دلالت بر اتحاد جنس آسمان و زمين و حرکت تمام آنها دارد و اگر سند روايت شريف ((ان هذه النجوم مدنٌ كمدائنكم)) درست و تمام باشد که ديگر يک ميدان بلکه دريائي از علم و دانش براي بشر پديد مي آيد.

 

 

 

اگر ابن سينا (به تبعيّت از فلاسفه يونان) قائل به مرکزيّت زمين و سکون آن بوده باشد خيلي جاي تعجّب نيست، زيرا حرکت زمين و مرکز نبودن آن پس از ابن سينا کشف شد امّا ملاصدرا با آنکه دويست سيصد سال پس از کشف بطلان سکون زمين و مرکزيت آن بوده چطور باز هم به افکار فلسفه يونان قديم معتقدگرديده و عجب آنست که در کتاب تفسيرش در بيان ((والشمس تجري لمستقر لها)) احتمالات گوناگوني را بيان کرده لکن ابداً ذکري از عظمت و معجزه اين آيه شريفه که دلالت بر عدم حرکت شمس دور زمين مي کند بيان نمي نمايد.

 

و همچنين ابن سينا در اول کتاب قانون، آب را بسيط دانسته و بر اساس آن حکم به عدم دخالت در جزئيت بدن گرديده و حال آنکه مرکّب بودن آب و بسيط نبودن آن از مسلمات ازمنه جديد گرديده است.

 

در بعضي رساله هاي جابر بن حيان هم اشاره به ترکيب آب آمده است.

 

و در کتاب شفا نيز در بحث اَلَم و لذّت، مقداري خوردن شراب در هر ماه را موجب تقويت فکر دانسته (نظير بازي شطرنج که اخيراً پارهاي آن را باعث تقويت فکر مي دانند) و ملاصدرا درکتاب اسفار بعد ازنقل نظر ابن سينا نسبت به خمر،مي گويد: اين نظر هم مخالف با عقل است وهم با شرع اما خود ملاصدرا که دراين مسئله حکم به مخالف بودن نظر ابن سينا با عقل و شرع مي کند، در کتاب اسفار زن را جزء حيوانات حساب نموده که براي استفاده مردان لباس انسانيت به او پوشيده شده است.

 

 

مرحوم ملاهادي سبزواري نيز در حاشيه اسفار مي گويد: ملاصدرا چه بيان و تشبيه بسيار زيبائي نموده که زن را حيواني دانسته که لباس انسانيّت به او پوشيده شده است.

 

اين مطلب علاوه بر مخالف بودن با عقل و فطرت، تمامي آيات مربوطه ي قرآن کاملا و بالضّرورة دلالت بر اتحاد جنس زن و مرد دارد.واقعاً بسيار جاي تعجب است که چطور مثل ايشان اين گونه با آيات شريفه قرآن وبا عقل و فطرت و وضوح خارجي مخالفت صريح مي نمايد.

 

مرحوم آقاي مطهري هم در نظام حقوق زن در اسلام از بعضي اقوام گذشته نظريّه حيوان بودن زن را ذکر مي نمايد و نظريّه ي ملاصدرا را نيز در اين مورد بيان مي نمايد.

 

هم چنين ملاصدرا در اسفار در باب عشق به غلمان و پسران مي گويد: « عدّه اي از فلاسفه آن را جنون و يا مرض نفساني مي دانند »، اما خودش آن را موهبت الهي و از صفاي لطافت نفس انساني مي داند.

 

و عجب آنست که ملاهادي سبزواري درحاشيه اسفار مي گويد: اگرگفته شود که اين امر [عشق به غلمان و پسران] مخالف شريعت است، در جواب آن گفته مي شود که ممکن است از باب اجتماع امر و نهي باشد نظير نماز در مکان غصبي و پاره اي از مطالبي که ذکر آن را نيکو و زيبنده نمي دانيم.

 

و نيزملاصدرا در باب ايمان فرعون در کتاب تفسيرش به نقل از ابن عربي درفصوص مي گويد: فرعون ايمان آورد و ايمان او هم قبول شد و پاک و پاکيزه گذشت [از دنيا رفت]، (ذهب طاهراً مطهر) چه آنکه پس از ايمان آوردن ديگر گناهي مرتکب نشد.

 

آنگاه ملا صدرا مي گويد: ايمان فرعون اگرچه با تمام اديان آسماني مخالف مي باشد، لکن اين مطلب کشف شيخ است.

 

 

و از آن عجيب تراين که عدّه اي از شرّاح فصوص مي گويند: اگر کسي بگويد که اين معني [که فرعون پاک وپاکيزه از دنيا رفت] مخالف با آيات شريفه ي قرآن نظير:

 

((يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الموْرُودُ ))[5]

 

مي باشد، مي گوئيم: بلي فرعون قوم خود را در جهنّم مي اندازد امّا خود نميرود!! در حالي که آيه شريفه ي ((فَأخَذَهُ الله نَكالَ الآخِرَةِ وَ الأولي))[6] صريح در عذاب خود او هم مي باشد.

 

و از تمام آنها بالاتر مسئله ي بت پرستي است که تمام انبياء با آن مبارزه کرده اند مع ذلک محي الدين آن را [بت پرستي را] عين خداپرستي مي داند و مي گويد عتاب حضرت موسي (علیه السلام) به هارون آن بود که چرا مانع از بت پرستي بني اسرائيل شدي و هارون ندانست که بت پرستي عين خداپرستي است.

 


و بعضي از شرّاح فصوص[7] هم مانند قيصري متذکر مخالفت اين مطلب [که بت پرستي عين خدا پرستي است] با قرآن و تمام اديان شده، لکن مي گويد:

 

شيخ، به سبب اين که پيغمبر(صلی الله علیه وآله) نگارش و نشر فصوص را به او أمر نمودند لذا ابن عربی معذور است. واقعاً انسان مات و مبهوت مي شود ازامثال اين افراد و اين اقوال.

 

و نيز گرايش عدّه اي مانند ملاصدرا به خاصّه و اهل سنّت را مي بينيم در مورد انکار وصيّت پيغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به خلافت اميرالمؤمنين(علیه السلام)، کما اينکه محي الدين در فصّ داوديِ فصوص مي گويد: پيغمبر امر خلافت را به خود مردم وا گذار کرد که مرحوم امام(قدس سره) در تعليقه بر فصوص مي فرمايد: هذا من أقبح القبائح، زيرا وصيّتي که براي هر فرد عادي مستحب يا واجب باشد و صريح آيه شريفه ((کتب عليکم اذا حضر أحدکم الموت حين الوصية))

 

 

بر آن دلالت دارد، آن وقت نبي اکرم (صلی الله علیه وآله) و عقل کل، آن هم نسبت به آينده شريعت و اسلام آن را رها کند وبه مردم وا گذارد !!!

 

يا آنکه امثال ابن عربی، متوکل را با آن قساوت و قبائح و فساد، از اولياء الله دانستن، يا شيعيان به صورت خنزير مشاهده کردن، کما اين که ابن عربی از بعضي از هم مسلکان خود (از عرفاء) نقل مي کند که اينها در مکاشفات خود، شيعيان را مانند خنزير ديده اند، که مرحوم امام (قدس سره) جواب داده اند به اين که: چون سينه و قلب شيعه به سبب ولايت مانند آينه صاف و پاک مي گردد، اين افراد [رجبيّون] چون خودشان خنزير بوده اند، در مقابل آئينه صاف شيعيان خود را ديده اند، خيال کرده اند که شيعيان اين خنزير مي باشند.

 

آري واقعاً انسان کاملا متحيّر مي ماند که يک چنين اشخاص منحرفي مورد تمجيد و تأييد پاره اي از افراد بگردند که ادّعاي دين و علم و معرفت دارند.

 

و جاي تعجب است که فردي با آن همه خرافات خلاف شرع و عقل، بعضي از آقايان قم در شرح حکمت متعاليه مي گويند جا دارد (و يحقّ له) که ملاصدرا بگويد[اليوم أکملت لکم عقلکم] !!

 

 

 

تذکر مطلبي هم در اين جا خالي از لطف نيست و آن اين که بعضي اظهار نظر نموده اند به اين که نسبت به فقه و مستمسک، مضمون زيبا و مناسبي در قرآن شريف آمده است و آن اين است که مي فرمايد:

 

((وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏))[8]

 

اما نسبت به اسفار چنين آمده است:

 

((مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفار))[9]

 

 

 

 

سبب چهارم: که موجب اضطراب نسل امروز و وارد گرديدن بسياري ازآنها در درياي تحيّر و ترديد گرديده است اين است که با وجودي که براساس آيات زيادي در قرآن کريم از قبيل:

 

((سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبيَّنَ لَهُمْ أَنهُ الْحَقُّ))[10]

 

ذات مقدس پروردگار عالم، حقّ مطلق است و تمام معبودهاي ديگر باطل مي باشند اما با کمال تأثر، بعضي، خداوندِ با آن عظمت را که ((وسع كرسيّه السّماوات والأرض)) است تنزّل داده بطوري که مثل منصور حلّاج بگويد «انا الحق» يا «ليس في جبّتي سوي الله» و درد بالاتر آنکه اين کلمات باطل بنام شيعه قلمداد شده و بهانه براي دشمنان، خاصّه وهّابيها واقع گرديده به طوري که احمد امين مصري در فجر الاسلام مي گويد مذهب شيعه از مسيحيت پديد آمده است و شاهدش آن است که شيعه مانند مسيحيت و يهوديت قائل به حلول و اتّحاد مي باشد.

 

گرچه مرحوم آيت الله کاشف الغطاء در اصل الشيعه و اصولها جواب داده اند به اين که: آنانکه قائل به حلول و اتحاد شده اند مانند منصور حلاج و امثال وي از ما نيستند و اينها مورد لعن و بيزاري ائمّه و علماي شيعه مي باشند مع ذالک هم خود اين افکار خلاف واقع مي باشد و هم بهانه براي وهابيت و امثال آنها بر عليه شيعه مي باشد.

 

 

 

 

 

 -------------------------------------------

پی نوشت ها:

 

[1]- سوره فصلت:آیه 53

 

[2]- تورات: سفر پیدایش -باب نوزده -آیات سی ام تا سی و هشتم

 

[3]- سوره شوري: آیه 29

 

[4]-سوره النمل:آیه 25

 

[5]-سوره هود:98

 

[6]-سوره نازعات:25

 

[7]- ممدالهمم في شرح فصوص الحکم تأليف حسن زاده آملي

 

[8]- سوره لقمان:22

 

[9]- سوره جمعه:5

 

[10]-  سوره فصلت:آیه 53

خواندن 692 دفعه
آخرین ویرایش در دوشنبه, 13 دی 1395 ساعت 12:29

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید