فصلنامه نور الصادق

نفوذ شيطان از راه فلسفه و عرفان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 11
 
نفوذ شيطان از راه فلسفه و عرفان

 

   
آيت الله سيد محمد ضياء آبادی
 
 
 
 

zia abadi
بسياري از بزرگان بشري از فلاسفه و عرفا، تخيل استقلالي در خود کردند و پيش خود پنداشتند آن نيرو در آنها پيدا شده  که مي توانند اين راه را به تنهايي بپیمايند و به مقصد برسند. يکي به عقل خود باليده و ديگري به کشف و شهود خود نازيده.
 
 
ابوسعيد ابوالخير از مشايخ عرفان به بوعلي سينا رئيس فيلسوفان مي نويسد :
 
 
آنچه تو مي داني من مي بينم.
 
 
ارسطو مي گويد اين براهين عقلي، آدمي را به پشت بام گردون مي رساند و بر همه چيز محيطش مي گرداند. 
 
محي الدين اِبن عربي به قول همفکرانش پدر عرفان به فخرالدين رازي صاحب تفسير کبير مي نويسد : اي رفيق شفيق، تا کي گرفتار علوم ظاهر باشي.
 
 
علم رسمي سر به سر قيل است و قال          نه از آن کيفيتــــي حاصل نه حال
 
 
 
 
بيا به سمت علوم باطن، بيا به عالم کشف و شهود تا آنچه ناديدني است آن بيني. 
 
 
پاي استدلاليان چوبين بود                            پاي چوبين سخت بي تمکين بود
  
 
 
از اين ادعاهاي پر باد و بُروت زياد دارند و در واقع مانند آن بچه دو ساله اي که تازه راه مي افتد و پايي به کوچه باز مي کند و توانايي راه رفتن در خود مي بيند، پيش خود خيال مي کند ديگر مرد شده مي تواند مانند پدر و پدربزرگش از خانه بيرون رفته چپ و راست برود و دوباره به خانه برگردد و روي اين خيال از خانه بيرون مي رود، چند قدم که رفت راه را گم مي کند، کوچه و خانه را گم مي کند، متحير و سرگردان گاه چپ و گاه راست، در بن بست ها گير مي کند و عاقبت گرفتار اراذل و اوباش و دزدها مي شود و نابود مي گردد. بسياري از بزرگان بشري نيز مبتلا به اين گمگشتگي ها شد ه اند.
 
 
اندکي که قدرت فکري و علمي و عرفاني در خود ديده اند و پاي چوبين استدلاليان و اقامه ي برهان و کشف و شهود و عرفان را زير بغل گرفته اند خيال کرده اند ديگر مرد راه شده اند و مي توانند با همين پاي چوبين فلسفه و عرفان، در همه جاي عالم سير کنند و به همه زوايا و خفاياي عالم خلقت حتي به سرّ مگوهاي خلّاق جهان سر بِکِشند. روي اين خيال خام به راه افتاده اند بدون اينکه از قيّم و سرپرست عالم انسان، ولي زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف کمک بگيرند، رفته و راه را گم کرده و در بن بستها گير کرده اند و عاقبت گرفتار حبائل[1] و ريسمان هاي کشنده شيطان، قهرمان اضلال[2]  و اِغواء[3]  گشته و از دره هاي مخوف و وحشتناک حُلول و اتحاد و وحدتِ وجود سر برآورده اند و نعره هاي سبحاني ما اَعظَمَ شَأني لَيسَ في جُبَتي الا الله  سر داده اند !! آنجا که انبياء و اولياء: لا اله الا الله گفته اند اين خودباختگان گم کرده راه احياناً «اني اَنَا الله و لا اله الا انا» به زبان جاري کرده اند، اين نشانگر اين است که انسان، عاجز و ناتوان است و نمي تواند تنهايي به راه بيفتد و قدم در اين وادي خطرناک بگذارد.
 
 
 
 
نه هر کو ورقي خواند معاني دانست 
 
 
 
 از اينرو مي توان گفت يکي از راه هاي نفوذ شيطان در دل انسان وارد شدن افراد غير مستعدّ ناآگاه از مباني فنِّ و استدلال و قاصر از درک رموز کشف و شهود در وادي فلسفه و عرفان و سرگرم گشتن با آراء و اقوال حيرت زاي فلاسفه و عارفان است.
 
 
گروهي خام فکرِ سطحي نگر چنين مي پندارند که با خواندن کتاب هايي چند در رشته هاي مختلف علمي ـ مثلاًـ و آموختن پارهاي از قواعد و اصطلاحات صاحب نظران در مسائل عقلي و عرفاني مي توانند درباره مبدأ و منتهاي جهان و حقيقت روح انسان و کيفيت پيدايش آن و شناخت راه سعادت و موجبات شقاوتش نظري بدهند و يا به تشريح و تخطئه و يا تصويب آراء صاحب نظران بپردازند و سپس آن را به افکار نااهلان ديگر نير منتقل سازند.
 
 
آري، اين راه هم يکي از راه هاي بسيار خطرناک نفوذ شيطان در دل انسان است که تحت عنوان معرفت و شناخت حقايق ديني و تحصيل عقايد تحقيقي وارد حومه ي فکر انسان مي شود و او را يک عمر در ميان تراوشات مغزي انسان هاي غير معصوم که هيچگونه مصونيت از خطا و کجروي ندارند گيج و گم مي سازد...
 
و آخر الامر آن بينوا در حالي که معتقدات ساده خود را از دست داده و از اين راه پر پيچ و خم نيز به نتيجه آرام بخشي نرسيده است، با قلبي مُرتاب و جاني حيران از دنيا ميرود و محروم از سعادت ابدي مي گردد. چه بسا ديده مي شوند مردمي که هنوز ضروريات اوليه زندگيشان در زمينه علم به ظواهر دين از واجبات و محرمات در امر عبادات و معاملات و آداب همسرداري و فرزند پروري و راه و رسم معاشرت با خويش و بيگانه و نظاير آن، مختل است و هنوز آن اندازه توانايي تسلط بر نفس خويش را نيافته اند که جلوي تاخت و تاز هوس هاي سرکش ذلت بار را در حومه وجود خود بگيرند و بر اثر اتّباع هوي، دچار انواع بيماري هاي جسمي و اخلاقي نگردند...
 
آري، همين مردم با همه اين نقص و عيب هاي شرم آور و خفتبار ديده مي شوند که به جاي پرداختن به اصلاح مفاسد ظاهر و باطنشان به فکر يادگيري فلسفه و عرفان افتاده و ايامي چند، پاي گفتار فلان مُتَفَلسِف[4 ]مي نشينند و احياناً نوشته هايي پراکنده از بافته هاي وهم و خيال فلان «مدعي عرفان»[5]  به خورد مغز خود مي دهند. 
 
 
و از اين که با پاره اي از اصطلاحات پر باد و بروت آشنا شده اند، دلخوش مي شوند و به خود مي بالند و هر جا که نشستند دم از فضل و کمال برتر مي زنند. 
 
 
آنگاه بدبختي دردناک اين که از سويي خضوع اعتقادي را از دست داده و نسبت به عقايد ساده ديني خويش که در نظرشان عاميانه و قشري جلوه کرده است بي اعتنا مي گردند، و از سوي ديگر بر اثر نداشتن استعداد لازم و لطافت روحي کامل به اصل مرادات و مقاصد قوم و اهل فن نمي رسند و در نتيجه يک سلسله اوهام و تخيلات واهي را به عنوان حقايق فلسفي يا لطايف عرفاني!! در جان مي نشانند و سپس همان ها را در پوشش ارشاد و هدايت افکار مردم به ديگران منتقل مي سازند و سرانجام گناه اِضلال غير را هم بر گناه ضَلال[6] خويش مي افزايند. 
 
 
اين جمله در يکي از تأليفات مرحوم فيض کاشاني(رضوان الله علیه) آمده است:
 
 
((اِن شاهِقَ المَعرفةِ اشمخ مِن اَن يَطيرَ اِلَيهِ كُلُ طائرٍ وَ سُرادِقُ البَصيرَةِ اَحجَبُ مِن أن يَحومَ حَولهُ كل سائرٍ))[7]؛ 
 
 
 
کوه بلند معرفت بسي بلندتر از آن است که هر پرنده اي بتواند بسوي قله آن بال و پر بگشايد و سراپرده بصيرت مستورتر از آن است که هر رهگذري بتواند در حول و حوش آن به گردش درآيد. 
 

شرح مجموعه ي گل مرغ سحر داند و بس                     که نه هر کو ورقي خواند معاني دانست

***


چو مستعدنظر نيستـي وصـــــال مجـوي                         که جام جم نکند ســـود، وقت بي بصري

***


نکته ها چون تيـــــــــــغ پولاد است تيز                      چون نــــداري تو سپـــــــــــر واپس گريز


پيش اين پــــــــــــولاد بي اسـپـر ميـا                        کز بـريـــــــدن تـيـــــــــــغ را نبود حيــا

 
 
 
 
رعايت حدود در شناسايي حق 
 
 
 
در نهج البلاغه شريف آمده است که مردي از امام اميرالؤمنين (علیه السلام) درخواست کرد که خدا را به گونه اي براي او وصف نمايد که گويي او را آشکار مي بيند.
 
امام (علیه السلام) از اين درخواست غرورآميز او (که فراتر از حدّش رفته و طمع در اِکتناهِ ذات حق کرده است) خشمگين شد (و براي پيشگيري از پيدايش چنين وسوسه در افکار ديگران نيز) دستور داد مردم مجتمع شدند، آنگونه که مسجد بر انبوه جمعيت تنگ شد. آنگاه امام (علیه السلام) بالاي منبر تشريف فرما شد و در حالي که رنگ چهره شريفش از شدت خشم متغير شده بود، آغاز سخن نمود و پس از حمد و سپاس خدا و درود بر رسول معظم (صلی الله علیه وآله) و بيان شمه اي از صفات کمال حضرت حق ـ عزّوجل ـ فرمود:
((فانظر اَيِّها السائِلُ، فما دلكَّ القرآنُ عَلَيه مِن صِفَته، فَائتَمَّ  به وَاستضي ء بنورِ هِدايته وَ ما كلَّفكَ الشيطانُ علمهُ مما لَيس في الكتابِ عَلَيكَ فَرضُهُ وُ لا فِي سُنة النبي (صلی الله علیه وآله) وَ اَئمة الهدي اَثرهُ، فكل علمهُ الي الله سبحانهُ فَانَّ ذلكَ منتهي حقَّ الله عليكَ))
 
((وَاعلم انَّ الراسخينَ فِي العلمِ هُمُ الذينَ اَغناهُم عَن اقتِحامِ السُّدد المضروبةِ دون الغيوب الاقرارُ بجملة ما جهلوا تفسيرهُ مِنَ الغيب المحجوبِ))
 
 
((فمَدح  الله اعترافَهُم بالعجز عَن تناول ما لم يُحيطوا بِه علماً وَ سمَّي تَركهمُ التَّعمُقَ فيمالَم يكلفهمُ البحثَ عَن كنهه رُسوخاً))
 
((فَاقتصر عَلي ذلكَ وَ لا تُقدر عظمة اللهِ سبحانهُ عَلي قَدر عقلكَ فتكونَ منَ الهالكينَ))[8] 
 
 
 
هان اي سؤال کننده [که به فکر شناسايي ذات حق از طريق انديشه و عقل خويش افتاده اي] بنگر، هر صفتي از صفات او که قرآن نشانت داده است، تبعيت کن [خدا را به همان صف توصيف کن] و از نور هدايت قرآن روشنايي بدست آور [تا راه سعادت را به درستي بپيمايي] و آنچه را که شيطان [درباره خدا] تو را به دانستن آن [در پوشش اسرار توحيد و دقايق معارف] وا مي دارد، از مطالبي که نه در قرآن، دانستن آن بر تو واجب شده است و نه در سنت پيامبر (صلی الله علیه وآله) و ائمه هدي ( عليهم السلام) از آن اثري هست [و بياني شده است رها کن و] و علم آن را به خداوند سبحان واگذار [در پي ياد گرفتن و اعتقاد به آن مباش].
 
 
چه آن که منتهاي حق خدا بر تو همين است [ که او را به همان صفاتي که خودش در قرآن کريم و يا به بيان پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه معصومين (عليهم السلام) وصف کرده است، وصف نمايي.]
 
و بدان که راسخان در علم کساني هستند که در مورد آنچه در پس پرده است و از درک آنها پنهان است [و توانايي فهم آن را ندارند] با تکلف وارد آن نمي شوند و خود را براي پي بردن به آنچه که [حقيقت آن به تقدير خدا] در پشت درهاي بسته قرار دارد دچار مشقت بي حاصل نمي کنند ! بلکه فقط [در مقام انجام وظيفه] اقرار به [وجود] آن [حقيقت غائب] مي نمايند [و به کنجکاوي در فهم و تفسير آن نمي پردازند] و خداوند تعالي نيز اعتراف آنان را به عجز و ناتواني از رسيدن به آنچه که در حدّ توانايي علمي آنها نيست، ستوده است و همين ترک تعمق و دست برداشتن از کنجکاوي فکري را که آنان درباره ي چيزي که بحث و گفتگوي از کنه و حقيقت آن را، خدا از آنها نخواسته و تکليفشان نکرده است، از خود نشان داده اند، رسوخ و استواري (در علم) ناميده (و آنها را به عنوان راسخين در علم معرفي فرموده است) زيرا از حدّ خود تجاوز نکرده و درباره آنچه که مأمور به اکتناه و درک حقيقت آن نيستند تعمق نمي کنند وتنها ((آمنا بِه كلٌ من عند رَبنا)) مي گويند و مي گذرند![9] 
 
 
 پس تو نيز اکتفا کن به همانچه قرآن کريم بيان کرده [و درباره ي آنچه که در خور فهم تو نيست و مأمور به دانستن آن نيستي، به انديشه مپرداز] و عظمت و بزرگي خداوند سبحان را به اندازه عقل خود تقدير مکن که تباه و هلاک خواهي شد.
 
 
 
روش ما پيروان مکتب اهل بيت علیهم السلام
 
 
مرحوم فيض(اعلي الله مقامه) در «رسالة الانصاف» خود پس از شرح فحص و تحقيق خود در مسالک فرقه هاي مختلف از مدعيان غور در معارف مي گويد :
 
و بالجمله طايفه اي واجب و ممکن مي گويند و قومي علت و معلول مي نامند و فرقه اي وجود و موجود نام مي نهند و مِن عِندي هر چه خوش آيد گويند.
 
و ما متعلّمان که مقلدان اهل بيت معصومين علیهم السلام و متابعان شرع مبين هستيم، «سبحان الله» مي گوييم، الله را الله مي خوانيم و عَبيد را عَبيد مي دانيم.
خداوند سبحان مي فرمايد :
 
((ان كُلُ مَن فِي السّماوات وَ الارضِ إلا آتي الّرحمن عَبداَ))[10]
 
تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند بنده ي سر به فرمان خداوند رحمانند. 
نامي ديگر از پيش خود نمي تراشيم و به آنچه شنيده ايم قانع مي باشيم و شکي نيست که در محکمات ثقلين از اين نوع سخنان که در ميان اين «طوائف» متداول و اصطلاحاتي که بر زبان اينان متقاول[11] است هيچ خبر و اثري نيست و تأويل متشابهات نيز همه کس را ميسر نيست! بلکه مخصوص راسخين في العلم است. 
 
 
 
((و هم المقرون بجملة ما جهلوا تفسيره، المعترفون بالعجز عمالم يحيطوا به علماً))
 
 
آنان نيز کساني هستند که به تمامي آنچه که تفسيرش را نمي دانند اقرار دارند و به ناتواني خويش از پي بردن به آنچه که در خور فهمشان نيست اعتراف مي نمايند.
 
 
علامه مجلسي محدث بزرگ و فقيه سترگ شيعه ـ در کتاب ارزشمند خود الفرائد الطريفة في شرح الصحيفةـ که در شرح صحيفه کامله سجاديه نگاشته ـ به مناسبت برخي از مباحث، به تأويل هاي نابجاي فلاسفه اشاره مي کند که نقل بعضي از جملات آن مناسب است.
 
 
 
 
مرحوم مجلسي در شرح جمله ((اَخترَعَهم عَلي مَشيتهِ اِختراعاً))  از دعاي اول صحيفه مي نويسد:
 
 
اين جمله بر حدوث عالم دلالت مي کند و اخباري که صريحاً بر اين معني دلالت دارد فراوان است که در بحارالانوار ان شا الله ياد مي کنيم.
 
در اينجا فقط بعضي از آنها را نقل مي کنيم، براي ردّ بر بعضي از ملحداني که لباس مسلماني پوشيده اند، زيرا ادعا مي کنند که در اخبار کلامي نيست که صراحتاً بر حدوث زماني دلالت کند.
 
 
 
 
 
ايشان پس از نقل چهارده حديث در اين مضمون مي نويسد:
 
 
 اخبار در اين مضامين زياد است که در اينجا امکان نقل تمام آنها نيست و اگر تأويل اينگونه اخبار روا باشد ـ با وجود اجماعي که تمام صاحبان اديان و شرايع بر ظاهر اين اخبار دارند ـ در آن صورت، هر ملحدي مي تواند ميان مسلمانان وارد شود و مذاهب آنها را تأويل کند. حتي وجود واجب را مي تواند تأويل کند، مثلاً بگويد: مراد ائمه علیهم السلام  و علماي مسلمانان از واجب، تعالي دهر يا طبيعت است و ساير اصول و فروع دين را همين گونه مي تواند تأويل کند. خداوند ما و ساير مسلمانان را از وسوسه ها، گمراهي ها و تأويلات آنها در پناه خود حفظ فرمايد.[12]
 
 
علامه مجلسي در همان کتاب ذيل جمله ((حمداً يُضي ء لَنا في ظلُمات البرزخ)) « دعاي اول صحيفه بعضي از مطالب متواتر در ميان مسلمانان در مورد برزخ و مستندات آنها را آورده و سپس به تأويل فلسفي آن اشاره مي کند، مي فرمايد:
 
آنچه گفته شده که اينها بايد بر اساس انکشاف علمي تام که براي نفوس مقدسه در زمان مرگ پيدا مي شود تأويل گردد. 
 
 
 
يا گفته اند که صورتي در حس مشترک براي آنها حاصل مي شود و تأويلاتي مانند اينها همه ناشي از قلت اعتناء به شأن اخبار ائمه علیهم السلام  و کثرت اعتماد برانديشه هاي خام سست و جرأت بر خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است.
 
 
شگفت، اين است که آنها ادعاي ايمان مي کنند. اما از ارسطو و افلاطون، خودشان برهان نمي طلبند و مي گويند: دريافت آنها حجت است و از فهم آنها بايد تبعيت شود و نهايت کوشش خود را براي تصحيح کلمات آنها و ترويج مطالب سست آنان به کار مي گيرند و از کلمات آنها نه چيزي را تأويل و نه رد مي کنند. با اين که مباحث فلسفه از زباني به زباني منتقل شده و مترجمان در آن تغييرات داده اند و معلمان و متعلمان هر کدام با فهم خود از مطالب، آنها را شايع ساخته اند.
 
(با اين همه، اينگونه به مباحث فلسفي اعتماد مي کنند) در حالي که گاهي اخبار ائمه اطهار (عليهم السلام) را به دليل ضعف سند رد مي کنند و گاهي با تأويلات زشت به اين اخبار رو مي آورند. خداوند ما و ساير مؤمنان را از وسوسه ها و کيدهاي آنها در پناه خود دارد و ما و ايشان را به صراط مستقيم هدايت فرمايد.[13]
 
 
علامه مجلسي در همان کتاب (صفحه ي259) درباره تأويل ملائکه به نفوس فلکي و در صفحه 285 درباره تأويل روح به نفوس ناطقه مقدسه، مطالبي به همين مضمون دارد که رجوع به آن براي اهل تحقيق مناسب است.
 
 
 
توجه به يک هشدار مهم 
 
 
 فقيه کم نظير و اصوليِ خبير بصير شيعه، مرحوم ميرزا ابوالقاسم قمي (صاحب کتاب قوانين الاصول متوفي 1231 هجري قمري) در رساله رکنيّه که در پاسخ به پرسش هاي مولي علي مازندراني نوشته در مورد اينگونه تأويلات مي نويسد:
 
تخليه و مبرا کردن نفس در اينجا بسيار صعب است، چرا که هيچ لذتي در دنيا فوق لذت ادراک نيست و هيچ مايه دنيايي فريبنده تر از علم نيست. علم از همه چيز زودتر آدمي را هلاک مي کند و ادراک هر چه دقيق تر و لطيف تر باشد، فريبنده تر است. بسيار، مرد بزرگي مي خواهد که بعد از مجاهده بسيار مطلبي را بفهمد و منظم کند و به مجرد اينکه کلامي از معصوم به او برسد از فکر خود دست بردارد و به حقيقت کلام معصوم عمل کند. بلکه چون امر او مردد بين المحذورين[14] مي شود، سعي مالا کلام[15] مبذول دارد که ميانه آنها جمع کند، چون کلام خود را، دل نمي گذارد که دست بردارد، کلام معصوم تأويل مي کند. فهم و ذهن و شعور و قّاد، مايه امتحاني است به جهت انسان، که در هر زماني ديني مي توان به اثبات آورد با ادله  تمام و سخت شبيه است ذهن و قّاد به صورت بسيار خوب که حق تعالي کسي را بسيار خوش صدا کرده باشد و مي گويد غنا مکن که حرام است. 
 
 پس هر چند افلاطون را به شاگردي قبول نداشته باشي و ابوعلي را خوشه چين خرمن خود نداني، همين که يک حديث از معصوم (علیهم السلام) به تو رسيد و داني که از معصوم (علیهم السلام) است همان جا بايست و بسيار اجتهاد و سعي کن تا تخليه کامل کني و از خدا بخواه که راهنمايي به حقيقت بکند.[16]
 
 
-------------------------------------
پي نوشت ها:
 
[1] حبائل : ريسمان ها 
 
[2] اضلال :  گمراه کردن 
 
[3] اغواء : به بيراهه انداختن
 
[4]  مُتَفَلسِف: مدعي فلسفه داني
 
[5] البته ما منکر آن نيستيم که در هر زمان، آحادي عارف به معارف حقّه و راسخ در مباني فلسفه و آشنا به دقائق عرفان پيدا ميشوند، اما بسيار اندکند و آنها غير از اين مدعيان مغرورند. 
 
[6] ضلال:گمراهي
 
[7] رسالة الانصاف
 
[8] نهج البلاغه ي فيض الاسلام، خطبه ي 90 (خطبه اشباح)، قسمت دوم خطبه
 
[9] اشاره به آيه 7 سوره ي آل عمران است که ذيل آن ميفرمايد: وَ ما يَعلم تَأويله الا الله و الراسخونَ في العلم يقولون آمنّا بِه کل عندِ ربنا. يعني: تأويل آن (متشابهات) را جز خدا و راسخون در علم کسي نميداند که ميگويند: ايمان به آن داريم؛ همه از جانب پروردگار ماست.
 
[10] مريم : 93
 
[11] متقاول: مورد گفتگو
 
[12] الفرائدالطريفة ، چاپ اصفهان ، کتابخانه علامه مجلسي ، 1407 ، صفحات 118 تا 121
 
[13] همان کتاب ، صفحات 152 تا 156 (نقل به تلخيص)
 
[14] مردد بين المحذورين: مردد بين دو کار دشوار
 
[15] سعي مالا کلام: تلاش بينهايت 
 
[16] رسالهي رکنيه (به ضميمه ي کتاب قم نامه) به کوشش سيد حسين مدرسي طباطبايي، چاپ کتابخانه ي آيت الله مرعشي، قم، صفحات 366 تا 367.
خواندن 649 دفعه
آخرین ویرایش در دوشنبه, 13 دی 1395 ساعت 11:21
محتوای بیشتر در این بخش: « حکمت بوعلی -3 فلسفه چيست؟ -2 »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید