فصلنامه نور الصادق

ماهیت تصوف (3)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 12
 
 
ماهيــــت تصوف
 
 
مهـــــدی عمادی 
 
 
 
 
 
 
 
 
جاي دارد از گويندگان و نويسندگان که تصوف و عرفان را يک جايي مي‏دانند و اگر ناچار شوند قبول کنند که خلاصه نااسلامي هم در تصوف ديده مي‏شود آن را به تصوف سني و شيعه(1) يا تصوف مختلط و اصيل تقسيم بندي مي‏نمايند(2) يا در چنين تنگنايي که قرار مي‏گيرند بحث تصوف منفي و مثبت را پيش مي‏کشند(3)
 
 
 
سؤال کنيم با اين اختلافات شديد اعتقادي آنهم در اصل اصيل «ولايت با امامت» که در تصوف به چشم مي‏خورد ـ عرفان و عرفا از آن مبرا مي‏باشند ـ به چه لحاظي بايد بدون ارائه مدرکي مدعي شوند که «تصوف نه تنها ريشه ‏‏اي اسلامي دارد بلکه جلو‏اي از اسلام ناب است»؟(4) در صورتي که همين نويسنده بر اين عقيده است: «در عرفان و تصوف اسلامي جريان‏هايي به وجود آمد که از اصالت اسلامي کامل برخوردار نبود».(5) 
 
 
 
ديگري مي‏نويسد : «تصوف همان عرفان اسلامي است و معنايش اين است که تصوف اصيل‏ترين و قدرتمندترين جريان آن موج خروشاني است که وحي اسلامي را تشکيل مي‏دهد»(6)در حالي که همين نويسنده عقيده دارد: «تصوف مستقل از مذهب خاصي است»(7 )و جاي ديگر گويا فراموش مي‏ کند که نوشته است، تصوف همان عرفان اسلامي مي‏باشد مي‏نويسد:«تصوف نوعي عرفان به حساب مي‏ آيد.»(8) و آن وقت برخلاف آراي محققين از متصوفه که عقيده دارند تصوف در قرن سوم در اسلام پيدا شده است مي‏نويسد: «همه ‏ي طريقت هاي تصوف از پيامبر منشعب شده‏ اند»(9)  کاري نداريم اين ادعا اگر چه صحيح هم باشد نوعي «علي» کنار گذاشتن است زيرا اگر بگوييم علي اميرالمؤمنين (علیه السلام)  چنين عمل کردند يا دستور دادند عمل بشود يعني رسول خدا و قرآن فرموده‏اند. ولي آنگونه بنويسيم يا بگوييم ممکن است اطلاق به غير هم بشود زيرا فرقه‏ هاي ديگري هم خويش را به رسول خدا منتسب مي‏نمايند که از علي مرتضي راه جدا کرده‏ اند.
 
 
يا شخصي به نام «ابراهيم عزالدين» که دراصل همان «تيتوس بورکهارت» است مي‏نويسد: «تصوف از يک طرف روح اسلام و يا اقلب اسلام مي‏شود»(10) درصورتي که همو بر اين عقيده است «بين صوفيان نخستين و رهبانان مسيحي ارتباط بوده»(11) تلويحاًپذيرفته‏اند که صوفيان اوليه، همان وضع کنندگان آداب و رسوم، احکام فروعي در تصوف مستفيض از رهبانان مسيحي نيز بوده ‏اند در اين صورت آنچه تصوف داشته و دارد، اسلامي ناب نيست. چنانچه نامبرده در جايي از رساله ‏اش به اين اعتراف نموده: «پاره ‏هاي اساسي متشکله سلوک روحاني تصوف ضرورتاً و به طور مستمر از قرآن و از تعاليم پيامبر نشأت گرفته است»(12)  يعني تمامي آنچه تصوف دارد از قرآن و تعاليم رسول اکرم نيست. يا مي‏نويسد: «جوهره‏ي آيين تصوف منشأ در پيامبر داشت امّا از آنجا که هيچ معرفت باطني بدون نوعي الهام امکان پذير نيست، لذا اين آيين مدام از سوي شيوخ تصوف تجليات بديع و تازه ‏اي داشته است» اين تأثيرگذاري شيوخ صوفيه بر تصوف را «حکم ثانوي» مي‏شناسد.(13)  
 
 
 
 
همو در شناسايي صوفيان برجسته مي‏نويسد: «صوفيان برجسته ‏اي وجود داشته ‏اند که به دليل ماهيت استثنايي، حالت سلوکشان در مراسم عبادي معمولي اسلام شرکت نمي ‏جستند»(14)  در معنا ترک وظائف شرعي مي ‏کردند در صورت يکه ادعاي صوفي حکم مي‏کند، مو به مو تمامي دستورات الهي اعم از معمولي و غير معمولي را انجام دهد. البته اگر بپذيريم اسلام مراسم عبادي معمولي هم داشته باشد که ندارد زيرا بر فرض پذيرفتن اين برداشت مي‏گوييم، مراسمي که شما معمولي تلقي مي‏کنيد  نسبت به مافوق خود معمولي مي‏نماياند ولي نسبت به جايگاه خود که فوق مراسم عبادي ديگري است معمولي به حساب نمي‏آيد. علاوه آيا حق داريم اين سؤال را طرح کنيم؟ مگر سحابه ‏ي بزرگوار که صوفيه به غلط آنها را از صوفيان اوليه مي‏دانند، با آن همه برجستگي که در همه‏ ي شئون داشته‏اند چنين بوده ‏اند؟!
 
يا مي‏بينيم به ثبت تاريخ رسيده است که تا آخرين لحظات عمر، بر خلاف صوفيان به قول نويسنده برجسته، عمل کرده‏اند يعني دستورات را اعم از معمولي و غير معمولي انجام داده‏اند. آيا اينها آن «پايه ‏هاي روحاني طرق اصلي تصوف که در بعضي موارد جاي عبادت معمولي اسلامي را مي‏گرفت»(15)  که شما آن را دليل شرعي انجام ندادن مراسم معمولي دانسته‏ايد، نشناخته بودند؟ يا اينکه شناخته داشتند ولي چنين عملکردي را بر خلاف وظيفه مي‏دانستند. و خيال و وهم بشري خود را بر دستور پيامبر ترجيح نمي‏دادند و حاضر نبودند به خيال و وهمي که صوفيه به آن مبتلا هستند در مقابل وظايف ديني خود عمل نمايند؟
 
 
 
يا آنجا که ابراهيم عزالدين همين نويسنده مدعي مي‏شود: «آيين و آموزه‏ي آن (تصوف) تفسير رمز و رازي از قرآن مي‏باشد.»(16) چرا پس با اين کلام آن را بي‏اعتبار مي‏نمايند مي‏نويسند: «صوفيان نخستين خود را به زباني که نزديک به زبان قرآني است تفسير کرده ‏اند»(17) و اگر با ملاحظه‏ اين دو راي نامبرده سؤال کنيم: چطور با چنين دوري مي‏توانند يا توانسته ‏اند آيين و آموزه رمزدار از قرآن داشته باشند؟ گناهي که مرتکب نشده ‏ايم. ما مي‏گوييم آموزه‏ي رمزدار از قرآن داشتن به کساني مربوط مي‏شود و اختصاص دارد که ذوب در قرآن شده باشند نه افرادي که نزديک به زبان قرآن هستند.
 
 
در ساعاتي که با نوشته‏ ابراهيم عزالدين مأنوس بودم و کتاب «درآمدي بر آيين تصوف» او را مي‏خواندم به سه موضوع بسيار مهّم برخورد کردم که هر سه از اهميت خاصي برخوردار است.
 
 
 
اول: اينکه درتصوف اصيل آيين فرقه ‏اي وجود نداشته است زيرا مي‏نويسد: «گفتني است که درون تصوف هيچ گونه گروه‏گرايي يا فرقه‏گرايي وجود نداشت گويا اينکه گاه به گاه کجروي هايي چهره مي‏نمود و فرقه‏ هايي را به مفهوم بسيار جزئي آن به وجود مي‏آورد»(18) در اين صورت به نظر اين صوفي سرشناس تاريخ معاصر «فرقه‏ داري» نوعي کجروي صوفيانه است.
 
 
 
 
 
دوم : اشاره به تفاوت بين عرفان و تصوف داشته آن را از خصوصيتهاي تصوف دانسته مي‏نويسد: «تمايز و فرق بين تصوف و عرفان مذهبي از مسائل خود اين آيين به شمار مي‏رفت.»(19)  در اين صورت اگر محققاني با پي بردن به اين حالت تصوف موضوع «فرق بين تصوف و عرفان» را تعقيب کنند گناهي نابخشودني مرتکب نشده ‏اند که سزاوار تندي و پرخاش باشند.(20)  
 
 
 
 
سوم: اينکه «عرفان» را پسوند تصوف قرار دادن و با توجيهاتي آن را عين تصوف شناساندن از جمله اقدامات امثال نويسنده «در آمدي بر آيين تصوف» است که متمايل به بسط و ترويج و همه جايي شدن تصوف هستند. او مي‏نويسد: «ما در اينجا صفت «عرفاني» را براي تعيين و تشخيص آن بر مي‏گزينيم تا تصوف را از جنبه ساده‏ي مذهبي اسلامي متمايز و مشخص سازيم»(21). 
 
 
 
 
 
ديگري که با کوشش فراوان سعي داشته است به هر کيفيتي شده تاريخ قدمت تصوف را به بلنداي عمر اسلام برساند و کوشيده اصالت آن را اسلامي محض بداند، جمعي از صحابه کبار را نخستين صوفيان بشناساند، بدون ارائه مدرکي يا اقامه‏ دليلي محققانه نوشته است تصوف در افعال و احوال پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ،آيات و اخبار معصومين ظهور يافته است(22) و مدعي هستند که «معنويت و باطن دين رد تاريخ اسلام به نام و عنوان تصوف و عرفان رايج شده و سالک و عالم بالله را در تاريخ اسلام به نام صوفي و عارف خوانده اند»(23) اين بافته شده است تا مدعي شوند: «سير تصوف در عالم اسلام به صورت سلاسل فقر و تصوف ظاهر شده که در حقيقت مبيّن رشته و سلسله اجاره‏ مشايخ  طريق عرفاني مي‏باشد»(24)
 
 
 
 
 ملاحظه کنيد همان طور که متذکر شديم اين نوشتن ‏ها يا گفتن ‏ها فقط به لحاظ اين است که امثال جناب سلطان حسين تابنده رضا عليشاه بگويند: «حقيقت تشيع نزد ماست»(25) و معنويت باطني اسلام را به خود اختصاص دهند. شايد، بلکه به طور حتم به لحاظ همين دارايي معنوي بوده که شيخ محمد حسن بيچاره(26) گنابادي در اجازه ‏اي که براي شيخ فرقه‏ اش عباسعلي کيوان قزويني منصور علي مي‏نويسد مدعي مي‏شود: «جز اتصال به فقير به صراط المستقيم هدايت راهي نيست.»(27)  واي کاش به همين‏ها اکتفا مي‏شد که نشد نور علي بيچاره گنابادي مي‏نويسد: «کامل هر زمان [رئيس فرقه ] اولي از جميع انبياء و اولياست.»(28) 
 
 
 
 
اينگونه ادعا‏ها که در ولايت نامه‏ ملاسلطان علي گنابادي هم ديده مي‏شود انسان را به ياد ادعاهاي سيد علي محمد باب مي ‏اندازد، در نامه ‏اي به محمد شاه قاجار مي‏نويسد: «خدا را شاهد مي‏گيرم به اينکه وحدانيت و نبوت حبيب او و ولايت خلفاي رسول او ظاهر نمي‏شود مگر به مرآت چهارم که پرتوي از سه مرآت قبلي است» (29) یعنی توحید و نبوت و امامت ظاهر نمی شود مگر به سيد علي محمد که خود را مرآت چهارم قلمداد مي‏کند.
 
 
 
 
يا سيد کاظم رشتي استاد سيد علي محمد باب، استادش شيخ احمد احسائي برپا کننده‏ فتنه‏ شيخيه را مظهر اسم آسماني حضرت محمد (احمد) و جلوه گاه آن نام مبارک معرفي مي‏کند(30) و بالاخره به تقليد از قرآن(31) مي‏گويد او قريه‏ي ظاهره بين امام و رعيت مي‏باشد(32) که در اصول اعتقادي شيخيه رکن رابع (33) نام دارد و سید علی محمد باب خود را «باب معرفه الله» معرفي مي‏کند(34) اين ادعا را با کلام شيخ محمد حسن گنابادي مدعي «صالح عليشاه » که مي‏گويد «جز اتصال به فقير به صراط المستقيم هدايت راهي نيست»(35) مطابقت کنيد قضاوت با خود شما.
 
 
 
بگذريم اين تصوف که معتقدند خالص و ناب و منشأ آن در اعمال و رفتار پيامبر اکرم است، بايد ناب و دست نخورده باشد و به آداب و سنن خارجي آلوده نباشد. در صورتي که آقاي سلطان حسين تابنده مي‏نويسد: «ممکن است بعضي جزئيات يا اصطلاحات يا آداب صوري از بعضي مذاهب ديني يا فلسفي ديگر اقتباس شده باشد»(36)  در اين صورت نبايد مدعي شوند «تصوف همان عنوان مقام باطن و معنويت اسلام است»(37 )زيرا بنابر اعتراف خودشان تصوف از جاهاي ديگر هم ابرو کسب کرده است.
 
 
 
ديگري آنجا که مي‏خواهد تصوف را ترويج کند و صوفي بتراشد به جواني انگليسي غير مسلمان مي‏گويد: «اگر آرزوي داري مثل يک انسان واقعي زندگي کني و ديگران را نيز به عشق راهبر شوي اول بايد در عشق بميري؛ به همين خاطر است که در اسلام گفته شده: بمير پيش از آن که بميري»(38) جوان انگليسي مي‏گويد: سپس او اندک اندک با هوشمندي مرا با راه صوفي که پيروان عرفان اسلامي بودند آشنا مي‏کرد(39)
 
 
خلاصه اين معلم عرفان اسلامي به جوان انگليسي که مي‏خواهد او را به قول خودش وارد عرفان اسلامي کند مي‏گويد: «حالا وقت ناهار است، تو هم وقت داري اندکي استراحت کن، کمي راکي (نوعي مشروب الکلي قوي) مي‏نوشيم و بعد شايد چرتي در ساحل بزنيم. تا به حال راکي نوشيده ‏اي؟» پاسخ مي‏دهد: «خير حتي نمي‏دانم چه هست»، «چشمانش برق زد و رقص کوتاهي روي فرش کرد، با بازوان گشاده و دستها و انگشت هاي در حال حرکت چون رقاصه هاي هندي معابد چند بار چرخ زد. گفت: اينجا فقط مردها مي‏رقصند شايد من تو هم با هم برقصيم، اما تو زيادي انگليسي هستي و چه بسا فکرهاي بد بکني! از خنده به ريسه افتاد، بعد درحالي که سعي مي‏کرد جلوي خنده‏ خود را بگيرد، مرا در آغوش گرفت. گفت: نگران نباش، خيلي چيزها بايد ياد بگيري، و رقص هم برايت خوب است»(40) سپس با فرياد يک بطر «راکي» خواست(41) و خلاصه طالب عرفان اسلامي با احتياط جرعه‏ي بزرگي مي‏نوشد مي‏گويد: «وحشتناک بود! گلويم را سوزاند،گردنم به ارتعاش در آمد و زبان در دهانم کرخت شد. سعي کردم تبسم کنم امّا فکّم چنان قفل شده بود که انگار از مطب دندانپزشک آمده ام، امر کرد: بنوش، اين دفعه لاجرعه. اين ديگر چه جور تعليم معنوياتي؟»(42)بگذاريد کار نوشتن که به اينجا رسيد با نقل دو مطلب جالبِ توجه از فاضل و محقق نادر الوجود معاصر جناب منوچهر صدوقي معروف به «سها» اين بخش را به اتمام ببريم.
 
 
 
اول: «تصوف نيز همچون سائر تأسيسات و صوفيه نيز همانند سائر آدميان به دور از انواع نقائص نمي ‏بوده است و نمي ‏بوده اند»(43)  
 
 
 
 
دوم: «از قديم الايام و بعضاً برخي از خواص نيز که لابد کار آنان از سر توسع و بل که تجوز مي‏ بوده است به ميان دو عنوان عرفان و تصوف خلط کرده‏اند و اين خلط به اعصار اخير صورت خطا يافته است و بدان انجاميده است که عامه ناس آن ـ عرفان و تصوف ـ از مترادفات انگارند» «به حالي که به مقام تدقيق به ميانه‏ي آن دو تفاوت از زمين تا آسمان است»(44). 
 
 
اي کاش همه و همه‏ کساني که با تصوف آشنايند و مي‏خواهند به حقيقتي مهمّ دست يابند ادامه موضوع دلنشين فوق را در همين رساله از نظر مي‏گذراندند و علت نظريه «عرفان من حيث هو عرفان هيچ صدقي بر تصوف من حيث هو تصوف نمي‏دارد»(45 ) را مي‏دانستند.
 
 
امام کمال الدين ابي الفضل جعفربن ثعلب مصري هم معتقد است:«اسم صوفي بعد از پيامبر و صحابه و تابعين و اتباع تابعين حادث شده است.»(46) 
------------------------
پي نوشت ها:
 
 
1- نقد صوفي: 213 
 
2- درآمدي بر عرفان اسلامي:54 
 
3- از ابتکارات کيوان فزويني
 
4- در آمدي بر عرفان اسلامي از آقاي محسن اراکي: 37 
 
5- همان مأخذ: 53 
 
6- تصوف چيست؟ از مارتين لينگز ترجمه علي مهدي زاده:16 
 
7- همان مأخذ:17 
 
8- همان مأخذ: 12
 
9- همان مأخذ :45 
 
10- در آمدي بر آيين تصوف ترجمه دکتر يعفوب آژند:10 
 
11- مأخذ قبل : 13 
 
12- همان أخذ : 11 
 
13- همان مأخذ : 14 
 
14- همان مأخذ : 15 
 
15- همان مأخذ : 15 
 
16- همان مأخذ : 43 
 
17- همان مأخذ : 12 
 
18- همان مأخذ : 16 
 
19- همان مأخذ : 21 
 
20- گشايش راز از ابوالحسن پريشان زاده: گنابادي از صفحه5 به بعد 
 
21- در آمدي بر آيين تصوف:17 
 
22- خورشيد تابنده از علي آقا محبوب عليشاه:18
 
23- همان مأخذ : 18 
 
24- همان أخذ : 21 
 
25- رساله باب ولايت از سيد هبه الله جذبي:120 
 
26- بيجاره فاميلي ايشان است،گويا زمان آقاي سلطان حسين تابنده يا قبل از ايشان به «بابنده» تغيير پيدا کرد
 
27- نامه ها ي صالح : 17 
 
28- صالحيه نوشته نور علي گنابادي: 173 چاپ دوم 
 
 29- مطلع الانوار عربي شوقي افندي: 199 و رحيق مختوم:130 
 
30- رساله شرح آيةالکرسي: 87 
 
31- سبا: 18 
 
32- رساله شرح آية الکرسي:23-31 
 
33- خدا ،پيامبر ،امام ،رکن رابع 
 
34- تلخيص تاريخ نبيل از عبدالحميد اشراع خاوري: 82
 
35- نامه هاي صالح : 17 
 
36- همان مأخذ : 18 به نقل از رساله رفع شبهات : 36 
 
37- خورشيد تابنده : 19 
 
38- آخرين حجاب : از رشاد فيلد ترجمه مريم بيات :152 
 
39- همان مأخذ : 23 
 
40- همان مأخذ : 98 
 
41 همان مأخذ : 99 
 
42- همان مأخذ : 99-100 
 
43- دو رساله در تاريخ جديد تصوف ايران :8 
 
44- همان مأخذ : 9 
 
 45- همان مأخذ :13 
 
46- الموفي بمعرفه التصوف و الصوفي :48
خواندن 550 دفعه
آخرین ویرایش در دوشنبه, 13 دی 1395 ساعت 13:32

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید