فصلنامه نور الصادق

پاسخ نامه اول آيت الله سبحاني به مجله نورالصادق/ پاسخ حجت الاسلام سید جعفر موسوی اصفهانی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 15-14

 

 

 

 


ويژه ي پاسخ نامه ي اول آيت الله سبحاني به مجله ي نورالصادق

 

 

 

پاسخ حجــت الاسلام والمــسلمين سيد جعفر موســوي اصفهــاني

 

 

 

 

 

چکيده:

 

 

اوّلاً: مسأله ي اعجاز قرآن برخاسته ي از دو بعد لفظي و معنوي آن است يا به تعبيري فصاحت و بلاغت آن، مضافا به بيان حقايق عاليه ي معرفتي که شناخت آن براي خواصّ است اوّلاً و براي عوام تبعا، ثانياً کلام فلاسفه و عرفا هرچند خالي از فوائد نيست ولي بي ترديد تعارضات بسياري نيز به خصوص در مسأله ي مبدأو معاد با اصل شرايع دارد که خيال پردازي هاي بافته شده بعضي از ايشان نيز نمي تواند لباس فاخر شريعت را بر اين افکار باطل بپوشاند. بر اين اساس مبارزه ي با چنين انديشه هاي واهي که از درون درخت ايمان جوانان و انديشمندان و... را بي ثمر مي سازد اهم به نظر مي رسد تا مبارزه ي با بهائيت و وهابيت و امثال آن ها هر چند عراک با ايشان نيز در جاي خود لازم و ضروري است. چرا که خواسته يا ناخواسته با چنين گروهک هائي مبارزه مي شود ولي چنانچه درون فاسد شد ديگر داعي نبرد با دشمن بيروني وجود ندارد.

 

 

 

 

 

اشاره: 

 

حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيد جعفر موسوي اصفهاني (نوه ي پسري مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني) اين مقاله را در تاريخ شعبان المعظم 1431 قمري، در پاسخ به تمام مواد موجود در نامه ي آيت الله سبحاني به مجله ي نورالصادق ارسال نموده است.



  

 

 

 

پاسخ حجت الاسلام والمسلمين سيد جعفر موسوي اصفهانيayatolahseydjafarmosavi 110

 

 

  

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالي 

 

 محضر محترم حضرت آيت الله حاج شيخ جعفر سبحاني دامت برکاته 

 

 سلام عليکم با عرض تقدير از توجه به مجله نورالصادق (عليه السلام)و بيان نقطه نظرات خويش با احترام نکاتي را متذکر مي شوم: 

 

 

 

نکته اول: راجع به مقاله اي حاوي مطلبي از مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني پيرامون اعجاز قرآن: 

 

 

اولاً: معمول در هر مجله چنين است که ذکر مقاله دليل بر قبول تمام مطالب آن توسط مسئولين آن مجله نيست و اين امري واضح است.

 

 

ثانياً: اينکه فرموده ايد اين انديشه ي شاذ بر خلاف اجماع تمام علماي اسلام است:

 

 

1ـ آيا حضرتعالي در اين موضوع احاطه بر تمام نظرات علماي شيعه ـ تا چه رسد به علماي اسلام ـ داريد که چينن ادعاي صريح و جازمي ميفرماييد؟

 

2ـ در علم اصول چنانکه مستحضريد بالضرورة اجماع در نزد شيعه وقتي حجت است که کاشف از رأي معصوم ( عليه السلام) باشد شما از کجا ميدانيد اين اجماع مدّعي کاشف از رأي معصوم( عليه السلام) است؟

 

 

 

اما روايتي که نقل فرموده ايد هيچ منافاتي با اينکه وجه اعجاز، معارف قرآن باشد ندارد زيرا واضح است: فن خطابه وقتي معجزه ميشود که عمدةً از محتواي علمي بالايي برخوردار باشد آيا مي توان اباطيلي که با فصاحت و بلاغت ذکر شده را معجزه ناميد؟!

 

 

و اما اينکه فرموده ايد: معارف براي خواص معجزه است در نتيجه اعجازهم به همان ها مربوط ميشود نه عامه خلق.

 

 

بسيار عجيب است مگر در تمام معجزات چنين نيست که معجزه معمولاً براي خواص است و عوام به تبع آنها ايمان ميآورند؟ مانند ايمان عوام به واسطه ي ايمان سحره ي فرعون و اطباء و علما در زمان هر پيامبري. بر فرض وجه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت هم باشد مگر مطلب چنين نيست؟ گذشته از اينکه هنر قرآن مجيد آن است که با زباني ساده معارف بلند را طوري بيان نموده که نوعاً عوام و خواص از آن بهره مي برند و پي به اعجاز آن برده وقتي از آن فرد بزرگ درس نخوانده در آن زمان و مکان صادر شود.

 

 

 

 

 


نکته دوم: هدف از نشر اين مجله ترويج حقايق معارف وحياني در حد توان بدون هيچ تعصب بوده و هست و از آنجا که انحراف در اصول عقايد اسلامي و عمده ي در مبدأ و معاد توسط فلاسفه و عرفاي به اصطلاح اسلامي صورت گرفته و مي گيرد مقالات مختلف اين مجله نوعاً در تبيين اين انحرافات فوق العاده خطرناک است. البته اين سخن که سراسر فلسفه و عرفان باطل است، بلا اشکال اغراق بوده و اشکال آن هم متوجه گوينده آن است نه مجله که ـ مثل هرمجله ي ديگر ـ تعهدي به کليه مطالب ذکر شده ندارد.

 

 


بي ترديد اساس مباني عقيدتي در مبدأ و معاد در دو مکتب فلسفه و عرفان با وحي براي هر منصف فاضلي تضاد قطعي دارد که در مقالات اين مجله به موارد آن مکرراً پرداخته شده و مي شود. روي همين اصل است که در طول تاريخ شيعه نوعاً فقها و مجتهدين بزرگ مخالف جدّي مطالب فلسفي و عرفاني بوده و آنها را ضلالت و کتب آنها را کتب ضالّه و در بسياري موارد آنها را تکفير ميکردند.

 

 


در اين اواخر حضرتعالي برخوردهاي جدي مراجع عامه شيعه مثل مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم بروجردي(ره) را با فلسفه و عرفان خوب مستحضريد. از جو حاکم خارج شويد و به وجدان و فطرت خود رجوع کنيد بينکم و بين الله چه ارتباطي ميان معارف قرآني و روايي و عقلي صحيح پيرامون مبدأ و معاد با موضوعات مذکور در فلسفه و عرفان غير از تضادّ و بيگانگي جدّي (غالباً) وجود دارد؟ شجاعت و حريت علمي چيز بدي نيست. آيا ـ نوعاً ـ نزد فلاسفه و عرفا اين مطلب مسلّم نيست که ذات خداوند عين وجود است؟ کدام عقل سالم و نقل معتبر چنين ميگويد؟ آيا نزد عقل سليم و نقل معتبر اين مسلّم نيست که هرگز نبايد پيرامون حقيقت ذات و صفات باري تعالي تفکر و تکلم نمود؟ زيرا اين امور از دائره ي درک بشر خارج است. و آيا نوع مطالب فلسفي و عرفاني ـ در موضوع مبدأ ـ غير از تکلم و تفکر پيرامون خداي تعالي و صفات او آنهم به صورت موهوم و متضاد چيز ديگري است؟!

 

 

 


در موضوع معاد نيز آيا بسياري از خود فلاسفه مثل مرحوم علامه طباطبايي صراحتاً نگفتهاند: معاد اسفار ربطي به معاد اسلام ندارد و نيز مرحوم حاج شيخ محمد تقي آملي و... تا چه رسد به عمده ي فقهاء و مجتهدين؟ چرا حقايق را ناديده مي گيريد؟ 

 

 

 

چرا از مطالب فلسفي به حکمت اسلامي تعبير کرديد. آيا حکمتي که قرآن ميگويد (مثل: ولقد آتينا لقمان الحکمة) همين خرافاتي است که در اسفار و... است مثل اصالت الوجود و وحدت وجود و موجود و...؟

 

 

 

آيا خود قرآن و روايات حکمت را بيان نکرده اند؟ خود لقمان در مواعظش به فرزندش حکمت ميگويد يا چيز ديگر؟ و آن حکمت همين فلسفه و عرفان است؟!!

 

 

فرموده ايد: از مجموع مقالات بدست ميآيد که هدف خط بطلان کشيدن بر حکمت اسلامي است که گويا سراسر سراب و کشک است.

 

 

تعبير کشک در صريح گفتار يکي از بزرگان آمده که خود ما هم آن را اغراق ميدانيم. بلاشکّ در کتب فلسفي و عرفاني مطالب صحيح وجود دارد اما بلاشکّ غالب مطالب آنها در موضوع مبدأ و معاد مخالف جدّي عقل سليم و وحي قويم است که در جاي خود ـ از جمله مقالات همين مجله که متأسفانه مغفول قرار گرفته و فقط گويا لفظ کشک مورد توجه قرار گرفته ـ به طور مستدل و متين اين مخالفت تبيين شده است. 

 

 

 

سخن از بزرگان علمي غرب ميگوييد: بسيار جاي تأسف است چنين سخناني از چنين شخصيتي، اعرف الحق تعرف اهله، خيلي اباطيل ممکن است مورد توجه آنان قرار بگيرد و گرفته است آيا اين جاي افتخار يا استدلال است؟ غرب و شرق اباطيل فراوان به نام علم داشته و دارند.

 

 

 

از تهمت هاي ناروا به مخالفين فلسفه و عرفان اين است که مرتب و مکرر آنان را ضدّ عقل معرفي ميکنند. ليس هذا الّا بهتان عظيم اگر عقل حجت نباشد انسان و انسانيت و اين مبدأ و معاد و... لغو مي شود. البته مخالفين فلسفه و عرفان طبيعي است که خود اختلاف نظر دارند ما نظر خود را بيان مي کنيم و نسبت به غير آن متعهد نيستيم. اتفاقاً ادّعاي مستدلّ و قاطع ما اين است: غالب مطالب فلسفه و عرفان پيرامون مبدأ و معاد قبل از اينکه ضد وحي باشد ضد عقل و فطرت سليم است و اين ادعا را در نوشته ها ثابت کرده ايم و کرده اند.

 

 

 


قطعاً اگر اساتيد ديرينه و مراجع سابق حضور داشتند مثل زمان حضورشان، قبل از هر کار به مبارزه با ترويج شديد خرافات و موهومات به اسم فلسفه و عرفان اسلامي در سطح حوزه و دانشگاه و صدا وسيما و... ميزدند. مبارزه با وهابيت و بهائيت و... در جاي خود لازم و در حال انجام است ولي به هر دليل گوش شنوا براي شنيدن حقايق نيست اما قطعاً آنچه فعلاً در درون جامعه شيعه خصوصاً خواصّ، اهمّ است و به آن بي توجهي شده خصوصاً در اين دهه هاي اخير حفظ افکار جوانان و غير آنها در حوزه و دانشگاه و... از خرافات فلسفي و عرفاني به نام معارف اسلام است.

 

 

 

توقع اين بود اين مجله غريب مورد تشويق امثال شما قرار مي گرفت نه اعتراض و اتهام به ضديّت با عقل و تشبيه به اشاعره و حنابله. البته ما معصوم نبوده و از انتقاد سالم استقبال مي کنيم ولي نه اتهام و سخناني که بدون مطالعه ي متن مقالات مجله گفته شود. مگر کار اين مجله (نوعاً)غير از تفکيک سره از ناسره مطالب فلسفي و عرفاني مي باشد؟

 

 

عرض شد اگر گفتار آن بزرگ شما را ناراحت کرده با خود ايشان طرح کنيد. چرا مجله را زير سؤال مي بريد؟

 

  

 

 

نکته سوم: فرموده ايد خطب اميرمؤمنان( عليه السلام) و... سراسر برهان و حکمت است. 

باز جاي تأسف است که کلمات نوراني و موافق عقل و فطرت سليم معصومين( عليه السلام) را با خرافات و موهومات متضاد فلاسفه و عرفا مقايسه ميکنيد که جاي تفصيل آن در امثال مقالات همين مجله است.

 

 

 

 

نکته چهارم: مجدداً عرض ميکنم: کلمات بزرگان شيعه که موافق ثقلين و عقل و فطرت سليم است ربطي به خرافات و موهومات و اباطيل بافتگي در موضوعات مبدأ و معاد در فلسفه و عرفان ندارد جز تضادّ. از جمله معاد ساختگي ملاصدرا به اسم معاد جسماني که به اعتراف هر فاضل منصفي اصلاً ربطي به معاد جسماني و قرآني ندارد.

 

 

 

 

نکته پنجم: از مطالب گذشته جواب اين سخن روشن شد.

 

 

 

 

نکته ششم: گويا حضرتعالي همچون بسياري بدون تأمل مخالفين فلسفه و عرفان را يک کاسه کرده و آنان را ضدّ عقل معرفي مي کنيد. اين افتراء و خطاء بزرگي است. ما به ديگران کاري نداريم درباره خود سخن ميگوييم: جان و تمام سخن ما اين است که در جاي خود ادله ي آن را بيان نموده ايم. عمده مباحث فلسفه و عرفان خصوصاً در اسفار و فصوص که پيرامون مبدأ و معاد و خلاصه دين گفته شده قبل از مخالفتش با دين، ضديت قطعي با عقل و فطرت سليم دارد و اين عقيده بسياري از اهل فضل منصف است.

 

 

 

 

البته مقصود از عقل آن چيزي است که هر انسان سالمي که ذهنش مسبوق به اوهام نباشد وجداناً حقانيت و بطلان و حسن و قبح اشياء را به واسطه ي آن به وضوح درک ميکند. اگر فلسفه و عرفان عقلي بود اين همه اختلاف در آن راه نداشت عقلي که مقصود است حجت الهي است که حتي 2 نفر هم با هم در مصداق آن اختلاف ندارند تا چه رسد به ده ها قول مستند به عقل (مثلاً) در هر موضوع از فلسفه و... اين امور هرگز عقلاني نبوده و جز وهم و گمان نيست.

 

 

 

 

 

نکته هفتم: جانا سخن از زبان ما ميگويي. ما هم به همين دليل که مقلّد و مرعوب غير معصوم نيستيم و احساس مسئوليت در قبال ثقلين مي کنيم وارد اين عرصه شده ايم و شک نکنيد اگر اشخاصي مثل مرحوم آقاي بروجردي اعلي الله مقامه الآن حيات داشتند؛ قطعاً جلوي ترويج فلسفه و عرفان را مي گرفتند چنانکه در زمان حياتشان تحمل يک درس فلسفه را در قم نداشتند جاي آنها خالي است ببينند مرکز حوزه علميه ي شيعه کارش به کجا کشيده آنهم در اساس اعتقادات ديني. بهائيت و وهابيت و... در زمان آنها هم بود و از جهاتي شايد بيشتر ولي قطعاً أهم، رسيدگي به مبدأ و معاد است اگر دَوَران امري بين اهم و مهم باشد.

 

 

 

 

 

ـ چنانکه قبلاً بيان شد ـ ترويج کتب ضدّ ولايت و مصائب عديده ي ديني را به مسئولين امر بگوييد نه هيئت تحريريه مجله اي که به امر أهم اشتغال دارد. از خداوند توفيق همگان را در جلب رضاي خودش خواهانم.

 

 

 

 

 

 

 

خواندن 275 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 01 آذر 1394 ساعت 12:41

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید