فصلنامه نور الصادق

سرمقاله

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 18

 

 

 

سرمقاله

 

book.jpeg

 

 

.

 

 

صداي اذان که به گوش مي رسد گويي آدمي جاني تازه مي گيرد و قلبش مالامال از عشق به معبود مي شود. همين صداي ملکوتي اذان است که گاه که ما از روزمرگي و عقل معاش فارغ مي شويم روي به ساحت قدسي حق مي آوريم تا جان هاي خسته يمان آرام گيرد، به سوي معبود مي رويم تا ما را از همه ي اسارت ها رها کند و به سوي سياره ي آزادي، تا آزاد باشيم. مي خواهيم از اين گم گشتگي ها رها شويم، عاجزانه و خالصانه بگوييم که ناتوانيم و تنهايي، قدرت راه رفتن نداريم. اين روزها مدعياني پيدا مي شوند که ادعاي قدرت مي کنند و کوس اناالحق، از اين جهت که عقل ما به کمال رسيده و داراي همان حکمت ثقلين هستيم و ((اليوم اكملت لكم عقلكم و اتممت عليكم نعمتي))(1)  را براي دنياي نادانان و ديوانگان زمزمه مي کنند که بسيار حسرت بار و تمسخرآميز است. اما اين ها خواب و خيالي بيش نيست. هر کجا چشم انداختيم به سراب رسيديم و در برابر هر کس زانو زديم پشيماني داشت که سودي نداشت و همه اش ادعا و دنياپرستي و غرور براي دارا بودن علوم وارداتي و بدآموزي هاي آن.

 

 

 

 

 

هر کجا پا گذاشتيم ديديم آسمان همان رنگ است. با شنيدن آواز مناديان حق از آسمان مأذنه هاي اين مرز و بوم سرنخي از جان کلام را پيدا کرديم که همان کلام جان جانان است که فرمود:

 

 

 

((شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ))(2) و 1400 سال است که اين نداي جان بخش در گوش کر گل گرفته ي فرزندان آدم خوانده مي شود اما افسوس جز اندکي دل به دلدار نمي دهند و چون حمار طاحونه(3 ) به دور خود مي چرخند و ((قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكورُ ))(4).

 

 

 

 

 

خوشا اين قليل بندگان قدردان و دل آرام که در کنار چشمه سار صاف و زلال قرآن و عترت در وجد و نشاطند و لبخند تمسخرآميز آنها به حمار طاحونه هاي زمان حکايت از آن دارد که:

 

 

 

 

 

چندين چراغ دارد و بيراهه مي رود       

                                                             

                                                           بگذار تا بيفتد و بيند سزاي خويش

 

 

 

 

 

آيا نداي دلنواز ((لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في  كِتابٍ مُبين))(5) قرآن، و ((ما من شيء يقر بكم الي الله و قد امرتكم به و ما من شيء يبعّدكم عن الله و قد نهيتكم عنه))(6) رسول خدا به گوش اين مدعيان و کاسه ليسان يونان باستان نمي رسد؟

 

 

 

 

 

اگر مي رسد پس چرا ته مانده هاي جامه اي بيگانگان را مستانه مي نوشند؟ اگر بنا به بيگانه پرستي است (العياذ بالله) پس هزار رحمت به بيگانه هاي مغرب زمين خودمان. هايدگر فيلسوف آلماني را ببينيد چه مي گويد او با تمام پژوهش هايي که يک عمر در هستي شناسي در سطح بسيار بالايي داشته مي گويد: آن حقيقت اصلي و برين بر ما احاطه دارد و ما فقط مي توانيم هرگاه بر قسمتي از حقيقت نائل شويم و حقيقت هر از گاه بخشي از هويت خود را براي ما آشکار مي کند و دوباره پنهان مي شود زيرا که عقل بشري و ناقص ما قابليت پذيرايي تمام حقيقت را ندارد، در واقع هر متفکر و انديشمندي به گوشه اي از آن حقيقت برين دست پيدا مي کند و نمي تواند به کل آن حقيقت والا برسد.

 

 

 

 

اما بالواقع چه  کسي آن حقيقت برين را به طور کامل درک کرده است؟ چه کسي به سرچشمه ي علم الهي اتصال کامل دارد؟ چه کسي مي تواند ما را به سعادت رهنمون سازد و برنامه ي کمال يافته اي براي زندگي مان تدارک ببيند؟ زنده زندگي مي خواهد و زندگي واقعي در راه حيات جاويد است اما چگونه؟ مهم اين است که من و تويي که ادعايمان مي شود شيعه هستيم و از رهبراني پيروي مي کنيم مقدس، راستين و آسماني و ارزش بالايي براي آنها قائليم تا چه حد در روش و سلوک و زندگي خويش برنامه هاي پيشنهادي آنها را جاي داده ايم؟!

 

 

 

 

ادعايمان مي شود قرآن مي خوانيم و قرآن مي دانيم اما اين خواندن و دانستن کجا؟ و آن حقيقت عملي قرآن کجا؟ براي همه ي ما ثابت شده که زندگي ما داراي خلأهاي فراوان است و با اين عقل ناقص بشري نمي توانيم به سر منزل مقصود برسيم. همه ي مکتب هايي که آمده اند و حرف هاي بسيار زده اند را امتحان کرده ايم و ديده ايم که هيچ کدام جواب گوي نيازهاي ما نبوده اند!! و در آخر شکست خورده اند و شکست خود را به شکلي تمسخرآميز توجيه به اصطلاح منطقي کرده اند.

 

 

 

 

سال هاي متمادي روي اصالة الماهيه جولان مي دادند و گمراهاني جسور تربيت کردند و کساني را که به آن معتقد نبودند جاهل مي پنداشتند، روزي هم که در اين نظريه شکست خوردند، به روي خود نياوردند، انگار نه انگار که چه آبروهايي را که نبردند و چه حيثيت هايي را که به باد ندادند و چه اساسي را براي انحرافات پي نريختند. حال معتقد به اصاله الوجود شدند و کلمه ي طيّبه ي لا اله الا الله را شرم آور(7) و عالم را سراسر بت و بتخانه که: هر لحظه به شکلي بت عيار درآمد(8)... و معتقدند که آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان براي سرگرمي است(9). و ديگران را که مي گويند خدايي جز خداي يگانه نيست جاهل و نادان مي دانند که فلسفه نخوانده اند، و بايد مثلاً بدايه و نهايه بخوانند تا شرم آور بودن لا اله الا الله را درک کنند و به آن معتقد شوند!!

 

 

 

 

اين توهين ها و توجيهات تمسخرآميز که بوي گند کفر و شرک مي دهد تا به کجا مي رسد؟

 

 

 

روز اول هدايت و سعادت بشر را فرياد مي زنند و روز بعد آن چنان خود را مي بازند و شکست مي خورند که دست به خودکشي مي زنند. پس چه بايد کرد؟ آيا به راستي بايد از چنين مکتب هاي ضعيف و تاريک و پرفراز و نشيب پيروي کنيم تا چندي بعد بي مهابا کوس اناالحق بزنيم(10) و خود را و هر سگ و گربه اي را خدا بدانيم(11)!!

 

 

 

 

و از گفتن لا اله الا الله شرم داشته باشيم(12) و در روز عاشورا به رقص و پايکوبي بپردازيم(13) و با دستان خود، خود را به دار بياويزيم؟! آنان که در رقص و طرب به اصطلاح عارفانه چنان مست شده اند که يادشان نيست يتيمي شکم گرسنه به زمين گذاشته و آرزوي اندکي محبت و نوازش را دارد؟ نه، نه، اين ها هيچ کدام بويي از دين و ولايت و عشق مولي علي(علیه السلام) نسبت به ستم ديدگان و ضعيفان نبرده اند!! عشق به مولي هم به يا علي گفتن و شعار دادن و با دين کاري نداشتن و بهشت را  منحصر به خود دانستن نيست! ما بايد به حقيقت ناب و ممتاز دارايي هاي خودمان، به همان حقيقت کتاب آسماني مان قرآن، به رسول و آل الله، به سرچشمه ي معارف خالص اهل بيت عصمت و طهارت برگرديم و اين را بپذيريم که امر هدايت مخصوص انبياء و ائمه(علیهم السلام) است و لا غير. و اگر کسي ادعايي کرد که مطابق با تعاليم قرآن و وحي نبود نپذيريم و به ديوار بکوبيم و بيش از پيش بر فرهنگ غني اسلامي خودمان تکيه کنيم و دست خيانتکار بيگانگان و يونانيان و اندلسيان را از ساحت مقدس اين دين قيم کوتاه کنيم تا جامعه اي سرشار از شکوفايي (معنوي، علمي، فرهنگي، اقتصادي و...) داشته باشيم.

 

 

 

 

 

خداوندا من در توانگري خود نيازمندم، چگونه نيازمند نباشم در ناتواني خود، خداوندا من نادانم در دانش خود، چگونه نادان نباشم از نادانيم!

 

 

 

آن که نداند و نداند که نداند              

                                               

                                                     در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

 

 

 

 

پروردگارا کج و منحرف مکن دل هاي ما  را پس از آن که ما را هدايت کردي و ببخش به ما از نزد خودت رحمتي زيرا که تو بسيار بخشنده اي!

 

 

((رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةً إِنَّك أَنتَ الْوَهَّابُ))(14) 

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها:

1- جوادي آملي، شرح حکمت متعاليه، اسفار اربعه/102

2- بحارالانوار 92/2

3- المتعبد بغير علم کحمار الطاحونه يدور و لا يبرح، يعني عبادت و سير و سلوک از روي جهل و ناداني و بدون علم (علم صحيح که فقط نزد اهل بيت است) مانند خر آسياب است فقط به دور خود مي چرخد بدون اينکه قدمي فراتر نهد.

4- سبا:13

5- انعام:59

6- بحارالانوار 125/20  شرح نهج البلاغه 232/14

7- الهي نامه حسن زاده آملي به نقل از محي الدين در آيينه ي فصوص

8- مثنوي

9- حسن زاده آملي، ممدالهمم/107

10-  مانند منصور حلاج که به همين خاطر به دار آويخته شد.

11- روح مجرد/515

12- الهي نامه حسن زاده آملي به نقل از محي الدين در آيينه ي فصوص/2 فصل اول

13- روح مجرد/84

14-آل عمران:8

 

خواندن 409 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 13 دی 1394 ساعت 10:51

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید