فصلنامه نور الصادق

صوفيّه

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 18

 

 صوفيّه   

 

 

آيت الله العظمي صافي گلپايگاني

                                           

 

 

چکيده:

 

 

 

ayatolah-gholpaygani-110.gif

 

در اين اثر گرانبار مرجع بزرگ شيعيان ضمن پاسخ به نامه ي شخصي که در مورد عشريه و صوفيه سؤال کرده بود به ادعاهاي بي پايه و اساس صوفيه اشاره مي کنند از جمله ادعاي اجازه ي خاص داشتن از ناحيه حضرت حجّت(علیه السلام) را کذب و دروغ مي شمارند و به اعمال آنها که خلاف مذهب حقه ي تشيع است تصريح مي فرمايند و در پايان به سه پرسش مطرح شده در نامه ي مذکور صريح و روشن پاسخ مي فرمايند.

 

     

 

 

 

 

 صوفيّه   

 

 

 

 

 

س 1 ـ آيا «عشريه»، ريشه اسلامي دارد؟ آيا مکفي از خمس مي باشد؟

 

 

 

س 2 ـ ديدگاه اسلام در مورد صوفيان چيست؟ اگر منکر ضروريّات دين نباشند، ولي به جاي (خمس) قائل به (عشريه) بوده و شارب را بلند گذاشته و يا بيش از حد به قطب توجه کنند، آيا اين کار آنها بدعت و کفر محسوب مي شود؟

 

 

 

س 3 ـ آيا ازدواج با دختر آنها اشکال دارد؟ معاشرت کردن با آنها چطور؟

 

 

 

 

جواب) مکتوب جنابعالي واصل شد. با تشکر و تقدير از توجّهات جنابعالي؛ اميد است در تحقيق و بررسي و نيل به حقّ و حقيقت موفقّ باشيد و وسيله ي هدايت و نجات ديگران از شبهه و ضلالت گرديد.

 

 

راجع به فرقه ي مذکوره از فِرَق صوفيّه، بسياري که اهل  اطلاع از مشارب و برنامه هاي آنها هستند، حسّ ظنّي به آنها ندارند و اگر چه به ظاهر يا به واقع  به بعضي عقايد حقّه اقرار و اعتراف  نمايند، در بعضي موارد ديگر، عقايد آنها را منحرف مي شناسند، و بسياري ديگر از صوفــيه را از ايــن ها مــعتدل تـــر مي دانند.

 

 

 

همين موضوع تجزيه دين به طريقت و شريعت و دعواي اجازه ي خاص از حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفدا به قول خودشان در تلقين اذکار و طريقت و لزوم اتصال علما و به اصطلاح آنها علماي شريعت ـ به وسائط  غير مخدوشه به ايشان، همه دعوايي است که مخالف اجماع و اتفاق شيعه بوده و هست. و احدي از علماي کاملين و فقها و محدّثين بار عين از عصر آغاز غيبت کبري الي زماننا هذاـ مثل: (صدوق)، (شيخ مفيد) و (شيخ طوسي)  چنين ادّعايي را نداشته و آن را قطعاً و جزماً مردود مي دانند و بدعتها و فرقه سازي ها و ضلالت ها  از همين دعوي مايه مي گيرد.

 

 

 

البته هر کس به شهادتين و و لايت ائمّه ي اثنا عشر(علیهم السلام)  اقرار بنمايد و انکار ضروري اسلام را نکند، محکوم به اسلام و تشيّع است و کافر تراشي جايز نيست. ولي در برّرسي عقايد صوفيّه بايد به سخنان و بيانات و نوشته ها و اشعار اشخاص و به اصطلاح اقطاب ايشان و برنامه هاي اذکار و اوراد و حالات آنها از وجد؛ سماع، عشق مجازي و جدايي هايي که با متشرّعه دارند، مراجعه نمود.

 

 

 

 

حتّي بدعت کيفيت ـ به قول آنها ـ، تشرّف و دستوراتي که مي دهند تا آنجا کشيده مي شود که به آنها نسبت مي دهند و در هنگام قرائت ((اياك نعبد)) قصد مرشد يا شکل او را در ذهن حاضر کنند. و سلسله ها ي بي اعتباري که براي مرشد خود ساخته اند غالباً يا مجهول الحال و يا از غير اهل تشيّع و فاسد العقيده مي باشند.

 

 

 

 

همين شعار ((هو121)) در بالاي نوشته ها و نامه ها در برابر شعار  اسلامي و قرآني ((بسم الله الرحمن الرحيم)) چه توجيهي دارد؟ چرا از اين شعار مقدس مسلمانها اعراض کرده و با اين شعار ساختگي خود را از ديگران جدا نموده اند؟

 

 

 

 

آنها بايد اين بدعت ها و ساير مظاهر، مثل گذاردن شارب را کنار بگذارند، و به ساير مسلمانان و شيعيان بپيوندند. اگر واقعاً پاکدل و منصف باشند خود بهتر مي دانند که چيزي در صندوقشان نيست و با مقام اقدسي ارتباط ندارند.

 

 

 

 

شخص جنابعالي هم به اين موضوع حتماً رسيده ايد و اين چند نفري را که در اين نيم قرن از اين فرقه يکي پس از ديگري در محلّ شما دعواي قطبيّت و ارشاد داشتند و آن را به ارث به فرزندان خود سپردند، مي شناسيد. حال پس از فوت پير يا مرشد يا قطب آخر که کسي را نداشتند، عموي او را از وکالت دادگستري بازداشتند. اين افراد چه رابطه ي خاصّي با مقام ارفع و اقدس ولي الله الأعظم ارواحنا فداه مي توانند داشته باشند؟ اگر اين آقاي وکيل دادگستري و به اصطلاح حقوق خوانده، شجاعت و آزادگي داشته باشد، ختم اين غايله را اعلام و بطلان آن را ابلاغ مي نمود و جمعي را از اشتباه بيرون مي آورد.

 

 

 

 

 

و اما پاسخ به سؤالات:

 

 

 

ج 1- (عشريّه) به صورت معمول بين دراويش بدعت و حرام است و ريشه اسلامي ندارد و مجزي از خمس نيست.

 

 

 

ج 2- صوفيّه با فرقه ها و انشعابات بسياري  که دارند، اگر چه در انحراف  در يک سطح نيستند و بسا که برخي از آنان خارج از ربقه ي اسلام شمرده  نمي شوند، اما در مجموع، منحرفند و عقايد خاصه اي که دارند غير اسلامي است.

 

 

همين موضوع توجه خاص و بيش از حد به قطب، در بعضي از صورتهايش شرک و کفر است، و بايد مشخص شود که به چه صورتي است تا معلوم گردد از مصاديق بدعت يا بالاتر، کفر و شرک است، به هر حال، انکار هر يک از ضروريّات دين کفر است.

 

 

 

 

ج 3- از معاشرت، مجالست، مزاوجت و رفاقت با آنها ـ چون معرض خطر ضلالت، فساد عقيده و مفاسد ديگر است ـ جداً بايد احتراز نمود. حتي اگر التزام آنها به عقايد و برنامه هاي غير اسلامي و انکار ضروري معلوم نباشد نيز احتياط شديد ترک ارتباط با آنها است: ((أخوك دينك فاحتط لدينك)) (1)

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

 

1- وسائل: 167/27

 

 

 

 

 

 

خواندن 232 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 13 دی 1394 ساعت 10:52

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید