فصلنامه نور الصادق

گذاشتن شارب در قياس با لباس بلند علما

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 20 -19

                                                                                 

 

 

 

 

 

گذاشتن شارب در قیاس با لباس بلند علما

 

 

 آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

 

 

 

 

 

 
 

 ayatolah-gholpaygani-110.gif

 چکيده: 

 

صوفيان، بدعت بلند گذاشتن شارب را با لباس و عمامه ي بلند علما مقايسه کرده و عمل نامشروع خود را بدين وسيله توجيه مي نمايند. مرجع و ملجأ عاليقدر و آگاه و آزاد انديش شيعه حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني در اين اثر گرانبار شبهه افکني هاي اين منحرفين از قرآن و عترت را به صورت شفاف و قاطع بيان مي فرمايند و ثابت مي کنند که اين قياس قياس مع الفارق است.

 

 

 

 

 

گذاشتن شارب در قياس با لباس بلند علما

 

 

 

 

 

سؤال: صوفيان در مقابل برخي معترضين به شارب، ضمن اين که اين را شعار خود مي دانند و مي گويند: (از نظر ما زدن و يا نزدن آن اشکالي ندارد و چون عمل مستحبّي مي باشد، در صورت گذاشتن آن، مرتکب گناهي نشده ايم.) چند مسأله را هم مطرح مي کنند که من آنها را در قالب سؤال مطرح مي کنم. لطفاً شما پاسخ دهيد.

 

 

الف ـ با اين که به مصداق آيه ي شريفه ي ((و ثيابك فطهر))(1) أي فقصر از لباس بلند نهي شده، چرا علما آن را زيّ خود قرار مي دهند؟

 

 

ب ـ با اين که عمامه بيش از سه دور مکروه است و لباس سياه هم مکروه مي باشد، چرا علما عمامه ي بلند را شعار خود قرار مي دهند و سادات، عمامه ي سياه دارند؟

 

 

جواب:

 

 

اولاً: اگر به کساني که در مورد شارب اعتراض مي نمايند در مورد ديگر اعتراض باشد، موجب رفع اعتراض از آنها نمي شود. ورود هر دو اعتراض مانعة الجمع نبوده و اثبات يکي از آن دو، موجب نفي و سلب ديگري نيست.

 

 

 

مسأله اين است که زدن شارب ـ چنانکه در عبارت سؤال نيز تصريح شده ـ مستحب است و به تعبير ديگر، گذاردن و داشتن آن مکروه مي باشد و روايات متواتر و قطعي از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمّه ي طاهرين(علیهم السلام) همه دلالت بر سفارش اکيد بر احفاء شارب، يعني مبالغه بر زدن و گرفتن آن دارد. اين دستور اسلام و سنت ثابت قولي و عملي آن بزرگواران است. حال ترک اين سنّت و شعار قرار دادن آن چه معنايي دارد؟ اگر اشخاص، اين سنت و امثال بسياري از آداب و مستحبّات ديگر را ترک کنند، ايرادي نيست، ولي التزام به آن و شعار قرار دادن التزام، بر خلاف ادب دين و سيره ي ائمّه ي معصومين(علیهم السلام) است.

 

 

 

معناي اين تعبّد و التزام به نگرفتن شارب و ترويج و مستحسن شمردن آن، انکار يک حکم ثابت شرعي است؛ که اگرچه آن حکم مستحب باشد انکارش مثل انکار حکم واجب است.

 

 

 

اگر در معناي اين التزام قدري دقت شود، به عبارت ديگر، ترک مستحب (مثل: زدن شارب يا گرفتن ناخن يا نماز شب) با انکار استحباب اين اعمال و راجح قرار دادن ترک آنها (مثل: ترک نماز و انکار و التزام به ترک نماز) خيلي فرق دارد.

 

 

 

ترک نماز واجب، معصيت کبيره و ترک نماز نافله و ترک زدن شارب ترک مستحب است؛ اما انکار وجوب نماز يا استحباب نافله، موجب کفر است. مواظبت و تعهد داشتن به ترک اين اعمال ـ اعم از واجب و مستحب ـ و وظيفه قرار دادن آن نيز با التفات به لازم آن، کفر مي باشد.

 

 

 

البته غرض اين نيست  که اصحاب شوارب و هر کس را که شارب دارد کافر بـــگوييم، حاشا و کلا. چـــون اکثريت آنـــها توجه به لوازم اين التــزام ندارند؛ اما آنهايي که به اين ها دستور مي دهند، خودشان منصفانه فکر کنند که اين دستور متضمّن چه معاني و لوازم است؛ و چگونه مي توان بدعت بودن آن را انکار نمود؟

 

 

 

ثانياً : آيه ي شريفه ي ((و ثيابك فطهر)) اگر چه ظهور ابتدايي آن با عدم اطلاع از لباس هاي دامن کش اعراب، امر به تطهير و تنظيف لباس است، اما در روايات شريفه ((فقصّر))، به کوتاه کردن ثياب تفسير شده است که البته اين تفسير، چون از معصوم(علیه السلام) است، حجّت مي باشد. ولي بر حسب روايات و تفاسير در عصر جاهليّت بين اعراب ـ مخصوصاً اهل تکبّر ـ رسم بوده که لباس ها را به قدري بلند مي گرفتند که بر زمين کشيده مي شد؛ و در آيه، نظر به کوتاه کردن لباس به حدّي که از قوزک، پايين تر نيايد و بر زمين کشيده نشود. چنانکه در آستين نيز مستحب است که روي مچ دست را نگيرد و از اميرالمؤمنين(علیه السلام) روايت است که اين مقدار را قطع مي فرمودند.

 

 

 

بنابراين چنانکه ملاحظه مي شود و مستفاد از روايات است، لباس هاي اهل علم از قوزک پا فراتر و بلندتر نيست. بسياري از علما بوده و هستند که از اين مقدار هم قبايشان کوتاه تر است. به هر حال، به مقداري که مصداقاً بيان شد، کوتاه کردن لباس محقق مي شود؛ علاوه بر آن که بر حسب روايات نيز همين مقدار کافي است.

 

 

 

نکته ي تفسيري مهم اين است که اين معني که مراد کوتاه کردن لباس در حدّي است که دامن بر زمين کشيده نشود ((فطهّر)) به ((فقصّر)) مناسبت دارد، زيرا اين تقصير موجب حفظ طهارت لباس و آلوده نشدن آن به قذارات و کثافات است.

 

 

 

ثالثاً : در مورد عمامه، دليلي بر کراهت بيش از سه دور بستن نيست؛ بلکه عمامه سحاب حضرت رسول(صل الله علیه و آله و سلم) نُه دوري بوده است. شايد جهت اصلي اين که بعضي عمامه ها را کبير و بزرگ مي گرفتند، همين تأسّي به عمامه ي سحاب آن حضرت باشد.

 

 

اما عمامه ي سياه، بي شبهه بر حسب روايات، از کراهتي که در لباس سياه است استثناء شده؛ با اين وجود، به هر دو رنگ ـ سياه و سفيد ـ معمول بوده است و به مرور زمان و تعظيم و تبرّز مقام سيادت در عرف و عادات به حضرات سادات عظام ـ زاد الله تعالي في شرفهم ـ اختصاص يافته است اين امور طرف قياس با مسأله ي شارب و گذاردن آن به عنوان يک عمل راجح و شعار و يک ربط معنوي و گرايش مسلکي نمي باشد.

 

 

 

اميد است خداوند متعال مسلمانان را از شرور و شبکه هاي اهل بدع ـ مخصوصاً مدعيان تصوف و عرفان و رهبري سير و سلوک ـ مصون و محفوظ بدارد. انشاالله تعالي موفق باشيد.

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پي نوشت ها:

 1- مدثر:4 ؛ و جامه ات را پاکيزه بدار

 

 

 

 

خواندن 227 دفعه
آخرین ویرایش در چهارشنبه, 23 دی 1394 ساعت 11:59

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید