فصلنامه نور الصادق

ديدگاه ابن عربي درباره ي شيعيان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 20 -19

 

 

 

 

 

 

 

 

ديدگاه ابن عربي درباره ي شيعيان

 

 

حجت الاسلام سیدمحسن طیب نیا

                                                                          

 

 

 

 

 

چکیده:

 

 

falsafehh1.jpgنويسنده در اين مقاله با اسناد به آثار ابن عربي ثابت نموده که وي نه تنها شيعه نمي باشد بلکه در ميان مخالفان شيعه کمتر کسي مي توان يافت که مثل ابن عربي به شيعه خصومت ورزد و به آنان توهين و فحاشي کند و ناجوان مردانه انواع و اقسام اتهامات را بي دليل به آنان نسبت دهد متأسفانه برخي از اشخاصي که خود را عالم عرصه ي عقايد و عرفان مي دانند (چون مباحث انحرافي وي را پذيرفته اند) سعي دارند با تحريف عقايد، ابن عربي را شخصي شيعه آنهم دوازده امامي معرفي کنند و اين در حالي است که ابن عربي در کتاب فتوحات، تمام شيعه را منحرف و اولياء شـيطان معرفي مي کند و مي گويد از همه ي آنان منحرف تر شيعيان دوازده امامي هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ديدگاه ابن عربي درباره ي شيعيان

 

 

 

 

 

 

 

 ابن عربي که طرفداران و ممدوحانش وي را پدر عرفان اسلامي مي دانند از آنجا که او محبت فراواني به ابوبکر و عمر دارد و آن دو را خليفه ي بر حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مي داند بيشترين فحّاشي و تهمت را نثار شيعيان ـ که آن دو خليفه را ... مي دانند ـ مي کند.

 

 

 

 

بدون شک ابن عربي از متصوّفه ي اهل سنّت مي باشد، با مراجعه به آثار وي دلائل گوناگوني مشاهده مي شود که وي شخصي سنّي و متعصّب و شيعه ستيز بوده است. در اين جا ما يکي از دلائل را که بسيار گويا است مي آوريم. ابن عربي در کتاب «فصوص الحکم» فصّ داووديه مي گويد:

 

 

 

 

((و لهذا مات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما نصّ بخلافته عنه إلي أحد و لا عيّنه)) يعني: رسول خدا رحلت کرد و به خلافت احدي تصريح نکرد و براي خود خليفه تعيين نفرمود.

 

 

 

 

اين بيان ابن عربي مخالف اجماع قطعي شيعه است. هيچ اختلافي بين گروه ها و طوايف مختلف شيعه بر اين مطلب نيست که پيامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در سال دهم هجري قمري در واقعه ي غدير خم در حضور نزديک يکصد هزار نفر، از طرف خداوند متعال اميرمؤمنان علي(علیه السلام) را به عنوان امام و خليفه معيّن نمود. اين واقعه را بسياري از محدّثان و مورّخان اهل سنت نيز ثبت کرده اند.

 

 

 

 

شايد برخي از طرفداران ابن عربي براي توجيه اين سخن بگويند: وي چون در شرايط دشواري قرار داشته تقيه کرده است.

 

 

 

 

جواب: به هيچ عنوان نمي توان چنين سخني را پذيرفت، زيرا ابن عربي در مقدمه ي کتاب فصوص الحکم ادّعا دارد که اين کتاب را در عالم کشف و شهود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) أخذ نموده و او فقط مترجم آن مي باشد! بنابراين منتسب کردن کتاب فصوصش به عالم شهود براي اين است که کسي نپندارد سخنانش از روي تقيه است.

 

 

 

 

جناب حسن زاده آملي که از طرفداران و شارحان آثار ابن عربي است، هر چند در مقدمه کتاب «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم» ادّعاي ابن عربي را درباره ي کتاب فصوص الحکم درست مي داند،(1) اما در اين فراز از سخن ابن عربي ـ بعد از توجيهي که براي اين ادعاي ابن عربي مي کند(2) ـ به وي انتقاد مي کند و مي نويسد:

 

 

 

 

«شيخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصريح کرد که گفت من رسول و نبي نيستم ولي وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبي نيست، کشف او که أخذ از حق تعالي است و به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهي روي آورد».(3)

 

 

 

 

به هر حال ابن عربي سنّي متعصّبي است که نهايت ستيز را با شيعيان و پيروان اهل بيت دارد. مرحوم استاد شهيد مطهري ابن عربي را از علماي اندلس نام مي برد و بيان مي دارد که علماي اندلس در آن زمان ناصبي بودند و سپس ابن عربي را سنّي متعصّب معرفي مي کند.(4)

 

 

 

 

مرحوم سيد جلال الدين آشتياني که از شارحان و مدافعان عرفان ابن عربي است، وي را دشمن سرسخت شيعه ـ به ويژه شيعيان دوازده امامي نام مي برد.(5)

 

 

 

 

ابن عربي در سخنانش انواع و اقسام تهمت ها را به شيعيان مي زند و مي گويد که تمام طوايف شيعه منحرف اند و ادّعا دارد از همه ي آنان منحرفتر، شيعيان دوازده امامي اند. او اعتقاد شيعيان به فضائل اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را از وساوس شيطاني مي داند و در خواطر شيطاني کتاب فتوحات مکّيه مي نويسد:

 

 

 

 

((ألفت اليهم أصلاً صحيحاً لا يشكون فيه ثمّ طرأت عليهم التلبيسات من عدم الفهم حتّي ضلّوا فينسب ذلك إلي الشيطان بحكم الأصل و لوعلموا إنّ الشيطان في تلك المسائل تلميذله يتعلم منه و اكثر ما ظهر ذلك في الشيعة و لاسيما في الإمامية منهم فدخلت عليهم شياطين الجنّ أوّلاً بحبّ أهل البيت و استفراغ الحّب فيهم و رأوا أن ذلك من أسني القربات إلي الله و كذلك هو لو وقفوا و لا يزيدون عليه إلا أنّهم تعدوا من حبّ أهل البيت إلي طريقين منهم من تعدي إلي بغض الصاحبه و سبّهم حيث لم يقدموهم و تخيلو أن أهل البيت أولي بهذه المناصب الدنيوية فكان منهم قد عرف و استفاض و طائفه زادت إلي سب الصحابة القدح في رسول الله صلي الله عليه و سلم و في جبريل عليه السلام و في الله جل جلاله حيث لم ينصوا علي رتبتهم و تقديمهم في الخلافة للناس حتي أنشد بعضهم ما كان من بعث الأمين أمينا و هذا كلّه واقع من أصل صحيح و هو حب اهل البيت انتج في نظرهم فاسدا فضلوا و أضلوا))(6)

 

 

 

 

ترجمه: شيطان آنان (شيعيان) را با اصل صحيحي که در آن هيچ شکّي راه ندارد مأنوس مي کند، سپس بر آنان از کج فهمي شبهاتي را القاء مي کند تا گمراه شوند. اين گمراهي [فقط] بواسطه ي آن اصل به شيعيان نسبت داده مي شود، وگرنه شيطان در اين مسائل شاگرد آن شخص گمراه است. بيشترين مصداق بر اين امر، در شيعه، خصوصاً شيعه دوازده امامي ظاهر مي شود. شيطان جن نخست محبت اهل بيت و پايداري در آن را به آنان عرضه مي کند و آنان (شيعيان) معتقدند که اين محبت بالاترين وسيله ي تقرب به خداست و چنين است اگر در همين حد باقي بمانند. اما آنان به دوگونه از محبت اهل بيت فراتر مي روند: [يک] برخي از آنان به دشمني و دشنام صحابه مي پردازند چون آنان اهل بيت را مقدم نداشتند و گمان مي کنند که اهل بيت براي خلافت و اين مناسب دنيايي سزاوارتر بوده اند. [دو] و برخي نيز از سبّ صحابه بالاتر رفته به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جبرائيل و خدا بد مي گويند و انتقاد مي کنند که چرا براي مردم به برتري مقام اهل بيت و تقدم آنان در خلافت تصريح نکرده اند، تا آن جا که برخي از آنان چنين سروده است: «آن کس که جبرائيل امين را فرستاده (يعني خدا) خود امين نبوده است» همه ي اينها از يک اصل صحيح که محبت اهل بيت است نشأت گرفته است، اما در نظر آنان اين نتيجه فاسد را داده و گمراه شده و گمراه کرده اند.

 

 

 

 

آري! ابن عربي آن قدر به ابوبکر و عمر ارادت دارد که حتي از بهتان هاي بزرگ به شيعه ي اماميه باکي ندارد و شيعيان را بدون استناد به قدح خدا و رسول خدا متهم مي کند.

 

 

 

 

مرحوم سيد جلال الدين آشتياني به وي به خاطر چنين اتهاماتي که به شيعه دوازده امامي مي زند به شــدت انتقاد مي کــند و ابن عربي را شخــصي ساده لـوح و شيعه ستيــز معرفي مي کند. ايــشان مي نويسد:

 

 

 

 

«شيخ اعظم به طور کلّي با شيعه، خصوصاً فرقه اماميه، ـ عظّم الله شأنهم ـ سر سازش ندارد. او گويا مطلقاً آثار شيعه را نديده است... شيخ اعظم بر خلاف شاگرد کبير خود، شيخ کبير صدرالدين قونوي، اقوالي را مستند به شيعه، و به قول او خصوصاً الاماميه من الشيعه دانسته که کذب محض است و شيخ آنها را واقعي پنداشته، در حالي که او خود بدون تحقيق در سند احاديث و رواياتي را که وضاعين با کمال وقاحت از قول حضرت ختمي مقام جعل کرده اند نازل در شأن خلفا، خصوصاً خليفه ي دوم دانسته، و آن مجهولات را چندان با آب و تاب نقل و با ابتهاج شرح و تفسير مي کند که شخص ساده لوح را تحت تأثير قرار مي دهد... .

 

 

 

 

در همان کتاب (فتوحات) بعد از ذکر اقسام «خواطر» و تقسيم شياطين و بيان «مداخل شيطان في النفوس عالم» و «الغلوّ في الحبّ آل البيت» پرداخته است به ذکر مطاعن شيعه، خصوصاً اماميه من الشيعه، و گفته است:

 

 

 

 

 

و اکثر ما ظهر ذلک في الشيعه و لا سيما الاماميه منهم، قد خلت عليهم شياطين الجن...

 

 

 

 

از هيچ ديوانه اي چنين کلامي شنيده نشده است. يکي از احتمالات آن است که دشمنان اميرمؤمنان(علیه السلام)، يعني ملحدان از نواصب، که ساليان متوالي به فرمان معاوية بن ابي سفيان در جميع شهرها و قصباتي که در تصرف فرزندان هند جگر خوار علي آبائه و أبنائه و أذنابه لعنة اللاعنين بود دشنام مي دادند، آنچه که شيخ اعظم بدون تحقيق از امور مسلم دانسته است جعل کرده اند. در زمان شيخ ـ اعلي الله قدره ـ بسياري از افاضل شيعه در سوريه و خصوصاً در حلب موطن داشتند و شايسته بود شيخ بزرگوار  به آنها مراجعه مي کرد. نسبت دادن کلامي به آن سستي به شيعه به نحو اطلاق حاکي از ساده لوحي و زود باوري است. احدي از ارباب علم و معرفت چنين مطلب سستي  را مورد توجه قرار نداده اند. شيخ اعظم در مقام نقل حديث، جمله: «في الحديث الصحيح المنقول عن ابي هريره عن النبي» را ورد زبان خود قرار داده است. در حاليکه ابوهريره چندان شهرت در نقل حديث ضعيف دارد که علماي مصر او را بازرگان حديث نام داده اند»(7).

 

 

 

 

ابن عربي ارادت فراواني به شيخين دارد. او با استناد به حديثي جعلي ابوبکر را خليفه بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مي داند.(8) و او را همتاي پيامبر بزرگوار اسلام معرفي مي کند.(9) او ابوبکر را صاحب بالاترين مقام در بين رجال الله مي داند.(10) در بينش وي ابوبکر داناترين مردم به اسرار و شأن نزول قرآن است.(11)وي در ميان امت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) افضل ترين شخص را ابوبکر مي داند.(12) وي در شأن و منقبت عمر بن خطاب هم سخنان فراواني دارد. ابن عربي معتقد است که ملائکه با عمر سخن مي گويند و به اصطلاح وي، او محدّث است.(13) وي عمر را معصوم مي داند(14) و دهها مورد ديگر.

 

 

 

 

 

ابن عربي آنچنان به شيخين عشق مي ورزد که مي کوشد بوسيله ي فحّاشي و ناسزا گويي، حقده و کينه خود را نسبت به آنان که به شيخين ارادت نمي ورزند ابراز کند. او کلمه خنزير را که حاوي خباثت ظاهري و باطني است به اين منظور انتخاب کرده و براي اينکه بهتر در نفوس مؤثر افتد حيله اي انديشيده و آن را به عنوان يک مکاشفه از رجال الله معرفي مي کند و در فتوحات مي گويد:

 

 

 

 

((منهم رجال الله» الرجبيون و هم اربعون نفساً في كلّ زمان لا يزيدون و لا ينقصون و هم رجال حالهم قيام بعظمة الله و هم ركن الأفراد و هم أرباب القول الثقيل من قوله تعالي إنّا سنلقي عليك قولا ثقيلاً لقيت واحداً منهم... وكان هذا الّذي رأينه ... كشف الروافض من اهل الشيعه ... فكان يراهم خنازير... فاذا مرّ عليه يراه في صورة خنزير فيستدعيه و يقول له تب إلي الله فانك شيعي رافضي...))(15)

 

 

 

 

ترجمه: رجبيون گروهي از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عدد آنان نه کم مي شود و نه زياد. آنان قائم به عظمت الهي هستند. آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقيل در آيه شريفه ي ((إنّا سنلقي عليك قولاً ثقيلاً)) مي باشند. يکي از آنان را ملاقات کردم، آن کس را که من ديدم باطن شيعيان رافضي را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک مي ديد. هرگاه به يکي از آنان مي گذشت او را به صورت خوک مي ديد و مي گفت: تو شيعه را فضي هستي توبه کن.

 

 

 

 

سيد جلال الدين آشتياني به خاطر همين توهين ابن عربي، به شدت وي را مورد ملامت قرار داده و مي نويسد:

 

 

 

«شيخ اعظم با آنکه به اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي ورزد، خصم ألدّ شيعه اماميه است... آنچه در اين قسمت از فتوحات آورده بسيار سست و خالي از صحّت است. در دو قضيه منقول از «رجبيون» آثار جعل آشکار است مع هذا شــيخ محـقق از ناحيه ي عشق بر شيخين باور کرده است».(16)

 

 

 

 

دکتر محسن جهانگيري که از محققان عرصه عرفان ابن عربي است، به وي انتقاد مي کند و مي نويسد:

 

 

 

 

«اين ايراد هم که گفته شده رجبيون در کشفشان روافض (شيعيان) را به صورت خنازير مي بينند وارد است که متأسفانه در فتوحات مکيه اين سخن نوشته شده است، گرچه اين سخن از اين نقطه نظر که وي يک مسلمان سني در نتيجه مخالف شيعيان است، که به گفته ي خودش درباره ي ابوبکر و عمر عقيده سوء دارند و در حق علي(علیه السلام) غلو مي کنند طبيعي است، اما از نقطه نظر ديگر يعني اينکه او خود را يک صوفي صافي مي داند، بسيار بعيد و مستعبد مي نمايد که عارف راستين را، آن هم عارف وحدت وجودي که احياناً به وحدت اديان نيز تفوّه مي کند، با نوع عقيده و مذهب مردم چه کار؟ او چگونه روا مي دارد که گروهي را به واسطه داشتن عقيده و مذهب خاصي تا آن حد تحقير و توهين نمايد که سيرت و سريرتشان را تا مرتبه خنازير پايين بياورد و يا دست کم از کسانيکه اين گونه سخنان کوته بينانه را بر زبان رانده اند به بزرگي ياد کند و دعوايشان را با آب و تاب نقل نمايد و خودشان را از اولياء الله پندارد».(17)

 

 

 

 

هيچ محقّقي مانند حضرت امام خميني (ره) جوابي دندان شکن به ابن عربي نداده است، وي در کتاب تعليقات بر شرح فصوص الحکم به ياوه هاي ابن عربي اين گونه پاسخ مي دهد:

 

 

 

 

((بل قد يشاهد السالك المرتاض نفسه و عينه الثابتة في مرآة المشاهده لصفاء عين المشاهده، كرؤية بعض المرتاضين من العامة الرفضه بصورة الخنزير بخياله، و هذا ليس مشاهدة الرفضه كذا، بل لصفاء مرآة الرافضي رأي المرتاض نفسه التي هي علي صورة الخنزير فيها فتوهم أنه رأي الرافضي، و ما رأي إلّا نفسه))(18)

 

 

 

ترجمه: بعضي از نفوس از آنجا که صفحه وجودشان در اثر صفاي باطني همچون آئينه مصقّل مي باشد، ممکن است سالک مرتاض عين ثابت نفوس خويش را در آئينه وجود او مشاهده نمايد، نظير مشاهده شيعيان به صورت خنزير توسط بعضي مرتاضين اهل سنت که گمان کرده اند آن صورت واقعي شيعيان بود. بلکه بواسطه صفاي آينه شيعيان، مرتاض صورت خود را که به شکل خوک بوده در آينه ي او مشاهده نموده و گمان کرده است که آن صورت را فضي (شيعه) بوده، حال آنکه فقط صورت خود را ديده است.

 

 

 

 

از جمله دلائلي که به خوبي بيان گر اين است که ابن عربي دشمن شيعه بوده اين است که وي از برخي حکام ظالم شيعه ستيز و شيعه کش تعريف کرده و آنان را از جمله اولياي خدا نام برده و از ميان آنان مي توان متوکل عباسي را نام برد.

 

 

 

 

طبق شهادت تاريخ متوکل عباسي از جنايت کارترين و شيعه کش ترين خلفاي عباسي است. او قبر امام حسين(علیه السلام) را ويران کرد و زائران قبر سيدالشهداء(علیه السلام) را يا مي کشت يا زنداني مي کرد. امام علي(علیه السلام) درباره ي متوکل عباسي فرمودند: «و عاشرهم اکفرهم»(19) متوکل از همه ي ملوک بني عباس کافرتر است.

 

 

 

 

با اين حال متوکل عباسي در ديدگاه ابن عربي خليفه ي رسول خدا از جمله اولياء و اقطاب زمانه است که علاوه بر داشتن خلافت ظاهري داراي مقام خلافت باطني نيز مي باشد!(20)

 

 

 

مرحوم استاد علامه ي طباطبائي در اين باره مي فرمايد: «چطور مي شود ابن عربی را اهل طريقت (يعني از عرفا و اولياء الله) دانست با وجودي که متوکل را از اولياي خدا مي داند؟!»(21)

 

 

 

از جمله دلائل ديگري که ثابت مي کند ابن عربي از مخالفان بلکه دشمنان سر سخت شيعيان است تفسير وي از آيه ي «اولوا الامر است».

 

 

 

 

خداوند متعال مي فرمايد:

 

 

 

 

((يا ايها الذين امنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم))(22)

 

 

 

 

در اين آيه ي شريفه اطاعت از صاحبان امر بدون هيچ قيد و شرط در کنار خدا و رسول قرار گرفته و واجب شمرده شده است. جماعت شيعه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولوالامر» امامان معصوم مي باشند، اما اهل سنت نظرهاي مختلفي را بيان مي دارند. يکي از اين نظرات که افراد بسيار نادري از علماي اهل سنت قائل به آن شده اند اين است که اولوالامر هر حاکمي است که بر جامعه ي اسلامي تسلط يابد هر چند ظالم و آدم کش باشد! شک نيست که اين تفسير به هيچ وجه با مفهوم آيه و روح تعاليم اسلام سازگار نيست و ممکن نيست که پيروي از هر حکومتي بدون قيد و شرط در رديف اطاعت خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و به همين دليل بسياري از مفسران بزرگ اهل سنت آن را رد کرده اند.

 

 

 

 

ابن عربي متجاوز از شانزده مورد از کتاب فتوحات و فصوص، اولوالامر را به معناي حاکم دانسته هر چند جائر و ستمگر باشد و اطاعت او را اطاعت خدا و رسول خدا مي داند.

 

 

 

 

وي مي گويد: ((و اولي الأمر منكم أي اذا ولي عليكم خليفة عن رسولي أو وليتموه من عندكم كما شرع لكم فاسمعوا له و أطيعوا و لو كان عبدا حبشيا مجدع الاطراف فان في طاعتكم إياه طاعة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم))).(23)

 

 

 

 

ترجمه: و اولي الامر منکم يعني هرگاه خليفه اي از پيامبر من به شما حکومت کرد، يا خودتان کسي را بر خود حاکم گردانيد به همان گونه که خدا براي شما تشريح کرده سخن وي را گوش کنيد و از او اطاعت کنيد هر چند برده حبشي گوش بريده اي باشد، زيرا اطاعت تو از او، اطاعت از رسول خداست.

 

 

و در جاي ديگري مي گويد:

 

 

 

((كانت طاعة السلطان واجبة فإن امر السلطان بمنزلة أمر الله المشروع من أطاعه نجا و من عصاه ملك)).(24)

 

 

 

ترجمه: طاعت سلطان واجب است زيرا امر سلطان بمنزله امر خدا در شرع است، هرکس فرمانش را ببرد نجات مي يابد و هر کس نافرمانيش کند هلاک مي شود.

 

 

 

ابن عربي بر خلاف بسياري از علماي اهل سنت که مي گويند: فسق موجب عزل حاکم مي شود مي گويد:

 

 

 

 

((و يقول الفقهاء إن الحاكم اذا فسق أو جار فقد انعزل شرعا ولكن عندنا انعزل شرعا فيما فسق فيه خاصة لأنّه ما حكم بما شرع له أن يحكم به فقد أثبتهم رسول الله صلي الله عليه و سلم و لاة مع جورهم فقال عليه السلام فينا و فيهم فان عدلوا فلكم و لهم و إن جارو فلكم و عليهم و نهي أن نخرج يدا من طاعة و ما خُصّ بذلك و اليامن و ال))(25)

 

 

 

 

ترجمه: فقها مي گويند: اگر حاکم مرتکب فسقي شد و يا ظلم کرد شرعاً از حکومتش عزل مي شود، ولي ما مي گوئيم: تنها در مورد فسقش عزل مي شود زيرا به آنچه براي او جايز بوده که حکم کند حکم نکرده است، پس حتماً رسول خدا ولايت را بر آنان ثابت گردانيده هر چند ستم کنند. [پس به افترايي که از سوي ستمگران و هواداران آنان به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بسته شده استشهاد مي کند و مي گويد:] رسول خدا گفت درباره ي ما و آنان (حاکمان) اگر عدالت پيشه کنند به سود ما و خودشان است و اگر ستمگري کنند به سود ما و به زيان خودشان مي باشد و نهي فرموده از اينکه از اطاعتشان خارج شويم، و اين حکم به حاکمي اختصاص داده نشده و شامل همه حاکمان مي گردد.

 

 

 

ابن عربي براي اين که راه ستمگران را هموار کند و زبان اعتراض را بر حکام جور ببندد مي گويد: ((إن تكلمنا في ولاتنا و ملوكنا بما هم عليه من الجور سقط ما هو لنافي جورهم و أسأنا الأدب مع الله حيث رجحنا نظرنا علي فعله في ذلك لأن لنا الذي هو في جورهم هو نصيب أخروي بلاشك فقد حرمناه نفوسنا و من حرم نفسه أجر الآخرة فهو من الخاسرين...))(26)

 

 

 

 

ترجمه: پس اگر در مورد ظلم و ستم سلاطين و حکام جور خود سخن بگوئيم ثوابي که از ستم آن ها به ما مي رسد از دست داده ايم و نسبت به خدا بي ادبي کرده ايم، زيرا نظر خود را بر نظر خدا که ستمگر را بر ما مسلّط کرده است مقدّم داشته ايم چون بهره ما از ستم آنان بدون شک اجر اخروي است که خود را از آن محروم کرده ايم و هر کس خود را از پاداش اخروي محروم کند از زيان کاران است.

 

 

 

ابن عربي با تأکيد بر اينکه اولي الأمر در آيه شريفه خلفا و حکام هستند اگر چه ظالم و ستمگر باشند، حکم جواز مقاتله و قتل مخالفان اين خلفاء را صادر مي کند. او دشمنان خلفاء را همچون دشمنان خدا معرفي مي کند و مي گويد:

 

 

 

 

((و اولي الأمر منكم و هم الخلفا و... ثم إن الله جعل له أعداء ينازعونه في ألوهيته كفرعون و أمثاله كذلك جعل الله للخلفاء منازعين في رتبتهم و جعل له أن يقاتلهم و يقتلهم إذا ظفر بمن ظفر منهم كما يفعل سبحانه مع المشركين)).(27)

 

 

 

 

ترجمه: اولي الأمر خلفايند ...و همان گونه که خدا براي خود دشمناني قرار داده که در الوهيتش با او در ستيزند براي خلفاهم کساني را قرار داده که با مقام آنان مي ستيزند و خدا براي خليفه مقرر فرموده است که با آنان بجنگد و بر هر يک از آنان پيروز شد او را بکشد، همان گونه که خدا با مشرکان مي کند.

 

 

 

به اين ترتيب ابن عربي آيه ي اولي الامر که يکي از مهمترين ادله امامت حضرت علي(علیه السلام) و ائمه معصومين(علیهم السلام) است را به گونه اي تفسير مي کند که بتواند آن را وسيله توجيه جنايات يزيد و ساير خلفاي بني اميه و بني عباس در قتل و ظلم به خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و شيعيان ايشان قرار دهد.

 

 

 

اکنون سؤال ما اين است: کسي که تهمت هاي گوناگون به پيروان اهل بيت مي زند و بيشترين ستيز را با ايشان دارد چگونه مي توان وي را در رأس عرفان اسلامي قرار داد؟

 

 

انحرافات فراواني در عرفان ابن عربي وجود دارد که بيانگر آن است که وي به طور کلّي از راه اسلام و خاندان طهارت(علیهم السلام) دور بوده، اما مايه ي تأسف است که برخي از اشخاصي که خود را جزو علماي تشيع مي دانند و در جامعه با عناويني چون علامه، استاد عرفان، متفکر، محقق و ... مشهورند افتخار مي کنند که پيرو عرفان ابن عربي هستند و بسياري از سخنان وي که ظهور در کفرو عقايد فاسد دارد را توجيه مي کنند و به گونه اي رنگ قرآني مي دهند. و تأسف بارتر از آنکه براي فريب مردم با آن همه ادلّه گويا بر شيعه ستيز بودن ابن عربي با تمام توان تلاش دارند که او را عارفي شيعه معرفي کنند!!

 

 

 

ان شاء ا... در مقاله اي ديگر به برخي از انحرافات عقيدتي ابن عربي پرداخته خواهد شد.

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها:

1- ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص409

2- استاد حسن زاده آملي در توضيح اين کلام مي گويد: شک نيست که رسول الله در حين ارتحال تعيين خليفه نفرمود، زيرا چون قلم و کاغذ خواست، عمر گفت کتاب خدا ما را کافي است ((وانّ الرجل ليهجر))

3- همان، ص410

4- امامت و رهبري، ص 162و163

5- مقدمه بر شرح فصوص الحکم، ص44

6- فتوحات مکيه1 /281و282 باب الخمس و الخمسرن في المعرفة الخواطر الشيطانيه

7- مقدمه به شرح فصوص الحکم قيصري، ص45و46

8- فتوحات مکيّه 604/4

9- فتوحات مکيه110/1

10- فتوحات مکيه212/1

11- فتوحات مکيه1/ 181

12- فتوحات مکيه16/3

13- فتوحيات مکيه200/1

14- فتوحات مکيه200/1

15- فتوحات مکيه، ج2 ص8

16-مقدمه بر شرح فصوص الحکم قيصري، ص44

17- محي الدين ابن عربي. چهره برجسته عرفان اسلامي، ص561 و562

18- تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس ص221

19- مجله ي نورالصادق/17

20- فتوحات مکيه ج2 ص6

21- روح مجرد، ص436

22- نساء: 59

23- فتوحات مکيه  1 /264

24- همان، ج1 ص446

25- فتوحات مکيه 1 /296

26- فتوحات مکيه 1 /751

27- فتوحات مکيه 475/3 و 285/2

 

 

 

 

 

خواندن 274 دفعه
آخرین ویرایش در پنج شنبه, 24 دی 1394 ساعت 10:00

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید