فصلنامه نور الصادق

ویژه پاسخ نامه آیت الله سبحانی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 25- 26

 

 

 

 

 

 

 ویژه ی پاسخ به نامه ی آیت الله سبحانی

 

 

استاد کریم زارع (محقق و پژوهشگر)

 

 

 

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی نبینا محمد و آله الطاهرین

 

 

سوالاتی از استاد حضرت آیت الله سبحانی

 

 

 

 

با تقدیر و تشکر از مسئولین محترم فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) به خصوص جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی صافی اصفهانی دامت برکاته به خاطر آشکار نمودن چهره واقعی آن چه که به عنوان فلسفه در کشور مطرح شده و جداسازی حق و باطل در مباحث عقیدتی، که انصافاً موجب تنویر افکار می ‏گردد.

 

 

 

 در فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) نامه ‏ای از آیت الله سبحانی دامت برکاته چاپ شده بود و ایشان از فلسفه دفاع نموده بودند، برخی از دوستان درخواست نمودند تا پاسخی در این زمینه نوشته شود البته پاسخ ‏های داده شده در فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) کافی می ‏باشد(1) ولی نکاتی در نامه(2) آیت الله سبحانی وجود دارد که سؤال برانگیز است و لازم است که این سؤالات مطرح و پاسخ های ایشان دریافت شود.

 

 

 

ما در اینجا ابتدا نکاتی از نامه آیت الله سبحانی به فصلنامه ‏ی نورالصادق را به صورت سوال و جوابی که از متن این نامه استخراج شده و اظهارات ایشان است ارایه می ‏دهیم سپس نتیجه ‏ی این جواب ‏ها را به صورت خیلی مختصر ذکر می ‏کنیم، آنگاه در انتهای مطالب سؤالات اصلی ما به ایشان ارائه می ‏شود و منتظر پاسخ حضرت استاد خواهیم بود.

 

 

 

 

مقدمه

 

 

 

حق و باطل گاهی کاملاً واضح و آشکار بوده و به راحتی قابل تفکیک و جداسازی است و گاهی در هم تنیده و پیچیده شده است در چنین مواردی، تفکیک حق و باطل، وظیفه علمای دینی است تا سره را از ناسره جدا نمایند و حق را آشکار نموده و خط بطلان بر روی باطل بکشند.

 

 

 

سؤال و جوابهایی که از نامه ی آیت الله سبحانی استخراج شده است

 

 

 

در نامه آیت الله سبحانی نکاتی وجود دارد که پاسخ برخی از سؤالات مهم و اساسی است بر همین اساس سؤالاتی را مطرح نموده و پاسخ آنها را از متن نامه ایشان استخراج نموده ‏ایم:

 

 

 

سؤال اول: حکمتی که آیت الله سبحانی از آن دفاع می ‏کنند چگونه حکمتی است؟ حکمتی است الهی یا انسانی؟

 

 

 

سؤال دوم: (3 ) آیا این حکمت حق است یا بخشی از آن حق و بخشی ازآن باطل است؟

 

کدام بخش از آن حق است و کدام بخش از آن باطل؟

 

 

 

پاسخ سؤال اول و دوم: هیچ مکتب انسانی مانند مکتب شیخ ‏الرئیس و صدرالمتألهین دربست قابل قبول نیست زیرا به حکم این که فاقد عصمتند، نمی ‏توان در بست آن را پذیرفت.

 

 

 

نتیجه: حکمت مورد نظر اولاً حکمتی انسانی است ثانیاً بخشی از آن حق و بخشی دیگر از آن باطل است.

 

 

 

 

سؤال سوم: آیا این حکمت مفید است یا مُضر؟ و اگر هم مفید است و هم مضّر، چه میزانی از این حکمت مفید و چه میزان مُضر است؟

 

 

 

پاسخ: در لابلای مکتب آنها حقایقی به دست می ‏آید که می ‏تواند روشنگر وحی باشد.

 

 

 

نتیجه: بخشی از مطالب این حکمت مفید می ‏باشد و بخشی دیگر مفید نیست.

 

 

 

 

سؤال چهارم: این حکمت چگونه به دست آمده است؟ از طریق قرآن و سنت معصومین(علیهم السلام) یا از طریق مباحث عقلی؟

 

 

 

پاسخ: «حکمای اسلامی در پرتو تحقیق و اندیشه به آن رسیده ‏اند»

 

 

 

نتیجه: این حکمت از طریق مباحث عقلی به دست آمده است نه قرآن و سنت معصومین(4) (علیهم السلام).

 

 

 

 

سؤال پنجم: چه کسانی این حکمت را پی ‏ریزی کرده ‏اند؟

 

 

 

پاسخ: «بزرگانی از شیعه(5) مانند خواجه و علامه و فاضل مقدار و همچنین دیگر شخصیت ‏ها، پی ‏افکنان حکمت اسلامی بوده ‏اند و مرحوم علامه، کتابهای متعددی در این مورد نگاشته است»

 

 

 

نتیجه: گروهی از علمای شیعه این حکمت را پی ‏ریزی نموده ‏اند.

 

 

 

 

سؤال ششم: آیا می ‏توان ضمن احترام ‏ گذاشتن به علمای دینی نسبت به نظریات آنها اظهار نظر نموده و از نظریات آنها انتقاد نمود؟

 

 

 

پاسخ: ما به روان پاک کلیه اساتید خود درود فرستاده و همگان را تقدیر می ‏کنیم ولی این مانع از آن نیست که در مسائلی اظهار نظر نماییم.

 

 

 

نتیجه: ضمن احترام به علمای دینی می ‏توان نسبت به نظریات آنها انتقاد نمود.

 

 

 

 

سؤال هفتم: آیا این حکمت مورد توجه دانشمندان غربی واقع شده است؟

 

 

 

پاسخ: «در دنیای امروز که حکمت اسلامی مورد توجه بزرگان علمی غرب است...»

 

 

 

نتیجه: این حکمت اکنون مورد توجه دانشمندان غربی قرار گرفته است.

 

 

 

 

سؤال هشتم (اساسی ‏ترین و مهم ‏ترین سؤال): آیا این حکمت واقعاً حکمت ناب اسلامی است؟

 

 

 

پاسخ: در این نامه 3 بار عنوان «حکمت اسلامی» ذکر شده است و نشان می ‏دهد که آیت ‏ا... سبحانی این حکمت را حکمت واقعی اسلامی می ‏دانند و آنها عبارتند از:

 

 

 

1ـ در بند اول از این نامه می ‏فرمایند: از مجموع مقالات به دست می ‏آید که هدف، خط بطلان کشیدن بر حکمت اسلامی است که گویا سراسر سراب و کشک است.

 

 

2ـ در بند سوم از این نامه می ‏فرمایند: حکمت اسلامی مورد توجه بزرگان علمی غرب است.

 

 

3ـ در بند ششم از این نامه می ‏فرمایند: بزرگانی از شیعه... پی ‏افکنان حکمت اسلامی بوده ‏اند.

 

 

 

 

خصوصیات حکمت اسلامی مورد نظر آیت ‏الله سبحانی که از این نامه استخراج می ‏شود:

 

 

1ـ انسانی بودن، یعنی گروهی از انسان ‏ها بر طبق نظریات خودشان آن را تهیه نموده ‏اند.

 

 

2ـ بخشی از آن حق بوده و مفید می ‏باشد و بخشی از آن باطل است و مفید نیست و نیاز به تفکیک حق و باطل از یکدیگر دارد.

 

 

3ـ عقلی بودن، یعنی از طریق تفکر و اندیشه به دست آمده است.

 

 

4ـ توسط گروهی از حکمای اسلامی پی ‏ریزی شده است. البته این حکمت ابتدا در یونان پی ‏ریزی شده و پس از ورود به جهان اسلام در زمان حکومت عباسیان به عنوان فلسفه اسلامی مطرح شده است.

 

 

5ـ اختلاف نظر فراوان و عمیقی بین فلاسفه وجود دارد که سه مکتب عمده مشایی، اشراقی، صدرایی بخاطر همین اختلاف نظریات تشکیل شده ‏اند.

 

 

 

 

و اما برخی خصوصیات حکمت ناب اسلامی:

 

 

برای شناخت بیشتر حکمت ناب اسلامی تعدادی از خصوصیات آن براساس قرآن ارایه می ‏شود:

 

 

1ـ بنیان ‏گذار حکمت اسلامی، خدای حکیم است.

 

 

((عَلِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَدَةِ وَ هُوَ الحْكِيمُ الْخَبِير)) (6)

 

 

((فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)) (7) 

 

 

 

((وَ يهَدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ)) (8)

 

 

 

((وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الحْكِيمُ الخْبِيرُ)) (9) 

 

 

 

((تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)) (10)

 

 

((إِنَّهُ عَلىِ‏ حَكِيمٌ)) (11)

 

 

((وَ كاَنَ اللَّهُ وَاسِعًا حَكِيمً)) (12)

 

 

 

 

2- آموزش حکمت اسلامی با پیامبران حکیم(علیه السلام) می ‏باشد.

 

 

 

((يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايَاتِنَا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَة)) (13)

 

 

((ادْعُ إِلىَ‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحْكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحْسَنَة))ِ(14)

 

 

((ذَالِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الحْكْمَة))ِ(15)

 

 

 

 

3ـ کتاب حکمت اسلامی قرآن است:

 

 

 

((الر تِلْكَ ءَايَاتُ الْكِتَابِ الحْكِيم)) (16)

 

 

((الم* تِلْكَ ءَايَاتُ الْكِتَابِ الحْكِيمِ)) (17)

 

 

((يس* وَ الْقُرْءَانِ الحْكِيمِ)) (18)

 

 

 

4ـ خداوند به هرکس که بخواهد حکمت عنایت می ‏کند.

 

 

((يُؤْتىِ الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَ مَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتىِ خَيرْا كَثِيرًا)) (19)

 

 

((وَ اذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مَا أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ الْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ)) (20)

 

 

((وَ قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَ ءَاتَئهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الحْكْمَةَ)) (21)

 

 

 

 

5ـ همه حکمت ناب اسلامی حق است و باطل در آن راه ندارد.

 

 

حکمتی که بنیانگذارش خدای حکیم باشد و توسط پیامبران حکیم(علیه السلام) و بوسیله کتاب ‏های حکیم به مردم ارائه شود سراسر حکمت است و باطل در آن وجود ندارد.

 

 

 

 

اینک سؤالات مهم و اساسی ما از آیت الله سبحانی

 

 

 

با توجه به نکات ارائه شده و مشخص شدن خصوصیات حکمت ناب اسلامی و تفاوت آن با فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی)، سؤالات مهم و اساسی خود را از آیت ‏الله سبحانی طرح می ‏کنیم و امید است ایشان پاسخ ‏های مناسب را ارائه نمایند.

 

 

 

هدف از قراردادن فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی) که حق و باطل را به هم آمیخته است، به جای حکمت ناب اسلامی که همه آن حق است چیست؟(22)
اگر هدف رسیدن به حقایق می ‏باشد کدام یک از این دو حکمت می ‏تواند انسان را به حقایق برساند؟

 

 

 

چرا حضرتعالی فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی) را مبنای علم کلام قرار داده ‏اید؟ و در مرکز تخصصی علم کلام که تحت اشراف شماست، مباحث فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی) تدریس می ‏شود؟

 

 

 

3ـ شما در این نامه نوشته ‏اید: خطب امیر مومنان(علیه السلام) و کلمات امام باقر(علیه السلام) و صادق(علیه السلام) سراسر برهان و حکمت است با این تفاوت که آن حضرت، این اندیشه ‏های بلند را از سرچشمه ی زلال برگفته ‏اند. اما حکمای اسلام در پرتو تحقیق و اندیشه به آن رسیده ‏اند.

 

 

 

آیا این حکمای اسلامی که غیرمعصوم می ‏باشند برای رسیدن به حقایق نیاز به خدای حکیم، پیامبران حکیم(علیه السلام) ، امامان حکیم(علیه السلام) و قرآن حکیم دارند یا نه؟
اگر آنها به حقایق رسیده ‏اند چه نیازی به انبیاء دارند؟ و اگر به حقایق نرسیده ‏اند پس چرا ادعای رسیدن به حقایق می ‏نمایید؟

 

 

 

 

4ـ اگر در فهمیدن آیات قرآن حکیم، مشکلی پیش بیاید وظیفه چیست؟ آیا باید به امامان معصوم و حکیم(علیه السلام) مراجعه کرد یا به فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی)؟
اگر در فهمیدن کلام امامام معصوم و حکیم(علیه السلام) مشکلی پیش بیاید وظیفه چیست؟ آیا وظیفه واگذاری امر به آنها و بهره ‏گیری از خورشید پشت ابر است یا مراجعه به فلسفه ‏ی (التقاطی یونانی ـ اسلامی) است؟

 

 

 

آیا دین اسلام ناقص است یا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم و حکیم(علیه السلام) در وظیفه خود کوتاهی نموده ‏اند که برای درک مفاهیم قرآنی و حقایق هستی به فلسفه (یونانی ـ اسلامی) مراجعه می ‏کنید؟(23)

 

 

 

5 ـ با توجه به روایات ضرورت کسب علم و معارف از اهل بیت(علیهم السلام) و منع از کسب علم و معارف از غیر اهل بیت(علیهم السلام) چرا از فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی) تبعیت می ‏کنید؟ مگر شما شیعه دوازده امامی نیستید؟

 

 

 

((یا كمیل لا تأخذ الاعنا تكن منا)) (24)

 

 

((كذب من زعم انه من شیعتنا و هو متمسك بعروة غیرنا)) (25)

 

 

 

 

6 ـ تبعیت از خدای حکیم و پیامبرحکیم(صلی الله علیه و آله و سلم) برهرمؤمنی ضروری است و اجازه سرپیچی و نافرمانی ندارند زیرا در قرآن حکیم آمده است:

 

 

 

((وَ مَا كاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضىَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لهَمُ الخْيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)) (26)

 

 

 

در حالی که نسبت به مطالب غیرمعصوم و فلسفه (التقاطی یونانی ـ اسلامی) می ‏توان اظهار نظر نموده و در پذیرش و رد آن انسان ‏ها آزاد می ‏باشند.

 

 

 

بنابراین چگونه تبعیت از فلسفه التقاطی (یونانی ـ اسلامی) را ضروری می ‏دانید؟ چرا آن را تدریس می ‏کنید؟ چرا اجازه تدریس آن را داده ‏اید؟

 

 

 

 

7ـ در بررسی متون روایات، نظرعامه (یعنی اهل سنت) مهم است اگر متن، مخالف نظرعامه باشد مورد قبول است و اگرموافق نظرعامه باشد مردود می ‏باشد.

 

 

 

 

با توجه به دشمنی دیرینه دانشمندان غربی با دین مبین اسلام به خصوص با مکتب شیعه، چگونه اقبال و توجه دانشمندان غربی را مثبت ارزیابی می ‏نمایید؟

 

 

 

آیا توجه دانشمندان غربی به این جهت نیست که به جای حکمت ناب اسلامی فلسفه یونانی قرار گرفته شود؟ آیا تمجید و ستایش غربی ‏ها برای این نیست که گروهی به نام فلسفه اسلامی تیشه به ریشه اسلام بزنند؟

 

 

 

در پایان ضمن عذرخواهی از اینکه مطالب کمی تند شدند ولی لازم است این سوالات مطرح و پاسخ داده شود از خدای حکیم توفیق روزافزون را برای همگان مسئلت می ‏نمایم. 

 

 

حوزه ‏ی علمیه ‏ی قم
کریم زارع

1392/3/28

 

 

--------------------------------

پی نوشت ها:

1- برای مشاهده این پاسخ ها به فصلنامه ی نورالصادق از شماره 13 تا 24 مراجعه شود.
2- نمونه هایی از کتاب آیت الله سبحانی ولی می توان ارائه نمود خود نامه نکات مناسب به اندازه کافی در ردّ فلسفه وجود دارد.
3- به خاطر پیوستگی مطلب دوسؤال باهم مطرح شده است.
4- در مباحث فلسفی از قرآن و سنت معصومین(علیهم السلام) برای تأیید مطلب عقلی استفاده می کنند نه برای اثبات آنها.
5 - برخلاف ادعای آیت الله سبحانی این افراد از مخالفین فلسفه می باشند نه موافقین آن پاسخ مفصل در فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) فصل ویژه ی پاسخ به نامه ی آیت الله سبحانی.
6- انعام: 73
7- بقره: 209
8- نساء: 26
9- انعام: 18
10- فصلت:42
11- شوری: 51
12- نساء:130
13- بقره: 151
14- نحل: 125
15- اسراء: 39
16- یونس: 1
17- لقمان: 1 و 2
18- یس: 1 و 2
19- بقره: 269
20- بقره: 231
21- بقره: 251
22- بسیاری از طلاب، دانشجویان، وقتی چهره واقعی فلسفه اسلامی را متوجه می شوند همین سؤال برای آنها پیش می آید و آن را مطرح می کنند.
23-مراجعه شود به مطالبی که ضرورت نیاز به معصوم(علیهم السلام) در کتب آیت الله سبحانی بیان شده است.
24-وسایل الشیعه 30/27؛ {ای کمیل (علم را) فرانگیر مگر از ما تا از ما باشی}
25-وسایل الشیعه 117/27؛ (دروغ می گوید کسی که فکر می کند از شیعه ما می باشد و به دیگران تمسک می کند.)
26- احزاب: 36

 

 

 

خواندن 570 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 27 دی 1394 ساعت 10:17

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید