فصلنامه نور الصادق

سلسله درس های اخلاق و معارف

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 33-34

 

اخلاق و معارف

 

(شوق وصال [11])

 

 

«علامه ی فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)»

 

 

اشاره:


علامه ی فقیه حضرت آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره) در این اثر گرانبار در ادامه ی تفسیر اجمالی سوره ی عصر چهار خصوصیت را برای انسان کامل ذکر می نمایند که عبارتند از ایمان، عمل صالح، توصیه ی به حق و توصیه ی به صبر و به تبیین آن می پردازند و اشاراتی نیز به طالحان دارد و کلام شیخ محمد عبده در تفسیر آیه ی «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ...» را نقد می نماید آنگاه به مباحثی چون: مؤمنان بدکار، نقش توبه،نقش شفاعت، کافران قاصر، نعمت یافتگان، مغضوبان، ضالین و کامل غیر مکمل می پردازد.


نورالصادق دقت در مطالب اخلاقی این عارف واقعی را به خوانندگان عزیز توصیه می کند و به طور کلی آنانکه در راه تهذیب نفس و سلوک راهی جز قرآن و عترت را بر نمی تابند و از ابن عربیها و مولوی ها و بالاتر از این ها و پایین تر از این ها بیزارند چونان علامه ی صافی(ره) کلامشان راه گشاست و از نور کلام اهل بیت علیهم السلام روشنایی می گیرد و روشنگری می کند.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرْ»(1)

 


این سوره ی مبارکه، با این اختصار ـ که غیر از «بسم الله ...» سه آیه است ـ برنامه ی سعادت بشر را مشخص می کند و انسان سعادتمند با محتوای انسانیّت را معرفی می نماید؛ انسان کامل و مکمّل که هم خودش به کمال انسانی رسیده باشد و هم دیگران را به کمال برساند.

 

 

انسان کامل و مکمّل

 


این سوره ی مبارکه بیان می فرماید که انسان کامل و مکمّل کیست؟ با سوگندی که در ابتدای سوره یاد فرموده و تأکیدات متعدّد به اینکه بشرّیت در خسران و زیان است. همه ی انسان ها در خسران هستند مگر یک گروه. این گروه که سعادتمند هستند، کسانی هستند که این چهار برنامه را داشته باشند؛ ایمان، عمل صالح، توصیه ی به حق و توصیه ی به صبر.
توصیه ی به حق؛ عقیده ی حق، اخلاق حق و اعمال حق است و توصیه ی به صبر؛ بردباری و استقامت است.
انسان تا جهاد اکبر نکند نمی تواند این برنامه ها را داشته باشد و جهاد اکبر، استقامت لازم دارد. کسی که جامع این چهار خصوصیّت باشد انسانی است با محتوای انسانیّت. مزایای انسانیّت را این شخص داراست. این انسان هم خودش به کمال انسانی رسیده و هم دیگران را به کمال رسانده است.
غیر از این گروه، بقیّه، رو به انحطاط هستند و نیروها و امکاناتشان را هدرداده اند و هر چه باشند مغبون هستند، نادمند. در روز قیامت ـ یوم الندامة، یوم الحسرة ـ حسرت می خورند، متوجّه می شوند که چه داشته اند و از دست داده اند.

 

 

اقسام انسان ها

 

 

از خود آیه استفاده می شود که انسان ها چهار دسته اند:

 
اول: انسانِ سعادتمند به تمام معنا، آن کسی است که ایمان و عمل صالح داشته باشد.
دوم: انسانی که نه ایمان داشته باشد و نه عمل صالح.
سوم: انسانی که ایمان داشته باشد ولی عمل صالح نداشته باشد.
چهارم: انسانی که عمل صالح داشته باشد ولی ایمان نداشته باشد.

 

از آیه استفاده می شود که «خسرٍ» یا تنوینش، تنوین تعظیم است و یا تنوین تنویع. اگر تعظیم باشد به معنای این است که انسان در خسران بزرگی است. و اگر تنویع باشد، یعنی در یک نوع خسرانی است که قابل وصف نیست، و خدا می داند این خسران چه خسرانی است. خلاصه، خسران، خسران مهمّی است و این سه گروه ـ غیر از گروه اوّل ـ همه در خسران هستند.

 


بعضی ها استفاده کرده اند که غیر از گروه نخست، بقیّه همه جهنّمی هستند و در آخرت معذّبند، ولی! این معنا از آیات استفاده نمی شود. خسران اعم است، مراتب دارد. از این سه گروه آن که نه ایمان و نه عمل صالح داشته باشد در عالم آخرت یک برنامه دارد. آن که ایمان داشته باشد و عمل صالح نداشته باشد، برنامه ی خاص دیگری دارد، و آن که عمل صالح داشته باشد و ایمان نداشته باشد برنامه ی دیگری دارد. این سه دسته، جامع مشترکی دارند و آن اینکه همه در خسران و زیان هستند، همه ی آنها مغبونند و انگشت ندامت به دندان می گزند: «يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ يَدَيْهِ»(1) لکن تفاوت دارند.

 

 

کافران شریر یا طالحان

 


نقطه ی مقابلِ انسانِ سعادتمندِ کاملِ مکمّل، انسانی است که نه ایمان دارد و نه عمل صالح؛ کافر شریر که، هم از نظر اعتقادات انحراف دارد ـ کفر عنادی ـ و هم از نظر اخلاقی و عمل صالح انحراف دارد، طالح است. این است که در عالم آخرت، مخلّد درآتش است؛ معاند بهره ای در عالم آخرت ندارد و فقط از همان حظوظی بهره مند شده است که در دنیا برده است، او در آخرت رنج و محنت و عذاب دارد.

 

 

کافران نیکوکار

 

 
آن گروهی که عمل صالح منهای ایمان دارد، آن هم عطف به قبل است؛ مثل انسان هایی که در عالم دنیا خدماتی به اجتماع کرده اند، اختراع و اکتشاف کرده اند ولی ایمان نداشته اند. این قبیل افراد چون ایمان به خدا ندارند، ایمان به انبیاء و اولیاء ندارند، طبعاً برنامه ی خدماتشان رنگ مادّی دارد؛ یعنی خدماتشان به حساب جاه و مقام و شهرت و حظوظی است که از آن برخوردار می شوند، در همین عالم دنیا به حساب آنها وارد می شود، برای این که مال پیدا کند، کاری کرده است. برای این که شهرت پیدا کند، کارهایی کرده است. حالا یا پیدا کرده و یا پیدا نکرده است، یا شخصی که فی نفسه خیر خواه است، کارهای خیری کرده است؛ اختراع برق کرده، خدمت هایی به انسان ها کرده است. این عمل هایِ خیر، فی نفسه خیر است، ولی ارزش الهی ندارد، پیش خدا ارزش ندارد. بلکه علاوه بر این به واسطه ی نداشتن ایمان هیچ و پوچ هم می شوند. کفر ـ مخصوصاً کفر عنادی ـ موجب می شود که همه ی اینها «هباءً منثوراً» شوند، گرد هوا شوند:

 

«وَ قَدِمْنَا إِلىَ مَا عَمِلُواْ مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَهُ هَبَاءً مَّنثُورًا»(2)

 


«وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابِ بِقِيعَةٍ يحْسَبُهُ الظَّمَانُ مَاءً»(3)

کارهای خوب کافران مثل سراب است. اعمال خیر اینها دورنمای خوبی دارد ولی هیچ است. اعمال اینها خیر خیالی است نه خیر واقعی.

 


«مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فىِ يَوْمٍ عَاصِفٍ» (4)

مثل خاکستر در تندباد است. همان «هباءً منثوراً». کافر هر مقامی از عمل و صنعت و هنر و تکنیک و غیره داشته باشد، اگر کفر عنادی داشته باشد، اینها همه اش هیچ و پوچ است. هیچ ارزشی نزد خدا ندارد. تنها همان استفاده هایی که در دنیا برده اند، همان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقد کلام عَبْدُه

 

 

از بعضی از دانشمندان اهل تسنّن؛ مثل شیخ محمّد عَبْدُه، نقل شده که ایشان این مطلب را قبول ندارند و می گویند: آیه ی شریفه ی «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»(5) اقتضاء می کند که کافر هر کار خیری در دنیا کرده است در آخرت برایش بازدهی دارد و پاداشش را می بیند.

 


باید به ایشان گفت: «حفظتَ شیئاً و غابت عنک اشیاء». آیات قرآن «یفسّر بعضه بعضاً» همه ی آیات را باید با هم جمع کرد و ضمیمه نمود و بعد برداشت نمود. این آیه را تنها نمی توان مطرح نمود و از آن برداشت کرد. آیاتی که خوانده شد، عمل کافر را هیچ حساب می کند و می گوید اعمال کافر، خیر نیست، خیر خیالی است، خیر حدوثی است. بقاءً از خیریّت می افتد، چون ایمان ندارد موقعی که از دنیا رفت دیگر خیری برایش نمی ماند تا پاداشش را بگیرد.

 

 

 

مؤمنان بدکار

 

گروه چهارم گروهی هستند که ایمان داشته اند ولی عمل صالح نداشته اند، برنامه ی اینها چیست؟ شک نیست که اینها هم در این عالم و هم در آن عالم محرومیّت هایی دارند. از آن عنایات و توجّهات خاصّه و مزایایی که برای اهل ایمان و تقوا و عمل صالح هست چه در این عالم و چه در آن عالم محروم هستند ـ البتّه این قسمت را باید بیشتر درباره اش بحث کرد که اهل تقوا و متّقین چه مزایایی در این عالم و در آن عالم دارند ـ به هر حال این گروه محرومیّت دارند. چون متّقی نیستند، و ایمانشان هم به همان نسبت ضعیف است. اگر ایمان قوی باشد به همان نسبت، عمل صالح هم دنبالش هست. عمل صالح از ایمان تراوش می شود. ایمان زیربناست، ریشه و اساس همه ی خیرات است.

 

 


فرق علم با ایمان

 

البته معلوم است که ایمان غیر از علم است. علم جداست، ایمان جداست. علم مقدمه ی ایمان است. شناخت خدا و وحدانیّت او و دیگر عقاید را ممکن است کسی صد در صد بداند ولی قلب او نسبت به آنها گرایش نداشته باشد، قلب منقاد نباشد، تسلیم نباشد، زیربار نرود، و نسبت به اینها خشوع نداشته باشد. اینها ایمان ندارند. این بحث دیگری است.


این گروه ایمان دارند اما چون ایمانشان درجه اش پایین است، اینها را وادار به عمل صالح نکرده است. یا این که اعمال صالحه و طالحه، با هم، داشته اند.

 


«خَلَطُواْ عَمَلًا صَالِحًا وَ ءَاخَرَ سَيًّا...»(6)

 

نماز می خوانند ولی دروغ و غیبت و فحش هم در کارشان هست. اینها برنامه شان در آخرت چگونه است؟ مسلماً اینها از مزایای متّقین در آخرت محرومند اما آیا در آخرت معذّبند؟

 

 

قیامت و مؤمنان بدکردار

 

اگر اعتقاداتشان از نظر نظام اعتقادی کامل باشد، انحرافی نباشد و همان اعتقاد صحیح را دارا باشند، لکن از نظر نظام اخلاقی و عملی کمبود داشته باشند، آن طرف کارشان معلوم نیست. اگر با توبه ی حقیقی صحیح صد در صدی قبل از مرگ ـ ولو یک لحظه ـ از دنیا بروند، اینها اهل بهشتند، اهل نجات هستند. البته درجه ی اینها با دیگران فرق دارد، جهنم هم نمی روند. البته به یک معنی همه جهنم می روند:

 

«وَ إِن مِّنكمُ ْ إِلَّا وَارِدُهَا كاَنَ عَلىَ رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا * ثمُ َّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا»(7)

 

 


اینها عذابی ندارند حتی در عالم برزخ، اگر با توبه ی حقیقی از دنیا بروند، متنعّم هستند. همه اش نعمت است، همه اش رحمت است؛ نسبت به رتبه ی خودشان، نسبت به ایمانشان.

 


البته، باید تذکر داده شود که نباید شیطان انسان را مغرور کند و بگویند آخر کار توبه می کنیم. مرگ که معلوم نیست چه موقع می رسد. بگذارد یک روز یا یک ساعت قبلش توبه کند، نه! اگر بد عمل باشد یا زیاد بد عمل باشد، آن آیه ی شریفه برایش سوء عاقبت معیّن کرده است:

 

«ثُمَّ كاَنَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَواْ السُّوأَى أَن كَذَّبُواْ بِايَاتِ الله»(8)



 

 

نقش توبه

 

ولی اگر زیاد بد نباشند ـ که بدیشان منجر به سوء عاقبت بشود ـ و توبه کنند، نه در برزخ عذاب دارند و نه در عالم قیامت. اینها از مصادیق «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ »(9) می شوند. حرّ با آن معصیت بزرگی که از او صادر شد، توبه کرد و از اولیاء و شهدا گردید.

 


اما آنها که بدون توبه از دنیا می روند، آنها چطور؟ سرنوشت اینها مربوط به گناهانشان می شود که تا چه حدّی است. آیا خداوند اذن می دهد که انبیاء شفاعتشان را بکنند؟ اولیاء شفاعتشان را بکنند؟ یا نه؟ البته اینها اگر اعمال طالح شان صغایر باشد، ملحق به دسته ی قبلی هستند:

 

«إِن تجْتَنِبُواْ كَبَائرَ مَا تُنهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيَّاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا»(10)

 

 

 

 

نقش«شفاعت»

 

اگر گناهان کبیره ای از او سر زده و بی توبه هم از دنیا رفته باشد، این هم ممکن است قابل شفاعت باشد، ممکن هم هست به حدی باشد که قابل شفاعت نباشد. شفاعت حدیث دارد: «لاهل الكبائر من امتی...»(11)

 

 


آنهایی که کبیره نداشته اند محتاج به شفاعت نیستند، مگر شفاعت برای ترفیع درجه، نه برای تکفیر سیّئات. وعده ی الهی است که اگر کبیره نداشته اند یا اگر داشته اند توبه کرده اند؛ در آنجا عذاب ندارند و بهشت هم می روند؛ با اینکه مصداق «الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» نبوده اند، اعمال صالحه نداشته اند. تنها محرومیّتی که دارند، این است که از درجات عالیه بهشتی که برای اهل تقوا هست، محرومند. از آن مواهبی که قرآن می گوید [که] «لَا عَيْنٌ رَأَتْ، وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَ لَا خَطَرَ عَلَى قلب بَشَرٍ.»(12)، مواهبی که قابل توصیف نیست، نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده، نه به قلب بشری خطور کرده، کسی نمی داند، باید به آنجا بروند و ببینند، از این مواهب محرومند.

 

 

عذاب ضعیف ایمانان

 

اما همان ها که ایمان ضعیف دارند و اعمال طالحه هم دارند، کبائری هم دارند که قابل شفاعت نیست، اینها ممکن است در وقت مرگ عذاب ببینند. ممکن است در سکرات مرگ تصفیه بشوند. ممکن است در برزخ تصفیه شوند و قابلیّت برای شفاعت پیدا کنند و به بهشت بروند، ممکن هم هست به حدی باشد که حتی اینها باید به جهنم بروند؛ البته محل حرف و کلام است.

 


کسانی که ایمان دارند ولی اهل کبایر هستند و تا آخرت تصفیه نشوند آیا اینها جهنم می روند؟ بعضی از علماء گفته اند: اینها جهنم نمی روند، و احادیثی هم هست که عده ای از علماء به آن احادیث توجه کرده اند و گفته اند که اینان به جهنم می روند ولی خلود در نار ندارند؛ یعنی به طور موقّت در جهنم هستند و بعد از تصفیه به بهشت می روند.

 

 

 

کافران قاصر

 

 یک گروه دیگر هم هستند، آنها هم کسانی هستند که کافرند ولی کفر قصوری دارند، یا افرادی که اعمال بد داشته اند، ولی از روی ناآگاهی و گمراهی بوده است، عنادی نداشته اند. از سوره ی حمد استفاده می شود که سه گروه هستند که یکی از آنها مورد احسان و انعام خدای متعال قرار گرفته اند: «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ»(13)

 

آیه ی دیگر این را تفسیر می کند: «وَ مَن يُطِعِ الله وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ الله عَلَيهِم مِّنَ النَّبِيِّنَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُوْلَئكَ رَفِيقًا»(14)

 

 

 

نعمت یافتگان

 

این آیه بیان کرده است که «مُنْعَمٌ علیهم» چه کسانی هستند. فرموده این ها چهار دسته اند؛ نبیّین، صدّيقین، شهداء و صالحین.


آن وقت یک عده که اطاعت خدا و رسول خدا را بکنند ـ«و من یطع الله و رسوله» با این چهار دسته اند، معیّت دارند. خودشان «منعم علیهم» هستند و پیروانشان هم اینها هستند که انسان های عالی کامل هستند و درجات عالی بهشتی مال اینهاست. در بهشت با هم هستند و یکدیگر را مهمانی می کنند. حالا یکی پیامبر است، یکی امام است و بقیه از امتند. آن پیامبر به پیغمبری خودش و این هم به رتبه ی خودش. آقا و نوکر با هم ـ مَعَ الّذین ـ معیّت دارند.

 

 

مغضوبان

 

یک دسته هم «مغضوب علیهم» هستند و آنها کسانی هستند که مورد سخط و غضب الهی قرار گرفته اند. آنها کفاری هستند که کفر عنادی دارند یا معصیت کارهایی هستند که عصیانشان از روی علم و آگاهی است و قابل آمرزش نبوده اند. اینها«مغضوب علیهم» هستند.

 

 

 

ضالّین یا گم گشتگان

 

یک دسته هم «ضالّین» هستند. «ضالّین» غیر از «مغضوب علیهم» هستند.«مغضوب علیهم» جهنمی هستند، یا اگر جهنمی هم نباشند استحقاق عذاب دارند لکن «ضالّین» گمراهند. گرچه این طور تفسیر نکرده اند و آنها را هم جزء جهنمی ها قرار داده اند لکن به قرینه ی مقابل، سه گروه درست کرده؛ منعم علیهم، مغضوب علیهم، ضالّین.

 

 


«ضالّین» باید «مغضوب علیهم» نباشند، «منعم علیهم» هم نباشند، «ضالّین» قسیم آن دو گروهند و قسیم شیء، قسم شیء نمی شود. بنابراین «ضالّین» گروهی هستند که برنامه ی آنها صحیح نبوده است. از نظر عقاید، عقاید صحیحی نداشته اند اما عنادی هم نداشته اند. حق برایشان روشن نبوده، یا اعمالشان بد بوده است ولی نه از روی فساد و لجاج. قاصر بوده اند نه مقصّر. اگر چه می خواسته اند کار خوبی بکنند ولی عقلشان نمی رسیده است، کار بد کرده اند.
این عنوان «ضالّین» از آن کسانی است که بدی آنها قصوری باشد نه تقصیری. اینها جهنم برو نیستند، عذاب ندارند ولی بهشت هم نمی روند. بهشت مال اهل ایمان است، مال اهل تقوا است، مال کسانی است که اقلاً مؤمن باشند. اگر کافر باشند ولو این که کفرشان، کفر قصوری باشد، اینها از بهشت و نعم بهشتی محروم هستند. اینها جایی هستند که نه عذاب است و نه بهشت؛ حالا در«اعراف» باشند یا جایی دیگر.

 

 

 

عدم عذاب قاصران

 

خلاصه، خلاف عدل خداوند است که غیر مقصّر را عذاب کند ولو کافر قاصر باشد. اشتباه نشود! منظور کفر قصوری است؛ یعنی فکرش کوتاه بوده است، مغزش نمی کشیده است، مثل دیوانه ها که تکلیف ندارند اگر عاقلی در محیطی قرار گرفته، در شرایطی قرار گرفته که اصلاً مغزش به این مسائل کشیده نمی شده، اطّلاعاتش ضعیف بوده، نمی توانسته حق را بفهمد، آباء و اجدادش یهودی بوده اند و او هم یهودی شده است، اصلاً احتمال دینی غیر از یهود را نمی داده، امکانات تحقیق هم در کار نبوده است، این شخص برای قصورش عذاب نمی شود هر چند اعمال بدش، خیلی بد باشد. البته بهشت هم نمی برندش زیرا بهشت ازآن اهل ایمان است.

 

 


بنابراین استفاده ای که بعضی از مفسّرین از این مطلب کرده اند که غیر از مؤمن اهل عمل صالح، بقیه اهل جهنم هستند، صحیح نیست. نمی شود گفت همه ی آنها معذّبند. بله! آنها مختلف هستند باید توجه داشت مفاد سوره، انسان عالی کامل را بیان می فرماید، ولی این طور نیست که همه ی مؤمنین اهل عمل صالح و واجد خصوصیّات مذکور در سوره، باشند بلکه در درجات مختلف هستند. از شخص اول دستگاه خلقت؛ یعنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرفته تا ائمه و الان امام عصر(عج) که مصادیق اتمّ و اکمل این سوره هستند، بعد اصحاب خاص و دوستان حضرت، اولیای خدا و بعد آنها که به حمل شایع متقّی و اهل تقوا هستند، اینها همه یک جور نیستند، مراتب دارند.

 

 

کامل غیر مکمّل

 

اما انسان هایی که کامل هستند ولی مکمّل نیستند، یعنی یا نتوانسته اند ـ چون در شرایطی قرار داشته اند که نمی توانسته اند ـ یا اینکه سیر استکمالی شان تا همین حد بوده است؛ مثل مریض که مرض خودش را درمان کند اما طبیب نباشد که دیگران را درمان کند، اینها هم خوب هستند؛ انسانی که وظایف دینی خود را انجام داده، حتی آن وظایف اجتماعيش را انجام داده باشد، لکن مکّمل نباشد که افرادی را به کمال انسانی رسانده باشد. مثل اینکه حضرت آدم علیه السلام آن موقعی که خودش بود و خودش یا خودش بود و زنش، و کسی نبود که حضرت به کمالش برساند، حالا فرضاً اگر خودش بود و خودش، یعنی خودش را به کمال رسانده بود و تمام شده بود، باز هم کامل بود و همان درجات بهشتی را دارند.

 


خوب! سازندگی مرتبه ی عالی تر انسانیّت است که هم خودش را به کمال رسانده و هم دیگران را. اگر انسان های کاملی باشند، لکن مکمّل نباشند اینها هم از مصادیق اهل تقوا هستند و اهل بهشت هستند؛ ولی بالاتر و برتر از اینها کسانی هستند که کامل و مکمّل باشند ـ که این جنبه مال انبیاست و به همین جهت هم مبعوث شده اند ـ والاّ نوع افراد، اگر هم سازندگی داشته باشند مثل انبیاء نیستند، نسبت به آنها در یک شعاع کوچکی هستند. علمای ربّانی همه سازندگی دارند، دیگران از علمشان برخوردار می شوند و کسب فیض می کنند و معارف را از آنها اخذ می کنند، لکن اینها شعاع کوچکی از شعاع مقام ولایت هستند.

 

مقام ولایت سرچشمه است و اینها جوی باریکی هستند که در اطراف و اکناف عالم هستند و همان برنامه را اجرا می کنند. اینها جنبه ی سازندگی دارند، هدایت بشر را به عهده دارند، ولی اصل و اساس همان مقامِ ولایت است که شعاعش تمام عالم را فرا گرفته است. ما سوی الله، همه، شعاع مقام ولایت است، نور معنوی است که همه جا فرا گرفته است؛ مثل نور ظاهری. نور خورشید نوری است ظاهری که کمک می کند تا چشم ببیند.

 


امام و مقام ولایت هم دل ها را، بصائر را و قلب ها را هدایت می کند و هیچ قلبی بدون ولایت دید ندارد، نمی تواند حق را ببیند. حق در صورتی مکشوف می شود که نور ولایت در دل شخص جا بگیرد والاّ اگر فضای انسان تاریک شود. نمی تواند حق را بفهمد. حیات همه ی دل ها مرهون مقام ولایت است؛ چون خیر به واسطه ی مقام ولایت به بشریّت و همه ی ما سوی الله می رسد.

 

 

 


------------
پی نوشت ها:

 

1ـ فرقان: 27؛ روزی که ستمکار دستهای خود را می گزد.


2ـ فرقان: 23؛ و به هر گونه کاری که کرده اند می پردازیم و آن را [چون] گردی پراکنده می سازی


3ـ نور: 39؛ و کسانی که کفر ورزیدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه، آن را آبی می پندارد.


4ـ ابراهیم: 18؛ مَثَل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند، کردارهایشان به خاکستری می ماند که بادی تند در روزی توفانی بر آن بوزد.


5ـ زلزالة: 7و 8؛ پس هر که هموزن ذره ای نیکی کند نتیجه ی آن را خواهد دید. و هر که هموزن ذرّه ای بدی کند نتیجه ی آن را خواهد دید.


6ـ توبه: 102؛ کار شایسته را با [کاری] دیگر که بد است در آمیخته اند.


7ـ مریم: 71-72؛ هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد می گردد، این [امر] همواره بر پروردگارت حکمی قطعی است. آنگاه کسانی را که پرهیزکار بوده اند، می رهانیم، و ستمگران را به زانو در افتاده در [دوزخ] رها می کنیم.


8ـ روم:10؛ آنگاه فرجام کسانی که بدی کردند [بسی] بدتر بود، [چرا] که آیات خدا را تکذیب کردند.


9ـ کافی 435/2، بحارالانوار21/6، مشکاة الانوار /110.


10ـ نساء: 31؛ اگر از گناهان بزرگی که از آن [ها] نهی شده اید دوری گزینید، بدیهای شما را از شما می زداییم، و شما را در جایگاهی ارجمند در می آوریم.


11ـ بحارالأنوار 30/8.


12ـ اعلام الدین/ 424، تأویل الایات/ 96، تفسیر امام عسکری علیه السلام /127.


13ـ حمد: 7؛ راه آنان که گرامیشان داشته ای.


14ـ نساء: 69؛ و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره ی کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.

 

 

 

خواندن 186 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 18 خرداد 1395 ساعت 09:55

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید