فصلنامه نور الصادق

علامه مجلسی از دیدگاه خاور شناسان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 33-34

 

علامه مجلسی از دیدگاه خاور شناسان

 

 

«پروفسور حامد الگار»

 

دانشگاه کالیفرنیا ـ برکلی

 

 

 

چکیده:


علیرغم این که ایرانیان، علامه ی مجلسی را دانشمندی بزرگ دانسته و نجات دهنده ی ایران از لحاظ انحطاط در دوره ی صفویه قلمداد می کنند، نویسندگان غربی، او را شخصیتی بد معرفی کرده و دخالت های ناروا در امور سیاسی و اجتماعی و زجر و تعقیب صوفیه و اقلیت های دینی را به او نسبت می دهند.


سرجان ملکم، اولین کسی است که درباره ی او اظهار نظر کرده و او را ذی نفوذ در دربار شاه سلطان حسین خوانده است.


ادوارد برون در کتاب های تاریخ ادبیات ایران و یکسال در میان ایرانیان بزرگ ترین گناه علامه را مخالفت او با صوفی نمایان دوره ی صفویه می داند و او را به تعقیب بی رحمانه صوفیان، متهم می کند.


سایکس، ولادیمیر مینورسکی با تکرار طوطی وار ادعاهای اسلاف خود، ادعاهای آنان را شرح و بسط داد و بر اتهامات ناروای خود نسبت به علامه ی مجلسی افزوده اند.


مینورسکی متن کتابی به نام «تذکرة الملوک» را به همراه حواشی خود منتشرکرده و با نویسنده مجهول آن کتاب هم آواز شده و تبهکاری ها و جرم های گوناگونی به علامه ی مجلسی نسبت می دهد.


نویسنده ی این نوشتار، آرزو می کند که محققان ایرانی بتوانند به طور سزاوار و مستند به تحلیل و تدوین زندگی علامه ی مجلسی بپردازند و خود نیز در این نوشتار اینچنین تلاش می کند.

 

 

  

اکثر ایرانیانی که از تاریخ خود آگاهی دارند، علامه محمد باقر مجلسی را دانشمندی بزرگ و مؤلفی پرکار می دانند که علاوه بر خدمات شایسته ی علمی خود با فعالیت های سیاسی نیز کوشش کرد تا جلوی انحطاط مملکت را بگیرد. از طرف دیگر، قریب به اتفاق نویسندگان غربی که در تاریخ دوره ی صفویه قلم فرسایی کرده اند، علامه را شخصیتی شوم معرفی می کنند که با دخالت های ناروا در امور سیاسی و اجتماعی و زجر و تعقیب صوفیه و اقلیت های دینی، یکی از مسببان انقراض و سقوط دولت صفوی بود. تنها فضیلتی که برای او قائلند این است که با تألیف کتاب های فارسی، عقاید شیعه را بیش از پیش شایع کرد. باید پرسید که تفاوت عظیم بین ارزیابی های دانشمندان ذی صلاحیت ایرانی و نظر مستشرقان و آن عده ای از ایرانیان که تحت تأثیر آنان قرار گرفته اند، از کجا سرچشمه می گیرد. برای پاسخ به این سؤال، نخست باید بر اثر خاور شناسانی که درباره ی علامه اظهار نظر کرده اند مرور مختصری کرد.

  

اولین تاریخ نویس غربی که درباره ی علامه مجلسی سخن به میان آورده سرجان ملکم(1) است. او مستشرقی حرفه ای نبود، بلکه ژنرالی در خدمت استعمار انگلیس در هند بود که در سال1799 میلادی (1215 هجری قمری) برای انجام مأموریت سیاسی به ایران سفر کرد. ملکم در جلد اول کتابی که تحت عنوان «تاریخ ایران» (2) در لندن در سال1815 میلادی (1230 هجری قمری) به چاپ رسانید ادّعا کرد که:

 

 

«شاه سلطان حسین در تمام موارد از رهنمودهای یکی از ذی نفوذترین روحانیان مسلمان پیروی می کرد. برای قضاوت درباره ی این روحانی همین بس که چند روز بعد از جلوس پادشاه مزبور، او را وادار کرد تا فرمانی نه تنها برای دور ریختن تمام شراب هایی که از پدر به ارث برده بود، بلکه هم برای شکستن خم های آلوده صادر کند.


همین روحانی، شاه سلطان حسین را نیز تشویق کرد تا پیروان فرقه های مختلف را که مهم ترین آنها صوفیه بود، مورد زجر و تعقیب قرار دهد». (3)

 

 

 

 

 

 

 

 

  

  1. سرجان ملکم می افزاید:

 

 

«مشهورترین صوفی ای که در آن زمان به دستور شاه از اصفهان تبعید شد شیخ محمد علی(متخلّص به حزین) بود که در شهر بنارس هند وفات یافت».(4)



 

 

بیانات این ژنرال انگلیسی را می توان سر سلسله ی آن شتم ها و تحریفاتی دانست که علامه ی مجلسی تا همین اواخر در معرض آن قرار داشته است. مخالفت مجلسی با صوفی نمایان اصفهان هم به اتفاق آنان عملی مضرّ و مردود بود. عدم دقت ملکم در بررسی حوادث، از این ادعای او کاملاً روشن می شود که شیخ محمد علی حزین از ترس تعقیب مجلسی از اصفهان خارج شد؛ در صورتی که آن شاعر و ادیب، تقریباً بیست و سه سال بعد از وفات علامه، اصفهان را برای همیشه ترک کرد و در خاطرات خود با ستایش فراوان از مجلسی یاد کرد.(5)

 

 
درست صد سال پس از چاپ اول تاریخ ایران تألیف ملکم، یکی دیگر از خدمتگزاران استعمار انگلیسی کتاب دو جلدی خود را درباره ی تاریخ ایران، در لندن به چاپ رسانید.

 

 

 سر پرستی سایکس(6) در جنگ بین المللی اول ریاست قوای نظامی که انگلیس ها برای پیشبرد اهداف خود در جنوب ایران تشکیل داده بودند، به عهده داشت. و از همین جا می توان تشخیص داد که او فاقد هر صلاحیت علمی برای تحلیل بی طرفانه ی تاریخ ایران بود. سایکس بدون اینکه اسمی از علامه ببرد، در وصف حوادث دوران سلطنت شاه سلطان حسین چنین می نویسد:

 

 

«دین داری و خداپرستی شاه سلطان حسین باعث شد که ملایان و خواجگان بر سر مسندهایی قرار گرفتند که بایستی تحت نظر و تصدی اشراف باشند و بدین سان تمامی ملت به طور خطرناکی دچار ضعف و سستی گردید.»(7)

 

 

 

 

 

 

 درست مانند ملکم، سایکس برای این ادعای خود، سند یا مأخذ ذکر نمی کند. آنچه به چشم می خورد، وقاحت نویسنده در هم ردیف کردن علامه مجلسی با خواجه سرایان است؛ حال آنکه خواجه سرایان از معاندترین دشمنان علامه در کوشش های اصلاح طلبانه او بودند و بالأخره باعث از سرگرفتن میگساری و مفاسد دیگر در دربار صفوی شدند.

 

 

اولین مستشرق دانشگاهی که به تحلیل کارنامه علامه ی مجلسی پرداخت ادوارد برون(8) ایران شناس معروف بود.

 

 برون در جلد چهارم «تاریخ ادبیات ایران»(9) که برای بار اول در سال 1924 میلادی (1343 هجری قمری) انتشار یافت، علامه را «یکی از بزرگ ترین و مقتدرترین و متعصب ترین مجتهدان دوره ی صفویه می نماید.(10) بسیاری از ایران شناسانی که بعد از بِرَون آمدند، همین توصیف را با کمی تعدیل، طوطی وار تکرار کرده اند.

 

 

 

برون که بزرگ ترین گناه علامه را در مخالفت او با صوفی های اواخر دوره ی صفویه می بیند او را به «تعقیب بی رحمانه ی صوفیان متهم می کند»؛ ولی نه چگونگی این تعقیب را بیان می کند و نه برای اتهام خود سند یا مأخذ نشان می دهد.(11)

 

 


از همه غریب تر اینکه برون در صوفی دانستن محمد تقی مجلسی پافشاری می کند و نفی این قضیه از طرف علامه، دلیل دیگری برای قشری و متعصب بودن او می داند. گویا برون مشرب مجلسی اول را از فرزند او بهتر می دانست.(12)

 

بی انصافی برون در این جمله به اوج خود می رسد که:

 

 

«مریدان و معتقدان مجلسی گویند پس از فوتش حوادث و اغتشاشاتی رخ داد که در سال 1722 میلادی به درجه ی بالایی از سختی و تیرگی رسید و اظهار می دارند که فقدان چنان شخص بزرگواری، ایران را در معرض مخاطرات گذاشت؛ ولی اشخاصی که بیشتر دماغ تحقیق و قوه ی انتقاد دارند، آن پیشآمدها را تا درجه ای به سختگیری ها و آزادی کشی های او و همکارانش مربوط خواهند دانست.»(13)

 

 

 

 

 

 

 

 

   

حالا شخصی هر چه قدر مقتدر باشد، چگونه می تواند مسؤول حوادثی باشد که بیست سال بعد از وفات او اتفاق افتاد، سؤالی است که برون اصلاً مطرح نمی کند.

 قضاوت های مغرضانه ی برون که عموماً دانشمند و حتی ایران دوست شناخته شده است، در وهله ی اول تعجب آور به نظر می آید؛ ولی این نکته را نباید فراموش کرد که برون برای فرهنگ مذهبی ایرانِ شیعه، ارزش چندانی قایل نبود؛ چنان که از یکی از کتاب های معروف او، «یکسال در میان ایرانیان»(14) بر می آید، در طول مدت اقامت خود در ایران، ترجیحاً با ازلی ها و بهایی ها و قلندرهای حشیش خور معاشرت می کرد و حتی اعتراف می کند که خود او مدتی در کرمان به مخدّرات معتاد گشت.(15) پس واضح است که عالمی مانند علامه ی مجلسی که با اینگونه مفاسد عقیدتی و اخلاقی مبارزه کرد، ممکن نبود مورد پسند این شرق شناس انگلیسی قرار گیرد.

  

حلقه ی بعدی این سلسله ی تحریف حقایق را یکی از بزرگ ترین متخصصان غربی تاریخ ایران، به نام ولادیمیر مینورسکی تشکیل می دهد.

 


بدون شک مینورسکی محقق برجسته ای بود که با تسلط خود بر زبان های فارسی، ترکی، عربی و حتی ارمنی و گرجی در روشن کردن بسیاری از گوشه های تاریک تاریخ ایران و قفقاز سهم بسزایی داشت.

 


با وجود این، وی در یکی از آثار خود، اشتباه دیگری بر اشتباهات موجود در ارزیابی های غربیانِ دشمن با مجلسی افزود.

 

در سال 1943 میلادی (1362 هجری قمری) مینورسکی متن کتابی را به نام «تذکرة الملوک» که راجع به سازمان اداری دولت صفوی بود، همراه با ترجمه ی انگلیسی و حواشی و توضیحات مفصّل به چاپ رسانید. مؤلف مجهول «تذکرة الملوک» در فصل اول کتاب خود، بحثی کوتاه راجع به مقام و وظایف ملاّباشی بدین قرار می آورد:

  

 

«در اواخر زمان شاه سلطان حسین، میر محمدباقر نام فاضلی ـ با آنکه در فضیلت از آقا جمال، هم عصر خود کمتر بود ـ به رتبه ی ملاباشی گری سرافراز و مدرسه ی چهارباغ را بنا گذاشته، خود مدرس مدرسه ی مذکور گردید.» (16)

 

 

 

 

 

   

مینورسکی میر محمدباقر مذکور در این جمله را، با علامه ی مجلسی یکی پنداشته و از اینکه نویسنده ی «تذکرة الملوک»، آقا جمال خوانساری را از مجلسی فاضل تر می داند، اظهار تعجب می کند؛(17) ولی بدیهی است که میر محمدباقر ملاباشی، شخصی غیر از علامه مجلسی بوده؛ آن هم به چندین علت:

 

 
یکی اینکه عنوان میر، ویژه ی سادات است؛ در صورتی که مجلسی سیّد نبود.

  

دوم اینکه میر محمد باقر به تصریح مؤلف «تذکرة الملوک»، در اواخر سلطنت شاه سلطان حسین به منصب ملاباشی رسید؛ در صورتی که علامه ی مجلسی پنج سال بعد از جلوس شاه مزبور و بیست و دو سال قبل از پایان دوران سلطنت او جهان فانی را ترک گفت.

 

 

و سوم اینکه بنای مدرسه ی چهارباغ در سال 1116هجری قمری یعنی شش سال بعد از وفات مجلسی اتمام یافت.(18) با وجود این تفاصیل، اکثر خاور شناسانی که بعد از مینورسکی درباره ی مجلسی اظهار نظر کرده اند او را با همین میر محمدباقر مذکور در «تذکرة الملوک» یکی شمرده و اعطای عنوان ملاباشی به او را دلیل بر نفوذ مطلق او در امور سیاسی زمان شاه سلطان حسین دانسته اند.

 

 

 
نویسنده ای که بیش از همه ی امثال خود، تبهکاریها و جرم های گوناگونی به علامه مجلسی نسبت داده و با نقص تمام روش های علمی، پا از دایره ی انصاف کاملاً بیرون گذاشته یکی از شاگردان برون سابق الذکر به نام لورنس لکهارت(19) است. لکهارت که مدتی مدید به عنوان کارمند شرکت نفت ایران و انگلیس در ایران به سر برد، در سال 1958 میلادی (1378هجری قمری) کتابی قطور تحت عنوان «انقراض سلسله ی صفویه» به چاپ رسانید. در این کتاب مکرراً حمله های ناجوانمردانه ای بر علامه مجلسی می کند و برای رسیدن به هدف خود از ضد و نقیض گویی هم پرهیز نمی کند.

 

  

سلسله اتهامات لکهارت با شرح مراسم تاج گذاری شاه سلطان حسین آغاز می گردد:

 

 

«پادشاه، شیخ الاسلام را پیش خواند که تشریفات کمر بستن را به جای صوفیانی که قبلاً این وظیفه را به عهده داشتند، انجام دهد. سپس شاه از وی پرسید که به پاداش این عمل چه تقاضایی دارد. محمد باقر در پاسخ گفت: امیدوار است که شاه فرمانی صادر کند و نوشیدن مسکرات و جنگ میان فرقه ها (منظور، حتماً جنگ های حیدری و نعمتی بوده) و همچنین کبوتر بازی را نهی فرماید، شاه با طیب خاطر پذیرفت.» (20)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لکهارت از میان منکراتی که به این ترتیب ممنوع اعلام گردید فقط جنگ حیدری و نعمتی را مضر می داند. او در جای دیگر در کتاب خود، گزارش می دهد که شاه بر اثر تلقینات درباریان، منع مسکرات را فسخ کرد؛ ولی باز پافشاری می کند که مجلسی در تمام امور مملکت نفوذ مطلق داشت و شاه به پاداش خدمات برجسته اش، حتی منصب ملاباشی را برای او ایجاد کرد.(21) البته لکهارت به خوبی می بیند که محال است، علامه ی مجلسی در اواخر سلطنت شاه سلطان حسین به این منصب رسیده باشد؛ ولی به جای اینکه غلط مینورسکی را تصحیح کند، از نویسنده ی «تذکرة الملوک» انتقاد می کند و به این نتیجه می رسد که تعیین علامه به این مقام باید زودتر از اواخر سلطنت شاه مزبور صورت گرفته باشد.(22) معلوم می شود که از دیدگاه لکهارت قول مستشرق همیشه حجّت و مرجّح است.

 

 

  ادعایی که لکهارت آن را بارها تکرار می کند، این است که علامه ی مجلسی موجب آزار و تعقیب نه تنها صوفیان، بلکه اهل تسنن ایران و پیروان ادیان دیگر گردیده است. به عنوان مثال، پس از نقل این روایت که علامه ی مجلسی باعث گرویدن هفتاد هزار نفر از اهل تسنن به آیین تشیع گردید، اظهار نظر می کند که:

 

 

«کاملاً احتمال می رود که بسیاری از این اشخاص، تحت فشار، دست از آیین خود برداشتند.»(23)

 

 

 

 

    برای اثبات این نظر، کمترین دلیل یا مأخذی ذکر نمی کند. البته درست است که علامه ی مجلسی در بعضی از آثار خود مطاعن سه خلیفه ی اول را با لحنی بیان می کند که شدت آن در ادبیات شیعه کمتر سابقه داشت و می توان حدس زد که این امر سنی هایی که با تألیفات مجلسی آشنایی داشتند، رنجیده خاطر ساخت؛ ولی این دلیل بر اعمال زور و فشار از طرف علامه در مقابله با اهل تسنن نمی شود.

 

 لکهارت هم چنین مجلسی را مسئول و سبب اصلی مشکلاتی که گویا بعضی از ارامنه و کلیمی ها در دوره ی شاه سلطان حسین با آن رو به رو شدند می داند. به عنوان مثال بر اساس گزارشی که بعضی از راهبان فرنگی تهیه کرده بودند، می نویسد که شاه در سال 1678 (1089 هجری قمری) به تحریک علماء، فرمانی برای قتل چند نفر کلیمی و ارمنی صادر کرد. سپس می افزاید:

 

 

 

«دلیلی محکم در دست نیست؛ ولی محتمل به نظر می آید که همان راهبر متعصّب دینی (یعنی محمدباقر مجلسی) مسئول بالا گرفتن ستم و فشار بر اقلیت های مذهبی بود.»(24)

 

 

 

 

 

  

در جای دیگر از کتاب «انقراض صفویه» با اشاره به خطرهایی که گویا کلیمی های ایران در معرض آن قرار گرفته بودند، می نویسد:

 

 

«ظاهراً جایی ثبت نشده است که اندازه ی مسؤلیت شخصی محمد باقر مجلسی از آزار و زجر یهودیان چه بوده است.»(25)

 

 

 

 

 

   جالب توجه اینکه از دیدگاه لکهارت، مسئولیت مجلسی امری است، مسلم ولو سندی در میان نباشد و تنها مسأله ای که باقی می ماند، اندازه ی مسئولیت اوست.

غرض ورزی این نویسنده و دوری او از روش های تحقیق علمی، مخصوصاً از این جمله های کتاب او کاملاً روشن می شود:

   

 

«شاید بتوان گفت خداوند خواسته است، روح مجتهد بزرگ را مجازات کند؛ زیرا خانه زیبای او در اصفهان واقع در خیابان شیخ بهایی در غرب چهارباغ فعلاً به صورت مدرسه ی دخترانه ای در آمده است که تحت نظارت راهبه های فرانسوی از فرقه سان و نسان دوپول(26) اداره می شود. روضه خانه مجاور که محمد باقر در آن نماز می خواند، اکنون به عنوان کلیسا مورد استفاده است.» (27)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  باید در اینجا پرسید که متعصب کدام است؟ علامه مجلسی یا مستشرق انگلیسی که تبدیل منزل مسکونی آن بزرگوار به مرکز خارج پرستی باعث مسرّت او شده است؟

 

تنها مستشرقی که بر اساس نوشته های خود مجلسی به تحلیل آرای وی درباره ی اقلیت های مذهبی پرداخته، خانم ویرا باش مورین(28) است. این خانم، رساله ای از علامه با عنوان «صواعق الیهود» همراه با مقدمه و ترجمه ی انگلیسی منتشر ساخته است. این رساله در واقع، خلاصه ی احکام مربوط به اهل الذمّه است و اختصاص به یهودیان ندارد. چه بسا که عنوان آن از خود مجلسی نباشد. با اینکه مطالب آن به طور کلی مورد اتفاق همه فقها اعم از خاصّه و عامّه است مع الوصف بعضی از ملاحظات مجلسی در این رساله قابل ذکر است؛ چون خانم مورین را به این اعتراف وادار می کند که علامه کینه ی خاصی علیه یهودیان نورزیده است. به عنوان مثال چنین می نویسد:

 

  

 

«بعضی گفته اند که (ذمی) باید سر را به زیر اندازد، در وقت دادن(جزیه) و چون ادا کند، گیرنده بر ریشش چسبید و طپانچه بر رویش بزند و بر این مستندی ندیده ام.»(29) و در پایان رساله توصیه می کند که «حاکم مسلمانان. مسلمانان را نیز تأکید کنند که به عبث اهانت به ایشان (یعنی ذمی ها) نرسانند.»(30)

  

 

 

 

 

 

 

  
یکی از علل اینکه مستشرقان بیشتر به جای آثار علمی، کارنامه سیاسی و اجتماعی علامه مجلسی را مورد بررسی قرار داده اند، البته تعداد و حجم آن آثار و عدم آشنایی اکثریت مستشرقان با علوم اسلامی و اصطلاحات خاص آن علوم است. یگانه خاورشناسی که در زمینه ی کارهای علمی علامه تا حدی تحقیق کرده است. کارل هاینز پامپوس(31) آلمانی است که در سال1970 میلادی(1390هجری قمری) با تألیف پایان نامه ای تحت عنوان «دایرة المعارف علوم دینی ـ بحارالانوار محمد باقر مجلسی»(32) به اخذ درجه ی دکترا از دانشگاه بُن آلمان نایل آمد. متأسفانه عنوان پایان نامه با محتویات آن چندان مطابقت ندارد؛ چون پامپوس بیش از نصف کار خود را وقف شرح حال علامه ی مجلسی کرده است و تنها در سی و پنج صفحه ی آخر کتاب تحلیلی، اتهاماتی که از اوایل قرن نوزده، تقریباً مورد اجماع شرق شناسان بوده، تکرار می کند؛ ولی با جلب توجه خواننده به غلط و احیاناً سستی دلایلی که مثلاً لکهارت برای تأیید ادعاهای خود می آورد، دچار تناقض روشنی می شود.(33)

 

 

 مینورسکی در شرحی که بر «تذکرة الملوک» نوشته، آورده است:

 

 

 

«نه تنها در معرض میرمحمد باقر ملاباشی دچار اشتباه می شود؛ بلکه در شناسایی عالمی که بعد از او به منصب ملاباشی گری رسیده ملامحمد حسین، نامی باز، اشتباه می کند. مینورسکی بر آن است که منظور از این شخص محمد حسین بن میر صالح خاتون آبادی است که مادر او یکی از دختران علامه مجلسی بود و ادعا می کند که خاتون آبادی هم مقام پدربزرگ خود و هم نفوذ او را به ارث برده است.»(34)

 

 

 

   

 

 

 

 

لکهارت این خطای مینورسکی را عین صواب پنداشته نسبت به ملامحمد حسین ملاباشی نیز زبان درازی کرده از جمله ی چیزهایی که گویا از راه وراثت از مجلسی به وی انتقال یافت، تعصب و زجر و تعقیب اهل تسنن و اقلیّات غیر مسلمان می داند(35)؛ ولی چنانچه از کتاب «وقایع السنین و الاعوام» تألیف سید عبدالحسین خاتون آبادی بر می آید، ملا محمد حسین مذکور در سال 1352 هجری خورشیدی به اهتمام آقای محمد تبریزی بوده، نه نوه ی علامه مجلسی.(36) کتاب مزبور در سال 1352 هجری خورشیدی به اهتمام آقای محمد باقر بهبودی انتشار یافت و در اختیار علاقه مندان تاریخ دوره ی صفویه قرار گرفت؛ ولی معلوم است که دو نفر از مشهورترین متخصّصان غربی تاریخ دوره ی صفویه از آن به کلی بی خبر ماندند؛ چرا که هر دو همان اتهامات پوچ لکهارت را تکرار کردند. نخستین آنان روجر سیوری(37) از استادهای دانشگاه تورنتو کانادا است که در سال 1980 کتابی تحت عنوان «ایران در دوره ی صفویه»(38) منتشر ساخت؛ یعنی در زمانی که از انتشار «وقایع السنین والاعوام» هفت سال گذشته بود. سلطان محمد حسین را وادار کردند فرامینی علیه مسیحیان صادر کند. (39)

   

نُه سال بعد از انتشار کتاب سن روبرت رومر(40) آلمانی، کتابی تحت عنوان «ایران به سوی عصر جدید می رود»(41)، میر محمد حسین را اول، فرزند مجلسی معرفی می کند و ده صفحه بعد از آن، او را نوه ی علامه می داند!!؟ (42)

  

حالا بکوشیم تا آنجایی که میسّر است ریشه های این تحریفات و حمله های پی در پی علیه علامه مجلسی را بیابیم. یکی از نتایجی که از این بررسی مختصر به دست می آید این است که مستشرقان در بسیاری از موارد، قول همدیگر را حجت می دانند؛ چنانچه اگر یکی از آنان دچار لغزشی شود، دیگران هم به دنبال او به همان ورطه می افتند. اگر کسی که صاحب شهرت و اعتبار در محافل خاورشناسی است، درباره ی موضوعی اظهار نظر کند همکاران وی لزومی به تحقیق منابع اصلی برای سنجیدن نظر او نمی بینند. به این ترتیب، می بینیم که اول، داوری ناجوانمردانه برون درباره ی علامه ی مجلسی برای شاگرد او آقای لکهارت حجّت می شود، سپس لکهارت به اتهامات غیر مستند برون پر و بال بیشتری می دهد و در نهایت، کتاب او درباره ی انقراض صفویه حتی برای بزرگ ترین متخصصان تاریخ دوره ی صفویه در اروپا و امریکا حکم مسند پیدا می کند.

 

  


سبب مهم تری برای دشمنی مستشرقان با علامه ی مجلسی، عبارت است از مخالفت او با صوفیه. تعداد زیادی از خاورشناسان برای تصوف و یا به عبارتی صحیح تر آنچه خیال تصوف است ارزش خاصی قائل بودند و هستند و طبعاً روی هر کسی که بوی خصومت با تصوف از او می آید، فوراً برچسب «متعصب» می زنند. مؤلفان غربی این زحمت را به خود ندادند که اوضاع صوفیه زمان مجلسی را بررسی و تحلیل کنند تا صحت و سقم اتهامات وی را بسنجند و ظاهراً از این هم غافل بودند که بسیاری از علمای دوره ی صفویه و از آن جمله ملاصدرا در رد تصوف، کتاب یا رساله نوشتند. مخالفت با تصوف، ویژه ی مجلسی نبوده و بنابراین به تنهایی محملی برای محکوم کردن وی نمی تواند باشد.

 

  

ولی آنچه انزجار مستشرقان را بیش از همه بر می انگیزد و رعبی در دل آنان می اندازد، این است که علامه خواست، امور جامعه را برای اجرای احکام اسلام به دست خویش اداره کند. هر کوششی که برای پیاده کردن اسلام در عینیت جامعه صورت می گیرد، از دیدگاه آنان نوعاً چیزی غیر از مظهر تعصب و تنگ نظری نمی تواند باشد.

 

 
علت دشمنی نزدیک به همه ی خاورشناسان و ایران شناسان غربی با انقلاب اسلامی ایران را نیز باید در همین جست و جو کرد.

 


در خاتمه، باید به آن عده ای از نویسندگان ایرانی که بدون کم و کیف آرای مستشرقان درباره ی علامه مجلسی را پذیرفته و در کتاب های خود منعکس کرده اند، اشاره کرد و این شاید یکی از مظاهر بسیار مضرّ غرب زدگی باشد.

 


بر محققان و دانشمندان ایرانی است که تاریخ این سرزمین گرامی که قرن اندر قرن شاهد شکوفایی فرهنگ اسلامی بوده و هست به طور سزاوار و مستند؛ تحلیل و تدوین کنند.

 

 


--------------
پی نوشت ها:


1- sir john Malcolm


2- history of Persian


3- sir john Malcolm, the history of Persia, London 1815, p 595 .

4 -همان


5- تذکرة احوال، شیخ محمدعلی حزین، لندن 1831، ص 16 .

6- sir percy sykes.

 

7- sir percy sykes, A history of Persia, London 1915, p 214.

8- A literary history of Persia, E.G. browne, Cambridge 1924, vol.4, p 403 .


9- Edward browne.


10- a literary history of persia.

11- همان 4 /404


12- A literary history of Persia, E.G. browne, Cambridge 1924, vol. ،4p 404


13- همان/120


14- A year amongst the persians.


15- E.G. browne, A year Amongst the Persians, London 1893.


16-تذکرة الملوک به اهتمام ولادیمیر مینورسکی، لندن 1943، از متن فارسی همان اثر مقدمه مینورسکی /2 و 11.


17-تذکرة الملوک به اهتمام ولادیمیر مینورسکی، لندن 1943،از متن فارسی همان اثرمقدمه مینورسکی/ 11.


18- برای تاریخ اتمام مدرسه چهارباغ، ر.ک: گنجینه آثار تاریخی اصفهان، لطف الله هنر فر، اصفهان 1344، ص 386.


19- Laurence locrchart.


20- laurence locrchart, the fau of satavi dynasty, Cambridge 1958, p39-38


21- همان /72.

22-laurence locrchart, the fau of satavi dynasty, Cambridge1958,  p39-38- پاورقی 3


23- همان /70.


24- laurence locrchart, the fau of satavi dynasty, Cambridge 1958, p33 .


25- همان / 72 پاورقی2.


26- st. vincrnt de paul.


27- همان / 76 پاورقی 6.

فاضل محترم جناب سید ابراهیم سید علوی این پاورقی را از اضافات مترجم فارسی کتاب «انقراض سلسله ی صفویه» آقای اسماعیل دولت شاهی می داند، در صورتی که در اصل انگلیسی کتاب موجود است. نگاه کنید به مقاله: سید ابراهیم سید علوی، مجلسی ازدیدگاه مستشرقین ـ کیهان اندیشه،ش31.(مرداد و شهریور 1379)/85.


28 - vera basch moreen.


29- vera basch moreen« risala- yi sawaig al-yalud)the treahise lightning both against the jews( by Muhammad raair b.muhammad tagi al.majuisi» dieweltdes Islams 1992, vol ،32 p194.


30- همان/ 195


31- karl Heinz pampus.


32- Die theologische enzyklopadie bihar al-anwar des Muhammad baqir al-majlesi.


33 - karla Heinz pampus, die theologische Enzyklopadie bihar al-anwar des zeit bonn, 1970, Muhammad baqir al-maglisi: Ein beitrag, p34& 6 .


34- مینورسکی توضیحات تذکرة الملوک/ 111


35- لکهارت، صص71-72 و 116-117


36- خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، به اهتمام بهبودی، تهران، 1352 ص 567-569


37-Roger savary

38-Iran under the safavids.


39-poger savary,Iran under the safavids, cambridge,1980, p 251.


40-Thans Robert Romer.


41-Wersien & dem weg in die neuzeit.


42- Hers Robert Roener, peraen auf and weg in die neuzit, beint, 1989,p 369,379

خواندن 168 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 23 خرداد 1395 ساعت 09:41

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید