فصلنامه نور الصادق

نظرها و اعتراف ها

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 33-34

 

نظرها و اعتراف ها

 

 

 

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

 

((إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُ مَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ الله))

 

 

 

هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند، بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد. هر عالمی چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

 

 

(کافی 54/1)

 

***

 

 

 


رهبرمعظم انقلاب:

 


هرکس در راه روشـنگری فکر مردم، تلاشـی بکند، از انحـرافی جـلوگیری نماید و مانع سـوء فهمی شود، از آنجا که در مقــابله با دشمن است، تلاشـش، جهاد نامیده می شود. آن هم جـهادی که شاید امروز، مهم محسـوب می شود.

 

 

 

بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ 20 /3 /75

(در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم)

 

 


***

 

 

نظر فلاسفه و عرفا درباره ی رقص و موسیقی و شهوت رانی

 

 

 

کتابی تحت عنوان (برگ هایی از داستان موسیقی ایرانی) نوشته شخصی به نام حسن رضا رفیعی با موضوع موسیقی ایرانی، عربی و موسیقی قرآنی! با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده که در اینجا به بعضی از مطالب آن اشاره می کنیم:

 

 

1ـ صفحه 93 : نزد حکماء و فیلسوفان، این موسیقی را فایده عظیم است و بسیار حال ها به این کار داشته اند چنانکه در محراب ها و استجابت دعا! چنانکه داوود علیه السلام در محراب، بربط زدی و ... !

 

2ـ صفحات 40 و 345: روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام سپیده دم، قرآن را به آهنگ زنگوله یا نهاوند می خوانده! و چون بامداد نزدیک می شد «رهاوی» و در بامداد «حسینی» مناسب تر است.

 

3ـ صفحه310: سکینه دختر امام حسین علیه السلام شاعره و موسیقی دانی بود که شاید بتوان او را از حامیان بزرگ موسیقی ایرانی در حجاز معرفی کرد... مجلسی با شکوه با حضور برجسته ترین موسیقی دانان شاعر و موسیقی دوستان در خانه سکینه برپا شد، این جشنواره بزرگ موسیقی به حدی پرجمعیت و پرشور بود که سقف یکی از تالارها فرو ریخت و حنین (موسیقی دان) زیر آوار جان سپرد، حزن و اندوه نهفته در بافت موسیقی ایرانی می توانسته تسلی بخش دل داغ دار سکینه از فجایع کربلا و کشته شدن شوهرش باشد!!

 

4ـ در صفحه 309: ابوجعفر سائب خواننده و نوازنده را از ملازمان عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب نامیده که جز برای عبدالله آواز نمی خوانده است!

 

5 ـ در صفحه90 این کتاب متوسلین به موسیقی را عاقل و ترک کنندگان آن را جاهل و نادان معرفی کرده است.

 

 

انکار رقص و موسیقی موجب کفر و خروج از دین است

 

 

6ـ در صفحه 412 این کتاب صراحتاً می گوید: هر کس سماع و غنا و رقص و دف و آواز و سرود خوانی را انکار کند و گوید حرام است، بر فعل نبی منکر شده و چنین اعتقادی موجب کفر و خروج از دین خواهد شد!

 

7ـ در صفحه 391 این نوشتار، ملا محسن فیض کاشانی، فقیهی معرفی شده که در باغ خود به وقت نماز شب، کنیزی برای او غنا می خواند و او در حالت رکوع بسیار می گریسته است!

 

8ـ بموجب مندرجات صفحه91 جمیله سلیمه استاد مسلم خوانندگی و نوازندگی و آهنگ سازی، مورد احترام عبدالله بن جعفر بوده و آوازه های او مورد علاقه ی وی بوده است!

 

 

 

موسیقی یعنی حرکت در را کمال مطلق (خدا)

 

 

9ـ در صفحه 369 می نویسد: در این نوع از موسیقی، طهارت شرط لازم است مثل وضو در قرائت قرآن.

 

10ـ در صفحه 12 می نویسد: موسیقی زبان خدا است. هیچ مذهب و دینی بدون موسیقی نمی تواند اوج بگیرد و به خداوند برسد.

 

11ـ در صفحه 61 می نویسد: هر دعا که با موسیقی بود اجابت آن زودتر بود چنانکه بزرگان در سحرگاه نی زدن و بربط زدن فرموده اند.

 

12ـ در صفحه 93 می نویسد: زندگی بدون موسیقی فقط یک خطاست.

 

13ـ در صفحه 483 می نویسد: «الله الله فی القرآن، لا یسبقکم بالعمل به غیرکم» ـ خدا را خدا را در مورد قرآن در نظر داشته باشید، مبادا دیگران در عمل به آن از شما سبقت گیرند! که نگارنده ی این کتاب، این فرمایش را تحت عنوان هشدار به موسیقی دانان عنوان و اعلام خطر نموده است که مبادا این وصیت علی علیه السلام را در مورد موسیقی فراموش کنند!!

 

نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، چهارشنبه 20 مرداد 1389 ـ شماره 8967 ـ سال سی و دوم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 رقص حرکتی است از نقص به کمال!

 

آیه ی رقص در قرآن!! ((و تَرَى الجِبَالَ تحَسَبهُا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ))

 

 

 

دینانی: شما این کوه ها رو می بینی که سر جاش تکونم نمی خوره صدا هم نمی کنه. اما در باطن امر و در واقع و نفس الامر این کوه مانند ابر در حرکته. ((تمرّ مرّالسحاب...)) ابر همیشه در حرکته، رقصه!!... رقص نوعی حرکته... حرکتی است که از نقص به کمال میره. اگه ما رقص رو اینطور معنی کنیم که از نقص به کمال رفته، نه تنها عارف در رقص میاد، نه تنها انسان در رقص میاد، هستی در رقصه.(1)

 

 

 

 

قمشه ای در میان مجلس مختلط رقص و سماع صوفیانه

 

 


مولوی: سماع و رقص را بر نماز واجب ترجیح می داده است.

(مناقب العارفین /328)

 

 
* او [مولوی] با شنیدن صدای موسیقی از شراب خانه ی ارمنی ها!! در میان کوچه و بازار به رقص در آمده و لباس خود را به ارمنیان شراب خانه بخشید.

 

(مولانا جلال الدین/309)

 

مولوی: در سالروز مرگ من جشن بگیرید.

(نورالصادق20 / 49)

 

 

* مولوی جنازه ی صلاح الدین زرکوب را با رقص و سماع تشییع کرد و به خاک سپرد.

 

(نقدی بر مثنوی، آیت الله سید جواد مدرسی.)

 

 

وصیت الهه جشن روشنایی (نام بت بزرگی است در معابد هندوها):

 


در سالروز مرگ من همگان جشن بگیرند، شاد باشند و دست افشانی کنند.

 

(نورالصادق20 /49، محی الدین در آیینه ی فصوص، جلد دوم.)

 

 

 

 ارسطو: به پیروی از افلاطون معیار تربیت خوب را رقص و موسیقی می داند.

(قوانین/654)


 

 

ارمغان مولوی: ارمغان مولوی «وحدت وجود» و «جبر» و «جن گیری» و « کهانت» و «بی مسئولیتی» و «اباحی گری» و «رقص» و «سماع» و شراب و آواز و سکس است.


شوریده قونیه [مولوی]، دلداده سماع و آواز و موسیقی خانقاه، و شوریده رقص و پایکوبی و عشق و هوس و مجلس شعر و سماع و موسیقی و اختلاط زن و مرد است.

 

 

 


(فضلی، ابوالقاسم، سماع درویشان در تربت مولانا، 1377 شمسی، 172)

 

 

 

مولوی در قونیه مجالس سماع و رقص و پایکوبی بر پا می کرده است به طوری که در مجالس او سرود خوانها سرودها می خواندند و نوازندگان چنگ و رباب به کار می گرفتند و خودش در میان مجلس چنان می رقصید و چرخ می زد که شور و غوغا به پا می شد. (2)

 

 

افلاطون: زنان پاسدار باید متعلق به همه مردان پاسدار باشند و هیچ یک از آنان نباید با مردی تنها زندگی کند.

 


(کتاب جمهوری /457، اشتراک زنان و کودکان)

 


افلاطون در کتاب مهمانی از خدای عشق نام می برد و می گوید:

 

 


روس که با افرودیت پیوند دارد از مردی تنها پدید آمده است و در ایجاد او زنی سهیم نبوده، از این رو روی با پسران دارد و کسانی که از او الهام می یابند تنها به پسران دل می بازند که طبعاً هم خردمندتر از زنانند و هم نیرومندتر از آنان.

 

( ش 181 مهمانی )

 

 

 

 

افلاطون: در رساله مهمانی افلاطون، وقتی سخن از عشق به همجنس به میان می آید اروس خدای عشق مورد ستایش قرار می گیرد.

( ش 181 میهمانی)

 

 


افلاطون می گوید: بهترین سازمان اجتماعی و کامل ترین حکومت ها و شایسته ترین قوانین را در جامعه ای می توان یافت که... نه تنها همه اموال، بلکه زنان و کودکان نیز میان همه مردم مشترک باشند.

 

 

 

(قوانین/ 739 )

 

افلاطون: یکی از آرای منسوب به افلاطون در موضوع مدینه فاضله، اشتراک جنسی است ؛ بدین معنا که هر زنی ویژه یک مرد نبوده بلکه زنان مشترک بین مردان بوده و فرزندان نیز جدای از والدین نگهداری شوند. و...؛ او چنین می گوید: «دوستان باید همه چیزشان اشتراکی باشد، از جمله زن و فرزندانشان ؛ ... هیچ کس همسری خاص خود نخواهد داشت ... همه کودکان پس از تولد از والدینشان گرفته خواهند شد و دقت تمام به کار خواهد رفت تا والدین فرزندان را نشناسند و نیز کودکان والدین خود را به جا نیاورند.»(3)

 

 

 

افلاطون به ترويج زنا و بي بند و باري، و شرابخواري و مستي می پردازد.

 

 

( قوانين/ 654)

 


افلاطون به ترويج همجنس بازي (239 فايدروس و ضيافت)، و اينکه همه زنان متعلق به همه مردان باشند معتقد است.

( قوانين/ 739)

 

 

 

جواهر لعل نهرو: از ادبيات يوناني به خوبي پيداست كه روابط جنسي با همجنسان و لواط بد شمرده نمي شده است در واقع اين روابط صورت عاشـقانه هم پيدا مي كرده است. ظاهراً صورت ادبي اين شده بود كه معبود و معشوق به صورت جنس نر نمايانده شود و مرد باشد...

 

 

( کتاب صد همجنس باز مشهور)

 

هرودوت مورخ يونان باستان با افتخار تمام مي گويد:

 

 

(پارس ها) روابط جنسي با پسران را از يونانيان آموخته اند.

 


( تاريخ هرودت، هدايتی/135)

 

 

 

 عشق بازی ها و شهوت رانی های عرفا

 

 

 

 

ابن عربی در کتب مختلف خود مطالب متعدد و متنوعی نسبت به عشق ورزیدن به زنان پری چهره و دلربا دارد.

 

 

 

 

 

آنان که عشق به زنان پری چهره را بد می دانند روان بدسگال و ناتوان دارند

 

 

 


علت تألیف کتاب «ترجمان الأشواق» را از زبان ابن عربی بشنوید که در ابتدا با این بیت آغاز می گردد:

 

 

سمعت الترمذیّ علی المکین                     امام الناس فی البلــد الأمین

 


برای شیخ مکین الدین، دختری بود دوشیزه، لطیف پوست، و لاغر شکم، باریک اندام، که نگاه را در بند می کرد و محفل محفلیان را زینت می بخشید و بیننده را دچار حیرت می کرد، نامش «نظام» بود و لقبش «عین الشمس و البهاء» [چشمه ی نور و زیبایی] گوشه ی چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود، چون سخن بسیار می گفت سخن را درمانده می کرد، و چون کوتاه می گفت ناتوان می کرد... که اگر روان های ناتوان و بدسگال و بیمار نبود، همانا من در شرح زیبایی خلق و خوی وی داد سخن می دادم.(4)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
[در نظر ابن عربی، آنانی که شیوه ی عشق ورزی را خلاف حجت قطعی عقل و وحی می دانند، روان های بدسگال و ناتوان دارند!]

 

  

به هر داری که ندبه می کنم خانه ی آن دختر را قصد می کنم

 

 

 

 

 

ابن عربی به این مقدار توصیف بسنده نمی کند و در ادامه می گوید:

 

 

او خورشید است در میان عالمان و حقّه ی لؤلؤ سربسته، واسطه ی گردن بند مروارید به رشته کشیده... سیمای فرشتگان دارد... در نظم این کتاب با زبانی مناسب و دلپذیر و عبارات غزل دلنشین، وی را با نیکوترین زینت ها آرایش دادیم، زیرا او سؤال مألول و عذرای بتول است... پس در این کتاب هر نامی که ذکر می کنم از وی کنایه می آورم و به هر داری که ندبه می کنم، دار او را قصد می کنم. (5)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

عطش عشق ابن عربی به دختر مکین الدین

 

 

ابن عربی در نهایت، عطش عشق خود را نسبت به دختر مکین الدین در این بیت به نمایش می گذارد:

 

 

 

مرضی من مریضــة الأجفـان             عـلّلانی بذکـــرها عــلّلانی
طال شــوقی لـطفلة ذات نـثر              و نــظام و مــــنبر و بـیـان
من بنات الملوک من دار فُرس             من أجل الـبلاد من اصـبهان

 

 

(ترجمان الأشواق/ 7 ـ 9)

 

 

 

 

ـ بیماری من از عشق آن زیبای خمار چشم است! مرا با یاد وی درمان کنید!


ـ عشق من به آن زیبای نازپرورده ی نازک بدن به درازا کشید، که صاحب نثر و نظام و منبر است.

 


ـ از شاهزادگان سرزمین ایران، از بزرگترین شهرهای آن سامان، اصفهان است.

 


[آیا داستان عشق بازی این احیا کنـنده ی دین! و اشعـار سراسر شهوت انگیز وی نسبت بولدان داران به همین جا ختم می شود؟]

 

 

 

 

ابن عربی در عشق دختری از سرزمین روم می گوید:

 

 

... ناگهان دستی نرم تر از خز، شانه هایش را لمس می کند و چون سر می گرداند، دختری رومی را در برابر خود می بیند که تا آن زمان سیمایی بدان زیبایی ندیده و بیانی به آن شیوایی نشنیده، و با دختری بدان نکته سنجی و خوش سخنی و شیرین زبانی دیدار نداشته است، که او در ظرافت و لطافت ادب و معرفت و زیبایی و فرهنگ، سرآمد همه ی دختران و زنان اهل زمان خود بود.

(ذخائر الأعلاق شرح ترجمان الأشواق /5)



 

 

 

 

 

 

 

 

 

عطش شهوت تا به کجا پیش می رود؟

 

 

 

 

عطش شهوت ابن عربی، تا جایی پیش رفته است که در دیگر تألیف خود مطلب را بدانجا می رساند که می گوید:

 

 

 

کامل ترین و تمام ترین وقت شهودی که مرد می تواند نسبت به حضرت حق تعالی داشته باشد، زمان مجامعت است. هنگامی که مرد فاعل باشد و زن مفعول؛ زیرا در وقت مواقعه است که مرد، حق تعالی را در زن مشاهده می کند.(6)

 

 

 

 

 

 

 

 

[حکمت وجود عظمای جماع را هم فهمیدیم؛ چرا که اگر این عمل دخول و ادخال نبود، شهود حضرت حق بنحو اکمل و اتم میسّر نمی شد! آیا براستی، هنگام مجامعت چه چیزی مشاهده می شود؟!)]

 

 

 

ابن عربی:


زن کاملترین مجلا برای ظهور خداست و آنگاه که مرد با زن مباشرت [مجامعت] می کند و از شدت لذت در وجود او غرق می شود در واقع مفعول، خداست! (نعوذ بالله) زیرا خداوند دوست دارد مرد تنها از او لذت ببرد!

 

 

(فصّ محمدیه از کتاب فصوص الحکم.)

 

 

حسن زاده آملی:

 


این گفتار شیخ [مانند دیگر مطالب این کتاب] مبتنی بر وحدت شخصیه ی وجود منظور در ظواهر و مرایا است خداست که دارد خدایی می کند!!

 

 

 

حسن زاده آملی با تأیید سخن ابن عربی می گوید: شیخ در بحث عشق و محبت وزین تر و شریف تر از آخوند در اسفار بحث نموده است.

(ممد الهمم /607)

 



ملاصدرا: در بیان عشق به پسربچه های با نمک و زیباروی می گوید:

 

 

 

 

 

به جان خودم قسم، این عشق نفس انسان را از درد سرها و سختی ها نجات می دهد و همّت انسان را به یک چیز مشغول و معطوف می کند آن هم عشق زیبایی انسان که در آن مظهر خیلی از زیبایی های خداوند است... و به همین دلیل برخی از مشایخ و بزرگان عرفان پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند...


زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد.
و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند.

تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ای کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقی است، بلکه به مرور زمان اضافه نیز می گردد کما این که شاعر نیز بر این مطلب اشاره کرده است: با او معانقه ـ در آغوش گرفتن ـ کردم باز نفسم به او مشتاق است و آیا نزدیک تر از معانقه و در آغوش گرفتن چیزی تصور دارد؟! و لب های او را مکیدم شاید حرارت درونی من از بین برود اما با این کار فقط هیجان درونیم افزایش یافت. گویا تشنگی من پایان پذیر نیست مگر که روح من و معشوقم یکی شود.


(اسفار171/7، اسفار ترجمه ی خواجوی3/2 سفر سوم از حق به خلق)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از جمله ی فضیلت ها عشق به پسر بچه های زیباروی است!!

 

 

 

ملاصدرا:

 

این عشق برای شخص انسان، وقتی که سرآغازش افراط شهوت حیوانی نباشد، بلکه نیکو شمردن شمائل معشوق و نیکویی ترکیب و موزون بودن مزاج و حسن اخلاق و تناسب حرکات و افعال و ناز و کرشمه ی او باشد، از جمله ی فضیلت ها به شمار می آید.(7)

 

 

 

ملاصدرا:

أنا مَن أهـوی مَن أهْـوی اَنَا             نَحْـنُ رْوحَـانِ حَـلَلْنا بَــدَنا

فَـإذَا أبْصَــرْتَـنی أبْصَـرْتَـهُ             وَ إذا أبْصَــرْتَـهُ أبْصَـرْتَـنَا

 

(اسفار طبع جلد حروفی 7 ص 178)

 

 

 

 

طهرانی بعد از ذکر اشعار عاشقانه ای که صدرا به عنوان شاهد عشق بازی خود آورده، می گوید: 

 

 

چقدر این اشعار نغز و آب دار است، اصولاً عشق مجازی قنطره ی عشق حقیقی است!

(مهر تابان/90 ، محمد حسین طهرانی)

 

 

 

 

 

ملاصدرا: زنان حیواناتی هستند که برای استفاده ی مردان لباس انسانیت به آنها پوشانده شده است.

 

 

 

(اسفار 7 /136)


استاد جوادی آملی:


جا دارد که ملاصدرا با آوردن حکمت متعالیه بگوید الیوم أکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی!!!

(شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه / 102)

 

 

 

 

 

تقاضاهای نامشروع شمس از مولوی

 

 

 

مقدس اردبیلی و همچنین فاضل محلاتی در کشف الاشتباه از عشق صاحب مثنوی به شمس چیزی نقل کرده اند که کفر و الحاد مولوی را می رساند و ما از کتاب نفحات الانس جامی که از خود صوفیان است نقل میکنیم که مورد تردید نباشد.

 

 

( صفحه 415 نفحات طبع لکنهو)

 

 

 

 


شمس تبریزی می گوید:

 


روزی شمس از مولانا شاهدی (زیبارویی) التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که: (او خواهر جانی من است) گفت نازنین پسری می خواهم. فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که: (وی فرزند من است) حالیا اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محله جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد.

 

 

(نفحات الانس/ 466 با تصحیح مهدی توحیدی پور، حدیقة الشیعه/577)

 

 

 

 

فاضل محلاتی و دیگران از مورخین سنی و شیعه نوشته اند که چون مولوی عاشق شمس شد و درس و بحث را تعطیل کرد و به دنبال شمس افتاد و هرچه او حکم می داد بدون تأمل مولوی انجام می داد علاءالدین محمد پسر مولوی از این عمل شنیع عصبانی شد و رگ غیرتش به حرکت آمد و شمس تبریزی را به قتل رسانید چنانچه جامی نیز همین قصه را در نفحات ذکر کرده.

 

 

 

 

 

 

سید مرتضی رازی:

 


چون معرفت برای آنها [عرفا] حاصل شود واصل شوند و تکلیف برخیزد و تمام محرمات بر ایشان حلال بود هرچه کنند نیکو بود اگرچه با مادر و خواهر خود مجامعت کنند مباح باشد اگر یکی از ایشان را شهوت غالب شود و از دیگری مجامعت طلب کند او منع نماید واصل نباشد و اگر کودکی یا مرد بیگانه ا ی شهوت او را اجابت کند به درجه ی ولایت رسد و از اولیای کبار باشد زیرا راحتی به واصلی رسانیده.

 

 

 

( تبصره العوام/75)

 

 

 

 

* کتاب ملای رومی [مثنوی] مشحون از تصریح به اسامی سه گانه آلات تناسلی(8) و سخنان رکیک و خرافات و مدح ظالمان و کافران و عقاید باطله و .... است.(9)

 

 

 

حسن زاده آملی: هر فعلی که در عالم صورت می گیرد فاعلش اوست.

( در محضر استاد حسن زاده، غرویان 8)

 

 

 

 


[این کلام مترقی تر از کلام ابن عربی است زیرا وقتی مرد با زن آمیزش می کند، مرد فاعل است و زن مفعول و ابن عربی می گوید مفعول (زن) خداست اما حسن زاده می گوید هم فاعل و هم مفعول هر دو خدا هستند زیرا زن نیز در مرتبه ی خود فاعل است].

 

 

 

 

 

 

 motahari1

 

 

  

مطهری: عرفای نامدار طرفدار جدی عشق به زیبارویان می باشند.

 

(اسلام و اندیشه های فلسفی و عرفانی / 165)

 

 

 

 

عین القضاة: جانم فدای کسی باد که پرستنده شاهد مجازی باشد که پرستنده ی شاهد حقیقی خود نادر است.

(تمهیدات / 297)

 

 

 

مجالس العشاق:

 


او عاشق جوانی زرگر بود و لوایح را در بیان عشق آن جوان نوشت.

(مجالس العشاق /95)

 

 

 

 


درباره ی کتاب مجالس العشاق:

 


مجالس العشّاق کتابی در باب مبانی فلسفی و عرفانی شاهدبازی و حکایات شاهدبازی شخصیت های بزرگ تاریخ است که در سال ۹۰۸ هجری قمری نوشته شده است. نویسنده این کتاب را برخی سلطان حسین بایقرا آخرین پادشاه تیموری و برخی دیگر کمال الدین حسین گازرگاهی ذکر کرده اند. در این کتاب برای تعداد زیادی از شخصیت های بزرگ تاریخی، ادبی و عرفانی حکایاتی از شاهدبازی و عشق آنان به پسران جوان زیبارو نقل شده است، از قبیل: عبدالرحمن جامی، عراقی، احمد غزالی، سنایی، سعدی، مولوی، ابن عربی، اسکندر مقدونی، سعدالدین تفتازانی، امیرعلی شیرنوایی، میرسید شریف جرجانی، سعدالدین حموی، سید علی همدانی، سلطان سنجر سلجوقی و بسیاری دیگر.

 

 

 

تانترا می گوید:

 

 


قبل از عشق بازی با یک مرد یا یک زن ابتدا دعا کن؛ زیرا در این جا دیدار ملکوتی انرژی ها در راه است. خدا تو را احاطه خواهد کرد. هر جا دو عاشق هست، خدا آنجاست. هر جا که انرژی های دو عاشق به هم می رسند و به هم می آمیزند، زندگی آنجاست. زنده به شایسته ترین وجه، خدا تو را احاطه می کند. کلیساها خالی اند و کابین های عشق مملو از خدایند.

 

 

(جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور /247 به نقل از الماس های اشو /117)

 

 

 

 

 

 

کلام مطهری در مورد ناصبی بودن ابن عربی

 motahari1

 

 

 

مرحوم مطهری می گوید:

 

 

 محیی الدین عربی اندلسی است و اندلس جزء سرزمین هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آنها بود. علتش این است که اندلس را ابتدا اموی ها فتح کردند و بعد هم خلافت اموی تا سال های زیادی در آنجا حکومت می کرد. اموی ها هم که دشمن اهل بیت علیهم السلام بودند و لهذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم خیلی کم است.

 

محیی الدین، اندلسی است ولی روی آن ذوق عرفانی ای که دارد و معتقد است زمین هیچگاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد... مدعی می شود که من در سال ششصد و چند محمد بن حسن عسکری را در فلان جا ملاقات کردم. البته بعضی از حرف هایی که ضد این حرف است و اصلاً سنی متعصبی است.

 

(امامت و رهبری/162)

 

 

 

ابراهیم دینانی:

 


من عقلانیت ابن سینا را از منصور حلاج جدا نمی دانم. من تاریخ فلسفه اسلامی را بسط سخن «انا الحق» حلاج می دانم. من ملاصدرا را شارح منصور حلاج می دانم. اساس فلسفه اسلامی بحث وجود و وحدت وجود است. ابن سینا وحدت وجودی است. می گوید ما با تأمل در وجود به چیز دیگری برای اثبات خدا نیاز نداریم.


سهروردی هم وحدت وجودی است. البته سهروردی به جای وجود از نور حرف می زند. ملاصدرا هم درست است که بیشتر روی وحدت تشکیکی تأکید می کند اما وقتی از لحاظ اندیشه اوج می گیرد به وحدت شخصی وجود قائل می شود. به همین دلیل بنده تاریخ فلسفه اسلامی را بسط سخن حلاج می دانم.


بنده معتقدم اگر وحدت وجود را از فلسفه ی اسلامی بگیرید، آنچه باقی می ماند مبتذل و سطحی است و این نکته ای است که من خواسته ام به صورت تلویحی در دفتر عقل و آیت عشق بیان کنم. فلسفه اسلامی فلسفه ذاتاً عرفانی است.

 

(پرتو خرد، دینانی،چاپ 1385)

 

 

 

 

 

 razavi2 1

 

علامه آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی:

 

 


آن آقای ارسطوئی صدروی در مناظره ی تلویزیونی با تاسّف می گفت «در لندن بزرگداشت ملاصدرا را می گیرند متأسفانه در داخل عدّه ای بر علیه ملاصدرا تبلیغ می کنند».

 

 


براستی وقتی که انسان دچار کج اندیشی شود حتی معنی سخن خودش را نیز نمی فهمد؛ نمی فهمد که اگر ملاّصدرا و افکارش ذرّه ای به نفع مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود، هرگز لندنی های کابالیست روی خوش به او و به افکارش نشان نمی دادند بل او را و راهش را با کل توان سرکوب می کردند، و چون او را در براندازی مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام بُرنده ترین و کشنده ترین اسلحه می دانند به تکریم و بزرگداشت او می پردازند.

 

(نامه علامه رضوی به مجله ی نورالصادق شماره 21.)

 

 

 

 

 

khoee 

مرحوم آیت الله العظمی خوئی قدس سره درباره ضرر فلسفه به زندگی مسلمین می نویسد:

 

 

 

 

احدی از مسلمین در این مطلب تردید نداشت کلامی که خداوند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرده است، برهانی بر نبوت او و راهنمای امت است و احدی نیز تردید نداشت که «متکلم» یکی از صفات ثبوتیه خداوند است که از آن به عنوان صفات جمالیه یاد می شود خداوند نیز در قرآن خویش را به این صفت توصیف کرد «وکلم الله موسی تکلیما» همه مسلمانان بر این باور بودند و کمترین اختلافی در این موضوع نداشتند و تا آن که فلسفه یونان در میان آنان وارد شد و آنان را به فرقه های گوناگون تقسیم کرد و هر فرقه به تکفیر دیگری پرداخت، تا آنجا که بر درگیری و کشتار یکدیگر منجر شد. از این رهگذر چه آبروهای محترمی که هتک شد و چه خون های بی گناهی که ریخته شد در حالی که قاتل و مقتول هر دو معتقد به توحید و رسالت و معاد بودند و... ای کاش می دانستم که آنان که موجب بروز چنین اختلافی بین مسلمین شدند، چه عذری دارند و پاسخ خداوند را در قیامت چه خواهند داد؟ «انا الله و انا الیه راجعون».

 

  

 

 

توهین حجت الاسلام محمد حسین طهرانی به مقام معظم رهبری

 

 

او می نویسد:

 

 

«بعد از رحلت آیت الله خمینی که عنوان رهبری به جناب آقای سید علی خامنه ای سپرده اند: در اینجا هم بایستی ما وظیفه خودمان را بدانیم چون بدون اشکال از این به بعد عنوان تقلید از عنوان حکومت جدا شد یعنی دیگر جناب آقای خامنه ای مرجع تقلید مردم نیستند، زیرا بدون شک در تقلید عنوان اعلمیّت لازم است اما در حکومت هم اگر چه اعلمیّت لازم است ولی چون به حسب جهاتی نتوانستند اعلمیّت فقهی را با قدرت رهبری در یک فرد جمع کنند و شخصی از نقطه نظر استنباط مدارک فقهیه و دینیه اعلم از همه، و از جهت قدرت رهبری مردم هم بهترین مردم و با کفایت ترین و بصیرت دارترین مردم امروز باشد پیدا کنند لذا تفکیک پیدا شد.»

 

(وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام / 111، به نقل از کتاب «سیری در آثار محمد حسین طهرانی»)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توهین محمد حسین طهرانی به امام خمینی


که مرحوم امام دست به دامن محمد حسین 38 ساله می شد


و دائم به ایشان می گفت چه کنم!!!

 

 

 

 

او می نویسد:

 

«بعد از نماز مغرب و عشاء و افطار رفتیم منزل آیت الله خمینی و از این طرف و آن طرف گفتگو کردیم که بالاخره حالا که چه شد؟ حالا چه می خواهید بکنید؟

 


گفتند شما می گویید ما چکار کنیم؟ بله چکار کنیم من عرض کردم خوب حالا که آنها آمده اند و فشار آورده اند و کارهایشان تمام شد ما نباید بنشینیم همان طور که آنها نقشه ای کشیدند، ما هم باید از یک راه دیگر وارد شویم این که نمی شود. 


گفتند: شما بگویید چکار کنیم؟ گفتم... شما مشغول شوید انشاءالله مردم هم کمک می کنند... گفتند: خوب شما بگویید من چه قسمی اعلامیه بنویسم؟ نظر ایشان این بود که اوّلاً باید به تربیت و تهذیب روحانیّون پرداخت و سپس به تربیت و تعلیم مردم و می فرمودند: تا کار روحانیّت سر و سامان نگیرد و روحانیّون مهذّب نشوند نمی توان مردم را ترغیب و تحریص نمود. 


من گفتم: شما اعلامیه را به عنوان مسلمانها بنویسید که: ای مسلمانها شما که اهل مملکتید بیایید و قیام کنید شما ننویسید روحانیّون چنین و چنان، روحانیّونی که الان ما داریم من و شما می دانیم که بعضی از آن ها فاسد هستند... شما نمی توانید الان روحانیّون را اصلاح کنید بعد بروید سراغ دیگران... 


آیت الله خمینی گفتند: پس چه کنیم؟ گفتم: شما اعلان عمومی بدهید بگویید ای مسلمانها ای زنها ای مردها هر مسلمانی که خود را مسلمان می داند این ندا به گوش او می رسد و حرکت می کند شما از کجا می دانید افراد گنهکار از آن گونه روحانیون به خدا نزدیکتر نباشد؟... شما ندا را به نام اسلام بلند کنید همه پشتیبان شما هستند و ما هم کمک می کنیم و الان شما شاخص هستید. مردم به این ندا هم پاسخ می دهند و می آیند زیر این پرچم آری نزدیک دو ساعت گفتگوی ما طول کشید... با آیت الله خمینی صحبت ها تا حدود 11 شب طول کشید و بعد بلند شدیم و خداحافظی کردیم و ایشان هم بحمدلله کم کم مشغول شدند تا آن قضیّه مدرسه فیضیّه پیش آمد و ایشان آن خطابه خیلی عجیب و تاریخی را در مدرسه فیضیّه ایراد کردند سخنران قبل از خطابه را ما از تهران فرستادیم. او از اقوام ما بود و الان هم حیات دارد و او هم نطق کوبنده ای کرد و بعد از سخنرانی مخفی شد».

(وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام / 29. به نقل از «سیری در آثار سید محمد حسین طهرانی»)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 قمشه ای: فقه شیعه خلاف فطرت، خلاف عقل، خلاف سنت و خلاف قرآن است!!

 

 

 


فقیه شیعه یعنی همان فقهی که بنام فقه اسلامی معروف است مثل شهید اول و علامه ی حلی (یعنی این ها فقه اسلامی نیست) هم بر خلاف فطرت آدمی و هم بر خلاف عقل آدم و حتی هم بر خلاف سنت و حتی بر خلاف خود قرآن است.
علت: چون این ها شبیه سازی (مجسمه سازی) و موسیقی را حرام کرده اند نقاشی را حرام کردند مثلاً می گویند موسیقی حرام است، نه به معنی اینکه ما معتقدیم که حرام است بلکه این ها حرام کرده اند صد هزار تا ساز شکستند، آدمها را به صلابه کشیدند محدود کردند نگذاشتند رشد بکنند.

 

 

 


اگر یه افرادی مخالف دین بودند، این ها در واقع مخالف دین نبودند، این ها مخالف دینی بودند که این ها را (موسیقی و نقاشی و مجسمه سازی) تحریف و تحریم کرده بودند.

 

 


واقعیت این است که این ها (فقهاء) ظلم کردند فقهائی که تا قبل از انقلاب من دیدم به غیر از صوفی ها همشون گفتند ساز مطلقاً حرام است فقط غناست که می تواند حلال باشد که در غنا هم یک چیزهای عجیب و غریبی گفته اند که صوتی که برای مجلس لهو و لعب باشد یا مطرب باشد حرام است!!! موسیقی را اصلاً برای طربش می زنند نه برای چیز دیگر.

 

(فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است)

 

 

 

 

 


------------------
پی نوشت ها:

 

1ـ فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.

2- شرح زندگانی مولانا، ناصر شجعی ص 17. رجوع کنید به: نقد مثنوی، 311، 56؛ سماع، عرفان، مولوی، 125؛ مولانا جلال الدین، 149. مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر چهارم، 743. شمس تبریزی، مقالات 1377 شمسی،1/ 72- 73. ن.ک: افلاکی شمس الدین محمد، مناقب العارفین، 1385 شمسی، 89؛ فروزان فر بدیع الزمان، زندگانی مولانا جلال الدین محمد، تهران، 1354، 64-84، صاحب الزمانی، ناصرالدین، 1377 شمسی، خط سوم، 56، زرین کوب عبدالحسین، پله پله تا ملاقات خدا، 1378 شمسی، 162- 210؛ مولانا جلال الدین، گوپینارلی، عبد الباقی 1375 شمسی، 347-357. ن. ک: افلاکی،شمس الدین محمد، مناقب العارفین، 1385 شمسی، 395 ، (3/ 328-330) – 490، (468/3)، صاحب الزمانی، ناصر الدین، 1377 شمسی،خط سوم، 74-75. ن.ک: مولانا جلال الدین، گولپینارلی، عبدالباقی، 1375 شمسی، 350.ن.ک: افلاکی شمس الدین محمد، مناقب العارفین، 1385 شمسی، 489.

3- برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب61/2 ، ترجمه نجف دریابندری/ 179-177، همچنین ر.ک ،به : فردریک کاپلستون ، تاریخ فلسفه، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی 1/ 264، و نیز: م .م شریف ؛ تاریخ فلسفه در اسلام 1/ 137.

4- ذخائر الأعلاق شرح ترجمان الأشواق: 3-4.

5- نص کلام او چنین است: شمس بین العلماء .. حقّة المختومة واسطة عقد منظومة و فتح الروض لمجاورتها أکامه... مسحة ملک... ولکن نظمنا فیها بعض خاطر الاشتیاق من تلک الذخائر و الأعلاق، فأعربت عن نفس توّاقة أذهی السؤال و المأمول و العذراء البتول... فکل اسم ذکرته فی هذا الجزء فعنها أکنّی، و کلّ دار أندبها فدارها أعنی... [همان: 5]).

6- ممدّالهمم در شرح بر فصوص الحکم /408، فصّ محمدیّه، حسن زاده آملی.

7-«هذا المعشوق النفسانی للشخص الانسانی إذا لم یکن مبدأه إفذاط الشهوة الحیوانیة ـ باستحسان شمائل المعشوق، وجودة ترکیبه و اعتدال مزاجه و حسن إخلاقه و تناسب أفعاله و غنجه و دلالة، معدود من جملة الفضائل ...»

8- مثنوی دفتر چهارم /711و 563 و 589 و دفتر پنجم / 842 و 882 و 881 و 826 و 827 و 899 و 898 و 788 و 790 و 904و 908 و دفتر ششم / 936 و 938 و 1092 و 1054.

9- دیباچه دفتر اول.

 

 

 

/

خواندن 289 دفعه
آخرین ویرایش در یکشنبه, 23 خرداد 1395 ساعت 10:53

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید