فصلنامه نور الصادق

تلازم تولی و تبری

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 8

 

 اشاره:        

مقاله پیش رو پاسخ به شبهه ای است که عده ای معتقدند همه طوایف شیعه ولو چهار امامی یا صوفیه از تشیع اهل نجات می باشند، حال آنکه در روایات و عقاید شیعه اثنی عشری همه طوایف که ذره ای در عقاید خود سست و منحرف هستند را رستگار نمی داند.

 

  ***

 

تلازم تولی و تبری 

آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی

 

 

 بسياري از احاديث دلالت دارد بر اين که دوستداران اميرالمؤمنين(علیه السلام) اهل نجات و اهل بهشت هستند.جمع اين دسته احاديث با  حدیث حضرت امير(علیه السلام) که فرمودند: «سيزده فرقه از آن هفتاد و سه فرقه، خود را به محبت و مودّت من نسبت مي‌ دهند؛ يک فرقه از آن سيزده فرقه در بهشت است وآن‌ها« نمط و اوسط»، يعني ميانه‌ رو و دوازده فرقه‌ ي ديگر در آتشند»، جمع آن دسته احاديث با اين دسته احادیث که به صراحت مي‌ فرمايند:

 

 

دوازده فرقه از اين سيزده فرقه که مرا دوست دارند [امام علي(علیه السلام) را دوست دارند] در آتش هستند، چگونه است؟

 

 

بدون ترديد ولايت ائمه(عليهم السلام): با دو شرط سبب نجات است:

 

 

1- عقيده‌ مندي به امامت و اين که ائمه(عليهم السلام)  خلفاي رسول(صلی الله علیه وآله و سلم) و واجب الاطاعه هستند.

 

2- شرط است به تبرّي و بيزاري از دشمنان و ستمگران به اهل‌ بيت علیهم السلام.

 

 

 براي روشن شدن و اثبات اين امر رواياتي نقل مي‌ شود:

 

در کتاب «بحار» از تفسير عياشي از ابوحمزه ثمالي روايت نموده که گفت:

 

حضرت باقر(علیه السلام) به من فرمود: «اي ابوحمزه! عبادت خدا را کسي مي‌ کند که خدا را بشناسد و اما کسي که خدا را نشناخت پس مثل اين است که در حال گمراهي عبادت مي‌ کند.»

 


عرض کردم: معرفت خدا چيست؟

 

فرمود: «خدا و رسول‌الله را تصديق کن، به حضرت امير(علیه السلام) و ائمه هدي (علیهم السلام)بعد از آن حضرت اقتدا کن و از دشمنان آن‌ها بيزاري بجوي؛ اين است معرفت خدا

 

 عرض کردم: ـ اصلحک الله ـ چه چيزي است که اگر آن را بدانم، حقيقت ايمان را کامل کرده‌ام؟

 

فرمودند: «دوست داشتن اولياي خدا و دشمني با دشمنان خدا و اين که با صادقان باشي همچنان که خدا تو را امر کرده.»

 

 عرض کردم: اوليا و دوستان خدا و دشمنان خدا کيانند؟

 

فرمودند: «دوستان خدا، محمّد رسول‌الله و علي و حسن و حسين و علي بن الحسين (عليهم السلام) هستند، سپس امر به ما رسيده (يعني امر امامت و دوستي حق تعالي) سپس پسرم جعفر» و اشاره فرمودند به حضرت جعفر(علیه السلام) در حالي که آن حضرت نشسته بودند. بعد فرمودند: «کسي که با اين‌ها دوستي کند به تحقيق با اولياءالله دوستي کرده است و چنين شخصي با صادقين مي‌ باشد، آن‌ سان که خداي تعالي وي را امر نموده است

 

 عرض کردم: دشمنان خدا کيستند؟

 

فرمودند: «آنان صنم اربعه اند (بت‌هاي چهارگانه)»

 

 عرض کردم: آنان کيانند؟

 

فرمودند: «ابوالفصيل و رمع و نعثل و معاويه و هرکس که متديّن به دين آن‌ها نشود، و با آن‌ها دشمني کند به تحقيق با دشمنان خدا دشمني کرده است.»

 

مراد از ابوالفصيل «ابوبکر» است که به اين کنيه ذکر مي‌ شود.

 

و مراد از رمع که مقلوب عمر مي باشد، همان «عمر» است

 

و مراد از نعثل «عثمان» است؛ چنانچه در لغت هم به اين تفسير اشاره شده است.

 

 

اين حديث شريف ظهور کامل دارد که دوستي ائمه اطهار (عليهم السلام) به معني بودن با صادقان است و دشمني با اين چهار نفر دشمني با دشمنان خداست.

 

و واضح است که علماي اهل‌ سنّت مانند ابن عربي و ابن ابي‌ الحديد و ...، دشمني با اين چهار نفر ندارند، بلکه دوست آن‌ها هستند، چنانچه از کلمات‌ شان کاملاً ظاهر است و از اين حديث شريف نيز استفاده مي‌ شود که معرفت و عرفان الله بر دوستي ائمه (عليهم السلام) و بر دشمني با دشمنان آنان بستگي دارد، و آن چهار نفر سردمداران دشمنان ائمه هستند و معرفت حق تعالي بدون دشمني با اين چهار نفر و پيروانشان تحقق ندارد.

 

 

پس آن‌هايي که اهل عبادت و رهبانيت شدند و خود را به دين پيغمبر بستند ولي دشمن دشمنان اهل‌ بيت نشدند، اين‌ها از صدّيقين نيستند و دوستي آن‌ها به ائمه (عليهم السلام) صورت ظاهری است چنانچه از کلمات‌ شان ظاهر است، و سودي براي نجات آن‌ها ندارد.

 

و نيز اشاره خواهيم کرد محبت به اهل بيت بدون دشمني با دشمنانشان معني ندارد. چون دوست حقيقي آن است که با دشمن محبوب خود، دشمن باشد والاّ در دوستي او خلل است.

 

و اگر دوستي حقيقي با ائمه (عليهم السلام) به واسطه‌ ي عارض شدن بعضي از امور براي فردي از آنان تحقق يافت، يا اين محبت سبب مي‌ شود که دشمن شوند با دشمنان اهل‌ بيت (عليهم السلام) و محبتشان کامل شود يا اين که محبت به اهل‌ بيت(عليهم السلام) سبب تخفيف عذابشان در آخرت گردد.اما اين که با محبت نمودن به دشمنان اهل‌ بيت باز هم به بهشت بروند، هرگز چنين نخواهد شد، چنانچه به اين معني اشاره نموديم.

 

 

 

ابن ادريس(ره) در اواخر کتاب «سرائر» حديثي از سماعه نقل مي‌ کند که او مي‌ گويد:شنيدم ازحضرت اباعبدالله (عليه السلام) که مي‌ فرمودند:

 

« روز قيامت رسول‌الله (صلی الله علیه وآله و سلم ) و اميرالمؤمنين و حسن و حسين (عليهم السلام) از کنار آتش مرور مي‌ کنند ناگاه فردي از ميان آتش صيحه مي‌زند: يا رسول‌الله اغثني، به دادم برس، اي رسول خدا! (سه مرتبه تکرار کرد). پس جوابش نمي‌ دهند»،

 

فرمودند:«پس ندا مي‌ کند: يا اميرالمؤمنين! به دادم برس، (سه مرتبه). پس جوابش نمي‌ دهند.»

 

 

فرمودند: «پس ندا مي‌ کند: يا حسين! يا حسين! يا حسين! به دادم برس، من قاتل دشمنان توام.» فرمودند: «پس پيامبر به حسين(علیه السلام) مي فرمايند به درستي که حجّت آورد براي شما.» فرمودند: «پس حسين(علیه السلام) سرازير مي‌شود به سوي آن ندا کننده به مانند باز تندرو؛ پس او را بيرون مي آورد از آتش.»

 

 راوي مي‌ گويد: پس عرض کردم به اباعبدالله (عليه السلام) چرا مختار به آتش معذّب شد با اين که قاتلان سيدالشهداء(علیه السلام) را بکشت؟

 

حضرت فرمودند: «همان مختار محبتي نسبت به آن دو نفر ـ ابوبکر و عمر ـ در قلبش داشت؛ قسم به خدايي که محمّد را به حق مبعوث به رسالت نمود اگر جبرئيل و ميکائيل هم محبتي به آن دو داشته باشند حق تعالي آن دو را نيز با صورت به آتش خواهد افکند.»

 

 

حقير مي‌ گويم از اين حديث شريف ظاهر است که کسي به منزلت جبرئيل و ميکائيل حتي مقدار کمي محبت به آن دو نفر ـ ابوبکر و عمر ـ داشته باشد، حق تعالي او را به جهنم مي‌اندازد. و همين محبت کم به آن دو نفر در قلب مختار سبب شد که به جهنم برود تا پاک شود و چون به سيدالشهداء(علیه السلام) عقيده‌مند بود خداي تعالي او را نجات داد.


و نيز از اين حديث معلوم مي‌شود که مختار به حقانيّت سيدالشهداء(علیه السلام) عقيده‌مند بود و به آن حضرت محبت داشت، لذا سبب نجاتش شد.

 

و محبت او به آن دو نفر ولو کم بوده، محبت حقيقي نبوده، لذا به واسطه‌ ي رفتن به آتش محو شده و اين آتش کفّاره آن مقدار کم از محبت به آن دو نفر در زمان کمي شده و به واسطه‌ ي کشتن دشمنان و قاتلان سيدالشهداء(علیه السلام) خداي تعالي او را هدايت کرده و محبت او را به اهل‌بيت کامل نموده است.

 


نتيجه اين که محبت اهل‌ بيت با محبت دشمنان آن‌ها جمع نمي‌ شود و چنين محبتي موجب نجات نيست تا اين که به مرتبه‌ اي برسد که دشمن دشمنان اهل‌ بيت (عليهم السلام) شود.

 

 

علامه مجلسي احاديثي در «بحار» ج 27 از ص 51 تا صفحه 63 از تفسير قمي نقل فرموده است.در روايت ابن الجارود از ابوجعفر(علیه السلام) در تفسير قول خداي تعالي «ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه» يعني: خداي تعالي در باطن هيچ فردي دو دل قرار نداده است؛

 

فرمودند: اما دوست ما خالص مي‌ گرداند محبت به ما را همچنان که طلا به واسطه‌ ي آتش خالص و پاک مي‌ شود به طوري که در آن طلا هيچ ناخالصي نيست.

 

کسي که مي‌ خواهد بداند محبت ما را ـ يعني بداند محبت خالص خود را به ائمه (عليهم السلام) ـ پس دل خويش را امتحان کند، پس اگر در محبت ما محبت دشمن ما را شريک قرارداده، او از ما نيست و ما از او نيستيم و خداي تعالي دشمن اين گونه کسان است و جبرئيل و ميکائيل و خدا دشمن کافران هستند.

 

از اين حديث شريف استفاده مي‌ شود کسي که هم ائمه و هم دشمنانشان را دوست بدارد بي‌ فايده مي باشد، و معلوم است که علماي اهل‌ سنت مانند ابن عربی و امثال او در عين اين که مدعي هستند ائمه را دوست دارند، مع ذلک اظهار مي‌ دارند و اقرار مي‌ کنند به محبت خلفاي ثلاثه؛ جمع بين اين دو محبت نمي‌ شود. پس آن‌ها از صديقين نيستند و در امتحان صديقين مردود و ساقط هستند.

 

بلکه از فرمايش حضرت(علیه السلام) ظاهر است که دوستي دشمنان اهل‌ بيت موجب کفر است.

 

 

چنانچه در بحار ج 27 از امالي صدوق از حضرت امام صادق جعفر بن محمد(علیه السلام) روايت مي‌ کند که فرمودند: «همنشيني با کسي که عيب جويي و عيب گويي مي‌ کند از ما ـ ائمه(عليهم السلام) ـ يا اين که مدح کند کسي را که دشمني با ما دارد، يا صله کند با کسي که با ما قطع صله کرده، يا قطع صله کند از کسي که با ما صله کرده، يا دوستي کند با کسي که دشمني با ما دارد، يا دشمني کند با کسي که با ما دوستي دارد، پس به تحقيق چنين کسي کفر ورزيده به آن که فرو فرستاده سبع مثاني و قرآن عظيم را-خدا-.

 

 ابن عربی و امثال او از علماي اهل‌ سنت دشمنان اهل بيت را مخصوصاً خلفاي ثلاثه را مدح مي‌ کنند و از علماي شيعه و شيعيان به واسطه‌ي محبت و عقيده‌ مندي آن‌ها به ائمه‌ي اطهار (عليهم السلام) دوري مي‌ جويند، پس به حکم اين حديث شريف اين گونه اشخاص همراه با کفار هستند باطناً و از صديقين نيستند و اگر محبت به ائمه‌ي اطهار(عليهم السلام) بورزند محبتشان موجب نجات آن‌ ها نيست، به واسطه‌ي دوستي آن‌ها با دشمنان اهل‌بيت (عليهم السلام).

 

و نيز در «بحار» جلد 27 از «ثواب الاعمال» صدوق(ره) به سندش از ابو جعفر(علیه السلام) روايت مي‌ کند که فرمودند: « کسي که نشناسد و نداند بدي آنچه را که از ظلم و از بين بردن حق ما به ما وارد شد و آنچه را که ما به آن مبتلا شديم از آن ظلم‌ها و ستم‌ها، پس چنين شخصي شريک است با کسي که وارد ساخت بر ما در آنچه که بر سر ما آمد و ما به آن گرفتار شديم؛ يعني شريک در گناه است با کسي که بر ما استيلا يافت و به سبب او ستم‌ ها و ظلم‌ ها به ما رسيد. و معلوم است که اغلب علماي اهل‌ سنت، منکر ظلم و ستم دشمنان بر ائمه هستند، مانند ابن ابي‌الحديد که منکر ظلم و ستم خليفه دوم بر حضرت زهرا و اميرالمؤمنين (عليهم السلام) است.

 

او مي‌ گويد: اين‌ها گناه صغيره و قابل آمرزش است.

 

ياللعجب! هجوم به خانه علي و فاطمه (عليهم السلام) و قصد آتش زدن خانه فاطمه زهرا(سلام الله علیه) و سوزاندن در خانه که از خود اهل‌ سنت هم نقل شده، اين‌ها گناه صغيره است و قابل عفو! پس چه گناهي کبيره است؟!

 


خلاصه اغلب علماي اهل‌ سنت ستم‌هاي دشمنان اهل‌بيت از بني‌ اميه و بني‌ عباس را نسبت به اهل‌بيت (عليهم السلام) ظلم و ستم نمي‌دانند و در نظر آن‌ها هيچ اهميتي ندارد، پس آن‌ها با اين روحيه شريک دشمنان اهل‌بيت در گناه اين ظلم‌ها و ستم‌ها هستند. و اگر اظهار محبت کنند اين محبت نجات دهنده آن‌ها نيست.

 

 

از حضرت رضا(علیه السلام) روايت شده که فرمودند: « کمال دين، ولايت ما و بيزاري از دشمنان ماست

 

 

بهترين حديثي که بيان مي‌ کند دوستي ائمه (عليهم السلام) بدون دشمني با دشمنان آن‌ها نجات دهنده نيست، حديثي است که در «بحار» از کنز الکراجکي به سندش از سليمان اعمش از حضرت جعفر بن محمد از آبائشان از اميرالمؤمنين(علیه السلام) نقل مي‌کند که فرمودند:

 

« رسول‌الله(صلی الله علیه وآله و سلم ) به من فرمود: [ اي علي! تو اميرمؤمنيني و امام متقيني! اي علي! تو سيّد اوصيا و وارث علم انبيا و بهترين صديقيني و افضل سابقيني! اي علي! تو شوهر سيّده زنان عالميني، و خليفه‌ي بهترين پيامبري؛ اي علي! تو مولاي مؤمنيني و حجت بعد از من بر همه‌ي مردمي. بهشت واجب شد بر کسي که تو را دوست داشت و ولايت تو را پذيرفت. و رفتن به جهنم واجب شد بر کسي که دشمني کرد با تو. اي علي! قسم به آن کسي که مرا مبعوث داشت به نبوت و مرا بر تمام خلق برگزيد (خداي متعال)، اگر بنده‌اي خداي را هزار سال عبادت کند ـ خدا ـ از او قبول نمي‌ کند مگر به ولايت و محبت تو و به ولايت و محبت ائمه از اولاد تو و به درستي که ولايت تو قبول نمي‌ شود از کسي مگر به بيزاري از دشمنان تو از دشمنان ائمه (عليهم السلام) از اولاد تو.جبرئيل مرا به اين امر خبر داد؛ پس هر کسي خواست ايمان آورد و هر کسي خواست کفر ورزد.»

 

  اين حديث نيز صراحت دارد بر اين که محبت به ائمه (عليهم السلام) بدون دشمني با دشمنانشان مقبول حق تعالي نيست، و معلوم است علماي اهل‌ سنت دشمن دشمنان اهل‌ بيت نيستند، مخصوصاً دشمن خلفاي ثلاثه، بلکه به آن‌ها محبت مي‌ ورزند. پس اظهار محبت آن‌ها به اهل‌ بيت (عليهم السلام) بدون دشمني با دشمنانشان سودي ندارد.

 

آيت الله حاج شيخ جواد کربلايي

 
خواندن 648 دفعه
آخرین ویرایش در پنج شنبه, 09 دی 1395 ساعت 11:03

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید