فصلنامه نور الصادق

سرمقاله

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 31-32

 

 

 

 

 

سرمقاله

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

  مدافعین فلسفه و عرفان التقاطی ادعا می کنند بحث و کنکاش در مسائل علمی، مایه ی رشد علم و بروز و ظهور حقیقت است و گفته اند بحث علمی اگر پیراسته از تعصّب و بر محور حق طلبی و حقیقت جویی شکل بگیرد، منافع فراوانی برای جامعه بشری به ارمغان می آورد...!!

 

 

نورالصادق (علیه السلام) سؤال می کند آیا اینان ملتزم به ادعایی که می کنند (مباحثه و مناظره) هستند؟ امروزه بسیاری بر طبل مناظره می کوبند، لیکن آیا مقصودشان شناساندن حق است یا در پی شهرت و... اند.

  

این پیشنهاد که از جانب بعضی از مدافعین عوام و افراطی فلسفه و عرفان التقاطی مطرح شده است شباهت زیادی به سناریویی دارد که جرج برنارد شاو اجرا کرد.

 

  جریان از این قرار بود که برنارد در پی شهرت، ثروت و ... بود. دست به قلم برد و مقاله ای نوشت و آن را منتشر کرد. اما کسی به مقاله ی او توجهی نشان نداد و در پی شناخت نویسنده برنیامد.

  

جرج به فکر افتاد، مقاله ای در نقد مقاله ی اول خود با نام مستعار بنویسد و با نام مستعار نشر بدهد، شاید از این راه، مردم به مقاله ی او توجه کنند.

 

نقدی تند علیه خود نوشت و با اسم مستعار منتشر نمود، عده ای نقد او را خواندند و در پی این بر آمدند که اصل مقاله را تهیه و آن را مطالعه کنند.

 

 دوباره برنارد شاو پاسخی بر نقد خود در دفاع از مقاله ی اول نوشت. و بدین ترتیب کار را ادامه داد تا اینکه پس از نگارش چند مقاله معروف شد و مردم در صدد بر آمدند مقالات برنارد شاو را همراه با نقدهایی که خود به نام دیگری می نوشت تهیه و آنها را مطالعه کنند.

  

سرانجام کار شهرت وی به جایی رسید که برای هر کلمــه ای که در جــراید می نوشت یــک دلار دریــافت می کرد.

 

 هدف از نقل این داستان این بود که اگر فلاسفه با اعلام مناظره، به دنبال کشف حق و حقیقت هستند، چرا به دعوت های مکرّر اصحاب مکتب وحی به ویژه حضرت آیت الله سیّدان«دام عزّه» و دارالصادق اصفهان برای بحثی عاری از تعصّب، جواب مثبتی نمی دهند؟!

 

 

 چرا آنهایی که دم از تعقّل و خردورزی می زنند و کرسی های علوم مختلف از قبیل تفسیر، فلسفه و... را تصاحب کردند، در مقام دفاع از معتقدات خود بر نمی آیند؟! آیا عذری در این مسیر پذیرفته است؟!

 

 

 مگر این فلسفه نیست که از ساخت و سازهای براهین یقینی برخوردار است؟! مگر فلسفه داعیه دار پاسخ دهی به شبهات نیست؟! مگر فلسفه نمی گوید: تنها منم که می توانم چونان سدّی در مقابل شبهات ملحدین بایستم؟!! آیا این فلسفه نیست که مدعی است می تواند در بطون قرآن خوض کند و مسیر را برای پویندگان فهم قرآن باز کند!! آیا فلاسفه میراث دار علوم پیامبران نیستند؟!!

 

 

اگر این فلسفه است که می تواند پیکره ی باطل را فرو بریزد و پرچم حق را برافراشد، پس از مناظره چه باک؟ این ترس و اضطراب ها برای چیست؟

 

 

آیا بیم آن است که در پرتو مناظره، سفسطه به عنوان مغز فلسفه رخ بنماید؟

 

 

آیا مناظره، قشری بودن فلسفه را بر همگان روشن خواهد کرد؟

 

 

آری به حکم عقل (وجوب دفع ضرر و متضرر) و نقل (امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل) بر فیلسوف واجب است دفع مفسده کند، و بهترین روش، همان مباحثه و مناظره است که پیشنهادش از خود آنهاست زیرا چه ضرری مهم تر از ضربه زدن به دین می باشد و چه متضرری مخرّب تر از ضربه زننده به دین؟

 

آیا مکتب وحی و مروّجان آن، که نقله ی مقابل این صنعت عرشی اند! و به قول فلاسفه خطرشان به مراتب بیشتر از خطر اِخباری است! نمی تواند دلیل کافی برای اجابت کردن دعوت مناظره باشد؟

 

 

آیا بر پویندگان طریق صدرایی و جُرعه نوشان عرفان صلح کلی ابن عربی، مهم نیست که ذهن جوانان و تشنگان عرصه ی علم و دانش، هر روز هدف آماج تیر تفکرات مُنحط مکتب وحی! این فرقه ی ضالّه! قرار بگیرد و بر جمعیت این فرقه ی مُنحَط! افزوده بشود؟!

 

 

أیُّها الفلاسفه! چه نشسته اید، برخیزید و از گوهر علم دفاع کنید! مگر شما پاسداری از مکتب صدرا، همان که صدرالمتألّهین! و خاتم الفلاسفه و... می خوانیدش را، به عهده نگرفته اید؟

 

 

مگر حفاظت از عرفان ابن عربی را (همان که ابن عربی! عارف صمدانی ربانی! شیخ اکبر! پدر عرفان! و... می نامید) متکفل نشده اید؟

 

 

پس چه شده که در برابر مخالفین این دو اِله، این دو لیدِر و رهبر عرشی! خود (ابن عربی و ملّاصدرا) لِگام سکوت بر دهان زده اید؟ آیا بیم آن دارید تاریخ تکرار شود؟ تاریخی که در سال 1405 قمری، در مکانی علمی به نام دانشگاه رضوی، در مدرسه ای مشهور به میرزا جعفر، مناظره ای بین دو تن از اساتید مبرز حوزه (استاد سیّد جعفر سیّدان و استاد جوادی آملی) انجام شد.

 

 

 این مناظره درباره ی یکی از مهم ترین اصول معارف (معاد) بود، نتیجه آن، اعتراف آقای جوادی آملی بر عدم تطابق شرع با معاد صدرایی بود. (1)

 

 

از این جهت است که می گوییم وحشت و ترس همه ی مخالفین مکتب وحی را فرا گرفته از این که مبادا با ادامه ی این مناظره ها رسوایی های دیگری به بار آید و تو خالی بودن این طبل های پر طمطراق برای حق طلبان روشن تر بشود. به امید روزی که پیشنهاد رهبر معظم انقلاب مبنی بر «تشکیل کرسی های آزاد اندیشی» جامه ی عمل بپوشد و این مملکت عزیز از لوث وجود فیلسوف نماها و عارف نماهای هزار چهره و حیله گر پاک و پاکیزه شود. آمین.

 

 

 


-----------
پی نوشت ها:
1- راقم این مناظره آیت الله مهدی مروارید می باشد، این کتاب هم اکنون تحت عنوان «بحثی پیرامون مسئله ای از معاد در محضر استاد جوادی آملی و استاد سیدان» به چاپ رسیده است.

 

 

 

 

خواندن 329 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 25 خرداد 1395 ساعت 12:03
محتوای بیشتر در این بخش: بررسى تطبيقى مسالک فلسفى »

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید