فصلنامه نور الصادق

ویژه پاسخ نامه آیت الله سبحانی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 31-32

.

 

 

ویژه ی پاسخ به نامه ی آیت الله سبحانی

 

نامه ی دوم آیت الله سبحانی به فصلنامه ی نورالصادق (علیه السلام)

 

 

 

 

 

 

پاسخ فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) به نامه ی دوم آیت الله سبحانی

 

 

 

 حضور محترم حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی وفقه الله لمرضاته

 

  با سلام و آرزوی توفیقات روزافزون برای آن جناب

 
به عرض مبارک می رساند نامه ی دوم حضرتعالی از طریق فاکس آمد، نکاتی به ذهن آمد که باید به عرض شما برسد.

 

 

 

• فرموده اید:این نامه خصوصی بود، بنا نبود که علنی بشود ولی شما علنی کردید که بخش نخست آن را که مقدمه بود چاپ و بخش مهم را حذف کردید و این بر خلاف موازین اسلامی است.

 

  عرض می شود: 

 

اولاً بخش نخست نامه مذکور گرچه خطاب به هیئت تحریریه است اما عمومی است نه خصوصی و حاکی از نیت پاک نویسندگان فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) می باشد و چون عمومی بود، نورالصادق(علیه السلام) باید آن را منتشر می کرد و این پیام را به گوش همه ی نویسندگان نورالصادق(علیه السلام) در سراسر کشور می رساند اما بخش دیگر که تذکرات است خصوصی و خطاب به هیئت تحریریه فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) بود لذا مسئولین مجله ی مکتب اسلام باید برای نشر آن از مجله ی نورالصادق(علیه السلام) اجازه می گرفتند و کار آن ها مشمول قانون «افشای نامه ها و اسناد خصوصی اشخاص» می شود که خلاف شرع و قانوناً جرم محسوب می شود. آن هم این نامه ای که مشتمل بر توهین و نسبت های ناروا به مجله ی نورالصادق(علیه السلام) و بزرگان دین است و مجله ی مکتب اسلام هم این نامه را با اجازه ی شما و زیر نظر شما منتشر کرده است.

 

 

ثانیاً: بر فرض که بخش اول را هم خصوصی حساب کنید، انتشار آن، چیزی نبود که به کسی ضرری وارد کند، از نیت پاک نویسندگان این مجله تمجید شده بود، آیا انتشار آن جنایت است؟ پیام مهرآمیز حضرتعالی را به نویسندگان این مجله دادن جرم است؟ به کسی ضرری وارده کرده؟ دین خدا زیر و رو شده؟ یا در این میان در و دکان کسی کساد شده است که بعضی مثل مجله ی مکتب اسلام (البته با مجوز شما) در صدد جبران برآمده اند؟

 

 

 

• فرموده اید:تقطیع روایت در علم درایه هم که گفته شده اگر مخل به مقصود باشد جایز نیست.

 

عرض می شود:

 

 اولاً : در نامه ی مذکور تقطیعی صورت نگرفته و همانطور که بیان شد این نامه شامل دو مطلب و دو روایت مستقل با موضوع های مختلف است و هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند.

 

 
ثانیاً: برفرض هم که همه را یک روایت به حساب بیاوریم می گوئیم این تقطیع بلامانع است و خللی به مقصود نمی رساند زیرا مقصود از کلیه ی مطالبی که در این نامه از روی صداقت و خیرخواهی بیان شده (کما اینکه از متن نامه ی حضرتعالی استظهار می شود) تشویق این مجله و عملی شدن اهداف مقدس و نیت پاک نویسندگان آن است لذا با این گزینش هیچ گونه خللی به این مقصود وارد نیامده است برای این که مخاطب این تذکرات هیئت تحریریه ی مجله ی نورالصادق(علیه السلام) است که آنها این نامه را دریافت کرده اند و آن را بررسی کرده و طبق تشخیص خود عمل می نمایند خواه بخش اول تقطیع و منتشر شده باشد خواه چنین نشده باشد پس این نامه مثل کلمه ی «لا اله الا الله» نیست که تقطیعش جایز نباشد.

 

جناب آیت الله سبحانی، این اضطراب ها و نگرانی ها در مورد چنین موضوع بسیار کوچک و ناچیز گمان نمی رود که منشاء عقلائی داشته باشد، با توجه به آن سعه صدری که در برابر انحرافات غیرقابل تحمل در جامعه ما مخصوصاً در اصول و اعتقادات از حضرتعالی دیده شده که در برابر این حجم عظیم فسادهای مالی و اخلاقی و انحرافات اعتقادی به خصوص وهابیون خودی و داخلی (حتی پشت گوش خود و در حوزه ی علمیه ی قم) سکوت اختیار کرده اید و یا توجیه می نمائید.

 

 

  به نظر می رسد فشارهای ابن عربیان و صدرائیان و طرفداران معارف بیگانگان موجب این نگرانی ها و چنین برخوردهای تندی از جانب شما شده است.

 
ثالثاً: شما فرض کنید این نامه با همان تذکرات شروع می شد و اصلاً مطالب بخش اول درکار نبود مثلاً می فرمودید: هیئت تحریریه مجله ی نورالصادق(علیه السلام) با سلام توجه شما را به نکات زیر جلب می نمایم. آیا اگر چنین بود مقصود حاصل نمی شد؟!

 

 پس وجود و عدم بخش اول این نامه، در رابطه با تفهیم بخش دوم، نه در اراده ی جدی و نه در اراده ی استعمالی متکلم هیچ کدام دخالتی ندارد.

 

 و اینکه گفته شده که بخش اول مقدمه بوده برای بخش مهم، باید عرض کرد که این سخن نیز یکی دیگر از اشتباهات بزرگ شما است زیرا که:

 

 اولاً:

 

این چه مقدمه ای است که هیچ سنخیتی با ذی المقدمه ندارد و بلکه درست ضد ذی المقدمه و در نقطه ی مقابل آن قرار دارد، زیرا در مقدمه سخن از نیت پاک نویسندگان است که واقعاً می خواهند جامعه را از اندیشه های خرافی بِرهانند و چهره ی واقعی اسلام را نشان دهند و اما در ذی المقدمه سخن از منحرف بودن نویسندگان و اخباری بودن و جاهل بودن و متعصب بودن و حق ناشناس بودن و ... آنها است. و این کلمات ناشایست در حالی از شما صادر شده که خوب می دانستید بسیاری از نویسندگان مقالات نورالصادق(علیه السلام) از مراجع تقلید شیعه و علمای طراز اول حوزه های علمیه اند و نیز نظرهای اساطین فقهای گذشته ی شیعه از قبیل علامه ی حلی، علامه ی مجلسی، کاشف الغطاء، مقدس اردبیلی، شیخ انصاری، صاحب جواهر، شیخ بهائی و ... در آن درج شده است.

 و این سخنان تند حضرتعالی توهین آشکار به ساحت مقدس این بزرگان است و ما برای شما از خداوند طلب آمرزش می نمائیم.

 

ثانیاً:

 

مطالب بخش اول نه مقدمه ی عقلیه است نه مقدمه ی عادیه است و نه مقدمه ی شرعیه و نه سایر مقدمه ها.

 

 


آیا مثل حج است که توقف دارد بر قطع مسافت؟


آیا مثل کون علی السطح است که توقف دارد بر نصب سلم؟


آیا مثل صلات است که توقف دارد بر طهارت؟


آیا مقدمه ی وجود است مثل توقف زوجیت برعقد نکاح؟


آیا مقدمه ی صحت است مثل عقد فضولی؟

 

آیا مقدمه ی وجوب است مثل توقف وجوب حج بر استطاعت؟


آیا مقدمه ی علم است مثل علم به تحقق نماز رو به قبله یا علم به شسته شدن مرفق در وضو؟

 


اگر هر کدام است یا چیز دیگر لطفا ما را راهنمایی فرمایید و اگر چنین نیست پس اینگونه اشتباهات آن هم از بزرگواری مثل حضرتعالی چگونه باید جبران شود.

  

• فرموده اید:روی کلمه ی وارداتی تکیه نفرمائید... منطق اسلام الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه، اطلبوا العلم... ، انظرالی ما قال و...

 

  باید عرض کنیم که پس با این منطق اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید باید برای دکان ابوحنیفه و سفیان ثوری مجوز صادر می کردید و می گفتید مانعی ندارد مردم پای درس ابوحنیفه و سفیان ثوری بروند.

 


اگر شما در زمان امام عسکری(علیه السلام) بودید وقتی حضرت به ابوهاشم جعفری فرمود: «سیأتی زمان علی الناس... علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض لانهم یمیلون الی الفلسفة و التصوف» بنای مخالفت را با این امام معصوم(علیهم السلام) می گذاشتید و به «الذین یستمعون القول و...» تمسک می کردید.

 

 

 اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید و حضرت در جواب شخصی که در مورد صوفیه سؤال کرد فرمودند... و من انكرهم و رد علیهم كان كمن جاهد الكفار بین یدی رسول الله می گفتید نه خیر، باید سراغ صوفیه هم رفت و به «الذین یستمعون القول...» استدلال می کردید.

 


وقتی حضرت عسکری(علیه السلام) می فرمود: الا إنهم(کســانی که به فــلسفه و تــصوف میل می کنند)قطاع طریق الدین و الدعاة الی نحلة الملحدین فمن ادركهم فلیحذرهم ولیصن دینه و ایمانه.

 


اگر شما آنجا بودید با این مبنایی که دارید باید به حضرت اعتراض می کردید و به«انظر الی ما قال» تمسک می کردید؟!!

 

 
اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید و حضرت درباره ی ابوهاشم کوفی می فرمود: «انه فاسد العقیدة جدا»حضرت را رد می کردید و به «انظر الی ما قال و ...» استدلال می کردید.

    


اگر در زمان امام هادی(علیه السلام) بودید وقتی حضرت با اصحابشان در مسجد نشسته بودند و چشمشان به جمعی از صوفیه (عرفای فعلی) افتاد فرمودند: لا تلتفتوا الی هؤلاء الخداعین فانهم خلفاء الشیاطین و مخربوا قواعد الدین. باید به حضرت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول...» استدلال می کردید!!

 

  

امام باقر(علیه السلام) به سدیر صیرفی فرمودند:

 

 
«یا سدیرأفأریك الصادین عن دین الله؟ ثم نظر الی ابی حنیفه و سفیان الثوری فی ذلك الزمان وهم حلق فی المسجد فقال: هؤلاء الصادون عن دین الله بلاهدی من الله و لا كتاب مبین. إن هؤلاء اخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحداً یخبرهم عن الله تبارك و تعالی و عن رسوله حتییأتونا فنخبرهم عن الله تبارك وتعالی عن رسوله.»

 

 
پس اگر شما در زمان امام باقر(علیه السلام) بودید باید به حضرت اعتراض می کردید که چرا ابوحنیفه و سفیان ثوری در خانه بنشینند!! آزادی بیان اقتضا می کند آنها نیز سخنان خود را مطرح کنند و به «انظر الی ما قال» و «الذین یستمعون القول..» تمسک می کردید.

  

 

آیا اگر شما بودید و امام صادق(علیه السلام) می فرمود: « تباً و خیبة و تعساً لمنتحلی الفلسفه» نستجیربالله به حضرت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول...» استدلال می کردید؟!!

  
و امروز نیز به طرح ممنوعیت کتب ضاله ای مثل آیات شیطانی به شدت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول...» استدلال می کردید؟!!

 

  
جناب آیت الله سبحانی، آیا شما حکم کتب ضلال را در شریعت مقدس قبول ندارید که خرید و فروش و نگهداری آن حرام شده؟

   

نگهداری آن که حرام است، معنایش این است که باید آنها را از بین برد و نابود کرد (اگر قدرت داشته باشیم و تالی فاسدی نداشته باشد) و الا اگر غیر از این باشد، نگهداری محسوب می شود و حرام است. پس در مورد حکم کتب ضلال هم بفرمائید: «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» دلیل است بر جواز استفاده ی از این کتب.

 

 
آیا روایاتی که از ناحیه ی مقدس امام هادی و امام صادق و سایر ائمه(علیهم السلام) برضد فلسفه و تصوف و بر ضد رهبران انحراف از قبیل حسن بصری، عباد بصری، سفیان ثوری، ابوهاشم کوفی، شلمغانی و منصور حلاج و... صادر شده بدون در نظرگرفتن آیه ی شریفه مذکور بوده است؟ موضع گیری های ائمه معصومین(علیهم السلام) در برابر رهبران ضلالت به حدی است که حتی توقیع لعن برای منصور حلاج و امثال او از ناحیه مقدسه صادر شد.

 

 

 روایت«افیونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ منه معالم دینی؟ قال ثقة»چه معنائی دارد؟ مگر نه این است که باید انسان معالم دینش را از افراد ثقه ای که در صراط مستقیم اهل بیت هستند اخذ کند؟

  

 
شما می فرمائید روی کلمه ی وارداتی تکیه نکنید! نظر ما درست عکس آن است یعنی باید خیلی خوب و تند و شفاف روی آن تکیه کنیم، زیرا که ائمه ی ما تکیه کرده اند و بیگانگان را مردود شمرده اند و فرمودند «یا كمیل لا تأخذ الا عنا تكن منا»و بسیاری دیگر از روایاتی که به همین مضمون است و در این جا فرصت ذکر آن ها نیست.

 

 


آیا این همه فقها و اساطین شیعه از صدر اسلام تا کنون که با فلسفه مخالفت کردند و تعلیم و تعلم آن را حرام نمودند، حق ناشناس بودند و «انظر الی ما قال» شما را ندیده بودند؟ این همه آیات قرآن که در مورد کفار و منافقین آمده چیست؟ و هزاران روایت دیگر که فرصت بیانش نیست.

 

  


آیا این همه بزرگان و اساطین که در طول تاریخ شیعه با کتب انحرافی و اشخاص منحرف مبارزه کردند و بسیاری از آنها در این راه شهید شده اند خبر از آیه ی شریفه ی «الذین یستمعون القول...» نداشتند؟

  

 


مگر هشام بن حکم که صحابی خاص دو امام معصوم بود و تمام کارها مخصوصاً نوشته جاتش زیر نظر معصوم بود بر ضد ارسطو کتاب ننوشت؟ آیا این صحابی بزرگوار نیز حق ناشناس بوده و خبر از آیه ی شریفه ی «الذین یستمعون القول ...» نداشته؟

  

 

مگر حسین بن روح نایب خاص امام زمان فتوای قتل منصور حلاج را صادر نکرد؟


 
مگر مرحوم کلینی معارف اهل بیت را در کتاب کافی بر ضد راه و روش و معارف فلاسفه و عرفا منتشر نکرد؟

 


مگر شیخ طوسی در کتاب های خود افراد منحرف را معرفی نمی کرد و مردم را از آنها برحذر نمی داشت؟


مگر شیخ صدوق منصور حلاج را با کتک از قم بیرون نکرد؟

 


مگر شیخ مفید و سید مرتضی بر ضد منصور حلاج و صوفیه کتاب ننوشتند؟

 


مگر مرحوم علامه مجلسی آن بزرگ مرد تاریخ شیعه، فریاد نمی زد و با انحراف و منحرفین و معارف بیگانگان مبارزه نمی کرد؟ و ... و بالاخره مگر امام خمینی(ره) با فرهنگ بیگانه و بیگانه پرستی مبارزه نمی کرد و در برخی موارد اشکالات اصولی به ابن عربی و ملاصدرا نمی گرفت. (انشاءالله معنای اشکالات اصولی را متوجه هستید که چه حکمی برای آن بار می شود.)

 

 آیا این بزرگان معنای آیه ی شریفه ی «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» را نفهمیده بودند.

 

 
شما با این استدلال ها باید با تبلیغات و نشر کتاب ها و جزوات وهابی ها، بهائیان، مسیحیان و حتی کمونیسم در میان شیعه موافق باشید، و بگوئید مسلمان باید روحیه ی تحقیق داشته باشد و همه چیز را بفهمد و بهترین را انتخاب کند و حتی مسئله کتب ضلال در اینجا دیگر معنا و مفهومی نخواهد داشت، و انتشار و مطالعه ی کتاب هایی مثل آیات شیطانی را مجاز بدانید و به الذین یستمعون القول استدلال کنید، شما آزادی مطلق بیان و طرح عمومی دیدگاه ها و عقاید گوناگون و حتی عقاید غلط و انحرافی و خرافی را نیز با ادله ی مذکور در نامه خود اثبات می کنید.

 

 

اگر کسی با چنین عقیده ای بخواهد مملکتی را اداره کند اختلال نظام جدّی به وجود آمده و مردم به روز سیاه خواهند نشست.

 

  اما آیه «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» که حضرتعالی برای اثبات آزادی علوم وارداتی و طرح عقاید فاسد و انحرافی یونانیان و بیگانگان در حوزه ها و دانشگاه ها به آن استدلال می فرمائید.

 

 

 

عرض می کنیم:

 

اولاً : معنایی که حضرتعالی از این آیه و دو روایت دیگر مذکور در نامه در نظر گرفته اید معارض است با آیات و روایات زیادی که مفهوم آن این است که باید علوم و معارف را فقط از قرآن و حدیث گرفت. به نمونه های زیر توجه فرمائید:

 

  1ـ شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلاّ شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. (1)

 

 

2ـ اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْوَلائِجَ فِيهِمُ الصَّدَّادُونَ عَنِ الله.(2)

 

 

3 ـ إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِيحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْت. (3)

 


4ـ يَا كُمَيْلُ لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا. (4)

 

 

5 ـ كذب من زعم أنه یعرفنا و هو متمسك بعروة غیرنا. (5)

 

 

6 ـ «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُم». (6)

 

 

7ـ «.. وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنها». (7)

 

 

8ـ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ حَقٌّ وَ لا صَوَابٌ إِلَّا شَيْ ءٌ أَخَذُوهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ. (8)

 

 

9ـ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنْ عِلْمِ الله عَلِمْنَا وَ مِنْ حُكْمِهِ أَخَذْنَا وَ مِنْ قَوْلِ الصَّادِقِ سَمِعْنَا فَإِنْ تَتَّبِعُونَا تَهْتَدُوا. (9)

 

 

10ـ لَيْسَ أَحَدٌ عِنْدَهُ عِلْمُ شَيْ ءٍ إِلاّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) فَلْيَذْهَبِ النَّاسُ حَيْثُ شَاءُوا فَوَ الله لَيَأْتِيَنَّ الأَمْرُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ. (10)

 

 

11ـ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِ الله فَلْيَنْظُرِ الإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ مِمَّنْ يَأْخُذُهُ.(11)

 

 

  ثانیاً:

 

 اطلاق آیه ی مذکور با آیات و احادیث معارض قابل جمع است لذا حمل مطلق بر مقید می شود و می گوئیم مراد از قول، قول صحیح و سخنان اهل ایمان است یعنی کسانی که سخنان صحیح را می شنوند و بهترین را تبعیت می کنند.

 

 

در تفسیر برهان در ذیل همین آیه، حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که وقتی در مورد آیه ی: «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه »از حضرت سؤال شد فرمودند: هم المسلـّمون لآل محمد الذین اذا سمعوا الحدیث لم یزیدوا فیه و لم ینقصوا عنه و جاؤوا به كما سمعوه یعنی هرگاه حدیثی را بشنوند، بدون کم و کاست آن را حفظ و نقل کنند.
پس قول دراین آیه به حدیث تفسیر شده است نه هر سخن یاوه ای که زده می شود.

 

 
یا در بعضی احادیث قول به قرآن تفسیر شده و احسن به آیات محکم، یعنی کسانی که سخن خداوند (قرآن) را می شنوند و از محکمات آن تبعیت می کنند که جای تاویل و تفسیرهای غلط در آن نیست، بر خلاف الذین فی قلوبهم ذیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله. (12)

 

 

 
و اصلاً شأن نزول آیه مذکور دلالت دارد بر این که مراد از قول خود قرآن است:

 
جابربن عبدالله روایت می کند که چون آیه ای که بهشت را دارای هفت در می داند نازل شد، مردی از انصار خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت یا رسول الله من هفت برده داشتم و در ازای هر دری از بهشت یکی از آن ها را آزاد کردم، در این هنگام بود که آیه ی «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه»نازل شد.

 

 
قرآن در سوره ی زمر آیه ی 55 می فرماید: «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُم»یعنی از بهترین آیات قرآن پیروی کنید (آیات حسن داریم و آیات احسن، محکمات آیات احسن هستند).

 

 
پس این چنین نیست که ما در شنیدن سخن هر کس و ناکسی آزاد باشیم و آیه ی مورد بحث چنین اجازه ای را به ما نمی دهد.

 

 

  • اما حدیث «اطلبوا العلم و لو بالصین»

 

  عرض می کنیم که:

 

مراد از این حدیث این است که علم صحیح و مشروع را بیاموزید اگر چه لازم باشد که به دورترین نقاط سفر کنید، چون در صدر اسلام کشور چین به عنوان نمادی از دوری راه مطرح بوده است و تعبیر (ولو بالصین) صرفاً بیانگر دوری راه است نه نمادی از بلاد کفر تا شما برای مطرح شدن عقاید باطل و انحرافی بیگانگان مجوز صادر نمائید.
احادیث زیادی نیز معنای فوق را تایید می کنند، رجوع کنید به وسایل 312/5 ـ بحار 277/75

 

 

 

• اما حدیث «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»

 

 عرض می کنیم:

 

  اگر حضرتعالی می توانید این حدیث را با احادیث معارض فوق جمع کنید فنعم الوفاق و گرنه باید آن را توجیه کنید یا کنار بگذارید. مضافاً بر اینکه گفته شده احادیث به مضمون انظر الی من قال و لا تنظر الی ما قال وجود دارد (که مقداری از این احادیث را قبلاً ذکر کردیم) و در جای خودش باید بحث شود و این وجیزه گنجایش آن را ندارد، از باب نمونه:

 

  


1ـ «رجال الكشي حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ ابْنَا نُصَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَبِيبٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ السَّائِيِّ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ وَ هُوَ فِي السِّجْنِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ يَا عَلِيُّ مِمَّنْ تَأْخُذُ مَعَالِمَ دِينِكَ لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ الَّذِينَ خَانُوا الله وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللهِ جَلَّ وَ عَلَا فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَيْهِمْ لَعْنَةُ الله وَ لَعْنَةُ رَسُولِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ لَعْنَةُ آبَائِيَ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ شِيعَتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» . (13)

 

 

2ـ «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمِ بْنِ مَاهَوَيْهِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ(علیه السلام) أَسْأَلُهُ عَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي وَ كَتَبَ أَخُوهُ أَيْضاً بِذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمَا فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتُمَا فَاعْتَمِدَا فِي دِينِكُمَا عَلَى مُسِنٍّ فِي حُبِّكُمَا وَ كُلِّ كَثِيرِ الْقَدَمِ فِي أَمْرِنَا».(14)

 

  

3ـ عن ابی عبدالله (علیه السلام): قال «.. فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَه »(15)

 

 

4ـ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ:«مَنْ دَانَ الله بِغَيْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ الله الْبَتَّةَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ».(16)

 

 

 5ـ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ الله (علیه السلام) يَقُولُ:«اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِ الْعِلْمِ»(17)

 

 

6ـ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ: «كُلُّ مَا لَمْ يَخْرُجْ مِنْ هَذَا الْبَيْتِ فَهُوَ بَاطِلٌ»(18)

 

 

 
مضافاً بر این که حضرتعالی در علم اصول معتقدید که در خبرین متعارضین، یکی از مرجحات، مخالفت با عامه است آیا این به معنای انظر الی من قال نیست؟

 

 

• فرموده اید:اگر بناست علم وارداتی حذف شود پس ریاضیات و علوم طبیعی را حذف کنیم.

 

 
عرض می کنیم:

 

که بسیار متأسفیم از چنین استدلال هایی که از ناحیه ی امثال حضرتعالی صادر می شود، علوم طبیعی و ریاضیات چه ربطی به ما نحن فیه دارد، ما با فلاسفه در مورد دین و توحید و مبدأ و معاد بحث داریم، ریاضیات دیگر چه صیغه ای است که شما آن را وارد بحث می کنید ما با معارف دینی وارداتی مخالفیم نه با علوم دیگر، ما با معارفی که از ارسطوی بت پرست وارد بلاد مسلمین شده و به نام توحید به خورد مردم داده می شود مخالفیم نه با ریاضیات نه با فیزیک و شیمی و ... !!

 

 
مضافاً بر این که در این علوم که اختلافی نیست تاجائی برای نفی و اثبات داشته باشد، تمام ملل و مذاهب دنیا قواعد و فرمول های آن را قبول دارند، کسی نمی تواند با آن مخالفت کند لذا این علوم تخصصاً از موضوع بحث ما خارج است، وارد کردن این گونه مسائل و مثال ها در این بحث از شخصیتی مثل حضرتعالی خیلی جای تعجب و نگران کننده است و برای آینده حوزه های علمیه و ضعف علمی حاکم بر آن باید تأسف خورد.

 

 

• فرموده اید:که ترجمه علوم یونانی و غیره یک ضرورت ناخواسته بود.

 


اولاً :

 

باید عرض کنیم درباره ی کسی که معارف ثقلین (که « ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا») را دارد، و درباره ی کسی که معارف ناب اهل بیت عصمت و طهارت (که مانند سفینه ی نوح اند «و من تمسك بهم نجی و من اعرض عنهم غرق» ) را دارد و باز هم می گوید ترجمه ی علوم یونانی یک ضرورت است، خودتان بگوئید چه باید قضاوت کرد.

  

 

حدیث نبوی مشهور((ما من شیئ يقربكم إلى الله إلا و قد أمرتكم به و ما من شیئ یبعدكم عن الله الا و قد نهیتكم عنه))یعنی چه؟ آیا با این وجود باز هم نیاز به مطالب بیگانگان داریم آیا مثلاً قاعده ی پوشالی الواحد که فلاسفه برای اثبات آن سر و دست می شکنند و در مکتب وحی مطرح نشده بلکه با آن مخالفت شده، دلیل بر این است که معارف قرآن و عترت ناقص است و ضرورتاً باید سراغ کالاهای وارداتی یونانی رفت؟

 

 

اگر این قواعد فلسفی (غالباً) و نتایج و آثار مترتب بر آن ما را به خدا نزدیک می کرد چرا پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن را برای مردم و لااقل برای خواص از اصحاب خود مطرح نکرد؟ بلکه ما را از نزدیک شدن به آنها نهی کرده است.

 

 معنای «ضرورت» این است که قرآن و عترت، ما را سیراب نکرده، معارف ثقلین به تنهائی نمی توانند ما را به سر منزل مقصود برسانند یا در قرآن نقصی و یا در احادیث قصوری دیده می شود و احادیث نمی توانند حقایق قرآن را برای ما تبیین کنند و حتی حدیث متواتر بین الفریقین ثقلین را باید بوسید و کنار گذاشت لذا تنها راه چاره این است که باید علوم یونان باستان را وارد کرد و با آنها عشق و حال کرد!!

 

 

 

ثانیاً:

 

باید پذیرفت که ترجمه ی علوم یونانیان ناخواسته نبود بلکه از روی خواسته و طیب نفس و دنبال کردن اهداف پلید و نامشروع بود تا آن جا که وقتی یحیی برمکی فهمید که هشام بن حکم (از اصحاب معروف امام صادق(علیه السلام)) به فلاسفه انتقاد می کند و کتاب بر ضد آن ها نوشته است هارون را به قتل هشام تحریک کرد(19)،برای روشن شدن مطلب لطفاً یک مراجعه ای به کتاب مستطاب بحار علامه ی مجلسی و فصلنامه ی شماره ی12 نورالصادق قسمت نظرها و اعتراف ها بفرمائید.

 

 

بنابراین آنچه در بیت الحکمه بغداد ترجمه شد به هیچ وجه یک ضرورت ناخواسته نبود بلکه برنامه ای بود هدفمند و پاسخگوی نیاز خلافت بنی عباس به یک ایدئولوژی دولتی در تقابل با آموزه های ائمه معصومین(علیهم السلام) از یک سو و ستیز با هنایش زنادقه و شعوبیه از دیگر سو.

 

 
ولی لازم است که در اینجا توجه شما را به مطالب استاد محمدرضا حکیمی در این مورد جلب نماییم:

 

 
ایشان درباره ی نهضت ترجمه آثار فلسفی یونان در جهان اسلام می نویسد:

 
«چرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور ترجمه ی فلسفه را ندادند و به این کار نپرداختند تا مسلمین دین را عقلی بفهمند!
و چرا ائمه طاهرین(علیهم السلام) در جریان ترجمه ی فلسفه، هیچ کمکی به آن نکردند (بلکه مخالفت هایی نیز ابراز داشته اند و همواره تاکید کرده اند که معارف دینی را از غــیر قــرآن نیـــاموزید که گمراه می شوید).

 

 
آیا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین(علیهم السلام) خبر نداشتند که چنین فلسفه و عرفانی وجود دارد؟

 

 
آیا ایشان در حق دین و فهم دین کوتاهی کرده اند و این بنی امیّه و بنی عباس بودند که با کمک بی دریغ مترجمان یهودی و نصرانی و مجوسی ـ و گاه برخی از ملاحده ـ فلسفه یونانی و عرفان هندی و سلوک اورفئوسی را ترجمه کردند و ریختند در مساجد و مدارس مسلمین و در کنار قرآن، دکانی به این وسعت گشودند؟!

 

 

 ... آری آنان برای بستن «بیت القرآن» در مدینه، بیت الحکمة را در بغداد گشودند وگرنه کسی (هارون) که مجسمه ی علم و سلوک و عبادت و معرفت و تبلور آیه آیه قرآن را ـ سال ها در سیاه چال ـ زندانی و سرانجام مسموم و شهید می کند، می تواند مروّج بی قصد و غرض علم و فرهنگ ـ آن هم در حوزه ی اسلام به شمار آید؟

 

 
یا کسی (مأمون) که مطلع انوار علم قرآنی و معارف سبحانی و تعالیم وحیانی را آن گونه به این سوی و آن سوی می کشد و مجالس «مناظرات» تشکیل می دهد و از فلاسفه و متکلمان زمان دعوت می کند تا امام(علیه السلام) را محکوم کنند و در نهایت هم، در نهایت غربت و مظلومیّت، آن تجسّم عقل اعلا و تعالیم و الا و معارف علیا را مسموم و شهید می کند و بشریت را از چنان خورشید تابان علم و معرفت و اقیانوس موّاج فطرت پروری و تربیت محروم می سازد، می تواند بانی تمدن اسلامی و طرفدار علم شمرده شود.

 

 
چه بیت الحکمة و مخزن المعرفة و وعاء علمی بالاتر و فروغ افکن تر و عقل پرورتر از وجود علمی قدّوسی و سرّ تعالیم سبّوحی، حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی امام رضا(علیه السلام)  . (20)

 

 

• فرموده اید:هر دانش بشری را باید با منطق سنجید.

 

 عرض می شود:

 

 هر دانش بشری صحیح است مثل علوم طبیعی و ریاضی و هیئت و ... اما نه دانش الهی و این که معارف دینی خود را از بیگانگان بگیریم آنگاه برویم با عقل ناقص خود آیات و روایات را آن قدر کش و قوسش بدهیم تا مطابق حرف های بیگانگان بشود.!!

 

 
و این کدام دانش بشری است (دانش مربوط به مبدأ و معاد) که می تواند ما را از معارف الهی و علوم وحیانی مستقل و بی نیاز کند یا بیشتر و آسان تر از منطق اهل بیت(علیهم السلام) انسان را به کمال برساند؟ پس لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین یعنی چه و کتاب مبین چیست؟

 

 

این کدام علوم بشری است که مقدم بر قرآن بوده و توانسته معارف قرآن را که صدها سال بعد آمده تبیین کند، مرحوم شهید مطهری می گوید: فلاسفه بلاغشان بلاغ مبین نیست لذا این پیغمبرانند که می توانند بشر را در راه حقیقت به حرکت در بیاورند نه فیلسوفان. یا معشر الفلسفة و العرفان أین تذهبون، این ره که شما می روید به ترکستان است، به بیراهه کشاندن و سرگردان کردن ایتام آل محمد است. حوزه های علمیه باید خیلی مواظب باشند تا خدای ناخواسته مصداق کلام نورانی پبغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نشوند که فرمود: من كان سبباً لضلالة احدٍ لن یقبل الله منه ای عمل الییوم القیامه.

 

 
نورالصادق به عواقب خطرناک این افکار منحط و مسلک های انحرافی و منافقانه خوب آگاه است بر همین اساس است که با قدرت تمام فریاد می زند.

 

 

• فرموده اید:در نگارش مقالات، با مخالفان، با مهربانی سخن بگوئید و هرگز از کلمات احساسات برانگیز استفاده نفرمائید.

 

عرض می کنیم:

 

 ما نیز از حضرتعالی چنین تقاضائی را داریم، حضرت آیت الله «لم تقولون ما لا تفعلون» چرا دیگران را به چیزی امر می کنید که خود از عمل کردن به آن عاجز هستید؟!

 

 آیا شما که می فرمائید این مجله، ما را به یاد مکتب حنابله و اشاعره می اندازد، سخن از روی مهربانی است؟ و احساسات برانگیز نیست؟!


آیا نسبت ناروا دادن به مجله ی نورالصادق احساسات برانگیز نیست؟


آیا نسبت نقد تعصب آمیز دادن به مجله ای که به قول بعضی از مراجع تقلید فصل الخطاب بین حق و باطل است، سخن از روی مهربانی است و احساسات بر انگیز نیست؟


آیا بدون دلیل و برهان به سخن مرجع تقلید شیعه حضرت آیت الله العظمی وحید (که فرمود: «فلسفه و عرفان، اسفار و مثنوی همه اش کشک است») اعتراض کردن و این شخصیت برجسته ی شیعه را حق ناشناس معرفی کردن، احساسات برانگیز نیست؟

 

 


ضمناً شایسته است مواردی را که در مجله ی ما سخن از روی نامهربانی و احساسات برانگیز بوده اشاره نمائید تا روی آن بررسی بیشتر شود. ببینیم آیا این مسئله واقعیت دارد یا مثل موارد دیگر تهمت و افتراء و «هُو» و «جنجال» است.

 

  • فرموده اید:یکی از محققان مؤسسه با تورقی کوتاه، برخی از عبارات نامناسب را گردآوری کرده و از طریق آقای مهدی پور ارسال داشته اند.

 

 

 عرض می کنیم:

 

 چنین چیزی به دست ما نرسیده، از محقق آگاه و پر تلاش عصر ما، عزیز دلمان حضرت استاد مهدی پور در این باره سؤال شد، ایشان نیز اظهار بی اطلاعی کردند.

 

 

 ضمن این که ما آمادگی کامل برای شنیدن انتقادات داریم زیرا این انتقادات برای ما ثمرات بسیار فراوانی دارد که یکی از آنها هدایت است ـ هدایت شدن یا هدایت کردن ـ اگر انتقادات وارد نبود، با جواب های استدلالی خود شاید موجب هدایت دیگران شویم و اگر وارد بود مسئولین مجله ی نورالصادق هدایت شده و اشتباه خود را علناً در این مجله و سایر جاها اعلام نموده و انشاءالله از آن توبه می کنند. کما این که نمونه اش در همین مجله اتفاق افتاده است و این ثمره ی کمی نیست.

 

 


بحمدالله و المنه مجله ی نورالصادق(علیه السلام) آزاد و آزاد اندیش است، به هیچ کجا وابسته نیست، لذا ملاحظه ی هیچ گروه و دسته و شخصیتی را در دستور کار قرار نداده است، تنها وابستگی او به برهان قاطع و شرع انور و مکتب امام صادق(علیه السلام) می باشد.

 

 

 هر چه از این محدوده خارج بود ما نیز آن را کنار می گذاریم و نسبت به آن انتقاد داریم و لو بلغ ما بلغ.

 

  تمام این عرایض از روی صداقت و خیرخواهی است امید است ما را از ارشادات پدرانه خویش محروم نفرمائید.

 

 
تأخیر ارسال جواب نامه ی دوم حضرتعالی دلیلی داشت که فرصت ذکر آن نیست اجمالاً، ما باید پاسخ های به نامه ی اول را تمام می کردیم آنگاه به پاسخ نامه ی دوم می پرداختیم. و به هرحال از این بابت نیز پوزش می طلبیم. ضمن این که این جواب در نیمه ی خرداد ماه سال 89 آماده بود. که این بار نوبت به آن رسید.

 

 

 
در پایان متذکر می شود که فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) با کمال میل و اشتیاق آماده ی شنیدن انتقادات علمی و سازنده ی عزیزان در حوزه های علم و فرهنگ و ادب است بخصوص از هدایت ها و ارشادات مراجع تقلید شیعه نهایت استفاده را خواهد نمود.

 

 

با تشکر ـ فصلنامه ی تخصصی نورالصادق(علیه السلام)
واحد پژوهش ـ 1389/3/15

 

 

 

 


------------------------------------
پی نوشت ها:

1ـ کافی 399/1، ح3: اگر به شرق یا غرب عالم بروید، دانش صحیحی نمی یابید مگر آنچه از نزد ما اهل بیت بیرون می آید.

2ـ بحارالانوار 93/2، ح25: علم را از معدنش [یعنی از معصوم(علیهم السلام)] طلب کنید و از کسانی که علم را به خود چسبانیده اند و به ظاهرشان آراسته اند ولی علم، به باطن و درونشان نرسیده است اجتناب نمائید، زیرا که آن جماعت راه خدا را بردی مردم می بندند و قاطعان طریق خدا می باشند.

3ـ وسائل الشیعة 27 /72، ح 3323: دانش صحيح تنها نزد ما اهل بيت(علیهم السلام) است.

4ـ وسائل الشیعة 27 /103، ح 33328: ای کمیل: معارف را از غیر ما نگیر تا از ما باشی.

5ـ بحارالانوار 38/2 ، ح7؛ دروغ میگوید کسیکه گمان می کند ما را شناخته و او مستمسک بدیگران گردیده برای آنکه متمسک و تابع باطل شده.
6ـ زمر:55؛ و پيش از آنكه به ناگاه و بى خبر عذاب بر شما فرود آيد، از بهترين چيزى كه از جانب پروردگارتان نازل شده است پيروى كنيد.

7ـ اعراف:145؛ ... و قومت را بفرماى تا به بهترين آن عمل كنند.

8ـ بحارالانوار 94/2 ، ح 31؛ امام باقر (علیه السلام) می فرماید: هیچ مطلب حق و صوابی نزد کسی نیست مگر آن چیزی که از ما اهل بیت علیهم السلام گرفته باشند.

9ـ همان، ح33 ؛ علم ما اهل بیت(علیه السلام) از علم خداست و حکمت ما نیز از خداست و آنچه را که شنیده ایم از کلام وحی است اگر از ما تبعیت کنید هدایت می شوید [اما اگر از غیر ما تبعیت کنید هدایت نخواهید شد].

10ـ همان، ح 34؛ امام باقر(علیه السلام) فرمود: هیچ گونه علمی نزد کسی نیست مگر آنچه که از نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) خارج شده باشد. مردم هر کجا که می خواهند بروند به خدا سوگند آنچه را که در پی آن هستند در اینجاست و اشاره فرمود به سینه ی مبارک خود.

11ـ بحارالانوار 96/2، ح 38؛ از امام باقر(علیه السلام) در مورد آیه ی شریفه ی « فَلْيَنْظُرِ الإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ» سؤال شد که طعام چیست؟ امام(علیه السلام) فرمود: طعام عبارت است از علمی که اخذ می کند [که باید دید] از چه کسی آن را اخذ می کند.

12ـ آل عمران: 7

13ـ بحارالانوار82/2 ، باب 14.

14ـ همان، باب 14، ح 3.

15ـ بحارالأنوار 92/2.

16ـ بحارالأنوار 93/2.

17ـ بحارالأنوار93/2.

18ـ بحارالأنوار 94/2.

19ـ بحار الانوار ، 57/ 197.

20ـ حکیمی، محمدرضا، مقاله ی عقل خود بنیاد دینی، روزنامه ی همشهری، کتاب ضمیمه آذرماه 1380، ص 43 .

 

 

 

خواندن 541 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 01 تیر 1395 ساعت 10:47

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید