فصلنامه نور الصادق

اخلاق و معارف

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 31-32

 

 

 

 

 اخلاق و معارف

 

 

علامه ی فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)

 



  

 

اشاره:

مرحوم علامه ی فقیه رئیس فقید حوزه ی علمیه ی اصفهان حضرت آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره) در ادامه ی بحث سیر تکاملی انسان نکاتی را از آیه ی شریفه ی «والعصر» در این رابطه استخراج نموده و می فرمایند: اگر انسان بخواهد کامل از دنیا برود باید ایمان و عمل صالح داشته باشد و تواصی به حق و تواصی به صبر یکی از مصادیق عمل صالح است آنگاه در مصادیق تواصی به حق و تواصی به صبر مطالبی را بیان مـی نـمایـند و نتــیجه می گیرند که بهترین مصداق صبر و صابرین ائمه ی اطهار (علیهم السلام) هستند لذا باید گفت تواصی به حق و تواصی به صبر یعنی مردم را توصیه کنید که پیرو اهل بیت (علیهم السلام) بشوند.

 

 

 

 

درس دهم از اخلاق و معارف

 


« علامه ی فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)»

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 


«و الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْر*إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْر» (1)

 

 هدف خلقت، انسان است. خداوند هر چه آفریده است برای یک چنین انسانی آفریده است:

 

 

 
«خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعا» (2)

 

 آسمان ها و زمین برای این بشر خلق شده است.

 

 


«خُلِقَ لأجلِهِ الكلّ و خُلِقَ لِخالق الكُلّ».

  

«یابن آدم خلقت الكل لأجلك و خلقتك لأجلی» (3)

 

 

ای پسرآدم! همه را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم. انسان باید الهی شود. و به سوی خدا برگردد:«إِنَّا لله وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»(4)

 

 

 

 

مراحل تکامل

 


انسان باید مراحل تکامل را از جماد طی کند تا به این مرحله برسد؛ از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از حیوان به بشر، و بشر هم نباید همان بشر معمولی بماند.

 

 انسان به حالت انسانی خود نباید بماند. باید از ملائک هم بالاتر رود. بعد هم حتی از ملک به قدری بالا می رود که قابل تصوّر نیست.

 

 خوب! حالا انسانی که این اندازه امکانات و استعدادهای تکاملی برایش هست که به حدی اوج بگیرد و تکامل بکند که اصلاً قابل تصوّر نباشد، چرا پشت پا به سعادت خودش بزند؟ چرا سرمایه ی عمر را هرز از دست بدهد؟

 

 

به قول سعدی:

 

عمر برف و آفتاب تموز                         اندکی مانده خواجه غره هنوز

 

 

 

اولیای خدا، اولیای شیطان

 

 
لحظه به لحظه این برف ـ عُمرـ آب می شود. یک وقت می بیند چیزی نمانده است. انسان می تواند در هر لحظه از لحظات عمر کارهای مختلفی بکند، هم می تواند تحصیل رضای خدا بکند و هم می تواند تحصیل رضای شیطان بکند. اتّباع هوا می تواند بکند، اتّباع خدا هم می تواند بکند. پیرو رحمان می تواند باشد، پیرو شیطان هم می تواند باشد. پیرو رحمان باشد؛ یعنی عمل صالح بکند.

 

 
اگر پیرو رحمان باشد رحمت بر او نازل می شود، مشمول رحمت خدا و اولیای خدا می شود، و اگر پیرو شیطان شود از اولیای شیطان می شود، از رفقای شیطان می شود. خدای سبحان می فرماید:

 

 

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ»(5)

 

 
شیطان، سلطه و قدرتی بر اهل ایمان و عمل صالح ندارد. شیطان بر اهل تقوا، اهل توکّل، متّقین، نقشی نمی تواند داشته باشد. بر رفقای خودش سلطه دارد، خود شیطان از اوّل، آیه ی یأس را خواند:

 


«إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(6)

 

 همه را فریب می دهم جز بندگان مخلص را. شیطان این ها را استثناء کرد. خدا می فرماید: آنهایی را که مؤمن و اهل توکّل باشند نمی توانی فریب بدهی.

 

 

 

خلاصه ی سوره ی عصر

 

 


خلاصه، اين سوره با اين كوچكي بيان كرده است كه اگر انسان بخواهد انحطاط نداشته باشد، ناقص از دنيا نرود، كامل از دنيا برود، بايد ايمان و عمل صالح داشته باشد:

 

 
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرإِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ»

 


دو جمله ی ديگر هم دارد:

 

 
«وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبر».

 


تواصي به حق يكي از مصاديق عمل صالح است. تواصي به صبر هم همين طور .

 

 

 

معنای تواصی

 

 

انسان های خوب دو گروهند؛ یک گروه هستند که خودشان خوبند ولی خوبی آنها به دیـگران سـرایت نمی کند؛ کامل هستند ولی مکمّل نیستند. یک دسته هم هستند که هم کامل هستند و هم مکمّل؛ هم خودشان خوبند و هم خوبی آنها تـراوش دارد و به دیـگران سـرایت می کند.

 

 


در امراض جسمی، فرض کنید یک نفر رعایت بهداشت را می کند، خودش آدم سالمی است و طبیب هم هست، ولی فقط خودش را طبابت می کند امراضی را که دارد، معالجه می نماید و خوب هم می شود. یک کسی هم هست که علاوه بر این که خودش رعایت بهداشت را می کند، برنامه هایی هم تنظیم می کند که دیگران هم مثل خودش بشوند و آنها هم رعایت بهداشت را بکنند؛ طبیب هست، ولی علاوه بر خود، اشخاصی را هم که مریض هستند معالجه می کند. به عبارت دیگر یک جنبه ی خود ساختن دارد و یک جنبه ی دیگر ساختن. یکی سازندگی دارد و یکی ندارد.

 

  

خود سازی و سازندگی

 


«الّذین آمنوا و عملوا الصالحات»؛یعنی آدم باید خودش را بسازد، رذایل را از خودش دور کند و به سبب فضایل، متّقی بشود. بعد تواصی به حق و تواصی به صَبر، جنبه ی سازندگی را بیان می کند. آن یکی، آیه ی خودسازی اوست و این یکی، آیه ی سازندگی اوست. البته سازندگی به گونه ای است که برای خودش هم نتیجه دارد.

 

  

 

سازندگی: نوعی خودسازی

 

 
اگر کسی طبیب باشد و دیگران را درمان کند، از این نظر برای او نتیجه ندارد. بله! فقط خدمت به اجتماع کرده است ولی در جنبه های معنوی به این معنا نیست که خدمت به دیگران کرده است و برای خودش نتیجه نداشته. در همین سازندگی، خودسازی هم هست. از جانب خدا بر انـبیاء وحــی نــازل می شد و آنها هم آن وحی را تبلیغ می کردند، به مردم می رساندند. خودشان عامل به دستورات بودند، مردم را هم هدایت می کردند. مکتب انبیاء مکتب الهی بود. انبیاء که هدایت می کردند، نه این که برای خودشان فایده نداشت؛ همان وقتی که مردم را هدایت می کردند، خودشان هم اوج می گرفتند؛ یعنی همین هدایت و خدمت، تکامل دارد. نه این که تکاملشان به همان عبادات فردی بوده، نه! این هم بهترین عمل صالح و بندگی خداست و بازده ی آن هم خوب است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی(علیه السلام) فرمودند:

 

 
« لأن یهدی الله علی یدك رجلاًخیرٌ لك ممّا طلعت علیه الشمس »(7)

 

 یا علی! اگر خداوند یک نفر را به واسطه ی تو هدایت کند، بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن می تابد. آفتاب بر چه چیزی می تابد؟

 

 

این یک خیری است که نتیجه ی هدایت است. این شخص خودش مهتدی است و هدایتِ غیر هم، این اندازه برایش نتیجه دارد. نتیجه ای که برای غیر دارد به جای خود، یک نتیجه ی مهمّی هم برای خودش دارد. پس دو آیه ی اوّل جنبه ی خودسازی است و دو آیه ی بعد جنبه ی سازندگی است.

 

 
تواصی به حق؛ یعنی مؤمنین وقتی به همدیگر می رسند، هر نقطه ضعفی از هم می بینند، به هم تذّکر دهند. کار خیری را که صلاح می دانند به طرف بگویند. اگر طرف در ضلالت است، هدایتش کنند.

 


تواصی به حق، امر به معروف و نهی از منکر را در بر می گیرد و اوسع از آن است. امر به معروف و نهی از منکر از مصادیق تواصی به حق است. به علاوه مصادیق دیگری هم دارد.

 

 

 

تواصی در امر به معروف و نهی از منکر

 

 
امر به معروف و نهی از منکر توصیه ی حق است و آن این است که کسی معروفی را ترک کرده، او را وادار کنند که انجام دهد، یا کسی که منکری را به جا می آورد، کاری کنند که ترک کند. این دو ـ امر به معروف و نهی از منکرـ در واجبات و محرمات است. تواصی علاوه بر واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات را هم در بر می گیرد. برادری دینی را مثلاً می بینیم که مکروهی پابند او شده، به او تذکر بدهیم که این کار، ترکش بهتر است و آن کار، کار بهتری است.

 

 

 
اهمیّت نماز شب در سیر الی الله

 

 
این نافلات توفیق می آورد ـ مخصوصاً نافله ی شب ـ هیچ کس از کسانی که در سیر الی الله بوده اند، به جایی نرسیده اند مگر این که متهجّد بوده اند، تماماً متهجّد بوده اند، همه نماز شب خوان بوده اند. کسانی که به جایی رسیده اند همه از این نوافل شب بوده. چقدر اهمّیّت دارد که خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

 


«وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسىَ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محَّمُودً»(8)

 
مقام محمود از نتیجه های تهجّد است. تهجّد برای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) واجب بوده است.

 

 

 

شمول تواصی به حقّ

 

 
تواصی به حق دایره اش وسیع تر از امر به معروف و نهی از منکر است. «حق» هم عام است؛ یعنی آنچه صدق باشد. یا حقیقت باشد. واقعیت داشته باشد. اعم از اعتقادات، اخلاقّیات و اعمال. عمل بد، حق نیست، باطل است. صفت بد، حق نیست، باطل است. اعتقاد و فکر انحرافی هم همین طور.

 


از تمام جهات همدیگر را به حق سفارش کنید. توصیه ی به حق از اعمال صالحه است. لذا علما گفته اند که این از باب «ذکرخاص بعد از عام» است و صحیح هم هست. منتهی به خاطر اهمیتش اینجا ذکر شده است. تواصی به صبر هم « ذکر خاص بعد از عام» است.

 

 

 

 انواع صبر

 

 
صبر، استقامت و پایداری در راه حق است. سه بُعد برای صبر ذکر شده است؛ صبر بر مصائب، صبر در طاعات و صبر بر معاصی.(9)

 

 
مؤمن هرسه نوع را دارد. برای انجام وظایفش صبر دارد. به هیچ وجه راضی نیست در مقابل انجام فرایض کوتاهی کند. به هیچ قیمتی حاضر نیست یک فریضه ی الهی را ترک کند. ایستاده و استوار، در مقام طاعت و انجام فرایض ایستادگی دارد. نسبت به ترک معاصی هم استقامت دارد. اگر معصیتی پیش آید، رضای خدا را بر رضای شیطان ترجیح می دهد. در مصائب هم از کوره در نمی رود. اگر مصیبتی به او رسیده حرف نابجایی نمی زند.

 

 

 

عدم تنافی گریه با صبر

 

 
معنی صبر بر مصیبت البته این نیست که گریه نکند. نقل می کنند وقتی ابراهیم فرزند حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، برای او خیلی متأثر شدند و گریه کردند. اصحاب به حضرت عرض کردند: شما در مصائب توصیه به صبر می کنید ولی ما می بینیم در فوت ابراهیمتان گریه می کنید. حضرت فرمودند: این منافاتی با صبر ندارد. بالاخره فرزند است و فرزند عزیز است و گریه کردن بر او طوری نیست. من که حرف ناروایی نمی زنم. قلب متأثر شده و تأثر موجب می شود که اشک جاری شود، لکن راضی به رضای خداست. زبان که هیچ، حتی قلبش هم شکایتی ندارد. خدا بَدِ بنده اش را نمی خواهد. آنچه تقدیر می کند به صلاح مؤمن است.

 

 

 

صبر در جوانی

 

 
صبر بر طاعت و صبر بر معصیت به خصوص برای جوان ها خیلی ارزش دارد. جوان ها باید خیلی خودشان را کنترل کنند. ناراحتی ها را تحمل کنند و پیرامون گناه و معصیت نروند. جوانی که بتواند نفسش را کنترل کند و مهار کند تا گناه از او سر نزند، خیلی قیمت دارد. این جوان هایی که ابتدای جوانی شان، ابتدای تکلیفشان در سیر و سلوک افتاده اند و مأنوس با حق شده اند، در مدت خیلی کوتاهی دید باطنی پیدا میکرده اند؛ مکاشفات متعدّد، خواب های متعدّد، نه این خواب های معمولی. من سراغ دارم کسانی را که همان اول بلوغشان شروع کردند و زود هم روشن شدند؛ خیلی زود. این خیلی مهم است که جوان بتواند خودش را برای خدا کنترل کند، خیلی نتیجه دارد. بعد که پیر شد، قوایش تحلیل می رود و هوا و هوسش کم می شود. آن وقت دیگر هنری نیست:« در جوانی کن نثار دوست جان»

 

 

 این تواصی به حق و تواصی به صبر، دو مصداق از مصادیق عمل صالح است؛ یعنی شخص خودش صابر است و دیگران را هم وصیّت به صبر و حق می کند. خودش در مقامِ عمل، صابر است، در مقابل معصیت، خودش را کنترل می کند و دیگران را هم توصیه به صبر می کند. جوان، برادر و خواهرش و دیگران را توصیه به صبر می کند.

 

 

 

شیعه ی علی

 


باید شیعه ی علی(علیه السلام) بود، علی(علیه السلام) چه طور بوده؟ علی(علیه السلام) در آن خطبه ای که در نهج البلاغه هست، می فرمایند:

 

  اگر آنچه در آسمان است را به من بدهند و بگویند یک پوست جو را از دهان مورچه ای بگیر، راضی نیستم. (10)

 


«لَّقَدْ كاَنَ لَكُمْ فىِ رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(11)

 

 علی هم رسول خداست؛ « اوّلنا محمّد، اوسطنا محمّد، آخرنا محمّد».(12)

  

شیعه ی علی این چنین است. البته مثل علی که نمی توان بود لکن « اعینونی بورعٍ و اجتهادٍ».(13)

 

 
بالاخره توصیه به صبر، در مقام طاعت خدا و در مقام کنترل نفس خوب است. هم برای خود توصیه کنند و هم برای دیگران. اوّلش خودسازی و دومّش سازندگی.

 

 

 

 معنی لغوی تواصی

 

 

 
«تواصی» از باب «تفاعل» است. بین الاثنینی است؛ مثل«تضارب» که دو نفر همدیگر را کتک می زنند. اگریکی ضارب و دیگری مضروب باشد به این «تضارب» نمی گویند. «تضارب» جایی است که این آن را بزند و آن این را. اگرغیر از این باشد از باب «تفاعل» نیست. «تواصی» هم از همین باب است؛ یعنی من خیر خواه شما باشم و شما خیر خواه من. همه با یکدیگر این طوری باشیم.

 

 
لذا حدیث داریم که:

 

 

«ان الله یحبّ المرء المسلم الذییحبّ لاخیه ما یحبّ لنفسه و یكره لاخیه ما یكره لنفسه».(14)

 


آنچه برای خودت نمی خواهی برای برادرت هم نخواه. همه خیر یکدیگر را بخواهید.

 

 

 

 «حق» یعنی «ولایت»(15)

 

 
«حق» به امامت حضرت امیر(علیه السلام) تفسیر شده است و نکته اینجاست که تواصی به حق هم به ولایت و امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) تفسیر شده است.در حدیث داریم که:

 


«علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ یدور حیثما دار»(16)

 


علی با حق است و حق با علی؛ یعنی اینها با هم ملازمه دارند و اصلاً از هم جدا نمی شوند. «یدور» یعنی هر جا حق را دیدی علی را نیز ببین.

 

 همین حدیث یکی از ادلّه ی عصمت است؛ یعنی در تمام وجود علی، غیر از حق نمی توانی چیزی پیدا کنی؛ فکر حق است، اعتقاد حق است، عمل حق است، اخلاق حق است، همه و همه حق است، باطل در وجود علی نیست، حتّی اشتباه هم نیست.

 

 «تواصوا بالحق» مصداق اتمّ و اکملش، مولا علی(علیه السلام) است؛ یعنی شما اگر خواستید توصیه به حق کنید، بهترین مصداقش توصیه به ولایت علی(علیه السلام) است. اگر گرایش به علی پیدا شد، اگر انسان ها دوست علی شدند، حقیقتاً اتّباع از حق می کنند. آقا را الگو برای خودشان قرار می دهند. اگر پیرو علی(علیه السلام) شدند، پیرو حق شده اند.

 

 

 

  تفسیر صبر به عترت

 

 

تواصی به صبر هم تفسیر شده به عترت؛ مثل«زیدٌ عدل» اگر کسی ـ مثلاً زید ـ خیلی خیلی عادل باشد، تمام وجودش عدل باشد، می گویند «زید عدل». باید بگویند «زید عادل»، ولی می گویند: «زید عدل»، چون زید کأنّ خود عدل است، مجسّمه ی عدل است. کسانی که این طور صابرند که صبر را در حدّ اعلای خودش دارند، می شود گفت که این ها خود صبر هستند و بهترین مصداق از مصاديق صبر و صابرین، ائمه ی اطهار هستند؛ از نظر مصائب خیلی مصیبت دیدند و منتهای صبر را از خودشان نشان دادند، در مقام عبادت هم همین طور، در بقیه ی موارد هم همین طور.

 

 

   

خلاصه ی کلام

 

 
پس تواصی به حق و تواصی به صبر؛ یعنی مردم را توصیه کنید که بروند پیرو اهل بیت بشوند. پیروی مقام ولایت را بکنند. اگر پیروی از مقام ولایت کردند، پیروی از حق کرده اند؛ یعنی پیروی از ولایت منفک از پیروی حق نیست، بلکه صراط مستقیم شرع است. بقیه ی مصادیق را نیز آیه شامل می شود ولی این دو حدیث از باب مصداق اتمّ و اکمل است.

 

 

 

 

 

-----------------


پی نوشت ها:


1- عصر: 1-3؛ سوگند به عصر، که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ مگر کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کرده اند.

2ـ بقره: 29؛ آنچه در زمین است، همه را برای شما آفرید.

3ـ بسنجید: جواهر السنیة /361؛ «انّ الله تعالی یقول: عبدی خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی، وهبتک الدّنیا بالإحسان و الاخرة بالایمان»

4ـ بقره: 156؛ ما از آن خدا هستیم، و به سوی او باز می گردیم.

5ـ نحل: 99-100؛چرا که او را بر کسانی که ایمان آورده اند، و بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلطی نیست. تسلّط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی بر می گيرند.

6ـ ص: 83؛ مگر آن بندگان پاکدل تو را.

7ـ کافی 28/5 ، بحارالانوار 361/21

8ـ إسراء: 79؛ و پاسی از شب را زنده بدار، تا برای تو [ به منزله ی] نافله ای باشد، پروردگارت، تو را به مقامی ستوده برساند.

9- بسنجید: بحار الانوار 136/79، به نقل از امیر مؤمنان علی (علیه السلام):«الصبر علی ثلاثة اوجهٍ: صبرٌ عَلَی المعصیة و صبرٌ علی المصیبة و صبرٌ عَلَی الطّاعة».

10ـ شرح نهج البلاغة 219/11

11ـ احزاب: 21؛ قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست.

12ـ بحارالأنوار 363/25،غیبت نعمانی/85.

13ـ کشف الغمة 100/1، ارشاد القلوب 214/2، بحارالانوار 240/40.

14ـ بحارالانوار 89/27.

15ـ بسنجید: البرهان فی تفسیر القرآن 54/4

16ـ صراط مستقیم 274/1،متشابه القرآن 42/2،مناقب 62/2

 

 

 

 

خواندن 308 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 01 تیر 1395 ساعت 11:15

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید