فصلنامه نور الصادق

پاسخ به شبهات

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 31-32

 

  

 

پاسخ به شبهات


پاسخ به اشکالات بیگانگان به پیروان مکتب وحی

 

 

 

 

 

اشاره:

 

بعضی از مبتدیان فلسفه و عرفان التقاطی که برای به دست آوردن نام و نان از هیچ نسبت ناروائی به بزرگان شیعه پروائی ندارند همان ها که وهمیات و خیال بافی های خود و رهبران ضلالت را علم و عقل و برهان می نامند و از رسوائی های آینده ی خود باکی ندارند، اخیراً اشکالاتی را در مورد مطالب کتاب گرانسنگ «فوائد النبویه» تألیف اندیشمند بزرگ معاصر حضرت علامه ی سیدان مطرح کرده اند که پاسخ های متعددی به این غوطه وران در جهل مرکب داده شده است. نورالصادق (علیه السلام) نیز در اینجا به سه مورد از آن اشکالات اشاره و پاسخ آن را این بار از اندیشه ی شکوفانه ی استادی فاضل و گرانمایه و پرتلاش حوزه ی علمیه ی مشهد حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای سید عباس روحبخش مدد می گیرد و تقدیم مخاطبین خود می نماید به امید آن روزی که خودخواهان و جاه طلبان و دنیاطلبان روزگار چاره ای جز اعتراف به واقعیت ها نداشته باشند.

 

 

 
***

 

 
• گفته شده که حضرت علامه ی سیدان در کتاب «فوائد النبویه» قائل است: مدارک معتبر وحیانی در بیشتر مسائل اعتقادی وجود دارد... و با وجود مدارک وحیانی احتیاجی به هیچ کس غیر از اهل بیت عصمت و طهارت و به هیچ علم بشری (همچون حکمت) وجود ندارد.

 

  

اشکال اول:

 
رجوع به روایات، در بسیاری از مباحث معارف، دوری است آشکار.

 

  

اشکال دوم:

 

ادعای انفتاح باب علم ـ از طریق نقل ـ در معارف الهی مجازفه ای است که برای کسی که چند صباحی با علوم دینی آشنا باشد محتاج توضیح نیست.

 

  

اشکال سوم:

 

این کلام که دین خودش کامل است... و در تبیین آن محتاج به هیچ کس غیر از امام (علیه السلام) و هیچ علم بشری نیست... اگر چنین باشد، باید علوم اصول فقه با آن حجم عظیم و مباحث مفصل، همه یاوه و بیهوده باشد و فهم روایات معصومین(علیهم السلام) ، به این قواعد احتیاج نداشته باشد وگرنه خود ائمه(علیهم السلام) بیان می کردند... .

 

 

 

***

 

 

 
پاسخ به اشکال اول:

 

 
اولاً:

 

قطعاً مراد مؤلف محترم «فوائد النبویة» از این مطلب: «کلمات معصومین خود روشنگر است در تبیین معارف»، به معنای عدم به کارگیری عقل نیست (اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند) زیرا اصل دین به وسیله ی عقل ثابت می شود و این عقل است که آدمی را وا می دارد سر سفره ی روایات بنشیند.

 

 شبهه ی «دور» در صورتی وارد است که مؤلف محترم «فوائد النبویّه» خود اذعان کند که نسبت به اصلی از اصول دین ـ مثلاً توحید ـ باید به روایات رجوع کرد.

 

 به عبارتی، اثبات اصل دین از طریق روایات به دست بیاید، در حالی که مؤلف محترم «فوائد النبویه» (در کتب مختلفی که از ایشان به چاپ رسیده است) قائل اند به اینکه عقل است که آفریدگار متعال و وحی را ثابت می کند. (1)

 

 
ایشان در محافل علمی خود بارها به دانش پژوهان در روی آوری به عقل و دوری از توهمات و تخیلات تأکید می کردند؛ چرا که این عقل است که مرحله ی اثبات دین را به عهده دارد «قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ»(2)برهان مختص به عقل است؛ زیرا عقل از هرگونه خطا و لغزش معصوم است، این آدمیان هستند که توهم خود را تعقل می پندارند و مرتکب اشتباه می شوند.

 

 
تأکید دین به عقل در جای جای قرآن وجود دارد((تَعْقِلُونَ))، ((يَتَدَبَّرُونَ))، ((يَشْعُرُونَ))که مهم ترین عنوانی که قرآن دارد، لُبّ است «عِبرْةٌ لّأِوْلىِ الْأَلْبَابِ»(3) (صاحبان مغز).

 

 
این جایگاه عقل است که در کتب روایی شیعه، کتاب عقل بر کتاب علم مقدم شده است.

 

 
حتی روایات، عقل را اول مخلوق، معرفی کرده اند، هر چند این عقل دارای مفاهیم مختلف است (از قبیل: قلم) و اگر نامی هم از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برده شده، (4) به خاطر این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماد اکمل و اتمّ عقل است.

 


این عقل است که ممیّز بین حیوان و انسان قرار گرفته است، و این عقل است که انسان را از ملائکه فراتر می برد، انسانیت انسان به عقلش است.

 

 


در سوره ی ملک می خوانیم:

 

« لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فىِ أَصحَابِ السَّعِيرِ» (5)

 
این آیه، صعود و سقوط ابدی انسان ها را در گرو تعقل و عدم آن، می داند.

 

 

 

مرحوم شیخ صدوق از امام مجتبی(علیه السلام) نقل می کند:

 


«بالعقل تدرك الداران جمیعاً، و من حرم من العقل حرمهما جمیعا» (6)

 

 دنیا و آخرت را تنها با عقل می توان کسب کرد و آن کس که از تعقل محروم شود، از دنیا و آخرت محروم شده است.

 

 
این نورافکن عقل است که طوق بندگی در برابر حضرت حق را برگردن آدمی می افکند، و به دریای رحمت لایتناهی خالق متعال رهنمودش می کند. (7)

 


ثانیاً:

 

 مراد مؤلف محترم «فوائد النبویّه» از عدم به کار گیری «علوم بشری» (فلسفه) وهمیاتی است که به نام مقدس «عقل» ترویج می شود، وگرنه صرف بشری بودن، دلیل بر بطلان نیست.
مؤلف محترم «فوائد النبویّه»، خود در باره ی عظمت عقل بشری (نه وهم بشری) در کتب و مقالات مختلفی که از ایشان به چاپ رسیده، تصریحات شفافی دارند و نسبت به شناخت باری تعالی، عقل را بر وحی مقدم می دانند.

 

 

 

ایشان می فرمایند:

 

 ما معتقدیم روش صحیح برای شناخت حقایق معارف و مسائل مورد اشاره، روشی است که بر اساس تعقل باشد و حرکتی است که مبدأ آن عقل باشد. ما در هر جریانی اگر سند دیگری داشته باشیم باید به عقل مستند شود؛ زیرا بدیهی است آنچه برای همه سند و حجت می باشد عقل است. بنابراین مسئله ی تعقل از مسائلی است که از او هیچ گریزی نیست، و هر آنچه که سند باشد باید به تعقل مستند شود و ریشه اش این باشد که عقل ما به آن می رسد، آن وقت با این تعقل مسائل مختلفی فهمیده می شود و ما با همین تعقل به وحی می رسیم. (8)

 

  آیت الله سیدان در «فوائد النبوّیه» تصریح می کند که در فهم معارف وحیانی، نیازی به حکمت یعنی فلسفه نیست؛ چرا که فلسفه وهمیاتی است که نمی تواند در معارف مفتاح و مصباح (نورافکن) باشد. (9)

 

 

 

پاسخ به اشکال دوم:

 

اولاً:

 

مؤلف محترم «فوائد النبویّه» بر انفتاح باب علم در معارف تصریحی ندارند.

 

 
ثانیاً:

 

اگر هم باز بودن باب علم را در معارف مطرح کرده اند، قطعاً مراد ایشان اصول و ارکان دین است.

 

 
زیرا از مبدأ تا معاد، حجت و علم وجود دارد، چه از طریق عقل و چه از طریق وحی، لیکن در باب جزئیات معارف، روایات در حد قطع و علم وجود ندارد و عقل در اینجا راه گشا نیست، زیرا عقل مُدرک کلیات است نه جزئیات. در نتیجه باب علم در جزئیات معارف (از قبیل کیفیت صراط، تطایر کتب، میزان و ...) منسدّ است هر چند قائل به انفتاح باب علمی هستیم.

 

 

 

پاسخ به اشکال سوم:

 
اولاً:

 

این کلام مؤلف محترم «فوائد النبویّه» که (دین خودش کامل است و در تبیینش نیاز به علم بشری ندارد) برگرفته از کلام حضرت حق است که می فرماید:

 
«مَّا فَرَّطْنَا فىِ الْكِتَابِ مِن شىَ ْءٍ» (10)

 
ما هیچ چیزی را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده ایم.

 

 

 

و نیز بیان گُهر بار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که می فرماید:

 
«إنّی تاركٌ فیكم الثقلین: كتاب الله و عترتی»

 

 


پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این عبارت نورانی، فهم دین را به دو طریق محصور کرده است:

  
1. کتاب الله 2. ولی الله. اگر طریق ثالثی می بود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قطعا بیان می کرد.

 

 

 

و وصیّ بلافصل حضرتش، امیرالمؤمنان(علیه السلام) می فرماید:

 

 ... و اعلموا أنّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقة؛(11)

 
این را بدانید، هیچ کس با داشتن قرآن، به هیچ کس نیازمند نیست.

 

 
ثانیاً:

 

قیاس علم اصول فقه با فلسفه، مع الفارق است؛ زیرا در ضرورت رجوع به اصول فقه ـ در بین علمای شیعه ـ اختلافی وجود ندارد، به جز شماری از علمای شیعه (اخباریان) در حالی که نسبت به فلسفه، جمهور علما از قدما و متأخرین، از خواندن فلسفه منع می کردند، (12) چه برسد به اینکه از این صنعت «خیالی» در فهم کلام وحی استفاده کنیم!

 

 
نیز قواعد علم اصول فقه از خود متون دین برداشت شده است و منبع آن عقل و ادله ی نقلی اند؛ لذا به ثقلین برگشت می کند، در حالی که فلسفه چیزی جز بافته های توهم زای فیلسوف نیست که اتکایی به عقل (ابزاری که انسان های طبیعی با آن می اندیشند) و وحی ندارد.

 

 


----------------

پی نوشت ها:
1ـ میزان شناخت/ 19؛ شرح خطبه نهج البلاغه/ 9 و دیگر آثار آیت الله سیدان.بله، نکته ای که نباید از آن غفلت کرد علم به محدودیت شعاع عقل است، که حضرت آیت الله سیدان در این مورد می فرماید: ... عقل محدودیت خودش را می یابد و با توجه به سعه ی وحی که غیر قابل قیاس با قدرت عقلانی ما و در ارتباط با علم محیط لا یتناهی حضرت حق است استفاده ی از وحی، حکم عقل می باشد. و بدیهی است که وحی، هرگز با عقل در تضاد نیست، بلکه استفاده از وحی، تعلّم من ذی علم است. [سنخیت، عینیت یا تباین؟ (آیت الله سیدان)/10]

2ـ بقره: 111؛ اگر راست می گویید، دلیل خود را بیاورید.

3ـ یوسف: 111؛ برای خرمندان، عبرتی است.

4ـ پیامبر می فرماید: «أوّل ما خلق الله نوری»

5ـ ملک:10؛ اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل کرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم.

6ـ کشف الغمّه 197/4

7ـ «العقل ما عُبِد به الرحمن و اکتُسب به الجنان»

8ـ سلسله مباحث سنخیت، عینیت یا تباین؟(آیت الله سید جعفر سیدان)، جلسه اول /5؛ ایشان در کتب مختلف خود به عظمت چشمگیر عقل و تعقل اشاره دارند؛ از قبیل، میزان شناخت، شرح خطبه ی 152 نهج البلاغه و ...

همّ و غمّ حضرت آیت الله سیدان و به طور کلی مدافعان مکتب «عقل» در نقد فلسفه اینست که: فلسفه تحت عنوان برهان ترویج می شود، از مواد غیر عقلی و غیر یقینی تشکیل شده است، که به غلط، بدیهی و قطعی تلقی می شوند.
در منطق تصریح شده است که: برهان بایستی از ماده ی یقینی و صورت قیاسی ترکیب شده باشد و از مقدمات غیر یقینی با صورت استقرایی و تمثیلی فراهم نمی آید؛ زیرا آنچه از برهان در نظر گرفته شده یقین به مطلوب است. [لمعات المشرقیّة فی فنون المنطقیة (منطق نوین) /619] و نیز در منطق می خوانیم: یقینات علوم جزمی ثابت، مطابق با واقع می باشند که زوال شک و تردید هیچگاه در آنها راه ندارد. [همان /582].
یقین دارای سه شرط است: 1. جزم به حکم 2. مطابقت با واقع 3. ثبات و دوام جزم. [همان / 583]
سپس را به 6 قسم تقسیم می کنند:1. اولیات 2. مشاهدات 3. مجربات 4. حدسیات 5. متواترات 6. فطریات. [همان]
مرحوم مطهری (ایدئولوگ برجسته ی فلسفه ی صدرا) در توضیح برهان می گوید: قیاسی که بتواند حقیقتی را کشف کند «برهان» نامیده می شود. ماده ی چنین قیاسی یا باید از محسوسات باشد مثل اینکه می گوییم خورشید یک جسم نوردهنده است، و یا باید از مجربات باشد مثل اینکه پنیسیلین کانون چرکی را در بدن از بین می برد... [آشنایی با علوم اسلامی 1/ 16]
ملاحظه می شود که قضایای حسی و تجربی و نیز حدسیات، همگی جزء یقینیات جزمی شمرده شده اند در حالی که در مورد هیچ یک از این قضایا نمی توانند به عنوان ماده ی برهان در قیاس برهانی به کار روند.
نتیجه اینکه اگر قضایایی که منطقیین آنها را مواد قیاس برهانی می دانند، جزء یقینیات نیستند، بنابراین قیاس هایی که از آنها تشکیل می شود، عنوان برهان پیدا نمی کنند.
همه ی سخن پیروان مکتب وحی ـ خصوصاً آیت الله سیدان ـ اینست که قضایایی که در فلسفه، یقینی و قطعی تلقی شده، مبتنی بر نظریه هایی است که به هیچ وجه، عقلی و بدیهی نمی باشد (تأویلاتی که از فلاسفه بیان کردیم، خود شاهدی است بر صدق مدّعا) بنابراین صلاحیت ندارند که ماده ی برهان قرار بگیرند.
اساس انحراف در فلسفه مربوط به قیاسی است که فیلسوف به کار می برد، که همان قیاس بین رب و مربوب باشد. این چنین قیاسی چالش های عمیقی را در فلسفه به وجود آورده است.
و این قیاس بود که اولین مولود منفور را به نام «الحاد» به وجود آورد و این لباس شوم را به قامت اولین ملحد «ابلیس» پوشاند.
امام (علیه السلام) می فرماید: «... لا یقیس أحدٌ فی دینه إلاّ قرنه مع عدوّه إبلیس فی أسفل درکٍ من النار» [وسائل الشیعه 28/18]

10ـ انعام: 38

11ـ نهج البلاغه 91/2 خطبه ی 176

12ـ کلمات علماء و بزرگان شیعه را در این مورد، در فصلنامه ی نورالصادق ملاحظه نمایید.

 

 

 

خواندن 294 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 01 تیر 1395 ساعت 11:55

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید