فصلنامه نور الصادق

با خوانندگان نور الصادق (علیه السلام)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله نورالصادق شماره 29-30

 

با خوانندگان نورالصادق (علیه السلام)

 


«یکی از خوانندگان نورالصادق»

 


***


نورالصادق:


یکی از خوانندگان نورالصادق این تحقیق را برای دفتر مرکزی مجله ی نورالصادق(علیه السلام) فرستاده است که چندی پیش وارد سایت دارالصادق شد و اکنون طبق درخواست ایشان با کمی ویرایش به خوانندگان نورالصادق تقدیم می شود.

 

عداوت مدافعان افراطی فلسفه و عرفان التقاطی با مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی

 

به خاطر تحریم درس فلسفه و عرفان و بیرون انداختن سید حسن مسقطی

 

از نجف به خاطر تبلیغات صوفی گری

 

 

 

 

اشاره:


آقای محمد حسین طهرانی که از سلسله ی شوشتریه ی صوفیه است به خاطر تحریم فلسفه و عرفان از سوی مرجع اعلای شیعه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و بیرون انداختن مسقطی از نجف اشرف به خاطر تبلیغات صوفی گری، بنای یک عداوت خاصی را با مرحوم سید نهاد به حدی که با دروغ سازی ها و تهمت های بزرگ و تحریف واقعیت ها حتی تحریف تاریخ زنده ی معاصر سعی در تخریب چهره ی علمی و معنوی و خدشه ناپذیر مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی را داشت.


انسان گاهی که در آثار چاپی محمد حسین تورق می کند می بیند بسیار کم پیدا می شود صفحه ای باشد و در آن دروغ یا تهمت یا تحریف نباشد لذا هر از گاهی که مطالب او روح ما را مکدر می کند با تحقیق و تفحص از منابع موثق، واقعیت ها را اعلام می کنیم تا دروغ های محمد حسین و فرقه ی او برملا شود و کینه و عداوت صوفیه نسبت به شخصیتی مثل مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و سایر فقهاء شیعه روشن گردد.


تهران ـ یکی از خوانندگان نورالصادق (علیه السلام)

 

 

 

 

 


***


توهین بزرگ صوفیه به مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی با یک ادعای بزرگ

 


و 8 دروغ و یک تناقض آن هم فقط در یک صفحه از کتاب های آنها

 

 

 

محمد حسین طهرانی در کتاب روح مجرد / 105 می گوید:

 


وی [سید حسن مسقطی] در صحن مطهر می نشست و طلاب را درس حکمت و عرفان می داد... اطرافیان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به ایشان رساندند که اگر او به دروس خود ادامه دهد حوزه ی علمیه را منقلب به حوزه ی توحیدی می نماید و همه ی طلاب را به عالم ربوبی حق و حق عبودیت خود می رساند لهذا او [مرحوم سید ابوالحسن] تدریس علم حکمت و عرفان را در نجف تحریم کرد و به آقا سید حسن هم امر کرد تا به مسقط برای تبلیغ و ترویج برود.

 

 


***

 


برتری مسقطی از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ! !

 

 


اما ادعای بزرگ صوفیه در متن مذکور: ادعای بزرگ که حکایت از برتری مسقطی از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد این است که: در عبارت مذکور، محمد حسین می گوید:


«... اگر مسقطی به دروس خود ادامه دهد ... همه ی طلاب را به عالم ربوبی حق و حق عبودیت می رساند.»

 


مفهوم این عبارت این است که هم مسقطی به حق عبودیت رسیده بود و هم طلاب در اثر مجالست و مؤانست با مسقطی به مقامی می رسند که حق عبودیت را درک کرده و می توانند بگویند الهی انا عبدناک حق عبادتک و این در حالی است که پیامبر عظیم الشأن اسلام می فرماید: ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک. (1)


از این گونه ادعاهای بزرگ در صوفیه بسیار وجود دارد مانند:


ادعای بایزید بسطامی که گفت: سبحانی ما اعظم شأنی.


و گفت: لوای من از لوای محمد بزرگتر است.


و گفت: لا اله الا انا فاعبدون. (2)


یا ادعای مولوی که به شمس گفت بایزید بالاتر است از پیغمبر.


یا ادعای ابن عربی که کتاب فصوص را املاء پیغمبر دانسته.


یا ادعای مولوی که درمورد مثنوی خودش می گوید:لا یمسه الا المطهرون لا یأتیه الباطل ...


یا ادعای صمدی آملی که در مورد حسن زاده آملی می گوید:


او ولی الله است، قرآن است، لا یمسه الا المطهرون و امام سجاد (علیه السلام) به او اقتدا می کند.

 


و ادعای حسن زاده که گفت هر کتابی را به من بدهید چشم هایم را می بندم و نام کتاب و نویسنده ی آن را می گویم [که سند دروغ بودن این ادعا در فصلنامه ی نورالصادق شماره ی 199/18منتشر شد].

یا ادعای تلویحی محمد حسین طهرانی در مورد مهم تر بودن حداد از پیغمبر و ائمه، چون گفته است اگر حداد بگوید این لیوان خون را بخور می خورم (اگر چه پیغمبر و قرآن فرموده باشند نخور).

یا ادعای ابن عربی که می گوید: پیغمبران با واسطه با خدا ارتباط داشتند و من بدون واسطه.

و نیز ادعا می کند: من خاتم اولیاء هستم


و یا ادعای جوادی آملی درباره ی ملااصدرا که می گوید: جا دارد که ملاصدرا بگوید: الیوم اکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی!


و یا ادعای حسن زاده ی آملی که می گوید: لا تأخذنی سنة و لا نوم.


و ادعاهای بسیار دیگر که این مختصر گنجایش ذکر آن را ندارد.

 

 

 

اما توهین بزرگ، آن است که:


از عبارت مذکور استفاده می شود که مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی(3) با عالم ربوبی حق و حق عبودیت مخالف بوده و نمی خواسته حوزه ی نجف به حوزه ی توحیدی مبدل گردد یعــنی مــرحــوم سید می خواسته حوزه ی نجف به حوزه ی شرک و بت پرستی کما کان باقی بماند [نستجیربالله]. (4)


و این زیر سؤال بردن اصل اسلام مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی است.


از صاحبان وجدان بیدار سؤال می شود آیا این توهین بزرگ به مقدسات بزرگ تشیع نیست؟


***


اما تناقض: این صوفی از طرفی می گوید:


«مسقطی درس حکمت و عرفان می داد و روح توحید و خلوص و طهارت را در طلاب می دمید و مرحوم سید ابوالحسن با این حرف ها و تبلیغات مسقطی مخالف بود و آن را تحریم کرد.»

 


و از طرف دیگر می گوید:


«مرحوم سید به مسقطی امر کرد تا به مسقط برای تبلیغ و ترویج برود!!!» [یعنی تبلیغ و ترویج همین عقاید باطل و انحرافی که خود آن را تحریم کرده بود]

 


سؤال یک ذی شعور مبتدی از محمد حسین این است که اگر مرحوم سید با عقاید مسقطی موافق بود چرا درسش را تحریم کرد و او را از نجف بیرون انداخت و شما این قدر نسبت به شخصیت عظیم شیعه گستاخی می کنید و اگر مخالف بود چرا به او دستور داد همین عقاید باطل را برود در مسقط تبلیغ و ترویج کند؟

 

 

 

اما دروغ های این صوفی فقط در یک صفحه

 

 


دروغ اول:

 

 

آن است که سید حسن مسقطی اصلاً درس نمی داده و در وادی علم و درس و بحث نبوده بله می آمد در صحن مطهر می نشست و حرف های انحرافی و ضد مذهب و صوفیانه می زد و چون طبع شوخی هم داشت و طلبه ها را می خنداند و در واقع جلسه ی گعــده و تفــریح بـــود چند نفر می آمدند کنار او می نشستند تا ضمن این که تفریحی کرده باشند ببینند اباطیل او چیست. کما این که در سایر مدعیان عرفان چنین جلساتی به شدت رواج داشته و دارد و جلسات تفریح خود را که بیشتر به غیبت و توهین به دیگران مخصوصاً به علما و مراجع تقلید و تبلیغ و ترویج از صوفیه و از افراد هم مرام و مسلک خود می گذشت، به جلسات درس شهرت می دادند و شرکت کنندگان در آن جلسات را هر که می خواهد باشد (حلال گوشت باشد یا حرام گوشت) از اهل معرفت و طریق و از شاگردان آن عارف معرفی می کردند که در آینده باید داعیه ی انا الحق داشته باشد.

 

  

 

اما دروغ دوم:

 

 

 بر فرض هم نام آن جمع گعده و تفریح را درس بگذاریم، می گوییم این دروغ است که جناب مسقطی درس توحید می داده بلکه درس صوفی گری و شرک و بت پرستی و جبر و همه خدایی (وحدت وجود) می داده و از این جهت مرجع اعلای شیعه که تشرفاتش غیر قابل انکار است، چنین برخوردی با او داشت و او را از نجف بیرون انداخت. 

هیچ دیوانه و سفیهی این حرف سخیف محمد حسین را که سید ابوالحسن اصفهانی مخالف توحید بوده از او نمی پذیرد.

 

  

 

 

اما دروغ سوم: این صوفی می گوید:

 

 

«مرحوم سید ابوالحسن با توحید و تشکیل حوزه ی توحیدی مخالف بود»، این ادعا از عبارت زیر روشن می شود:

او در صفحه ی 105 می گوید: «اطرافیان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به ایشان رساندند که اگر او به دروس خود ادامه دهد حوزه ی علمیه را منقلب به حوزه ی توحیدی می نماید و همه طلاب را به عالم ربوبی حق و حق عبودیت خود می رساند لهذا او تدریس علم حکمت و عرفان را در نجف تحریم کرد و به آقا سید حسن هم امر کرد تا به مسقط برای تبلیغ و ترویج برود».
این دروغ اظهر من الشمس است و نیازی به اثبات ندارد.

 

 

 

دروغ چهارم: آن است که صوفی می گوید:

 

 

لهذا [یعنی به خاطر اینکه مسقطی درس توحید می داد] او [یعنی مرحوم سید] تدریس علم حکمت و عرفان را در نجف تحریم کرد.
در حالی که مرحوم سید از قبل، درس فلسفه و عرفان یونانی و بودائی و التقاطی را تحریم کرده بود و این تحریم ربطی به مسقطی نداشت و این مسقطی و عده ی معدود دیگر بودند که با فتوای مرجع اعلای شیعه علنا مخالفت می کردند و لااقل حفظ ظاهر را هم نمی کردند.

اهل دقت می بینند که چگونه از این مطالب، دروغ و تهمت و تناقض می پاشد.

 

 

 

اما دروغ پنجم: این صوفی می گوید:

 

 

«او [سید ابوالحسن اصفهانی] ... به آقا سید حسن [مسقطی] هم امر کرد تا به مسقط برای تبلیغ و ترویج برود.»

این کذب صریح است چون مرحوم سید، به خاطر این که با عقاید ضد توحیدی مسقطی مخالف بود او را از نجف اشرف بیرون اندات (5) نه این که به او فرموده باشد به مسقط برو و آنجا حرف های باطل خودت را بزن و آنجا تبلیغ تصوف کن!

 

 

 

اما دروغ ششم: این صوفی گفته:

 

«مسقطی تمام اهل مسقط را مؤمن و موحد ساخت»

ظاهر این کلام این است که مردم مسقط تا قبل از این که مسقطی وارد آنجا بشود مؤمن و موحد نبودند بلکه مشرک و بت پرست بودند و بساط شرک و بت پرستی به دست مسقطی از آنجا برچیده شد و هذا کذب صریح.

آیا هیچ عاقلی و هیچ صاحب وجدانی در این عالم پیدا می شود که چنین ادعای بزرگی را قبول کند؟! اگر چنین بود صوفیه آن را در بوق و کرنا می کردند اینان که هر بقال و عطار و کفاش و حدادی را به منظور نیل به اهداف باطل خودشان از فرش به عرش می رسانند چطور شده که از مسقطی کسی چنین معجزه هایی نقل نکرده است.

 

 

 

اما دروغ هفتم: این صوفی می گوید:

 

 

مسقطی ها در برابر عظمت او [مسقطی] عالم و جاهل و مردم عامی و خواص سر تسلیم فرود آوردند.

محمد حسین در حالی این سخن را می گوید که می دانسته مرحوم سید ابوالحسن، مرجع علی الاطلاق شیعه در سرتاسر جهان بود و می دانسته که شیعیان مسقط نیز تماماً از مرحوم سید تقلید می کردند و سید را نه تنها به عنوان یک مرجع تقلید و نایب امام زمان بلکه به عنوان یک شخصیت معنوی بزرگ که حتی با امام زمان ارواحنا فداه ارتباط داشته،(6) قبول داشته اند و سر تسلیم در برابر او فرود آورده اند لذا به عقل کدام ذی شعور می رسد که مردمی که آن چنان عقیده ی محکمی به سید داشتند و وجوهات شرعیه ی خود را برای سید می بردند، شخصی مجهول الهویه ای که تحصیلات چندانی هم نداشت را بر شخصیت جهانی مرحوم سید با آن بار علمی و معنوی عظیم ترجیح دهند با آنکه می دانستند سید او را از نجف بیرون انداخته است.

 


اما بنابر نقل بعضی از معمرین ثقه ای که در آنجا رفت و آمد داشتند و در متن این جریانات بوده اند و نیز بنابر نقل بعضی از مراجع تقلید که از زوایای این جریان اطلاعات دقیقی دارند، مسئله درست عکس آن چیزی است که محمد حسین ادعا کرده است.

 


یعنی مسقطی ها نه تنها به او اعتنایی نکردند بلکه وقتی فهمیدند که مرحوم سید او را به خاطر عقاید باطل صوفیگری و انحرافی اش از نجف بیرون انداخته است از او برائت جستند و آن قدر از او بدگویی کردند و خیلی ها او را آزار دادند که مجبور شد از مسقط بیرون برود و به هند سفر کند جایی که شیعیان مؤمنی وجود نداشته باشد که او را آزار دهند اما به هند نرسید و در بین راه مُرد.

 

 

 

 

دروغ هشتم: این صوفی ادعا می کند که:

 

 

مسقطی در مسیر سفر هند در یک مسجدی در حال سجده مرده بود.

و حال آن که او در بین راه هند در یک قهوه خانه ای در حال کشیدن قلیان مرده بود.

 

 

 

***


alamesheikhmortezarazavi-110.jpg

 

بخشی از نامه ی متفکر بزرگ شیعه حضرت علامه آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی

 

 

 

 

 


آن آقای ارسطوئی صدروی در مناظره ی تلویزیونی با تاسّف می گفت «در لندن بزرگداشت ملاصدرا را می گیرند متاسفانه در داخل عدّه ای بر علیه ملاصدرا تبلیغ می کنند». براستی وقتی که انسان دچار کج اندیشی شود حتی معنی سخن خودش را نیز نمی فهمد؛ نمی فهمد که اگر ملاّصدرا و افکارش ذرّه ای به نفع مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) بود، هرگز لندنی های کابالیست روی خوش به او و به افـــکارش نشــان نمی دادند بل او را و راهش را با کل توان سرکوب می کردند، و چون او را در براندازی مکتب قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بُرنده ترین و کشنده ترین اسلحه می دانند به تکریم و بزرگداشت او می پردازند.

 

 

می بینید که با چه مغزهای متحجّر روبه رو هستید؟

 

بگذار برخی از هم لباسی های من در پی مرید جمع کردن، هر کهانت را کرامت، و هر کفر را توحید، و هر عوام فریبی را دین شناسی و عرفان بنامند؛ دست در دست لندنی های کابالیست و استراسبورگ نشین های کابالیست، و بازو به بازوی صهیونیست های یهودی و صهیونیست های مسیحی و صهیونیست های مسلمان (که امروز کاملاً و عملاً بر علیه شیعه متحد شده اند) به مرید بازی های خود ادامه دهند. و شگفت این که یکی از همین ارسطوئیان و صدرویان ـ که گویا سالانه پنج میلیارد تومان بودجه موسسه ی به ظاهر قرآنی و در واقع کابالیستی اش است ـ می خواهد رساله پخش کند و مرجع شیعه شود.!!!

 

نترسید زیرا که این راه ترس بردار نیست، کسی که از جان و مالش می ترسد باید به راه دیگر برود. و تکرار می کنم: خودشناسی و «شناخت نقش کار خود» در این راه که برگزیده اید، اولین اصل اساسی ادامه ی این کار و تداوم جریان فواید اصیل و حیاتبخش آن است.

 

 

***

borojerdi.jpg

 

 

 

 

 

 

 


فقیه و عارف قرآنی حضرت آیت الله العظمی بروجردی

 


(از مراجع تقلید و از شاگردان آیت الله العظمی خوئی)

 

کار شما یک جهاد بزرگ است

 

 

 

 

 

ضمن تشکر و تقدیر از زحمات و روشنگری های آقایان در هیئت تحریریه ی فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) مخصوصا تقدیر و تشکر از سرپرست گرانقدر این مجله جناب آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی که حقاً کار ایشان را بنده یک جهاد بزرگ می دانم.

 


لازم است این نکته را گوشزد کنیم که معارف راستین و عقاید صحیح اسلام و راه های رسیدن به مقام قرب الهی در گفتار و احتجاجات و سیره و منهج فکری و عملی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه ی معصومین(علیهم السلام) به طور واضح بیان شده است به طوری که هر مسلمان را از افکار و عقاید فلاسفه و مدعیان عرفان مستغنی می سازد بلکه عرفان حقیقی پیروی از دستورات ائمه اطهار(علیهم السلام) می باشد و باید از طریق پیامبر اکرم و أهل البیت به مقامات عالیه عرفان و خداشناسی برسیم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

 

«یا علی ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنی الا الله و انت و ما عرفك إلا الله و انا»

 

معرفت حقیقی و راه وصول الی الله را باید در خطبه های حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه و در دعاهای صحیفه ی سجادیه و زیارت جامعه و دعای امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه و دیگر سخنان ائمه معصومین(علیه السلام) جستجو کرد.

 

 

 

چنانچه در زیارت جامعه ی ائمه مؤمنین می خوانیم:

 


« بابی انت و امّی یا حجة الله لقد ارضعت بثدی الایمان و فطمت بنورالاسلام و غذّیت ببرد الیقین و البست حلل العصمة و رثت علم الكتاب و لقنت فصل الخطاب و اوضح بمكانك معارف التنزیل و غوامض التأویل»،


پس هر راه و روشی برای رسیدن به کمال معنوی و سعادت دنیوی و اخروی باید به معصومین منتهی شود وگرنه از خطا و اشتباه و انحراف فکری و عملی مأمون نیست البته بسیاری از مدعیان عرفان روش و طریقه ی خود را به ائمه ی معصومین(علیهم السلام) نسبت می دهند ولی چنانچه شاعر گفته:

 

 

و کل یدعی وصلاً بلیلی                    و لیلی لا تقـر له بذاکا

 

 

لذا وظیفه ی برادران ایمانی آنست که در عصر غیبت حضرت مهدی ارواحنا فداه معالم دین و معارف الهی را از فقهاء و مجتهدین عدول اخذ کنند و گفتار و کردار و سیره ی معصومین را از طریق مرجع عالیقدر شیعه بدست آورند که در توقیع شریف آمده: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله» دوام توفیقات حامیان مکتب تشیع را از خداوند متعال خواستارم.

 


***

 

 

 


نامه ی آیت الله العظمی حاج سید علی سبزواری از نجف اشرف به

 

 

حضرت آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی در مورد مطالب فصلنامه ی نورالصادق

 

 

 


ali=sabzevari.jpgبسمه تعالی

 


الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف خلقه محمد و آله الطاهرین

 

پس از عرض سلام و ارادت امید است در ظلّ توجهات ربوبی مؤید و موفق بوده باشید.

 


فلسفه یکی از علوم نظری معروف است که تعلم آن مورد اختلاف نظر علماء دین است و این اختلاف نظر مناشئ متعددی دارد که در این عجاله توان ذکر آنها نیست و از آن جمله اینکه:

 


فلسفه با اینکه پیروان زیادی دارد و از قدیم مورد احتمام علماء می باشد و مع ذلک در جمله احادیث وارده ی از ائمه معصومین علیهم السلام ذکری یا اشاره به آن نشده است و ذکری از فلاسفه یا نقل قولی از آنان نشده است.

 


و همچنین ذکری از قواعد فلاسفه در متن حدیثی وارد نشده و از این جهت و غیرها بعضی از فقهاء تعلم آن را حرام دانسته اند و بعضی دیگر مذموم و مرحوم آیة الله العظمی آقای والد(قدس سره) نظر به این داشتند که هرکس اقدام به تعلم و خواندن فلسفه دارد اولاً روایات و احادیث اهل بیت عصمت را فرا گیرد تا اینکه تحت تأثیر فلسفه واقع نشود و فرق بزرگ بین علوم اهل بیت و دیگر علوم را درک نماید.

 


و اما عرفان پس معلوم گردد که منهج و مسلک می باشد نه اینکه علمی از علوم باشد و هر کس عمل او پس از اعتقاد صحیح موافق با دین مبین اسلام باشد و هرگز غفلت از خالق خود نکند و مورد رضای خداوند متعال باشد او از عرفاء می باشد و مورد انوار الهی واقع می شود که حضرت سیدالشــهداء ابی عبدالله الحـسین (علیه السلام) در دعای عــرفه می فرماید:


«انت الذی اشرقت علی قلوب اولیاءك فعرفوك»


عرفان منهج و سلوک می باشد نه مجرد علم از خداوند متعال عزت و علو درجات جنابعالی و مسؤولین فصلنامه نورالصادق را خواستارم.

 


و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


علی موسوی سبزواری ـ 21 صفر الخیر 1431

 

 


---------------------------
پی نوشت ها:

 

1ـ بحارالانوار 68/23
2ـ تذکرة الاولیاء عطار / 68
3ـ یعنی آن مرجع علی الاطلاق شیعه و کسی که ارتباطش با امام زمان ارواحنا فداه چنان قوی بود که به بحرالعلوم یمنی نامه نوشت که اگر می خواهی امام زمان را ببینی بیا نجف تا من نشانت بدهم و او آمد و ایشان هم حضرت را به او نشان داد (که داستانش بسیار معروف است)
4ـ این سخن سخیف بر اساس شواهدی که در دست هست بیشتر شایسته ی نویسنده ی آن است تا شخصیت عظیمی مانند مرحوم سید که دارای جلالتی فوق حد تصور محمد حسین طهرانی و اساتیدش می باشد.
5ـ شبیه کاری که مرحوم شیخ صدوق با منصور حلاج کرد و او را از قم بیرون انداخت.
6ـ ملاقات ها داشته، حضرت برای او نامه نوشته اند که در ضمن آن نامه به سید فرموده اند: نحن ننصرک.

 

 

خواندن 470 دفعه
آخرین ویرایش در پنج شنبه, 24 تیر 1395 ساعت 08:18

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید