فصلنامه نور الصادق

نظرها و اعتراف ها

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در: مجله ی نورالصادق شماره 37-38

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:


((إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُ مَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ الله ))


هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند،
بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد.
هر عالمی چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

 

کافی 1/54

 

 

رهبرمعظم انقلاب:


هرکس در راه روشـنگری فکر مردم، تلاشـی بکند، از انحـرافی جـلوگیری نماید و مانع سـوء فهمی شود، از آنجا که در مقابله با دشمن است، تلاشش، جهاد نامیده می شود. آن هم جهادی که شاید امروز، مهم محسوب می شود.

 


بیانات رهبر معظم انقلاب                                  

در تاریخ 20 /3 /75                                     

(در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم)

 

 

 

 


حالات و اعتقادات شمس تبریزی

 


شمس، درویشی شاهد باز(1) و لاابالی و دوره گرد و کم حوصله و خشن و مرموز بود که با تحمل ریاضت های شاقه، به علوم غریبه و سحر دست یافته بود و از همین طریق توانست مولوی را جذب خود کند.(2) موضوعی که مولوی آن را علناً بیان می کرد.

 

 

 

شمس خود را بی نیاز از ائمه علیهم السلام می داند!!!

 


شمس می گوید:


ائمه [علیهم السلام] که باشند؟! مرا با ائمه چکار، ما خود ائمه ایم!! (3)

 

 

 

شمس خود را بی نیاز از قرآن دانسته و خواندن قرآن
و تبعیت از آن را موجب تاریکی قلب خود می داند!!!

 


شمس می گوید:


مرا رساله محمد رسول الله سود ندارد!! مرا رساله خود باید. اگر هزار رساله بخوانم تاریک تر شوم.(4)

 

 

 

 

شمس مقامات عرفانی حضرت زهرا علیها السلام را منکر است!!!

 

 

شمس  مقام معرفت و ولایت کلیّة الهیه برترین بانوی خلقت، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را خوار و پست شمرده، می گوید:


فاطمه رضی الله عنها عارفه نبود، زاهده بود.


[یعنی معرفت نداشت و از ترس عذاب عبادت می کرد یعنی در پایین ترین درجه ی عبادت کنندگان بود.] پیوسته از پیغمبر حکایت دوزخ پرسیدی.(5)

 

 

 


مثنوی بالاتر از قرآن است!!!

 


شمس می گوید:


ما نبشته (نوشته) تو [مولوی] را با قرآن نیامیزیم. (یعنی نوشته های تو را از قرآن برتر می دانیم). (6)

 

 

 

 

مولوی هو الله الذی لا اله الا هو می باشد!!!

 


شمس می گوید:


اگر از تو پرسند كه مولانا را چگونه شناختى؟ بگو:


اگر از قولش مى پرسى: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»،


و اگر از فعلش مى پرسى: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ»


و اگر از صفتش مى پرسى: «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ»، و اگر از نامش مى پرسى: «هُوَ اللهُ الَّذِى لا إِلهَ إِلّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ»،


و اگر از ذاتش مى پرسى: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ».(7)

 

 

 

 

درباره ی ابابکر و عمر

 

شمس می گوید:


وقتی پیامبر به معراج رفت جبرئیل به ایشان گفت: اگر چهار برابر عمر نوح فرصت داشته باشم و فضائل عمر بن خطاب را بشمرم، مناقب او تمام نخواهد شد، اما عُمر با همه فضیلت هایی که دارد تنها یک خوبی از خوبی های ابوبکر است. (8)

 

 

 

 

درخواست های نامشروع شمس از مولوی

 


افلاکی به سند متصل از فرزند مولوی چنین نقل می کند:


روزى مولانا شمس الدين از حضرت والدم شاهدى التماس كرد؛ پدرم حرم خود (همسر)، خاتون را كه در جمال و كمال جميله زمان و ساره ثانى بود و در عفّت و عصمت مريم عهد خود، دست بگرفته در ميان آورد.

 

فرمود كه او خواهر جان منست، نمى بايد؛ بلكه نازنين شاهد پسرى مى خواهم كه بمن خدمتى كند؛ فى الحال فرزند خود سلطان ولد را كه يوسف يوسفان بود پيش آورد و گفت: اميدست كه به خدمت و كفش گردانى شما لايق باشد؛ (شمس) فرمود كه او فرزند دلبند منست.


حاليا قدرى اگر صهبا (شراب انگور) دست دادى اوقات بجاى آب استعمال مى كردم كه مرا از آن ناگزيرست؛ همانا كه حضرت پدرم بنفسه بيرون آمده ديدم كه سبوئى از محلّه جهودان پر كرده و بياورد.(9)

 

 

 

شمس تبریزی و شراب خواری

 


شمس تبريزى از اوحدالدين كرماني مى خواهد در بغداد بماند و همچون رسم قلندران و ملامتیه، نزد مریدان شرب خمر کند:


روزي گفت: چه باشد مگر با ما باشى؟ گفتم: به شرط آنكه آشكارا بنشيني و شرب كني پيش مريدان و من نخورم. گفت: تو چرا نخورى؟ گفتم: تا تو فاسقي باشي نيكبخت، و من فاسقي باشم بدبخت.(10)

 

 

 


معنویات و کلمات حکمت آمیز شمس!!!

 


در «مقالات شمس» اشاره های زیادی به امرد بازی وجود دارد، از جمله داستان بی شرمانه زیر که می گوید:


اصلی است که هر که را دل تنگ بود،... فراخ بود و هر که را دل فراخ بود... تنگ بود.


یکی دعوی پیغامبری می کرد، بر پادشاهش بردند، گفت معجزه؟ گفت آنچه خواهی، می گوید این ساعت خیار تر و تازه بیاری و این غلام را چشم هایش فراخ کنی، بی آنکه خللی در چشم او در آید.


گفت خیار تر و تازه نیست و چشم این غلام را فراخ نتوان کردن، اما... را فراخ کنم چندان که خواهی!!! (11)

 

جشن و شادی در روز عاشورا !!!

 


شمس می گوید:


خجندی را که به ذکر مصایب اهل بیت علیهم السلام می پرداخت و بر آنان گریه می نمود، مسخره کرده و می گوید:


«شمس خجندی بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گریست، ما بر وی گریستیم، یکی به خدا پیوست، بر وی می گرید!» (12)

 

 

 

 

مولوی قیام امام حسین علیه السلام را کورکوانه می داند!!!

 


مولوی:


کـورکـورانـه مـرو در کـربلا                       تا نیفتی چـون حسین اندر بلا


این شعر در مثنوی های جدید به صورت زیر تحریف شده:


هین مدو گستـاخ در دشت بلا                 هین مران کـورانه انــدر کربلا(13)


سید هاشم حداد:


در تمام دهه های عـــزاداری، حال حضرت حداد، بســیار منقلب بود. چهره سرخ می شد و چشمان، درخشان و نورانی، ولی حزن و اندوه در ایشان دیده نمی شد، سراسر ابتهاج و مسرّت بود. می فرمود:

 چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته، غصه می خورند و ماتم و اندوه به پا می دارند!  صحنه ی عاشورا عالی ترین مناظر عشق بازی است... به تحقیق روز شادی و مسرّت اهل بیت است.(14)

 

 

 

 مرید ائمه علیهم السلام بودن و در عین حال مرید مولوی بودن، 

جز حماقت (یا عوام فریبی) معنی ای ندارد.

 


علامه آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی:


... من هیچ کاری با مولوی ندارم و درصدد نیستم که منفیات و اندیشه های ضداسلامی مولوی را بیان کنم. زیرا در این صورت باید سه جلد در تنها «مولوی شناسی» می نوشتم. من به برخی از آنان که خودشان را شیعه دوازده امامی می دانند و امامان را واجب التأسّی می دانند، می گویم:


مرید ائمه علیهم السلام بودن و در عین حال مرید مولوی بودن، جز حماقت (یا عوام فریبی) معنی ای ندارد. پذیرش دین ائمه علیهم السلام در عین پذیرش دین مولوی، یا مصداق سفاهت است یا مصداق عوام فریبی.


طلبه جوان و دانشجوی جوان می خواهد دانشمند و عالم شود، نه خرافی یا فریفته شود، چرا به اینان ستم می شود؟ پاسخمان در تاریخ چه خواهد بود؟


کسی که مختصر اطلاعی از بینش و فرهنگ صوفیان، داشته باشد می داند که این «اصل» ـ اصل نگاه تحقیرآمیز به انبیاء علیهم السلام ، ائمه علیهم السلام و اصحاب پیامبران و امامان علیهم السلام ـ تنها به مولوی منحصر نیست، اصل اساسی اندیشه همه صوفیان است که اصطلاح زیبای «عرفان» را غصب کرده اند مانند غصب ولایت.»(15)

 

 

 

 


خاطره ای از آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی درباره ی کتاب مثنوی

 

 

اینجانب در زمان طاغوت که به دبیرستان می رفتم گاهی از طرف دبیرستان عده ای از محصلین زبده را برای دیدن و آشـنا شدن با بعضی از مـراکز فرهنگی و سـیاسی کشور به آن مراکز می بردنـد، یکی از آن مـراکز  کنسـولگری شـوروی در اصفهان بود که بـنده هم یک روزی از طرف دبیرسـتان به عنوان یکی از دعوت شدگان با عده ای از محصلین دیگر برای بازید از کنسولگری شوروی به آنجا رفتیم. بعد از بازدید، ما را به سالنی برای پذیرائی هدایت کردند پس از صرف شیرینی معاون سفیر آمد و به ما خوش آمد گفت و قدردانی کرد آنگاه به رسم یاد بود به هر نفر یک کتاب مثنوی بضمیمه ی یک جزوه ی چهار صفحه ای زیبا در مورد «دین و کمونیسم» که مزین به آرم داس و چکش و عکس عمر خیام بود!! و لای صفحه ی اول کتاب گذاشته شده بود به ما هدیه کرد.

 

 


[اضافه کنید بر داستان فوق شاهد مشهور دیگری را که در کتاب خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در ایران آمده است: مستر همفر می گوید: باید حلقه های صوفیه را گسترش داد، کتاب هایی را که به زهد فرا می خواند ترویج نمود همچون کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی مولانا و کتاب های ابن عربی.]

 


سؤال ما این است که آیا نظام کمونیسم و مارکسیست با این عمل می خواهد روح خدا پرستی و توحید و معرفت و دین داری را در جوانان ما تزریق کند؟ یا اینکه بین خود و این کتاب و عکس یک سنخیتی می دید که احساس می کرد می تواند مرام خود را از این طریق به جوانان مسلمان تزریق کند؟


جواب این سؤال را به عهده ی وجدان های بیدار و به عهده ی عقل و خرد و اندیشه می گذاریم و شما را به خدا می سپاریم. ((انا هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا و انا سلطان السلاطین)).(16)

  

 

 

مولوی، بایزید را بالاتر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می داند!!!

 

 

متفکر بزرگ شیعه علامه آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی:

 

به آن داستان معروف مولوی و شمس توجه کنید:


شمس سوار بر اسب و مولوی افسار اسب او را گرفته و می کشد، روی به عقب برگردانیده و به شمس می گوید: ای پیر آیا محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] افضل است یا بایزید؟ـ ؟


شمس: این چه پرسشی است، محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] کجا و بایزید کجا.

مولوی: پس چرا محمد[صلی الله علیه و آله و سلم] می گوید «ما عرفناك حق معرفتك» و بایزید می گوید «سبحانی ما اعظم شأنی»؟ـ؟


در پایان داستان، حضرت صوفی (مثلاً) بیهوش می افتد.


ببینید: مولوی نمی پرسد «آیا سلمان افضل است یا بایزید» یا با مقداد، عمار، ابن مسعود، ابوایوب، جابر انصاری، عمر، ابوبکر، و… مقایسه نمی کند. یعنی در نظر او تکلیف اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقایسه با بایزید دقیقاً روشن است که هیچکدام به گرد پای بایزید نمی رسند.

و نیز نمی پرسد: «آیا علی علیه السلام افضل است یا بایزید» و همچنین امام حسن و حسین و... علیهم السلام(در مورد امام زمان(عج) هم که اصل وجود و اصل چنین شخصی آمده یا در آینده خواهد آمد، بر خلاف اجماع مسلمین حتی خوارج، را انکار کرده و مهدویت را تعمیمی کرده است) را اساساً (نعوذ بالله) قابل قیاس با بایزید نمی داند.

و همچنین مولوی نمی پرسد «آیا حضرت ابراهیم، نوح، موسی، عیسی افضل هستند یا بایزید» تا چه رسد دیگر انبیاء. زیرا همه این مسائل برای او حل شده بود تنها مسئله ای که باقی مانده بود افضلیت بایزید بر خاتم المرسلین و اشرف المرسلین بود که آیا بایزید افضل است یا محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؟ـ؟ تا بایزید دقیقاً شانه به شانه خدا بایستد. آن هم بایزید که در عوام فریبی و ابراز شطحیات گستاخ ترین صوفی بود و با شعار«سبحانی ما اعظم شأنی» راه را برای دیگر عربده های صوفیان باز کرد و دروازه خرافات را در جامعه امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگشود که سیل خرافات به راه افتاد و اصول و فروع دین را در خود فرو برد و امت اندیشمند را یک امت کاملاً خرافی، به بار آورد.

از متن پرسش مولوی روشن است که در نظرش بایزید با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کاملاً دوش به دوش، مساوی و برابر است تنها جای شک این است که آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز افضل است یا نه. (17)

 

***

 


اشاره:


در شماره پیشین به بررسی بعضی اظهارات استاد جوادی آملی پیرامون غدیر و ایام فاطمیه پرداخته شد و اکنون در اینجا ادامه ی آن تقدیم خوانندگان عزیز می شود.

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 اگر امروز حضرت زهرا می خواستند خطبه بخوانند مثل خطبه ای که در مدینه خواندند خطبه نمی خواندند، اگر امروز می خواستند خطبه بخوانند دیگر جای گلایه برای آن حضرت نبود بلکه جای شکر بود.

 

  

آیا حقیقت دارد؟

 

 

1ـ پاسخ آیت الله میلانی:


اگر صدیقه طاهره امروز بودند باز هم این فرمایشات را می فرمودند... ما جوری نباید حرف بزنیم که بین خود شیعیان ایجاد تفرقه بشود این خودش ضد وحدت است... ما انتظار داریم بزرگان متناسب با مقامشان صحبت کنند... قضایای صدر اسلام برای ما تا روز قیامت تازه است، راه ها را، خطوط را، فکرها را، از هم جدا می کند... این خطبه اختصاص به زمانی دون زمانی ندارد، اختصاص به مکانی دون مکانی ندارد...(18)

 

 

2ـ پاسخ آیت الله صافی اصفهانی: 

 

... خیال کردند فرمایشات معصومین علیهم السلام مثل سخنان ماست که یک روزی تازه باشد یک روزی کهنه شود!!

 

فرمایشات معصومین کهنه شدنی نیست، همیشه تازه است به زمان و مکان خاصی محدود نمی شود این بزرگواران عدل قرآن هستند، قرآن ناطق هستند، حق تکوینی هستند، قرآن حق تدوینی است عترت حق تکوینی است. همان طور که آیات قرآن مال همه زمان ها و مکان هاست تا قیامت، فرمایشات اهل بیت معصومین علیهم السلام هم مال همه زمان ها و مکان هاست تا قیامت. کلامکم نور، روشنایی نور اختصاص به زمان خاصی ندارد نور همیشه روشنایی بخش است. لذا خطبه ای که حضرت صدیقه طاهره آن زمان در مدینه خواندند همان فرمایشات مال الان هم هست، مال آیندگان هم تا قیامت هست. این خطبه نور است و هر زمان روشنایی بخش است، من نمی دانم مطلب به این واضحی چرا برای بعضی مدعیان علم و معرفت قابل درک نیست.

 

این بسیار حرف باطلی است که ما بگوییم خطبه حضرت زهرا مال امروز نیست اگر حضرت زهرا امروز می خواستند خطبه بخوانند مثل خطبه ای که در مدینه خواندند نمی خواندند، این سخنان از کسانی صادر می شود که نسبت به عترت طاهرین معرفت ندارند، آن بزرگواران را نشناخته اند و آنها را بصورت افراد عادی می پندارند.(19)

 

 

استاد جوادی آملی:

 امروز غدیر حاکم است دیگر نباید کاری غیر از غدیر انجام دهیم تا وقتی غدیر زنده است کسی در مورد سقیفه حرف نمی زند.

 

  

آیا حقیقت دارد؟

 

 

1ـ پاسخ آیت الله میلانی:


مگر محتوای خطبه فدک غیر محتوای حدیث إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ است، مگر محتوایش غیر از محتوای انما مثل اهل بیتی فیکم... است.


خواندن این خطبه و تبین این خطبه و شرح این خطبه منافاتی با وحدت ندارد اگر منافاتی با وحدت داشته باشد بحث حدیث غدیر و واقعه غدیر خم منشاء اختلاف خواهد بود.


اساساً خود پیغمبر اکرم که فرمودند: ((إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ هَلَك))، باید گفت العیاذ بالله پیغمبر اکرم منشاء اختلاف امت شده اند. و خلاف وحدت فرمودند.(20)

 

 

2ـ پاسخ آیت الله صافی اصفهانی:


به نظر می رسد که ایشان متأسفانه اصلاً فرصت نکرده اند نظری به خطبه ی غدیر بیاندازند وگرنه چطور می شود کسی این خطبه را ملاحظه کرده باشد و در مسئله سقیفه بی تفاوت بماند؟


از غدیر سخن گفتن و کار غدیر را انجام دادن ملازم است با اعراض و انکار و ابطال سقیفه.


هم چنین از سقیفه سخن گفتن و تأیید کردن و روی خوش نشان دادن، ملازم است با اعراض و انکار و ابطال غدیر.


به غدیر عمل کردن یعنی سقیفه را زیر پا گذاشتن و علی را سر دست گرفتن و حاکم دانستن.


اگر کسی بخواهد به خطبه ی غدیر عمل کند باید از سقیفه بگوید، باید از کسانی که پشت به غدیر کردند و به خاندان رسول خدا ظلم کردند و حق آنها را به تاراج بردند، از این ها بگوید و از آنها برائت بجوید، وگرنه شما چه توجیهی برای خانه نشینی امیرالمؤمنین علیهم السلام داشتید، چه توجیهی برای برائت و بیزاری حضرت صدیقه ی طاهره از اصحاب سقیفه داشتید،چه توجیهی برای مخفی کاری مراسم تشییع و کفن و دفن حضرت عصمت کبری سلام الله علیها داشتید و امثال ذلک.

 


رسول خدا در اثناء همین خطبه ی غدیر از سقیفه سخن گفت، فرمود:

 


((معاشر الناس إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي أَئِمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ إِنَّ اللَّهَ تعالی وَ أَنَا بَرِيئَانِ مِنْهُمْ)) [اشاره به آیه ی شریفه ی ((وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُون)) قصص:41] إِنَّهُمْ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ وَ أنْصَارَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار.))

 

«ای مردم، بعد از من پیشوایانی می آیند که مردم را به آتش دوزخ دعوت می کنند، آنها در روز قیامت یاری نخواهند شد و خداوند و من از آنها بیزار و متنفریم. آنان و پیروان آنان و یاری دهندگان آنان در درک اسفل از آتش جهنم هستند.»

 

پس می بینید که پیغمبر در همان روز غدیر و در حین خطبه ی غدیر، از سقیفه و اتباع سقیفه سخن می گفت که این ها در درک اسفل از جهنم اند. این چه حرفی است زده می شود که: «امروز غدیر حاکم است و دیگر نباید از سقیفه حرف زد.»

 


مگر پیغمبر خودش حاکم نبود، پیغمبر از سقیفه ای که قرار بود بعداً بوجود بیاید سخن می گفت و به آنها وعده ی عذاب می داد.

 


مگر خود امیرالمؤمنین در زمان حکومتش از سقیفه حرف نمی زد؟ اصلاً تمام ایام حکومت حضرت صرف مبارزه با سقیفه و اتباع سقیفه و آثار سقیفه طی شد، مگر معاویه غیر از سقیفه بود و امثال ذلک.

 

استاد جوادی آملی:ما نباید کاری غیر از غدیر انجام دهیم.

 


پاسخ آیت الله صافی اصفهانی:

 

آیا احیاء فاطمیه، اقامه ی عزا برای شهادت صدیقه ی طاهره، تبیین شخصیت و زندگی پرماجرای عصمت کبری سلام الله علیها بیان دردها و رنج هایی که بر سر آن بانوی بزرگوار آمده و برائت و بیزاری از دشمنان و قاتلین حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها، این ها غیر از محتوای غدیر است؟! اگر غیر از محتوای غدیر است که پیغمبر در همین خطبه ی غدیر نمی فرمود: إِنَّ الله وَ أَنَا بَرِيئَانِ مِنْهُم، نمی فرمود أنهم فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار. آیا محتوای خطبه ی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها غیر از محتوای غدیر است؟!!

 


به نظر من با این حرف ها، وحدت بین شیعه و سنی را که نمی توانید درست کنید هیچ، بلکه وحدت بین خود شیعیان را هم به شدت بر هم می پاشید.

 


پس، از غدیر گفتن یعنی از سقیفه گفتن و برائت از کسانی که به خاندان پیغمبر و بلکه به خود پیغمبر ظلم کرده اند.

 

 

استاد جوادی آملی: 

تا وقتی غدیر زنده باشد کسی در مورد سقیفه حرف نمی زند. باید مثل حضرت صدیقه ی کبری حرف بزنیم نه مثل آن روز که امام علی علیه السلام را دست بسته به مسجد بردند، کاری نکنید بهانه ای برای داعشی ها و تکفیری ها باشد.

 


آیا حقیقت دارد؟

 

 

پاسخ آیت الله صافی اصفهانی: این هم بهانه ای شده تا هر کس هر چه دلش می خواهد توی مغز مردم فرو کند و گریزش را هم به داعشی ها بزند.


امروز بگوییم از فاطمیه انصراف بدهید تا بهانه به دست داعشی ها نیافتد.


فردا بگوییم از صادقیه انصراف بدهید، وگرنه بهانه به دست داعش می افتد.


پس فردا بگوئیم از عاشورا باید انصراف بدهیم و ... کما این که زمزمه هایش به گوش می رسد.


من به شما نصیحت می کنم اگر شما واقعاً دلتان می خواهد بهانه به دست داعش نیافتد به طور کلی سفره ی تشیع را و سفره ی اهل بیت را و بساط مرجعیت را و حوزه های علمیه و مساجد و حسینیه ها را و تمام آثار و شعائر شیعه را و ... همه و همه را برچینید تا شاید داعشی ها بهانه به دستشان نیافتد، راهش همین است.


این حرف را به کی باید گفت که بابا، داعش برای از بین بردن ما یک بهانه بیشتر لازم ندارد و آن هم شیعه بودن این مردم است که این بهانه را هم دارد. فاطمیه باشد یا نباشد، عاشورا باشد یا نباشد، عزاداری باشد یا نباشد برای داعش فرقی ندارد، فقط شیعه بودن برای آنها ملاک است. اگر واقعاً می خواهید بهانه به دست داعش ندهید خودتان را راحت کنید، بگوئید مردم از این مذهب خارج شوند!!


پس اگر کسی بخواهد به بهانه ی داعش یا به بهانه ی غدیر سفره ی فاطمیه را برچیند خیلی جای تأمل دارد، این سخن صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی والله العالم.

 

 

 

استاد جوادی آملی: اگر الان وجود مبارک حسن بن علی، حسین بن علی و سایر اهل بیت علیهم السلام می خواستند صحبت کنند مردم را به اتحاد دعوت می کردند.

 

 

پاسخ آیت الله صافی اصفهانی: از شما سؤال می کنیم آیا وحدتی که ائمه طاهرین علیهم السلام، مردم را به آن دعوت می کنند همان وحدت قرآنی است یا غیر از آن است؟

آیا همان وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ لَا تَخْتَلِفُوا است؟


یا همسو شدن با کسانی است که خود را از این حبل الله جدا کرده اند؟ کدامیک؟


اگر این اتحاد همان اتحاد قرآن است که بیان شد که بر منکرش لعنت و اهل بیت علیهم السلام، مردم را به همین اتحاد دعوت می کنند، و مطمئن باشید که ما و فقهای شیعه بیش از شما دغدغه ی این وحدت را داریم.


و اما اگر مراد شما از وحدت، غیر از این وحدتی است که قرآن ما را به آن دعوت می کند، که ما همین جا از شما و اتباع شما جدا می شویم و صریحاً اعلام می کنیم که: لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ... لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىِ.

 

 

-----------------------
پی نوشت ها:

 

1- مقالات شمس تبریزی، چاپ عماد / 209.


2- مولانا جلال الدین / 108، کتاب خط سوم، مناقب العارفین، رساله سپهسالار و ...


3- مقالات شمس 2 / 23.


4ـ مقالات شمس، تصحیح محمد علی موحد / 270.


5-نقدی بر مثنوی/92، به نقل از مقالات شمس/ 151ـ 341.


6-مقالات شمس تبریزی، به نقل خط سوم / 45.


7-مقالات شمس تبریزی/ 158؛شمس تبریزی، مقالات / 789، چاپ دوم، 1377، انتشارات خوارزمی.


8-مقالات شمس / 400، مقالات شمس، چاپ عماد / 104.


9- مناقب العارفين 2 /622، و با اندک اختلاف در کلمات سپهسالار 182 و 183، و باعبارت های دیگر در حدیقة الشیعه / 577. و با عبارات واضح تر در نفحات الأنس/ 466، انتشارات کتابفروشی محمودی.


10- گولپينارلي، مولانا جلال الدين/ 99 از مقالات، عماد/ 347 ـ 348؛ مناقب العارفين 2 / 616 ـ 617.


11-مقالات شمس، دکتر موحد / 333. جاهایی که نقطه چین است (...) کلمات قبیح بوده که ذکر آن مناسب اینجا نیست بلکه مناسب همان کتاب مقالات شمس است.


12-مقالات شمس/271. نقدى بر مثنوی، 97، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم، 31.


13-مثنوی دفتر سوم


14- نورالصادق 7 /93؛ روح مجرد / 84.


15- محی الدین در آیینه ی فصوص جلد دوم - فصل اول: مقالات مقدماتی (بخش دوم).


16- شرح الموجز 2 / 162.


17- محی الدین در آیینه ی فصوص جلد دوم - فصل اول: مقالات مقدماتی (بخش دوم).


18- فایل صوتی موجود است.


19-سرمقاله آیت الله صافی اصفهانی در فصلنامه ی نورالصادق 36 / 7.


20-فایل صوتی موجود است.

خواندن 92 دفعه
آخرین ویرایش در سه شنبه, 07 دی 1395 ساعت 12:10

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید