All for Joomla All for Webmasters
ويژه ي پاسخ به استاد جوادي و حسن زاده آملي در موضوع ايمان فلاسفه ي يونان (الهیات یونانی: منطق توحید یا منطق شرک)

ويژه ي پاسخ به استاد جوادي و حسن زاده آملي

در موضوع ايمان فلاسفه ي يونان

***

سقراط و ارسطو موحد و شاگرد حضرت ابراهيم بودند!!

آقاي جوادي آملي:

• تاريخ مدرن خاورميانه نشان مي دهد ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهيم بودند، چون تا آن زمان خاورميانه يا ملحد بود يا مشرک. وجود آن حضرت برهان را اقامه کرد و دنيا فهميد چه خبر است، بنابراين فکر ابراهيمي تمام خاورميانه و يونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط ها تربيت شدند.(1)

• تلّقي و دريافتي که حکماي اسلامي از اين راه نسبت به افلاطون به دست آورده اند اين است که او حکيمي موحّد است که در روزگار گسترش کثرت هاي اساطيري و ديدگاه هاي مشرکانه، بر گذر از ظواهر طبيعي و مادّي، و وصول به حقايق و صور ازلي همّت ورزيده، و علاوه بر طريق تصفيه و شهود قلبي، با استعانت از برهان و استدلال مفهومي، به حراست از مرزهاي توحيد که حاصل تعاليم انبياء سلف بوده پرداخته است.(2)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- روزنامه شرق ـ شنبه 17مهرماه 89

2- رحيق مختوم، جوادي آملي، بخش اول از جلد دوم/269

 

مخالفين ارسطو ژاژخاه، خردسال، خام و کج انديش هستند

آقاي حسن زاده آملي

چه بسياري نوشته هايي را مي بينيم که دهان به ژاژخايي باز مي کنند و زبان به بيهوده گويي دراز و به ساحت بزرگان علمي [ارسطو] اسائه ادب وجسارت روا مي دارند اين گستاخان در نزد اصل خرد خرد سالاني اند که از خامي وکج انديشي خود سخن مي گويد و از کاجي و برنهادي خود جز مي دهند.(1)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-قرآن، عرفان و برهان از هم جدايي ندارند/20-19


********************************************************************

الهیات یونانی: منطق توحید یا منطق شرک

استاد یاسر فلاحی

چکیده:

آنچه در این نوشتار تقدیم خوانندگان گرامی می گردد نقدی کوتاه است بر اظهارات استاد جوادی آملی در باب یکی انگاشتن راه و روش و محتوای تبلیغی پیامبران الهی(علیهم السلام) با فلاسفه ی یونان و رد این انگاره ی تاریخی، که البته در میان فلاسفه مسبوق به سابقه است. اصل این مدعا یعنی یکی دانستن تعالیم انبیاء و فلاسفه از نظرگاه های متفاوت باطل و مخدوش می باشد و اصولاً آنچه از طریق انبیاء می رسد کلامی لاریبی و بدون اختلاف و مقنع و مأخوذ از وحی نازل است ولی آنچه از طریق فلاسفه می رسد کلامی است سراسر اختلافی ، و معرفتی غیر یقینی و مأخوذ از رأی زایل است.

در این گفتار اولاً تفاوت روش پیامبران و محتوای تبلیغی آنان با فلاسفه مورد بررسی قرار گرفته و ثانیاً این معنا تبیین گردیده که آنچه با دین تغایر دارد فلسفه است نه عقل یعنی غیر عقلی دانستن روش دین و محتوای شریعت مغالطه ای آشکار است که از یکی دانستن عقل و فلسفه برمی خیزد.

 


الهیات یونانی: منطق توحید یا منطق شرک

 

آنچه در این نوشتار می آید، هر چند بغایت مختصر و مجمل. ولی إن شاء الله، رسا و گویا در باب تفاوت و تغایر واضح و متمایز جهان نگری یونانی و جهان نگری وحیانی است.

روزگارانی در قرون ماضی، آن هنگام که چند سده بیشتر از عمر تمدن اسلام نمی گذشت، معارف یونانی در عصر خلفای عباسی خصوصاً مأمون (1) با ابزاری به نام ترجمه وارد سرزمین های اسلامی گردید و با تأیید خلیفه وقت حائز مکانتی ارجمند و والا گردید. و در میان دانشمندان آن دوره مقبولیتی عظیم یافت، که چرایی این امر خود تحقیقی مفصّل و مجالی مُوَسّع می طلبد. در این میانه که فلاسفه ی مسلمان بی اعتنا به راز ورود این معارف و چگونگی نشر و ترویج آن و دست های پنهان امپراطوری روم در این نقل و انتقال فرهنگی بودند. عده ای از دانشمندان مسلمان که وفادار به قرآن و تعالیم نبوی بودند و نسبت به این معارف یونانی نطق محور همواره با دیده تردید می نگریستند، به تفاوت و مخالفت آشکار و بیّن فلسفه یونانی با معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)در سه زمینه مهم عقاید، اخلاق، کیهان شناسی (2) توسّعاً جهان شناسی، پی بردند و علم مخالفت با آن را بر افراشتند. و این مخالفت و اعتراض سیری تدرجّی از بحث و مداقّه و تحقیق و مناظره، تا تفسیق و تکفیر فیلسوفان را در بر می گرفت، مشخصّاً علم کلام شیعی بارزترین واکنش علمی و اصولی در قبال دیدگاه های فلاسفه در سه زمینه ی فوق بود. البته جریان های دیگری نیز هر کدام به مقتضای اصول و جهان نگری خاص خود، به مخالفت با فلسفه و فلاسفه برخاستند که کلام شیعی و أشعری دو جریان شاخص آن دوره بودند که خود به ده ها فرقه منشعب می شدند، فقهای شیعه و سنّی نیز منتقدین شاخص این جریان (ورود فلسفه یونانی و آلوده شدن عقاید ناب اسلامی به آن) بودند.


از فقها و متکلمین شیعه می توان در بدو شکل گیری کلام شیعی به هشام بن حکم و در جریان نزج گرفتن آن به شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی و علامه حلّی اشاره نمود. و از فقها و متکلمین اهل سنت که اشعری مذهب بودند و از منتقدان جدی فیلسوفان و فلاسفه بودند در بدو شکل گیری می توان به ابوالحسن اشعری به عنوان مؤسس و در مراحل رشد و نزج به امام الحرمین جوینی، قاضی ابوبکر باقلانی و غزالی اشاره کرد. مخالفت با فلسفه و فلاسفه برای متکلمّین و فقهاء سنی اشعری به معنای بازگشت به سلفیت بود و برای متکلمّین و فقها شیعه به معنای بازگشت به مبانی امامان معصوم(علیهم السلام).


از طرف نحویان و اصالت صرف و نحوی های آن زمان هم نقدهایی جدی به فلسفه و نیز خصوصاً به منطق وارد شد. ابوسعید سیرافی از این گروه بود.
این هجمه ها و حملات، فلاسفه را بر آن داشت که برای نجات از تفسیق و تکفیر، در اقدامی بدیع قائل به اتصال علوم یونانی به مشکاة نبوت شوند و فلسفه و وحی را دو شعاع نور از مصدری واحد قلمداد نمایند و سرآغاز تفکّر فلسفی را با برخی توجیهات و تشبّهات و تشبثات، به آغازی مشترک با تعالیم انبیاء یعنی به وحی برسانند و مدعی این معنا شوند که فلاسفه ی بزرگ، خود شاگردان انبیاء عظام بوده اند. برای توثیق مطالب فوق، ذکر دیدگاه یکی از افاضل محقّقین معاصر خالی از فایده نیست.

 

دکتر مهدی محقق در مقدمه ای که بر بعضی از آثار فلسفی مرقوم نموده چنین نوشته است:


(فلاسفه برای حفظ اندیشه و تفکّر و به کار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تکفیر و تفسیق یا به قول ساده تر، تطهیر فلسفه، کوشیدند که برای هر فیلسوفی یک منبع الهی را جستجو کنند و علم حکما را به علم انبیاء متصل سازند، از این جهت متوسلّ به برخی تبار نامه های علمی شدند از جمله ی آن «شجره نامه» که عامری نیشابوری در الأمَدُ علی الأبَد می گوید که: انباذ قلس (3) (empedocles) فیلسوف یونانی، با لقمان حکیم که در زمان داود پیامبر(علیه السلام) بود رفت و آمد داشته و علم او به منبع و لقد آتینا لقمان الحکمه مرتبط می شود و فیثاغورث علوم الهیه را از اصحاب سلیمان پیغمبر(علیه السلام) آموخته و سپس علوم سه گانه را به بلاد یونان منتقل کرده و هم چنین است سقراط که حکمت را از فیثاغورث اقتباس کرده و افلاطون نیز در این اقتباس با او شریک بوده و ارسطو که حدود بیست سال ملازم افلاطون بوده، با همین سرچشمه ی الهی متصل و مرتبط بوده است و ...)


نمونه ای از این اعتقاد جازم فلاسفه به کسب حکمت از مشکاة نبوت توسط متقدمین فلاسفه مثل انباذ قلس، فیثاغورث سقراط و افلاطون این سخن ملاصدرا است، در این که فلاسفه ای مانند انباذ قلس و فیثاغورث حکمت را از انبیاء اخذ نموده اند: «ومن عظما الحكمة و كبرائها انباذ قلس وهومن الخمسَة المشهورة من رؤساء یونان كان فی زمن داود النبی(علیه السلام) و تلقی العلم منه... و فیثاغورث و كان فی زمن سلیمان (علیه السلام) واخذ الحكمة من معدن النبوة و..» (4)


در این اظهار نظر مستند و موثق دکتر محقق، به خوبی آشکار است که اتصال تفکر یونانی به وحی الهی از نوع استعاری و مجازی و کاملاً بر مبنای تسامح و بر مغالطه ای آشکار استوار است و البته بر ملا ساختن این مسامحه ی آشکار در تحلیل و ژرفکاوی آن به دو بخش عمده تقسیم می گردد.


بخش اول: عدم انطباق جغرافیایی، تاریخی فلاسفه ی یونان با پیامبران الهی.

بخش دوم: عدم انطباق محتوی و روش بیان معارف فلاسفه با وحی توسط پیامبران (علیه السلام).


قسمت اوّل علیرغم وضوح و بداهت به علّت قرار گرفتن در ادوار باستانی تاریخ نیاز به توضیح و تبیین تاریخ شناسانه توسط علمای علم تاریخ دارد. و قسمت دوم که تفاوت معارف یونانی و معارف و حیانی و اختلاف این دو درمحتوی و روش و هم چنین نداشتن سرچشمه ی مشترک را شامل می شود، توضیح مفصّل و تبیینی ژرف را می طلبد.

ما برای تقریب ذهن خواننده بزرگوار قسمتی از دیدگاه های ملاصدرا، مندرج در اسفار را که مبیّن نحوه ی نگرش او به معارف یونانی و فیلسوفان آن است به عنوان نمونه ای که البته در جاهای دیگر اسفار و کتب دیگر صدرا هم مصادیق فراوان دارد، می آوریم تا درک این فیلسوف و شناخت او را از فلسفه و فلاسفه ی یونان مورد مداقّه قرار دهیم.


ملاصدرا در ج 5 اسفارـ فن خامس ـ مقصد ثانی ـ ص 159 می گوید:

((واعلم ان اساطین الحكمة المعتبرة عندطائفة ثمانیة، ثلاثة من الملطیین: ثالس و اناكسیمانس (5) و آغاثاذیمون ومن الیونانیین خمسة: انباذ قلس(6) و فیثاغورث (7) وسقراط و افلاطون و ارسطاطالیس، قدس الله نفوسهم و اشركنا الله فی صالح دعائهم و بركتهم فلقد أشرقت انوار الحكمه فی العالم بسببهم و انتشرت علوم الربوبیّه فی القلوب لسعیهم .... و هم كانوا مقتبسین نور الحكمة من مشكاة النبوة و لا خلاف لأحد منهم فی اصول المعارف و كلام هؤلاء فی الفلسفة یدور علی وحدانیه الباری)) (8)!!! (اسفار 161/5)

ملاحظه کردید که جناب ملاصدرا این هشت نفر فلاسفه ی ملطی و یونانی را موحد می داند و معتقد است که این ها از مشکات (9) نبوت کسب فیض کرده و سیراب شده اند و کلام این ها حول وحدانیت باری چرخ می زند. در ادامه همین مطلب ملاصدرا می گوید «نحن قد أحیینا رسوم المتقدمین» ما برآنیم که این رسوم متقدمین یونانی و ملطی را در عقاید و اعتقادات زنده و احیا نماییم هر چند ملاصدرا و مطالب او منشأ بسیاری از سوء تفاهمات و سوء فهم ها هم از دین و هم از فلسفه گردید و این سوء فهم ها تا به امروز در میان افاضل از متأخرین مانند میرزا مهدی آشتیانی مؤلف اساس التوحید و قبل از آن و بعد از آن هم ادامه داشته ولی باید این مهم را در نظر داشت که وی در دوره ای می زیسته که فراوانی اطلاعات و تحقیقات و پژوهش ها خصوصاً در مورد فلاسفه ی یونان به قدر امروز نبوده و اصلاً قابل قیاس با دامنه ی پژوهش در این روزگار نبوده و نیز تواریخ مجمل و مفصّلی چون (تاریخ فلسفه ی بریه، گاتری، شاتله، گمپرتس، کاپلستون، ژیلسون، لاسکم، .... و ده ها کتب تحقیقی دیگر) در دست نبوده و علوم فلسفی این چنین به صورت شاخه شاخه و تخصّصی مورد پژوهش قرار نگرفته بود. ولی این عذر از محقّقان و متفلسفین معاصر چون استاد جوادی آملی که در عصر انفجار اطلاعات به سر می برند پذیرفته نیست. از ایشان و مانند ایشان مقبول نیست که با وجود صدها اثر پژوهشی در رشته ها و موضوعات مختلف مثل توحید واجب الوجود، واحد در ادیان، علم باری، اراده ی باری، حدوث یا قدم عالم آن هم از دیدگاه محققّان معاصر در شرق و غرب، هنوز ایشان به مانند ملاصدرا فلسفه یونان را مأخوذ از مشکاة نبوت، یونانیان را موحّد و تازه از شاگردان ابراهیم خلیل الرحمن بت شکن بدانند.


مطلب اساسی دیگر که باید ذکر کرد این واقعیّت تاریخی است که بنابر اراده ی پروردگار و به گواه تاریخ تنها و تنها شرق و مشرق زمین خاستگاه ظهور پیامبران الهی و مهبط و منزلگاه وحی بوده است. اگر ایشان خلاف این معنا را اثبات نمایند مایه ی شگفتی خواهد بود.


و مطلب ما قبل آخر اینکه، اگر بنابر فرض ایشان سقراط و افلاطون و ارسطو و قبل از آن ها حکمای سبعه شاگردان انبیاء بوده باشند پس مجاز به تبلیغ چیزی جز آن چه انبیاء از وحی دریافت نموده اند و در قالب کتب آسمانی آورده اند نخواهند بود، حال آن که از بررسی مطالب باقی مانده از فلاسفه (لااقل در مسأله ی اساسی مانند توحید) تبعیّت فلاسفه از انبیاء چه در محتوی و چه در روش به دست نمی آید.

و نیز اصولاً منطق حکم فرما بر دنیای آن روز یونان باستان منطق شرک و منطق الهگانی و خدایگانی بوده است. هر چند هنر فلاسفه ی یونان در این بود که خدایانی را که در عرض هم بوده اند را آمدند و در سلسله مراتب در طول هم قرار دادند ولی این شگرد نتوانست روح شرک را از تعالیم فلسفه ی یونانی بزداید. چون در نهایت ربوبیّت وظیفه و شأنی بود که بین سلسله ی خدایان تقسیم شده بود.
این وضعیّت خدایان و سلسه مراتب طولی آنها را مقایسه کنید با خدای واحد در اسلام و توحید ذاتی، صفاتی و افعالی او. ( به خاطر بیاورید مخالفت بعضی از متکلمین شهیر اعم از شیعه و غیر شیعه را با قرار دادن عقول به عنوان مبادی عالیه و نفوس به عنوان علل متوسطه و نیز مخالفت آنها با قاعده ی الواحد (10)ـ علامه حلّی و سلف او خواجه نصیر الدین طوسی در شیعه ـ و غزالی و برخی اتباع او از اهل سنت مصداق این مخالفین اند.)

اکنون به ذکر نظریاتی چند از فلاسفه و نیز از محققّین طراز اول فلسفه ی یونان در مورد این معنا که آیا روش و محتوای مطالب فلاسفه ای چون سقراط و افلاطون و ارسطو توحیدی و الهی و وحیانی بوده است یا نه؟ و این که آیا اصولاً یونانیان موحد بوده اند یا نه، می پردازیم و قضاوت را به خوانندگان وا می گذاریم:


الف) ذکر نمونه ای از اعتقادات سقراط در باب الوهیت وتوحید:


سقراط و خورشید پرستی الکیبیادس در رساله ی مهمانی (c ـ 220 مجموعه آثار افلاطون) می گوید: در عملیات نظامی پوتی دیا که همراه سقراط بودم روزی او را مشاهده کردم که از اوّل صبح به صورت ساکت ایستاده و در اندیشه ای مستمر فرو رفته بود. هنگام ظهر بود که سربازان متوجّه این رفتار او گردیدند شب فرا رسید ولی او هنوز در جای خود ایستاده بود. برخی از سربازان إِیونی از سرکنجکاوی از رختخواب خویش بیرون آمدند تا ببینند آیا او تمام شب را نیز بر همین حال خواهد ایستاد؟ و او بر همان حال باقی ماند تا سپیده دمید و خورشید بر آمد، سپس نیایشی برای خورشید به جای آورد و راه افتاد.


(تاریخ فلسفه یونان ـ wkcگاتری ج12 ـ ص 152 تا 153)،

نشر فکر روز، ترجمه: حسن فتحی ـ 1376

 

توضیح: مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) را فقط در یک مورد: ((لا أُحِبُّ الْآفِلين)) (11) مقایسه نمایید با این فراز از زندگی سقراط که به گواهی تاریخ سر بر آستان خورشید فرو می آورده است.

 

سقراط و چند خدایی

سقراط در دادگاه خود چنین گفت: (اگر مرگ انتقال به جهان دیگر است و اگر این سخن راست است که همه ی گذشتگان در آن جا گرد آمده اند پس چه نعمتی بالاتر از این که آدمی از این مدعیان که عنوان قاضی بر خود نهاده اند رهایی یابد و در آن جهان با داورانی دادگرخدایان متعدد که داور و دادگرند) مانند میتوس و رادامانثوس و آیاکوس و تریپتولموس و نیمه خدایان دیگر چنان که شنیده ایم داوران آن جهان اند روبرو شود و با اورفئوس و موسایوس و هسیودوس و هومر هم نشین گردد.


(ص 44 ج 1 رساله ی آپولوژی آثار افلاطون)

ترجمه: لطفی کاویانی، انتشارات خوارزمی سال 80)

 

توضیح: باید دقت کرد در عبارات فوق: که انسان موحّد در مورد معاد و حیات اخروی به صورت شرطی و استفاده از اگر و ادوات شرط که در ایــن جا مفـید ظن اسـت و نافی یقین، سخن نمی گوید و نکته ی اساسی تر این که در دیدگاه وحی و جهان نگری توحیدی روز جزا یک مالک بیشتر ندارد و آن خدایی یکتاست و هموست که مالک روز جزاست و داور و دادگر حقیقی اوست. در حالی که در عبارات فوق سقراط، به وجود داوران و دادگرانی با اسم و رسم و متعدد در آن جهان معتقد است.

 

ملاصدرا و سقراط:

و اما نظر فیلسوف شیرازی در مورد سقراط جالب و منحصر به فرد است:


ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام می داند. عین عبارت او چنین است: ((و من هولاء السادات العظام و الآبا الكرام سقراط الحكیم العارف الزاهد من اهل اثنیه كان قد اقتبس الحكمة من فیثاغورث و سقراط نهی الروئساء الذین كانوا فی زمانه عن الشرك و عبادة الاوثان و...))


(اسفار ج 5،ص 166 ـ پاراگراف اول)

[سقراط پرستنده ی آپولون بود:]

 

(پس بلبل و پرستو و هدهد و قو، بر خلاف آنچه مردمان می پندارند به سبب اندوهگینی آواز نمی خوانند. بلکه قوها چون پرستندگان و خادمان آپولون هستند. نیروی پیشگویی دارند و چون نیکی های جهان دیگر را پیش بینی می کنند در واپسین روز عمر شادمان تر از روزهای دیگر می گردند و زیباتر از اوقات دیگر می خوانند. من نیز از پرستندگان و خادمان همان خدا (آپولون) هستم و از آن رو نه در پیش گویی دستی کم تر از قو دارم و نه در روز مرگ ترسوتر از آنم).


(تفسیر گوار دینی: پیوند سقراط با آپولو (12) در سراسر آپولوژی و فایدون آشکار است.)


(ص 256، مرگ سقراط ـ تفسیرچهار رساله ی افلاطون، رومانو گوار دینی)
ترجمه: محمد حسن لطفی، چاپ اول 1376 ـ طرح نو

توضیح: خدای مورد پرستش سقراط آپولون بود، نه خدای واحد ادیان و سقراط مشرک بود، نه آن چنان که ملاصدرا می گوید، رهاننده از شرک.


ب) ذکر پاره ای از اعتقادات افلاطون در باب الوهیّت و تغایرآن با الوهیّت در ادیان.


مفهوم صانع (13)در رساله ی تیمائوس و مفهوم مثال خیر در رساله ی جمهوری آن دو مفهومی است که در فلسفه افلاطون منطبق بر خدا می شوند. و قطعاً این معنا از خدا تفاوتی فاحش با خدای واحد ادیان دارد.


اتین ژیلسون: بعضی گفته اند که صانع افلاطونی بر طبق آن چه در رساله ی تیمائوس آمده است به سبب اولویتی که دارد تقریباً مشابه خدای ادیان است و لیکن در جواب اینان باید گفت که در این گونه امور سخن از تفاوت مختصر در بین مراتب گفتن، و از مشابهت دم زدن وارد نیست، یا خدا یکی است یا چند تاست، خدایی که تقریباً مانند خدای واحد باشد خدای واحد نمی تواند باشد. و اصلاً مشابهت تقریبی در این جا معنا نمی دهد.

(روح فلسفه در قرون وسطی ـ ژیلسون)
ترجمه علی مراد داوودی ـ ص 69

خدایان افلاطون:


اتین ژیلسون: درنظر افلاطون الوهیت به طبقه ای شامل أشیاء متعدد تعلّق داشت و شاید بتوان گفت که به قول او هر شیئی چون به حد دقیق و صحیح خود می رسید خدا می بود.


(روح فلسفه در قرون وسطی ـ ژیلسون،ص 68)

حال بنگرید به اعتقاد ملاصدرا در باب نظریّه صنع افلاطون و یکی انگاشتن آن با توحید:


((و من هولاء الكبراء الخمسة الیونانیة، افلاطون الإلهی المعروف بالتوحید و الحكمة ـ حكی عنه قوم ممن شاهدوا و تلّمذوا له مثل ارسطاطالیس و ثافرطیس و طیمائوس انه قال: انّ للعالم صانعاً مبدعاً محدثاً ازلیاً واجباً بذاته عالماً بجمیع معلوماته علی نعت الأسباب الكلّیة كان فی الأزل و لم یكن فی الوجود رسم و لا طلل الأمثال عند الباری كما نقلناه)).

و بعد می گوید: رسم ما در توحید همان رسم و تلقی افلاطون الهی بود و رسالت ما احیاء آن رسم است و اعتقاد به لوازم نظریّه صنع که یکی از این لوازم، اعتقاد به عالم مثل و مثال است ((اقول: و نحن قد احیینا بعون الله تعالی رسمُه فی القول بهذه المثل و احكمنا برهانه و قوّمنا بنیانه)).


توضیح آن که: آن چه را متفکرانی چون ژیلسون شرک می دانند و مغایر با توحید ادیان می دانند، ملاصدرا همان را توحید می داند و ملاصدرا مقوله ی ایجاد و خلقت را با صنع یکی گرفته است.
و وجود مثل را حتمی و یقینی دانسته و خود را مکلّف به دفاع از آن می داند. در حالی که بسیاری از حکما قبل و بعد از او هم چون قاضی سعید قمی اعتقاد به مُثُل را مساوق با شرک می دانند و وجود مثل و اعیان ثابته را رد کرده اند. به این دلیل که اعتقاد به مثل یعنی اعتقاد و قول به ثنویت در ازلیت و ایجاد شریک در ازلیّت با حق تعالی. (14)

 

ج) ذکر پاره ای از اعتقادات و نظرات ارسطو در باب مفهوم خدا (محرک لا یتحرک) و تفاوت و تغایر آن با مفهوم خدای واحد در ادیان ابراهیمی.

 

ارسطو در متافیزیک ـ کتاب لامبدا، ص 479: (خدا فعلیّت صرف و تعقّل تعقّل است)

 

ارسطو: چیزی باید باشد که علّت محرک باشد بی آن که خود حرکت کند یعنی چیزی که سرمدی و جوهر فعلیّت است و به دلایلی که ذکر کردیم این جوهر ممکن نیست دارای مقدار متناهی باشد ولی مقدارش نامتناهی نیز نتواند بود زیرا مقدار نامتناهی مطلقاً وجود ندارد و...

 

(متافیزیک ارسطو ـ کتاب لامبدأ –ص 479 تا ص 483)
ترجمه: محمد حسن لطفی

توضیح: فارغ از نظرگاه بلند و رفیع قرآن و سنت در باب الوهیت و توحید، باید گفت در فلسفه ی اسلامی صدرایی هم که در باب توحید منطبق بر قرآن و سنّت نیست ولی با این حال بحث از خدا از زمره مباحثی است که در الهیات به معنی الأخَصّ بحث می شود و تخصصّاً از بحث جوهر و عرض خارج می باشد. در حالی که ارسطو خدا را هر چند سرمدی ولی جوهر می داند. به عبارتی: الهیات ارسطویی، تحقیق در ما بعد الطبیعه ی جوهر است.

 

نظرگاه ارسطو در کتاب سماع طبیعی (فیزیک) در باب محرک لا یتحرک:


در مورد همه موجودات متحرک، آن چه به عنوان محرک اوّل حرکت می دهد، خود، نا متحرک است و چون حرکت همیشه بی انقطاع باید موجود باشد پس باید چیزی یا واحد یا کثیر وجود داشته باشد که محرک اول باشد و این محرک اول باید خود نا متحرک باشد.


(سماع طبیعی (فیزیک) ـ ارسطو ـ محمد حسن لطفی)
آخر فصل پنج ص 360و ابتدای فصل6، ص 361

توضیحات مفسّران و محققان و ارسطو شناسان


تئودور ـ گمپرتس: ارسطو مبدأ اعلی را محرک نا متحرک می داند باید گفت حتی استنتاج وجود محرک نامتحرک با این که ظاهری آراسته، دارد دقیق نیست و خود ارسطو هم فرض وجود محرک نامتحرک را بدون قید و شرط عرضه نمی نماید و وجود محرک نامتحرک را محتمل می داند. مبدأ اول یعنی خدا محرک نا متحرک است. ذاتی است صرفاً روحانی و در عین حال دارای اقامت گاهی در فضا این محرک نامتحرک اثر بخشی بر کره ی آسمان یا فلک ثوابت را از طریق تماس اعمال می نماید. ولی برای ما شگفت انگیز است زیرا در وهله ی اول نمی دانیم لفظ «تماس» در مورد ذاتی غیر مادی چه معنایی می تواند داشته باشد؟

ارسطو می گوید: (خدا با آسمان تماس می یابد)

(ص 1462، متفکران یونانی، تئودور ـ گمپرتس)
ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی

 

ارسطو: (خدا و طبیعت در عرض هم و برابرند.)

در نظام الهیات ارسطویی گاهی طبیعت جای خدا را می گیرد، چنان که عبارت: (طبیعت هیچ کار بیهوده ای نمی کند) نیز مبیّن همین معناست وگاهی ارسطو آن دو را (خدا و طبیعت را) هم چون دو عامل که حقوق برابر دارند در جنب یکدیگر قرار می دهد و می گوید: (خدا و طبیعت هیچ کار بیهوده ای نمی کنند) این سخن ارسطو حاکی از برابری خدا و طبیعت نزد اوست.

(ص 1437، ج 3؛ متفکران یونانی، تئودور ـ گمپرتس)
ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی 1375

 

در نظر ارسطو: خدا و طبیعت هر دو ذوات مورد پرستش اند.


خدا و طبیعت برای ارسطو به معنی نیروهایی است که در طبیعت حکم می رانند و به عنوان ذوات الهی پرستیده می شوند نه این که، در یک سو طبیعت قرار داشته باشد و در سوی دیگر، و در جنب طبیعت، خدا به عنوان موجودی بنفسه که مستقلاً عمل می کند قرار داشته باشد.
ارسطو از خدا به عنوان موجود بنفسه هرگونه عمل و اثر بخشی و حتی خواستن و در نتیجه خواستن نیک و نظر به غایت را سلب می کند.

(ص 1437، ج 3، متفکران یونانی، گمپرتس)

توضیح: مقایسه کنید با نظر قرآن که طبیعت و سماوات و ارض را صرف مخلوق می داند و خلق آن را بدیع می داند بدون مسبوقیت به ماده و مدت:

((بَديعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)) (15)

((...وَ لَقدْ خَلَقناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ...)) (16)

((قُلِ الله خالِقُ كُلِّ شَيْ ء وَ هُوَ الْواحِدُ القَهَّارُ)) (17)

طبق آیات فوق تنها خداوند خالق است ولی در نظر ارسطو و بعدها اسپینوزا طبیعت هم خلّاق است و در عرض خدا مورد پرستش، البته سخن اسپینوزا ریشه در اعتقاد ارسطو دارد ولی فهم نظریه اسپینوزا در باب طبیعت خلّاق و طبیعت مخلوق و نظریه همه خدا انگاری و فرق های آن با نظریه ی وحدت وجود بحثی مفصل و تحقیقی موسّع می طلبد. ولی همین قدر کافی است که بدانیم ارسطو و أخلاف وی شأنی الوهی برای ماده قائل بودند.

 


خدای ارسطو عاری از عالیترین فضایل اخلاقی حتی عاری از عدالت است. زیرا اینها (فضایل اخلاقی) در کامل ترین ذوات وجود ندارند. حتی خود خیر که افلاطون آن را عین خدا می داند به معنی خیر خواهی و محبّت در خدای متعال ارسطو وجود ندارد.


(ص 1438، ج 3، متفکران یونانی، گمپرتس)

توضیح: مقایسه کنید با خدای رحمان و رحیم و وجود یکصد و چهارده بسم الله الرحمن الرحیم در متن قرآن و نیز نظام عدل و پاداش و جزا در وحی.

 


افلاک همکار خداوند در ایجاد حرکات یکسان ومنظم


در نظام الهیات ارسطو، انتظارها از همکاری های افلاک بیشتر شد و به همان نسبت ارسطو وجود پنجاه و پنج فلک را پذیرفت. هر چند تحت شرایطی خاص آماده شد که عده ی افلاک را به چهل و هفت تنزل دهد، ولی به خوبی مشهود است که ارسطو نه یک محرک نا متحرک بلکه به چهل و هفت محرک نا متحرک معتقد بود.


(ص 1455، ص 1456 ، متفکران یونانی)

اعتقاد ارسطو به دمونها یا نفوس افلاک به یاد آورنده معتقدات بت پرستان است:


ارسطو می گوید افلاک تکان لازم برای حرکت خاص خود را (حرکتی علاوه بر حرکت روزانه مستدیر) از ذواتی خاص که می توانیم آنها را خدایان فرو دست بنامیم یادمونها یا نفوس افلاک، اخذ می کنند. این اعتقاد او به خدایان فرو دست با اعتقاد او به وجود خدای واحد معارض است و معتقدات بت پرستان را به یاد می آورد.


(ص 1463، ح 3، متفکّران یونانی)

 

 

ژول سیمون (1814 ـ 1896) متفکر فرانسوی: خدای منزوی ارسطو را که علت هماهنگی دنیاست و با دنیاست و با این همه (نه از دنیا چیزی می داند نه از هماهنگی آن) به چشم حیرت می نگرد.

(متفکران یونانی، ح 3،ص 1466)

 

 

حال نظرات محققانه ی متفکّر معاصر ژیلسون را ملاحظه کنیم در باب الهیات ارسطویی و تباین آن با الهیات ادیان ابراهیمی.


ژیلسون: هرگز نمی توان کاری کرد که علم الهی ارسطویی که مبتنی بر علم طبیعی بود، ازکثرت موجوداتی که الوهیت دارند فارغ انگاشته شود. در نظر ارسطو وجوب وجود امری بود که می توانست ما به الاشتراک باشد (یعنی الوهیت بین 47 تا 55 محرک لا یتحرک مشترک باشد.)
حال آن که ادیان توحید ی واجب الوجود را پیوسته وحید و فرید می دانستند.

(روح فلسفه در قرون وسطی ـ ص 75،76)
(اتین ژیلسون ـ ترجمه علی مراد داودی، انتشارات علمی فرهنگی)


ژیلسون: در هیچ یک از دستگاه های فلسفی یونان نمی بینیم که وجود واحدی را به نام خدا نامیده و هیأت کل عالم را تابع چنین خدایی شمرده باشند. پس بسیار کم می توان احتمال داد که صاحب نظران یونان به راستی موفق به معرفت مبدأ واحدی شده باشند.


(ص 67، روح فلسفه در قرون وسطی)

 

ژیلسون: ارسطو در اعماق روح خود فارغ از تأثیر شرک نبود.

با وجود اعتقاد ارسطو به محرک اول که غیر متحرک است ولی چون ارسطو مادون این محرک غیر متحرک به چهل و نه یا شاید پنجاه و نه محرک دیگر قائل شده، که جمله ی آنها مفارق و ازلی و غیر متحرک اند پس ارسطو هنوز در اعماق روح خود فارغ از تأثیر شرک نبوده.

اگر فلاسفه یونان هرگز نتوانستند به عدد خدایان پی ببرند بدین سبب بود که خدا را به معنی دقیق آن که با قبول تعدد منافات دارد نشناختند.

(ص 72 ـ روح فلسفه در قرون وسطی)

 

ژیلسون: برخی از یونانیان خود را تا حدودی از تبعات شرک رها کردند: به این معنا که آمدند و خدایانی را که در عرض هم بودند، آمدند و در سلسه ی مراتب قرار دادند. و این خدایانی که در طول و مراتب قرار دارند را فرو دست رب أعلی قرار دادند اما باید دید که چرا ربوبیت را منحصر به همین رب أعلی ندانستند؟ چرا خدایان فرو دست رب أعلی در ربوبیت با رب اعلی شریک بودند؟


(ص 72، روح فلسفه)

توضیح: البته نظام سلسله مراتبی و عقولی که در مراتب قرار گرفتند بعدها در فلسفه اسلامی منشأ اعتقاد به نظریه ی عقول عشره و نفوس فلکیه گردید.

 


ژیلسون: ارسطو هرگز از حدود شرک متداول در یونان قدم فراتر نگذاشت.


ذکر بعضی از نکات در احوال ارسطو می تواند برای عطف توجه ما به این جنبه از فلسفه او مفید افتد. ارسطو بر طبق وصیّت خود مقرر داشت که تصویر مادر او وقف خدای خاک شود و در استاگیرا برای وفای نذری که او در مقابل خدایان کرده بود، دو مجسمه ی مرمر هر یک به ارتفاع چهار ذراع یکی به نام زئوس (18)و دیگری به نام آتنا(19) بر پای دارند، این وصایا اثبات می کند که ارسطو هرگز از حدود شرک متداول در یونان قدم فراتر نگذاشت.

(ص 69 ـ روح فلسفه)

 

ژیلسون: نمی توانیم کسی را که هیاکلی با یاد زئوس و دمتر (20) بر پای داشت واقف به معنی وجود چنان که موحدان از آن اراده می کنند بدانیم.

(ص 76 ـ روح فلسفه)

 

این همان ارسطویی است که محققان غربی او را مشرک و غیر موحد و بت پرست می خوانند و با شواهد و مدارک این معنا را اثبات می نمایند ولی برخی از افاضل متقدم و متأخر (21) ما وی را راسخ در توحید می دانند.

ملاصدرا وی را جزو الکبراء الخمسه الیونانیه می داند و این گونه از او یاد می کند: ((ارسطاطالیس قدس الله نفسه و اشركنا الله فی صالح دعائه و بركته و لقد اشرقت انوار الحكمه فی العالم بسببه و انتشرت العلوم فی القلوب لسیعه و كانه مقتبس نور الحكمة من مشكاة النبوة و ....))


(اسفار ـ ج 5، ص 161)

و میرزا مهدی آشتیانی وی را با چنین القابی معرفی می نماید:


((امام الحکماء المتألهین، معلم الفلاسفه المشائیین، ارسطاسطالیس حکیم افاض الله تعالی علیه من شآبیب فیوضات عالم القدس و الملكوت و حضرت الرحمة و رهبوت))

(اساس التوحید، ص 17 ـ میرزا مهدی آشتیانی)

 

 

و بعضی از معاصرین (22) وی را به همراه سقراط، شاگرد حضرت ابراهیم (علیه السلام) می دانند.باید به این مهم اشاره کرد که اگر هم بنابر یک خبط و خلط تاریخی مراد از ارسطوی الهی افلوطین (23) بوده باشد همین اشکالاتی که مطرح شد به نحوی دیگر از انحاء بر اندیشه ی تثلیث باور افلوطین وارد می باشد و مهم تر این که عذری برای معاصرین که بر کنار از یکی انگاشتن ارسطو و افلوطین هستند و متوجه تغایر اندیشه ای و تاریخی این دو فیلسوف هستند، باقی نمی گذارد.


دکترمحمد رضا فشاهی استاد دپارتمان فلسفه و جامعه شناسی دانشگاه پاریس می گوید: نه تنها عقل یونانی و وحی اسلامی وجه مشترکی نداشتند بلکه الله نیز هیچ وجه مشترکی با معتقدات یونانیان و فیلسوفان یونان نداشت. دمیورژ یا خدای افلاطون «صانع» است و «خالق» نیست به عبارت دیگر دمیورژ «مهندس» است و خدای ارسطو «محرک نا متحرک» هر چند ظاهراً اندک شباهتی به خدای قرآن دارد اما مشکل این جاست که در ماوراء الطبیعه ارسطو، نه یک محرک نا متحرک بلکه 47 و گاه 55 محرک نا متحرک وجود دارد و این امر هیچ شباهت واقعی با خدای واحد اسلام ندارد.)

(ارسطوی بغداد. کوششی در آسیب شناسی فلسفه ایرانی ـ سلامی)
محمد رضا فشاهی ـ ص 27، انتشارات کاروان

منــا بــع

1 ـ مجموعه آثار افلاطون ـ (محمد حسن لطفی ـ رضا کاویانی ـ چاپ انتشارات خوارزمی ـ1380)
2 ـ متافیزیک ارسطوـ ترجمه محمد حسن لطفی ـ چاپ طرح نوـ چاپ اول ـ 1378
3 ـ سماع طبیعی ارسطو (فیزیک)ـ ترجمه محمد حسن لطفی ـ چاپ طرح نوـ چاپ اول ـ 1378
4 ـ متفکران یونانی ـ تئودر گمپرتس ـ ترجمه محمد حسن لطفی ـ انتشارات خوارزمی ـ چاپ اول ـ 1375
5 ـ ارسطوی فیلسوف ـ جی، ال، اکریل ـ ترجمه علیرضا آزادی ـ انتشارات حکمت ـ چاپ اول ـ 1380
6 ـ الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة ـ ملاصدرای شیرازی ـ با مقدمه علامه محمدرضا مظفر ـ چاپ بیروت ـ 1425
7 ـ اساس التوحید ـ میرزا مهدی آشتیانی ـ انتشارات هرمس ـ چاپ 1389
8 ـ روح فلسفه در قرون وسطی ـ اتین ژیلسون ـ ترجمه علی مراد داوودی ـ انتشارات علمی فرهنگی – چاپ اول 1366.
9 ـ تاریخ فلسفه یونان ـ wkcگاتری ـ ج 12 ـ ترجمه ی حسن فتحی ـ نشر فکر روز ـ چاپ اول 1376.
10 ـ مرگ سقراط ـ تفسیر 4 رساله ی افلاطون ـ رومانوگواردینی ـ ترجمه محمد حسن لطفی ـ نشر طرح نو1376.
11 ـ اسماء و صفات حق ـ دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی ـ چاپ انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ دوم 1386.
12 ـ ارسطوی بغداد (کوشی در آسیب شناسی فلسفه ایرانی ـ اسلامی) ـ دکتر محمد رضا فشاهی ـ انتشارات کاروان ـ چاپ سوم.
13 ـ افق المبین ـ میرداماد ـ با مقدمه دکتر مهدی محقق ـ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ـ 1385.
14- واحد در ادیان: فردریک کاپلستون ـ مترجم دکتر سید محمود یوسف ثانی ـ ناشر: انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب ـ چاپ اول 1388
15- شرح غرر الفرائد ـ حاج ملا هادی سبزواری ـ به تصحیح دکتر محقق ـ توشی هیکو ایزوتسوـ چاپ دانشگاه تهران 1369
16- توضیح الملل: ترجمه و شرح فارسی الملل و النحل شهرستانی ـ بامقدمه استاد محمد رضا جلالی نائینی ـ انتشارات اقبال1362
17- تاریخ علم کلام: دکتر علی اصغرحلبی ـ انتشارات اساطیرـ چاپ دوم 1376
18- تهافت الفلاسفه: امام محمد غزالی ـ ترجمه علی اصغر حلبی ـ چاپ انتشارات جامی ـ 1382
19- احیای فرهنگی در عهد آل بویه ـ جوئل.ل.کرمرـ ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی ـ چاپ اول1375ـ مرکز نشر دانشگاهی
20- تاریخ فلسفه ـ فردریک کاپلستون ـ ج اول ـ ترجمه جلال الدین مجتبوی ـ چاپ انتشارات علمی فر هنگی سروش ـ 1376
21- ایزدان و ایزد بانوان یونانی ـ نوشته ی درو سیلورـ ترجمه ی گلشن اسماعیل پورـ نشر اسطوره 1382
22- تاریخ فلسفه میر محمد شریف جلد 1ـ ترجمه گروه مترجمان زیر نظر نصر الله پور جوادی ـ مرکز نشر دانشگاهی ـ 1362

------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1- شهرستانی متکلم مشهور و صاحب الملل والنحل رونق علم کلام را در زمان خلفای عباسی می داند.(فابتداؤه من الخلفاء عباسیه هارون والمأمون و المعتصم والواثق و المتوکل وانتهاؤه من الصاحب ابن عباد و جماعة من الدیالمه...)، الملل و النحل- چاپ قاهره-37)

2- برای وجود افلاک تسعه و نفوسی که طبق عقاید فلاسفه محرک این افلاک هستند هیچ شاهدی البته بدون توجیه بعید و تأویلات غریب در قرآن و احادیث نیافتیم.

3- .... انباذ قلس(امپدکلس)-(412 تا 413 ق.م)، ص 19، گاتری- تاریخ فلسفه یونان، ج 7- فکر روز قوام صفری.)

4-آناکسیمندر (مرگ 547ق.م) ج 2ص 11، تاریخ فاسفه گاتری- ترجمه قوام صفری

5- آناکسیمنس (متولد حدود اواسط قرن 6 ق.م)،ص 99،ج 2، تاریخ فلسفه گاتری

6- ایــن جنـاب انبـاذ قلس را که صدرا نـاشر علوم ربوبی می دانـد و مقتبس نور حکمت از مشکاة نبوت می داند از قائلان به ازلیت ماده بوده است.
نیز بهتر است خوانندگان بدانند وی از قائلین به نظریه تناسخ نیز هست؛
به ذکر سخنی از وی به عنوان نمونه در باب اعتقاد وی به تناسخ می پردازیم. انباذ قلس می گوید:
(من در گذشته یک پسر و یک دختر و یک بته و یک پرنده و یک ماهی که در دریا زندگی می کند بوده ام.) تاریخ فلسفه کاپلستون، ج1- ترجمه مجتبوی

7- فیثاغورث (متولد 570 ق.م مرگ 80 سال بعد)،ص 57، ج3، تاریخ فلسفه گاتری ـ ترجمه مهدی قوام صفری

8- ممکن است بعضی از متفکران یونانی مثل:
گزنوفانس، پارمنیندس، و ملیسوس یگانه انگار (قائل به وحدت) بوده باشند ولی موحد (قائل به یک خدا نبوده اند،
کاپلستون- تاریخ فلسفه غرب، ج1- ترجمه جلال الدین مجتبوی- انتشارات علمی فرهنگی-1376
مرحوم ملاصدرا تفاوت بین وحدت وجود و توحید را آن چنـان کـه کاپلستون بعد ها در مورد برخـی متفـکّران یـونانـی صادق دانسته قائل نبوده است و البته در اندیشه ی او توحیـد ایجادی بـا وحدت وجودی یکی گرفته می شود. آن چنان که مراد و مرشد او ابن عربی، در طریقه ی عرفانی خود همین معنا را به گونه ای سیستماتیک و پیچیده نظریه پردازی می کند.

9-ما هنوز سند و مدرک صدرا در این اقوال جازم وی راجع به موحد بودن فلاسفه ی ثمانیه ملطی و یونانی و این که این ها آخذین حکمت از مشکاة نبوت بوده اند را مشاهده نکرده ایم. اگر استــاد جوادی آملی مستندات صدرا و خودشان را در قول به موحد بودن فلاسفه یونانی و این که این ها شاگردان انبیــاء بوده اند در اختیار ما بگذارند بسیار سپـاس گزار خواهیـم شد.

10-در مورد اشکالات وارد به قاعده الواحد نگاه کنید به تاریخ فلاسفه م.م شریف و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد اثر علامه حلّی تصحیح استاد حسن زاده آملی.

11- انعام:76

12- آپولون پسر زئوس ولتو بود. آپولون ایزد بزرگ پیشگویی بشمار می رفت و معبد بزرگش در دلفی قرار داشت. آپولون ایزد کمان گیری و تیر اندازی هم بود از او به عنوان خدای نور و در اعصار متأخر به عنوان خدای خورشید نام برده می شود. ص 41، ایزد و ایزد بانوان یونانی ـ نوشته درو سیلورـ ترجمه ی گلشن اسماعیل پورـ نشر اسطوره 1382

13- باید توجه کنید خدا شناسی افلاطون نباید زیاد مورد تأکید قرار گیرد. در محاوراتی مانند تیمائوس، افلاطون برخی افکار خود را فقط به صورت تمثیلی و رمزی بیان کرده است. دلایلی وجود دارد که فکر کنیم صانع تیمائوس یک فرض است. (فردریک کاپلستون، ج 1، تاریخ فلسفه یونان- ترجمه جلال الدین مجتبوی).
اگر واحد ورای وجود و نفس است هرگز به خاطر افلاطون خطور نکـرده کـه متعلّــق آئین پرستـش عـامـه باشـد. (فردریــک کاپلستــون، ج1، تــاریــخ فـــلســفه یونان).

14- برای تحقیق بیشتر در این باب نگاه کنید به: شرح توحید صدوق

15- بقره:117

16- اعراف:11

17- رعد:16

18- زئوس قوی ترین خدایان و فرمانروای متأخر ایزدان، نماد او آذرخش بود و خدای نظم و عدالت و درستکاری بود. او را زئوس گردآورنده ابرها و پدر ایزدان و آدمیان نیز نامیده اند. (ایزدان و ایزد بانوان یونانی- درو سیلور– ترجمه: گلشن اسماعیل پور، نشر اسطوره-1382، ص16)

19- آتنا دختر زئوس و متیس (ایزد بانوی مشورت و اولین زن زئوس). الهه ی خِرد جنگ، شهرها و صنایعی مثل ریسندگی و بافندگی بود، او به دادگران و دلیران وفادار بود (ص 31، ایزدان وایزد بانوان یونانی- درو سیلور)

20- دمتر: مادر زمین دختر کرونوس و رئا. او کلّاً ایزد بانوی درو کردن و کشاورزی و غلات بود. (ص 37، ایزدان و ایزد بانوان یونانی-درو سیلور)

21- مثل آقای جوادی آملی و حسن زاده آملی و ملاصدرا

22- آقای جوادی آملی

23- البته با نگاهی تأویل باورانه و با اعتقاد به نظریه ی صدور و فیض بعضی از فلاسفه افلوطین را موحد می دانند و ما هم بر این اعتقادیم که به هر حال افلوطین مبرّی تر از ارسطوست از شرک ولی افلوطین هم هنوز فاصله ی بسیاری با جهان نگری توحیدی انبیایی دارد.

خواندن 286 دفعه
Top