فصلنامه نور الصادق

 

برای دانلود فایل pdf فصلنامه نورالصادق شماره 5 بر روی عکس کلیک کنید

 

 

5

 

 

 

 

 

برای دانلود فایل pdf فصلنامه نورالصادق شماره 14 و 15 بر روی عکس کلیک کنید

 

 

14

 

 

 

برای دانلود فایل pdf فصلنامه نورالصادق شماره 21 و 22 بر روی عکس کلیک کنید

 

 22

 

 

 

نظــــــرها

 

 

و

 

اعتــــرافها

 

 

 

 

 

 

 

پيامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:

 

 

 

((اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله)) (1)

 

 

 

هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند، بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد. هر عالمي چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

 

 

 

 

 

 

ارسطو و افلاطون از ديدگاه هاي متضاد

 

 

 

 

 

 

تعريف هاي ملاصدرا و آقايان جوادي آملي و حسن زاده از ارسطوو نظر امام خميني که ارسطو بويي از قرآن نبرده است.

 

 

ملاصدرا در آثار خود،  از ارسطو تجليل ها، و تعريف هاي زيادي کرده، و براي همکاري او با جهان خوار معروف تاريخ، اسکندر مقدوني، عذرهايي عجيب تراشيده است. ملاصدرا ارسطو را واجد مقام تماميّت ذات، و راسخ در علم توحيد دانسته، و معلّم حقايقي تصور کرده، که احدي به آنها نرسيده است.

 

 

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از قرآن نبرده است.]

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:molasadra

 

 عصمت فلاسفه ي يونان (ارسطو و افلاطون و ...)

 

   

 

 

 

 

 

احتمال خطا در اظهارات فيلسوفان يوناني نمي رود. (2)

 

اقوال فحول فلسفه [ارسطو و ...]، مبتني است بر رصدهاي عقلي پياپي، که احتمال خطا در آنها نمي رود. (3)

 

  «... بيشتر سخنان اين فيلسوف اعظم (ارسطو)، دلالت دارد بر قوت کشف او، و نور باطن او و قرب و منزلت او نزد خداوند ... و شايد اشتغال او به امور دنيا [در خدمت اسکندر خونخوار مقدوني]، و تدبير خلق و ... بعد از آن بوده  که نفس او کامل، ذات او به مرتبه تمام و کمال رسيده بوده است و به مقامي که ((لَم يَشغَلهُ شأنٌ عَن شأنِ))؛ اورا هيچ کاري از کار ديگر باز نمي داشته است...(!!!) (4)

 

 

 

 

 

يکي از خوانندگان نورالصادق:

 

 

 

 

اگر ارسطو، نفس او کامل و تامُّ الذات در توحيد است، آن هم قبل از نزول قرآن و تعاليم پيغمبر و اهل بيت او(علیهم السلام) ، پس چرا اصحاب خاصّ ائمه(علیهم السلام)، مثل فضل بن شاذان کتاب «الردّ علي الفلاسفه» مي نويسد و هشام بن حکم کتاب «الرّدُّ علي أرسطاطاليس في التّوحيد» مي نويسد، و مي فرمايد ردّ من بر ارسطو، در موضوع توحيد است؛ چون توحيد من از مکتب «محالّ معرفة الله» گرفته شده است. (به کتاب «رجال نجاشي» مراجعه شود.)؟!

 

 

 

 

 

 

hasanzadeآقاي حسن زاده آملي:

 

 

 

 

 

 

 

 

مخالفين ارسطو ژاژخاه، خردسال، خام و کج انديش هستند!!

 

 

 

 

 

چه بسياري نوشته هايي را مي بينيم که دهان به ژاژخايي باز مي کنند و زبان به بيهوده گويي دراز و به ساحت بزرگان علمي [ارسطو]  اسائه ادب وجسارت روا مي دارند اين گستاخان در نزد اهل خرد، خرد سالاني اند که از خامي وکج انديشي خود سخن مي گويند و از کاجي و برنهادي خود جز مي دهند. (5)

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است.]

 

 

 

 

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

 

 

 

 

اسناد گستاخي به اساطين دين

 

 

 

 

و اين مؤلف [حسن زاده آملي] توجه نکرده که اين تشنيعات و جسارتها به بزرگان دين و مذهب است از جمله آنها هشام ابن حکم است که کتابي بر ردّ توحيد ارسطو نوشته است. (6)

جرأت به خرج دادن و اسناد گستاخي و بيهوده گويي به اساطين شرع و دين ـ که با ارسطو مخالفت کرده اند و اسم آنها را به ذمّ برده اندـ قباحتش واضح و با ادّعاي عرفان و لقاء و وصول منافات دارد. (7)

 

 

 

 

 

 

آقاي جوادي آملي:

javadi

 

 

 

 

سقراط و ارسطو موحد و شاگرد حضرت ابراهيم بودند!! 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ مدرن خاورميانه نشان مي دهد ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهيم بودند، چون تا آن زمان خاورميانه يا ملحد بود يا مشرک. وجود آن حضرت برهان را اقامه کرد و دنيا فهميد چه خبر است، بنابراين فکر ابراهيمي تمام خاورميانه و يونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط ها تربيت شدند. (8)

 

 

 

 

 تلّقي و دريافتي که حکماي اسلامي از اين راه نسبت به افلاطون به دست آورده اند اين است که او حکيمي موحّد است که در روزگار گسترش کثرت هاي اساطيري و ديدگاه هاي مشرکانه، بر گذر از ظواهر طبيعي و مادّي، و وصول به حقايق و صور ازلي همّت ورزيده، و علاوه بر طريق تصفيه و شهود قلبي، با استعانت از برهان و استدلال مفهومي، به حراست از مرزهاي توحيد که حاصل تعاليم انبياء سلف بوده پرداخته است. (9)

 

 

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است].

 

 

 

 

 

امام خميني(ره):

 

khomini

 

 

 امثال ارسطو بويي از توحيد و معارف قرآن نبرده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

آن اشخاصي که قبل از اسلام بودند... ـ  مثل ارسطو و امثال او ـ مع ذلک وقتي کتابهاي آنها را مـــلاحظه مي کـــنيم بويي از آن چيزي که در قرآن است در آنها نيست.(10)

آن مسائل بزرگ عرفاني که در عرفان و نزد فلاسفه سابقه نداشت، و کتب ارسطو و افلاطون ـ بزرگترين فلاسفه آن عصرها ـ از رسيدن به آن عاجز بودند، (11) و حتي فلاسفه ي (12) اسلام که در عهد قرآن کريم بزرگ شدند و از آن استفاده نمودند، به آياتي که به صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذکرکرده، آن آيات را تأويل مي کنند... و مسائل عرفاني به آن نحو که در قرآن کريم است در کتاب ديگر نيست. (13)

 

 

 

 

 

 

چند نمونه کتاب هاي ضد ارسطو و ضد فلسفه و فلاسفه از ناحيه ي اصحاب

 

 

 

 

1- الرد علي اصحاب الطبايع.................................................. هشام بن حکم

2- الرد علي ارسطاطاليس في التوحيد .................................... هشام بن حکم

3- کتاب الدلالة علي حدث الاجسام ...................................... .هشام بن حکم

4-  الرّد علي الزنادقه ......................................................... هشام بن حکم

5- الرد علي الفلاسفه .........................................................فضل بن شاذان

6- الرد علي ارسطاطاليس ................................................... علي بن احمد کوفي

7- الرد علي اهل المنطق .....................................................عباس بن محمد بن عباس

8- الرّد علي الفلاسفه ........................................................ عباس بن محمد بن عباس

9- الرّد علي من ردّ آثار الرسول و اعتمد نتائج العقول..................هلال بن ابراهيم

10- مبتدء الخلق.................................. محمد بن  احمد بن ابراهيم الجعفر الکوفي

11- الرد علي اهل المنطق ...................................................حسين بن موسي النوبختي

12- التوحيد الکبير و التوحيد الصغير.....................................حسين بن موسي النوبختي

13- مقدمه ي اکمال الدين ..................................................شيخ صدوق

14- مقدمه اصول کافي .......................................................کليني

15- جوابات الفيلسوف في الاتحاد..........................................شيخ مفيد

16- الرد علي اصحاب الحلاج .................................................شيخ مفيد

17- تهافت الفلاسفه ...........................................................قطب الدين راوندي

 

 

 

 

 

 

دکتر مهدي نصيري:index

 

 

 

 

 

 

تا آنجا که از متون تاريخي برمي آيد، هيچ سند قابل اعتنايي در باب متدين بودن فلاسفه ي متقدم چون سقراط و ارسطو و افلاطون به يکي از اديان و شرايع الهي وجود ندارد و بلکه شواهدي برخلاف آن نقل شده است. (14)

 

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

 

در هيچ يک از دستگاه هاي فلسفي يونان نمي بينيم که وجود واحدي را به نام خدا ناميده و هيأت کل عالم را تابع چنين خدايي شمرده باشند. پس بسيار کم مي توان احتمال داد که صاحب نظران يونان به راستي موفق به معرفت مبدأ واحدي شده باشند. (15)

 

 

 

 

 

دکترمحمدرضافشاهي استاد دپارتمان فلسفه و جامعه شناسي دانشگاه پاريس:

 

 

 

 

 

 

 

خداي افلاطون و ارسطو شباهتي به الله ندارد

 

 

 

 

 

نه تنها عقل يوناني و وحي اسلامي وجه مشترکي نداشتند بلکه الله نيز هيچ وجه مشترکي با معتقدات يونانيان و فيلسوفان يونان نداشت. دميورژ يا خداي افلاطون «صانع» است و «خالق» نيست به عبارت ديگر دميورژ «مهندس» است و خداي ارسطو «محرک نا متحرک» هر چند ظاهراً اندک شباهتي به خداي قرآن دارد اما مشکل اين جاست که در ماوراء الطبيعه ارسطو، نه يک محرک نا متحرک بلکه 47 و گاه 55 محرک نا متحرک وجود دارد و اين امر هيچ شباهت واقعي با خداي واحد اسلام ندارد. (16)

 

 

 

 

 

 

دکتر مهدي محقق:

 

 

 

تدبير نافرجام براي تطهير فلسفه

 

 

 

 

 

فلاسفه براي حفظ انديشه و تفکّر و به کار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تکفير و تفسيق يا به قول ساده تر، تطهير فلسفه، کوشيدند که براي هر فيلسوفي يک منبع الهي را جستجو کنند و علم حکما را به علم انبياء متصل سازند، از اين جهت متوسلّ به برخي تبار نامه هاي علمي شدند. (17)

 

 

 

 

آقاي جوادي آملي:

javadi.jpg

 

 

فلاسفه سکولار و حمايت از اسلام!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«فلسفه يک جهانبيني آزاد و در بدو پيدايش سکولار است. نه الهي است و نه الحادي». « فلسفه، الهي کردن، ديني کردن و اسلامي کردن همه علوم را برعهده دارد ... ما بايد علم را اسلامي و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنيم و وقتي آنها مسلمان شدند مردم جامعه هم مسلمان مي شوند». (18)

 

 

 

 

استاد محمود طاهري(محقق و پژوهشگر):

 

 

 

ادعاي بي اساس

 

 

 

 

 

اين سخنان [آقاي جوادي آملي] نيز عجيب است و بايد پرسيد، چگونه دانشي كه به گفته ايشان سكولار و بدون تعهد ديني است خواهد توانست حامي و مبلّغ اسلام و خداپرستي باشد؟ به علاوه، آيا مكتب الهي اسلام خود نمي تواند مدافع خود باشد كه چنين مسئوليتي بر عهده فلاسفه گذارده شده است؟ و اين ادعايي است كه نه اساس صحيحي دارد و نه سابقه روشني. واقعيت آن است كه مردمان هيچ جامعه اي در طول تاريخ اسلام، به وسيله فلاسفه و شاگردان آنها به سوي اسلام جذب نشده اند و راههاي مسلماني مردم هميشه با مسير فيلسوفان تفاوت اساسي داشته است. (19)

 

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

ارسطو مشرک بود

 

 

ارسطو در اعماق روح خود فارغ از تأثير شرک نبود.

 

ارسطو هرگز از حدود شرک متداول در يونان قدم فراتر نگذاشت.

 

 نمي توانيم کسي [ارسطو] را که هياکلي با ياد زئوس و دمتر  بر پاي داشت واقف به معني وجود چنان که موحدان از آن اراده مي کنند بدانيم. (20)

 

 

 

 

 

 

 

پروفسور فلاطوري:

falatori-110.jpg

 

ارسطو بت پرست بود

 

  

 

 

 

 

 

 

ارسطو در معابد يونانيان مي رفت و خدايان آنان را مي پرستيد و هرگاه مريض مي شد خروسي نذر بت خانه مي کرد. (21)

 

 

 خدايي که داراي علم و حيات، ولي فاقد صفات مشخصي چون اراده و قدرت، رحمت و رأفت و غيره مي باشد.

 

 

چنين خداي ارسطويي با خداي اسلامي تفاوتي بس عظيم دارد و از اين رو، تغيير خداي ارسطويي در فلسفه ي اسلامي به خداي اسلامي، يکي از بزرگترين حوادثي است که در تاريخ فلسفه رخ داده. (22)

 

  

 ارسطو با تمام آن بزرگي و کمال عقلش به عبادتگاه ها و بتخانه ها مي رفت و در مقابل همان بت ها احساسات ديني خويش را ابراز مي داشت. اين ارسطو را در حوزه ي اسلامي چنان معرفي کردند که در موردش گفته اند: ((كادَ ان يكونَ نبيّاً)). اين حرف ها را در واقع حکيمان مسلمان ساخته اند براي اين که آن اختلافاتي را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بين فقها و حتي بين علماي صرف و نحو [با اهل فلسفه] پيدا شده بود، حل کنند. (23)

 

 

 ارسطو مخصوصاً هيچ توجهي به الهيات به معناي  اسلامي کلمه نداشته است. (24)

 

 

 

 

ابونصر فارابي:

 

 

 

افلاطون و ارسطو مي گويند: عالم از چيزي به وجود نيامده... و مآل و بازگشت آن به چيزي نيست. (25)

 

 

 

 

 

 

1shahid-motahari--.jpgشهيد مطهري:

 

 

 

 

 

ارسطو جز به عنوان محرک اول، از خدا تصوري ندارد.

 

 

  ارسطو اگرچه از خدا سخن مي گويد، اما خداي ارسطو شباهت چنداني با خداي اديان الهي ندارد. (26)

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

 

 

هرگز نمي توان کاري کرد که علم الهي ارسطويي که مبتني بر علم طبيعي بود، ازکثرت موجوداتي که الوهيت دارند فارغ انگاشته شود. در نظر ارسطو وجوب وجود امري بود که مي توانست ما به الاشتراک باشد (يعني الوهيت بين 47 تا 55 محرک لا يتحرک مشترک باشد.) حال آن که اديان توحيد ي واجب الوجود را پيوسته وحيد و فريد مي دانستند. (27)

 

 

 

 

ميرداماد:

 

 

سخنان ارسطو، در اين مسئله (مسئله حدوث ذاتي کائنات و قدم زماني عالم) متناقض و متضاد و ضد يکديگر است. (28)

 

 

 

 

دکتر برنجکار:

 

ارسطو 55 خدا داشت

 

 

 

 

 تنها فعل خدا تعلق در خود است. خدا نه تنها در جهان کاري نمي کند، بلکه حتي نسبت به جهان، علم و آگاهي نيز ندارد. در مورد واحد يا کثير بودن خدا، تعابير ارسطو متعارض است. او ابتدا موحد بوده است و پس از آن در مورد توحيد و شرک دچار ترديد شده و در آخر عمر، 55 و حداقل 47 خدا را اثـبات مي کند؛ زيرا بر اساس ستاره شناسي زمــان ارسطو، 55 يا 47 نو ع فلک و حرکت وجود دارد و هر نوع حرکت به يک محرک نا متحرک منتهي مي شود. (29)

 

 

 

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

 

 

 

 

ما با قراين خارجيه اي که بيانگر اعتقاد و مشي ارسطو است ثابت مي نماييم که او عقيده ي موحدين را نداشته است، او قايل است که قوانين طبيعت حاکم بر همه چيز است لاغير. و اين عقيده مخالف با اعتقاد موحدين است. (30)

 

 

 

 

 

arasto.jpgارسطو:

 

 

خدا و طبيعت در عرض هم و برابرند

 

 

 

 

 

در نظام الهيات ارسطويي گاهي طبيعت جاي خدا را مي گيرد، چنان که عبارت: «طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کند» نيز مبيّن همين معناست وگاهي ارسطو آن دو را (خدا و طبيعت را) هم چون دو عامل که حقوق برابر دارند در جنب يکديگر قرار مي دهد و مي گويد:

 

 

(خدا و طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کنند) اين سخن ارسطو حاکي از برابري خدا و طبيعت نزد اوست. (31)

 

 

 

 

ارسطو:

 

 

چيزي بايد باشد که علّت محرک باشد بي آن که خود حرکت کند يعني چيزي که سرمدي و جوهر فعليّت است و به دلايلي که ذکر کرديم اين جوهر ممکن نيست داراي مقدار متناهي باشد ولي مقدارش نامتناهي نيز نتواند بود زيرا مقدار نامتناهي مطلقاً وجود ندارد و... (32)

 

 

 

 

 

اعتقاد ارسطو به دمونها يا نفوس افلاک به ياد آورنده معتقدات بت پرستان است

 

 

 

 

ارسطو مي گويد افلاک تکان لازم براي حرکت خاص خود را (حرکتي علاوه بر حرکت روزانه مستدير) از ذواتي خاص که مي توانيم آنها را خدايان فرو دست بناميم يادمونها يا نفوس افلاک، اخذ مي کنند. اين اعتقاد او به خدايان فرو دست با اعتقاد او به وجود خداي واحد معارض است و معتقدات بت پرستان را به ياد مي آورد. (33)

 

 

 

 

ويل دورانت:

 

ارسطو و نظام بردگي

 

 

 

 

پس ازگذشتن چندين قرن، بردگي جزو عادات به شمار مي رفت و مردم به آن همچون يک امر ضروري مي نگريستند. ارسطو آن را طبيعي و غير قابل  اجتناب مي شمرد. (34)

 

 

 

 

 

arasto.jpgارسطو:

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسطو هم مانند افلاطون مردم سالاري را معتبر نمي داند و نظام هاي حکومتي را به 6 بخش تقسيم مي کند و نژاد سالاري (اريستو کراسي ) و احياناً سلطنت (تک سالاري) را مي پسندد و برده داري را توجيه مي کند. (35)

 

 

 

ايمان سقراط:

 

 

سقراط به موسي(علیه السلام) ايمان نياورد

 

 

 

 

چون به سقراط گفته شد، چرا به سوي موسي(علیه السلام) هجرت نمي کني؟ [و به او ايمان نمي آوري] پاسخ داد: ما خويشتن را تهذيب کرده ايم و ديگر به کسي که ما را تهذيب کند، نياز نداريم. (36)

 

 

 

 

 

ملاصدرا :

molasadra-----.jpg

 

سقراط موحد و عارف بود

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام مي داند. عين عبارت او چنين است: ((و من هولاء السادات العظام و الآبا الكرام سقراط الحكيم العارف الزاهد من اهل اثنيه كان قد اقتبس الحكمة من فيثاغورث و سقراط نهي الروئساء الذين كانوا في زمانه عن الشرك و عبادة الاوثان و...)) (37)

 

 

 

 

سقراط:

 

 

سقراط پرستنده ي آپولون بود

 

 

 

 

پس بلبل و پرستو و هدهد و قو، بر خلاف آنچه مردمان مي پندارند به سبب اندوهگيني آواز نمي خوانند. بلکه قوها چون پرستندگان و خادمان آپولون هستند. نيروي پيشگويي دارند و چون نيکي هاي جهان ديگر را پيش  بيني مي کنند در واپسين روز عمر شادمان تر از روزهاي ديگر مي گردند و زيباتر از اوقات ديگر مي خوانند. من نيز از پرستندگان و خادمان همان خدا (آپولون) هستم و از آن رو نه در پيش گويي دستي کم تر از قو دارم و نه در روز مرگ ترسوتر از آنم. (38)

 

 

 

 

سقراط و چند خدايي:

 

 

سقراط در دادگاه خود چنين گفت: (اگر مرگ انتقال به جهان ديگر است و اگر اين سخن راست است که همه ي گذشتگان در آن جا گرد آمده اند پس چه نعمتي بالاتر از اين که آدمي از اين مدعيان که عنوان قاضي بر خود نهاده اند رهايي يابد و در آن جهان با داوراني دادگرخدايان متعدد که داور و دادگرند) مانند ميتوس و رادامانثوس و آياکوس و تريپتولموس و نيمه خدايان ديگر چنان که شنيده ايم داوران آن جهان اند روبرو شود و با اورفئوس و موسايوس و هسيودوس و هومر هم نشين گردد. (39)

 

 

 

 

 

 

ابن عربی در آیینه فصوص (قسمت دوم) 

 

علامه شیخ مرتضی رضوی 

 

 

 

 

 

غرب زدگان ضد غرب زدگی alame morteza razavi 110

 

غرب زده كيست؟ چه کسانی غرب زده می شوند؟ 

 

آن تعداد از جوانان كه اداي «چارلز برانسون» بازيگر آمريكايي را در مي‏آورند، و يا در لباس و آرايش‏شان مدل «رپ» را دوست دارند، آن تعداد از خانم‏ها كه بي‌حجابي را دوست دارند، و آنان كه به مشروبات الكلي مي‏گرايند و... آيا اينان مصداق كامل غرب زدگي هستند(؟)

 

 

نقد مبانی حکمت متعاليه