فصلنامه نور الصادق

 

 

برای دانلود فایل pdf فصلنامه نورالصادق شماره 11 بر روی عکس کلیک کنید

 

 

11

 

 

 

 

 

نظــــــرها

 

 

و

 

اعتــــرافها

 

 

 

 

 

 

 

پيامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:

 

 

 

((اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله)) (1)

 

 

 

هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند، بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد. هر عالمي چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

 

 

 

 

 

 

ارسطو و افلاطون از ديدگاه هاي متضاد

 

 

 

 

 

 

تعريف هاي ملاصدرا و آقايان جوادي آملي و حسن زاده از ارسطوو نظر امام خميني که ارسطو بويي از قرآن نبرده است.

 

 

ملاصدرا در آثار خود،  از ارسطو تجليل ها، و تعريف هاي زيادي کرده، و براي همکاري او با جهان خوار معروف تاريخ، اسکندر مقدوني، عذرهايي عجيب تراشيده است. ملاصدرا ارسطو را واجد مقام تماميّت ذات، و راسخ در علم توحيد دانسته، و معلّم حقايقي تصور کرده، که احدي به آنها نرسيده است.

 

 

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از قرآن نبرده است.]

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:molasadra

 

 عصمت فلاسفه ي يونان (ارسطو و افلاطون و ...)

 

   

 

 

 

 

 

احتمال خطا در اظهارات فيلسوفان يوناني نمي رود. (2)

 

اقوال فحول فلسفه [ارسطو و ...]، مبتني است بر رصدهاي عقلي پياپي، که احتمال خطا در آنها نمي رود. (3)

 

  «... بيشتر سخنان اين فيلسوف اعظم (ارسطو)، دلالت دارد بر قوت کشف او، و نور باطن او و قرب و منزلت او نزد خداوند ... و شايد اشتغال او به امور دنيا [در خدمت اسکندر خونخوار مقدوني]، و تدبير خلق و ... بعد از آن بوده  که نفس او کامل، ذات او به مرتبه تمام و کمال رسيده بوده است و به مقامي که ((لَم يَشغَلهُ شأنٌ عَن شأنِ))؛ اورا هيچ کاري از کار ديگر باز نمي داشته است...(!!!) (4)

 

 

 

 

 

يکي از خوانندگان نورالصادق:

 

 

 

 

اگر ارسطو، نفس او کامل و تامُّ الذات در توحيد است، آن هم قبل از نزول قرآن و تعاليم پيغمبر و اهل بيت او(علیهم السلام) ، پس چرا اصحاب خاصّ ائمه(علیهم السلام)، مثل فضل بن شاذان کتاب «الردّ علي الفلاسفه» مي نويسد و هشام بن حکم کتاب «الرّدُّ علي أرسطاطاليس في التّوحيد» مي نويسد، و مي فرمايد ردّ من بر ارسطو، در موضوع توحيد است؛ چون توحيد من از مکتب «محالّ معرفة الله» گرفته شده است. (به کتاب «رجال نجاشي» مراجعه شود.)؟!

 

 

 

 

 

 

hasanzadeآقاي حسن زاده آملي:

 

 

 

 

 

 

 

 

مخالفين ارسطو ژاژخاه، خردسال، خام و کج انديش هستند!!

 

 

 

 

 

چه بسياري نوشته هايي را مي بينيم که دهان به ژاژخايي باز مي کنند و زبان به بيهوده گويي دراز و به ساحت بزرگان علمي [ارسطو]  اسائه ادب وجسارت روا مي دارند اين گستاخان در نزد اهل خرد، خرد سالاني اند که از خامي وکج انديشي خود سخن مي گويند و از کاجي و برنهادي خود جز مي دهند. (5)

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است.]

 

 

 

 

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

 

 

 

 

اسناد گستاخي به اساطين دين

 

 

 

 

و اين مؤلف [حسن زاده آملي] توجه نکرده که اين تشنيعات و جسارتها به بزرگان دين و مذهب است از جمله آنها هشام ابن حکم است که کتابي بر ردّ توحيد ارسطو نوشته است. (6)

جرأت به خرج دادن و اسناد گستاخي و بيهوده گويي به اساطين شرع و دين ـ که با ارسطو مخالفت کرده اند و اسم آنها را به ذمّ برده اندـ قباحتش واضح و با ادّعاي عرفان و لقاء و وصول منافات دارد. (7)

 

 

 

 

 

 

آقاي جوادي آملي:

javadi

 

 

 

 

سقراط و ارسطو موحد و شاگرد حضرت ابراهيم بودند!! 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ مدرن خاورميانه نشان مي دهد ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهيم بودند، چون تا آن زمان خاورميانه يا ملحد بود يا مشرک. وجود آن حضرت برهان را اقامه کرد و دنيا فهميد چه خبر است، بنابراين فکر ابراهيمي تمام خاورميانه و يونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط ها تربيت شدند. (8)

 

 

 

 

 تلّقي و دريافتي که حکماي اسلامي از اين راه نسبت به افلاطون به دست آورده اند اين است که او حکيمي موحّد است که در روزگار گسترش کثرت هاي اساطيري و ديدگاه هاي مشرکانه، بر گذر از ظواهر طبيعي و مادّي، و وصول به حقايق و صور ازلي همّت ورزيده، و علاوه بر طريق تصفيه و شهود قلبي، با استعانت از برهان و استدلال مفهومي، به حراست از مرزهاي توحيد که حاصل تعاليم انبياء سلف بوده پرداخته است. (9)

 

 

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است].

 

 

 

 

 

امام خميني(ره):

 

khomini

 

 

 امثال ارسطو بويي از توحيد و معارف قرآن نبرده اند

 

 

 

 

 

 

 

 

آن اشخاصي که قبل از اسلام بودند... ـ  مثل ارسطو و امثال او ـ مع ذلک وقتي کتابهاي آنها را مـــلاحظه مي کـــنيم بويي از آن چيزي که در قرآن است در آنها نيست.(10)

آن مسائل بزرگ عرفاني که در عرفان و نزد فلاسفه سابقه نداشت، و کتب ارسطو و افلاطون ـ بزرگترين فلاسفه آن عصرها ـ از رسيدن به آن عاجز بودند، (11) و حتي فلاسفه ي (12) اسلام که در عهد قرآن کريم بزرگ شدند و از آن استفاده نمودند، به آياتي که به صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذکرکرده، آن آيات را تأويل مي کنند... و مسائل عرفاني به آن نحو که در قرآن کريم است در کتاب ديگر نيست. (13)

 

 

 

 

 

 

چند نمونه کتاب هاي ضد ارسطو و ضد فلسفه و فلاسفه از ناحيه ي اصحاب

 

 

 

 

1- الرد علي اصحاب الطبايع.................................................. هشام بن حکم

2- الرد علي ارسطاطاليس في التوحيد .................................... هشام بن حکم

3- کتاب الدلالة علي حدث الاجسام ...................................... .هشام بن حکم

4-  الرّد علي الزنادقه ......................................................... هشام بن حکم

5- الرد علي الفلاسفه .........................................................فضل بن شاذان

6- الرد علي ارسطاطاليس ................................................... علي بن احمد کوفي

7- الرد علي اهل المنطق .....................................................عباس بن محمد بن عباس

8- الرّد علي الفلاسفه ........................................................ عباس بن محمد بن عباس

9- الرّد علي من ردّ آثار الرسول و اعتمد نتائج العقول..................هلال بن ابراهيم

10- مبتدء الخلق.................................. محمد بن  احمد بن ابراهيم الجعفر الکوفي

11- الرد علي اهل المنطق ...................................................حسين بن موسي النوبختي

12- التوحيد الکبير و التوحيد الصغير.....................................حسين بن موسي النوبختي

13- مقدمه ي اکمال الدين ..................................................شيخ صدوق

14- مقدمه اصول کافي .......................................................کليني

15- جوابات الفيلسوف في الاتحاد..........................................شيخ مفيد

16- الرد علي اصحاب الحلاج .................................................شيخ مفيد

17- تهافت الفلاسفه ...........................................................قطب الدين راوندي

 

 

 

 

 

 

دکتر مهدي نصيري:index

 

 

 

 

 

 

تا آنجا که از متون تاريخي برمي آيد، هيچ سند قابل اعتنايي در باب متدين بودن فلاسفه ي متقدم چون سقراط و ارسطو و افلاطون به يکي از اديان و شرايع الهي وجود ندارد و بلکه شواهدي برخلاف آن نقل شده است. (14)

 

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

 

در هيچ يک از دستگاه هاي فلسفي يونان نمي بينيم که وجود واحدي را به نام خدا ناميده و هيأت کل عالم را تابع چنين خدايي شمرده باشند. پس بسيار کم مي توان احتمال داد که صاحب نظران يونان به راستي موفق به معرفت مبدأ واحدي شده باشند. (15)

 

 

 

 

 

دکترمحمدرضافشاهي استاد دپارتمان فلسفه و جامعه شناسي دانشگاه پاريس:

 

 

 

 

 

 

 

خداي افلاطون و ارسطو شباهتي به الله ندارد

 

 

 

 

 

نه تنها عقل يوناني و وحي اسلامي وجه مشترکي نداشتند بلکه الله نيز هيچ وجه مشترکي با معتقدات يونانيان و فيلسوفان يونان نداشت. دميورژ يا خداي افلاطون «صانع» است و «خالق» نيست به عبارت ديگر دميورژ «مهندس» است و خداي ارسطو «محرک نا متحرک» هر چند ظاهراً اندک شباهتي به خداي قرآن دارد اما مشکل اين جاست که در ماوراء الطبيعه ارسطو، نه يک محرک نا متحرک بلکه 47 و گاه 55 محرک نا متحرک وجود دارد و اين امر هيچ شباهت واقعي با خداي واحد اسلام ندارد. (16)

 

 

 

 

 

 

دکتر مهدي محقق:

 

 

 

تدبير نافرجام براي تطهير فلسفه

 

 

 

 

 

فلاسفه براي حفظ انديشه و تفکّر و به کار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تکفير و تفسيق يا به قول ساده تر، تطهير فلسفه، کوشيدند که براي هر فيلسوفي يک منبع الهي را جستجو کنند و علم حکما را به علم انبياء متصل سازند، از اين جهت متوسلّ به برخي تبار نامه هاي علمي شدند. (17)

 

 

 

 

آقاي جوادي آملي:

javadi.jpg

 

 

فلاسفه سکولار و حمايت از اسلام!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«فلسفه يک جهانبيني آزاد و در بدو پيدايش سکولار است. نه الهي است و نه الحادي». « فلسفه، الهي کردن، ديني کردن و اسلامي کردن همه علوم را برعهده دارد ... ما بايد علم را اسلامي و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنيم و وقتي آنها مسلمان شدند مردم جامعه هم مسلمان مي شوند». (18)

 

 

 

 

استاد محمود طاهري(محقق و پژوهشگر):

 

 

 

ادعاي بي اساس

 

 

 

 

 

اين سخنان [آقاي جوادي آملي] نيز عجيب است و بايد پرسيد، چگونه دانشي كه به گفته ايشان سكولار و بدون تعهد ديني است خواهد توانست حامي و مبلّغ اسلام و خداپرستي باشد؟ به علاوه، آيا مكتب الهي اسلام خود نمي تواند مدافع خود باشد كه چنين مسئوليتي بر عهده فلاسفه گذارده شده است؟ و اين ادعايي است كه نه اساس صحيحي دارد و نه سابقه روشني. واقعيت آن است كه مردمان هيچ جامعه اي در طول تاريخ اسلام، به وسيله فلاسفه و شاگردان آنها به سوي اسلام جذب نشده اند و راههاي مسلماني مردم هميشه با مسير فيلسوفان تفاوت اساسي داشته است. (19)

 

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

ارسطو مشرک بود

 

 

ارسطو در اعماق روح خود فارغ از تأثير شرک نبود.

 

ارسطو هرگز از حدود شرک متداول در يونان قدم فراتر نگذاشت.

 

 نمي توانيم کسي [ارسطو] را که هياکلي با ياد زئوس و دمتر  بر پاي داشت واقف به معني وجود چنان که موحدان از آن اراده مي کنند بدانيم. (20)

 

 

 

 

 

 

 

پروفسور فلاطوري:

falatori-110.jpg

 

ارسطو بت پرست بود

 

  

 

 

 

 

 

 

ارسطو در معابد يونانيان مي رفت و خدايان آنان را مي پرستيد و هرگاه مريض مي شد خروسي نذر بت خانه مي کرد. (21)

 

 

 خدايي که داراي علم و حيات، ولي فاقد صفات مشخصي چون اراده و قدرت، رحمت و رأفت و غيره مي باشد.

 

 

چنين خداي ارسطويي با خداي اسلامي تفاوتي بس عظيم دارد و از اين رو، تغيير خداي ارسطويي در فلسفه ي اسلامي به خداي اسلامي، يکي از بزرگترين حوادثي است که در تاريخ فلسفه رخ داده. (22)

 

  

 ارسطو با تمام آن بزرگي و کمال عقلش به عبادتگاه ها و بتخانه ها مي رفت و در مقابل همان بت ها احساسات ديني خويش را ابراز مي داشت. اين ارسطو را در حوزه ي اسلامي چنان معرفي کردند که در موردش گفته اند: ((كادَ ان يكونَ نبيّاً)). اين حرف ها را در واقع حکيمان مسلمان ساخته اند براي اين که آن اختلافاتي را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بين فقها و حتي بين علماي صرف و نحو [با اهل فلسفه] پيدا شده بود، حل کنند. (23)

 

 

 ارسطو مخصوصاً هيچ توجهي به الهيات به معناي  اسلامي کلمه نداشته است. (24)

 

 

 

 

ابونصر فارابي:

 

 

 

افلاطون و ارسطو مي گويند: عالم از چيزي به وجود نيامده... و مآل و بازگشت آن به چيزي نيست. (25)

 

 

 

 

 

 

1shahid-motahari--.jpgشهيد مطهري:

 

 

 

 

 

ارسطو جز به عنوان محرک اول، از خدا تصوري ندارد.

 

 

  ارسطو اگرچه از خدا سخن مي گويد، اما خداي ارسطو شباهت چنداني با خداي اديان الهي ندارد. (26)

 

 

 

 

 

ژيلسون:

 

 

 

هرگز نمي توان کاري کرد که علم الهي ارسطويي که مبتني بر علم طبيعي بود، ازکثرت موجوداتي که الوهيت دارند فارغ انگاشته شود. در نظر ارسطو وجوب وجود امري بود که مي توانست ما به الاشتراک باشد (يعني الوهيت بين 47 تا 55 محرک لا يتحرک مشترک باشد.) حال آن که اديان توحيد ي واجب الوجود را پيوسته وحيد و فريد مي دانستند. (27)

 

 

 

 

ميرداماد:

 

 

سخنان ارسطو، در اين مسئله (مسئله حدوث ذاتي کائنات و قدم زماني عالم) متناقض و متضاد و ضد يکديگر است. (28)

 

 

 

 

دکتر برنجکار:

 

ارسطو 55 خدا داشت

 

 

 

 

 تنها فعل خدا تعلق در خود است. خدا نه تنها در جهان کاري نمي کند، بلکه حتي نسبت به جهان، علم و آگاهي نيز ندارد. در مورد واحد يا کثير بودن خدا، تعابير ارسطو متعارض است. او ابتدا موحد بوده است و پس از آن در مورد توحيد و شرک دچار ترديد شده و در آخر عمر، 55 و حداقل 47 خدا را اثـبات مي کند؛ زيرا بر اساس ستاره شناسي زمــان ارسطو، 55 يا 47 نو ع فلک و حرکت وجود دارد و هر نوع حرکت به يک محرک نا متحرک منتهي مي شود. (29)

 

 

 

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

 

 

 

 

ما با قراين خارجيه اي که بيانگر اعتقاد و مشي ارسطو است ثابت مي نماييم که او عقيده ي موحدين را نداشته است، او قايل است که قوانين طبيعت حاکم بر همه چيز است لاغير. و اين عقيده مخالف با اعتقاد موحدين است. (30)

 

 

 

 

 

arasto.jpgارسطو:

 

 

خدا و طبيعت در عرض هم و برابرند

 

 

 

 

 

در نظام الهيات ارسطويي گاهي طبيعت جاي خدا را مي گيرد، چنان که عبارت: «طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کند» نيز مبيّن همين معناست وگاهي ارسطو آن دو را (خدا و طبيعت را) هم چون دو عامل که حقوق برابر دارند در جنب يکديگر قرار مي دهد و مي گويد:

 

 

(خدا و طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کنند) اين سخن ارسطو حاکي از برابري خدا و طبيعت نزد اوست. (31)

 

 

 

 

ارسطو:

 

 

چيزي بايد باشد که علّت محرک باشد بي آن که خود حرکت کند يعني چيزي که سرمدي و جوهر فعليّت است و به دلايلي که ذکر کرديم اين جوهر ممکن نيست داراي مقدار متناهي باشد ولي مقدارش نامتناهي نيز نتواند بود زيرا مقدار نامتناهي مطلقاً وجود ندارد و... (32)

 

 

 

 

 

اعتقاد ارسطو به دمونها يا نفوس افلاک به ياد آورنده معتقدات بت پرستان است

 

 

 

 

ارسطو مي گويد افلاک تکان لازم براي حرکت خاص خود را (حرکتي علاوه بر حرکت روزانه مستدير) از ذواتي خاص که مي توانيم آنها را خدايان فرو دست بناميم يادمونها يا نفوس افلاک، اخذ مي کنند. اين اعتقاد او به خدايان فرو دست با اعتقاد او به وجود خداي واحد معارض است و معتقدات بت پرستان را به ياد مي آورد. (33)

 

 

 

 

ويل دورانت:

 

ارسطو و نظام بردگي

 

 

 

 

پس ازگذشتن چندين قرن، بردگي جزو عادات به شمار مي رفت و مردم به آن همچون يک امر ضروري مي نگريستند. ارسطو آن را طبيعي و غير قابل  اجتناب مي شمرد. (34)

 

 

 

 

 

arasto.jpgارسطو:

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسطو هم مانند افلاطون مردم سالاري را معتبر نمي داند و نظام هاي حکومتي را به 6 بخش تقسيم مي کند و نژاد سالاري (اريستو کراسي ) و احياناً سلطنت (تک سالاري) را مي پسندد و برده داري را توجيه مي کند. (35)

 

 

 

ايمان سقراط:

 

 

سقراط به موسي(علیه السلام) ايمان نياورد

 

 

 

 

چون به سقراط گفته شد، چرا به سوي موسي(علیه السلام) هجرت نمي کني؟ [و به او ايمان نمي آوري] پاسخ داد: ما خويشتن را تهذيب کرده ايم و ديگر به کسي که ما را تهذيب کند، نياز نداريم. (36)

 

 

 

 

 

ملاصدرا :

molasadra-----.jpg

 

سقراط موحد و عارف بود

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام مي داند. عين عبارت او چنين است: ((و من هولاء السادات العظام و الآبا الكرام سقراط الحكيم العارف الزاهد من اهل اثنيه كان قد اقتبس الحكمة من فيثاغورث و سقراط نهي الروئساء الذين كانوا في زمانه عن الشرك و عبادة الاوثان و...)) (37)

 

 

 

 

سقراط:

 

 

سقراط پرستنده ي آپولون بود

 

 

 

 

پس بلبل و پرستو و هدهد و قو، بر خلاف آنچه مردمان مي پندارند به سبب اندوهگيني آواز نمي خوانند. بلکه قوها چون پرستندگان و خادمان آپولون هستند. نيروي پيشگويي دارند و چون نيکي هاي جهان ديگر را پيش  بيني مي کنند در واپسين روز عمر شادمان تر از روزهاي ديگر مي گردند و زيباتر از اوقات ديگر مي خوانند. من نيز از پرستندگان و خادمان همان خدا (آپولون) هستم و از آن رو نه در پيش گويي دستي کم تر از قو دارم و نه در روز مرگ ترسوتر از آنم. (38)

 

 

 

 

سقراط و چند خدايي:

 

 

سقراط در دادگاه خود چنين گفت: (اگر مرگ انتقال به جهان ديگر است و اگر اين سخن راست است که همه ي گذشتگان در آن جا گرد آمده اند پس چه نعمتي بالاتر از اين که آدمي از اين مدعيان که عنوان قاضي بر خود نهاده اند رهايي يابد و در آن جهان با داوراني دادگرخدايان متعدد که داور و دادگرند) مانند ميتوس و رادامانثوس و آياکوس و تريپتولموس و نيمه خدايان ديگر چنان که شنيده ايم داوران آن جهان اند روبرو شود و با اورفئوس و موسايوس و هسيودوس و هومر هم نشين گردد. (39)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرها و اعترافها در نقد فلسفه

 

 

خواجه نصیرالدین طوسی

 

 

 

 

 

 

بدان که فلسفه‌ ی نظری از طبیعیات تا الهیات، سراسر پر از اشکالات و اشتباهات بزرگ است، چون قـــــوه ی واهــــمه در اســـتنبــاط‌ هــای فلســــفی، بــا عـــقـــل در مــی‌ آمــــیزد و کار تشخیص حق از باطل را دشوار می ‌سازد، از این جاست که مسائل فلسفی، در طول تاریخ محل اختلافات بسیار بوده و هست و امیدی به این که اهل نظربر سر این مسایل اتفاق نظر پیدا کنند، نیست.

 

 

 

 

 

آغاز شرح اشارات، اسلام و اندیشه های فلسفی و عرفانی / 39

 

 

 

 

 

 

طرفداران وحدت وجود 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 استاد جوادی آملی:

 

فلاسفه و عرفا مرزداران توحید هستند.

 

 

 

 

افق حوزه، سال دهم، شماره ی 314 ،1390/4/1

 

 

 

 

 

 

نورالصادق:

 

 

 

 نمونه‌هایی از سخنان مدعیان عرفان و فلسفه را ذیلاً می‌آوریم تا خوانندگان عزیز دریابند آقایان چگونه از توحید و یکتا پرستی که ریشه و اساس دین است و اولین و آخرین و ضروری‌ ترین شعار انبیاء و اولیاء بوده مرزداری می‌کنند و آیا دفاع از گوساله پرستی و الاغ پرستی و بت پرستی و فرج پرستی مرزداری از توحید است؟ آیا فلاسفه و عرفا مرزداران توحید هستند یا فقها و متکلمین و محدثین که با این گونه خرافات و با وحدت وجود که ریشه‌ی همه‌ی انحرافات است مبارزه کرده‌اند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

مرزداران توحید یا مرزداران شرک و بت پرستی؟!!

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 او به صورت خلق خود می‌باشد، بلکه عین هویت و حقیقت خلق خود است.

 

 

 

 

«فصوص الحکم» فص شیثی/286

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 تحقیقا ذات الهی به صورت الاغ و حیوان ظاهر است!

 

 

 

 شرح قیصری بر فصوص الحکم/252

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 سبحان من أظهر الاشیاء و هو عینها:

 

 

 

یعنی منزه است آن خدایی که اشیا را ظاهر کرد،[نه این که خلق کرده باشد بلکه اشیاء همیشه وجود داشته‌اند ـ قدیم‌اند ـ ولی پنهان بوده‌اند اما در یک زمانی آنها را ظاهر کرد] و خود عین آنها است.

 

 

 

 

«فتوحات» 459/2

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

عارف کسی است که خدا را در همه چیز ببیند؛ بلکه خدا را عین هر چیز می‌ بیند.

 

 

 

 

فصوص الحکم/ 192

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 اذا الحق هو الوجود لیس الا: یعنی خداوند چیزی جز وجود نیست.

 

 

 

نفحات الانس /488 و 489، اصل الاصول جامی/92 و 93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

و فی نفس الامر لیس الا الوجود الحق: یعنی در واقع و نفس الامر چیزی جز وجود خدا نیست.

 

 

 

 

 

نفحات الانس /488 و 489، اصل الاصول جامی/92 و 93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 ان الوجود هو الحق المنعوت بکل نعت:

 

 

 

یعنی وجود [همه‌ی موجودات] عبارت است از حق متعال که موصوف است به هرگونه صفتی.

 

 

 

نفحات الانس /488 و 489، اصل الاصول جامی/92 و 93

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 

هنگامی که ما خداوند را شهود می‌ کنیم خودمان را شهود کرده‌ایم، زیرا ذات ما عین ذات اوست، و هیچ تفاوت و مغایرتی بین ذات ما و ذات خدا وجود ندارد جز این که ما متعینّیم و او مطلق....؛ و هنگامی که او ما را شهود می‌کند، ذات خودش را ـ که تعین یافته و به صورت ما در آمده و ظهور کرده است ـ مشاهده می‌کند.

 

 

 

 

شرح فصوص /85 و 389

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 نـصاری با گفتن «إنّ الله هو المسیح بن مریم» از این جهت کافر شدند که خدا را منحصر دانستند در مسیح، زیرا هر چه در این عالم است خداست.

 

 

 

 

فصوص الحکم، فص عیسویه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:

 

 

 

 اشیا، از خزائن خود جدا نشده‌اند. و خزائن اشیا، نزد حق تعالی بودن را وا نگذاشته ‌اند. و نزد حق تعالی بودن، از ذات حق تعالی مفارقت نجسته است. پس هر کس یکی از این امور سه گانه را مشاهده کند، هر سه را مشاهده کرده است. و در صحنه وجود هیچ احدیتی جز احدیت مجموع وجود ندارد.

 

 

 

 

کتاب معرفة/ 29و30

 

 

 

 

 

* * *

  

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

 

واجب الوجود کل الاشیاء، لا یخرج عنه شیء من الاشیاء واجب الوجود همه چیزهاست، هیچ چیز از او بیرون نیست.

 

 

 

 

 اسفار 386/2

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

 

 

 لیس فی دارالوجود غیره دیار، و کل ما یترائی فی عالم الوجود أنه غیر الواجب المعبود فانما هو ... فی الحقیقة عین ذاته

 

 

 

در دار وجود کسی جز او نیست و هر چه در عالم وجود غیر از واجب معبود جلوه می‌کند ... در حقیقت عین ذات خداوند است.

 

 

 

 

اسفار292/2

 

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

 

 

 هو وجود الاشیاء کلها: یعنی خدواند، وجود و هستی همه چیزها می‌باشد.

 

 

 

شرح اصول کافی، حدیث اول از باب اول

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

 

 

 رجعت العلیة و الافاضة إلی تطور المبدأ الاول بأطواره:

 

 

معنای علیت و افاضه خداوند به این باز می‌گردد که خودِ او به صورت‌های مختلف و گوناگون در می‌آید.

 

 

 

مشاعر/ 541- اسفار 110/6

 

 

 

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

 

 

 ان واجب الوجود تمام الاشیاء و کل الموجودات: یعنی همانا خداوند تمام اشیاء و کل موجودات است.

 

 

 

اسفار 110/6

 

 

 

 

 

ملاصدرا:

 

کل ما فی الکون و هم أوخیال 

   

                                                                  أو عکوس فی المرایا أو ضلال

 

 

 

یعنی هر چه در صفحه وجود است، یا عکس‌های آیینه‌ای و یا سایه‌ها است.

 

 

 

اسفار

 

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

شبستری:

 

 

تو در خوابی و این دیدن خیال است 

 

 

                                                                 هر آنچه دیده ای از وی، مثال است 

 

به صبح حشر چون گردی تو بیدار                           

 

       

                                                              بدانی کین همه، وهم است و پندار

                  

 

 

 

             گلشن راز        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مولوی:

 

 

 

 

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید 

 

                                         

                                                 مـعشوق همین جاست بیاییـد بیاییـــد 

 

 

آنان که طلب کار خدایید خدایید     

 

                                               

                                                 بیـرون ز شمـا نیـست شمایید شمایید

 

 

ذاتید و صفاتید گهی عرش و گهی فرش      

 

                                             

                                              در عـیــن بقایــیـد و منـزه ز فنـــاییــد 

 

 

 

 

دیوان شمس  

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شمس تبریزی:

 

 

 

 

 

 (اگر از تو پرسند که مولانا را چون شناختی؟ بگو: اگر از قولش می‌پرسی «إِنَّمَا أَمْرُهُ إذَا أَرَادَ شَيا أَن يَقُولَ لَهُ كن فَيَكون» (یس: 82) ، و اگر از فعلش می‌پرسی «كلُ‏َّ يَوْمٍ هُوَ فىِ شَأْن»( الرحمن: 29) و اگر از صفتش می‌پرسی «قل هو الله احد» (توحید: 1) ، و اگر از نامش می‌پرسی «هُوَ الله الَّذِى لَا إلَاهَ إلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَانُ الرَّحِيمُ»( حشر: 22)، و اگر از ذاتش می‌پرسی « لَيْسَ كمِثْلِهِ شىَ‏ْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» (شوری: 11))

 

 

 

 

 

مقالات شمس تبریزی /789 چاپ دوم، 1377، انتشارات خوارزمی1- شرح گلشن راز / 158

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مولوی:

 

 

 هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد 

                                             

             

                                                           دل برد و نـهان شـد

 

 

 هردم به لباس دگر آن یار بر آمد 

 

                                                        گه پیـر و جوان شـد 

 

 

عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد 

 

                                                 

                                                       تســبیح کنــان شـد

 

 

یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی           

 

                                               

                                                     روشـن کـنــد عـالـم

 

 

 

 

 

 

 

  

 

شبستری:

 

 

 همه عالم خود اوست و همه با وی قائمند...

 

 

 

 

 

شرح گلشن راز / 158

 

 

 

 

 

 

 

نعمت الله ولی: 

 

 

 

در مرتبه ای ساجد در مرتبه ای مسجود      

 

 

                                                 در مرتبه‌ای عابد در مرتبه‌ای معبود 

 

 

  در مرتبه ای عبد است در مرتبه ای رب     

 

 

                                                 در مرتبه‌ای حامد در مرتبه‌ای محمود 

 

 

در مرتبه ای آدم در مرتبه ای خاتم 

 

 

                                              درمرتبه‌ای عیسی در مرتبـــــه‌ای داود

 

 

 

 

دیوان نعمت الله ولی

 

 

 

 

 

 

 

بایزید بسطامی:

 

 

 از شاگرد ابایزید بسطامی نقل شده که: با بایزید بودم در سمرقند. خلق شهر بدو تبرک می‌کردند. چون از شهر بیرون آمدیم، خلق در قفای او بیامدند، واقعاً نگه کرد. گفت: این‌ها کیستند: گفتم: متبرکانند، به بالای تل بر آمد. روی سوی آن قوم کرد. گفت: یا قوم! «انا ربكم الاعلی»

 

 

 

شرح شطحیات روزبهان بقلی شیرازی/99

 

 

 

 

 

 

 

 

شبستری:

 

 

 

 مسلمان گر بدانستی که بت چیست

 

                                                       بدانستی که دین در بت پرستی است.

 

 

 

شرح گلشن راز/ لاهیجی /639-647

 

 

 

 

 

 

 

 

جلال الدین آشتیانی:

 

 

 

 حتی (یعنی ذات الهی) در هر مظهری که ظهور کند معبود به حق و شایسته‌ی بندگی است.

 

 

 

 

 

تعلیقات آشتیانی بر رسائل قیصری/1141- تفسیر بیان السعاده / 422، درتفسیر سوره ی بنی اسرائیل

 

 

 

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

 

ملا سلطانعلی و حسن زاده و پرستش ذکر و فرج زن بر اساس عقیده به وحدت وجود 

 

 

 

 

 

 

الف: ملاسلطانعلی گنابادی:

 

 

انسان در عبادت خودش شیطان و جن را یا مانند زرتشتیان که عبادت می‌ کنند هوا، آب، زمین، حیوان و انسان را و کسانیکه عبادت می‌ کنند سنگها و درختها و نباتات را و بعضی هندوان عبادت می‌ کنند انسان را و معتقد به الوهیت آنها هستند و عبادت می‌ کنند کواکب را مثل صبی‌ ها و عبادت می‌ کنند ملائکه را و مانند هندوان که عبادت می‌ کنند ذکر را و فرج زن را و همه‌ی اینها عبادت می‌ کنند خداوند سبحان را.

 

 

 

 

تفسیر بیان السعاده / 422، درتفسیر سوره ی بنی اسرائیل

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

 

درمراسم کنگره بزرگداشت سیّد حیدر آملی حسن زاده آملی تفسیر بیان السّعادة را بعنوان بهترین تفسیرعرفانی معرّفی می‌ نمایند و این کتاب را به مریدانش سفارش می‌کند.

 

 

 

 

 

ممد اللهمم در شرح فصوص الحکم/ 514

 

 

 

 

 

ب: حسن زاده آملی:

 

 

ایشان بر همین اساس می‏ نویسد: جمیع عبادت‏ها عبادت حق تعالی است.

 

 

 

ممد الهمم/521

 

 

 

 

 

 

 

ج: حسن زاده آملی:

 

 

عارف مکمل کسی است که هر معبود را (خواه مشروع باشد. خواه غیر مشروع) مجلای حق می ‏بیند که حق در آن مجلا پرستش می‏ شود. از این رو معبود را اله نامیدند. با این که او را اسم خاص است که مسمی به حجر یا شجر یا حیوان یا انسان یا کوکب یا ملک یا فلک است که حقیقت کلیه به اعتبار تعیّناتش به اسم این شخصیت ‏ها موسوم شده است.

 

 

 

ممد اللهمم در شرح فصوص الحکم/ 514

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

پس بنابراین اسم سر و اسم پای و اسم دست و اسم روی و اسم جسم و اسم روح، اسماء مراتب عزیز باشند و عزیز اسم جامع باشد. این چنین که مراتب اسامی خود را دانستی، اسامی وجود را نیز هم چنین می‏دان که ((من عرف نفسه فقد عرف ربّه)) که ((إنّ الله خلق آدم علی صورته)) بدان که اگر کسی از موم صد چیز بسازد و به ضرورت صد شکل و صد اسم پیدا آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد (شکل شیر ساختیم در شکل شیر چندین اسم است مانند سر و گوش) اما عاقل داند که بغیر موم چیز دیگر موجود نیست و این جمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است، که موم بود که به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است.

 

 

 

ممد الهمم/5211- ممد الهمم در شرح و فصوص الحکم / محیی الدین ابن عربی/39

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی: 

 

 

     

به هر رنگی که خواهی جامه می پوش

   

 

                                                 که من آن قــد رعنا می شـــناسم

 

 

 

بدان که خلق یک صفت است از صفات این وجود و حیات یک صفت است از صفات این وجود و علم یک صفت است از صفات وجود و ارادت و قدرت، و جمله‏ ی صفات را این چنین می‏دان. و سماء یک صورت از صور این وجود و ارض یک صورت است از صور این وجود و جماد یک صورت است از صور این وجود و نبات و حیوان، و جمله صور را این چنین می‏دان و الله اسم مجموع است و جامع جمله‏ ی صور و صفات این وجود است.

 

 

 

همان

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

الحق هو المشهود، و الخلق موهوم: آنچه دیده می‏ شود همان حق است. و خلق وهم و خیال می‏ باشد.

 

 

 

مآثر آثار 89/2

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

مراد از وحدت وجود این است که انه لا یشذ عنه شییء.

 

 

 

مآثر آثار108/1

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

لأن الوجود الامكانی لا وجود له فی الخارج؛ یعنی برای ممکنات در خارج وجودی نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

چون به دقت بنگری آن چه در دار وجود است وجوب است و بحث در امکان برای سرگرمی است!

 

 

 

ممد الهمم در شرح فصوص الحکم/1071- هشت رساله ی لقاء الله /36 و 35

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

غیرتش غیر در جهان نگذاشت، لا جرم عین جمله اشیاء شد.

 

 

 

هشت رساله ی لقاء الله /36 و 35

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

إن الحق سبحانه لیس له سوی فضلاً عن أن یكون قدیماً او حادثاً بل لیس الوجود الا الحق و آیاته

 

 

غیر از خداوند سبحان چیزی نیست چه رسد به این که بخواهیم بحث کنیم که ما سوی قدیم است یا حادث بلکه وجود، چیزی جز خداوند و آیاتش نیست.

 

 

تعلیقات کشف المراد/477

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

أن الحق المنزه هو الخلق المشبه: یعنی همانا خداوند منزه، همان خلق دارای همانند است!

 

 

 

«وحدت از دیدگاه عارف و حکیم» / 76

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

غیر متناهی که صمد حق است به حیث که لا یخلو منه شیء و لا یشذّ منه مثقال عشر عشر أعشار ذرة...

 

 

 

 

انه الحق/46 سال 1373

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

هیچ وجود و موجودی جز او وجود ندارد و هر چیزی که نام غیر بر آن اطلاق می‏ شود از شئون ذاتی خود او می‏ باشد و نام غیر بر آن گذاشتن از نادانی و گمراهی است.

 

 

 

وحدت از دیدگاه عارف و حکیم/ 73، به نقل از سید احمد کربلائی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

تمثیلی که به عنوان تقریب در تشکیک اهل تحقیق توان گفت آب دریا و شکن‏های اوست که شکن‏ها [امواج] مظاهر آبند و جز آب نیستند و تفاوت در عظم و صغر امواج است نه در اصل آب.

 

 

 

رساله ی انه الحق/501- وحدت از دیدگاه عارف و حکیم

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

تعین بر دو وجه متصور است یا بر سبیل تقابل، یا بر سبیل احاطه که از آن تعبیر به احاطه شمولی نیز می‏کنند، و امرِ امتیاز از این دو وجه بدر نیست... تعین واجب تعالی از قبیل قسم دوم است زیرا که در مقابل او چیزی نیست، تا تمیّز تقابلی داشته باشد... خلاصه مطلب این که... تعین و تمیّز متمیّز محیط و شامل به مادونش، چون تمیّز کل از آن حیث است که کل است.... و نسبت حقیقة الحقایق با ماسوای مفروض چنین است.

 

 

 

وحدت از دیدگاه عارف و حکیم

 

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

عالم قدیم است. (هزار و یک نکته/103) [علامه حلی می ‏فرماید: هر کس قائل به قدم عالم باشد کافر است]

 

 

 

( اجوبة المسائل المهنائیّه/89)

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

هر فعلی در عالم صورت می گیرد فاعلش اوست.

 

 

 

 

( در محضر استاد حسن زاده، غرویان/8)

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

هر یک از ممکنات، مظهر یک اسم از اسمای حقند، هر چند گفتن و شنیدن این سخن دشوار است ولی حقیقت این است که شیطان هم مظهر اسم یا مضلّ است!

 

 

 

(انه الحق/ حسن288)

 

 

 

 

 

 

 

حسن زاده آملی:

 

 

تا به حال می‏ گفتم لا تأخذه سنة و لا نوم حال می‏گویم مرا لا تأخذنی سنة ولانوم.

 

الهی، همه گویند: «خدا کو؟»، حسن گوید: «جز خدا کو؟»

 

الهی از من برهان توحید خواهند و من دلیل تکثیر.

 

الهی دو وجود ندارد، و یکی را قرب و بعد نبود.

 

الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است.

 

الهی تا حال تو را پنهان می‏ پنداشتم، حال جز تو را پنهان می‏ دانم.

 

دی دلیل بر اثبات خالق طلب می ‏کردم، و امروز دلیل بر اثبات خلق می‏ خواهم.

 

 

 

 

الهی نامه، چاپ اول1- علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/46

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 موجود ازلی مطلق و غیر محدود یکی بیش نیست، پس در اینجا غیری در کار نیست تا با او تباین داشته باشد.

 

 

 

 

 

علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/46

 

 

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع است. [یعنی اصلاً انسانی وجود ندارد تا مختار باشد یا مجبور]

 

 

 

 

علی بن موسی الرضا و الفلسفة الهیة/ 88

 

 

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 وی (یعنی ملاصدرا) نه تنها درباره ‏ی برخی از مسائل عمیق فلسفی نوآوری داشته است بلکه با تحقیق در پیرامون حقیقت هستی و انتقال از دالان تاریک اصالت ماهیت به صحنه‏ ی وسیع اصالت وجود و سیر به سمت تشکیک آن و تحول فکری عمیق همراه با شهود از وحدت تشکیکی به وحدت شخصی آن، فلسفه را کامل کرده است و او را رسد که بگوید: «الیوم اکملت لکم عقلکم واتممت علیکم نعمتی» زیرا عبدصالح (یعنی ملاصدرا!!!) که به قرب نوافل بار یافت همه ی مجاری فکری او را خدای سبحان تأمین می‏ فرماید.

 

 

 

شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه /102

 

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 إن غیر المتناهی قد ملأ الوجود کله ... فأین المجال لفرض غیره: یعنی همانا نا متناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟

 

 

 

علی بن موسی الرضا و الفلسفة الاهیة/36

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 کل ما عداه فهو فیضه، فلا یکون أمرا مبائنا عنه: یعنی هر چه غیر خدا باشد رشــحه ذات اوسـت پس جدا از او نمی‏ باشد.

 

 

 

علی بن موسی الرضا و الفلسفة الالهیة/ 39

 

 

 

 

 

 

 

استاد جوادی آملی:

 

 

 انسان چیزی جز وجود مجازی نیست مثل اسناد جریان آب به ناودان [که می‏ گویند ناودان جاری شد] زیرا وجود ممکنات وجود مرآتی است که در خارج وجودی ندارند (مثل صور اشیاء در آئینه) پس در این صورت معنای لا جبر و لا تفویض در مورد انسان، از باب سالبه به انتفاء موضوع است [یعنی اصلاً زیدی وجود ندارد تا این که مجبور باشد یا مختار]

 

 

 

 

علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/88

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

داوود صمدی آملی:

 

 

 فيلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند... تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهي فيلسوفند و اينان فلاسفه اصلي‏اند.

 

انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون مي‏ بيند که نمي ‏تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا مي‏ رود و او مي ‏شود.

 

 

 

 

شرح نهاية الحکمة/ 47

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داوود صمدی آملی:

 

 

 مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و وجود آسمان با وجود حق متعال است.

 

 

 

شرح نهایة الحکمه/ 115

 

 

 

 

 

 

 

 

داوود صمدی آملی:

 

 

 نه تنها نمی‏ خواهیم از معلول به علت برسیم بلکه قصد نداریم از علت به معلول هم راه یابیم به دلیل این که ما اصلاً معتقد به علت و معلول جدا نیستیم.

 

 

 

 

 

شرح نهایة الحکمه/110 و 111

 

 

 

 

 

 

 

 

داوود صمدی آملی:

 

 

 وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‏ها است، یعنی ما دو وجود نداریم، بلکه هر چه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه‏ های گوناگون ظهور کرده است نه این که وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد.

 

 

 

شرح نهایة الحکمه1/ 134- شرح نهایة الحکمه/ 15

 

 

 

 

 

 

 

 

داوود صمدی آملی:

 

 

 از آنجا که حقايق هستي بي ‏منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بي ‏منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائیها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطي بشويم و بگوييم اصلا الفي نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطي شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايي مي‏ کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت مي‏ شود.

 

 

 

شرح نهایة الحکمه/ 15

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیت الله سبحانی:

 

 

 

 

وجود معلول به وجود علت آفریننده‏ ی خود قیام دارد و هر چیزی که این گونه باشد از وجود علت خود خارج نیست... پس لازمه‏ ی وارد شدن در دایره ‏ی وجودی آن و خارج نبودن از آن، این است که همه‏ ی اشیاء در ذات او حضور داشته باشند.

 

 

 

 

تلخیص الهیات (علی ربانی گلپایگانی)/128 و 129 به نقل از فراتر از عرفان /111

 

 

 

 

 

 

 

 

محمد حسین طهرانی:

 

 من نگفتم این سگ خداست. من گفتم: غیر از خدا چیزی نیست ...

 

 

 

روح مجرد، 515

 

 

 

 

 

 

 

محمد حسین طهرانی:

 

 تمامی محسوسات، هیچ و پوچند!

 

 

 

روح مجرد/448

 

 

 

 

 

 

 

حسین عشاقی:

 

 هر آنچه موجود است از آن جهت که موجود است چیزی جز ذات حق نیست، و اصلا چیزی جز ذات خداوند و تجلیات او در پهنه هستی موجود نیست.

 

 

 

برهان های صدیقین/2

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

غیر از خدا، در دو جهان هیج چیز نیست

                                                                       

                                                                          هیچ نگو که غیــر، که آن هیـــچ نیست

 

ایـــــــن کـمـــــر هسـتـــــی موهــــوم را

                                                                     

                                                                         چون بگشــــایی، به مـــیان هیچ نیست

 

 

 

 

 

 

* سایر عرفای ایران نیز، غالباً این نظر را داشته‏ اند؛ برای مثال نعمت الله ولی، تعریفی از عالم ارایه داده و آن را در واقع نقش و خیالی خوانده و تأکید دارد که معنی اصلی این قضیه را محققان می‏ دانند زیرا افراد معمولی این گفته ‏ها را صرفاً به این معنی دانسته‏ اند که دنیا ارزشی ندارد و زود گذر و نباید به آن دل بست.

 

 

 

 

 

 

 

نعمت الله ولی: 

 

 

نقش و خیالی است که عالم خواند

 

                                                   معنی سخن محققان می دانند 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهم‏ترین اصل عرفانی در هند که اوپنیشادها منادی آن هستند، اصالت وحدت یا مونیسم است

 

 

 

 

 

 

 

 

می گویند کل اشیاء، چه مادی، چه غیر مادی، در دریای حقیقت و وحدت مستغرقند. عالم وحدت فوق عالم محسوسات است و در منتهای عالم ماده قرار دارد و ذاتا قائم به نــفس است و از آن مـــعمولاً به برهمــن تــعبیر می‏ شود. غیر از آن هر چه که هست وهم و خیالی بیش نیست که به آن مایا گفته می ‏شود.

 

 

 

آفتاب و سایه ها/ 30

 

 

 

 

 

 

 

 

و، ت، استیس:

 

 

او پانیشادها ـ که من بعنوان مهمترین متون اساسی حکمت ودانتا گرفته‏ ام که فلسفه‏ های بعدی نظیر فلسفه‏ های سانکارا و رامانوجا عمدتاً مبتنی بر آن است. زبانی دارد که اگر صرفابه منطوقش توجه شود قائل به یکسانی و یگانگی خدا و جهان است. ماند وکیا او پانیشاد می‏ گوید: هر چه هست برهمن است. و در سوتاسواتا اوپانیشاد آمده است:

 

 

تو همانا آتشی تو همان خورشیدی تو همانا هوائی 

 

 

 

 

 

 

 

عرفان وفلسفه و، ت، استیس چاپ دوم ترجمه بهاءالدین خرمشاهی

 

 

 

 

 

 

 

 

پروفسور ابراهام ولف:

 

 

در مقاله ‏ای که برای «دائرة المعارف بریتانیکا» نوشته می‏ گوید:

 

 

 

وحدت وجود، در فلسفه و الهیات این نظریه است که خدا کل است وکل خداست. جهان آفریده‏ ای متمایز از خدانیست، خدا جهان است و جهان خداست... اسپینوزا از مدافعان مشهور فلسفه‏ ی وحدت وجود است.

 

 

 

 همان

 

 

 

 

 

 

 

پروفسور ابراهام ولف:

 

 

از زبانی که اسپینوزا بکار می‏ برد این معنا برمی ‏آید، او عادتاً از خدا یا طبیعت به نحوی سخن می‏ گوید که گویی این دو کلمه مترادفند. تفاوتی که بین طبیعت خلاق و طبیعت مخلوق می‏ نهد فرقی در این امر به بار نمی ‏آورد، این دو فقط دو شیوه ‏ی اندیشیدن به چیزی واحد است که هم طبیعت نامیده شود و هم خدا. علاوه بر این به وجود هستی ‏ای بیـرون از طبیــعت اذعان نمی ‏کند جهان از یک جوهر و صفات آن ـ که از آنها به عنوان صفات خدا نیز یاد می‏ کند ـ تشکیل یافته است. چیز دیگری وجود ندارد.

 

 

همان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشو، صوفی لا مذهب یکی از چهره های مشهور قرن حاضر است که از بارزترین تفکرات او عقیده‏ ی به وحدت وجود است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشو می‏ گوید:

 

 

 همه خدا هستند، هیچکس نمی‏ تواند غیر از این باشد، زیرا فقط خداست که هست، خدا همان هستی است ، بودن یعنی خدا بودن.

 

 

 

تفسیر آواهای شاهانه ساراها 99/1

 

 

 

 

 

 

 

 

محمد تقی فعالی:

 

 

 

 خدا جدا از شما نیست خدا نهایت هستی شماست... مثل یک رقاص که از رقصش جدا نیست. (آفتاب و سایه ها:150؛ از اوشو، راز بزرگ،157/147) و می‏ گوید: خداوند در همه جا هست پس چگونه می ‏تواند در آن بت‏ها نباشد. پس او در یک بت سنگی نیز هست. اگر او در یک قطعه سنگ معمولی وجود دارد، چرا در یک سنگ کنده کاری شده نباشد؟

 

 

 

آفتاب و سایه ها ، 142: از اوشو، راز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محمد حسین طهرانی:

 

 

 انکار وحدت وجود یعنی انکار استقلال در ربوبیت خلاقیت حضرت باری تعالی بنابراین منکر وحدت وجود منکر توحید است و مبارز و معارض و مخاصم با آیات.

 

 

 

روح مجرد/379

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* نورالصادق:

 

 

معلوم می ‏شود علمایی که در بخش مخالفین از آنها نام می ‏بریم مانند علامه ‏ی حلی، علامه‏ ی مجلسی، محقق ادربیلی و... به نظر آقای محمد حسین طهرانی منکر توحید و مبارز و معارض و مخاصم با آیات قرآن‏اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مخالفین وحدت وجود

 

 

 

 

 

 

 

امام خمینی:

 

 

 

قائلین به وحدت وجود اگر ملتزم به لوازم مذهبشان باشند، نجس می باشند.

 

 

 

 

 

 

عروة الوثقی بحث نجاسات/مسئله 199

 

 

 

 

 

 

 

  

شهید مطهری:

 

 

عرفا... توحید آنها وحدت وجود است... در این مکتب، انسان کامل در آخــر، عــین خـدا می ‏شود: اصلاً انسان کامل حقیقی، خودِ خداست.

 

 

 

 

 

 

کتاب انسان کامل/168

 

 

 

 

 

 

 

شهید مطهری:

 

 

رد بر صوفیه، رد برخی از مبانی مطالب حکمت متعالیه به گونه ‏ای غالب خواهد بود، مانند مسأله وحدت وجود و مسئله‏ ی کشف و شهود و مسئله تأویل عشق به زیبارویان که عرفــای نامدار طرفــدار جدی مســائل یــاد شــده می‏ باشند.

 

 

 

اسلام و اندیشه های فلسفی و عرفانی/1651- آشنایی با علوم اسلامی، مطهری/70، بخش عرفان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهید مطهری:

 

 

عرفان و تصوف دو کلمه ‏ای است مترادف از نظر دلالت بر مسمّای خود و بر گروهی اطلاق می ‏شود که سعی در شناخت ذات خالق متعال و شناخت صفات او و شناخت چگونگی رابطه او با مخلوقاتش دارند که تفکّر و اندیشه آنان ایده ‏ای به نام وحدت وجود را پدید آورده است. عرفان عنوان فرهنگی این گروه و تصوّف عنوان اجتماعی آن می ‏باشد.

 

 

 

آشنایی با علوم اسلامی، مطهری/70، بخش عرفان

 

 

 

 

 

 

 

 

علاء الدوله سمنانی خطاب به ابن عربی می ‏گوید:

 

 

اگر کسی بگوید فضله‏ ی شیخ عین وجود شیخ است آیا به او غضب نمی ‏کنی، پس چگونه انسان عاقل چنین هذیاناتی را به خداوند نسبت می‏ دهد، پس توبه کن تا از این مهلکه نجات یابی، محلکه‏ ی که مادییون و طبیعیون و یونانیون و شلمانیون از آن استنکاف دارند.

 

 

 

نفحات الانس جامی/488 و 489 ـ روضات الجنات 55/8

 

 

 

 

 

 

 

میرزا ابراهیم شیرازی (فرزند ملاصدرا):

 

 

مسلک پدر (وحدت وجود) را نپذیرفت و در حکمت و تصوف (عرفان) به ضدّ روش پدرش بود.

 

 

 

روضات الجنات 122/4

 

 

 

• راه و روش او [میرزا ابراهیم شیرازی] بعکس راه و روش پدرش بود.

 

 

 

هدیة الاحباب/206

 

• اگر گوییم میرزا ابراهیم بر پدر خود فائق بود و از جمیع افاضل و امثال خود بهتر بود مبالغه نباشد.

 

 

تتمیم امل الآمل، مجله حوزه 218/93

 

 

 

 

 

 

 

میرزا ابوالحسن جلوه:

 

 

میرزا ابوالحسن جلوه بر مبانی ملاصدرا، به ویژه بر حرکت جوهری و وحدت وجود و اتحاد عاقل و معقول اشکال هایی وارد می ‏سازد...

 

 

 

مجله ی حوزه 239/93 و 240

 

 

 

 

 

 

 

علامه رفیعی قزوینی(استاد امام خمینی):

 

 

 وحدت شخصی [وجود] که مختار برخی متصوفه [مانند ابن عربی و ملاصدرا و پیروان آنها] می ‏باشد، با صریح شرع انور مغایرت کلی داشته و مرجع آن به انکار واجب الوجود بالذات و نفی مقام شامخ احدیّت است.

 

 

 

 

مجموعه ی رسائل و مقالات فلسفی/41 و 42

 

 

 

 

 

 

 

 

علامه ی رفیعی قزوینی (استاد امام خمینی):

 

 

اشکال وارد بر وحدت شخصی وجود این است که با اعتقاد بدان، باید بیشتر مسائل و قواعد عقلی حکمت را به دور ریخته و آنها را از اعتبار علمی ساقط کنیم. و در مثل، علیّت حق تعالی و معلولیّت ممکنات، و حاجت ممکن در وجود خود به واجب؛ و اساس خدا پرستی و بندگی را با اعتقاد بدین قسم از وحدت وجود باید به کناری بگذاریم، و بعلاوه منکر محسوسات و خوّاص و آثار و تباین ذاتی اشیاء نیز بشویم!

 

 

 

مجموعه ی رسائل و مقالات فلسفی، مقدّمه/ 42،41

 

 

 

 

 

 

 

 

امام خمینی:

 

 

فریاد انا الحق ره منصور بود

 

                                       یا رب مددی که فکر راهی بکنیم

 

 

 

دیوان امام خمینی(ره) صفحه226

 

 

 

 

 

 

علامه محمد تقی جعفری:

 

 

 مکتب وحدت موجود، با روش انبیاء و سفرای حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده، و به همدیگر مربوط نیستند، زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد، ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کرده ‏اند، و معبود را غیر عابد تشخیص، و خالق را غیر مخلوق بیان کرده ‏اند... و دانشمندترین علما و فلاسفه عالم بشریت در نظر اعضای این مکتب مانند حیوانات لا یعقل می ‏باشد.

 

 

 

 مبدأ اعلی/ 74

 

 

 

 

 

 

 

علامه محمد تقی جعفری و استادش مرحوم آشتیانی:

 

 

ایشان در خاطره ‏ای از استادش چنین نقل می ‏کند: «یک روز: مرحوم آشتیانی در باره بسیط الحقیقة بحث می ‏کردند و از حافظه حدود هفت، هشت سطر از عبارات ملاصدرا را با هیجانی خاص خواندند، پس از درس، من سؤال کردم اگر واقعا در عالم یک وجود است، یعنی لیس فی الدّار وجود الا هو و بقیه موجودات تحیثات و تشخصات اوست و... جناب عالی ارسال رسل، مسئولیت و حتی تکلیف عشق را چگونه حل می‏ کنید؟ اگر من جزئی یا موجی از کمال مطلق هستم، پس عاشق چه کسی می‏ شوم؟

 

 

 

 

ایشان این تعبیر را فرمودند که: این‏ها ذوقیاتی است که بزرگان ما فرموده ‏اند. اعتقادات قلبی این بزرگان این نبوده است.

 

 

 

 

آفاق مرزبانی / 271- نهج الحقّ و کشف الصّدق / 57

 

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

 

 

علامه‏ ی حلی:

 

 

 

 مبحث پنجم: خداوند متعال با غیر خود یکی نمی ‏شود. باطل بودن یکی شدن خداوند با دیگری بدیهی است، زیرا قابل تصّور نیست که دو چیز، یک چیز شود. البته جماعتی از صوفیان سنّی با مطلب (عقلیِ) بالا مخالفت کرده، نظر داده ‏اند که خدای متعال با بدن عارفان یکی می ‏شود، حتّی بعضی از ایشان گفته ‏اند: خدای متعال، خودِ وجود است، و هر موجودی خداست. واین عین کفر و الحاد است. و خدا را سپاس می ‏گذاریم و شکر می‏ کنیم، که به واسطه پیروی از ائمه‏ ی طاهرین(علیهم السلام) (و قبول توحید وحیانی و قرآنی)، ما را برتری بخشید، که به افکار هوس آلود و باطل [فلاسفه و عرفا] نگراییدیم.

 

 

 

 

نهج الحقّ و کشف الصّدق / 57

 

 

 

 

 

 

 

علامه‏ ی حلی:

 

 

 برخی صوفیان سنی مذهب گفته ‏اند: خداوند نفس وجود است، و هر موجودی همان خداست. و این مطلب عین کفر و الحاد است و حمد مر خدایی را که ما را به پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) ـ نه پیروی از نظرات گمراه کننده‏ ـ فضیلت و برتری بخشید.

 

 

 

کشف الحق و نهج الصدق/57

 

 

 

 

 

 

 

 

علامه‏ ی حلی:

 

 

 بطلان اتحاد از ضروریات است زیرا معقول نیست دو چیز یک چیز بشود. البته جماعتی از صوفیان سنی (مانند ابن عربی) با این مطلب مخالف کرده ‏اند و گفته ‏اند که خداوند متعال با بدن های عارفان اتحاد پیدا می‏ کند، حتی بعضی از ایشان می‏ گویند خداوند خود وجود است [مانند ابن عربی که می ‏گوید عارف کسی است که خدا را در همه چیز ببیند بلکه او را عین هر چیز ببیند (فصوص الحکم/192)] و این عین کفر و الحاد است.

 

 

 

نهج الحق / 571

 

 

 

 

 

 

علامه‏ ی مجلسی:

 

 

 

 صوفیه (عرفا و فلاسفه)که خدا آنها را لعنت کند از این بدعت‏ها منفعت نبردند (یعنی سیر نشدند) بلکه به تحریف اصول دین پرداختند و معتقد به وحدت وجود شدند و معنای مشهور از وحدت وجود در این زمان که از مشایخ آنها شنیده شده است [که خدا عین موجودات است و موجودات عین خداست] کفر به خداوند عظیم است.

 

 

 

 

 

تنزیه المعبود فی رد علی وحدة الوجود/451 به نقل از الاعتقادات/18

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرحوم علامه وحید بهبهانی(قدس سرّه) :

 

 

پس از نقل کلام قائل به وحدت موجود و تمثیل آن به موج و دریا می‏ فرماید: بدون تردید این اعتقاد، کفر و الحاد و زندقه و مخالف ضروریات دین است.

 

 

 

خیراتیه 57/2

 

 

 

 

 

 

 

مرحوم علامه وحید بهبهانی(قدس سرّه) :

 

مخفی نیست که کفر وحدت وجودی ها در نزد ارباب بصیرت اظهر و اعظم از کفر ابلیس است زیرا آنها منکر تباین بین خالق و مخلوق هستند و بطلان این قول از ضروریات و بدیهیات نزد جمیع مذاهب و ملل است.

 

 

خیراتیه/58/2 ـ تنزیه المعبود/454

 

 

 

 

 

مقدس اردبیلی:

 

بعضی از متأخرین اتحادیه مثل ابن عربی و شیخ عزیز نسفی و عبدالرزاق کاشی کفر و زندقه را از ایشان گذرانیده به وحدت وجود قائل شده ‏اند و گفته ‏اند که هر موجودی خداست «تعالی الله عما یقول الملحدون علواً كبیراً».

 

 

 

 

و ایضاً باید دانست که سبب تمادی و طغیان ایشان در کفر آن بود که به مطالعه ‏ی کتب فلاسفه مشغول شدند و چون بر قول افلاطون و اتباع او اطلاع یافتند از غایت ضلالت گفتار غوایت شعار او را اختیار کردند و از جهت آنکه کسی پی نبرد که ایشان دزدان مقالات و اعتقادات قبیحه فلاسفه ‏اند این معنی را لباس دیگر پوشانیده وحدت وجودش نام کردند و چون معنای آن را از ایشان پرسیدند از روی تلبیس گفتند که این معنی به بیان در نمی ‏آید و بدون ریاضت بسیار و خدمت پیر کامل به آن نمی ‏توان رسید و احمقان را سر گردان ساخته ‏اند و جمعی از سفیهان در آن باب اوقات بسیار ضایع کردند و فکرها در آن باب دوانیدند و آن کفر عظیم را تاویل ها کردند.

 

 

 

حدیقة الشیعه/566-روح مجرد / 515

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

حجت الاسلام محمد حسین طهرانی می ‏گوید:

 

وحدت وجود مطلبی است عالی وراقی کسی قدرت ادراک آن را ندارد.

 

 

 

(مبدأ اعلی/108 و 111)

 

 

 

 

ما در اینجا این توهین را به وسیله ‏ی دو شخصیت بزرگ پاسخ می‏ دهیم:

 

 

 

 

 

 

الف: علامه محمد تقی جعفری:

 

 

 

اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل‏ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!

 

 

 

 

مبدأ اعلی/ 74

 

 

 

 

 

 

علامه محمد تقی جعفری:

 

دانشمندترین علما و فلاسفه عالم بشریت در نظر اعضای این مکتب مانند حیوانات لا یعقل می‏ باشد.

 

 

 

 

روح مجرد /379

 

 

 

 

 

ب: مقدس اردبیلی:

 

و چون معنای آن را از ایشان پرسیدند از روی تلبیس گفتند که این معنی به بیان در نمی‏ آید و بدون ریاضت بسیار و خدمت پیر کامل به آن نمی ‏توان رسید و احمقان را سر گردان ساخته ‏اند و جمعی از سفیهان در آن باب اوقات بسیار ضایع کردند و فکرها در آن باب دوانیدند و آن کفر عظیم را تاویلها کردند.

 

 

 

 

حدیقة الشیعه/566

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

 

علامه حلی:

 

علوم چهار دسته‏ اند واجب عینی و واجب کفایی مستحب و حرام، فلسفه مانند موسیقی، سحر، قیافه شناسی و کهانت حرام است.

 

 

 

تذکرة الفقهاء 37/9

 

 

 

 

 

 

 

 

علامه شیخ جعفرکاشف الغطاء:

 

کافر چند قسم است: اول: کافر بالذات و آن عبارت است از منکر خدا و رسول خدا.

 

 

 

 

 

قسم دوم: آنچه که مستلزم کفر است مانند انکار بعضی ضروریات اسلام و متواترات از اخبار رسول خدا مثل اعتقاد به جبر و تفویض و قدم عالم و قدم مجردات و تجسیم (خدا را جسم دانستن) و تشبیه و حلول و اتحاد و وحدت وجود یا وحدت موجود.

 

 

 

 

 

کشف الغطاء/359

 

 

 

 

 

 

شیخ حر عاملی:

 

 بطلان اعتقاد به وحدت وجود از ضروریات مذهب شیعه ‏ی امامیه است و هیچ کس از علما به آن قائل نشده بلکه به انکار آن تصریح کرده ‏اند و به فساد آن اتفاق نموده ‏اند و تشنیع کرده ‏اند کسی را که به وحدت وجود عقیده دارد و هر کس به آن قائل باشد از مذهب شیعه خارج است و ادعای تشیع از چنین کسی صحیح نیست.

 

 

اثنی عشریه / 59

 

 

 

 

 

 

آیت الله العظمی الشیخ عبد النبی عراقی (اراکی):

 

وحدت وجود چند قسم است، حاجی سبزواری آن را به چهار وجه تقسیم کرده و نام آنها را چنین بیان کرده توحید عوام، توحید خواص، توحید خاص الخاص و توحید اخص الخواص...

 

 

 

 

اگر مطلب همان است که توهم کرده ‏اند، پس در این صورت چه کسی عابد است و چه کسی معبود، چه کسی خالق است چه کسی مخلوق، چه کسی آمر است و چه کسی مأمور، چه کسی نهی کننده است و چه کسی بر حذرشونده چه کسی راحم است چه کسی مرحوم، چه کسی مثاب است، چه کسی معاقب، چه کسی عذاب دهنده است و چه کسی عذاب شونده، چه کسی واجب الوجود است چه کسی ممکن الوجود است و ...صوفیه قاطبتا قائل به وحدت وجود هستند و معنای آن این است که در خارج یک وجود بیش نیست و آن وجود نیز عین أشیاء است که لازمه‏ اش این است که خداوند سبحان عین حیوانات نجس العین و عین کثافات و ... باشد ((تعالی الله عما یصف الظالمون))

 

 

 

المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقی 357/1

 

 

 

 

 

 

 

آیت الله العظمی خوئی (ره):

 

 

... و اگر مرادش از وحدت وجود عکس معنای اول باشد یعنی قائل به وحدت وجود و موجود باشد حقیقتاً [که بر طبق مدرک ارائه شده مراد همین است] و معتقد باشد به یک موجود [یعنی وجود یک مصداق حقیقی بیش ندارد] ولکن این موجود دارای تطورات و شئونات زیاد و اعـتبارات مختلفه است و می ‏گوید در مرتبه خالقیت خالق است و در مـرتبه ‏ی مخلوقیت مخلوق است همانطور که در آسمان، آسمان است. در زمین، زمین و غیر ذلک.

 

 

 

 

این معنا همان است که به آن توحید خاص الخاص گفته می ‏شود…

 

 

 

در این شک نیست که ملتزم شدن به چنین معنایی کفر واضح و زندقه ‏ی ظاهر است، زیرا لازمه‏ ی این معنا انکار خدا و انکار پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است چون در این صورت دیگر برای خالق نسبت به مخلوق هیچ امتیازی نیست مگر به حسب اعتبار.

 

 

 

 

و هم چنین [بنابراین معنا] پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ابوجهل ـ مثلاً ـ در حقیقت یکی هستند و لکن به حسب اعتبار با هم فرق دارند.

 

 

 

تنقیح82/2

 

 

 

 

 

آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر (ره):

 

بدون شک اعتقاد به مرتبه ‏ای از دوگانگی که موجب تعلّق اندیشه خالق و مخلوق باشد مقوّم و ریشه و اساس اسلام است زیرا بدون آن عقیده توحید اصلا معنایی ندارد. بنابراین اعتقاد به وحدت وجود اگر به گونه‏ ای باشد که آن دوگانگی را از اندیشه معتقد به وحدت وجود بزداید کفر است... گاهی ادعا می ‏شود که فرق بین خالق و مخلوق فقط امری اعتباری و غیر واقعی است زیرا اگر حقیقت به طور مطلق و بدون صورت در نظر گرفته شود خداست، و اگر به طور مقید و دارای صورت ‏های مختلف در نظر گرفته شود غیر خداست و.... این اعتقاد کفر است.

 

 

 

شرح عروة الوثقی

 

 

 

 

آیت الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری (ره):

 

اما کسانی که قائل به وحدت وجود هستند... از جمله وحدت در عین کثرت یا وحدت وجود و کثرت موجود، شکی نیست که خداوند تبارک و تعالی منزه است از چنین تصوراتی و از جمله وحدت واقعیّه‏ ی شخصیّه به این معنا که خداوند تبارک و تعالی عین همه ‏ی موجودات است و موجودات نیز عین خداوند تعالی است، شکی نیست در این که چنین عقیده‏ای انکار ضروری دین است [و حکم منکر ضروری دین به اتفاق فقهای امامیه معلوم است].

 

 

 

مهذّب الاحکام 388/1

 

 

 

 

 

 

آیت الله العظمی نجفی مرعشی(قدس سرّه):

 

 

حقیقت این است که به نظر من مصیبت صوفیه بر اسلام از بزرگترین مصیبت ‏ها بوده است که ارکان اسلام را منهدم کرده، و در بنیان اسلام رخنه ایجاد نموده است... مطالب صریح کتاب و سنت را تحریف کردند، با احکام فطری و عقلی به مخالفت برخاستند، و به وحدت وجود، بلکه بالاتر از آن به وحدت موجود قائل شدند.

 

 

 

 

 

تعلیقات احقاق الحق183/1 ـ 185

 

 

 

 

 

 

آخرین ضربت بر مسلک وحدت وجودیها

 

 

 

 

 

 

علامه محمد تقی جعفری: 

 

حضرت آقای علامه [حـائری سمنانی] غایت تتبع و تحقیق و تدقیق را انجام داده و محی‏الدین ‏ها و جام ‏ها و صدرالمتالهین را از مقام پرستش پایین آورده و بدون مبالغه آخرین ضربت را برمسلک وحدت موجود و وحدت وجود (قسم مخصوصش) وارد آورده، و ما چنین گمان می ‏کنیم که اگر کسی پس از انتقادات حقیقیه معظم له، در مقام اثبات آن مسلک درآید، ناچار با چند عدد شعر گل و بلبل انجام خواهد داد، این جانب که در صدد بیان شمه ‏ای از اهمیت مطالب این کتاب برآمده‏ ام پس از مطالعه چهارهزار کتاب فلسفه و عرفان غربی(تقریبا) غیر از کتب فلسفی و عرفان شرقی این مشی علمی و فلسفی که از معظم له در این مبحث مشاهده نموده ‏ام، منحصر دیده و بدون مبالغه گواهی به انفراد معظم له در تحقیقات این مبحث می ‏دهم.

 

 

 

مقدمه ی حکمت بوعلی، نور الصادق 9/ 51- حکمت بوعلی238/2

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

وحدت وجود = کمونیسم (مادیین)

 

 

 

 

 

الف: علامه حائری سمنانی:

 

اصالت وجود به وحدت وجود می‏ کشد و وحدت وجود چشم مادیین [کمونیسم] را روشن می‏ کند.

 

 

 

 

حکمت بوعلی 238/2

 

 

 

 

 

 

ب: علاء الدوله سمنانی:

 

درباره ‏ی وحدت وجود ابن عربی می ‏گوید: در جمیع ملل و نحل کسی بدین رسوائی سخن نگفته است و چون نیک بازشکافی مذهب طبیعیه و دهریه بهتر به بسیاری از این عقیده ‏اند.

 

 

 

 

نفحا ت الانس/483 ـ 482

 

 

 

 

 

ج: آیت الله العظمی خوئی(قدس سرّه):

 

 

حزب توده مثل عقیده به فلسفه که ضد اصول اسلام است می‏باشد پس این عقیده کفر و شرک است.

 

 

 

 

 

 

مستدرک سفینة البحار/300

 

 

 

 

 

 

 

 

د: علامه محمد تقی جعفری:

 

 

اگر تمامی تعارفات و روپوشی و تعصب ‏های بی‏جا را کنار بگذاریم و از دریچه بی‏غرض خود حقیقت مقصود را بررسی کنیم در اثبات اتحاد میان مبدأ و موجودات به تمام معنا، در افکار بعضی از این دسته تردید نخواهیم کرد... بدون شک عبارات و سخنان گروهی از آنها را نمی‏ توانیم به هیچ وجه تأویل و تصحیح کنیم، یعنی در حقیقت به تناقضات و سخریه عبارات خود گویندگان مبتلا خواهیم شد... و حاصل مقصود را با دو کلمه بیان می‏کنیم: خدا عین موجودات، و موجودات عین خداست» یعنی در حقیقت در واقع یک موجود بیشتر نداریم.

 

 

 

 

مبدأ أعلی/ 72

 

 

 

اگر با عبارت مختصری ادا کنیم باید بگوییم: در نظر این عدّه خدا عین موجودات و موجودات عین خداست.

 

 

مبدأ أعلی/ 71

 

 

 

 

سپس ایشان نتیجه می‏گیرند که سخن عرفا در نهایت با سخن مادیون یکی است چرا که هر دو تنها یک موجود قبول دارند که عرفا نام آن را خدا، و مادیون نام آن را ماده می‏ گذارند!

 

 

مبدأ أعلی/ 72

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

محمد باقر هزار جریبی غروی در اجازه مبسوط خود به علامه بحر العلوم می ‏فرماید:

 

و او را بر حذر می ‏دارم از این که عمر عزیز خود را در علوم غلط انداز و بی ارزش فلسفی صرف نماید ;چرا که به درستی، آنها مانند سراب بقیعه ‏ای است که تشنه آن را آب پندارد.

 

 

 

 

مستدرک سفینة البحار/ج 8

 

 

 

 

 

علامه ‏ی حلی:

 

فارق بین اسلام و فلسفه این مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و این همان کفر صریح است.

 

 

 

 

نهج الحق/125

 

 

 

 

 

 

سؤال سید مهنّا از علامه حلّی (ره):

 

 

چه می‏ فرمایید در مورد کسی که به توحید و عدل و نبوت و امامت معتقد است اما می ‏گوید عالم قدیم است؟ حکم وی در دنیا و آخرت چیست؟

 

 

 

 

 

جواب علامه‏ ی حلی: بدون اختلاف بین علما، هر کس معتقد به قدم عالم باشد کافر است، زیرا فرق مسلمان با کافر همین است، و حکم او در آخرت به اجماع، حکم بقیه کفار است.

 

 

 

أجوبة المسائل المهنائیه/89

 

 

 

 

 

 

 

[آقای حسن زاده آملی می‏گوید عالم قدیم است]

 

 

 

 

هزار و یک نکته/103

 

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

« فتاوای مراجع »

 

 

 

 

 

هر کسی آسان به حدّ مراجع تقلید نمی ‏رسد صلاحیت های زیادی لازم است، غالباً مراجع قله‏ های علمی حوزه ‏های علمیه محسوب می ‏شوند بنابراین احترام مراجع بایستی محفوظ باشد باید تکریم شوند.

 

 

 

سـخنرانی مقام معظم رهبری در تاریخ89/7/29در قم

13 ذی القعده 1431

 

 

 

 

 

اشاره:

 

 

مرزداران حریم مکتب وحی و بزرگان دین، پیوسته به بطلان عقیده وحدت وجود تصریح داشته، و در این باره کتاب‏ها نوشته ‏اند، و تمامی عالمان بزرگ که در پیوند با دین, فقه اکبر و اصغرند، و لو اینکه در مقامی به تشریح و تبیین عقیده وحدت وجود پرداخته باشند، اما هرگاه در مقام فتوی و اظهار نظر برآمده ‏اند متفقا به «مخلوقیت حقیقی ما سوی الله»، و بطلان اعتقاد به «عینیت و یکی بودن وجود خالق و خلق» تصریح کرده ‏اند. بنابراین، کسانی که خیال می‏ کنند عقیده «وحدت وجود» معجزه شگفت و شگفتی فزای فکر و اندیشه است، و فهم آن تنها اختصاص به کسانی دارد که آن را پذیرفته‏ اند، باید متوجه باشند که به چه کسانی نسبت نفهمی و جهالت می‏ دهند. و عقیده‏ای را که از فرآورده ‏های افکارخود اندیشان به دور از تعالیم و براهین قاطع معلمان آسمانی در هند و یونان باستان است، و با هزاران توجیه و تأویل نادرست شواهدی از متشابهات دینی بر آن اقامه می ‏شود به ستاره ‏های آسمان می ‏آویزند. اگر این عقیده تا این حد غیر قابل فهم است، از کجا می‏ توان دانست آنان که آن را پذیرفته ‏اند از نفهمیدن آن نبوده است؟!! گویا شرط فهمیدن این عقیده پذیرفتن آن است که هر کس آن را بپذیرد حتماً آن را فهمیده است!! و هر کس زیر بار آن نرود حتما آن را نفهمیده است!!

 

 

 

 

 

 

مرحوم سید محمد کاظم یزدی(قدس سره)

 

در «عروة الوثقی» وحدت وجودیان ملتزم به لوازم فاسد مذهبشان را نجس دانسته است.(1)

 

 

 

 

 

جمع کثیری از فقها و أعلام در حواشی خود بر عروة الوثقی  فتوای ایشان را تأیید نموده، و بر آن تعلیقه و حاشیه‏ ای نزده ‏اند و البته اگر وحدت وجود عقیده سالمی بود هرگز ممکن نبود که التزام به لوازم آن موجب کفر و نجاست باشد. و بدون شک متخصص در فقه و کلام و عقاید عقلی و برهانی واقعی، این بزرگوارانند نه گول خورده‏ هایی که هیچ گاه از وادی فلسفه و تصوف بیرون نرفته ‏اند، و جز قواعد خلاف عقل و برهان فلسفه و عرفان و تصوف هیچ نمی ‏دانند، و خیال می‏ کنند که تخصص در فلسفه و تصوف به معنای پذیرفتن آنهاست! و عدم تخصص هم به معنای باطل شمردن آنها! لذا هر کس را که مخالف اوهام فلسفی باشد غیر متخصص! و هر کس را که فریفته فلسفه باشد مضحکانه متخصص می‏ شمارند! کما اینکه علامه‏ ی جعفری می ‏فرماید:

 

 

 

 

 

اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل‏ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!(2)

 

 

 

 

 

 

 

سؤال از مراجع در مورد وحدت وجود و عقاید دیگر عرفا و فلاسفه

 

 

 

 

 

 

محضر مبارک مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی....

 

 

 

پس از تقدیم سلام و تحیات وافره ...

 

 

 

اگر در مسئله غلات و مجسمه و مجبره و کسانی که عقیده به وحدت وجود دارند از صوفیه که مرحوم سید در عروه دارد(3) نظری دارید نفیاً و اثباتاً مرقوم بفرمایید.

 

 

 

ان شاءالله در ظلّ توجهات حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه سایه ی عزّ حضرتعالی بر سر مسلمین جهان مستدام، وجود پر برکت آن مرجع عالیقدر از جمیع بلیّات محفوظ و مقرون به صحت و عافیت باشد.

 

 

 

28 جمادی الثانی 1417

جمعی از طلاب مقیم حوزه علمیه قم

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی(قدس سره):

 

 

 

نظر ما با نظر صاحب عروه در این مسئله موافق است با مختصر تفاوتی که چندان دخل در مطلب ندارد. و الله العالم

 

 

[یعنی وحدت وجودیها اگر ملتزم به لوازم آن باشند کافر و نجسند]

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی(قدس سره):

 

 

 

اگر این ها الوهیت و وحدانیت خدای سبحان را و یا نبوت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را انکار کنند یا یکی از ضروریات دین را انکار کنند که مستلزم انکار نبوت باشد، نجس می باشند.

 

 

[بدیهی است که عقیده ی به وحدت وجود چنین لوازمی را در بر دارد]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی:

 

 

بسمه تعالی، فتوای ما را درباره ی آن چه مرحوم محقق یزدی در عروه آورده، در تعلیقات ما ملاحظه کنید، توضیحات بیشتر را در کتاب جلوه ی حق مطالعه نمایید. [حضرت ایشان نیز فتوای صاحب عروه را تأیید می نمایند]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد وحیدی(قدس سره):

 

 

بسمه تعالی، نظر ما در این مسئله با مرحوم سید موافق است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسین نوری همدانی

 

 

بسمه تعالی؛ و اما مجسمه و مجبره و وحدت وجود صوفیه در صورتی که متوجه و ملتزم به لوازم مذهب خود باشند نجس می باشند. ولی اگر مانند بسیاری از عوام آن ها که متوجه و ملتزم به لوازم مذهب خود نمی باشند محکوم به طهارت هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی:

 

 

بسمه تعالی؛ انحراف از طریقه فقهاء بزرگ امامیه انحراف از جاده مستقیم و القاء در تهلکه است و باید از آن اجتناب شود.

 

 

 

[یعنی آنچه که امثال صاحب عروه فرموده اند صحیح و طریق حق است]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت(قدس سره):

 

 

بسمه تعالی؛ در زمان فعلی که پیروان ولایت و فرقه ی حقه ی شیعه در اقلیت و محصور کفار و ایادی آن ها هستند، هرگونه دسته بندی و تفرقه میان شیعیان کمک به کفار است و جایز نیست. و هرگونه دامن زدن و تفرقه افکنی [که ترجمه ی کتابهای فلاسفه ی یونان به همین منظور بوده است] هم همان حکم را دارد و سبب ضعف بیشتر در برابر کفار خواهد بود. و هر چه که شیعه را از قرآن و سنت و اهل بیت عصمت و طهارت و انجام وظایف شرعیه باز می دارد و جدا می کند[مانند عقاید فلاسفه و عرفا]، تبلیغ و ترویج و اشاعه آن جایز نیست.

 

 

 

 

 

فقهایی که در حاشیه ی عروة با فتوای مرحوم سید موافقت کرده اند و وحدت وجودیها را کافر و نجس دانسته اند عبارتند از:

 

1- امام خمینی

 

2ـ آیت الله سید ابوالقاسم خوئی

 

3ـ آیت الله سید محسن حکیم

 

4ـ آیت الله سید احمد خوانساری

 

5ـ آیت الله سید محمود شاهرودی

 

6ـ آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی

 

7ـ آیت الله سید محمد هادی میلانی

 

8ـ آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی

 

9ـ آیت الله سید حسن قمی

  

10ـ آیت الله رفیعی

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :

 

 

این سنخیتی که بین علت و معلول قائلند باطل است، وحدت وجود و موجود از ابطل اباطیل است و کفر محض است.

ما امام صادق را نشناختیم، اگر جعفر بن محمد را می شناختیم، دنبال این و آن نمی رفتیم، قی کرده های فلاسفه یونان را نشخوار نمی کردیم، زباله های عرفان اکسلوفان را هضم نمی کردیم.(4)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤال دیگر از حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی در موردوحدت وجود، حلول، مهدویت نوعیه، صلح کل و ترک عبادات و محرمات

 

 

 

 

 

سؤال: نظر حضرتعالی در مورد عرفانی که قائل به طریقیت و وحدت وجود و موجود و حلول و مهدویّت نوعیّه و صلح کلّ و ترک عبادات و محرمات می باشند، چیست؟ با توجه به این که داشتن این گونه عقاید مستلزم انکار ضروری دین می باشد، آیا این گونه افراد در حکم بقیّه کفارند یا خیر؟ و اگر کسی قبلاً در سلک مسلمانها بوده ولی بعدها در اثر ارتباط با این فرقه دارای چنین عقایدی شده باشد و عقایدش را هم برای دیگران اظهار کند، آیا چنین کسی در حکم مرتدّ است یا خیر؟

 

 

 

جواب: بسمه تعالی، فِرَق صوفیّه، عموماً گرفتار انحرافاتی هستند، بعضی بیشتر و بعضی کمتر. کسی که عقائد فوق را داشته باشد مانند: حلول و اتحاد و وحدت موجود و ترک عبادات و انکار محرمات، تردیدی در کفر او نیست و اگر قبلاً مسلمان بوده و بعد به این عقائد پیوسته است بدون شک مرتدّ شده است و تا آنجا که ممکن است باید در رفع شبهات آنها از طریق منطقی کوشید و اگر ممکن نشد، باید از آنها جدا شد.

 

 

 

 

همیشه موفق باشید 77/1/15

ناصرمکارم شیرازی

 

 

 

 

 

 

 

در پاسخ به سؤال دیگری که در خصوص تفکر وحدت وجود از آن بزرگوار شده است چنین مرقوم فرموده اند:

 

 

وحدت وجود معانی متعددی دارد، آنچه به طور قطع باطل و به عقیده ی همه ی فقها موجب خروج از اسلام است، این است که کسی معتقد باشد خداوند عین موجودات این جهان است(5) و خالق و مخلوق و عابد و معبودی وجود ندارد همانطور که بهشت و دوزخ عین وجود اوست و لازمه ی آن انکار بسیاری از مسلمات دین است، هرگاه کسی ملتزم به لوازم آن بشود خارج از اسلام است و غالب فقهای معاصرـ اعم از احیاء و اموات (رضی الله عنهم) این موضوع را پذیرفته و در حواشی عروه، به آن اشاره کرده اند.

 

 

 

همیشه موفق باشید 1384/3/11

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فتاوای دیگر در مورد وحدت وجود

 

 

 

 

متن سؤال از مراجع تقلید در رابطه با شرکت در برخی از جلسات درس و بحث فلسفه و عرفان مانند آقای صمدی آملی و جواب آن

 

 

 

 

باسمه تعالی، مدتي است در برخي از شهرها فرزندان ما در جلساتي شرکت مي کنند که مباني درس هاي آن ها مطالبي است که در ذيل مي آيد. لطفا بیان فرمایید که شرکت در این جلسات جایز است یا خیر؟

 

 

 

 

1- (وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هر چه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه هاي گوناگون ظهور کرده است، نه اين که وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد).

 

 

 

2- (از آنجا که حقايق هستي بي منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بي منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائیها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطي بشويم و بگوييم اصلا الفي نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطي شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايي مي کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت مي شود).

 

 

 

3- (نه تنها نمي خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيم به دليل اين که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نيستيم).

 

 

 

4- (مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است).

 

 

 

5- (فيلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند... تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهي فيلسوفند و اينان فلاسفه اصلي اند). (انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون مي بيند که نمي تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا مي رود و او مي شود).

 

 

 

6- (جنات درجات دارد تا آن جا که مي فرمايد ((وادخلي جنتي))، که اين جنت، جنت ذات است).

 

 

 

1 تا 6- مدارک مطالب مورد سؤال به ترتيب: 1 تا 6: شرح نهایة الحکمة، داوود صمدی آملی، صفحات: 124؛ 15؛ 110 ـ 111؛ 115؛ 47؛ 86. 7) آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، 79

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ های مراجع تقلید در مورد وحدت وجود و بعضی دیگر از مطالب فلسفه و عرفان

 

 

که توسط آقای حسن زاده آملی و شاگردانش منتشر می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ رهبر معظم انقلاب :

 

 

بسمه تعالی شرکت در جلسات مذکور که با عقاید انحرافی آمیخته و موجب ترویج باطل است، جایز نیست مگر برای کسانی که قدرت پاسخگویی به شبهات و ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکرِ متصدیان جلسات مذکور را دارند.

 

 

 

 

 

 

حضرت آيت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپايگانی دامت برکاته :

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شرکت در چنین جلساتی حرام و موجب گمراهی و غضب خدای متعال است و هر مکلّفی علاوه بر اینکه نباید خودش شرکت کند باید دیگران را نیز آگاه کند تا گمراه نشوند.

 

 

 

 

 

 

والله العالم 1430/11 ق

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی حکیم :

 

السلام علیكم و رحمة الله و بركاته

 

 

 

ج- شرکت در این جلسات حرام است و تمام این مطالب باطل است و اعتقاد به آن کفر روشن است و خروج از دین است و هرکس معتقد به وحدت وجود باری تعالی با ما سوی الله بشود از توحید خارج شده و لادین است و آنها ابا ندارند که به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) تهمت بزنند ... و هیچ انسانی حتی خاتم الانبیاء که اشرف مخلوقات است نمی تواند بذات حق تعالی برسد فضلاً از اینکه ذات پایین بیاید چون خلاف ضرورت است و از خداوند متعال دوری از این عقاید فاسده را خواستاریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی :

 

شرکت در این قبیل جلسات (با توجه به مراتب فوق الاشعار) که باعث اضلال مؤمنین و مؤمنات می گردد جائز نیست.

 

 

 

 

دهم ذی الحجة الحرام 1430

  

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی بهجت :

 

 

بسمه تعالی: شرکت در این جلسات بالخصوص برای جوانان و مبتدی ها جائز نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد باقر شیرازی ـ مشهد

 

 

... اگر چه شکی در حرمت شرکت در مجالس مذکور برای عموم، خاصه جوانان عزیز نیست (مگر برای افراد معدودی که اولاً کاملا اطمینان ازاثبات ایمان خود داشته باشند و برای رفع شبهات و اثبات بطلان آنها باشد). لکن تنها فتوا به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آنها کافی نیست، بلکه بستن این مجالس، و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانونا لازم است، و ممنوع نمودن انعقاد این مجالس قانونا و شرعاً اگر از ممنوع نمودن شراب خانه ها و مبارزه با بی حجابی یا بد حجابی و امثال آنها لازم تر نباشد کمتر نیست، خاصه آن که این گونه افکار خرافی و باطله باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولایت خاصه وهابیت، در نسبــت دادن شیعه به کفر و نجاست می گردد

 

 

 

1389/5/24 مصادف با 4 ـ رمضان المبارک 1431

محمد باقر بن عبدالله الشیرازی

 

 

 

 

 

حضرت آیت الله العظمی دوزدوزانی:

 

 

 

بسمه تعالی

 

وحدت وجود به آن معنی که در سؤال ها آمده سخیف ترین عقیده ی بعضی صوفی هاست که این قول را به جهله صوفیه نسبت داده اند، پس نباید در این جلسات شرکت نمود و باید دیگران را از رفتن به این گونه مجالس بازداشت.

 

 

 

89/8/30

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آيت الله العظمی نوری همدانی دامت برکاته :

 

بسمه تعالی

سلام علیکم؛ در فرض سؤال اینگونه بیانات جزء افکار انحرافی است و حضور در اینگونه مجالس جایز نیست.

                                                                           

 

 

            88/9/6

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت آيت الله العظمی سبحانی دامت برکاته :

 

 

بسمه تعالی

جلساتی که این نوع بحث ها مطرح می شود شرکت در آنها برای افراد ناوارد جائز نیست مگر فردی که بتواند پاسخ این نوع اندیشه ی باطل را بدهد و چنین فردی نادر است.

 

 

 

 

والله العالم 28 ذی قعدة الحرام 1430

 

 

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

 

 

 

آیت الله العظمی اراکی:

 

 

من حاضرم با فلاسفه مباهله کنم.(6)

 

 

 

 

 

مرحوم قاضی:

 

 

در فلسفه از دین خبری نیست.(7)

 

 

 

 

 

علامه حلی:

 

 

از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است فلاسفه اند.(8)

 

 

 

 

 

 

سید هاشم حداد و شادی در روز عاشورا

 

 

 

 

 

حجت الاسلام محمد حسین طهرانی:

 

 

در تمام دهه های عزاداری، حال حضرت حداد، بسیار منقلب بود. چهره سرخ می شد و چشمان، درخشان و نورانی، ولی حزن و اندوه در ایشان دیده نمی شد، سراسر ابتهاج و مسرّت بود. می فرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته [امام حسین(علیه السلام)]، غصه می خورند و ماتم و اندوه به پا می دارند! صحنه ی عاشورا عالی ترین مناظر عشق بازی است... به تحقیق روز شادی و مسرّت اهل بیت است.(9)

 

 

 

 

 

 


 

پی نوشت ها:

1- عروة الوثقی،145/1، مسأله199.

2- مبدأ اعلی/108 و 111

3- مرحوم سید در بحث نجاسات (الثامن: الکافر باقسامه) می فرماید: شکی در این نیست که غلات و خوارج و نواصب نجس هستند (غلات کسانی هستند که یکی از ائمه یا اقطاب و پیران خود را خدا می دانند یا می گویند خدا در او حلول کرده است مثل علی اللهی ها و حسین اللهی ها) و اما مجسمه (کسانی که خدا را جسم می دانند) و مجبره (یعنی کسانی که جبری مسلک هستند و انسان را در انجام اعمال و افعال بی اختیار می دانند) و کسانی که عقیده به وحدت وجود دارند اگر ملتزم به لوازم مذهبشان باشند نجس می باشند.

تذکر: اعتقاد به وحدت وجود مورد بحث (به معنای عینیت موجودات با خداوند) و موارد دیگر در کتاب های ابن عربی، مثنوی، شبستری نعمت الله ولی و از معاصرین در کتاب های آقای حسن زاده آملی، صمدی آملی، غرویان، سید جلال آشتیانی، جوادی آملی و ... موج می زند، برای اگاهی بیشتر در این موضوعات با مجله ی نورالصادق ارتباط برقرار فرمائید.

4- فایل صوتی موجود است.

5ـ برای اینکه معلوم شود که عرفا و فلاسفه چنین عقیده ای دارند به نمونه هایی از سخنان آنها در قسمت طرفداران وحدت وجود در همین فصل مجله مراجعه شود (صفحات 171 تا 185)

6- شناخت اجمالی کلام، فلسفه، عرفان / 45

7- عرفان متعالی / 193

8- تذکرة الفقهاء 41/9

9- روح مجرد / 84

 

 

 

 

***

 

 

 

 

 

 

اظهار نظر غیر علمی و عوامانه اما با ادعای علمیت بلکه اعلمیت!!!

 

 

 

 

 

 

به دنبال مناظره ی علمی آقای دکتر نصیری مدیر مسؤل فصلنامه ی معرفتی سمات با آقای محسن غــرویان در شبکه ی چهار سیما و شرمندگی های پی در پی و غیر قابل تصور پیروان یونان باستان، وِلوِله های غم انگیزی در این فرقه گمراه به وجود آمده است که موجب شده غریق وار، گوشه و کنار یتشبثون بکل حشیش، به اظهار نظرهایی جاهلانه و متعصبانه پیرامون این مناظره بپردازند تا شاید عزت از دست رفته ی خود را جبران کنند.

 

 

 

 

نورالصادق لازم دانست در این جا به یکی از این اظهار نظرها که صاحب آن داعیه ی استادی و فهم و دانایی دارد اشاره کند سپس پاسخ آن را هم در ذیل آن به طالبان حق و حقیقت تقدیم نماید تا برای همگان روشن تر شود که جهل و نادانی در مکتب وحی است یا در مکتب یونان باستان و وحدت وجودیان.

 

 

 

 

در یکی از اظهار نظرها جناب آقای سعادت مصطفوی از اساتید منظومه در تهران گفته است:

 

 

 

 

مناظره ی آقای دکتر نصیری با حجت الاسلام غرویان بسیار مناظره اشتباهی بوده است. آقای نصیری آشنا به مبانی فلسفه نیست و برای اینکه اطلاعاتش نسبت به فلسفه ناقص است، به همین علت فلسفه را حجاب دین می داند. من نوشته های این شخص را دیدم او نباید با اشخاصی مانند غرویان مناظره کند برای اینکه نزد استاد فلسفه، دانش فلسفه نیاموخته است.

 

 

 

 

 

 

 

الف: پاسخ علامه جعفری به اظهارات آقای مصطفوی:

 

 

 

اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!

 

 

 

 

 

(مبدأ اعلی، ص 108 و ص 111)

 

 

 

 

 

 

 

ب: پاسخ جناب آقای دکتر نصیری(با کمی ویرایش)

 

 

در ارتباط با اظهارات آقای مصطفوی نکات زیر گفتنی است:

 

 

 

آقای سعادت مصطفوی در گفتگو با خبر گزاری فارس درباره مناظره اینجانب با جناب حجت الاسلام غرویان اظهار داشته اند: «بسیار مناظره اشتباهی بوده است. آقای نصیری آشنا به مبانی فلسفه نیست و برای اینکه اطلاعاتش نسبت به فلسفه ناقص است، به همین علت فلسفه را حجاب دین می داند. من نوشته های این شخص را دیدم او نباید با اشخاصی مانند غرویان مناظره کند برای اینکه نزد استاد فلسفه، دانش فلسفه نیاموخته است.

 

 

 

 

وی افزود: مخالفان فلسفه عموماً کسانی هستند که با مبانی فلسفه آشنا نیستند و مانند افرادی هستند که آشنایی به مبانی دین ندارند می گویند: دین افیون توده ها است! حال آیا واقعا دین افیون تود ه هاست؟

 

 

 

آقای مصطفوی درباره این موضوع که «اگر تعداد فقهائی که مخالف فلسفه هستند با فقهایی که موافقند مقایسه شود، کفه ترازوی مخالفان سنگین تر می شود» اظهارداشت:

 

 

 

 

«مگر فقیهان نظرشان درست است» امام علی(علیــه السلام) می فرماید: «نگاه نکن کــه می گویــد، ببــین چــه می گوید». فقیهانی که مخالف فلسفه هستند نیز با مبانی و مبادی فلسفه آشنا نبودند و فقیهانی که فلسفه خواندند فلسفه را تایید کردند.

 

 

 

وی در ادامه گفت: امام خمینی(ره) یکی از فلاسفه ای است که فقیه هم بود. همچنین آیت الله بروجردی(ره) با فلسفه مخالفت نکرده است، بلکه با تدریس فلسفه به صورت عمومی مخالفت کرده است.

 

 

 

 

مصطفوی ادامه داد: مگر علامه حلی(ره) فقیه نیست؟! علامه حلی آیت الله علی الاطلاق است در کتب ما؛ در کتب فقهی وقتی می گویند «آیت الله» یعنی؛ علامه. او سلطان محمد را شیعه کرد و پیرو آن مملکت را شیعه کرد. همین علامه در فلسفه شاگرد خواجه نصیر الدین طوسی بوده که بر «شفا»ی ابن سینا شرح نوشته و به سوالات فلسفی پاسخ داده است. این علامه به اندازه 100 فقیه ارجحیت دارد!

 

 

 

 

مصطفوی در بخش پایانی گفت و گوی خود با فارس به ذکر یک نمونه دیگر از بزرگانی که فقیه و در عین حال فیلسوف بوده اند پرداخت و اظهار داشت: فیض کاشانی هم فیلسوف است و هم عارف و محدث؛ او بهترین شاگرد ملاصدرا و داماد اوست. فیض تمام «کتب اربعه» را در یک دوره جمع کرده و به نام «وافی» انتشار داده است.

 

 

 

 

مصطفوی تصریح کرد: مخلص کلام این که مخالفان فلسفه اطلاعــات از فــلسفه ندارند و به همــین دلیل مخالفت می کنند».

 

 

 

 

 

در ارتباط با اظهارات آقای مصطفوی نکات زیر گفتنی است:

 

 

 

 

1. آقای مصطفوی به جای پاسخ به حرف های اینجانب در مناظره که یا محکمات روایات و احادیث بود و یا استدلال عقلی و برهانی و یا اشکال به عین سخنان فلاسفه و عرفا، مانند آقای غرویان از حربه غیر منطقی و غیر اخلاقی تجهیل استفاده کرده اند.

 

 

 

فیلسوفان اغلب چنان گرفتار توهم علامه گی می شوند که حتی به دیگر فلاسفه هم اگر در موردی با نظراتشان مخالف باشند، در مقام نقد، رحم نمی کنند.

 

 

 

 

به عنوان مثال ملاصدرا در اسفار، همه فلاسفه و از جمله ابن سینا را عاجز از درک این مسأله دانسته است که «ذات خداوند عقل بسیط و عین همه اشیاء است .» (و این همان نظریه صدرایی وحدت شخصیه وجود است که خداوند را عین جماد و حیوان و انسان و جن و شیطان و فرعون و بت و هر مخلوقی می داند).

 

 

 

 

عبارت وی در مقام پاسخ به مخالفان خود چنین است : «بدان ، این که ذات خداوند عقل بسیطی است که عین همه اشیاء است ، سخنی حق ، لطیف و پیچیده است و به دلیل همین پیچیدگی ، احدی از فیلسوفان مسلمان و غیر مسلمان ـ حتی ابن سینا ـ نتوانسته است به فهم آن نائل شود، زیرا فهم این گونه مسائل جز با نیروی مکاشفه ، به انضمام توان شدید در بحث و استدلال ، ممکن نیست . ...و این در حالی است که اکثر این قوم [فلاسفه ] بحث و تحقیقشان بر محور مفهومات کلی و انتزاعی است ... و از همین رو، هرگاه وارد مباحثی این چنینی (ذات خداوند) می شوند، دچار ناتوانی و لکنت و بیراه گویی می گردند.»(1)

 

 

 

 

ملاصدرا همچنین در جلد نهم اسفار به شدت به ابن سینا، فیلسوف مورد علاقه آقای مصطفوی و شیخ الفلاسفه، می تازد و او را عاجز از فهم بسیاری از حقایق و معارف فلسفی می نامد. ملاصدرا پس از ستایش و تمجید فراوان از ارسطو(2) بدین جهت که به فهم حقایق بسیاری نائل شده است ، می نویسد:

 

 

 

 

«و اما نحوه اشتغال شیخ صاحب شفاء [ابن سینا] به امور دنیا، متفاوت از شیوه ارسطو بوده است و شگفت اینجاست که هرگاه ابن سینا وارد مباحث حقایق وجودی و نه امور عامه فلسفی می شود، ذهنش کودن و ناتوانی اش آشکار می گردد»

 

 

 

ملاصدرا سپس با بر شمردن موارد متعددی از جهل ابن سینا می افزاید:

 

 

 

 

«این مواردی که ذکر کردیم و دیگر موارد نظیر آن از لغزش ها و کوتاهی های ابن سینا، ناشی از ناتوانی و کم کاری او در ادراک حقیقت وجود و احکام آن است و نیز بدان دلیل است که وی وقت خود را صرف دانش های غیرضروری مثل لغت و دقایق حساب و فن ارثماطیقی و موسیقی و معالجات طبی و دیگر علوم جزوی نموده است که خداوند برای هر یک از این علوم ، افراد شایسته و مناسبش را قرار داده است و برای مرد الهی جایز نیست که همّت خود را صرف آن ها نماید.»(3)

 

 

 

 

همچنین ملاصدرا شیطان را دارای نور، و نور او را شایسته عبادت می داند، و مخالفان این مطالب را احمق و نادان و مجنون می شمارد، چنان که می گوید:

 

 

 

 

«بدان که همه چیز در عالم اصلش از حقیقت الهی، و سرّش از اسم الهی است، و این را جز کاملان نمی شناسند!... خدا مجمع موجودات، و محل بازگشت همه چیز است، و همه اشیا مظاهر اسما و محل های تجلی صفات اویند!... حبیب من این چیزها را خوب بفهم که به مطالبی رسیدیم که اذهان این ها را نمی فهمد، و دسته احمق ها و دیوانه ها از شنیدن این اسرار به جنب و جوش می آیند! و بفهم سخنی را که گفته است: همانا نور شیطان از نار عزت خداست، و اگر نور شیطان ظاهر می شد همه خلایق او را می پرستیدند»!(4)

 

 

 

 

بنابراین مساله تجهیل مخالفان و منتقدان برای منکوب کردن آنها و بستن دهان آنها سیره مستمره فلاسفه است!

 

 

 

 

بشنوید از علامه محمد تقی جعفری(ره) در کتاب مبدأ اعلی که با بیانی طعن آلود به فلاسفه مدافع نظریه وحدت وجود می گوید: «اگر اصل را با وجود، و موجود را واحد شخصی عقیده کردی اعلم دورانی، اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر [مخالفت] کنی جاهل ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!»(5)

 

 

 

 

آقای مصطفوی به معارف عقلانی اهل بیت(علیهم السلام) آشنا نیست به همین علت از علوم بیگانگان و کفار یونانی پیروی کرده و فلسفه را مقدس می پندارد.

 

 

 

 

 

2. الهیات به معنای اخص از مهمترین مطالب فلسفه است. بدون شک سخن گفتن از الهیات بدون تسلط بر معارف عقلانی ای که اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان ابواب انحصاری معرفت الله در این مورد ارائه فرموده اند و در کلام عقلانی شیعه منعکس است و فلاسفه نه تنها اعتنایی به آن ندارند و بلکه اغلب نخوانده و ندیده رد می کنند و آنها را نیز غالباً از دسترس طلاب و دانشجویان دور نگه می دارند، از بارزترین موارد ورود غیر متخصصانه فلاسفه به موضوع توحید و دیگر مباحث الهیاتی است.

 

 

 

 

3. وقتی نقد ما از یک مکتب و مسلک، ناظر به نتایج و حرفهای نهایی آن مکتب باشد و حرفهای نهایی آن را مخالف عقل و برهان و وحی و ضروریات دینی یافتیم و این مخالفت را به طور مستدل نشان دادیم، هیچ نیازی به سالها تدرس و تدریس مطالب و متون آن مکتب نیست. یا این که رد ایشان ناظر به حرفهای نهایی باطل اینهاست که مگر الان که آقای مصطفوی مارکسیسم و لیبرالیسم و هندوئیسم و بودیسم و کاتولیسیسم و ارتدوکسیسم و یهود و وهابیت و بهاییت و صدها مکتب غلط دیگر را نفی می کنند و باطل می دانند و متدین به آنها نیستند، (البته اگر قائل به پلورالیسم از نوع ابن عربی نباشند!) آیا قبلا همه متون استدلالی و حداقل متون اصلی این مکاتب را خوانده اند و تدریس کرده اند یا این که رد ایشان ناظر به حرفهایی باطل اینهاست که بر خلاف ضرورت های عقلی و وحیانی است؟

 

 

 

 

فی المثل برای رد این حرف نهایی ماتریالیستها که حقیقتی جز ماده وجود ندارد، باید صدها جلد کتاب آنها را خواند و تدریس کرد و سپس رد کرد و ماتریالیست نشد؟ و اگر کسی اینها را نخواند و رد کرد باید بگـوییم تو بی جهت می گویی ماتریالیست باطل است و بی جهت مسلمان هستی و ماتریالیست نشدی؟

 

 

 

 

بنابراین متهم کردن بزرگان و فقها و متکلمین مکتب تشیع مانند شیخ صدوق و سید مرتضی و شیخ مفید و شیخ طوسی و ... که از مخالفان مبانی فلسفی بوده اند و اساسی ترین حرفهای فلاسفه را مثل قدم عالم و صدور عالم از ذات خداوند و قاعده الواحد و ... بر خلاف ضرورت عقل و وحی می دانسته اند، و نیز متهم کردن مبرزترین شاگرد امام صادق(علیه السلام) در علم کلام یعنی «هشام بن حکم» که اولین ردیه را بر ارسطو در عالم تشیع نوشته است، به بی اطلاعی از فلسفه و سلب حق نقد فلسفه از آنها منطقی سست و جفایی بزرگ است.

 

 

 

 

 

4. این که ایشان، علامه حلی و خواجه نصیرالدین طوسی را در ردیف فلاسفه قرار داده اند به حساب چه باید گذاشت؟ سعه اطلاعاتی ایشان از تاریخ یا فلسفه یا کلام و یا ... [هیچ]؟

 

 

 

اولاً، این دو بزرگ مرد عالم تشیع یعنی علامه حلی و خواجه نصیر مثالی بسیار بارز از این موضوع هستند که بسیاری از مخالفان فلسفه در حد اعلا فلسفه را می دانسته اند. اجازه دهید از خواجه شروع کنیم:

 

 

 

 

خواجه نصیر الدین طوسی اگر چه در مقطعی از عمر علمی خویش به تصنیف و شرح متون فلسفی می پردازد که این به دلیل سیطره اسماعیلیه و حضور او در دستگاه حکومتی این فرقه باطنی و فلسفی مسلک بوده است، اما آنچه که بیانگر اعتقاد نهایی و واقعی خواجه نصیر است، کتاب کلامی تجرید الاعتقاد وی است که مرحوم علامه حلی به شرح آن می پردازد. خواجه در این کتاب (که در مقدمه آن اشاره می کند که مطالب این کتاب آن چیزی است که من به آن اعتقاد دارم) اساسی ترین مبانی فلاسفه را از قدم عالم (و لو به اسم حدوث ذاتی) و صدور اشیاء از ذات خدا، و ظهور خدا به صورت اشیا، و وحدت وجود، و جبر، و تشبیه، و سنخیت و قاعده الواحد و... رد می کند. و اما بهترین دلیل بر متکلم بودن خواجه و نه فیلسوف بودن وی، شرح علامه حلی (که نشان خواهیم داد از سرسخت ترین مخالفان فلسفه بوده است و آقای مصطفوی ایشان را موافق فلسفه دانسته اند!) بر کتاب تجرید الاعتقاد خواجه است.

 

 

 

 

و اما در مورد علامه حلی که آقای مصطفوی فرموده اند: «مگر علامه حلی(ره) فقیه نیست؟! علامه حلی آیت الله علی الاطلاق است در کتب ما؛ در کتب فقهی وقتی می گویند «آیت الله» یعنی علامه. او سلطان محمد را شیعه کرد و پیرو آن مملکت را شیعه کرد. همین علامه در فلسفه شاگرد خواجه نصیر الدین طوسی بوده که بر «شفا»ی ابن سینا شرح نوشته و به سوالات فلسفی پاسخ داده است. این علامه به اندازه 100 فقیه ارجحیت دارد!»

 

 

 

 

در واقع آقای مصطفوی بر بهترین مورد ممکن دست گذاشته اند و حالا بشنوید از موضع علامه حلی درباره فلسفه و فلاسفه:

 

 

 

 

علامه حلی در عین حال که خود از مسلط ترین افراد بر مباحث فلسفی بوده و برخی کتب فلسفی را شرح و نقد کرده است، با این حال تا آنجا با فلاسفه مخالفت می ورزد که جهاد با فلاسفه را واجب می داند، و در این مورد چنین می فرماید:

 

 

 

 

((الذین یجب جهادهم قسمان: مسلمون خرجوا عن طاعة الإمام و بغوا علیه، وكفار، وهم قسمان: أهل كتاب أو شبهة كتاب، كالیهود والنصارى والمجوس وغیرهم من أصناف الكفار، كالدهریة وعباد الأوثان والنیران، و منكری ما یعلم ثبوته من الدین ضرورة، كالفلاسفة وغیرهم)).

 

 

 

 

ترجمه: آنان که باید با آنها جهاد کرد، دو دسته اند: مسلمانانی که از اطاعت امام بیرون رفته و بر او شوریده اند و آنها دو گروهند: اهل کتاب و کسانی که شبهه اهل کتاب بودنشان وجود دارد مانند یهود و نصاری و مجوس و غیر آنها از کفار مانند دهریه و پرستندگان بت و آتش و نیز منکران ضروریات دینی مانند فلاسفه و غیر فلاسفه»

 

 

 

 

علامه حلی همچنین در باره نظریه وحدت وجود که اوج فلسفه صدرایی است و مورد دفاع آقای غرویان در مناظره بود، می گوید:«برخی صوفیان سنی مذهب گفته اند: «خداوند نفس وجود است، و هر موجودی همان خداست». و این مطلب عین کفر و الحاد است. و حمد مر خدایی را که ما را به پیروی از اهل ‏بیت(علیهم السلام) ـ نه پیروی از نظرات گمراه کننده ـ فضیلت و برتری بخشید».(6)

 

 

 

همچنین می گوید: «فارق بین اسلام و فلسفه این مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و این همان کفر صریح است».(7)

 

 

 

 

و نیز در پاسخ به سؤال سید مهنّا در مورد عقیده فلاسفه به قدم عالم که؛ «چه می فرمایید در مورد کسی که به توحید و عدل و نبوت و امامت معتقد است اما می گوید عالم قدیم است؟ حکــم وی در دنــیا و آخـرت چیست؟» می فرماید: «بدون اختلاف بین علما، هر کسی معتقد به قدم‏ عالم‏ باشد کافر است، زیرا فرق مسلمان با کافر همین است، و حکم او در آخرت، به اجماع، حکم بقیه کفار است».(8)

 

 

 

 

علامه حلی با اینکه تعلم علوم عقلی را واجب می‏ دانند اما فلسفه را اصلا از علوم عقلی نمی دانند، بلکه فراگیری آن را جز برای ردّ و ابطال جایز نمی شمارند، چنان که می ‏فرمایند: ((العلم إمّا فرض عین أو فرض كفایة أو مستحبّ أو حرام... و الحرام: ما اشتمل علی وجه قبح، كعلم الفلسفة لغیر النقض، و علم الموسیقی و غیر ذلك ممّا نهی الشرع عن تعلّمه، كالسحر، و علم القیافة و الكهانة و غیرها.)) (9)

 

 

 

 

ترجمه: «فراگیری دانش یا واجب عینی و یا واجب کفایی و یا مستحب و یا حرام است... علم حرام علمی است که مشتمل بر امری قبیح باشد مثل فراگیری دانش فلسفه به غیر منظور رد و نقض آن و مانند علم موسیقی و غیر اینها از علومی که شرع از فراگیری آن نهی کرده است مانند علم سحر و کهانت و ...»

 

 

 

 

و دقیقا در مقابل فلسفه، از علم کلام صراحتا دفاع نموده، می ‏فرمایند: ((ولا یكفی فی ذلك التقلید، بل لا بدّ من العلم المستند إلى الأدلّة والبراهین. ... وذلك إنّما یتمّ بعلم الكلام)).

 

 

 

 

ترجمه: و در عقاید تقلید جایز نیست بلکه فراگیری مستند به ادله و براهین لازم است که این امر با فراگیری علم کلام محقق می‏ شود.

 

 

 

 

5. آقای مصطفوی مشخصا از چند فقیه به عنوان مدافعان فلسفه نام برده اند که در مورد علامه حلی توضح دادم و اما توضیحی در مورد ملا محسن فیض کاشانی و آیت الله بروجردی:

 

 

 

 

الف: ملا محسن فیض کاشانی داماد ملاصدرا در دهه آخر عمر خود از فلسفه و عرفان کناره گیری و بلکه اعلام برائت می کند. وی در رساله الانصاف خود می نویسد:

 

 

 

 

 

«سبحان الله عجب دارم از قومی که بهترین پیغمبران را برایشان فرستاده اند به جهت هدایت ، و خیر ادیان ، ایشان را ارزانی فرمود از روی مرحمت و عنایت ، و پیغمبر ایشان کتابی گذاشته و خلیفه دانا به آن کتاب واحداً بعد واحد به جای خود گماشته ، به نصّی از جانب حق تا افاضت نور او تا قیام قیامت باقی و تشنگان علم و حکمت را به قدر حوصله و درجه ایمان هر یـــک ساقی باشد، آنگاه که گفت : «من در میانه شما دو گوهــر گرانــبها بــاقــی می گذارم که اگر پس از من به آن دو چنگ زنید، هرگز گمراه نمی شوید، یکی قرآن و دیگر عترت و اهل بیتم »، ایشان التفات به هدایت او نمی نمایند و از پی دریوزگی علم بر در امم سالفه می گردند و از نم جوی آن قوم استمداد می جویند و به عقول ناقصه خود، استبداد می نمایند... همانا این قوم گمان کرده اند که بعضی از علوم دینیه هست که در قرآن وحدیث یافت نمی شود و از کتب فلاسفه یا متصوفه می توان دانست و از پی آن باید رفت . مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است ... و بالجمله طائفه ای واجب و ممکن می گویند و قومی علت و معلول می نامند و فرقه ای وجود و موجود نام می نهند و من عندی را هرچه خوش آید گوید ... و شكّی در این نیست که در محکمات ثقلین از این نوع سخنان که در میان این طوایف متداول ، و اصطلاحاتی که بر زبان ایشان ، متقاول است ، هیچ خبر و اثر نیست و تأویل متشابهات ، همه کس را میسّر نیست بلکه مخصوص راسخین فی العلم [معصومین(علیهم السلام)] است ... نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوف و نه متکلف ، بلکه مقلد قرآن و حدیث پیغمبر و تابع اهل بیت آن سرور(علیهم السلام). از سخنان حیرت افزای طوائف اربع ملول و کرانه ، و از ماسوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه به این دو آشنا نباشد، بیگانه ... من هرچه خوانده ام همه از یاد من برفت الّا حدیث دوست که تکرار می کنم .»(10)

 

 

 

 

 

 

ب: مخالفت آیت الله بروجردی با ترویج فلسفه در حوزه علمیه قم نیز مشهور است . نویسنده مقاله «نقد مقاله عقل و دین » منتشر شده در شناختنامه علامه طباطبایی می نویسد: «از فقیه فرزانه حضرت آیت الله آقا سید موسی شبیری زنجانی شنیدم که گفت : «آیت الله بروجردی می خواست علوم معقول [فلسفه ] را شبه تحریمی کند و آقای آقا سید محمد رضا سعیدی [شهید آیت الله سعیدی ] که با فلسفه مخالف بود، در اطراف این موضوع نزد آیت الله بروجردی فعالیت می کرد، اما وساطت آقای بهبهانی و دیگر آقایان از عملی شدن این کار جلوگیری نمود.»

 

 

 

 

مخالفت مرحوم آیت الله بروجردی با تدریس فلسفه در حوزه قم مشهور و مسلّم است و این مخالفت چه به صورت نهی صریح و چه به صورت اظهار نارضایتی از طرف ایشان بروز کرده است .

 

 

 

 

نویسنده مقاله فوق الذکر همچنین می نویسد: «مرحوم آیت الله بروجردی از ادامه چاپ تعلیقه علامه طباطبایی(11) بر بحارالانوار مجلسی جلوگیری کردند.»(12)

 

 

 

 

امیدوارم اصحاب فلسفه با کنار گذاشتن حربه غیر منطقی تجهیل مخالفانِ خود، برای بستن دهان آنان، وارد بحث محتوایی شده و در ضمن بحث و گفتگو، قوت استدلال خود را در دفاع از مبانی و عقاید خود نشان دهند.

 

 

 

 

و السلام

 

 

 

 

نورالصادق: لازم به تذکر است که فصلنامه‏ ی نورالصادق مطالبی به عنوان متمم برای مطالب آقای دکتر نصیری آماده و منتشر خواهد کرد به امید این که دردهای پنهان دندانهای شکسته و مزاج‏های علیل که معتقدند هر کس با ماست باسواد است و هر کس با ما نیست بی‏سواد است شاید که انشاءالله دوا بشود.

 

 

 

 

 

-----------------------

 پی نوشت ها:

1- اسفار6/ 239
2- البته آنچه ملاصدرا در اینجا به حساب ارسطو گذاشته است ، مربوط به افلوطین است . کتاب اثولوجیا که نوشته افلوطین است ، به گمان ملاصدرا متعلّق به ارسطو بوده است .

3- اسفار9/ 119 - 109 (همراه با تلخیص )

1- مفاتیح الغیب، 172ـ 173

2- مبدأ اعلی، محمد تقی جعفری، 108 ـ 111

1- کشف ‏الحق و نهج ‏الصدق،57

2- نهج ‏الحق، 125

3- أجوبة المسائل المهنائیة، 89

4- تذکره،36/9

1- ده رساله محقق بزرگ فیض کاشانی / 199-183

2- مرحوم علامه طباطبایی نگارش تعلیقاتی بر بحارالانوار علامه مجلسی را آغاز نمود که در موارد متعددی باتکیه بر ممشای فلسفی ، به نقض آراء و نظرات مجلسی پرداخت که بعضاً از چاشنی های تندی علیه مرحوم مجلسی خالی نبود.

3- شناختنامه علامه طباطبایی ،4/ 144-143 مقاله «نقد مقاله عقل و دین » علی ملکی میانجی ، آقای میانجی همچنین می نویسد: «از آیت الله موسی شبیری زنجانی شنیدم که گفت : آیت الله شاهرودی فتوای تحریم ادامه حاشیه بحارالانوار را صادر کرد». (همان /145)