All for Joomla All for Webmasters
پاسخ نامه اول آيت الله سبحاني به مجله نورالصادق و پاسخ نور الصادق

ويژه ي پاسخ نامه ي اول آيت الله سبحاني به مجله ي نورالصادق

و پاسخ نورالصادق

اشاره:

در تاريخ 88/04/07 آيت الله سبحاني نامه اي به هيئت تحريريه ي مجله ي نورالصادق ارسال داشت که در آن مواردي را به اين مجله تذکر داده بودند، هيئت تحريريه پيرو اين نامه در همان ايام جوابهايي آماده کرد اما براي چاپ و نشر آن مردد بود تا اينکه پس از مدتي تصميم بر اين شد که از خود آيت الله سبحاني سؤال شود لذا در تاريخ 89/02/21 نامه اي به معظم له نوشته شد و از ايشان در مورد چاپ اين جوابها يا ارسال آنها به صورت خصوصي سؤال شد، ايشان در تاريخ 89/02/26 در جواب مرقوم فرمودند که به وظيفه ي شرعي خودتان عمل نماييد، بر همين اساس مجله ي نورالصادق ابتدا جوابيه اي براي مجله ي مکتب اسلام که به خاطر عدم درج کامل نامه در نورالصادق اعتراض داشت، آماده و در تاريخ 89/03/03 به دفتر آن مجله ارسال داشت اما متأسفانه مجله مکتب اسلام برخلاف قانون و شرع آن را منتشر نکرد لذا اين جوابيه در شماره ي 13 نورالصادق چاپ و منتشر شد و اکنون برخي از جواب هايي که در پاسخ نامه ي آيت الله سبحاني به مجله نورالصادق ارسال شده است در اينجا براي خوانندگان عزيز مي آوريم، اميد است اين نقد و انتقادهاي دوستانه و سازنده وسيله روشن شدن حقايق براي حق طلبان بوده و حيات علمي ما شکوفان گردد زيرا : که حيات علم به نقد و انتقاد است.

پاسخ مجله ي نورالصادق

حضور محترم حضرت آيت الله شيخ جعفرسبحاني دامت برکاته

با تقديم سلام مرقومه شريفه زيارت شد از بذل عنايت حضرت عالي و وقتي که براي مطالعه نشريه نورالصادق(عليه السلام) مصروف داشته بوديد کمال تشکر و امتنان را داريم.

اموري راکه متذکر شده بوديد، بررسي کرديم، بيان نکاتي را بر خود لازم دانستيم. اميد است بازهم اين نشريه را از رهنمودهاي خود محروم نفرماييد.

1ـ فرموده ايد: ازمجموع مقالات بدست مي آيد که هدف خط بطلان کشيدن بر حکمت اسلامي است.

عرض مي کنيم حکمت اسلامي بسيار فراتر و مقدس تر از آن است که احدي بتواند کمترين نظر سويي درباره آن داشته باشد. امااختلاف ما با ديگران بر سر اين است که چيزهايي را که آنان حکمت اسلامي مي دانند ما اصلاً نه حکمت مي دانيم و نه اسلامي، لذا هيچ مانعي در کار نيست که آنچه را ايشان حکمت اسلامي ناميده اند باطل و نادرست بدانيم، حضرت عالي هم هيچ يک از ادله مذکور در مقالات مجله را رد نفرموديد که معلوم شود آيا واقعاً حکمت اسلام و قرآن و اهل البيت(عليهم السلام) سراب و کشک دانسته شده است، يا اوهام و ضلالات ساخته بشر و يونان زده با نام مستعار حکمت اسلامي.

2ـ فرموده ايد: چنين برخوردي با دانشي که هزاران محقق روي آن کار کرده اند، نقد منصفانه نيست، بلکه تعصب آميز است. شايسته است هيئت تحريريه، مسائل را از هم جدا سازد و سره را از ناسره تفکيک نمايد. آنگاه به نقد آنچه از نظر وي باطل است بپردازد.

عرض مي شود اگر کثرت محققين در يک مذهب و مرام دليل صحت آن باشد پس بايد مذهب بودا وعرفان سرخ پوستي و قبالايي و اوشو و زرتشت ومحمدبن عبدالوهاب نيز حق باشد چرا که هزاران محقق روي آن ها کارکرده اند.


بلکه متقابلاً محققيني که فساد عقايد فلسفي وعرفاني را برملاساخته اند غيرقابل احصا مي باشند و هيئت تحريريه نيز سره و ناسره را کاملاً ازهم تفکيک نموده است و ما اميدواريم که نقدهاي علمي مان نسبت به عقايد فلاسفه و عرفا مورد نقد و پاسخ گويي علمي قرارگيرد تا حقيقت روشن شود.

3ـ فرموده ايد: در دنياي امروز که حکمت اسلامي مورد توجه بزرگان علمي غرب است، نبايد با اين شيوه با آن مبارزه کرد.

عرض مي شود ما به شيوه کاملاً علمي، اصول و مباني فلاسفه و عرفا را مورد نقد قرار داده ايم نه اينکه فقط ادعاهايي بدون دليل ارائه داده باشيم.
همچنين توجه غرب به فلسفه اسلامي موجب مي شود که ما علامت سوال بزرگ تري جلو فلسفه بگذاريم، نه اينکه آنقدر به دشمن آشکار خود خوش بين باشيم که راه و هدف ما را ايشان تعيين کنند.

به جاست که در همان مجله مطالبي راکه در مورد هانري کربن و... آمده است مورد توجه قراردهيد تا ازخيانت هاي غربي ها غافل نشويم و روشن شود که اساس وارد کردن فلسفه به اسلام، براي مبارزه با معارف اصيل اسلامي بوده است و تبليغات امروز ايشان و توجهات ظاهريشان به فلسفه نيز دنباله همان خيانت ها وسياست هاي مرموزشان است نه دلسوزي براي معارف ما!


مرحوم علي قلي که از کشيشان بزرگ مسيحيت بود پس از مسلمان شدن، به شدت از فريفتگي مسلمانان نسبت به فلسفه متأثر است (به کتاب هداية المضلين او مراجعه شود) و همين مسأله را در مورد محمدصادق فخرالاسلام نيز به وضوح مي بينيم (به کتاب انيس الاعلام او مراجعه شود) و او نيز از مسيحياني است که مسلمان شد و ايشان پس از اسلام آوردن خود پرده از خيانت هاي بيگانگان و تبليغات سوء ايشان بر مي دارند.

از آن گذشته بايد گفت: آن چنان نيست که به عرض شما رسانده اند که فلسفه اسلامي مورد توجه غرب است، از باب نمونه عرض مي کنيم: وقتي در مصاحبه اي از آقاي دکتر مهدي حائري سؤال مي شود: اين اقبالي را که اخيراً در غرب نسبت به معارف و فلسفه ي اسلامي به وجود آمده، مثلاً از طرف کربن و گنون و غيره چگونه مي بينيد؟ ايشان در جواب مي گويد: از نوع کاذب است، زيرا هيچ اسمي در محافل فلسفي از فلسفه اسلامي نيست. براساس تحقيقات کربن و پيروان او فلسفه اسلامي ثياسوفي است نه فيلاسوفي و موضوعاً از دايره ي تفکرات انساني خارج است. شما نمي توانيد در محافل فلسفي غرب اسمي از فلسفه اسلامي ببريد. فلسفه اسلامي از نوع انتشارات و موضوعات شرق شناسان است... اين اقبال شرق شناسي براي هويت فلسفه يا به طور کلي تفکرات اسلامي ادبار است نه اقبال.

آنگاه در جواب اين سؤال که: در دنياي امروز با اين همه مسائل فکري و فرهنگي که وجود دارد، آيا بايد اميدوار باشيم که تفکر و فلسفه اسلامي مطرح باشد؟ آقاي دکتر حائري مي گويد: بله. از طريق تحقيق، نه از طريق شرق شناسي. شرق شناسي هيچ محتواي تحقيقاتي و انديشه گرايي ندارد و به فلسفه اسلامي آن قدر اهميت مي دهد که به گربه ايراني و قالي کاشان و اصفهان. (1) وآقاي پروفسور فلاطوري مي گويد: «خدانکند که ما بخواهيم روزي اسلام را باهمين فلسفه خودمان به دنياي غرب عرضه کنيم.»

پروفسور فلاطوري اين سخن را وقتي مي گويد که به تحولاتي که فلسفه يوناني در دست مسلمين پذيرفته است توجه دارد و خود مقاله «تحول بنيادي فلسفه يونان» را نوشته است.(2)

4ـ فرموده ايد: راه صحيح اين است که پس از جدا سازي مسائل، حق و باطل را ازهم جدا نمود.

عرض مي شود مامعتقديم که به اين سفارش عمل نموده، و حق و باطل را از هم جدا ساخته؛ و مطالب فلسفي و عرفاني را مورد نقد علمي قرار داده ايم. از حضرتعالي تقاضا داريم مصاديق را براي ما کاملاً روشن نماييد و از کلي گويي با مجله ي نورالصادق که هيچ اثري بر آن مترتب نمي شود پرهيز نماييد.

5ـ فرموده ايد: دور از ادب است که بگوييم آقايان بار ديگر برگردند و توحيد صدوق را مطالعه کنند.خطب اميرالمؤمنين(عليه السلام) وکلمات امام باقر و صادق(عليهما السلام) سراسر برهان و حکمت است، با اين تفاوت که آن حضرات، اين انديشه هاي بلند را از سرچشمه زلال برگرفته اند. اما حکمـاي اسلام در پرتو تحقيق و انديشه به آن رسيده اند.

عرض مي شود اولاً: همان طور که فرموده ايد معارف وخطب اهل البيت(عليهم السلام) سراسر نور و برهان و حکمت است و نشات گرفته از سرچشمه زلال وحي مي باشد، ولي ما معتقديم که بسياري از آنچه را که فلاسفه تحت عنوان بي محتواي حکمت اسلامي گفته اند مطالبي نادرست و خلاف عقل و برهان و وحي مي باشد که در مقالات متعدد اين حقيقت را به اثبات رسانده ايم.

ثانياً: اين مطلب شما، عبارة اخراي مطلب علامه ي طباطبايي است که در کتاب علي و فلسفه ي الهي و کتاب اسلام و انسان معاصر آمده است. از ظاهر اين کلمات چنين استفاده مي شود که حضرتعالي، به پيروي از يونان زده ها و صدراييان(3)، باصطلاح، حکماي اسلام را در عرض ائمه ي معصومين(عليهم السلام) قرار داده ايد، يعني همان انديشه هاي سراسر حکمت و برهان را که ائمه معصومين(عليهم السلام) داشته اند حکماي اسلام و بلکه فلاسفه ي عصر هلنيکي هم همان ها را داشته اند بدون هيچ تفاوتي!! فقط تفاوت درسرچشمه ي اين انديشه هاست که ائمه(عليهم السلام) از وحي گرفته اند اما فلاسفه از عقل خودشان و فلاسفه از اين جهت چيزي از ائمه معصومين(عليهم السلام) کم ندارند و مردم براي طي کردن راه سعادت بين فلاسفه و انبياء مختارند که يکي را انتخاب کنند.(4)

مضافاً بر اينکه از ظاهر عبارت حضرتعالي و بعضي از اعلام ديگر معلوم مي شود که نستجير بالله هنر فلاسفه بيشتر از ائمه معصومين(عليهم السلام) است زيرا فلاسفه اين مطالب را با تعقل، تفکر، خرد و انديشه به دست آورده اند و اينها از هنر خودشان است اما ائمه معصومين اين هنر را نداشته اند، چيزي که هست خداوند متعال من حيث لايحتسب اين مطالب را در ذهن آن بزرگواران ريخته است!!


و نتيجتاً: با اين مقدمات معلوم مي شود که فلاسفه و نيز پيروان آنها اصلاً نيازي به وحي ندارند زيرا بنا بر فرض مذکور فلاسفه نيز همان مطالب انبياء را آورده اند، براي آنها چه تفاوتي دارد که از کجا آورده باشند، اصل، کلمات سراسر برهان و حکمت است که براي هدايت بشر و تعالي و ترقي او بايد آورده شود که فلاسفه آورده اند!!

چنانچه وقتي به افلاطون گفته شد به حضرت عيسي (ياحضرت موسي) ايمان بياور، گفت: عيسي(عليه السلام) پيامبر مردم ضعيف العقل است و امثال من در کسب معرفت نيازي به انبياء ندارند.(5)


و ملاصدرا مي گويد: در آخرالزمان مردم به معلم و راهنماي بيروني [پيامبران] نيازمند نيستند بلکه به جاي معلم بيروني از معلم دروني و راهنماي باطني [عقل] استفاده کرده و در پرتو هدايت او حرکت خود را به سوي مقصد ادامه مي دهند.(6)


و نيز در جاي ديگر مي گويد مردم دو دسته اند يک دسته اهل بصيرت اند و دسته ي ديگر اهل حجاب به شمار مي آيند، کساني که اهل بصيرت نيستند حجت آنها حجت خارجي (پيغمبر) است زيرا شخص نابينا براي پيمودن راه همواره به يک راهنماي بيروني نيازمند است ولي کساني که از بصيرت باطني برخوردارند به راهنماي بيروني از خود نيازمند نيستند.(7)


چنين سخناني مورد انتقاد شديد شهيد مطهري نيز قرار گرفته است.(8)


اين در حالي است که آقاي جوادي آملي درباره ي ملاصدرا مي گويد: ...[ملاصدرا] فلسفه را کامل کرده و او را رسد که بگويد ((اليوم اكملت لكم عقلكم و اتممت عليكم نعمتي))(9) و...


بنابراين وقتي ما عقل کل وکاملي مثل ملاصدرا داريم ديگر چه نيازي است که از پيامبر اسلامي که عقل کل 1400 سال قبل بوده تبعيت کنيم مضافاً بر اين که فلسفه ي پيامبر اسلام را محققين غربي قبول ندارند در حاليکه فلسفه ملاصدرا به قول حضرتعالي مورد توجه بزرگان علمي غرب است!!


برهمين اساس بايد گفت: مردم از دو راه مي توانند طريق کمال و سعادت را طي کنند:

1ـ طريق انبياء و ائمه(عليهم السلام)

2ـ طريق فلاسفه هر کدام را انتخاب کردند از ديگري بي نياز مي شوند و آنها را به سعادت مي رساند (البته با توجه به مطالب مذکور طريق فلاسفه مطابق با احتياط و مذاق محققين غربي است) کما اينکه ملاصدرا نيز به همين دو روش تصريح مي کند(10) و مرحوم علامـه ي طباطبايي نيز بين فلسفه و آيات و روايات جز اختلاف تعبير هيچ تفـاوتي قائل نمي باشد.(11) بنابراين مي توان گفت که با وجود فلاسفه و کتابهاي آنها ديگر ارسال رسل و انزال کتب معنا و مفهومي نخواهد داشت.


و نورالصادق براي حوزه هاي علميه ي آخرالزمان از اين بابت بسيار بسيار متأسف است و خدا عاقبت همه ما را ختم به خير بفرمايد.

امام باقر(عليه السلام) فرمود:

((بلِيَّةُ النَّاسِ عَليْنَا عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْناهُمْ لَمْ يُجِيبُونَا وَ إنْ تَركْناهُمْ لَم يَهْتَدُوا بغَيْرنا))(12)

خلاصه، از چنين کلماتي استفاده مي شود که انبياء مأمور هدايت عوام با مطالبي ساده و مجمل هستند اما خواص و اهل تعقل و درايت در امر هدايت به عقول خود حواله داده شده اند. کما اينکه مرحوم علامه ي طباطبايي نيز به اين مطلب تصريح دارد.(13)

6ـ فرموده ايد: بزرگاني از شيعه مانند خواجه وعلامه و فاضل مقداد و همچنين ديگر شخصيت ها، پي افکنان حکمت اسلامي بوده اند، و مرحوم علامه، کتاب هاي متعددي در اين مورد نگاشته است. آيا اين حق شناسي است که ما مجموع معارف آنها را سست و بي پايه و به تعبير بعضي از بزرگان «کشک» بخوانيم؟

عرض مي کنيم اولاً: باکمال پوزش مي گوييم کساني که نام برديد از بزرگترين بنيان برکنان فلسفه بوده اند نه پي افکنان آن، بلکه پي افکنان فلسفه بني عباس و کندي و فارابي و ابن سينا و... مي باشند.


اساس تاليفات وتعليمات گروه دوم (يعني بني عباس و ...) اثبات قدم عالم تحت عنوان غلط انداز حدوث ذاتي، و کوشش براي اثبات وحدت وجود و جبر و تشبيه و سنخيت و... است، درحالي که بزرگاني مانند خواجه و علامه و فاضل مقداد، از بزرگترين مخالفان عقايد فوق مي باشند براي نمونه؛

مرحوم علامه، در شرح کلام أبو إسحق نوبختي رحمه الله فلاسفه راخصوم و دشمنان مسلمين مي شمارد و مي فرمايد:

((هذه المسألة من أعظم المسائل في هذا العلم ومدار مسائله كلها عليها، و هي المعركة العظيمة بين المسلمين و خصومهم. و اعلم؛ إنّ الناس اختلفوا في ذلك اختلافاً عظيماً و ضبط أقوالهم: إن ّالعالم امّا محدث الذات و الصفات، و هو قول المسلمين كافّة و النصاري واليهود والمجوس، وإمّا أن يكون قديم الذات والصفات، وهو قول أرسطو، و ثاوفرطيس، وثاميطوس، وأبي نصر، وأبي عليّ بن سينا... فإنهم جعلوا السماوات قديمة بذاتها وصفاتها الّا الحركات والأوضاع ، فإنها بنوعها قديمة، بمعني أنّ كل حادث مسبوق بمثله إلي مالايتناهي))(14)


و نيز سيد مهنّا ازمرحوم علامه مي پرسد:

((مايقول سيدنا في من يعتقد التوحيد والعدل والنبوّة والإمامة لكنّة يقول بقدم العالم؟ مايكون حكمه في الدنيا والآخرة؟ بيّن لنا ذلك، أدام الله سعدك وأهلك ضدّك))

 

و ايشان پاسخ مي دهند:

((من اعتقد قدم العالم فهو كافر بلا خلاف؛ لأن الفارق بين المسلم والكافر ذلك،وحكمه في الآخرة حكم باقي الكفار بالإجماع))(15)

 

و محقق الطوسي رحمه الله درکتاب فصول مي فرمايد:

((أصل: قد ثبت أنّ وجود الممكن من غيره، فحال إيجاده لايكون موجوداً، لاستحالة إيجادالموجود،فيكون معدوماً، فوجود الممكن مسبوق بعدمه وهذا الوجود يسمّي: حدوثاً، والموجود:محدثاً،فكل ماسوي الواجب من الموجودات محدث، واستحالة الحوادث لا إلي أوّل ـ كمايقوله الفلسفيّ ـ لايحتاج إلي بيان طائل بعد ثبوت إمكانها المقتضي لحدوثها))(16)

 

خواجه نصيرالدين طوسي(قدس سره) در«تجريد الاعتقاد» مي فرمايد:

((ولا قديم سوي الله تعالي))(17)

 

و علّامه حلّي(قدس سره) در شرح آن مي فرمايد:

((قد خالف في ذلك جماعة كثيرة، أمّا الفلاسفه فظاهر لقولهم بقدم العالم... وكل هذه المذاهب باطلة، لأن كل ما سوي الله ممكن،وكل ممكن حادث))(18)

 

و مي فرمايد:

((واعلم أن أكثرالفلاسفة ذهبوا إلي أن المعلول الأول هو العقل الأول و...

إذا عرفت هذا الدليل فنقول بعد تسليم أصوله إنه إنما يلزم لوكان المؤثرموجبا أما إذا كان مختارا فلا فإن المختار تتعدد آثاره وأفعاله وسيأتي الدليل علي أنه مختار))

 

و درکتاب نهاية المرام في علم الکلام مي فرمايد:

((القسمة العقلية منحصرة في أقسام أربعة:

الأول: أن يكون العالم محدث الذات والصفات وهو مذهب المسلمين وغيرهم من أرباب الملل وبعض قدماء الحكماء.

الثاني: أن يكون قديم الذات والصفات، وهو قول أرسطو وجماعة من القدماء، ومن المتأخرين قول أبي نصر الفارابي وشيخ الرئيس،قالوا: السماوات قديمة بذواتها وصفاتها إلّا الحركات والأوضاع فإنها قديمة بنوعها لابشخصها، والعناصر الهيولي منها قديمة بشخصها،وصورها الجسميّة قديمة بنوعها لا بشخصها،والصور النوعية قديمة بجنسها لابنوعها ولابشخصها))(19)

 


و فاضل مقداد رحمه الله مي فرمايد: ((إنّ القول بقدم غير الله كفر بالإجماع))

و علامه حلي مي فرمايد: برخي صوفيان سني مذهب گفته اند: (خداوند نفس وجود است، و هر موجودي همان خداست) و اين مطلب عين کفر و الحاد است. وحمد مر خدايي را که ما را به پيروي از اهل بيت(عليهم السلام) ـ نه پيروي از نظرات گمراه کننده ـ فضيلت و برتري بخشيد.(20)

نيز علامه بزرگوار حلي مي فرمايد: فارق بين اسلام و فلسفه اين مسأله است که خداوند قادر نبوده و مجبور باشد، و اين همان کفر صريح است.(21) و همين مسأله فارق بين اسلام و فلسفه است.

و در اينجا لازم مي دانيم که مطلبي را از استاد محمدرضا حکيمي بياوريم که گويي در آن زمان براي پاسخ اين قسمت از نامه ي شما نوشته شده است، حضرت استاد مي فرمايد: در برخي نوشته ها خواسته اند، علّامه حلّي را طرفدار فلسفه ي يوناني و التقاطي معرفي کنند.(22) شأن چنين عالم اهل بيتي، بسيار بسيار اجل و اعلي از چنين نسبتي است. اينکه علامه شخصيتي بس جامع بوده و در فنون بسيار، از جمله ي فلسفه مشّاء و اشراق و منطق، تأليفات داشته، و بر فلسفه ي يونان رد نوشته است، دليل عدم ميل به جانب فلسفه است.

اين مرد بزرگ نيز از اکابر«فقهاي فيلسوف» بوده، و در«شرح تجريد»، بنياد فلسفه را بر باد داده است. کساني بي مطالعه، يا از باب مغالطه، چيزهايي مي گويند و مي نويسند.

علامه حلّي کسي است که به صراحت مي گويد: ((أجمع المسلمون كافّةً علي أنّ عذاب الكافر مؤبّد لا ينقطع))(23) همه ي مسلمانان بر اين مطلب اجماع دارند، که عذاب شخص کافر، هميشگي است و قطع نخواهد شد. اين سخن صريح، چگونه قابل جمع است با نظر محيي الدين و نظر مشهور صدر المتألّهين؟!

نيز خواجه نصير الدين ادلّه ي (عقول عشره ي يوناني) را مخدوش و مردود اعلام مي کند ((و أدلّة وجوده مدخولة، كقولهم: الواحد لا يصدر عنه أمران))(24) دليل هاي اثبات عقول باطل است، مانند اين که مي گويند، از يک چيز، دو چيز پديد نمي آيد)؛ علامه حلي در (شرح) مي فرمايد: إنما يلزم لو کان المؤثر موجباً، امّا اذا کان مختاراً فلا، فإن المختار تتعدّد آثاره و أفعاله..... اين نظر يوناني که (از يک چيز دو چيز پديد نمي آيد)، هنگامي درست است که فاعل، دست بسته و مجبور باشد (و قدرتي محدود داشته باشد)، ليکن اگر فاعل فاعل مختار (و قادر مطلق) بود، هرگز آن نظر درباره ي او درست نيست، زيرا فاعل مختار، آثار و افعالي متعدد دارد و مي تواند داشت.


ثانياً: اين مطلب يک نسبت ناروايي است به مجله ي نورالصادق که بايد ثابت شود زيرا مجله ي نورالصادق هرگز مجموع معارف آنها را سست و بي پايه نخوانده است حتي مطالب محي الدين و مولوي و ملاصدرا و بدتر از آنها را هم، اينگونه نبوده که همه را ابطال کند و بي پايه جلوه دهد اگر کسي يک مطالعه اجمالي (حتي درحد نگاه کردن موضوعات) روي نورالصادق داشته باشد و بخواهد منصفانه قضاوت کند اين چنين سخن نمي گويد. مگر اينکه حضرتعالي اصولاً فلسفه و عرفان را در اسفار و مثنوي منحصر بدانيد و معارف اين دو کتاب هم در اين مجله کشک قلمداد شده است، اما در عين حال باز هم ما روي حرف خود ايستاده ايم و مي گوييم ما تمام مطالب اسفار و مثنوي را کشک نمي دانيم و با توجه به اينکه اين مجله تخصصي است طبيعي است که خوانندگان آن در اين حدّ هستند که تشخيص بدهند اين تعبير (کشک) قيد غالبي موضوع است لذا بين اين تعبير و ادعاي ما هيچ منافاتي وجود ندارد.

و اما مسئله کشک است: اين جمله مربوط به آيت الله العظمي وحيد خراساني است ايشان، نتيجه ي همه ي بررسي هاي خود در مورد فلسفه وعرفان ملاصدرا و مولوي را دريک کلمه خلاصه کرده و فرموده کشک است.

مضافاً براينکه وقتي اين خبر به گوش مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت العظمي صافي گلپايگاني مي رسد ايشان نيز در يک بيان لطيف و شيرين تري مي فرمايد: به کشک توهين شده است.(25)

بايد توجه داشت که در ابتداي اين مجله تذکر داده شده که مطالب اين فصلنامه صرفاً بيانگر آراء نويسندگان يا گويندگان آن است لذا جا داشت که حضرتعالي اين مطلب را با خود ايشان در ميان مي گذاشتيد تا معظم له ادله ي خود را براي شما اقامه مي کردند، بالاخره يک بزرگي مطلبي را بيان کرده، يقيناً دليلش را هم در دست داشته لذا ما بايد در طرح انتقادها جوانب امر را در نظر داشته باشيم تا مبادا خداي ناکرده به شخصيتي توهين شود.


مامطمئن هستيم عرفاني که با ((سبحان من اظهر الاشياء و هوعينها))(26) شروع مي شود و با معراج رفتن، و مرتبه ي علي(عليه السلام) را نازل تر از مرتبه ي عمر و ابوبکر و عثمان ديدن.(27)


و عاقبت به مقام خاتم الاوليايي (28) برسد حضرتعالي هم چنين عرفاني را کشک مي دانيد.


محي الديني که بت پرستي و گوساله پرستي را عين خداپرستي مي داند (29) و آقاي حسن زاده آملي آن را تأييد مي کند و مي گويد اين از اسرار ولايت است.(30)


محي الديني که مي گويد پيغمبر از دنيا رفت در حالي که جانشين معين نکرد(31) و آقاي حسن زاده آملي درصدد توجيه آن برمي آيد. (32)


محي الديني که عمر، ابوبکر، عثمان، معاويه و متوکل را از اقطابي مي داند که داراي خلافت باطني و ظاهري هستند(33) و نيز عمر و ابوبکر را معصوم مي داند.(34)


يا مي گويد در مکاشفات رجبيون، شيعيان به صورت خنزير ديده شده اند(35) و....


ملاصدرايي که خدا را جسم مي داند.(36)


معاد را روحاني مي داند.(37)


عذاب را عذب و گوارا مي داند.(38)


به وحدت وجود و همه خدايي معتقد است.(39)


و زن را جزء حيوانات حساب نموده که براي استفاده ي مردان لباس انسانيت به او پوشيده شده است.(40)


و ملاهادي سبزواري هم در تأييد ملاصدرا مي گويد اين چه بيان و تشبيه زيبايي است(41)... حضرتعالي هم چنين فلسفه اي را نه تنها حکمت نمي دانيد بلکه اسلامي هم نمي دانيد و بلکه همه را کشک مي دانيد.


ملاصدرايي که چنان متعصبانه به افکار پوسيده ي يونان باستان جمود دارد که با اينکه دويست سيصد سال پس ازکشف بطلان سکون زمين و مرکزيت آن زندگي مي کرده بازهم به همان افکار فلسفه يونان باستان معتقد بوده است(42) و مي گفته زمين مرکز عالم است.


فلاسفه اي که مقداري خوردن شراب در هر ماه را موجب تقويت فکر مي دانند.(43)


ملاصدرايي که عشق به غلمان و پسران را يک موهبت الهي و از صفاي لطافت نفس انساني مي داند.(44)


ملاصدرايي که به نقل ازمحي الدين مي گويد فرعون ايمان آورد و ذهب طاهراً مطهرا و معتقد است که اين کشف شيخ است.(45).


بالاخره آقاي جوادي آملي که درباره ي ملاصدرايي با چنان مفاسد اعتقادي بگويد: جا دارد که ملاصدرا بگويد ((اليوم اكملت لكم عقلكم و اتممت عليكم نعمتي))(46) و ...

مامعتقديم که حضرتعالي هم چنين فلسفه و عرفاني را موهوم، کشک و بي اساس مي دانيد پس با اين نمونه ها وصدها نمونه ي ديگر، که کتب فلسفه وعرفان مملو است از اينگونه اباطيل که با اساس دين و اصول مذهب شيعه تعارض دارد، چگونه مي توانيم موهوم بودن آن را منکر شويم و آن را در عرض معارف ثقلين که ((ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا)) قرارش دهيم، اين ره که ما مي رويم به ترکستان است، راه راست و معارف راستين، قرآن است وعترت ولاغير وشما بهتر مي دانيد اگر غيري در کار آمد انسان غير زده مي شود، مي رسد به جايي که براي خوشايند اغيار خداي ناکرده تيشه به ريشه ي دين مي زند و صد البته که مقام حضرتعالي منزه است از چنين مسائلي.

7ـ فرموده ايد: ساليان درازي شيعه با پيروي از منطق عقل،آن را چهارمين دليل، در شريعت وعقيده دانسته و از مکتب حنابله و اشاعره دوري جسته است. اين شيوه سخن گفتن دوستان و عزيزان يادآور مکتب حنابله است که حتي در عقايد به خبر واحد عمل مي کنند و براي خدا جهت وحرکت ثابت مي نمايند و توحيد ابن خزيمه را هر سال ميان زائران خانه خدا پخش مي کنند.

عرض مي شود اولاً: ما انتظار داريم که شماهم به شيوه مقالات علمي مندرج درمجله عمل کنيد و به جاي بيان نتايج، نقد علمي خودرا مرقوم بفرماييد.

ثانياً: از شخصيتي مثل حضرتعالي انتظار نبود که با کلي گويي و هو کردن مجله اي را که مورد تأييد قاطبه ي علما و مراجع تقليد و فرهيختگان و قشر تحصيل کرده کشور است مورد اتهام قرار داده و نسبت هاي ناروا به آن بدهيد.

منظور شما از« اين شيوه سخن گفتن» که شما را به ياد مکتب حنابله مي اندازد کدام شيوه سخن گفتن است، خواهشمند است اشاره بفرماييد کدام يک از مقالات اين مجله اين چنين حضرتعالي را به اضطراب و تکاپو انداخته، در کداميک از مقالات، ما ادله ي اربعه شيعه را مبدل کرديم به ادله ي ثلاثه و عقل را از آن جدا کرديم، چه کسي در اين مجله مقاله اي نوشته که در آن مکتب حنابله و اشاعره را تقويت کرده و ماهم ازآن بي خبريم، لطفاً مشخص کنيد و ما را آگاه نماييد!!


نويسندگان مقالات مجله ي نورالصادق غالباً شخصيتهاي طراز اول و سطح بالاي فعلي شيعه اند که اين برچسبها به آنها نمي چسبد.


آيا حضرتعالي مناظره علمي انديشمند بزرگ معاصر حضرت آيت الله سيدان پيرامون قلمرو عقل در دين را ملاحظه نفرموده ايد؟ علامه ي محقق حضرت آيت الله سيدان در مناظره ي با اساتيد فلسفه در دانشکده ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه اصفهان در تاريخ 88/10/20 فرمودند: هنر من اينست که تک تک اين مباحث را بحث هاي عقلي اش را تعقيب کردم، همه اش را، به همين دليل است که حرف دارم، در آنجا که حرف دارم، (من همه را که نمي گويم باطل است) تک تک، بحث هاي عقلي اش را تعقيب کردم، استدلال عقلي اش را مخدوش کردم. بعد گفتم با شرع هم نمي خواند بعد گفتم شرع اين هاست و حفاظت کردم بر نصوص و ظواهر، هنرم اين است.


و در همان جلسه ي دانشگاه در مورد اتهاماتي که به پيروان مکتب امام صادق(عليه السلام) زده مي شود و مي گويند کالأخباريين والحنابله چنين فرموده اند:

اما کالأخباريين والحنابله؛ حالا يک بخشش را بياييد پياده کنيم.


بحث معادش را که معاد چيست؟ مرحوم شيخ محمد تقي آملي مي گويد اين معاد آخوند ملاصدرا معاد روحاني است ((ولعمري أن هذا غير مطابق مع ما نطق عليه الشرع المقدس و انا اشهدالله و ملائكته و انبيائه و رسله، اني اعتقد في هذه الساعة و هي ساعة الثلاث من يوم الأحد الرابع عشر من شهر شعبان المعظَّم 1368 في امر المعاد الجسماني بما نطق به القرآن الكريم و اعتقد به محمد والائمة المعصومين صلوات الله عليهم اجمعين و عليه أطبقت الامة الاسلامية))(47) وآقاي سيد احمد خوانساري در العقايد الحقه مي گويد که جمعي گفتند که اين معاد اينجوري نيست که از اين بدن خاکي است و حال آن که صريح قرآن بر آن است(48) و مرحوم آقا ميرزا احمد آشتياني در لوامع الحقايق مي فرمايد: مطلب همين است که اماميه مي گويند ولکن جماعتي از فلاسفه معتقد به معاد مثالي شده اند لشبهة عرضت لهم جواب اين شبهه ها را هم مي دهد.(49)


و مطلب، مطلبي است که نه تنها اسلام بلکه کل اديان الهي بر آن است و آن وقت حرف آقاي خويي را هم نقل کردم [که فرمودند اگر کسي معاد جسماني را قبول نکند مسلمان نيست اگر چه روز قيامت هم عذاب نبيند] بعد گفتم که إن کانوا هولاء؛ شيخ محمد تقي آملي، آقاي خوانساري، آقاي خويي، آقاي آشتياني، اينها إن کانوا من الحنابله والأخباريين فانا افتخر بهذه الحنابله والأخباريين. خوبست که آدم يک جوري حرف بزند که بعداً خجالت نکشد.(50)


حضرت آيت الله، اگر مجله هاي نورالصادق را با اين کلام شما و نسبتي که به اين مجله داده ايد کنارهم و در معرض قضاوت عموم بگذارند آيا باعث شرمندگي نخواهد بود. اينگونه سخن گفتن با آنگونه ادعا که «اين عرايض از روي صداقت و خيرخواهي است»(51) را چگونه با هم تلفيق دهيم؟


شايد هم در اين جا براي حضرتعالي بين عقل و فلسفه خلط شده باشد و اين از مثل جنابعالي خيلي بعيد است زيرا مبتديان فن هم مي دانند که اين دو واژه مترادف نيستند و ما نمي توانيم فلسفه را عقل بناميم و مطالب آن را زاييده عقل بشماريم در اين مجله مرتب ثابت مي شود که بسياري از مطالب فلسفه ي اصطلاحي خلاف برهان و عقل و وجدان است.

معلوم نيست چه چيز سبب شده که در عبارات حضرتعالي اينگونه اضطراب بوجود آيد؟


آيا ما، براي خدا جهت و حرکت ثابت مي کنيم و درعقايد به خبر واحد عمل مي کنيم يا محي الدين و به تبع او ملاصدرا که خدا را جسم مي داند چنان چه مرجع عاليقدر و آگاه و آزادانديش شيعه حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني در مطالب روشنگرانه ي خود در مجله نورالصادق به آن اشاره فرموده اند و از آيت الله العظمي خويي رحمه الله شاهد آورده اند.(52)

آيا ما خدا را جسم مي دانيم و براي او جهت وحرکت ثابت مي کنيم يا محي الدين که مي گويد ((سبحان من اظهر الاشياء و هو عينها))(53) و گوساله پرستي را عين خدا پرستي مي داند(54) و ملاصدرا که به تبع محي الدين مي گويد: ((بسيط الحقيقه كل الاشياء)) (55) و ديگراني که سنگ محي الدين و ملاصدرا را به سينه مي زنند و سخن گفتن از ملاصدرا و امثال او بيشتر از قال الصادق و قال الباقر براي آنها کلاس دارد و با کلي گويي و فقط با يک جمله ي «حرفهاي خوب هم دارند» ساختمان هاي عظيم بنا مي کنند و به جاي احياء امر امام صادق(عليه السلام) به تبليغ و ترويج مکتب انحرافي فلاسفه و عرفا مي پردازند و سهم مبارک امام را که بايد صرف ترويج معارف قرآن و عترت و تربيت اساتيد متخصص در فن قرآن و حديث و علوم مربوط به آن شود، صرف تعليم و تعلم فلسفه غرب و علوم يونان باستان ومعارف ضد ثقلين مي کنند؟


تمام هم وغم مجله ي نورالصادق و طرفداران معارف ثقلين اين است که بايد توحيد صدوق در جامعه ي ما زنده شود اصول کافي در حوزه ها تدريس شود، به کتاب بحار مرحوم علامه ي مجلسي بها داده شود و منابع اصيل شيعه در مراکز فرهنگي اين مملکت رواج داشته باشد و در زمان غيبت فقط و فقط ازفقهاء جامع الشرايط پيروي شود. و اصلاً اين مجله زير نظر فقهاء مي باشد و مورد تأييد و تشويق آنها قرار گرفته است، آن وقت حضرتعالي بدون هيچ دليل و برهاني و بدون ذکر هيچ شاهد و مثالي اعلام مي داريد که نورالصادق عقل را از اصول استنباط حذف کرده و در اصول عقايد به خبر واحد عمل مي نمايد و مطالب آن ما را به ياد مکتب حنابله مي اندازد!!


آن قدر که مجله ي نورالصادق از جانب فقهاء و مراجع تقليد جامع الشرايط مورد تأييد و تمجيد قرار گرفته است کدام يک از مجلات اين مملکت اين چنين بوده است؟


شما که خود مي فرماييد: «شايسته است حق و باطل را از هم جدا کنيد آنگاه به نقد باطل بپردازيد» آيا خود حضرتعالي نسبت به اين مجله به اين سفارش عمل فرموده ايد؟ آيا شايسته است مجله اي با چنين پشتوانه ي معنوي که به قول بعضي از مراجع تقليد فصل الخطاب بين حق و باطل است، بدون هيچ دليل و برهاني مورد تاخت و تاز قرارگيرد و تار و پودش غيرمنصفانه زير سؤال برود و مسئولين آن، هم طراز با اشاعره و حنابله معرفي شود؟

((اللَّهُمَّ إنَّا نَشْكُو إلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ كَثْرةَ عَدُوِّنَا وَ قلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الفتن بنا و تظاهر الزَمان ِ عَلينا)) (56)


براساس تعاليم اسلام و مسئوليتي که بر دوش داريم، با کمال شرمندگي و عذرخواهي به عنوان يک شيعه ي پيرو مکتب نوراني امام صادق(عليه السلام) به حضرتعالي که بايد افتخار شيعه باشيد و هر چه داريد از تصدق سر حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه داريد و بايد تمام هستي خود را فداي زنده کردن مکتب امام صادق(عليه السلام) کنيد ولا غير، عرض مي کنيم که اگر شما و مجله ي مکتب اسلام به جاي وقتي که صرف اعتراض به مجله ي نورالصادق و طبيعتاً تأييد مکتب فلسفه و عرفان کرده بوديد به اندازه ي نصف آن بلکه ثلث آن صرف اعتراض به مروجين عقايد فاسدي که از ناف فلسفه و عرفان بيرون مي ريزد کرده بوديد شايد بي اثر نبود و تا اندازه اي ولو اندک ازفساد اعتقادي که بدترين نوع از فساد است جلوگيري مي شد و اي کاش به عمق اين فاجعه پي مي برديم که يک بسيج عمومي و بين المللي (حتي از خود شيعه برضد مکتب امام صادق(عليه السلام)) در حا ل شکل گيري است تا آن جا که دشمن از لباس آيت الله العظمايي هم براي کوبيدن اين مکتب نوراني استفاده مي کند و ما در خواب غفلت به سر مي بريم چنان خوابيم که گويي مرده ايم، در گذشته مراجع تقليد ما مثل آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني و آيت الله العظمي بروجردي و آيت الله العظمي خويي، آيت الله العظمي گلپايگاني شهريه ي کساني را که به تدريس و تحصيل فلسفه وعرفان در حوزه ها مشغول بودند را قطع مي کردند اما زمانه چنان برگشت که اکنون به کساني که فلسفه نخوانند شهريه نمي دهند و اصلاً فلسفه جزو دروس رسمي حوزه شده است و بايد طلاب امتحان بدهند و قبول شوند وگرنه از هرگونه امتيازات حوزه محروم خواهند شد،(57) اين در حالي است که فتواي تمامي مراجع تقليد شيعه درباره ي فلسفه اين است که يادگيري و تحصيل فلسفه براي کسي که اطمينان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات ديني او نمي شود اشکال ندارد. يعني خواندن فلسفه براي افراد خاصي جايز است که عقايد محکم و استواري داشته باشند و با خواندن فلسفه گمراه نشوند بلکه در آينده بتوانند به وسيله ي فلسفه با اعتقادات باطل فلاسفه مبارزه کنند، مضافاً بر اينکه بسياري از اعلام شيعه، کتب فلسفه و عرفان را در زمره ي کتب ضلال به شمار آورده اند مانند شيخ انصاري در مکاسب و ديگران که حواشي و تعليقه هايي بر آن دارند.

حضرت آيت الله سبحاني، آگاه باشيد که يکي از اهداف بزرگ مجموعه ي دارالصادق اصفهان که مجله ي نورالصادق يکي از شاخه هاي آن است مبارزه با انحراف و منحرفين و با بدعت ها وپاسداري از مکتب نوراني اهل بيت(عليهم السلام) است و تنها به قرآن و عترت تکيه دارد و از آنها کمک مي گيرد ولاغير، لذا در اين راه مقدس هيچ گونه ترس و واهمه اي به خود راه نمي دهد و به تهديدها و تطميع ها و تندي ها و التماس و جزع ها اعتنايي ندارد فقط و فقط سرتسليم مطلق در برابر وجود مقدس امام به حق ناطق حضرت جعفربن محمدالصادق(عليه السلام) دارد و در پي انجام وظيفه شرعي است که به دوش دارد اگر چه حتي يک نفر هم هدايت نشود و همه ي دنيا هم ازما بيزار شوند. ما مفتخريم که پيرو آن عرفان راستيني هستيم که امام العارفين آن يعني حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:


((لَا يزِيدُنِي كثْرَة النّاسِ حَوْلي عِزَّة، وَ لَا تَفرُّقهُمْ عَني وَحْشَة)) (58)

نه انبوه انسان هايي که اطرافم را گرفته اند و ازمن هواداري مي کنند به عزت من مي افزايد و نه جدايي آن ها از من و گوشه نشيني ام مرا به وحشت مي اندازد. عزت براي مجله نورالصادق همين بس که امامش و پير و مرادش و قطبش و هستيش و وجودش و همه چيزش حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) است و تنها به او فکر مي کند و از او دستور مي گيرد و به ياد او زنده است و تنها به او سر مي سپارد و به اين سرسپردگي نيز مباهات مي کند...

8ـ فرموده ايد: ما به روان پاک کليه اساتيد خود درود فرستاده وهمگان را تقدير مي کنيم، ولي اين مانع از آن نيست که در مسائلي اظهار نظر نماييم و اگر اساتيد ديرينه ما امروز در قيد حيات بودند، فشار قلم خودرا روي وهابيان، بهاييان، ملحدان، و بي دينان متمرکز مي کردند.


در اين مدت کم صدها هزار کتاب ضد ولايت، از مرز کشور وارد شده و درخانه ها ايجاد تفرقه نموده است، شايسته همت والاي عزيزان اين است که به اين قسمت هم توجه کنند. کشور ما کشور ولايت است و حفظ ولايت براي ما اولويت دارد.


عرض مي شود اولاً: ما به خود اجازه نمي دهيم وارد حريم غيب گويان شويم و تخيلات خود را در اين مورد صريحاً و به طور قاطع اعلام نماييم وگرنه براي ما خيلي آسان بود که عکس مطلب را ادعا کنيم و بگوييم اگر اساتيد ديرينه ي ما امروز در قيد حيات بودند، فشار قلم خود را روي فلاسفه و عرفا و صوفيها متمرکز مي کردند، البته ما الحاد و بي ديني را زاييده ي فکر فلسفي و عرفاني مي دانيم کما اينکه سراسر شماره هاي اين مجله با برهان هاي قاطع آن را ثابت مي کند پس اين مطلب صرفاً يک ادعاست و چيزي را نمي تواند ثابت کند لذا هر کسي طبق مرام و مسلک خودش مي تواند چنين ادعاهايي را ابراز کند.


ثانياً: اين مجله همانطور که روي جلد آن قيد شده است يک نشريه ي تخصصي در فلسفه و عرفان است و ما نمي توانيم مطالبي خارج از اين موضوع در آن درج نماييم.

ضمن اين که معقول نيست تمام فرهنگيان و نشريات يک مملکتي را ملزم به فعاليت در يک رشته ي خاصي نمود بلکه هرکس به فراخور حالش و امکاناتش و استعدادش بايد مسئوليت خاصي را که ضروري تشخيص مي دهد بر دوش بکشد و از دين و کيان اين مملکت دفاع کند. در اين ميان نورالصادق هم تشخيص داده که پي گيري مطالب خلاف دين و عقل فلاسفه و عرفا و نقد و بررسي و انتشار آنها ضرورت و اولويت دارد و اگر سکوت کند مورد لعن و نفرين خدا و رسول واقع خواهد شد بر همين اساس با توکل بر خداي متعال قدم در اين رشته ي خاص نهاده و بقيه ي امور را به ديگران واگذاشته است.


ثالثاً: در عين حال ما در ضمن نقدهاي خود بر فلسفه و عرفان پرچم دفاع از ولايت را هم به اهتزاز در آورده ايم و بدآموزي هاي وهابيان و ملحدان را از گفتارها و نوشتارهاي فلاسفه و عرفا بيرون کشيده و با استدلال و برهان هاي قاطع پاسخ هاي دندان شکني به وهابيت و الحاد و بي ديني مي دهيم.


رابعاً: اگر تأملي دقيق در روايات توحيدي، و نيز در نقدهايي که در مقالات مجله نسبت به انحرافات عقايد فلاسفه و عرفا موجود است داشته باشيد حتما خواهيد يافت که مساله توحيد نه تنها کم اهميت تر از مسئله ولايت نيست بلکه از اهميت بيشتري هم برخوردار است.


خامساً: اين بلايي است که از آسمان فلسفه وعرفان بر سر ما مي بارد و بيگانه پرستي ماست که مارا دچار اين مصيبتها کرده است.


بله قبول داريم که کتابهاي ضد ولايت وارد خانه هاي مردم شده و ايجاد تفرقه مي کند اما ما که ادعاي عقل گرايي داريم و همه چيز بايد برايمان خردپذيرباشد خيلي دقيقتر از اين بايد مسائل را بررسي کنيم، کتابهاي ضد ولايت را از راه فلسفه وعرفان در ميان خانه هاي ما رواج مي دهند، کتابهاي محي الدين، مثنوي، عطار، ديوان شمس، کتابهاي فلسفه و عرفاني که در حوزه ها تدريس مي شود مثل اســفار و فصـوص اينها همه ضـد ولايت است که باعث اختلاف بين خانواده ها شده است.


يقين بدانيد هيچگاه وهابيها با پرچم عربستان و با شعار «الخليفه عمر رضي الله عنه» کوچکترين اقدامي برعليه شيعه نمي توانند انجام دهند اما باهمين لباس روحانيت و باهمين لقب آيت اللهي و به نام معارف اهل البيت بسيار آرام و سريع مي توانند مرام و مسلک وهابيت را و بي ديني را رواج دهند.


وهابيت در اين مملکت از طريق محي الدين و مکتب محي الدين در حال رواج است، از طريق امثال واعظ زاده در حال رواج است مگر شما از سخنراني ها و نوشته ها و مصاحبه هاي اين شخص خبر نداريد؟


شما که به ديگران نصيحت مي کنيد که دست از کارهاي ديگر برداريد و فشار قلم خود را روي وهابيان ملحدان و بي دينان متمرکز کنيد آيا خود شما چه برخوردي با امثال واعظ زاده داشتيد، چه اعتراضي کرده ايد، شما که اهل قلم و بيان و فضل هستيد چه چيز مانع شد که شما در برابر گرگهاي در لباس ميش و تبليغات ضد ولايت آن ها سکوت کنيد؟ اگر بفرماييد خبر نداشتم که عذر بدتر از گناه است و اگر خبر داريد و سکوت اختيار کرده ايد باعث مي شود که در اين جا علامت سؤال بسيار بزرگتري گذاشته شود.


واعظ زاده اي که مي گويد بايد از منصوص الخلافه بودن اميرالمؤمنين(عليه السلام) دست برداريم و مشروعيت خلافت شيخين را بپذيريم. (59) حضرتعالي چه اقدامي بر ضد اينگونه تبليغات وهابيها کرده ايد.


واعظ زاده اي که مي گويد: خلافت شيخين مشروع بوده و اگر پيغمبر علي را به عنوان خليفه معرفي کرد، به تعبير خليفه ي دوم، فرمايش پيغمبر اکرم خيلي رسا نبود و مسئله را روشن بيان نکرد. (60).


و در مصاحبه ي خود با مجله ي هفت آسمان مطالبي بر خلاف مسلمات عقايد شيعه مطرح کرده. (61)


و در مصاحبه ي خود با مجله ي حوزه که زير نظر دفتر تبليغات است آن چنان تجليلي از بني اميه مي کند که جناب آقاي حسيني قزويني مي فرمايد بنده با 25 سال سابقه ي فعاليت در اين مسائل از آقايان اهل سنت چنين تجليلي از دودمان بني اميه نديده ام. (62)


آيا تاکنون فشار قلم خود را روي چنين انحرافات اصولي و وهابيگري خطرناک متمرکز کرده ايد؟


واعظ زاده اي که مي گويد: اگر کسي به قرآن و عترت جمود بورزد و بگويد فقط هر چه قرآن و عترت بگويد ما قبول داريم، به سنت و احاديثي که اهل سنت در کتابهاي خودشان آورده اند توجه نکند، اين نشانه ي جمود فکري در حوزه ي علميه است و ما بايد اين تحجر و جمود را در حوزه بشکنيم. (63)

واعظ زاده که فتوحاتي را که در زمان خلفاء و بني اميه صورت گرفته مساوي با اسلام مي داند. (64) و ... حضرتعالي براي حراست از اين کشور ولايت و دفاع از اينگونه تهاجم هاي وهابي ها نسبت به امکانات خود چه حرکت و اقدامي نموده ايد.

مطمئن باشيد امثال واعظ زاده و بلکه بدتر و تندتر و بي منطق تر در مکتبهاي التقاطي و بيگانگان از قبيل مکتب فلسفه و عرفان بسيار زيادند که خود را در همين لباس مقدس روحانيت جا زده اند و به تخريب دين و اختلاف بين مسلمين مي پردازند و با اصول دين، با توحيد، با معاد با امامت و ولايت به طور جدي مبارزه مي کنند و افکار انحرافي بيگانگان و يونان باستان را با تفسيرهاي به رأي خود از دين در قالب يک مکتب التقاطي زهرآگين به نام فلسفه و عرفان به حوزه ها و دانشگاه هاي ما تزريق مي کنند و خطر اين منافقان و گرگ هاي در لباس ميش بسيار شديد تر و نتايج آن وحشتناک تر است.


اي زمامداران شيعه و اي مرزداران دين و اي عالمان بي هوا و آگاه و آزاد انديش به داد مکتب امام صادق برسيد، از ورود ميکروب هاي مرموز به اين مکتب آسماني جلوگيري نماييد. وگرنه ديري نمي پايد که آن را از داخل متلاشي مي کنند که آن روز، روز ما تيره تر از شب شده و پشيماني ديگر سودي نخواهد داشت.


مطالب ضد ولايت و الحاد و بي ديني در سرتاسر کتاب هاي محي الدين مولوي عطار، ملاصدرا و ارسطو و افلاطون و فلسفه ي يونان باستان است که هر کس اندک دقتي در مجله ي نورالصادق کرده باشد به قطره اي از درياي انحرافات آن ها پي مي برد و متأسفانه بسياري از ما (حوزوي و دانشگاهي) ته مانده هاي جام هاي اين ائمه ي کفر و الحاد را مستانه مي نوشيم چنانچه علامه ي حائري سمناني مي گويد طرح مسئله وحدت وجود چشم کمونيسم را روشن کرد.


دشمنان دين به هم داستاني دنيا طلبان خودي فرزندان ساده لوح اين مرز و بوم را و ايتام آل محمد را بردند و مي برند وما با هزاران ادعا در سکوتي مرگ بار به سر مي بريم که اي کاش تنها سکوت بود و ديگر براي محکم کردن جاي پاي خود پيروان ثقلين را خانه خراب نمي کرديم.


يا للعجب در اين مملکت، به خدا و رسول و ائمه اطهار و فقهاي شيعه و نواب امام زمان بي ادبي و توهين و بلکه انکار آن ها مي شود کسي به غيرتش بر نمي خورد اما به يک مکتب انحرافي که بيگانگان و دشمنان دين و تشيع با اهداف شوم و کينه دوزانه آن را وارد بلاد مسلمين کرده اند اگر توهين شود چه ها که نمي کنند، چه اقداماتي که نمي شود، چه اعتراض هايي که نمي کنند و چه برچسب هايي که نمي زنند مناديان توحيد و مدافعان ولايت، فحول و اساطين علمي شيعه، به جرم مخالفت با فلسفه و عرفان و بدعتها و مکتب هاي بيگانه و صوفيگري، ضد ولايت، ضد توحيد، بي سواد، نفهم، ضد تعقل و قشري معرفي شده که مردم را به ياد حنابله و اشاعره مي اندازد. آيا فرياد رسي هست.


الا يا حجة بن الحسن زمين پر از ظلم و جور شده و از آن بدتر فساد اعتقادي سراسر جهان را فرا گرفته قرآن و عترتي که رسول خدا آن همه سفارش آن را نموده که از آن جدا نشويد و گرنه گمراه خواهيد شد به انزوا کشيده شده از اسلام جز اسمي و از قرآن جز رسمي باقي نمانده ((اليس الصبح بقريب)) (65)

اگر سکوت اسرار آميز امثال حضرتعالي نبود و دلسوزي ما براي کشور ولايت و حفظ ولايت مگر وهابيها جرأت داشتند با بلندگوهاي خود که در اين مملکت نصب کرده اند چنين تبليغاتي راه بياندازند.


اما ياد آور مي شويم که مجموعه ي دارالصادق اصفهان در حد توان و امکانات ضعيف خويش و بلکه بيش از توان خودش در برابر وهابيان و ملحدان و بي دينان قد علم کرده و فرياد زده است، به مجله ي نورالصادق مراجعه شود که سراسر اعتراض، نقد و فرياد است به سايت دارالصادق مراجعه کنيد و جواب دندان شکن به واعظ زاده و تعاليم وهابيها را بخوانيد تا معلوم شود دارالصادق اصفهان در خواب است يا ديگران.


اگر اباطيل فلسفه و عرفان از جمله مطالب ضد ولايت آن نبود چه دليلي داشت تا فصلنامه اي بنام نورالصادق چاپ و منتشر شود و شما به دفاع از يک چنين افرادي که نمونه هاي اعتقاداتشان را ذکر کرديم، وقت گرانبهاي خود را صرف نامه نوشتن براي نورالصادق و تذکر دادن براي اصلاح مرام آنها نماييد، چه دليلي داشت تا ما نيروهاي مادي و معنوي خود را صرف بيان کردن ماهيت فلسفه و عرفان کنيم و بدعتها و انحرافات آنها رابيان کنيم.


اگر همه بر اساس دستور رسول گرامي خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) اعتصام به حبل الله داشتيم و از ثقلين جدا نمي شديم اين اختلاف ها و سردرگمي ها و نابساماني هاي فرهنگي در کار نبود.

پس کتابهاي ضد ولايت کتابهايي است که در ميان خودمان هست و خودمان از آن تبليغ وترويج مي کنيم، تدريس مي کنيم، ساختمانهاي عظيم بنا مي کنيم و مکتب آنها را رواج مي دهيم، کتابهاي ضد ولايت کتابهايي است که آنها را بت کرده ايم و به نام معارف الهي و حکمت متعالي انکار و تمرد از آن را گناهي نابخشودني مي دانيم مثل مثنوي که درباره ي او مي گويند (بنا به گفته خود مولوي در مقدمه ي مثنوي) ((لايمسّه الا المطهّرون)) و مثل فصوص که درباره ي او مي گويند (طبق نظر خود محي الدين) اين کتاب آسماني است و هر چه در آن است رسول خدا به او گفته است!!!و مثل...

دشمن سوراخ دعا را خوب پيدا کرده است اما ما آن را گم کرده ايم چنان گم کرده ايم که به فکر پيدا کردنش هم نمي افتيم و خيال مي کنيم راه همين است که ما طي مي کنيم. ((قل هل انبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحيوة الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا))

گذشتگان ما با راه يقين حيات طيبه ي خود را در صراط مستقيم قرآن و عترت و مبارزه با غير آن طي کردند و رفتند اما ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم.

 

رفتند آن دوستان سابقين رفتند با راه يقين         اما من زار حزين ماندم جدا از کاروان

با احترام و تشکر وسپاس فراوان مجله نور الصادق

-----------------------

پي نوشت ها:

1- آفاق فلسفه، مصاحبه با دکتر مهدي حائري،انتشارات فرزان روز.صفحه56-57

2- فصلنامه نور الصادق 100/8

3- ملاصدرا شرح اصول کافي 303/2، اسفار 326/7، علي وفلسفه الهي طباطبائي محمدحسين/17، طباطبائي محمدحسين، اسلام و انسان معاصر/85

4-اسفار ملاصدرا 326/7، شرح اصول کافي 303/2 و 568 ، مجموعه رسائل ابن سيناانتشارات بيدار/240، تاريخ فلسفه در اسلام ابن طفيلي اندلسي 757/1، تاريخ فلسفه در اسلام 757/1 کلمنت اسکندراني فيلسوف مسيحي ،تاريخ فلسفه در جهان اسلام/81

5-حدائق126/1

6-شرح اصول کافي ملاصدرا /567

7-همان /568

8-وحي و نبوت، مرتضي مطهري /56 ـ 44 به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت / 78

9-شرح حکمت متعاليه،جوادي آملي / 102

10-شرح اصول کافي 303/2

11-طباطبائي محمدحسين علي و فلسفه الهي /17، طباطبائي محمدحسين اسلام و انسان معاصر/85

12-من لا يحضره الفقيه، 405/4. يعني به بلاي مردمي گرفتار شديم که اگر آن ها را دعوت کنيم اجابت نمي کنند و چون رها کنيم به دست بيگانگان هدايت نمي شوند

13-طباطبائي محمدحسين اسلام و انسان معاصر/85

14- اجوبة المسائل المهنّائيه / 88 ـ 89

15-همان (يعني کسي که معتقد به قدم عالم باشد کافر است بدون هيچ اختلافي بين فقها در اين مسئله زيرا آنچه که بين مسلمان و کافر را جدا ميکند همين مسئله ي قدم عالم است و به اجماع فقها حکم چنين کسي در قيامت حکم بقيه ي کفار است)

16-بحارالانوار 245/54

17-کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد / 56

18-همان / 57

19-بحارالانوار248/54

20-نهج الحق و کشف الصدق / 57

21-همان/ 125

22-اين آقايان ، به کتاب هايي که علّامه در نقض و ردّ فلسفه نوشته است،نيز توجّه نکرده اند. اين ها همه از بي دقّتي است، و کار علمي نکردن، و عزم را به نقد نويسي - هرگونه شد - جزم کردن ......

23-(شرح تجريد)، ص 414

24-(شرح تجريد)، ص176

25-فصلنامه نورالصادق سال سوم شماره ي 13؛

حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي صافي اصفهاني سرپرست مجموعه دارالصادق اصفهان فرمودند: بنده با عده اي از علما در مشهد مقدس در محضر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني بودم وقتي عبارت آية الله العظمي وحيد براي ايشان گفته شد با يک تبسم مليحي فرمودند به کشک توهين شده است.

26-فتوحات459/2و 604، شرح اصول کافي ملاصدرا شرح حديث اول از باب اول(هو وجود الاشياء کلها)، روضات الجنات 55/8،عين الحيوة علامه مجلسي /51، وحدت از ديدگاه عارف و حکيم حسن زاده/76(واجب الوجود کل الاشياءلايخرج عنه شيئ من الاشياء)

27-فتوحات /3، عين الحيوة علامه ي مجلسي /578

28-شرح قيصري/ 108 ـ 112، شرح خواجه محمد پارسا/ 75ـ 81، عين الحيوة علامه ي مجلسي /51

29-فصوص / 192 فص هاروني چاپ اول الزهرا سال 1366

30-ممد الهمم / 514

31-فصوص /393

32-ممد الهمم/410

33-فتوحات 2/6 . متفرقات آيت الله صافي اصفهاني ره / فصلنامه نورالصادق سال دوم شماره ي 10

34-فتوحات 284/1 باب55، 1/200 باب 30، 100/1 باب معرفة اسرار بسم الله الرحمن الرحيم،212/1 باب33

35-فتوحات 8/2

36-کما اينکه آية العظمي خوئي در تنقيح مي فرمايد:والعجب من صدر المتألهين حيث ذهب الي هذا القول (الي انه جسم لاکسائرالاجسام)وآية العظمي صافي گلپايگاني درجواب ملاصدرا مي فرمايد:استواء معلوم است وکيفيت مجهول است يعني چه؟يعني خارجاً خدا بر عرش نشسته ولي چگونگي آن معلوم نيست،اين عبارة اخراي جسميت است

37-اسفار44/9ـ 45، 148/9، 153/9، 176/9، 166/9، 21/9 ـ22، 31 ـ32و 37 ـ 39و 153و 156و 165 ـ 166 ، 174 ـ 176 به نقل از تنزيه المعبود في الرد علي وحدة الوجود تأليف سيد قاسم علي احمدي

38-فصلنامه نورالصادق شماره ي 60/6

39-شرح اصول کافي شرح حديث اول از باب اول ـ مشاعر /83 ، اسفار 292/2ـ 294،368/2، 300/2 ـ 301، اسفار116/6 ـ117، شوارق الالهام41/1

40-فصلنامه نورالصادق سال دوم شماره9/11، اسفار 136/7

41-فصلنامه نورالصادق سال دوم، شماره19/11

42-همان/18

43-همان

44-همان 19

45-همان/ 20

46-شرح حکمت متعاليه اسفار اربعه/102

47-درر الفوائد /460

48-العقائد الحقه /255

49-لوامع الحقايق/ 39 ـ 40

50-فصلنامه نورالصادق سال سوم شماره 13 ص 69

51-نامه ي دوم حضرتعالي به مدير مسئول مجله ي نورالصادق جناب آقاي مصطفي صافي

52-نورالصادق، 13/11

53-فتوحات، 459/2

54-فصوص الحکم / 192

55-اسفار/368/2، عرشيه /221

56-من لا يحضره الفقيه، 487/1

57-البته مرجع عاليقدر شيعه حضرت آية الله العظمي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني مدظله العالي شهريه ي خود را براي طلابي که فلسفه ميخوانند و به جاي اينکه وقت خود را صرف تحصيل فقه، حديث، قرآن و علوم قرآن بنمايند، صرف يادگرفتن اينگونه اباطيل مي کنند ممنوع فرموده اند.

58-بحارالانوار، 24/34

59-مجله نهج البلاغه شماره4 و5

60-همان

61-همان، شماره 10و11 سال1380

62-پاسخ به شبهات واعظ زاده ـ استاد حسيني قزويني

63-همان ص 2

64-پاسخ به شبهات واعظ زاده ـ قزويني /1

65-هود/81، يعني: آيا صبح نزديک نيست.

خواندن 114 دفعه
Top