All for Joomla All for Webmasters
توهین شیخ حسن رمضانی به علما و مراجع تقلید و پاسخ ما (قسمت دوم)

با خوانندگان نورالصادق علیه السلام

توهین شیخ حسن رمضانی به علما و مراجع تقلید و پاسخ ما (قسمت دوم)

تقسیم مطالب فلسفه

مطالب فلسفه به چهار بخش تقسیم می ‏شود، خوب یاد بگیرید:

1ـ بخشی از آن، مسائل قطعی عقلی است که قطعاً صحیح است. مثلاً همه می‏ دانند دور محال است، تسلسل غلط است، اجتماع نقیضین محال است...، این‏ها همه قطعی است و مورد بحث نیست و ربطی به فلسفه ندارد و هیچ فرقه و طایفه ‏ای حق ندارد اینگونه مسائل را در انحصار خود قرار دهد، این‏ها مربوط است به همه‏ ی ذوی العقول روی زمین. بنابراین مطرح کردن چنین مباحثی بیهوده و کشک و اتلاف وقت است.

 2ـ بخشی از آن، مسائلی است که بطلانش قطعی است که خود اهل فلسفه هم بطلانش را پذیرفته ‏اند مثل طبیعیات، پس اینگونه بحث‏ها هم بیهوده و اتلاف وقت و کشک است. 

3ـ بخشی از آن، مسائلی است که از قلمرو عقل بیرون است مثل علم خدا، ذات خدا، صفات کنه خدا،کسی از این مسائل نمی‏ تواند اطلاع پیدا کند (نه فلاسفه نه عرفاء مصطلح نه کملین از عرفاء واقعی نه فقها ء نه متکلمین نه مفسرین و نه ...). پس در اینگونه مسائل هم بحث کردن بیهوده و کشک است.

4ـ بخشی از آن، مسائلی است که تضادش با وحی قطعی است. مثل مسئله ‏ی معاد، عذاب، قاعده‏ی الواحد و... . پس بحث در این چنین مسائلی هم اتلاف وقت، کشک و بیهوده است.


اختلاف پیروان قرآن و عترت با فلاسفه در بخش سوم و چهارم است برهمین اساس حضرت آیت الله العظمی وحید فرمودند: همه ‏اش کشک است زیرا بحث در دو بخش اول و دوم که از مسائل قطعی است بیهوده و کشک است و بحث در بخش سوم و چهارم نیز حقیقتاً کشکی است که در مقابل قرآن سابیده می‏شود. و آنان که به عبارت حکیمانه ‏ی این شخصیت برجسته‏ ی شیعه اشکال کرده‏ اند یا در مسائل فلسفه جاهل‏ اند و یا متعصب و شخصیت پرست و پیرو جو غالب زمانه و برخی نیز کما اینکه از بعضی از خود آن ها شنیده شده از پست و مقام و معاش خود هراس دارند.

 

جناب شیخ شما روی این مسئله ‏ی کشک است، حساسیت پیدا کردید تقصیری هم ندارید، این ناشی از جهل شما به مطالب مورد بحث در فلسفه است شما اگر در حد کلاس‏های ابتدایی فلسفه، علم داشتید می‏ فهمیدید که مراد از کشک، همین است که به شما یاد دادیم، قسم اول که صحتش غیر قابل انکار است و قسم دوم نیز بطلانش غیر قابل انکار است که بحث در این دو قسم واقعاً بیهوده و کشک است باقی می‏ماند آنچه که از قلمرو عقل بیرون است مثل بحث از ذات خدا و آنچه که تضادش با معارف وحیانی مسلم است مثل مسئله معاد جسمانی و مسئله بهشت و دوزخ که اگر کسی در کشک بودن این بحثها شک کند خودش کشک است و متعصب عنیدی است که ابلیس بازار داغ فلسفه و عرفان،او را برای معاش جذب کرده است.

آیت الله العظمی وحید این مطلب حکیمانه را در جمع فضلا و اساتید فرمودند نه برای امثال شما، آنها معنای مطلب را درک می‏کردند، اما امثال شما، هوچی باز هستید و چون از فهم و درک ناتوان هستید، تعادل خود را از دست داده، شخصیت‏های بزرگ شیعه را گستاخانه مورد اهانت قرار می‏ دهید و این بسیار تأسف بار است که حوزه‏ های علمیه‏ ی ما دچار چنین وضعیتی شده است. شرم آور است که برخی نان امام زمان را می‏ خورند و به فقها و مراجع تقلید توهین می‏ کنند و خیال هم می‏کنند کار خوبی کرده‏ اند و این توهین‏ ها را منتشر می‏ کنند این‏ها مصداق بارز این آیه ی شریفه می ‏باشند که می‏ فرماید:

((قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُمْ فىِ الحْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحَسَبُونَ أَنهَّمْ يحْسِنُونَ صُنْعًا)).(1)

چنین کسانی از مگس و پشّه بدترند از عقرب و رتیل بدترند. تعجب اینجاست که این رفتارهای جاهلانه و متعصبانه از کسانی صادر شده است که در حوزه‏ های علمیه‏ ی ما، داعیه علم و تعقل گرایی دارند و خود را در ردیف اساتید فلسفه و عرفان جا زده ‏اند و متأسفانه فضای فلسفه و عرفان آلوده ‏ی فعلی بهتر از این نمی‏ شود.

گفته اید: عمل ناصواب و غيرمنصفانه آقايان در برابر اين نامه و كتمان حقايق موجود در آن و مثله كردن آن يادآور خواندن «لاتقربوا الصلوة» بدون «و انتم سكاري» است و اين خود نمونه اي است براي ارزيابي خيلي از كارها و اظهار نظرهايي كه آنها به نيت ترويج معارف امام صادق علیه السلام و اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام و زدودن خرافات از چهره پاك اسلام انجام مي دهند.

 

پاسخ ما: جناب رمضانی، اولاً این کلام شما یک دروغ بزرگی است مثل سایر دروغ های دیگر شما، شما نبودید که دروغ بستید به آیت الله العظمی سیستانی و ایشان تکذیب کردند؟ (2)

مگر غرویان نبود که به آیت الله العظمی مکارم شیرازی دروغ بست و ایشان آن را تکذیب کردند؟ (3)

مگر شیخ یاور شما، این فرزند سازمان مجاهدین خلق فراری به علما و بزرگان شیعه و به مقام معظم رهبری دروغ نبست؟ (4)

مگر شیخ رضایی (بنا به نقل شیخ یاور) به استاد جوادی آملی دروغ نبست؟(5)

مگر شیخ داود به حسن زاده‏ ی آملی دروغ نبست که بعد حسن زاده تکذیب کرد؟(6)

مگر از انبوه دروغ‏های محمد حسین طهرانی در کتاب روح مجرد و سایر آثارش خبر ندارید؟


و دروغ‏های دیگر این فرقه ی ضاله که اسناد و مدارکش در سایت نورالصادق علیه السلام و دارالصادق علیه السلام موجود است.

جناب شیخ، مثل اینکه شما بدون دروغ نمی‏ توانید امورات خود را بگذرانید؟ چرا می‏ گویید کتمان حقایق، مثله کردن، مگر نورالصادق نامه ‏ی کامل آقای سبحانی را در شماره 14 منتشر نکرد؟ بی ‏حیایی و دروغگویی هم حدی دارد، لااقل از حوزه‏ ی علمیه خارج شوید و این همه دروغ بگویید.


این بی‏ حیایی ‏ها نسبت به اساطین شیعه و دروغها نسبت به مخالفین خود نشانه‏ ی بارزی است از استیصال شما در مقابل براهین محکم عقلی و نقلی منتقدین فلسفه و عرفان که حقیقتاً شما را در بن بست قرار داده‏ اند و راه فراری از این مخمصه برای شما باقی نمانده است.

چرا به جای اقامه‏ ی دلیل و برهان علی الدوام هو می‏ کنید و دروغ می‏ گویید.

درست است، تمام رسانه های گروهی این مملکت در اختیار شماست، گیرم با این دروغ ها چند صباحی امورات خود را بگذرانید اما مگر ماه همیشه پشت ابر می‏ ماند فکر نمی‏کنید این دروغ‏ها شما را یک روز رسوا کند؟ کما اینکه در قضیّه‏ ی آیت الله العظمی سیستانی شما را رسوا کرد.

ثانیاً: عرض می‏ کنیم ((لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ))، اگر مثله کردن و کتمان حقایق بد است و یادآور خواندن لا تقربوا الصلاة بدون و انتم سکاری است، پس جناب شیخ چرا خودتان این عیب‏ ها را دارید آن هم در حد اعلای آن، مگر پیر شما حسن زاده‏ ی آملی لا اله الا الله را مثله نکرد. شما در تمامی آثار خود بدون استثنا هر کجا مطلبی از کتابی یا شخصی نقل کرده ‏اید آن را مثله کرده ‏اید و حقایق را کتمان نموده ‏اید ما هم وقتی عمل ناصواب و غیرمنصفانه جنابعالی را در برابر مطالب دیگران و هم چنین در برابر نامه‏ ی آیت الله سبحانی (که آن را بدون هیچ منطق و برهانی برای توهین‏ ها و بی‏ تربیتی‏ های خود، مستمسک قرار داده‏اید) و کتمان حقایق موجود در آن و مثله کردن آن را از شما می ‏بینیم یاد آور خواندن لا تقربوا الصلاة بدون و انتم سکاری است و این خود نمونه‏ ای است برای ارزیابی خیلی از کارها و اظهار نظرهایی که شما و هم فرقه ‏ای های شما به نام ترویج معارف دین انجام می‏ دهید.


نمونه مثله کردن‏ های شما را نیاوردم چون معتقدم بدون استثنا شما مثله می‏ کنید. و در هر حال در پاسخ این مورد، شما را ارجاع می ‏دهم به فصلنامه‏ ی شماره 13 که مفصل راجع به تهمت مثله کردن پاسخ دندان شکن شما آمده است.


پس ای شیخ شما با آن همه آرزو که در سر می‏پرورانی و در تب و تاب جمع کردن مرید هستی عقل (اگر در کار باشد) حکم می‏ کند که حداقل در انظار مردم یک مقدار دست به عصا راه بروی و حفظ ظاهر را بنمایی، شما که به این راحتی و واضحی دروغ می‏ گویی، تهمت می‏زنی، عیب‏ هایی که در خودت هست نمی‏ بینی بلکه آن را به دیگران نسبت می‏ دهی، نمی‏ توانی به آن آرزوهای دراز خودت برسی!!


ثالثاً: این که شما گفته‏ اید: کار شما یاد آور خواندن لا تقربوا الصلاة بدون و انتم سکاری است...

عرض می کنیم: شما در این مورد از دو حال خارج نیستید یا جاهلید به کتاب‏ ها و عقاید عرفا و اساتید خود و مطالب آنها را نفهمیده‏ اید یا خودتان را به نفهمی می ‏زنید. (البته تشخیص ما، همان قسم اول است)


مثله کردن آیات قرآن و روایات و معارف دین، کار اصلی شما و فلاسفه و عرفای التقاطی است که با این کار امرار معاش می‏ کنید شما که این قدر دم از حسن زاده‏ ی آملی می‏زنید، مگر همین آقا در الهی نامه‏ اش نگفته من از گفتن لا اله الا الله شرم دارم، الله را من می ‏گویم، الا الله را دیگران بگویند شما که خود زائیده ‏ی مثله کردن‏ ها و تحریفات و التقاطی‏ ها هستید و در این امر احد الناسی شک ندارد چرا که جنایاتی را که خود مرتکب می‏ شوید به دیگران نسبت می‏ دهید.


استاد مجاهد ما در یک مجلسی به مناسبت، در مورد امثال شما فرمودند:

مَثَل اینها مَثَل اون دزده شده که رفته بود دزدی کرده بود بعد اومده بود با اضطراب هوار می‏کشید آهای من دزد نیستم. خوب بچه جون تو اگه دزد نیستی هوار کشیدن نداره، از قدیم گفتن ندز و نترس.

جناب شیخ به شما نصیحت می‏کنیم که لااقل حفظ ظاهر را بکن و حرمت آن لباس خودت را نگه دار.

گفته اید: غرض حقير در اين نوشتار تغيير دادن موضع افرادي كه شاكله وجودي شان با بدبيني ها و انحرافات نسبت به فلسفه و عرفان تقوّم يافته نيست چرا كه اميد اين امر از آنان توقع نابجايي است بلكه مي خواهم به برخي از افرادي كه با حسن ظن و به اعتقاد پاكِ تولّي از اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام به اين زمزمه ها و نغمه هاي ناموزون كه شامّه عقل و انصاف را آزار مي ‏دهد گوش داده و از اين راه مي خواهند راه صواب را از ناصواب بازشناسند هشدار داده و بگويم: اين (مثله کردن نامه آیت الله سبحانی) است نمونه اطلاع رساني جامع و كامل آقايان! و اين است نشانه رعايت انصاف و امانت آنان! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

 

پاسخ ما: اولاً: غرض ما هم در این جوابیه تغییر دادن موضع افرادی (مثل شیخ رمضانی) که شاکله‏ ی وجودیشان با بدبینی‏ ها و انحرافات نسبت به معارف نورانی و مقدس قرآن و عترت تقوم یافته، نیست چرا که امید این امر از ایشان توقع نابجایی است کما اینکه قرآن کریم فرموده ((انك لا تسمع الموتی)) بلکه می‏ خواهیم به برخی از افرادی که با حسن ظن و به اعتقاد پاک تولی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به زمزمه‏ ها و نغمه‏ های ناموزون و خودخواهانه و تفوق طلبانه ایشان که شامه‏ ی عقل و انصاف و آدمیت را آزار می‏ دهد گوش داده و از این راه می ‏خواهند راه صواب را از ناصواب باز شناسند هشدار داده و بگویم: این (مثله کردن مطالب دیگران توسط شیخ رمضانی) است نمونه‏ ی اطلاع رسانی جامع و کامل آقایان! و این است نشانه رعایت انصاف و امانت آنان! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


ثانیاً: آنان که از ذره‏ای شامه‏ ی عقل و انصاف برخوردار هستند بخوبی می‏فهمند که این‏گونه برخوردها دلیل واضحی است بر این که جناب شیخ رمضانی و فرقه‏ ی ایشان در برابر دانشگاه بزرگ امام صادق علیه السلام مستأصل شده و از پاسخ وامانده‏ اند لذا مجبور شده‏ اند که به رفتارهای ناهنجار چماق به دستان و سیاست‏ های بی‏ خردانه ‏ی شعبان بی ‏مخ ها متوسل شوند تا شاید بتوانند صدای منادیان توحید را در دانشگاه بزرگ امام صادق علیه السلام خاموش کنند و صدای ناهنجار کفر و شرک و بت پرستی را عمداً یا سهواً جایگزین کنند.

 

ثالثاً: نورالصادق علیه السلام پاسخی دندان شکن به شما مخالفین مکتب وحی در مورد تهمت «مثله کردن» در فصلنامه 43/13 داده است، مراجعه کنید که ما در اینجا فرصت آن را نداریم توضیح بدهیم.

 

گفته اید: امام صادق علیه السلام كسي است كه در توحيد مفضّل وقتي كه ايشان متعرض نظر قائلان به اتفاق مي شوند نام ارسطاطاليس را ـ كه حكيمي است يوناني و موحدـ مي برند و ردّي را كه او بر قائلان به اتفاق وارد ساخته نقل كرده و تأييد مي كنند، حال اگر اين آقايان به جاي امام صادق علیه السلام نشسته بودند چه بسا از بردن نام ارسطاطاليس اجتناب ورزيده و از نقل نظريات او دوري مي جستند تا مبادا اين سخن و اين نقل، ترويج حكمت و فلسفه به حساب آيد و بنايي كه به گمان خود در بطلان فلسفه و عرفان بنا كرده اند فرو بريزد. ببين تفاوت ره از كجا تا به كجا.

 

پاسخ ما: اولاً جواب شما را قبلاً پرفسور فلاطوری داده است آنجا که فرمود: این حرف ها را حکیمان مسلمان ساخته اند برای اینکه آن اختلافاتی را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بین فقهاء و حتی بین علماء صرف و نحو [با اهل فلسفه] پیدا شده بود حل کنند.

و در جای دیگر می فرماید: ارسطو به بت خانه ها می رفت و در مقابل همان بت ها احساسات دینی خودش را ابراز می کرد، این ارسطو را در حوزه ی اسلامی چنان معرفی کردند که در موردش گفتند «کاد أن یکون نبیا» !!!

ثانیاً به شما نصیحت می کنیم که لطفاً در همان اوهام و خیالات فلاسفه غور کنید کافی است، به شما نیامده که وارد امور وحیانی و کلمات درر بار امام صادق علیه السلام شوید، این کار را بگذارید به عهده ی اهل فن خودش، شما بروید سراغ وحدت وجود و همه خدایی و انکار معاد جسمانی و مثله کردن ها و از گفتن لا اله الا الله شرم داشتن ها و گوساله پرستی ها و ذَکَرپرستی ها و فرج پرستی ها و لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع ها و بعدهم به دنبالش ادعای کشف و کرامت ها و مردم را دور خود جمع کردن ها و ...


حالا برای این که یک مطلبی هم به شما یاد داده باشیم به شما توصیه می کنیم بروید مقاله ی دانشمند محقق جناب آقای سید قاسم علی احمدی را در مجله ی شماره ی 18 نورالصادق علیه السلام و همچنین بخش نظرها و اعتراف ها را بخوانید تا به جهل خود و به پوچی مطالبی که مطرح کردید پی ببرید و بفهمید امام صادق علیه السلام چه فرموده اند و ارسطو کیست.


بروید مصاحبه ی پروفسور فلاطوری را به دقت بخوانید تا بت پرست بودن ارسطو برای شما ثابت شود.


بروید عبارت زیبای امام خمینی قدس سره را بخوانید تا برایتان معلوم شود که ارسطو بویی از معارف قرآن نبرده است.


بروید نظر صاحب حدائق را در مورد ارسطو و ایمانش از کتاب حدائق مطالعه کنید تا بفهمید او به چه کسی ایمان آورده است.


نظر شهید مطهری را ببینید، ایشان می گویند:

ارسطو جز به عنوان محرک اول چیزی را قبول نداشت و خدای ارسطو با خدای ادیان دیگر فرق دارد.

بروید مقاله ی استاد غفاری را بخوانید تا یاد بگیرید که ارسطو و فلاسفه ی یونان چگونه بوده اند.

و بالاخره یک سری به فصلنامه ی نورالصادق بزنید تا بفهمید فلاسفه ی یونان چه جرثومه هایی بوده اند.


ثالثاً: این هم یک دروغی بزرگ و نسبت ناروا به امام بحق ناطق حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام است آن هم از ناحیه ی شیخی که هزاران داعیه در مغزش می پروراند و در حوزه علمیه ی امام صادق علیه السلام خود را جا زده است و قبل از او آقای حسن زاده این دروغ را به امام صادق علیه السلام نسبت داده است البته این ها از روی جهل و نادانی است حال برای اینکه دروغ این شیخ برای همگان روشن شود متن کامل کتاب توحید مفضل در این موضوع، همراه با پاسخ فاضل گرانمایه جناب آقای سید قاسم علی احمدی را در اینجا برای شما می آوریم، دقیق توجه بفرمایید: ایشان چنین می فرمایند:

 

«اکنون ترجمه ای را که خود مؤلف رساله[حسن زاده] از آقای شعرانی نقل نموده را بعینه ذکر می نماییم:

گروهی از پیشینیان منکر قصد و تدبیر شدند در مخلوقات، و پنداشتند، هر چیز به غرض و اتفاق پدید آمده است، و از حجت ها که آورده اند این آفات و آسیب هاست که برخلاف متعارف و عادت پدید می آید مانند: انسان ناقص الخلقه با آن که انگشتی افزون دارد یا خلقی زشت و سهمگین برخلاف معتاد، و دلیل آن شمردند که هستی اشیاء بعمد و اندازه نیست بلکه بالعرض است هرچه پیش آید.


و ارسطاطالیس آنها را رد کرد و گوید: آن که بالعرض است یکبار است که از دست طبیعت بیرون شده برای عوارضی که طبیعت را عارض می گردد و آن را از راه خود باز میدارد و به منزلت امور طبیعی نیست که بر یک روش باشد.»(7)

(قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند/24)

 

همانطوری که ملاحظه می نمایید پاسخی که ارسطو داده است اعمّ است از این که آیا قانون حاکم بر طبیعت مسخّر ارادة الله است یا نه؟ و اعتقاد موحدین را ـ که قائل اند همه چیز مسخّر اراده ی خداوند است نه مسخّر قوانین طبیعت ـ اثبات نمی کند. و ارسطو در این کلام قایل است طبیعت یک روال دایمی دارد و یک روال غیر دایم و استثنایی، یعنی: در نزد ارسطو قوانین طبیعت گاهی به طور دایمی جریان می یابد، مانند: حرکت شب و روز و فصول و ... و گاهی به طور استثنائی و دفعتاً محقق می شود. مانند: زلزله و سیل که آن هم از موارد حاکمیت قانون طبیعیت است البته برخلاف روال طبیعی آن.


و این ثابت نمی کند که ایشان قایل است به اینکه این قانون طبیعی تحت اراده ی پروردگار است، بلکه ما با قراین خارجیه ای که بیانگر اعتقاد و مشی ارسطو است ثابت می نماییم که او عقیده ی موحدین را نداشته است، و با توجه به این قراین خارجیه می توانیم بگوییم که: در این کلام هم او قایل است که قوانین طبیعت حاکم بر همه چیز است لاغیر. و این عقیده مخالف با اعتقاد موحدین است.


علاوه بر اینکه: در کدام قسمت این حدیث امام علیه السلام ارسطو را به بزرگی یاد نموده و روش اندیشه ی او را بطور کلی امضاء کرده است، چنان که مقصود مستدلّ همین است تا تصحیح عقاید و افکار او باشد. والا تصحیح یک مورد که در متن حدیث است ـ بر فرض دلالت حدیث بر آن ـ نفعی به مستدلّ نمی دهد.

 

و بر فرض تصحیح روش و تجلیل ارسطو از جانب امام علیه السلام ، آنچه که در مکتب فلاسفه از عقاید ارسطو نقل می نمایند بسیاری از آنها خلاف مسلّمات عقل و برهان و شریعت حقه است و این دو چگونه قابل جمع است.

 

و به عبارت دیگر: ما آن چه از ارسطو در توحید نقل شده را با میزان که برهان و کتاب و عترت است می سنجیم، می بینیم که اکثر آنها با این میزان موافقت ندارد، بلکه مخالفت تمام دارد(8)، مثل: قول به قدم عالم و...(9)

و ثانیاً: آیا با اخبار ضعاف و مجهول و ... می توان اثبات نبوت کسی را کرد؟ و این از بدایع و عجایب استدلال این مستدلّ است؛ زیرا خبر مجهول و غیر ثقه در فروع دین حجت نیست چگونه در اصول دین، آن هم برای اثبات نبوت حجت باشد.


و در تنزیه المعبود آورده شد: ((العجب العجاب: أنّ العرفاء والفلاسفة اعتمدوا فی اصول دینهم علی الآراء الضعیفة والأدلة الواهیة السخیفة و ... واستخفّوا بالاخبار المعتبرة الصریحة الواردة فی نفی أكاذیبهم، و یستهزؤن بنقلة الاخبار والاثار، وأخذوا برمی من تمسك فی الاصول بالاخبار القطعیة و الموافقة للفطرة السلیمة المستقیمة))

((و مع ذلك تراهم یعتمدون علی الاخبار المرسلة المجهولة منها لإثبات مطالبهم الفاسدة، و یصرفون المحكمات عن ظواهرها إلی تصحیح عبادة الطاغوت، و یستندون إلی المتشابهات فی إثبات مذهب من قال: إنّ الله حكم بكفر النصاری ولعنهم و طردهم من أجل قولهم بحلوله فی عیسی فقط ))(10)

ثالثاً: جرأت به خرج دادن و اسناد گستاخی و بیهوده گویی به اساطین شرع و دین ـ که با ارسطو مخافت کردند و اسم او را به ذمّ برده اندـ قباحتش واضح و با ادّعای عرفان و لقاء و وصول منافات دارد.


و این مؤلف توجه نکرده که این تشنیعات و جسارتها به بزرگان دین و مذهب است که از جمله آنها هشام ابن حکم است که کتابی بر ردّ توحید ارسطو نوشته است.(11)


و همچنین علی بن احمد کوفی کتابی بر رد ارسطو نوشت.(12)


و جای بسی تعجب است که ـ ایشان خیال می کندـ که ارسطو پیغمبر بوده و اصحاب ائمه علیهم السلام و فقهای عظام از آن بی خبر بوده اند!! تا جایی که بر ردّ او کتب و مقالات نوشته اند.


و از طرفی شکی نیست که ارسطو از فلاسفه قدیم بوده است و با وجود این جلالتی که مؤلف رساله مذکور برای او قائل است، چگونه فضل بن شاذان نیشابوری که از فقهاء و متکلمین شیعه است، و از اصحاب چند امام معصوم علیه السلام بوده است(13) و همچنین هشام بن حکم(14) و متکلم خبیر جلیل شیخ علی بن محمد بن عباس(15) و غیر ایشان کتب در ردّ فلاسفه نوشته شد، و هم چنین بسیاری از فقهای شیعه کتاب های زیادی در ردّ این طائفه نوشته اند.(16)

و رابعاً: مؤلف این رساله، منطق و استدلال و برهان را با اصطلاح فلسفه خلط نموده، و تفکر و اقامه ی برهان را فلسفه می داند، در حالی که مخالفین آنها با استدلال و برهان و فکر و منطق ثابت می کنند که بسیاری از مباحث این علم با تعقل و تفکر مخالفت بیّن و آشکار دارد».

 

خوانندگان عزیز می بینید که این مطلبی است که در توحید مفضل آمده که صرفاً یک نقل قول است و دیگر هیچ، این هم بدان جهت حضرت این مطلب را آوردند که براساس قاعده ی الزام دشمنان را که پیرو ارسطو بودند ملزم کنند به مطالب خودشان یعنی ای ملحدینی که پیرو ارسطو هستید خود ارسطو هم قائل به اتفاق نیست (بر فرض که این مطلب را قبول کنیم) مثل آن است که فقهاء در احکام، اهل سنت یا ادیان دیگر را ملزم می کنند به پیروی از قوانین خودشان. اما ما در اینجا به آقای رمضانی تا اندازه ای حق می دهیم چون ایشان نمی فهمد قاعده ی الزام چیست لذا به مجرد شنیدن یک نام و صرفاً خبر یک حکم دلخواه خودش را بر این نام بار کرده است.

گفته اید: بگذاريم و بگذريم. نقد سخنان تعصب آلود و غيرِمنصفانه و غيرِتخصصي آقايان حوصله اي بزرگ و فرصتي واسع مي طلبد كه حقير فاقد هر دو است ولي اجمالاً عرض مي شود: با ذكر چند مسئله فلكي و هيوي كه ـ حكيمان و عارفان پيشين آنها را به عنوان اصول موضوعه از دانشمندان زمان خود پذيرفته و بر اساس آن اهداف حكمي و معرفتي خويش را دنبال كرده اند و حكيمان و عارفان فعلي خود آن مسائل را باطل مي دانند ـ نمي توان خط بطلان بر كل فلسفه و كل عرفان و كل هيئت كشيد؛ چرا كه اگر اين كار صحيح باشد ـ كه نيست ـ بايد با همين حربه بر امام صادق علیه السلام تاخت كه چرا آن جناب نيز در فرمايشاتشان با توجه به اصول موضوعه زمان عناصر را چهار عنصر آب، خاك، هوا، آتش دانسته و بر اساس آن فرمايشاتي را مطرح فرموده اند. (رجوع كنيد به توحيد مفضّل)

پاسخ ما: اولاً عرض ما به اهل دقت و تدبر این است که از ابتدای صفحه ی اول همین پاسخنامه تا آخر همه اش دلیل و برهان است بر عدم تخصص آقای رمضانی، نه در فلسفه نه در عرفان نه در کلام نه در حدیث نه در درایه نه در ادبیات نه در تفسیر و نه در ... اما بازهم دم از تخصص می زند، تخصص که جای خود دارد، بلکه، ما ثابت کردیم که مراتب ابتدایی این علوم را هم درک نکرده است.

 

البته این روش در میان پیروان فلسفه و عرفان یک قانون است کما اینکه مرحوم علامه ی جعفری به عنوان تمسخر فرمود که:

«اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!»(17)

اما از حق نمی شود گذشت باید اعتراف کرد که بلندگوهای مملکت دست اینگونه افراد است و لذا وسیله ی خوبی است برای تبلیغ و ترویج از خودشان به طوری که عوام ساده لوح، راحت بپذیرند و پس از آن امر به خودشان هم مشتبه می شود که نکند ما هم...!!


ثانیاً: مخالفین فلسفه و عرفان هیچکس ادعا نکرده که کل فلسفه و عرفان باطل است و شما برای فرار از پاسخ های علمی به اشکالاتی که پیروان مکتب وحی وارد کرده اند، مجبورید به چنین تهمت هایی علیه آن ها متوسل شوید، باید بدانید که ما هم فقط با همان سخنان سخیف و باطل و ضد وحی و اوهام و خیالات مخالفت کرده و انشاءالله خواهیم کرد نه با مطالب صحیح آن که مطابق با قرآن و سنت است (که البته بسیار نادر است) و هم چنین اگر هر فقیهی یا متکلمی یا مفسری یا ... سخن سخیفی گفته باشد که با نصوص قرآن و روایات مخالف باشد ما با آن مخالفت می کنیم. معیار برای ما قرآن است و روایات (با شرایطش)، نه فلاسفه نه عرفا نه متکلمین نه فقهاء و نه ... به صفحه 206 مراجعه کنید، آنجا مطالب فلسفه را به 4 بخش تقسیم کردیم، مطالعه کنید تا به علمتان افزوده شود و دیگر تهمت به دیگران نزنید.

 

ثالثاً: شما از طرفی به پیروی از ملاصدرا و دیگر اقطاب خود معتقدید فلاسفه ی یونان معصوم اند و احتمال خطا در مطالب آنها نیست(18) و از طرف دیگر می گویید حکیمان و عارفان فعلی آن مسائل را باطل می دانند هدف شما از این تناقض گوئی ها چیست؟ ما کدامیک را از شما بپذیریم.

 

رابعاً: وقتی اصول و ارکان معارف یونان باستان با اصول معارف وحیانی ما در تضاد باشند ما و همه ی پیروان مکتب وحی آنها را منهدم می کنیم وقتی اصول فاسد و باطل آنها منهدم شد فروع آنها هم که روی آن پایه های فاسد بنا نهاده شده خواه ناخواه منهدم می شود و به طور کلی این بنا بر سر این بنّا فرو خواهد ریخت، خواهش می کنیم یک مقدار با منطق صحبت کنید حرفهای بچه گانه را بگذارید کنار حالا دیگر سنی از شما گذشته باید عاقلانه حرف زدن را یاد بگیرید.


آیا واقعاً خیال می کنید اشکالات پیروان مکتب امام صادق علیه السلام همین چند مسئله ی فلکی و هیوی است؟ آیا این سیل عظیم فقهائی که از صدر اسلام تا کنون فتوا به حرمت فلسفه داده اند و با فلاسفه مخالفت کرده اند بخاطر همین چند مسئله فلکی و هیوی بوده؟! اگر چنین فکر می کنید باید گفت که شما در جهل مرکب ابدالدهر بمانید.

 

نسبت دروغ به امام صادق علیه السلام و انکار علم غیب آن حضرت توسط شیخ حسن رمضانی

 

خامساً: جناب شیخ از شما و از هم فرقه ای های شما انتظارش می رود که به مجاهد بزرگ حضرت آیت الله صافی اصفهانی و علماء و اساطین شیعه دروغ ببندید عناد شما با این حصون اسلام و نجوم سماء و ورثه ی انبیاء چنین اقتضا می کند اما دروغ بستن به خدا و رسول و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آن هم با ادعاهای کذائی خود آن هم با چنین صراحتی کسی انتظارش را نداشت این دیگر از طبیعت معاند بودن شما پرده بر می دارد.


ای شیخ آیا خجالت نمی کشی که از حوزه ی علمیه ی قم که پایگاه بزرگ امام صادق علیه السلام است به امام صادق علیه السلام تهمت می زنی و نسبت دروغ به آن بزرگوار می دهی در کجای توحید مفضل امام صادق علیه السلام عناصر اربعه را قبول فرموده اند اگر راست می گویی چرا آدرس دقیق نمی دهی.


امام صادق علیه السلام در توحید مفضل هرگز عناصر را به چهار عنصر منحصر نفرموده است بلکه آن حضرت در بخشی از این کتاب منافع و حکمت باد و آب و هوا و خاک و زمین و سنگ و کوه ها و آتش و معادن و نزولات آسمانی و ابر و صافی هوا و جواهرات و نباتات و... را برای مفضل بیان می فرمایند کما اینکه در سایر بخش های این کتاب حکمت و منافع حیوانات میوه ها، قوای انسان و.. را بیان می‏فرماید اما اینکه آن حضرت این عناصر را منحصر کرده باشند به عناصر اربعه هرگز و این دروغی است که فقط می تواند از ناحیه ی امثال رمضانی ها و شیخ یاورها صادر بشود.


مضافاً بر اینکه ما شما را ارجاع می دهیم به کتاب مغز متفکر جهان شیعه در آنجا در صفحه ی 62 آورده است که:

امام صادق علیه السلام اولین کسی است که عقیده ی به عناصر اربعه را که مدت یک هزار سال غیر قابل تزلزل به نظر می رسیده، متزلزل کرد آن هم هنگامی که هنوز یک نوجوان نشده بود.


و در صفحه ی60 همان کتاب چنین آمده که:

امام صادق علیه السلام همانطور که در علم جغرافیا به نظریه ی گردش خورشید به دور زمین ایراد گرفت قسمت هایی از فیزیک ارسطو را مورد ایراد قرار داد در صورتی که هنوز به دوازده سالگی نرسیده بود.


و در همان صفحه می گوید:

امام صادق علیه السلام روزی در محضر پدر به این قسمت از فیزیک ارسطو رسید که در جهان بیش از چهار عنصر وجود ندارد که عبارت است از خاک، آب، باد و آتش، امام صادق علیه السلام ایراد گرفت و فرمود حیرت می کنم که ارسطو چگونه متوجه نگردیده که خاک یک عنصر نیست بلکه در خاک عناصر متعدد وجود دارد و هر یک از فلزات که در خاک می باشد یک عنصر جداگانه به شمار می آید.

و در ادامه چنین آمده است:

از زمان ارسطو تا دوره جعفر صادق علیه السلام به تقریب، هزار سال گذشته بود و در آن مدت طولانی عناصر اربعه، به طوری که ارسطو گفت یکی از ارکان علم الاشیاء محسوب می شد و کسی نبود که به آن عقیده نداشته باشد و در اندیشه هیچ کس خطور نمی کرد که با آن عقیده مخالفت نماید. بعد از هزار سال یک پسر [امام صادق علیه السلام] که هنوز دوازده سال از عمرش نمی گذشت گفت که خاک یک عنصر نیست بلکه متشکل از عناصر متعدد است. همین پسر بعد از اینکه خود شروع به تدریس کرد عنصر دیگر را هم از لحاظ بسیط بودن تخطئه نمود و گفت باد یک عنصر نیست بلکه متشکل از چند عنصر می باشد.

آنگاه می ‏نویسد:

جعفر صادق علیه السلام هزار و یکصد سال قبل از علمای قرن هیجدهم میلادی اروپا که اجزای هوا را کشف و از هم جدا کردند گفت: که باد (یا هوا) یک عنصر نیست بلکه از چند عنصر به وجود آمده است.

از مدافعانِ دروغگویان بزرگ در فلسفه و عرفان التقاطی تقاضا داریم که خود قضاوت کنند آیا امام صادق علیه السلام عناصر را چهار عنصر دانسته یا نه و این، جناب رمضانی است که کما فی السابق به ائمه طاهرین و نواب آنها تهمت می زند.

 

انکار علم غیب امام علیه السلام

 

سادساً: جناب شیخ شما که معتقدید امام صادق علیه السلام عناصر را چهار تا دانسته و از طرفی هم معتقدید که عناصر منحصر به چهار تا نیست معنایش این است که شما اساساً علم غیب امام را انکار کرده اید یعنی امام صادق علیه السلام از واقع امر و بطلان این نظریه خبر نداشت و مثل دیگران به اشتباه از نظریه عناصر اربعه پیروی فرمود چون محال است امام علیه السلام چیزی را باطل بداند و آن باطل را تأیید کند و از آن ترویج نماید.


جناب شیخ ما با کمال شجاعت فریاد می زنیم مرگ و نفرین بر فلسفه و عرفانی که ما را تا به آنجا بکشاند که علم غیب امام صادق علیه السلام را انکار کنیم زهی بی حیایی و بی شرمی.


جناب شیخ، آیا واقعاً شما خیال می کنید مخالفان فلسفه و عرفان التقاطی اشکالشان فقط در مورد چند مسئله فلکی و هیوی است؟! اگر چنین فکر می کنید باید گفت شما خیلی گیج هستید و از دنیای علم و فرهنگ پرت و بیگانه ی محض هستید، شاید هم برای اغفال پیروان مکتب امام صادق علیه السلام چنین اباطیلی را به هم می بافید.

گفته اید: با بيان اينكه فلان حكيم يا فلان عارف در فلان مسئله سخن به ظاهر سخيفي را نسبت به زنان ابراز كرده نمي توان كل تخصص فلسفه و عرفان را زير سؤال برد؛ چون اگر اين كار قابل دفاع بود ـ كه نيست ـ مي بايست با بيان اينكه فلان فقيه يا محدّث (مانند مرحوم بحراني) عدم كرويت زمين را ـ كه امروز بطلان آن اظهر من الشمس است ـ مستفاد از روایات نبوی و اهل بیت علیهم السلام می داند و آن را «اظهر من ان یخفی» می خواند، بر كل فقه و حديث نيز خط بطلان بكشيم كه مطمئناً نه آن كار و آن روش صحيح است و منطقي و نه اين كار قابل دفاع و معقول است.

 

پاسخ ما: عرض می کنیم، اولاً: این هم کما فی السابق از دروغ پردازی های جناب شیخ و فرقه ی او می باشد، ما می گوییم، هیچ احمقی، هیچ کتابی را مطلقاً رد نمی کند ما حتی کتاب مثنوی و اسفار را هم نمی گوییم همه اش باطل است و این عقیده در نورالصادق علیه السلام هم تذکر داده شده است آقای رمضانی اخیراً در مقابل منتقدین فلسفه و عرفان و منطق استوار و محکم آنها و ضربه های سختی که از ناحیه ی پیروان مکتب وحی خورده است تعادل خودش را از دست داده یک مقدار دچار اوهام و خیالات شده به دست و پا زدن افتاده است، توصیه می شود به یک پزشک متخصص مراجعه نمایند تا تعادل خود را باز یابند.

 

و ثانیاً: مطلب شما در اینجا تکراری است شما صورت سوم و چهارم از جواب قبل را در اینجا هم برای خود بیاورید.

 

ثالثاً: شما کج اندیشان و دور افتادگان از دانشگاه بزرگ امام صادق علیه السلام برای فرار از انتقادات و اشکالات اصولی که پیروان مکتب وحی به شما دارند با خلط مبحث های ماهرانه و عوام پسند سعی می کنید خود را از این مخمصه ها نجات دهید اما بحمدلله تا کنون هیچکدام شماها نتوانسته اید خود را نجات دهید.

 

جناب شیخ پیروان قرآن و عترت بارها گفته اند که ما با فلاسفه و عرفا در موضوع معارف دینی مشکل داریم، با توحیدی که عرفا و فلاسفه آورده اند با مبدأ و معاد حتی با نبوت و امامت عرفا و فلاسفه مشکل داریم نه با چیز دیگر، چیزهای دیگر را متخصصین همان فن مطرح کرده اند و اشکالات خود را به آنها وارد کرده اند اینها از حیطه ی کار ما خارج است انتقادات ما دینی و در موضوع معارف دینی است که معتقدیم عرفا و فلاسفه دین خدا را به انحراف کشانده اند راهشان با راه قرآن و عترت که ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً کاملاً جداست.

 

علامه ی رضوی متفکر بزرگ شیعه می فرماید:

من مبحث «محي الدين و خرقه» و نيز مباحث اخير در مسيحيت گرائي محي الدين، را آوردم تا روشن شود كه ابن عربي و عقبة او در اسپانيا و «ستاد براندازي اسلام» در دربار پاپ، و «لجنه ی اسقف‏ها» در فرانسه به خوبي تشخيص داده بودند كه تصوف در يك طرح جديد كاربرد بزرگ در شكستن كمر مسلمانان دارد. اين بار تصوف هندي با عناصري از انديشه ابليسي غربي توسط محي الدين اسپانيائي به جان اسلام افتاد و سخت مؤثر افتاد و خيلي زود به ثمر نشست حتي خود محي الدين در پايان عمر خود ثمره و ثمرات آن را مشاهده مي كرد و با ابراز شادماني ، مشعوفانه شعر مي سرود.

 

البته نام قرآن و عترت را برای اجرای اهداف خود یدک می کشند و این خود از بزرگترین ظلم هاست به قرآن و عترت، عدم کرویت زمین دیگر چه صیغه ای است شما در اینجا مطرح می کنید این قیاس مع الفارق است، این چه ارتباطی با مباحث ما و اشکالات ما دارد، کرویت زمین را قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم این چه دردی از قبر و قیامت ما دوا می کند تا ما بخواهیم کل فقه را خط بطلان بکشیم یا نکشیم.

جناب شیخ اگر هم می خواهید فرار کنید از یک مسیر آبرومندانه فرار کنید پیروان مکتب وحی با خدایی که فلاسفه و عرفا تحت عنوان توحید به مردم تزریق می کنند مشکل دارند ما با گوساله پرستی و حمار پرستی و آلت پرستی و همه خدایی که اساس و شالوده ی معارف فلاسفه و عرفاست مخالفیم که نتیجه اش این است که ادعا کرده اید لا تأخذنی سنة و لا نوم و ادعا کرده اید حسن تا کنون شاکر و حامد بود و اکنون شکر و حمد شد! و شاخه ای از شجره ی طوبا شد!! و تا آنجا می رسد که می گوید از گفتن لااله الا الله شرم دارم و معتقد می شوید که لا جبر و لا تفویض از باب سالبه بانتفاء موضوع است.

و رابعاً شما تا به این سن که رسیده اید باید حداقل یاد گرفته باشید که مخالفت های پیروان قرآن و عترت با قواعد و قوانین کلی فلسفه و عرفان است که منجر به چنان ادعاهایی می شود که نمونه ی آن را ذکر کردیم و منجر به بدعت گذاری در دین و تحریف دین می شود نه با طبیعیات و فلکیات که بود و نبودش حق و باطلش هیچ ضرری به دین و اخلاق و عرفان و حتی معاش انسان وارد نمی کند.


هر بچه کودنی می فهمد که اساس و شالوده ی فقه و حدیث روی بحث کرویت و عدم کرویت زمین بنا نشده است تا بر اساس آن شخص کل فقه یا حدیث را باطل بشمارد یا باطل نشمارد.


اما هر کودن نفهمی این مطلب را می فهمد که اساس و شالوده ی دین روی بحث وحدت وجود و موجود و پذیرفتن و نپذیرفت آن نهاده شده است که با پذیرفتنش اصل توحید و نبوت و امامت و معاد و به تبع آن تمام جزئیات دیگر بر باد خواهد رفت.

جناب شیخ نمی دانم واقعاً شما نمی فهمید یا خودتان را به نفهمی می زنید، آیا واقعاً خیال می کنید مخالفان فلسفه و عرفان کسانی هستند که فقط به خاطر اینکه فلان عارف یا فلان فیلسوف سخن به ظاهر سخیفی را نسبت به زنان ابراز کرده کل تخصص فلسفه و عرفان را زیر سؤال برده اند؟!! و هیچگونه ایراد و اشکال دیگری در کار نیست؟!!


آیا واقعاً شما و هم فرقه ای های شما اینگونه فکر می کنید؟! اگر اینگونه فکر می کنید که واقعاً حیف یک انسان عاقل که بخواهد با امثال شماها وارد بحث و گفتگو شود.


اما به نظر ما امثال شما اجمالاً اشکالات وارده بر فلسفه و عرفان التقاطی را می دانید اما این حیله گری های صوفیانه ی شماست که می خواهید ذهن های نقاد را از خود دور کنید و با الفاظ و عبارات ناهمرنگ،خود را از این چاه های عمیق رسوائی نجات دهید.

گفته اید: اصولاً از كسي كه خود به صورت تخصصي با خواندن يك متن فلسفي يا عرفاني نزد يك استاد متضلع خبير ـ كه فلسفه و عرفان را هضم كرده باشد ـ معارف فلسفي و عرفاني را فرا نگرفته چگونه مي توان نقد صحيح و منصفانه فلسفه يا عرفان را توقع داشت.

 

پاسخ ما: اولاً: شما از کجا فهمیدید که هیئت تحریریه ی نورالصادق علیه السلام متخصص نیستند؟آیا برای شما مکاشفه ای شده است؟! اگر مکاشفه ای هم بوده احتمال بدهید که مکاشفه ی شما هم مثل مکاشفه ی شیطانی ابن عربی بوده که مرتبه ی علی را نازلتر از مرتبه ی عمر و ابوبکر و عثمان دید البته در معراج خودش!!!

 

ثانیاً: ما هم به شما عرض می کنیم شما که به صورت تخصصی با خواندن یک متن فلسفی یا عرفانی نزدیک استاد متضلع خبیر ـ که فلسفه و عرفان را هضم کرده باشد ـ معارف فلسفی و عرفانی را فرا نگرفته اید و از معارف قرآنی بکلی بیگانه اید، از چنین شخصی چگونه می توان دفاع صحیح و منصفانه از فلسفه و عرفان التقاطی را توقع داشت.

و جنابعالی بر اساس بررسی های کارشناسان ارشد، نه فلسفه و عرفان را درک کرده اید و نه امام صادق علیه السلام و مکتب نورانی او را شناخته اید از این جهت است که دنبال بیگانه ها راه افتاده اید و قی کرده های فلاسفه ی یونان را نشخوار می کنید لذا حضرتعالی اصلاً صلاحیت ندارید که از فلسفه و عرفان دفاع نمایید مخصوصاً در مقابل شخصیت های عظیمی مانند علامه ی حلی و خواجه نصیر و آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید خراسانی و آیت الله سیدان.

در اینجا مناسب است کلام حکیمانه ی مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی وحید را که نتیجه یک عمر تدبر در علوم عقلی و نقلی بوده برای شما نقل کنم تا یک درس اساسی هم از این مرجع بزرگوار گرفته باشید. ایشان می فرمایند:

«اگر می شناختیم امام ششم کیست دنبال این و آن نمی رفتیم قی کرده های فلاسفه ی یونان را نشخوار نمی کردیم، زباله های عرفان اکسلوفان را هضم نمی کردیم خواه ناخواه وا ماندیم و بیچاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم.»

واقعاً درود بر چنین مرجعی که به خال زده و رگ حیاتی صدرائیان و ارسطوئیان را قطع نموده است. آفرین بر چنین مرجعی و نفرین بر بدخواهانش. شما بروید بر حال خود زار بزنید که از این اقیانوس معرفت محروم شده اید.

و نیز ببینید و بیاندیشید که فقیه متتبع و متکلم متضلع و مرجع بزرگ و آگاه و آزاد اندیش شیعه حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی روحی فداه را که در کتاب با عظمت خود به نام «نگرشی در فلسفه و عرفان» چه می فرماید تا شاید اگر ذره ای حرّیت علمی داشته باشید به خود آیید و خود را از این وضعیت تأسف بار فعلی و از این رسوایی ها نجات دهید ایشان می فرماید:

«صحابه عالیقدر و محمد بن مسلم ها و ابان بن تغلب ها و صدها صحابه بزرگ و شیخ مفیدها و طوسی ها و علامه حلّی ها با این مبانی عرفانی آشنا نبوده و متهم به داشتن آنها نشده اند. آنان نه فصوص و شروح آن و نه اسفار خوانده بودند و نه با ابن فارض و ابن عربی اهل مفاوضه و محاوره بوده اند. آنها در همان مکتب اهل بیت علیهم السلام کسب علم و معرفت نموده بودند.

بسیار اسباب شـــرمندگی است که قرآن کریم به شخص اول مـــمکنات و خواجه کایـــنات صلی الله علیه و آله و سلم خطاب می فرماید: ((فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الله)) و می فرماید: ((شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ)) ولی این مدعیان عرفان که خودشان و مریدانشان آنها را عرفا می خوانند می گویند: توحید العلوام لا اله الا الله و توحید الخواص لا موجود الا الله.(19)


آیا توحیدی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به دانستن آن مخاطب شده و توحیدی که خدا و ملائکه بر آن شهادت می دهند توحید عوام است؟»(20)

 

آفرین بر چنین مرجع آزاده ای و نفرین بر بدخواهانش و مرحبا به پیروانش.

ثالثاً: اگر همین افراد (به قول شما) بی سواد و غیر متخصص، از فلسفه و عرفان دفاع می کردند، همین ها می شدند متخصص و اهل فن و بقول مرحوم علامه ی جعفری(که جا دارد هزاران بار تکرار شود):

«اگر اصل را با وجود و موجود را واحد شخصی عقیده کردی، اعلم دورانی اگر چه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعکس، اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر کنی، جاهل ترین مردمی اگر چه اعلم دوران باشی!!!»(21)

 

رابعاً: از باب مثال،آیا همین علامه ی جعفری حداقل به اندازه ی شما مطالب را درک نکرده است؟

این همه نقدهای علامه ی جعفری بر مولوی، عطار، ملاصدرا، ابن عربی و... چیست؟


از باب نمونه آنجا که می فرماید:

سخن عرفا و فلاسفه در نهایت با سخن مادیون یکی است چرا که هر دو تنها یک موجود را قبول دارند که عرفا نام آن را خدا و مادیون نام آن را ماده می گذراند.(22)

آیا علامه ی حائری سمنانی آن شخصیت بی نظیر عرصه ی فلسفه و عرفان و نابغه ی عصر ما که می فرماید:

«وحدت وجود چشم مادیین را روشن می کند»(23) حداقل به اندازه ی شیخ یاور شما مطالب را درک نکرده است؟!

آیا علاء الدوله سمنانی که هم مسلک شماست و درباره ی وحدت وجود گفته: «در جمیع ملل و نحل کسی به این رسوائی سخن نگفته»(24) حداقل به اندازه شما مطالب را درک نکرده است؟!

آیا آیت الله خوئی که می فرماید: حزب توده مثل عقیده به فلسفه که ضد اصول اسلام است می باشد پس این عقیده کفر و شرک است.(25) ایشان حداقل به اندازه ی شیخ محسن شما مطالب را درک نکرده است.

آیا علامه ی حلی که می فرماید جهاد با فلاسفه واجب است حداقل به اندازه ی شما تخصص ندارد؟

شیخ بهایی که از فلسفه به فضلات یونان تعبیر می کند و آن همه ی اشعار و گفتار بر ضد فلسفه دارد، تخصص ندارد؟

مرحوم فیض کاشانی که در آخر عمر توبه کرد و رساله ی الانصاف را نوشت تخصص نداشته است؟

میرزا ابراهیم فرزند نابغه ی ملاصدرا که ریشه ی فلسفه را زده، تخصص نداشته است؟

آیت الله بروجردی و امام خمینی که با نقدهای خودشان اساس فلسفه را منهدم کرده اند و مرحوم امام از کتاب فصوص و اسفار به ورق پاره و دام ابلیس تعبیر می کند(26) تخصص نداشته است؟


شما با این حرف های نامعقولتان که تعصب و بدبینی از آن می پاشد به تمام مراجع و دانشمندانی که در فصلنامه ی نورالصادق علیه السلام از آنها مقاله آورده شده توهین کرده اید و همه را بی سواد و غیرمتخصص قلمداد کرده اید مثل اینکه در ِآسمان باز شده و فقط یک متخصص به نام رمضانی از آن بیرون افتاده و بس!!

 

خامساً: به عنوان تذکر عرض می کنیم که شما که عددی نیستید بلکه اساتید و بزرگان تیز هوش وادی ضلالت فلسفه و عرفان التقاطی را بگویید تا در مقابل هیئت تحریریه ی نورالصادق علیه السلام زانو بزنند و سال ها تلمذ کنند تا بفهمند عالم و متخصص کیست و فلسفه و عرفان التقاطی چیست.

گفته اید: آقايان! خوب است بياييم به اقتضای فرمايش امام علی علیه السلام كه فرمود: ((لَوْ سَكَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاس‏)) يا فرمود: ((الْإِنْصَافُ يَرْفَعُ الْخِلَافَ وَ يُوجِبُ الِائْتِلَافَ)) با دنبال كردن تخصصی فنون و علوم و پرهيز از قول بدون علم و مراعات انصاف، حوزه های علوم و معارف را از اين اوضاع تأسف بار نجات داده و همه قوای خويش را در دفع دشمنان اصلی دين و معاندان واقعی اهل بيت علیهم السلام صرف كنيم؛ نه آن كه توان خويش را در دفع دشمنان خيالی و معاندان وهمی هدر دهيم.

پاسخ ما: جناب شیخ شما هم خوب است بیایید به اقتضای فرمایش علی علیه السلام که فرمود: ((لَوْ سَكَتَ الْجَاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النَّاس‏)) یا فرمود ((الْإِنْصَافُ يَرْفَعُ الْخِلَافَ وَ يُوجِبُ الِائْتِلَافَ)) با دنبال کردن تخصصی فنون و علوم و پرهیز از قول بدون علم و مراعات انصاف، حوزه های علوم و معارف را از این اوضاع تأسف بار نجات داده و همه ی قوای خویش را در دفع دشمنان اصلی دین و معاندین واقعی اهل بیت علیهم السلام یعنی مروجین یونانیات و صدرائیات و ارسطوئیات و عرفان های التقاطی که ریشه در بنی امیه و بنی عباس دارند و به قول آقای طباطبایی و آقای مصباح یزدی برای بستن در خانه ی اهل بیت وارد بلاد اسلام شده است، صرف کنید و بیگانه پرستی را کنار گذاشته به هویت دینی خود بازگردید و از کیان تشیع و معارف حقه ی قرآن و عترت دفاع کنید و از گفتن لا اله الا الله شرم نکنید، نه اینکه توان خویش را در دفاع از دوستان وهمی و خیالی یعنی فلاسفه و عرفا و دشمنی با مخالفین و منتقدین آنها یعنی علماء و فقهاء و اساطین مذهب و تضعیف و تجهیل و تصغیر آنها هدر دهید.

علم و معنویت دو بال قدرتمند برای اصلاح حوزه های علمیه و به طور کلی جامعه ی اسلامی است، جناب شیخ شما که فاقد این دو بال هستید به شما توصیه می کنیم یک مقدار از تبلیغات پوچ و بی ثمر و بی ریشه دست برداشته به تحصیل علم و معنویت بپردازید، اگر هم تصمیم گرفتید علم بیاموزید (گرچه آفتاب لب بام هستید ولی مانعی ندارد و ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است) ابتدا مقدمات وسیوطی را خوب بخوانید بعد حداقل یک دوره اصول فقه و لمعه را بخوانید، منطق را هم خوب فرا بگیرید، آنگاه شرح تجرید را نزد عالم متخصص و باتقوایی که با قرآن و حدیث نیز آشنایی کامل دارد (مثلاً نزد یکی از شاگردان آیت الله سیدان) بخوانید و در ضمن با کتب کلامی اساطین شیعه مثل شیخ مفید، شیخ طوسی، فاضل مقداد و ... مأنوس شوید، ضمن فراگرفتن این علوم نیز سعی بلیغ در تهذیب نفس و تحصیل معنویت (از راه عمل به دستورات شرع انور و محبت به اهل بیت علیهم السلام و توسل به آنها و تسلیم مطلق در برابر بزرگواران) داشته باشید.


وقتی شاکله ی وجودی شما با دین و معارف دین و قرآن و حدیث تقوم یافت آنگاه برای سرگرمی اگر خواستید وارد فلسفه بشوید بروید منظومه بخوانید، همین قدر برای شما کافی است، تا بفهمید چه اباطیلی که خلاف مسلمات اسلام است در آن یافت می شود.


یک تصمیم جدی و قاطعانه بگیرید و از فردا شروع کنید طبق دستورالعمل فوق عمل کنید تا انشاء الله در حوزه به عنوان یک طلبه خوب و سربه زیر معرفی شوید، اگر به این دستورات دقیقاً عمل نمایید مطمئن هستم اگر شما را هم بکشند حاضر نمی شوید قرآن و حدیث و عقل را رها کنید و سراغ اباطیل و کفریات و وهمیات فلسفه و عرفان بروید مگر به منظور رد و ایراد و انتقاد و افشای ماهیت منافقانه آنها، به این مرحله که رسیدید اگر خواستید توسط سایت ها و رسانه ها مشغول تبلیغ دین بشوید البته در حد خودتان نه به عنوان صاحب نظر که این با فرض وجود تقوی، انشاءالله منتفی است، در این صورت است که مردم و حوزه ها روی حرف های شما تا حدودی حساب باز می کنند وگرنه اگر بخواهید همین روش فعلی خودتان را ادامه دهید ((خسر الدنیا و الآخره ذلك هو الخسران المبین)) می باشید. نمونه اش ملاقات شما با آیت الله سیستانی و آن اکاذیبی که به آن مرجع بزرگوار نسبت دادید و بعد تکذیب شد و برای شما آبروئی باقی نماند.


بنابراین شما در حال حاضر تا رسیدن به این مرحله که مردم و حوزه ها روی حرف های شما حساب باز کنند فرسنگ ها راه فاصله دارید که نیاز به عمری دراز دارد اما متأسفم که آفتاب لب بام هستید و از شما گذشته است دیگر فرصتی برای شما باقی نمانده است پس بهتر است که این آخر عمری کف فک کنید و به حال خود باشید تا شاید عاقبت به خیر شوید.

ادامه دارد...

---------------------------------

پی نوشت ها

1. کهف: 103 و 104.

2. به فصلنامه نورالصادق 22/ 222 مراجعه کنید.

3. به فصلنامه نورالصادق 20/ 231 مراجعه کنید.

4. این گفتگو در تاریخ 1391/8/5 در سایت خبرگزاری فارس ثبت شده است.

5. این گفتگو در تاریخ 1391/8/5 در سایت خبرگزاری فارس ثبت شده است.

6. فایل صوتی در سایت دارالصادق علیه السلام موجود است.

7. «وَ قَدْ كَانَ مِنَ الْقدَماءِ طَائِفةٌ أنكَرُوا الْعَمْدَ وَ التَّدْبِيرَ فِي الأَشيَاءِ وَ زَعَمُوا أَنَّ كَونَها بِالْعَرَضِ وَ الِاتِفَاقِ وَ كانَ مِمَّا احْتَجُّوا بِهِ هَذه الْآفَاتُ التي تلد [تَكونُ عَلَى] غَيْر مَجْرى الْعُرْفِ وَ الْعَادَة كَالإنْسَانِ يُولَدُ نَاقِصاً أَوْ زَائِداً إصْبَعاً أَوْ يكُونُ المَوْلُودُ مُشَوَّهاً مُبَدَّلَ الْخَلْقِ فَجَعَلُوا هَذَا دَلِيلًا عَلَى أنَّ كَوْنَ الأشْيَاءِ لَيْسَ بِعَمْدٍ وَ تَقْدِيرٍ بَلْ بالْعَرَض كَيفَ مَااتفقَ أَنْ يَكُونَ وَ قَدْ كَانَ أرسْطَاطَالِيسُ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقال إنَّ الَّذِي يَكُونُ بِالْعَرَضِ وَ الِاتِفَاقِ إنَّما هُوَ شَيْ ءٌ يَأْتي فِي الْفَرْط مَرةً لأَعْرَاض تَعْرِضُ لِلطَّبيعَةِ فَتزيلُهَا عَنْ سَبِيلِهَا وَ لَيْسَ بِمَنْزِلَةِ الأُمورِ الطَّبِيعِيَّةِ الْجَارِيَةِ عَلَى شَكْلٍ وَاحِدٍ جَرْياً دَائِماً مُتتَابِعاً.»(بحار الانوار 3/ 148،باب 4-الخبر المشتهر بتوحید المفضل).

8. رجوع کن به کتاب «حکمت و اندیشه ی دینی» /355-416 بخش چهارم: ارسطوشناسی، جهان در اندیشه ارسطو، خدا در اندیشه ارسطو و کتاب نقدی بر فلسفه ارسطو و غرب: 75-88، الهیات اثبات خدا و در کتاب«حکمت و اندیشهی دینی» از آثار و کتب ارسطو شواهد بسیار آورده است بر اینکه: ارسطو با پی گیری سلسله حرکتها به محرّک نامتحرّک نخستین که خدای اوست میرسد اما اگر محرّک به طور مستقیم در متحرک حرکت ایجاد کند خود نیز متحمل حرکت خواهد شد چون عکس العملی از متحرک بر محرک وارد میشود ،بنا براین محرک نخستین یا خدا از طریق معشوق و محبوب بودن در متحرک نخستین (فلک) حرکت را ایجاد می کند، در واقع از آنجا که فلک عاشق خداست و میخواهد به خدا برسد حرکت می کند، پس خدای ارسطو خود فعلی انجام نمیدهد بلکه از طریق معشوق و علت غایی بودن فلک را به جنبش وا می دارد . ن
به نظر ارسطو تنها فعل خدا تعقل در خود اوست، خدا نه تنها در جهان کاری نمیکند بلکه حتی نسبت به جهان علم و آگاهی نیز ندارد. به نظر ارسطو خدا ازلی، نامتناهی، جوهر و صورت بالفعل عقل و کاملترین موجود است، در مورد واحد یا کثیر بودن خدا تعابیر ارسطو متعارض است به نظر میرسد او ابتدا موحّد بوده است و پس از آن در مورد توحید و شرک دچار تردید شده و در آخر عمر، 55 و حداقل 47 خدا را اثبات میکند، زیرا بر اساس ستاره شناسی زمان ارسطو 55 یا 47 نوع فلک و حرکت وجود دارد و هر نوع حرکت به یک محرّک نامتحرّک منتهی میشود. (رجوع شود به کتاب حکمت و اندیشهی دینی، بخش خدا در اندیشه ارسطو : 388) ب

9. مگر این که بگوییم ارسطویی که ـ فرضاًـ امام علیه السلام از او تجلیل کرده غیر از آنی است که در این کتب فلسفه به او اسناد داده شده، یا آن چه آنها می گویند افتراء بر ارسطو است و ارسطو مذهبش همان مذهب انبیاء و اوصیاء است که در این دو صورت نفعی به شما نمی دهد.

10. تنزیه المعبود فی الردّ علی وحدة الوجود/416.

11. رجال نجاشی / 433 رقم 1164 طبع قم، مؤسسة النشر الاسلامی.

12. رجال نجاشی/ 265 رقم 691.

13. رجال نجاشی/ 307 رقم 840، معجم رجال الحدیث13 /289-299 رقم 9355.

14. رجال نجاشی/ 433 رقم 1164 5.

15. رجال نجاشی/ 269 رقم 704 .

16. قال قطب الدین الراوندی قدس سره:إعلم أن الفلاسفة أخذوا أصول الاسلام ثمّ أخرجوها علی رأیهم... فهم یوافقون المسلمین فی الظاهر وإلآّ فکلّ ما یذهبون إلیه هدم للإسلام ، و إطفاء لنور شرعه، و یأبی الله إلاّ أن یتم نوره و لو کره الکافرون. (الخرائج والجرائح 1061/3)ی
و قال العلامة المجلسی(ره) : إنهم علیهم السلام ترکوا بیننا أخبارهم ، فلیس لنا فی هذا الزمان إلاّ التمسّک بأخبارهم والتدبّر فی آثارهم ، فترک الناس فی زماننا آثار أهل بیت نبیهّم واستبدّوا بآرائهم، فمنهم من سلک مسلک الحکماء الذین ضلّوا و أضلوا، و لم یقرّوا بنبی ولم یؤمنوا بکتاب، واعتمدوا علی عقولهم الفاسدة و آرائهم الکاسدة ، فاتّخذوهم أئمة و قادة، و معاذالله أن یتکل الناس علی عقولهم فی أصول العقائد فتحیرون فی مراتع الحیوانات. (الاعتقادات: 17)ن
و قال الشیخ الانصاری(ره) فی کتاب الطهارة: إن السیرة المستمرة من الاصحاب قدس سرهم فی تکفیر الحکماء المنکرین لبعض الضروریات. (کتاب الطهارة، النظر السادس فی بحث النجاسات فی الکافر).ن
و قال صاحب الجواهر(ره): والله ما بعث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم إلا لإبطال الحکمة . (قصص العلما/ 105، السلسبیل للاصطهباناتی/387).ن
و قال صاحب الحدائق(ره): إن الاصحاب قدس سرهم ذهبوا إلی تکفیر الفلاسفة و من یحذو حذوهم.. (الحدائق الناظرة المقدمة العاشرة 1/128).ل
فبالرّجوع إلی کلمات العلماء والمحدّثین والفقهاء(ره) یعلم انهم لم یذهبوا إلی مقالات الفلاسفة والعرفاء بل أعرضوافیل کتبهم و اقوالهم و أعمالهم ـ عن تلک المقالات، و قد کفروا القائلین بقدم العالم والمنکرین للمعاد الجسمانی والقائلین بوحدة الوجود و غیر ذلک ممّا ذهبوا إلیه، بل کان أصحاب الائمة علیهم السلام معرضین عن أهل الفلسفة والعرفان، ولهذا اکتبوا فی الردّ علی الطائفتین کتباً کثیرة.

17. مبدأ اعلی/ 108 و 111.

18. اسفار 30/1.

19. نگرشی در فلسفه و عرفان، تألیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی.

20. نگرشی در فلسفه و عرفان، تألیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی.

21. مبدأ اعلی /108 و 111.

22. مبدأ أعلی / 72.

23. حکمت بوعلی 238/2.

24. نفحات الانس / 483-482.

25. مستدرک سفینة البحار/300 .

26. نامه ای به عروسشان.

خواندن 34 دفعه
Top