All for Joomla All for Webmasters
نظرها و اعتراف ها (فصلنامه شماره 14-15)

نـــــظرها و اعترافها

khominiامام خميني :

اگر من هم جاي آقاي بروجردي(ره) و رئيس و سرپرست حوزه بودم از اين همه فلسفه گفتن، آن هم به اين زيادي و به صورت کاملاً علني احساس مسئوليت مي کردم.وضع حوزه براي فقه و اصول و حديث و تفسير و علوم ديني است البته در کنار آن هم عده اي که مستعد هستند مخصوصاً اين روزها با حفظ شرايط... معقول بخوانند که کمک به علوم ديني آن ها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولي نه با اين وسعت و اين همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتاب هاي فلسفه آن هم در حوزه!! (1)

 نظر علامه جعفري درباره علامه سمناني :

jafari

حضرت آقاي علامه سمناني غايت تتبع و تحقيق و تدقيق را انجام داده و محي الدين ها و جامي ها و صدرالمتألهين را از مقام پرستش پايين آورده و بدون مبالغه آخرين ضربت را بر مسلک وحدت موجود و وحدت وجود (قسم مخصوصش) وارد آورده، و ما چنين گمان مي کنيم که اگر کسي پس از انتقادات حقيقه معظم له، در مقام اثبات آن مسلک درآيد ناچار، با چند عدد شعر گل و بلبل انجام خواهد داد. (2)

 

 

 

 

motahari1شهيد مطهري :

عرفان و تصوف دو کلمه اي است مترادف از نظر دلالت بر مسمّاي خود و بر گروهي اطلاق مي شود که سعي در شناخت ذات خالق متعال و شناخت صفات او و شناخت چگونگي رابطه او با مخلوقاتش دارند که تفکّر و انديشه آنان ايده اي به نام وحدت وجود را پديد آورده است. (عرفان) عنوان فرهنگي اين گروه و (تصوّف) عنوان اجتماعي آنان مي باشد. (3)

 

 

 

محي الدين و عصمت ابوبکر:

محي الدين براي بعضي از اولياء الله مقام شامخي قائل شده است و در بين آنها ابوبکر را صاحب بالاترينمرتبه و مقام مي داند. لذا در کتاب فتوحات مي گويد:...تا آن جا که نيّت نمي کنند مگر آن چه را خدا به آنان امر کرده باشد که قصد و نيت کنند، و اين مقام بالاترين مقامي است که رجال الله مي توانند به آن راه يابند، و اين گروه بسيار اندکند چون هر کسي به اين مقام راه نمي يابد و اين مقام نياز به حضور دائم دارد.

بزرگترين شخصيتي که به اين مقام دست يافته ابوبکر صديق است. از اين رو در جنگ يمامه عمر درباره ي ابوبکر گفت: حقانيّت اين جنگ را نيافتم جز به اين که ديدم خدا سينه ابوبکر را براي جنگ گشاده نموده است پس دانستم که آن حق است. زيرا عمر اشتغال ابوبکر را به باطنش شناخته بود. پس کساني که به اين مقام مي رسند حرکتي در رفتار ظاهري آنان سر نمي زند مگر از ((ال)) و آن کمياب است... مي گويند: اين سخن نيست مگر از ((ال)) يعني کلام، خدايي است و سخن مخلوق نيست. (4)

 

razaviآيت الله حاج شيخ مرتضي رضوي:

... [محي الدين] ابتدا همه ي صفات بل عين وجود خدا را به (انسان کلي) داد و به تبع آن سمت هاي مذکور نيز ملک و مال (انسان کلي) شد، سپس آن سمت ها را از انسان کلي به سران صوفيه تظهير کرد...

مخالف و موافق در اين کانال با تلاقي که محي الدين فقط با نيروي خيال آن را درست کرده افتاده ايم، درست است او نابغه ي بزرگي بود، نابغه اي که قرآن و حديث (يعني کل اسلام) را کنار گذاشت و جامعه ي اسلامي را به (انسان کلي) کلي صرفاً ذهني مشغول کرد. (5)

 

 

 


tabatabayعلامه طباطبايي :

چطور مي شود محي الدين را اهل طريق دانست با وجودي که متوکل را از اولياء خدا مي داند. (6)

 

 


safiمحي الدين، بايزيد، حلاج و مولوي از ديدگاه آيت الله صافي گلپايگاني:

نظر خود را در مورد کساني که به اصطلاح در زمره ي عرفا از آنها ياد شده (صوفياني چون: محي الدين عربي،بايزد بسطامي، حسين بن منصور حلاّج و جلال الدّين محمد بلخي مولوي) به صورت مبسوط و مکفي بيان فرماييد.

 

جواب: با تقدير از توجه و آگاهي شما. همانطور که مرقوم داشته ايد اين افراد ـ که به اصطلاح، عارف ناميده مي شوند ـ اکثراً داراي انحرافات فکري و عقيدتي و روشهاي خرافي مي باشند و سخناني دارند که با نصوص قرآن مجيد و احاديث شريفه مخالفت دارد.


اين افرادي را که نام برده ايد طريقه ي متشرّعه و ملتزمين به احکام و آداب شريعت را نداشته اند. اگر هم برخي، آنها را از عقايد فاسده تبرئه نمايند، براي شخص مسلمان، آراء و عقايدشان حجت نيست.


قدر مسلّم اين که اين افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محيط مذهب و تشيّع هيچ گاه مرجع و ملجأ نبوده است.

در همه ي ادوار و اعصار، رهبران عقيدتي شيعه، افرادي مثل: ابن بابويه ـ پدر صدوق ـ ، صدوق، شيخ مفيدها، شيخ طوسي ها، علاّمه حلي ها و مجلسي ها و صدها و هزارها عالم ديگر از اين قبيل بوده اند که در ارايه ي مرزهاي بين کفر و اسلام همواره کلامشان قطعي و قاطع بوده است. اکنون هم راه و صراط مستقيم، همان راه آنها است.

 

bahjatمحي الدين از ديدگاه آيت الله بهجت :

البته ما نمي توانيم از محي الدين و امثال او و گفته هاي آنان تبعيت کنيم و از آن ها متابعت نماييم و بنا بگذاريم که: ((کل ما يَقُولُهُ حّقٌّ))؛ هر چه مي گويد،حقّ است. ما بايد، در اعتقاد و عمل تابع انبياء و اوصياء(عليهم السلام) و با آن ها باشيم.

 

 

 

 

 

 

tehrani1سيد محمد حسين طهراني:

اهانت به علامه ي مجلسي و ديگران: ... در تراجم از حد گذشتند و واقعيات را با تخيلات خويش درهم آميختند وبه جاي اينکه لااقل محي الدين را يک عارف سني مذهب مالکي معرفي کنند ديگر از هزار تهمت دست برنداشتند.

 

مرحوم جدّ ما علامه ي مجلسي در بسياري از جاها همه ي عرفا، حق و باطل را با يک چوب مي راند و با يک کلمه جملگي را متهم مي نمايد. مرحوم حاجي نوري و صاحب روضات چنين بوده اند. (7)

 

 

حسن زاده ي آملي :

گوساله پرست خداپرست است و اين از اسرار ولايت است!!

 

ايشان در توضيح کلام محي الدين مي گويد:

موسي(عليه السلام) بواقع و نفس الامر به امر توحيد اعلم از هارون بود. چه اينکه مي دانست اصحاب عجل چه کسي را پرستش مي کردند. زيرا او عالم بود که خداوند حکم فرموده که جز او پرستش نشود و آنچه را حکم فرمود، غير آن نخواهد شد (پس جميع عبادتها عبادت حق تعالي است ولکن، (اي بسا کس را که صورت راه زد)). بنابراين عتاب موسي برادرش هارون از اين جهت بود که هارون انکار عبادت عجل مي نمود و قلب او چون موسي اتساع نداشت. چه اينکه عارف حق را در هر چيز مي بيند بلکه او را عين هر چيز مي بيند (غرض شيخ در اينگونه مسائل در فصوص و فتوحات و ديگر زبر و رسائلش بيان اسرار ولايت و باطن است براي کساني که اهل سرّند.) (8)

[خلاصه: عتاب موسي به هارون براي اين بود که چرا عبادت گوساله را انکار کردي زيرا که خدا عين هر چيز است لذا هر چيزي را مي توان عبادت کرد و اين مطلب از اسرار ولايت است براي اهل سرّ!!]

 

حسن زاده: تا حال مي گفتم ((لاتأخذه سنة و لانوم )) حال مي گويم مرا که ((لاتأخذني سنة و لانوم)). (9)

 

shabestariشيخ محمود شبستري :

 

مسلمان گر بدانستي که بت چيست         بدانستي که دين در بت پرستي ست (10)

 

 

tehrani1سيد محمد حسين طهراني :

من نگفتم اين سگ خدا است، من گفتم غير از خدا چيزي نيست. (11)

 

 

 

 

 

Moghadas mohageg ardabiliمقدس اردبيلي قدس سرّه:

و بعضي از متأخرين اتحاديه مثل محيي الدين عربي و شيخ عزيز نسفي و عبدالرزاق کاشي کفر و زندقه را از ايشانگذرانيده به وحدت وجود قائل شده اند و گفته اند که هر موجودي خداست ((تعالي الله عما يقول الملحدون علواً كبيراً)).

و ايضاً بايد دانست که سبب تمادي و طغيان ايشان در کفر آن بود که به مطالعه ي کتب فلاسفه مشغول شدند... و از جهت آنکه کسي پي نبرد که ايشان دزدان مقالات و اعتقادات قبيحه فلاسفه اند اين معني را لباس ديگر پوشانيده وحدت وجودش نام کردند و چون معناي آن را از ايشان پرسيدند از روي تلبيس گفتند که اين معني به بيان در نمي آيد و بدون رياضت بسيار و خدمت پير کامل به آن نمي توان رسيد و احمقان را سر گردان ساخته اند و جمعي از سفيهان در آن باب اوقات بسيار ضايع کردند و فکرها در آن باب دوانيدند و آن کفر عظيم را تاويلها کردند. (12)

 

جامي :

تقاضاهاي نامشروع شمس از مولوي: جامي در شرح احوال مولوي و اطاعت او از استادش شمس تبريزي مي نويسد: (روزي خدمت مولانا شمس الدين، از مولانا شاهدي (زيبارويي) التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در ميان آورد و فرمود که: (او خواهر جاني من است) گفت نازنين پسري مي خواهم. في الحال فرزند خود سلطان ولد را پيش آورد. فرمود که: (وي فرزند من است) حاليا اگر قدري شراب دست مي داد ذوقي مي کردم. مولانا بيرون آمد و سبويي از محله جهودان پر کرده بر گردن خود بياورد. (13)

 

tehrani1سيد محمد حسين طهراني:

بايد با هزار دليل اثبات کنيم که عرفان حافظ و مولانا متخذ از روح قرآن و روح نبوت و ولايت است. (14)

 

 

 

 

 

khameneyمقام معظم رهبري:

يادگيري و تحصيل فلسفه براي کسي که اطمينان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات ديني اش نمي شوداشکال ندارد و بلکه در بعضي موارد واجب است. (15)


[ معلوم مي شود خواندن فلسفه باعث مي شود که در اعتقادات ديني تزلزل به وجود آيد و انسان را گمراه کند لذا جواز تعليم و تعلم اين علم به افراد خاصي اختصاص دارد و آنها کساني هستند که اعتقادات ديني آنها راسخ و استوار است و با اين مطالب متزلزل نمي شوند]

 

سقراط (16) :

چون به سقراط گفته شد، چرا به سوي موسي (عليه السلام) [ايمان نمي آوري] پاسخ داد: ما [به وسيله عقل و تفکر] خويشتن را تهذيب کرده ايم و ديگر به کسي که ما را تهذيب کند، نياز نداريم. (17)

 

افلاطون :

وقتي به افلاطون گفته شد به عيسي (موسي) ايمان بياور، پاسخ داد: موسي (عليه السلام) پيامبر مردم ضعيف العقلاست و امثال من در کسب معرفت، نيازي به انبياء ندارند. (18)

 


molasadra1111ملاصدرا :

مقصود از فلسفه و شرايع يک چيز است و آن شناخت خداوند و صفات و افعال اوست و اين شناخت يا از راه وحي و رسالت حاصل مي شود که بدان نبوّت مي گويند و يا از طريق سلوک و تفکّر حاصل مي شود که بدان فلسفه و ولايت مي گويند. حال آن کس که سخن از مخالفت اين دو با هم مي گويد، از اين رو است که نمي تواند خطابات شرعي را با براهين فلسفي منطبق نمايد. (19)

 

 

 

علامه طباطبايي :

اگر بگوييم هيچ فرقي ميان فلسفه و آيات و روايات نيست جز اختلاف تعبير، منظور اين است که معارف حقيقيه که کتاب و سنت مشتمل بر آن ها است و با زبان ساده و عمومي بيان شده، همان معارف حقيقيه است که از راه بحث هاي عقلي به دست مي آيد و با زبان فني و اصطلاحات علمي بيان شده و فرق بين اين دو مرحله، همان فرق زبان عمومي ساده و زبان خصوصي فني است؛ نه اين که بيانات ديني فصيح تر و بليغ تر است. (20)

 

آيت الله سبحاني :

دور از ادب است که بگويم آقايان بار ديگر برگردند و توحيد صدوق را مطالعه کنند. خطب اميرمؤمنان(عليه السلام) و کلمات امام باقر و صادق: سراسر برهان و حکمت است، با اين تفاوت که آن حضرت، اين انديشه هاي بلند را از سرچشمه ي زلال، برگرفته اند. اما حکماي اسلام در پرتو تحقيق و انديشه به آن رسيده اند. (21)

 

صاحب جواهر قدس سرّه :

پيغمبر مبعوث نشد مگر براي ابطال فلسفه. (22)

 

شيخ اعظم انصاري قدس سرّه :

واجب تر از نپرداختن به مطالب فلسفي در استنباط احکام، نپرداختن به مطالب فلسفي است، براي رسيدن به مسائل مربوط به (اصول دين)، زيرا که اين کار، مبتلا کردن خود به هلاکت هميشگي و عذاب ابدي است. (23)

 

ayatollah khoeeآيت الله خويي قدس سرّه :

حزب توده مثل عقيده به فلسفه که ضد اصول اسلام است مي باشد پس اين عقيده کفر و شرک است. (24)

 

 

 

مرحوم قاضي :

در فلسفه از دين خبري نيست. (25)

 

 

molasadra1111ملاصدرا :

دربيان عشق به پسربچه هاي با نمک و زيباروي :

بدان که نظرات فلاسفه در اين عشق، و پسنديده و ناپسند بودن آن متفاوت است... آنچه که با نظر دقيق... مي توان گفت اين است که... چون که اين عشق در وجود بيشتر ملّت ها به نحو طبيعي موجود است... پس ناگزير بايد نيکو و پسنديده باشد... به جان خودم قسم، اين عشق نفس انسان را از درد سرها و سختي ها نجات مي دهد و همّت انسان را به يک چيز مشغول و معطوف مي کند آن هم عشق زيبايي انسان که در آن مظهر خيلي از زيبايي هاي خداوند است... و براي همين دليل برخي از مشايخ و بزرگان عرفان پيروان خود را امر مي کردند که اول اين راه بايد عاشق شوند... زماني نهايت آرزوي عاشق برآورده مي شود که به او نزديک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول اين مطلب چيز بالاتري را مي خواهد و آن اين است که آرزو مي کند اي کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص ديگري با او هم صحبت گردد، و باز با برآورده شدن اين حاجت مي خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند تا مي رسد به جايي که آرزو مي کند که اي کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گيرد و تمام اعضاي خود را تا جايي که راه دارد به او بچسباند و با اين حال آن شوق اوليه و سوز و گداز نفس بر جاي خود باقي است، بلکه به مرور زمان اضافه نيز مي گردد کما اين که شاعر نيز بر اين مطلب اشاره کرده است: با او معانقه ـ در آغوش گرفتن ـ کردم باز نفسم به او مشتاق است و آيا نزديک تر از معانقه و در آغوش گرفتن چيزي تصور دارد؟! و لب هاي او را مکيدم شايد حرارت دروني من از بين برود اما با اين کار فقط هيجان درونيم افزايش يافت. گويا تشنگي من پايان پذير نيست مگر که روح من و معشوقم يکي شود. (26)

 

 

javadi amoliآقاي جوادي آملي:

جا دارد که ملاصدرا با آوردن حکمت متعاليه بگويد اليوم أکملت لکم عقلکم و اتممت عليکم نعمتي. (27)

 

 

 

افلاطون و اشتراک جنسي :

يکي از آراي منسوب به افلاطون، اشتراک جنسي است؛ بدين معنا که هر زني ويژه ي يک مرد نبوده بلکه زنان مشترک بين مردان بوده و فرزندان نيز جداي از والدين نگهداري شوند.

افلاطون مي گويد که دوستان بايد همه چيزشان اشتراکي باشد، از جمله زن و فرزندانشان؛ شخص قانونگذار پس از آن که سرپرستان {جامعه} را از زن و مرد برگزيد، آن گاه مقرر خواهد داشت که خانه و خوراک آن ها مشترک باشد. امر ازدواج به شکلي که ما مي شناسيم، تغيير اساسي خواهد کرد (اين زنان بدون استثناء، همسران اين مردان خواهند بود و هيچ کس همسري خاص خود نخواهد داشت)... همه ي کودکان پس از تولد از والدينشان گرفته خواهند شد و دقت تمام به کار خواهد رفت تا والدين فرزندان را نشناسند و نيز کودکان والدين خود را به جا نياورند. کودکان ناقص الخلقه و آنهايي که والدينشان پست باشند، در جاي سري نامعلومي که بايد باشند ، گذاشته خواهند شد... سن مادران بايد ميان بيست تا چهل و سن پدران ميان بيست و پنج تا پنجاه و پنج باشد، خارج از اين حدود، ارتباط آزاد است، ولي سقط جنين يا کشتن نوزاد اجباري خواهد بود... چون هيچ کس والدين خود را نمي شناسد، پس بر هر فردي واجب است که مرداني را که از حيث سال مي توانند پدر او باشند، پدر بنامد. در مورد مادر و خواهر و برادر نيز قضيه از همين قرار خواهد بود.

 

آقاي جوادي آملي :

تلّقي و دريافتي که حکماي اسلامي از اين راه نسبت به افلاطون به دست آورده اند اين است که او حکيمي موحّداست که در روزگار گسترش کثرت هاي اساطيري و ديدگاه هاي مشترکانه، بر گذر از ظواهر طبيعي و مادّي، و وصول به حقايق و صور ازلي همّت ورزيده، و علاوه بر طريق تصفيه و شهود قلبي، با استعانت از برهان و استدلال مفهومي، به حراست از مرزهاي توحيد که حاصل تعاليم انبياء سلف بوده پرداخته است. (28)

 

ارسطو :

ارسطو با تمام بزرگي و کمال عقلش به عبادتگاه ها و بتخانه ها مي رفت و در مقابل همان بت ها احساسات ديني خودش را ابراز مي داشت. اين ارسطو را در حوزه ي اسلامي چنان معرفي کردند که در موردش گفته اند: کادَ ان يکونَ نبيّاً. اين حرف ها را در واقع حکيمان مسلمان ساخته اند براي اين که آن اختلافاتي را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بين فقها و حتي بين علماي صرف و نحو و ... پيدا شده بود، حل کنند. (29)

 

Seyyedanآيت الله سيد جعفر سيدان :

مرحوم شيخ محمد تقي آملي شخصيتي که در تخصصش در فلسفه بحثي نيست، در بحث حدوث به اينجا مي رسند که مي گويند ما با حدوث ذاتي نمي توانيم مطلب را به جايي برسانيم. اين معنايش اين است که آنقدر حدوث ذاتي وضوح دارد که مي بينند اصلاً اين با دين نمي خواند.

 

پس بحث از اين قبيل نيست که اين پاک است يا نجس است، تسبيحات را يک بار بگوييم يا سه بار، بحث از اهميت بالايي برخوردار است، که من حالا توحيدش را گفتم، در مسئله جبر و اختيار حرف به اينجا برسد که متأخرين تصريح کنند که لاجبر و لاتفويض معنايش (از ديد عرفاني عرفان مصطلح موجود) اين مي شود که ((سالبه منتفٍ بأنتفاء الموضوع)) (30) يعني زيدي وجود ندارد تا اينکه مجبور شود يا تفويض شود به او. (31)

 

 

hasan safiiiآيت الله صافي اصفهاني(ره):

عالم بايد بداند که علمش را از کجا برداشت مي کند. بايد مواظب باشد که حرف هاي ديگران [فلاسفه و عرفا] فريبش ندهند. مغرور نشود، نرود از شرق و غرب اخذ مبنا کند و بعد بيايد آيات و روايات را با آن مباني تفسير کند... (32) بايد به چنين شخصي گفت: ترسم نرسي به کعبه اي اعرابي اين ره که تو مي روي به ترکستان است

 

 

 

نظر آيت الله العظمي روحاني در مورد تعليم و تعلم فلسفه و عرفان


محضر مبارک مرجع عاليقدر شيعه

حضرت آيت الله العظمي حاج سيد صادق روحاني مدظله العالي

با ابلاغ سلام و تحيات وافره به عرض مبارک مي رساند با توجه به اينکه متون کتب فلاسفه و عرفا مانند فصوص الحکم و فتوحات محي الدين عربي و اسفار ملاصدرا داراي اشکالات زياد و فاحشي مي باشد بطوري که بعضاً با ضروريات دين تباين کلي پيدا مي کند از قبيل مسئله ي توحيد، معاد، امامت، عذاب و ... که امام خميني(ره) هم اشکالات اساسي به اين کتاب ها وارد کرده است و فعلاً نيز همين عقايد از طرق مختلف به مردم مخصوصاً نسل جوان و مبتديان حوزوي و دانشگاهي تزريق مي شود خواهشمند است براي آگاهي مردم و نجات آنها از انحرافات اعتقادي که از بدترين نوع انحراف است نظر مبارک خود را در مورد تعليم و تعلم فلسفه و عرفانهاي اصطلاحي و رايج را بصورت واضح و شفاف مرقوم فرماييد.

خداوند انشاءالله تحت توجهات حضرت ولي عصر ارواحنا فداه طول عمر با عزت مقرون به صحت و عافيت کامل به حضرتعالي عنايت بفرمايد.

ج- کسانيکه استعداد قوي دارند و قادر بر رد شبهات مي باشند خواندن فلسفه اشکال ندارد ولي تعليم و تعلم در مجتمعات که افراد غير قوي و در اشتباه واقع مي شوند جائز نيست.

rohanidastkhat

 

شادي در روز عاشورا

 

hadadسيد هاشم حداد :

در تمام دهه هاي عزاداري، حال حضرت حداد، بسيار منقلب بود. چهره سرخ مي شد و چشمان، درخشان و نوراني، ولي حزن و اندوه در ايشان ديده نمي شد، سراسر ابتهاج و مسرّت بود. مي فرمود: چقدر مردم غافلند که براي اين شهيد جان باخته، غصه مي خورند و ماتم و اندوه به پا مي دارند! صحنه ي عاشورا عالي ترين مناظر عشق بازي است ... به تحقيق روز شادي و مسرّت اهل بيت است.

نورالصادق 93/7
روح مجرد / 84

 

متن سؤال از مراجع تقليد در رابطه با شرکت در برخي از جلسات درس و بحث فلسفه و عرفان

مانند آقاي صمدي آملي و جواب آن

اشاره:

سؤالات مطرح شده مطالبي است که در جلسات درس و بحث و يا سخنراني آقاي صمدي آملي و امثال او به جوانان شيعه القاء مي شود، نورالصادق مقداري از اين فتاوي را در شماره ي 13 منتشر نمود بعد از آن تعدادي ديگر از اين فتاوي به دفتر مرکزي مجله ي نورالصادق رسيد که بنا به درخواست خوانندگان عزيز اين مجله، در اين شماره مجدداً همه را به طور کامل مي آوريم.

باسمه تعالي


مدتي است در برخي از شهرها فرزندان ما در جلساتي شرکت مي کنند که مباني درس هاي آن ها مطالبي است که در ذيل مي آيد. لطفا بيان فرماييد که شرکت در اين جلسات جايز است يا خير؟


1- (وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هر چه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه هاي گوناگون ظهور کرده است، نه اين که وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد). (33)

2- (از آنجا که حقايق هستي بي منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بي منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائيها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطي بشويم و بگوييم اصلا الفي نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطي شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايي مي کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگراني ندارد و راحت مي شود). (34)

3- (نه تنها نمي خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيم به دليل اين که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نيستيم). (35)

4- (مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است). (36)

5- (فيلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند... تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهي فيلسوفند و اينان فلاسفه اصلي اند). (انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون مي بيند که نمي تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا مي رود و او مي شود). (37)

6- (جنات درجات دارد تا آن جا که مي فرمايد ((وادخلي جنتي))، که اين جنت، جنت ذات است). (38)

 


khameneyرهبر معظم انقلاب :

بسمه تعالي

شرکت در جلسات مذکور که با عقايد انحرافي آميخته و موجب ترويج باطل است، جايز نيست مگر براي کساني که قدرت پاسخگويي به شبهات و ارشاد و راهنمايي و امر به معروف و نهي از منکرِ متصديان جلسات مذکور را دارند.

khameneiidastkhat

 

 

ali safigolحضرت آيت الله علي صافي گلپايگاني :

شرکت در اين قبيل جلسات (با توجه به مراتب فوق الاشعار) که باعث اضلال مؤمنين و مؤمنات مي گردد جائز نيست.

 

دهم ذي الحجة الحرام 1430

 

 

 

hakim1حضرت آيت الله حکيم :

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

ج- شرکت در اين جلسات حرام است و تمام اين مطالب باطل است و اعتقاد به آن کفر روشن است و خروج از دين است و هرکس معتقد به وحدت وجود باري تعالي با ما سوي الله بشود از توحيد خارج شده و لادين است و آنها ابا ندارند که به پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه( عليهم السلام) تهمت بزنند و معظم فلاسفه و علماء اخلاق اهل بيت(عليه السلام) از اين عقايد بدورند و هيچ انساني حتي خاتم الانبياء که اشرف مخلوقات است نمي تواند بذات حق تعالي برسد فضلاً از اينکه ذات پايين بيايد چون خلاف ضرورت است و از خداوند متعال دوري از اين عقايد فاسده را خواستاريم.

1388/10/13

hakimdastkhat

 

 

bahjatحضرت آيت الله بهجت :

بسمه تعالي: شرکت در اين جلسات بالخصوص براي جوانان و مبتدي ها جائز نيست.

 

 

 

 

 

1safigolpayeganiحضرت آيت الله حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني دامت برکاته :

بسم الله الرحمن الرحيم

شرکت در چنين جلساتي حرام و موجب گمراهي و غضب خداي متعال است و هر مکلّفي علاوه بر اينکه نبايد خودش شرکت کند بايد ديگران را نيز آگاه کند تا گمراه نشوند.

والله العالم 1430/11/29 ق

 

safidastkhat

 

sobhani1حضرت آيت الله سبحاني دامت برکاته :


بسمه تعالي

جلساتي که اين نوع بحث ها مطرح مي شود شرکت در آنها براي افراد ناوارد جائز نيست مگر فردي که بتواند پاسخ اين نوع انديشه ي باطل را بدهد و چنين فردي نادر است.

والله العالم 28 ذي قعدة الحرام 1430

sobhanidastkhat

 

 

noriحضرت آيت الله نوري همداني دامت برکاته :

بسمه تعالي

سلام عليکم؛ در فرض سؤال اينگونه بيانات جزء افکار انحرافي است و حضور در اينگونه مجالس جايز نيست.

88/06/09

 

 

makaremحضرت آيت الله مکارم شيرازي دامت برکاته :

وحدت وجود گاه به معناي... وحدت مصداق وجود است به اين معنا که در عالم هستي وجودي جز خدا نيست و همه چيز عين ذات اوست. اين سخن مستلزم کفر است و هيچ يک از فقها آن را قبول نکرده اند.

 

 

 

 

 

dozحضرت آيت الله دوزدوزاني:

بسمه تعالي، وحدت وجود به آن معني که در سؤال ها آمده سخيف ترين عقيده ي بعضي صوفي هاست که اين قول را به جهله صوفيه نسبت داده اند، پس نبايد در اين جلسات شرکت نمود و بايد ديگران را از رفتن به اين گونه مجالس بازداشت.

 

89/08/30

 

 

 


ayatolah bagher shirazy حضرت آيت الله آقاي حاج سيد محمد باقر شيرازي ـ مشهد


جاي تعجّب و تأثر است که در جامعه اسلامي خاصّه در مذهب شريف و پاک و حقّه اثناعشري اين مسائلو افکار مطرح شود با آنکه بطلان و فساد و مخالفت آنها نه فقط با اسلام بلکه با تمام اديان الهي بلکه با فطرت و عقل، واضح و آشکار، ((كالشمس في رابعه النهار)) (39) مي باشد و بطلان و واضح بودن فساد آنها کمتر از افکار کمونيستي (40) و الحاد و ماديت نيست.

 

اگر چه شکي در حرمت شرکت در مجالس مذکور براي عموم، خاصه جوانان عزيز نيست (مگر براي افراد معدودي که اولاً کاملاً اطمينان از ثبات ايمان خود داشته باشند و براي رفع شبهات و اثبات بطلان آنها باشد)

 

لکن تنها فتوا به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آنها کافي نيست بلکه بستن اين مجالس و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانوناً لازم است و ممنوع نمودن انعقاد اين مجالس قانوناً و شرعاً اگر از ممنوع نمودن شرابخانه ها و مبارزه با بي حجابي يا بد حجابي و امثال آنها لازمتر نباشد کمتر نيست خاصه آنکه اين گونه افکار خرافي و باطله باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولايت خاصّه وهابيت در نسبت دادن شيعه به کفر و نجاست مي گردد و آنکه مذهب شيعه پديد آمده از مجوسيت و مسيحيت و مانند آنست کما اينکه احمد امين مصري در فجر الاسلام اين معني را ذکر کرده و مي گويد شاهد بر اين امر قول به اتحاد و يا حلول ذات مقدس الهي در پاره اي از اولياء و افراد است.

لکن مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد حسين کاشف الغطاء در اصل الشيعه و اصولها او را ردّ مي نمايند و مي گويند آناني که قائل به حلول يا اتحاد ذات باري تعالي در پاره اي از افراد و مخلوقين هستند مانند منصور حلاج و امثال او از ما نيستند و مورد طرد و بلکه لعن از طرف ائمه (علیهم السلام) وعلما ما مي باشند.

با کمال تأسف هر دم از اين باغ بري مي رسد تازه تر از تازه تري مي رسد، بنابر نقل بعضي روزنامه هاي رسمي، رحيم مشائي رئيس دفتر رئيس جمهور در يک سخنراني گفته است انسان ظرفيت خدا شدن را دارد و آنکه مأموريت انسان بر روي زمين اين است که جانشين خدا باشد، به جاي خدا تصميم بگيرد و به جاي خدا اراده کند و آنکه خدا ظرفيت خدا شدن را در انسان قرار داده است که اين مطلب مورد استنکار بسياري از بزرگان و مراجع عظام واقع گرديده و آقاي سرلشکر فيروزآبادي نسبت به اظهارات مشائي مي گويد: چرا وزارت اطلاعات، نيروي انتظامي و قوه قضائيه مانع از اين مسائل نمي شود.

اما مسئله اي که مطلب را خيلي مهمتر و مشکلتر نموده آنست که اين گونه افکار باطله و فاسده که فساد و بطلان آنها واضح و مورد اتفاق مي باشد مانند فصوص الحکم محي الدين عربي (که بدتر از اينگونه مطالب در آن است) با کمال تأسف اکنون يکي از کتابهاي رسمي و درسي در حوزه علميه قم واقع گرديده است.

فصوصي که گوساله پرستي را عين خداپرستي مي داند و افتراء و نسبت دروغ علني و مخالفت با قرآن به حضرت موسي( عليه السلام) مي دهد و آنکه آن پيغمبر عظيم الشأن با شدت ناراحتي و غضب به هارون گفت: چرا مانع از بت پرستي آنان گرديدي و ندانستي که گوساله پرستي عين خداپرستي است.

فصوصي که بر خلاف اديان که براي منع از بت پرستي آمدند مع ذلک بت پرستي را عين خداپرستي مي داند و بعضي از معاصرين اين مطالب خلاف ضرورت دين را از اسرار ولايت مي دانند.

 

محي الديني که بر خلاف ضرورت دين بلکه تمام اديان مي گويد آتش براي اهل جهنم عذب و گوارا مي شود و از آن لذت مي برند و ملاصدرا نيز اين مطلب باطل را از محي الدين مي پذيرد.

محي الديني که در فصوص مي گويد فرعون با ايمان از دنيا رفت و ((ذهب طاهراً مطهّراً)) با وجود آن همه آياتي که صريحاً در عدم قبول ايمان او نازل شده ((فَأخَذهُ الله نكالَ الْآخِرَة وَ الْأولي)) (41)و اتفاق تمام ملل و اديان بر ملعون و اهل جهنم بودن او.

و عجب آنست که ملاصدراي شيرازي در تفسير قرآن پس از بيان نظر محي الدين نسبت به ايمان فرعون مي گويد: و اين نظر مخالف با اسلام و تمام اديان آسماني مي باشد لکن مقتضي کشف شيخ است.

محي الديني که انبياء و مرسلين را مخطي و خطاکار مي داند و مي گويد قوم نوح و ساير کفار مانند فرعون عارفان والامقام مي باشند.

محي الديني که در فصوص به دروغ مي گويد: پيغمبر به من دستور داد کتاب «فصوص» را به مردم برسانم و تعليم نمايم با آنکه خود وي در فص داودي مي گويد پيغمبر درگذشت و وصيتي براي احدي ننمود ((ذهب ولم يوص الي أحد)) و مرحوم امام(ره) در تعليقه خود مي فرمايند: ((هذا من اقبح القبائح))، اين مطلب از قبيح ترين قبايح است که وصيتي که در آيه شريفه با تأکيد بيان شده است و خود پيغمبر فرموده ((مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ وَصيَّةٍ ماتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة)) (42) آن وقت خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که اعقل تمام افراد بشر مي باشند آن هم در مسئله خلافت و امامت با آن اهميت، در برابر آن ساکت بماند. (43)

واقعاً بسيار جاي تأثر است پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که به اتفاق تمام اهل سنت حتي بخاري امر کردند کاغذ و قلم بياوريد تا براي شما وصيت بنويسم که گمراه نشويد (علاوه بر مسئله غدير و امثال آنها) و عمر با آن کلام بسيار قبيح امر پيغمبر را رد کرد و مانع شد از آوردن قلم و کاغذ، آن وقت بگويند: رسول خدا ((مات بلا وصيه))!!

 

محي الديني که از پاره اي از هم کيشان و هم مسلکان خود به صورت يک داستان جعلي نقل مي کند که آنها در مکاشفه خود شيعه را مانند خنزير مشاهده نموده اند و مرحوم امام (ره) در تعليقه مصباح الانس مي فرمايند: چون شيعه به سبب ايمان و اعتقاد به امامت و ولايت سينه و قلب او مانند آيينه مي باشد لذا اين دسته از عرفاي بنام چون خودشان به صورت خنزير بوده در آيينه آنان واقع گرديده اند لذا خيال کرده اند که شيعه هستند.

 

محي الديني که در فصوص مي گويد پيغمبر فرمودند: ((لو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا )) (44) با آنکه مرحوم آيت الله اميني (ره) در الغدير بطلان آن را ثابت مي نمايد و خرافات و مسائل زيادي امثال آن که انصاف مطلب آنست که انقلاب اسلامي ايران فوائد و آثار برکات بسياري داشته و دارد و در عين حال سوء استفاده هايي هم از آزادي آن شده و مي شود.

 

1389/05/24 مصادف با 4 رمضان المبارک 1431

محمد باقر بن عبدالله الشيرازي

 

عرفان التقاطي با عزاداري براي سيدالشهداء مخالف است و مي گويد روز عاشورا

بايد بهجشن و سرور پرداخت (45) و اين بخشنامه ابتداي راه است

 

نظر حضرت آيت الله العظمي روحاني درباره ي بخشنامه ي جديد امور مساجد

 

سؤال: به استحضار حضرت آيت الله العظمي روحاني مي رساند که اخيراً طي بخشنامه اي از سوي مرکز رسيدگي به امور مساجد آمده است که برهنگي عزاداران حسيني در مساجد ممنوع است. نظر حضرتعالي در مورد اين قبيل دستورات چيست؟


rohaniحضرت آيت الله العظمي روحاني مدظله العالي در پاسخ به اين سؤال مرقوم فرمودند که:


باسمه جلت اسمائه؛ در جواب اين سوال لازم است که اول به چند مطلب اشاره کرده و بعد نظرم را در اين مورد بيان کنم:


1) اسلام قائم شد به انقلاب پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و استمرار آن با قيام و ثوره امام حسين( عليه السلام) بود و استمرار اين قيام با شعائر حسينيه است که شيعه مقيد به اقامه آن مي باشد و هر کجا و هر زمان که اين شعائر اقامه شد اسلام رونق پيدا کرد و لذا استمرار که از گسترش اسلام و شيعه ناراحت بود از اول امر با اقامه اين شعائر مخالفت مي کرد.


2) هرجا ائمه طاهرين(صلي الله عليه و آله و سلم) درباره ي عزاداري براي شهداء و مردگان دستوراتي داده اند همانجا نحوه عزاداري براي امام حسين( عليه السلام) را استثناء کرده اند. مثلا امام صادق( عليه السلام) مي فرمايند: چاک زدن پيراهن و خراشيدن صورت و خون جاري شدن در مصائب همه منهي عنه است ولي بر امام حسين( عليه السلام) اين کارها و حتي سيلي به صورت زدن مطلوب است، تا آنجا که حضرت حجت ارواح من سواه فداه مي فرمايند: من بر امام حسين گريه مي کنم اگر اشکم خشک شد خون گريه مي کنم و نظير اين از امام سجاد ( عليه السلام) منقول است.


3) پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده اند همه احکام و قوانين را من بيان کردم و براي عمل به آنها بر تمام افراد است رجوع کند به قرآن و روايات و به غير آنها رجوع نشود و اين احکام تا روز قيامت پا برجا است و نمي شود به چيز ديگرو کلام ديگر در عمل و عقيده رجوع نمود.


4) در اعمال اجتماعي و فردي همه مسلمانان غير مجتهد موظفند به تقليد از اعلم علماء.


بعد از اين مقدمات بايد گفت که براي عزاداري حضرت سيد الشهداء( عليه السلام) روايات بسيارزيادي وارد شده است که لخت شدن مردان در مساجد و سينه زدن از بهترين مصاديق آن است، البته از آنجا که نگاه به بدن نامحرم جايز نيست لذا هنگام برگزاري اينگونه مجالس نبايد بانوان حضور داشته باشند. حال بايد گفت که آيا واقعاً سزاوار است مرکز رسيدگي به امور مساجد آن طور که نقل شده است دستور بدهند که مردها کلاً نبايد اينچنين عزاداري کنند، اين حرف يعني مردم بر خلاف سيره متشرعه که از علماء گرفته شده است عمل نمايند. من به اين آقايان توصيه مي کنم که اين خطا را هر چه زودتر اصلاح کنند و از ساير مراجع تقليد هم مي خواهم که در مقابل اين قبيل بخشنامه ها سکوت نکنند. عزاداري براي حضرت سيد الشهداء از بهترين اعمال است که در طول تاريخ، توسط شيعيان و دوستداران آن حضرت به بهترين نحو اقامه شده است و نيازي هم به صدور بخشنامه ندارد.

 

والسلام عليکم و رحمةالله و برکاته

-----------------------------

پي نوشت ها:


1-برداشت هايي از سيره امام خميني(ره)، غلامعلي رجايي، ج 5، ص 33؛

2-مجله نورالصادق 51/9

3-آشنايي با علوم اسلامي، مطهّري:70، بخش عرفان

4-... حتي لاينوون الّا ما امرهم الله به أن ينووه و يقصدوه و هذا غاية ما يقدر عليه رجال الله و هذا الطائفه في الرجال قليلون فانه مقام ضيّق جداً يحتاج صاحبه الي حضور دائم.

و اكبر من كان فيه ابوبكر الصديق و لهذا قال عمر بن الخطاب فيه في حرب اليمامه فما هو أن رأيت أن الله عز و جل قد شرح صدر ابي بكر للقتال فعرفت أنه الحق لمعرفه عمر باشتغال ابي بكر بطانه فاذا صدرت منه حركه في ظاهره فما تصدر الا من [إل] و هو عزيز... يقولون هذا كلام ما خرج الا من [إل] اي هو كلام الهي ما هو كلام مخلوق.(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-فتوحات 212/1، باب 33

5-نورالصادق 37/12

6-روح مجرد/411

7-روح مجرد/405

8-مُمِدّ الهِمَم در شرح فصوص الحکم، صفحه 514

9-الهي نامه چاپ اول

10-شرح گلشن راز / لاهيجي صفحه 639-647

11-روح مجرد / صفحه 515

12-حديقه الشيعه/566

13-نفحات الانس 466 با تصحيح مهدي توحيدي پور، حديقة الشيعه/577

14-روح مجرد / 489

15-اجوبة استفتائات (ترجمه ي فارسي) ص 294 س 1325

16- Socrates

17-بحارالانوار198/57 ( به نقل از فخرالدين رازي) / تفسير جوامع طبرسي در ذيل آيه 83 غافر به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت

18-بحراني الحدائق الناصره 126/1به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت

19-اسفار 326/7

20-طباطبايي، سيد محمد حسين، اسلام و انسان معاصر/85

21-نامه آيت الله سبحاني به مجله ي نورالصادق مورخ 1388/04/07که جواب اين نامه در فصل دوم همين مجله آمده است.

22-مستدرک سفينة البحار ص296 و ص298

23-فرائد الاصول،مبحث قطع، 1/ 64

24-مستدرک سفينه البحار/300

25-عرفان متعالي / 34

26-اسفار، 171/7

27-شرح حکمت متعاليه اسفار اربعه صفحه 102

28-رحيق مختوم، جوادي آملي، بخش اول از جلد دوم، 269

29-نورالصادق 53/7

30-علي بن موسي الرضا والفلسفه الالهيّه، جوادي آملي/88

31-نورالصادق 53/13

32-نورالصادق 6/4

33 تا 38- مدارک مطالب مورد سؤال به ترتيب: 1 تا 6: شرح نهاية الحکمة، داوود صمدي آملي، صفحات: 124؛ 15؛ 110 ـ 111؛ 115؛ 47؛ 86. 7) آداب سالک الي الله، داوود صمدي آملي، 79

39-بحارالانوار، جلد 1، صفحه 28

40-Communist

41-نازعات: 25

42-وسائل الشيعه، 259/19

43-وي در فص داودي مي گويد پيغمبر درگذشت و وصيتي براي احدي ننمود ((ذهب ولم يوص الي أحد)) و مرحوم امام (ره) در تعليقه خود مي فرمايند: ((هذا من اقبح القبائح))، اين مطلب از قبيح ترين قبايح است که وصيتي که در آيه شريفه با تأکيد بيان شده است و خود پيغمبر فرموده ((من مات بلا وصيه مات ميته الجاهليه)) آن وقت خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که اعقل تمام افراد بشر مي باشند آن هم در مسئله خلافت و امامت با آن اهميت، در برابر آن ساکت بماند.

44-فتوحات، جلد1، صفحه 110

45-روح مجرد/84،مثنوي مولوي دفتر ششم شماره777، تفسير، نقد و تحليل مثنوي، محمد تقي جعفري 290/13

خواندن 59 دفعه
Top