All for Joomla All for Webmasters
نظرها و اعترافها (فصلنامه شماره 18)

نظــــــرها و اعتــــرافها در مورد نقد فلسفه

پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:

((اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله)) (1)

هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند، بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد. هر عالمي چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

ارسطو و افلاطون از ديدگاه هاي متضاد

تعريف هاي ملاصدرا و آقايان جوادي آملي و حسن زاده از ارسطوو نظر امام خميني که ارسطو بويي از قرآن نبرده است.

ملاصدرا در آثار خود، از ارسطو تجليل ها، و تعريف هاي زيادي کرده، و براي همکاري او با جهان خوار معروف تاريخ، اسکندر مقدوني، عذرهايي عجيب تراشيده است. ملاصدرا ارسطو را واجد مقام تماميّت ذات، و راسخ در علم توحيد دانسته، و معلّم حقايقي تصور کرده، که احدي به آنها نرسيده است.

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از قرآن نبرده است.]

 

molasadra1111ملاصدرا:

عصمت فلاسفه ي يونان (ارسطو و افلاطون و ...)

 

احتمال خطا در اظهارات فيلسوفان يوناني نمي رود. (2)

اقوال فحول فلسفه [ارسطو و ...]، مبتني است بر رصدهاي عقلي پياپي، که احتمال خطا در آنها نمي رود. (3)

«... بيشتر سخنان اين فيلسوف اعظم (ارسطو)، دلالت دارد بر قوت کشف او، و نور باطن او و قرب و منزلت او نزد خداوند ... و شايد اشتغال او به امور دنيا [در خدمت اسکندر خونخوار مقدوني]، و تدبير خلق و ... بعد از آن بوده که نفس او کامل، ذات او به مرتبه تمام و کمال رسيده بوده است و به مقامي که ((لَم يَشغَلهُ شأنٌ عَن شأنِ))؛ اورا هيچ کاري از کار ديگر باز نمي داشته است...(!!!) (4)

 

يکي از خوانندگان نورالصادق:

اگر ارسطو، نفس او کامل و تامُّ الذات در توحيد است، آن هم قبل از نزول قرآن و تعاليم پيغمبر و اهل بيت او(علیهم السلام) ، پس چرا اصحاب خاصّ ائمه(علیهم السلام)، مثل فضل بن شاذان کتاب «الردّ علي الفلاسفه» مي نويسد و هشام بن حکم کتاب «الرّدُّ علي أرسطاطاليس في التّوحيد» مي نويسد، و مي فرمايد ردّ من بر ارسطو، در موضوع توحيد است؛ چون توحيد من از مکتب «محالّ معرفة الله» گرفته شده است. (به کتاب «رجال نجاشي» مراجعه شود.)؟!

 

hasanzadeآقاي حسن زاده آملي:

مخالفين ارسطو ژاژخاه، خردسال، خام و کج انديش هستند!!

 

چه بسياري نوشته هايي را مي بينيم که دهان به ژاژخايي باز مي کنند و زبان به بيهوده گويي دراز و به ساحت بزرگان علمي [ارسطو] اسائه ادب وجسارت روا مي دارند اين گستاخان در نزد اهل خرد، خرد سالاني اند که از خامي وکج انديشي خود سخن مي گويند و از کاجي و برنهادي خود جز مي دهند. (5)

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است.]

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

اسناد گستاخي به اساطين دين

 

و اين مؤلف [حسن زاده آملي] توجه نکرده که اين تشنيعات و جسارتها به بزرگان دين و مذهب است از جمله آنها هشام ابن حکم است که کتابي بر ردّ توحيد ارسطو نوشته است. (6)

جرأت به خرج دادن و اسناد گستاخي و بيهوده گويي به اساطين شرع و دين ـ که با ارسطو مخالفت کرده اند و اسم آنها را به ذمّ برده اندـ قباحتش واضح و با ادّعاي عرفان و لقاء و وصول منافات دارد. (7)

 

 

javadi amoliآقاي جوادي آملي:

سقراط و ارسطو موحد و شاگرد حضرت ابراهيم بودند!!

 

تاريخ مدرن خاورميانه نشان مي دهد ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهيم بودند، چون تا آن زمان خاورميانه يا ملحد بود يا مشرک. وجود آن حضرت برهان را اقامه کرد و دنيا فهميد چه خبر است، بنابراين فکر ابراهيمي تمام خاورميانه و يونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط ها تربيت شدند. (8)

تلّقي و دريافتي که حکماي اسلامي از اين راه نسبت به افلاطون به دست آورده اند اين است که او حکيمي موحّد است که در روزگار گسترش کثرت هاي اساطيري و ديدگاه هاي مشرکانه، بر گذر از ظواهر طبيعي و مادّي، و وصول به حقايق و صور ازلي همّت ورزيده، و علاوه بر طريق تصفيه و شهود قلبي، با استعانت از برهان و استدلال مفهومي، به حراست از مرزهاي توحيد که حاصل تعاليم انبياء سلف بوده پرداخته است. (9)

[و کلام امام خميني را بنگريد که: ارسطو بويي از توحيد نبرده است].

 

 

khominiامام خميني(ره):

امثال ارسطو بويي از توحيد و معارف قرآن نبرده اند

 

آن اشخاصي که قبل از اسلام بودند... ـ مثل ارسطو و امثال او ـ مع ذلک وقتي کتابهاي آنها را مـــلاحظه مي کـــنيم بويي از آن چيزي که در قرآن است در آنها نيست.(10)

آن مسائل بزرگ عرفاني که در عرفان و نزد فلاسفه سابقه نداشت، و کتب ارسطو و افلاطون ـ بزرگترين فلاسفه آن عصرها ـ از رسيدن به آن عاجز بودند، (11) و حتي فلاسفه ي (12) اسلام که در عهد قرآن کريم بزرگ شدند و از آن استفاده نمودند، به آياتي که به صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذکرکرده، آن آيات را تأويل مي کنند... و مسائل عرفاني به آن نحو که در قرآن کريم است در کتاب ديگر نيست. (13)

 


چند نمونه کتاب هاي ضد ارسطو و ضد فلسفه و فلاسفه از ناحيه ي اصحاب

 

1- الرد علي اصحاب الطبايع.................................................... هشام بن حکم

2- الرد علي ارسطاطاليس في التوحيد ........................................... هشام بن حکم

3- کتاب الدلالة علي حدث الاجسام .............................................. هشام بن حکم

4- الرّد علي الزنادقه ........................................................... هشام بن حکم

5- الرد علي الفلاسفه ............................................................فضل بن شاذان

6- الرد علي ارسطاطاليس ...................................................... علي بن احمد کوفي

7- الرد علي اهل المنطق ........................................................عباس بن محمد بن عباس

8- الرّد علي الفلاسفه ........................................................... عباس بن محمد بن عباس

9- الرّد علي من ردّ آثار الرسول و اعتمد نتائج العقول...............................هلال بن ابراهيم

10- مبتدء الخلق............................................................... محمد بن احمد بن ابراهيم الجعفر الکوفي

11- الرد علي اهل المنطق ......................................................حسين بن موسي النوبختي

12- التوحيد الکبير و التوحيد الصغير.............................................حسين بن موسي النوبختي

13- مقدمه ي اکمال الدين ........................................................شيخ صدوق

14- مقدمه اصول کافي ...........................................................کليني

15- جوابات الفيلسوف في الاتحاد...................................................شيخ مفيد

16- الرد علي اصحاب الحلاج .....................................................شيخ مفيد

17- تهافت الفلاسفه ...............................................................قطب الدين راوندي

 

naasiriدکتر مهدي نصيري:

تا آنجا که از متون تاريخي برمي آيد، هيچ سند قابل اعتنايي در باب متدين بودن فلاسفه ي متقدم چون سقراط و ارسطو و افلاطون به يکي از اديان و شرايع الهي وجود ندارد و بلکه شواهدي برخلاف آن نقل شده است. (14)

 

ژيلسون:

در هيچ يک از دستگاه هاي فلسفي يونان نمي بينيم که وجود واحدي را به نام خدا ناميده و هيأت کل عالم را تابع چنين خدايي شمرده باشند. پس بسيار کم مي توان احتمال داد که صاحب نظران يونان به راستي موفق به معرفت مبدأ واحدي شده باشند. (15)

 

 

دکترمحمدرضافشاهي استاد دپارتمان فلسفه و جامعه شناسي دانشگاه پاريس:

خداي افلاطون و ارسطو شباهتي به الله ندارد

 

نه تنها عقل يوناني و وحي اسلامي وجه مشترکي نداشتند بلکه الله نيز هيچ وجه مشترکي با معتقدات يونانيان و فيلسوفان يونان نداشت. دميورژ يا خداي افلاطون «صانع» است و «خالق» نيست به عبارت ديگر دميورژ «مهندس» است و خداي ارسطو «محرک نا متحرک» هر چند ظاهراً اندک شباهتي به خداي قرآن دارد اما مشکل اين جاست که در ماوراء الطبيعه ارسطو، نه يک محرک نا متحرک بلکه 47 و گاه 55 محرک نا متحرک وجود دارد و اين امر هيچ شباهت واقعي با خداي واحد اسلام ندارد. (16)

 

دکتر مهدي محقق:

تدبير نافرجام براي تطهير فلسفه

 

فلاسفه براي حفظ انديشه و تفکّر و به کار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تکفير و تفسيق يا به قول ساده تر، تطهير فلسفه، کوشيدند که براي هر فيلسوفي يک منبع الهي را جستجو کنند و علم حکما را به علم انبياء متصل سازند، از اين جهت متوسلّ به برخي تبار نامه هاي علمي شدند. (17)

 


javadi amoliآقاي جوادي آملي:

فلاسفه سکولار و حمايت از اسلام!!

 

«فلسفه يک جهانبيني آزاد و در بدو پيدايش سکولار است. نه الهي است و نه الحادي». « فلسفه، الهي کردن، ديني کردن و اسلامي کردن همه علوم را برعهده دارد ... ما بايد علم را اسلامي و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنيم و وقتي آنها مسلمان شدند مردم جامعه هم مسلمان مي شوند». (18)

 

 

استاد محمود طاهري(محقق و پژوهشگر):

ادعاي بي اساس

 

اين سخنان [آقاي جوادي آملي] نيز عجيب است و بايد پرسيد، چگونه دانشي كه به گفته ايشان سكولار و بدون تعهد ديني است خواهد توانست حامي و مبلّغ اسلام و خداپرستي باشد؟ به علاوه، آيا مكتب الهي اسلام خود نمي تواند مدافع خود باشد كه چنين مسئوليتي بر عهده فلاسفه گذارده شده است؟ و اين ادعايي است كه نه اساس صحيحي دارد و نه سابقه روشني. واقعيت آن است كه مردمان هيچ جامعه اي در طول تاريخ اسلام، به وسيله فلاسفه و شاگردان آنها به سوي اسلام جذب نشده اند و راههاي مسلماني مردم هميشه با مسير فيلسوفان تفاوت اساسي داشته است. (19)

 

 

ژيلسون:

ارسطو مشرک بود

 

ارسطو در اعماق روح خود فارغ از تأثير شرک نبود.

ارسطو هرگز از حدود شرک متداول در يونان قدم فراتر نگذاشت.

نمي توانيم کسي [ارسطو] را که هياکلي با ياد زئوس و دمتر بر پاي داشت واقف به معني وجود چنان که موحدان از آن اراده مي کنند بدانيم. (20)

 

falatory1پروفسور فلاطوري:

ارسطو بت پرست بود

 

ارسطو در معابد يونانيان مي رفت و خدايان آنان را مي پرستيد و هرگاه مريض مي شد خروسي نذر بت خانه مي کرد. (21)

خدايي که داراي علم و حيات، ولي فاقد صفات مشخصي چون اراده و قدرت، رحمت و رأفت و غيره مي باشد.

چنين خداي ارسطويي با خداي اسلامي تفاوتي بس عظيم دارد و از اين رو، تغيير خداي ارسطويي در فلسفه ي اسلامي به خداي اسلامي، يکي از بزرگترين حوادثي است که در تاريخ فلسفه رخ داده. (22)

 

ارسطو با تمام آن بزرگي و کمال عقلش به عبادتگاه ها و بتخانه ها مي رفت و در مقابل همان بت ها احساسات ديني خويش را ابراز مي داشت. اين ارسطو را در حوزه ي اسلامي چنان معرفي کردند که در موردش گفته اند: ((كادَ ان يكونَ نبيّاً)). اين حرف ها را در واقع حکيمان مسلمان ساخته اند براي اين که آن اختلافاتي را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بين فقها و حتي بين علماي صرف و نحو [با اهل فلسفه] پيدا شده بود، حل کنند. (23)

ارسطو مخصوصاً هيچ توجهي به الهيات به معناي اسلامي کلمه نداشته است. (24)

 

ابونصر فارابي:

افلاطون و ارسطو مي گويند: عالم از چيزي به وجود نيامده... و مآل و بازگشت آن به چيزي نيست. (25)

 

شهيد مطهري:

ارسطو جز به عنوان محرک اول، از خدا تصوري ندارد.

ارسطو اگرچه از خدا سخن مي گويد، اما خداي ارسطو شباهت چنداني با خداي اديان الهي ندارد. (26)

 

ژيلسون:

هرگز نمي توان کاري کرد که علم الهي ارسطويي که مبتني بر علم طبيعي بود، ازکثرت موجوداتي که الوهيت دارند فارغ انگاشته شود. در نظر ارسطو وجوب وجود امري بود که مي توانست ما به الاشتراک باشد (يعني الوهيت بين 47 تا 55 محرک لا يتحرک مشترک باشد.) حال آن که اديان توحيد ي واجب الوجود را پيوسته وحيد و فريد مي دانستند. (27)

 

ميرداماد:

سخنان ارسطو، در اين مسئله (مسئله حدوث ذاتي کائنات و قدم زماني عالم) متناقض و متضاد و ضد يکديگر است. (28)

 

دکتر برنجکار:

ارسطو 55 خدا داشت

 

تنها فعل خدا تعلق در خود است. خدا نه تنها در جهان کاري نمي کند، بلکه حتي نسبت به جهان، علم و آگاهي نيز ندارد. در مورد واحد يا کثير بودن خدا، تعابير ارسطو متعارض است. او ابتدا موحد بوده است و پس از آن در مورد توحيد و شرک دچار ترديد شده و در آخر عمر، 55 و حداقل 47 خدا را اثـبات مي کند؛ زيرا بر اساس ستاره شناسي زمــان ارسطو، 55 يا 47 نو ع فلک و حرکت وجود دارد و هر نوع حرکت به يک محرک نا متحرک منتهي مي شود. (29)

 

 

سيد قاسم علي احمدي(محقق و پژوهشگر در فلسفه و عرفان):

ما با قراين خارجيه اي که بيانگر اعتقاد و مشي ارسطو است ثابت مي نماييم که او عقيده ي موحدين را نداشته است، او قايل است که قوانين طبيعت حاکم بر همه چيز است لاغير. و اين عقيده مخالف با اعتقاد موحدين است. (30)

 

 

arastoارسطو:

خدا و طبيعت در عرض هم و برابرند

 

در نظام الهيات ارسطويي گاهي طبيعت جاي خدا را مي گيرد، چنان که عبارت: «طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کند» نيز مبيّن همين معناست وگاهي ارسطو آن دو را (خدا و طبيعت را) هم چون دو عامل که حقوق برابر دارند در جنب يکديگر قرار مي دهد و مي گويد:

(خدا و طبيعت هيچ کار بيهوده اي نمي کنند) اين سخن ارسطو حاکي از برابري خدا و طبيعت نزد اوست. (31)

 

ارسطو:

چيزي بايد باشد که علّت محرک باشد بي آن که خود حرکت کند يعني چيزي که سرمدي و جوهر فعليّت است و به دلايلي که ذکر کرديم اين جوهر ممکن نيست داراي مقدار متناهي باشد ولي مقدارش نامتناهي نيز نتواند بود زيرا مقدار نامتناهي مطلقاً وجود ندارد و... (32)

 

 

اعتقاد ارسطو به دمونها يا نفوس افلاک به ياد آورنده معتقدات بت پرستان است

 

ارسطو مي گويد افلاک تکان لازم براي حرکت خاص خود را (حرکتي علاوه بر حرکت روزانه مستدير) از ذواتي خاص که مي توانيم آنها را خدايان فرو دست بناميم يادمونها يا نفوس افلاک، اخذ مي کنند. اين اعتقاد او به خدايان فرو دست با اعتقاد او به وجود خداي واحد معارض است و معتقدات بت پرستان را به ياد مي آورد. (33)

 

ويل دورانت:

ارسطو و نظام بردگي

پس ازگذشتن چندين قرن، بردگي جزو عادات به شمار مي رفت و مردم به آن همچون يک امر ضروري مي نگريستند. ارسطو آن را طبيعي و غير قابل اجتناب مي شمرد. (34)

 

ارسطو:

ارسطو هم مانند افلاطون مردم سالاري را معتبر نمي داند و نظام هاي حکومتي را به 6 بخش تقسيم مي کند و نژاد سالاري (اريستو کراسي ) و احياناً سلطنت (تک سالاري) را مي پسندد و برده داري را توجيه مي کند. (35)

 

 

soghratايمان سقراط:

سقراط به موسي(علیه السلام) ايمان نياورد

 

چون به سقراط گفته شد، چرا به سوي موسي(علیه السلام) هجرت نمي کني؟ [و به او ايمان نمي آوري] پاسخ داد: ما خويشتن را تهذيب کرده ايم و ديگر به کسي که ما را تهذيب کند، نياز نداريم. (36)

 

 

 

molasadra1111ملاصدرا :

سقراط موحد و عارف بود

 

ملاصدرا سقراط را موحّد، عارف و زاهد و رهاننده از شرک و عبادت اوثان و اصنام مي داند. عين عبارت او چنين است: ((و من هولاء السادات العظام و الآبا الكرام سقراط الحكيم العارف الزاهد من اهل اثنيه كان قد اقتبس الحكمة من فيثاغورث و سقراط نهي الروئساء الذين كانوا في زمانه عن الشرك و عبادة الاوثان و...)) (37)

 

 

 

سقراط:

سقراط پرستنده ي آپولون بود

 

پس بلبل و پرستو و هدهد و قو، بر خلاف آنچه مردمان مي پندارند به سبب اندوهگيني آواز نمي خوانند. بلکه قوها چون پرستندگان و خادمان آپولون هستند. نيروي پيشگويي دارند و چون نيکي هاي جهان ديگر را پيش بيني مي کنند در واپسين روز عمر شادمان تر از روزهاي ديگر مي گردند و زيباتر از اوقات ديگر مي خوانند. من نيز از پرستندگان و خادمان همان خدا (آپولون) هستم و از آن رو نه در پيش گويي دستي کم تر از قو دارم و نه در روز مرگ ترسوتر از آنم. (38)

 

سقراط و چند خدايي:

سقراط در دادگاه خود چنين گفت: (اگر مرگ انتقال به جهان ديگر است و اگر اين سخن راست است که همه ي گذشتگان در آن جا گرد آمده اند پس چه نعمتي بالاتر از اين که آدمي از اين مدعيان که عنوان قاضي بر خود نهاده اند رهايي يابد و در آن جهان با داوراني دادگرخدايان متعدد که داور و دادگرند) مانند ميتوس و رادامانثوس و آياکوس و تريپتولموس و نيمه خدايان ديگر چنان که شنيده ايم داوران آن جهان اند روبرو شود و با اورفئوس و موسايوس و هسيودوس و هومر هم نشين گردد. (39)

 

 

ايمان افلاطون:

افلاطون به عيسي (علیه السلام) ايمان نياورد

 

وقتي او را به تصديق شريعت عيسي (علیه السلام) دعوت کردند، پاسخ داد: عيسي (علیه السلام) پيامبر مردم ضعيف العقل است و امثال من در کسب معرفت، نيازي به انبياء ندارند. (40)

 

ملاصدرا و افلاطون:

رسم ما در توحيد همان رسم و تلقي افلاطون الهي بود و رسالت ما احياء آن رسم است و اعتقاد به لوازم نظريّه صنع که يکي از اين لوازم، اعتقاد به عالم مثل و مثال است ((اقول: و نحن قد احيينا بعون الله تعالي رسمُه في القول بهذه المثل و احكمنا برهانه و قوّمنا بنيانه)). (41)

 

ژيلسون:

خدايان افلاطون

 

درنظر افلاطون الوهيت به طبقه اي شامل أشياء متعدد تعلّق داشت و شايد بتوان گفت که به قول او هر شيئي چون به حد دقيق و صحيح خود مي رسيد خدا مي بود. (42)

 

افلاطون:

يکي از آراي منسوب به افلاطون، اشتراک جنسي است؛ بدين معنا که هر زني ويژه ي يک مرد نبوده بلکه زنان مشترک، بين مردان بوده و فرزندان نيز جداي از والدين نگهداري شوند

دوستان بايد همه چيزشان اشتراکي باشد، از جمله زن و فرزندانشان؛ شخص قانونگذار پس از آن که سرپرستان جامعه را از زن و مرد برگزيد، آن گاه مقرر خواهد داشت که خانه و خوراک آن ها مشترک باشد. امر ازدواج به شکلي که ما مي شناسيم، تغيير اساسي خواهد کرد (اين زنان بدون استثناء، همسران اين مردان خواهند بود و هيچ کس همسري خاص خود نخواهد داشت)... (43)

 

 

yaser falahiاستاد ياسر فلاحي (محقق و پژوهشگر در فلسفه):

اين عذر از استاد جوادي پذيرفته نيست

 

اين عذر از محقّقان و متفلسفين معاصر چون استاد جوادي آملي که در عصر انفجار اطلاعات به سر مي برند پذيرفته نيست. از ايشان و مانند ايشان مقبول نيست که با وجود صدها اثر پژوهشي در رشته ها و موضوعات مختلف مثل توحيد واجب الوجود، واحد در اديان، علم باري، اراده ي باري، حدوث يا قدم عالم آن هم از ديدگاه محققّان معاصر در شرق و غرب، هنوز ايشان به مانند ملاصدرا فلسفه يونان را مأخوذ از مشکاة نبوت، يونانيان را موحّد و تازه از شاگردان ابراهيم خليل الرحمن بت شکن بدانند. (44)

و بعضي از معاصرين (45) وي [ارسطو] را به همراه سقراط، شاگرد حضرت ابراهيم (علیه سلام)مي دانند. بايد به اين مهم اشاره کرد که اگر هم بنابر يک خبط و خلط تاريخي مراد از ارسطوي الهي افلوطين بوده باشد همين اشکالاتي که مطرح شد به نحوي ديگر از انحاء بر انديشه ي تثليث باور افلوطين وارد مي باشد.

و مهم تر اين که عذري براي معاصرين [جوادي آملي] که بر کنار از يکي انگاشتن ارسطو و افلوطين هستند و متوجه تغاير انديشه اي و تاريخي اين دو فيلسوف هستند، باقي نمي گذارد. (46)

 

 

استاد محمود طاهري(محقق و پژوهشگر):

بدون ترديد فلاسفه يوناني هيچگاه تلاشي براي تماس با پيامبران نداشته اند. ارسطو و ديگر فلاسفه يونان نيز در هيچ زماني خداي واحد مورد نظر پيامبران را نپرستيده اند. اين فلاسفه هرگز براي ترويج دين حضرت ابراهيم و ديگر پيامبران(علیهم السلام) كوششي نكرده اند و پيامبران الهي و جانشينان آنان نيز هيچگاه با فلاسفه و افكار آنان ارتباط و يا همراهي نداشته اند. (47)

 

ادعاي بزرگ اما بدون هيچ مدرک

 

مي دانيم كه حضرت ابراهيم(علیه السلام) حدود 2000 سال قبل از ميلاد مسيح (علیه السلام) زندگي مي كرده اند، (48) در حالي كه سقراط و افلاطون و ارسطو همگي در قرون پنجم و چهارم قبل از ميلاد مي زيسته اند، (49) يعني حدود 1600 سال فاصله تاريخي بين آنها وجود دارد. حال اگر منظور ايشان (50) آن است كه اين فيلسوفان يوناني از انديشه و آيين ابراهيمي به طريق غيرمستقيم بهره مند شده اند، بايد پرسيد كه آنان معارف حضرت ابراهيم (علیه السلام) را در كجا و چگونه دريافت كرده اند؟ آيا به وسيله تماس با پيروان دين ابراهيمي و يا با خواندن كتاب و نوشته اي از آن پيامبر بزرگ؟ آيا براي اين ادعاي تاريخي مدركي نيز ارائه مي شود؟

مشاهده مي كنيم كه ايشان، تنها منبع سخن خود را «تاريخ مدرن خاورميانه» معرفي مي كنند و متأسفانه نه كتابي با اين نام درباره آن دوران و اين ادعاي بزرگ وجود دارد و نه تحقيقات نوين تاريخي چنين سخني را تأييد مي كنند. ما مي دانيم كه اساسا هيچ مدرك تاريخي اعم از دست نوشته ها و پاپيروسها و يا كتيبه ها و يا گزارشي از كتب اديان ابراهيمي و مانند اينها، نه در خاورميانه و نه در اروپا يافت نشده است كه چنين ارتباطي را گزارش كرده باشد. (51)

 


jafariعلامه محمد تقي جعفري:

روح تقليد نبايد ما را دنبال شبستري و ملاصدرا بکشاند

 

نه مُثُل افلاطوني، صورت تحقق به خود خواهد گرفت، و نه بحث از مفهوم و حقيقت وجود خاتمه خواهد پذيرفت، بهتر و بلکه ضروري تر اين است که ما اولاد شرق تشخيص بدهيم که فکر يعني چه؟ و چگونه بايد به کاربست؟ و چه نتيجه اي را بايد از فکر توقع داشته باشيم؟ روح تقليد نبايد ما را دنبال شبستري و ملاصدرا بکشاند. (52)

 

صائن الدين علي ترکه اصفهاني :

کتاب هاي فيلسوفان مجموعه اي متراکم از ظلمات و تاريکي هاست. (53)

 

 

ملا اسماعيل خواجويي:

قواعد فلسفي اوهام است

قواعد فلسفي نظريات اشخاص است (نه وحي منزل) و برهاني آنها را اثبات نکرده است آنها مفاهيمي وهمي است که به هيچ وجه نمي تواند در برابر ظواهر نصوص شرعي عرض اندام کند پس کما اين که دستور داريم، استقامت کن و پيرو هواي نفس نباش که از راه خدا باز مي ماني. (54)

 

شيخ بهايي:

فَضَلات يونان

 

تـا چـنـد، چو نــــکـبتايــــــان مـانــي           بر سر سفره ي چرکين يوناني؟!

«سُؤر المؤمن» فـرمـوده نبــي             از سؤر ارسطو، چه مي طلبي؟!

وين «علمِ دَني» که تو را جان است   فَضَلات فضايل يونان است؟! (55)

 

ميرزا ابوالحسن جلوه:


اول کسي که خواست ملاصدرا را تخطئه نمايد و به طور مستقيم درصدد قدح بر آخوند بر آمد مرحوم ميرزا حسن جلوه است که در مجلس درس، مآخذ اقوال آخوند را نشان مي داده است. (56)

ميرزا ابوالحسن جلوه بر مباني ملاصدرا، به ويژه بر حرکت جوهري و وحدت وجود و اتحاد عاقل و معقول اشکالهايي وارد مي سازد... (57)

 

ملاصدرا:

زنان حيواناتي هستند که براي استفاده ي مردان لباس انسانيت به آنها پوشانده شده است.(58)

 

آقاي جوادي آملي:

جا دارد که ملاصدرا با آوردن حکمت متعاليه بگويد اليوم أکملت لکم عقلکم و اتممت عليکم نعمتي!!!!!! (59)

 

وحيد بهبهاني:

فلاسفه اختيار را از خداوند متعال نفي مي کنند. (60)

 


ميرزاي قمي:

قواعد فلسفه با اسلام موافق نيست

 

قواعد ايشان ـ فلاسفه و عرفا ـ با طريقه ي اسلام موافقت نمي کند، نه معراج جسماني با استحاله ي خرق و التيام افلاک مي سازد، و نه سواري ملائکه با اسبان اَبلَق ... با روحانيت بلکه تجرد جميع ملائکه مي سازد، و نه جبرئيل کنايه از عقل فعال بودن، و وحي الهي عبارت از اتصال نفس پيغمبر به عقل عاشر و دانشمند شدن، مي سازد، و نه حدوث عالم و مسبوق بودن ما سوي الله به عدم ـ در وقت خاصي ـ با قِدم عقول و افلاک مي سازد، و نه خبر از انعدام همه ي اشياء و فاني شدن آسمان ها با قاعده ي ((ما ثَبَتَ قِدمُهُ، امتنع عَدَمه)) مي سازد. (61)

 

 

شهيد ثاني:

انس با مزخرفات فيلسوفان، چشم باز را نابينا مي کند

 

آنچه موجب مي شود حق و باطل بر انسان مشتبه شود، و خداوند درِ قلب را به روي حقايق ببندد، و چشم باز را نابينا سازد، و سرانجام، کار انسان را به عذاب دردناک دوزخ منتهي گرداند، يکي اين است که انسان به سخنان ملحدان و ضدّ دينان و باور سوزان گوش دهد و مانند آنها بينديشد؛ ديگر انس و الفت با «مزخرفات فيلسوفان» است. (62)

 

آقا محمدباقر هزارجريبي غروي:

علوم فلسفي سراب است

 

توصيه مي کنم او را (بحرالعلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالي اخروي مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احاديث اهل بيت معصومين(علیهم السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه هاي پست دنيوي و اين که مبادا عمر گرانبهاي خودش را در علوم فلسفي که زيبا جلوه داده شده صرف نمايد زيرا علوم فلسفي مانند سرابي است که به سرعت ناپديد خواهد شد و شخص تشنه آن را آب مي پندارد. (63)

 

 

آقاي جوادي آملي:

فلسفه رئيس علوم است

 

... در آن صورت فيلسوف شيخ الرئيس مي شود چون فلسفه رئيس علوم است... (64)

 

استاد محمود طاهري(محقق و پژوهشگر):

[در جواب کلام آقاي جوادي آملي:] روشن است كه اين گونه اظهارات براي كسب اعتبار بيشتر براي دانش فلسفه و فلاسفه و تحقير علوم و دانشمندان ديگر، فاقد يک منطق صحيح و قابل دفاع است. وجود نظريات غير علمي و نادرست فلاسفه اي مانند سقراط، افلاطون، ارسطو و مانند آنان درباره موضوعاتي مثل زمين، آب ها، گستره عالم، آسمانها و ستارگان، آب و آتش و هوا، موجودات روي زمين، نژادهاي بشري، توالد و تناسل، ارزش زن و حقوق اجتماعي مردم و بسياري مسائل ديگر كه ذكر آنها در اين مقاله مختصر نمي گنجد، مسلما نمي تواند نشانه آقايي آنان در علوم باشد؟ (65)

 

ملاهادي سبزواري:

توحيد عوام

لا اله الا الله توحيد عوام است و «لاموجود إلاّ الله» توحيد خواص است. (66)

 

1safigolpayeganiآيت الله العظمي صافي گلپايگاني:

بسيار اسباب شرمندگي است که قرآن کريم به شخص اول ممکنات و خواجه کاينات(صلی الله علیه وآله وسلم) خطاب مي فرمايند: ((فا علم انه لا اله الا الله)) و مي فرمايد: ((شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة واو لوالعلم)) ولي اين مدعيان عرفان که خودشان و مريدانشان آنها را عرفا مي خوانند مي گويند: توحيد العوام لا اله الا الله و توحيد الخواص لا موجود الاالله.

آيا توحيدي که پيامبر اعظم(صلی الله علیه وآله وسلم) به دانستن آن مخاطب شده و توحيدي که خدا و ملائکه بر آن شهادت مي دهند توحيد عوام است؟ (67)

 

 

 

 

razaviعلامه آيت الله حاج شيخ مرتضي رضوي(فقيه و فيلسوف):

آقاي حسن زاده لا اله الا الله را شرم آور مي داند

 

هانري كربن آمد و موج تصوف محي الدين و صدرائي را در ايران به حركت آورد. اينك چشم مان به يك «الهي نامه» جديد از عارف نام دار روشن شد:الهي: حسن تويي و حسن حسن نما است.

از گفتن نفي و اثبات شرم دارم كه اثباتيم، «لا اله الا الله» را ديگران بگويند.

توضيح: اين آقا عنوان «جاروي بي مصرف» را برداشته و «لا اله الا الله» را «نفي و اثبات» نام گذاشته است، نفي آن «لا» است و اثبات آن «الاّ الله» و از گفتن آن عار دارد؟!! اي واي بر ما ... طرف مستقيماً به جنگ با امام رضا (علیه السلام) برخاسته است بلكه با خدا مي جنگد.

او «لا اله الاّ الله» را «شرم آور» مي نامد. كسي كه به «همه چيز خدايي» معتقد است و پيرو شعار «اعلم انّ واجب الوجود كلّ الاشياء» ملاصدرا، است، بايد از گفتن «لا اله الاّ الله» شرم داشته باشد. مي دانيم كه بت پرستان قريش به «الله» عقيده داشتند تنها به زير بار «لا اله الاّ الله» نمي رفتند. خدا در قرآن همه جا «لا اله الاّ الله» گفته، «لا اله الاّ الله» نور چشم پيامبر و جان دين اوست كه ابوجهل از گفتن آن شرم كرد و ابوسفيان تا آخر عمر آن را با شرمساري منافقانه به زبان مي آورد...

و اين است معناي «تسخير قم» اين عُشّ آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و اين حرم اهل بيت(علیهم السلام). آن سيد حيدر آملي اولين نفوذ دهنده تصوف به شيعه، اين هم آخرين آملي كه قم را به قونيه تبديل كرده است. (68)

 

 

mohamad taghi amoli1شيخ محمد تقي آملي:

به جان خودم قسم اين معاد (معاد ملاصدرا) معادي نيست که اسلام فرموده است. (69)

 

دکتر بهشتي:

در بسياري از کتاب هاي فلسفه و عرفان اسلام، اين آهنگ به چشم مي خورد، که انديشمندان مسلمان، در مباحث مختلف فلسفي، کم و بيش در صد آن بوده اند، که رأي عمومي فلاسفه، يا احياناً رأي خاصي را ـ که خود در يک موضوع فلسفي [مثلاً حرکت جوهري] دارند، با تعاليم قرآن هماهنگ معرّفي کنند. گويي مي خواسته اند به اين وسيله بر اعتبار مطلب خود بيفزايند، يا لااقل آن را از تهمت مخالفت با دين تبرئه کنند. ولي اين تطبيق ها، يا استنادها، غالباً با ظواهر آيات قرآن سازگار نيست، و در بسياري از موارد، آهنگ تفسير و تأويل دارد... (70)

 

شيخ انصاري :

پرداختن به مطالب فلسفي براي فهم مسائل مربوط به اصول دين موجب هلاکت دائم و عذاب ابدي است. (71)

 

 

دکتر رضا داوري اردکاني:

فلسفه ي اسلامي فلسفه ي مسلمانان نيست و ارتباطي به اسلام ندارد؛ به عبارت ديگر، فلسفه ي اسلامي، بي واسطه از کتاب آسماني و وحي نبوي بر نيامده است... (72)

 

آقاي جوادي آملي:

يادمان باشد که هر گاه رابطه ي فلسفه و دين کمرنگ شود برخي از فقها هم چون علامه حلي و شهيد اول در تشيع و ابن رشيد از برادران اهل سنت به تحکيم فلسفه برخاستند. (73)

 

علامه حلي:

از جمله کساني که جهاد با آنها واجب است، فلاسفه اند. (74)

 

قاضي:

در فلسفه از دين خبري نيست. (75)

 

محي الدين در فضايل ابوبکر مي گويد:

رسول خدا در شب معراجش ـ در حالي که خوف و وحشت داشت ـ به لغت ابوبکر ندا داده شد لذا به صداي او انس گرفت ـ خلق رسول الله و ابوبکر من طينه واحد يعني رسول خدا و ابوبکر از يک طينت آفريده شده اند. يعني سخن پيغمبر و ابوبکر سخن خداوند است. (76)

 

ابن عربی:

اين عمر بن خطاب کسي است که شيطان به سوي او راه ندارد، قرآن بر طبق حکم او نازل شد و گفت ((لو كشف الغطاء ما از دت يقيناً)) (77)

 

ابن عربی:

به معراج رفتم ديدم مرتبه ي علي نازل تر از مرتبه ي ابوبکر و عمرو عثمان است و ابابکر را در عرش ديدم وقتي از معراج برگشتم به علي گفتم پس چطور تو ادعا مي کني که در دنيا از ابابکر و عمر و عثمان افضل هستي در حالي که من تو را در درجه ي پايين تر از آنها ديدم. (78)

 

ابن عربی:

قال رسول الله: ((لو كانت متخذاً خليلاً لا تخذت ابابكر خليلاً لكن صاحبكم خليل الله))

پيغمبر اکرم فرمود: اگر مي خواستم دوستي اتخاذ کنم، ابابکر را به عنوان دوست انتخاب مي کردم اما ابابکر خودش خليل الله است. (79)

 

hasan safiiiآيت الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني:

محي الدين در همين کتاب [مسامرة الابرار] ابوبکر و عمر و عثمان و علي(علیه السلام) و حسن(علیه السلام) و معاويه بن يزيد و عمر بن عبدالعزيز و متوکل را از اقطابي دانسته که داراي خلافت ظاهري و باطني هر دو بوده اند و در همان کتاب مي گويد ريشه ي گمراهي ها از شيعه است و نيز تصريح مي کند که عمر معصوم بوده است. (80)

 

سيد جلال آشتياني:

محي الدين سخناني گفته است که هيچ ديوانه اي نمي گويد. (81)

 

 آقاي جوادي آملي:

تعريف از خود و آقاي حسن زاده

وقتي که حضرت آيت الله حسن زاده آملي شرح فصوص الحکم را مي نگاشتند، در حجره مشترکي زندگي مي کرديم. (82)

داشتن هم حجره اي خوب از توفيقات خاصه الهي است که حضرت آيت الله حسن زاده ي آملي از اين برکات فراوان بهره برده اند. (83)

 

فضيلت تراشي براي آقاي حسن زاده

 

ايشان [حسن زاده] آنقدر کتاب شناس بودند که مي گفتند: هنگامي که چشم خود را مي بندم هر کتابي را که بياوريد روي آن دست مي کشم و عنوان آن را مي گويم. (84)

 

استاد علي اکبر مهدي پور(محقق و پژوهشگر): [در جواب اين فضيلت تراشي ها]

 

 

آقاي حسن زاده و دو سال تحقيق براي اثبات تشيع فخر رازي

ناشي از بيگانگي محض در موضوع کتابشناسي

 

يکي از محققين پر طنطنه ي حوزه (85) که در سطح کشور دلهايي را به سوي خود جذب کرده با يک نسخه ي خطي مواجه مي شود که روي آن کلمه ي «فخر رازي» خوانده مي شود، او به تصور اين که اين کتاب از فخر رازي معروف است، آن را بررسي کرده و بسيار پرمحتوا يافته بود. چون در اين کتاب مطالب فراواني راجع به اهل بيت عصمت و طهارت(علیه السلام) بود، آن را دليل تشيع فخر رازي پنداشته بود و به همين دليل به تحقيق آن پرداخته، مدت مديدي (86) از وقت با ارزش خود را در اين راه صرف کرده آن را مهياي چاپ نموده بود. يکي از فضلاي حوزه گزارش اين کار را به محقق طباطبايي (87) داد، استاد بدون تأمل و مراجعه پرسيد: «فخر رازي» يا «مظفر رازي»؟

هنگامي که اين سخن در محضر آن محقق گرانمايه (88) مطرح شده بود يکبار ديگر روي صفحه ي اول نسخه اش دقيق شده بود و ديده بود که روي صفحه ي اول نوشته شده: «ابوالمحامد مظفر رازي» ولي چون صدها سال از تأليف آن گذشته بود، حروف کم رنگ و ناخوانا شده بود. (89)

 

[مقايسه کنيد با کلام آقاي جوادي آملي و ببينيد که تفاوت از زمين تا آسمان است. او ادعا مي کند با چشم بسته دست روي هر کتابي بگوييد مي کشم و عنوان کتاب را به شما مي گويم و آن ديگري مي گويد ـ با سند و مدرک ـ با چشم باز و تيز و دقيق (يعني چشم تيزبين يک محقق و مدقق) و دو سال کار تحقيقي روي يک کتاب معروف تا زمان رسيدن به مرحله ي نهايي چاپ در نام مؤلف کتاب وامانده بود. خداوند رحمت کند علامه ي نامدار محقق طباطبايي را که او را به اشتباهش آگاه کرد. وگرنه آقاي حسن زاده کتاب مظفر رازي را به نام فخر رازي در اثبات تشيع او چاپ مي کرد و مريدان چشم و گوش بسته که؛

((لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِه)) (90)

فخر رازي سني ناصبي را از مفاخر علماي شيعه اعلام و مخالفين خود را جاهل، نفهم و نادان که حتي بدايه و نهايه را نخوانده اند معرفي مي نمودند!!]

 

مدير دفتر فرهنگي بنياد بين المللي علوم وحياني اسراء:

هم اکنون صد هزار برگ دست نوشته از حضرت آيت الله جوادي آملي در اين دفتر موجود است. (91)

 

يکي از خوانندگان نورالصادق:

مطلب فوق بر فرض صحت، ظاهراً به عنوان صرف الخبر اعلام شده و الا اين نه کرامتي را مي رساند و نه نبوغ علمي را زيرا اين مقدار از دست نوشته بلکه بيشتر از آن را اغلب علما و طلابي که اهل درس و تحقيق و تأليف يا منبري هستند دارند اما دنيا با آنها همراه نيست تا در رسانه ها اعلام شود.

 

آيت الله العظمي بروجردي:

در عرفان و سير و سلوک همان روش و راه بزرگان اصحاب و علما مانند شيخ طوسي و علامه ي مجلسي و ساير فقها و محدثين را يگانه خط نجات مي دانسته اند. (92)

 

 

دفتر تبليغات اصفهان و ترويج از تصوف،خرقه و خانقاه و فتواي مراجع تقليد

 

پاسخ آيت الله العظمي صافي گلپايگاني:

مي خواهند با اين اکاذيب براي صوفيه تأييد بسازند

عليکم السلام و رحمة الله

تعجّب است که با وجود تصريحات علما و فقهاي بزرگ و محدثين عاليقدر بر بطلان و فساد فرق صو فيه و با وجود دلالت اخبار معتبر بر تحذير از گرايش به آنها، شخص بخواهد با اين اکاذيب براي صوفيّه تأييد بسازد.

از همه اين ها عجيب تر، نسبت تصريح به صحّت تصوّف علمايي مانند علامه مجلسي دوم عليه الرحمه است، که بايد گفت: يک تهمت و اهانت به شخصي است که يکي از رشته هاي مهم مجاهدات علمي و ديني او برخورد با تصوف و هدايت مردم و شيعيان به تشيّع خالص که منزّه و پيراسته از تصوف مي باشد، بود. اين مجلسي بود که بازار تصوف را که به واسطه بعضي عوامل رواج و رونقي يافته بود به کسادي کشاند و در اثر افشاگري هايش خانقاه هاي بسيار که حتي در شهر اصفهان بود تعطيل و بسته شد و همان دوره، تشيّع راستين عصر ائمه(علیهم السلام) را نوسازي و تجديد نمود؛ و اگر (زين العابدين شيرواني)، صاحب «رياض الساحة و بستان السياحة» که خود از صوفيان مشهور و سفر پيشه بوده اين تهمت را به او زده باشد بعيد نيست. و هر کس مختصري از حال مجلسي دوم مطلع باشد و کتاب هايش را خوانده باشد، مي داند که در بساط اين مرد بزرگ و مؤلف موسوعه «بحارالانوار» و کتب ارزنده ديگر، ذره اي که وجود نداشته و از آن منزّه و مبّرا بوده است. گرايش به تصوف مي باشد.

به هر حال در بطلان اين نسبت که به فقهاي عظام و علماي والامقام مذکور در سؤال داده شده است، شکّي نيست.

شما اگر بخواهيد تا حدّي از حالات اين فرقه مطلع شويد به کتاب هايي مثل از کوي صوفيان تا حضور عارفان سيد تقي واحدي صالح عليشاه و کتاب صوفي و عارف چه مي گويد و کتاب خيراتيه و کتاب فضايح الصوفيه و کتاب جستجو در عرفان اسلامي و عرفان تصوف و کتابهاي کيوان قزويني و غيرها مراجعه نماييد تا روشن شود که هيچ گاه امثال سيد بن طاووس و شهيد ثاني و ... طبق اين مسلک هاي انحرافي رفتار نکرده اند. انشاءالله موفق باشيد.

18 رجب المرجب 1432

 

makaremپاسخ آيت الله العظمي مکارم شيرازي:

اين سخنان باطل و بي اساس است

 

سخنان بالا باطل و بي اساس است و ما نظرات خود را درباره ي صوفيه در کتاب جلوه ي حق به طور مشروح و مستدل بيان کرده ايم.

هميشه موفق باشيد 93/3/7

 

بعضي از «متصوفه» سعي دارند تاريخ خود را به آغاز برسانند و حتي به اصطلاح «خرقه را از علي(علیه السلام) بگيرند»! و سلمان و ابوذر و مقداد را از مشايخ خويش بشمرند!

ولي همانگونه که قبلاً نيز اشاره شد در تاريخ اسلام هيچ شاهدي بر وجود اين ادعاها نيست؛ بلکه مدارک روشني در دست داريم که تصوف از قرن دوم هجري از خارج مرزهاي اسلام، از اقوامي مانند هندوها و يونانيان و مسيحيان به مرزهاي اسلام نفوذ کرد و با معتقدات اسلامي آميخته شد و به شکل يک فرقه التقاطي درآمد. (93)

 

 

پاسخ آيت الله العظمي سيد محمد باقر شيرازي:

 

تهمت صوفي گري به بزرگان دين و سکوت مسؤلين و قوه ي قضائيه

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قال الله تعالي: ((إنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً))(94)

و قال تعالي: ((وَ اتَّقوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً))(95)

و قال تعالي: ((فَبَشِّرْ عِبَادِ (96) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبعُونَ أَحْسَنَهُ))(97)

و قال النبي(صلی الله علیه وآله وسلم): ((إِذ ظَهَرَتِ البِدعَ فِي اُمَّتي فَليُظهِرِ العَالِمُ علمَهُ فَمَن لَم يَفعَل فَعَلَيهِ لَعنَةُ الله))(98)

و قال النبي(صلی الله علیه وآله وسلم): ((مَن كَتَمَ عِلما نَافِعا ألُجمَهُ الله يَومَ القِيامَةِ بِلِجَام من َنارِ))(99)

و قال اميرالمؤمنين(علیه السلام): ((لَتَأمرن بِالمَعروفِ وَ لَتنهُن عَنِ المُنُكَرِ اَو لَيُستَعمَلَنَّ عَلَيكم شِرَاركُم فَبَدعُو خِياركم فَلا يُستَجاب لَهم))(100)

شکي نبوده و نيست آن که از نعمات بزرگ الهي پيروزي انقلاب اسلامي ايران است که به همّت و فداکاري ملّت رشيد ايران و زعامت و رهبري علماء و بزرگان و حضرات آيات و در رأس آنان مرحوم امام آيت الله خميني(ره) انجام گرفت البته تمام آنها در زير سايه ي و برکات نبي اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه طاهرين خاصّه حضرت اميرالمؤمنين و حضرت امام حسين(علیهما السلام) و حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء با نظر و لطف حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها بوده و آنچه اميد بلکه مسلم به نظر مي رسيد اين که احکام اسلام و معارف دين لا سيّما مسائل و معارف اهل بيت(علیهم السلام) با حسن وجه، محقق و لباس عمل بپوشد و اگر چه در موارد بسياري هم اين نظر و اميد محقق و لباس عمل پوشيد، لکن در موارد بسياري هم محقق نگرديده، بلکه بعکس هم گرديده، و مسائل مخالف با موازين ديني اگرچه متعدد است خاصه رباي در بانکها و ماليات بر ارث و امثال آن، لکن پاره اي از جهاتي از آنها هم بالاتر است افتراء و تهمت به بزرگان دين مانند سيد ابن طاووس و شهيد و شيخ بهايي و مرحوم مجلسي و بزرگان ديگر که آنان صوفي بودند واقعاً بسيار جاي تأثر است که يک چنين افتراءات و تهمت هايي به بزرگان دين زده شود و هيچ عکس العملي از آقايان مسؤلين و مراجع محترم و قوه ي قضائيه حاصل نشود با آنکه لزوم محاکمه آنان به مراتب از مفاسد اقتصادي اگر بيشتر نباشد کمتر نيست.

لکن زماني که در چند سال قبل رسماً در مجله ي رسمي ورزشي کشور افتراء و نسبت به علاقه ي حضرت امام حسين و حضرت سجاد(علیهما السلام)به شطرنج زده شد و هيچ محاکمه و عکس العملي از محاکم قضائي و بزرگان دين محقق نگرديد، و بلکه بالاتر نسبت استاد دفّ نوازي به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله عليها داده شد و هيچ اثر و محاکمه حاصل نگرديد با آنکه در طول هزار ماهي که رسماً به حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) سبّ مي کردند اما نسبت به حضرت فاطمه سلام الله عليها احدي جسارت نکرد. فقط متوکل ملعون که جسارتي نسبت به آن حضرت و حضرت اميرالمؤمنين(علیهما السلام) نمود که پسرش او را کشت با آنکه با بيان امام معصوم(علیه السلام) مي دانست که به سبب آن، عمر او و سلطنت وي از بين مي رود.

و حاصل آنکه همان قسم که نسبت و افتراء و تهمت استاد دفّ نوازي داشتن به حضرت فاطمه سلام الله عليها از جهاتي از آتش زدن درب خانه ايشان بدتر است، همان طور نسبت صوفي گري به بزرگان دين مانند سيد ابن طاووس و شهيد و شيخ بهايي و امثال ايشان از جهاتي از دار زدن آيت الله شيخ فضل الله نوري بدتر است.

و خلاصه آنکه اين طريق و اين طور آزادي که اين قسم تهمت و افتراء به بزرگان دين زده شود و هيچ محاکمه و واکنشي از احدي حاصل نشود، بسيار خطرناک است، و اميد است که انشاء الله آقايان مسؤلين خاصه قوه قضائيه مقابله جدي و محاکمه شديدي نسبت به آن بنمايند و مجلات رسمي کشور خاصه مجله نورالصادق اصفهان و امثال آن کاملاً آنها را رد نمايند.

 

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

1390/3/8 مطابق با 25 جمادي الثانيه 1432

مشهد مقدّس ـ سيد محمد باقر شيرازي

 

 

dozپاسخ آيت الله العظمي دوزدوزاني:

مسلمانان به ويژه جوانان در دام افراد شياد و خطرناک گرفتار نشوند

 

باسمه تعالي

در آغاز کلام بايد دانست که هر مذهب انحرافي افراد مورد اعتمادي از جامعه را به خود نسبت مي دهد و جزو معتقدين به مذهب خود مي شمارد تا اعتماد مردم را جلب کند. در اين راه گاه يک جمله از يک شخص پيدا مي کنند و با تحريف آن و يا حذف اول و آخر جمله و ترفندهايي از اين قبيل از آن بهره مي جويند. مثلاً با ديدن کلمه ي «صوفيه» و امثال آن در کتب بزرگان که حکم ايشان را بيان کرده و يا پيرامون عقايد و ... ايشان بحث کرده باشد، مي گويند: فلان آقا از ماست.

در برخي موارد هم مخصوصاً در سخنان و نوشته هاي دوران هاي اوليه اسلامي که هنوز حد و مرز صوفيه و اشخاص زاهد مشخص نشده بود، بحث پيرامون ايشان خلط مي شده و شاهد گفتار ما اين است که در برخي نوشته ها صوفي را به دو قسم تقسيم کرده اند: صوفي که شريعت را ترک مي کند و صوفي که طبق شريعت عمل کند.

نا گفته پيداست کسي که به شريعت عمل کند و به تمام آن معتقد باشد، صوفي به معناي مصطلح فعلي آن نيست، بلکه شيعه ي خالص است. امروزه گروهي از صوفيان ادعا مي کنند که ما از گروه دوم هستيم و به شريعت عمل مي کنيم و تقليد مي نماييم و طبق رساله عمليه ي مراجع عظام عمل مي کنيم، در حالي که اين چنين نيست و صراحتاً در کتاب هاي خود از عشريه سخن مي گويند و به آن اعتقاد دارند و عملشان همان است در حالي که خمس نمي پردازند. البته در دوره هايي گفته شده که برخي همانند شيخ بهايي خرقه پوشيده اند که بر فرض صحت چنين نقل هايي، قابل توجيه است و مي توان گفت ممکن است براي مصلحت يا ارشاد و يا از روي تقيه بوده و در هر حال نسبت تصوف در حق بزرگان مذهب همانند شيخ که در کتاب هاي خويش آشکارا مقال و گفتار آن ها را رد مي کند، قابل قبول نيست. بايد دانست از اين گونه حرف ها در زمان گذشته گفته و نوشته اند و به افرادي تصوف را بسته و حرف هايي نسبت داده اند که نبايد به حرف آنان اعتنا کرد.

اين که در قرن هاي مقارن و يا نزديک به ائمه(علیهم السلام)، شيعيان خانقاه داشته اند مسلماً از دروغ هاي شاخدار است و ناگفته پيداست در حالي که حضرات ائمه(علیهم السلام) از سفيان ثوري و يا حسن بصري به شدت انتقاد نموده و منصور حلاج را لعن کرده اند و در رواياتي از دخول به حلقه صوفيه نهي فرموده اند، ممکن نيست شيعيان خانقاه داشته باشند و جالب اين جاست که بر اساس اعتراف خود صوفيه تاريخ تأسيس نخستين خانقاه حداکثر به قرن پنجم مي رسد و در هيچ منبعي نيامده که پيش از آن خانقاهي وجود داشته باشد تا چه رسد به اين که شيعيان براي خود خانقاه بسازند!!!

با مطالعه ي در تاريخ اسلام مي بينيم که تا اين اواخر تقريباً نزديک به دوره صفويه، صوفي شيعه نداشته ايم و بزرگان و مرشدهاي ايشان به اين مطلب اقرار و تصريح کرده اند.

اين که ادعا کرده اند ابن بطوطه در سفرنامه ي خويش گفته در مقابل حرم حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) در نجف اشرف تعدادي خانقاه بوده معلوم است دروغ است چون با مراجعه به آن کتاب خواهيد ديد اولاً ذکري از شهر نجف در آن نيامده و در ثاني در فصلي که از شهر کوفه سخن مي گويد هيچ سخني از وجود خانقاه به ميان نياورده است، همچنين اين که به شهيد رضوان الله عليه نسبت مي دهند که در کتاب منيه تشويق به استفاده از تفسير عبدالرزاق نموده با رجوع به اين کتاب مي بينيم که ايشان مي فرمايد هر مفسري بر اساس علمي که بر آن تسلط دارد به تفسير قرآن کريم پرداخته و سپس به معرفي انواع اين تفاسير مي پردازد و از چهار گونه تفسير نام مي برد، اول: تفاسير لغوي است که عربيت بر آن ها غلبه دارد، دوم: تفاسير حکمي و برهاني کلامي، سوم: تفاسير داستاني و بر مبناي قصص و چهارم: تفاسير عرفاني که هدفشان تأويل حقايق است. جالب است که ايشان براي اين چهار گونه تفسير مثال هايي مي آورد يعني تفسير کشاف، زمخشري، مفاتيح الغيب رازي تفسير ثعلبي در اين جاست که براي گونه ي آخر از تفاسير، تفسير عبدالرزاق کاشاني را مثال زده، بر اين اساس هر منصفي مي بيند که هرگز شهيد تشويق به مراجعه به هيچ يک از اين کتاب ها نکرده و اين نسبت هم دروغ محض است.

در خاتمه از علماء اعلام و دانشمندان کرام انتظار داريم که مسلمانان به ويژه جوانان را آگاهي دهند تا در دام افراد شياد و خطرناک گرفتار نشوند.

از خداوند متعال توفيق همگان را خواستارم.

90/3/2         

يدالله دوزدوزاني       

 

 

noriپاسخ حضرت آيت الله العظمي نوري همداني:

به افتراء آتي که عليه علماء دين درست کرده اند توجه نکنيد

بسمه تعالي ؛ سلام عليکم:

فرقه هاي صوفيّه منحرفند و بر باطل مي باشند و علماء ما منزّه اند از اينکه اين گروه مورد تأييد آنها باشند و هيچ کدام از بزرگان دين تمايل به اين فرقه ضالّه و گمراه کننده نداشته اند به افتراءآتي که عليه علماء دين درست کرده اند توجّه نکنيد و دائماً در هر زمان فرق صوفيّه مورد تنفّر علماء دين و بزرگان بوده اند.

90/3/27

 

NOORIHAMEDANI

 

ayatollah imamiپاسخ آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي مجلسي:

اين حقير چندان وقوف بر مدارک سخنان فوق ندارم ولي حال بعضي مانند ميرلوحي سبزواري با معاصر خود علّامه مجلسي(ره) معلوم است با آنکه ايشان در بحارالانوار رواياتي در مذمّت از تصوّف و تفلسف نقل کرده و هم خود دفاع از نسبت تصوف به پدر بزرگوارش نموده است گويا اين نسبت هاي ناروا به بزرگان شرع انور از آن جهت نشأت گرفته که آنها گذشته از تحمل مشاق در تحصيل علوم و معارف حقه الهيه برياضات مشروعه و مأثوره روي آورده و در نتيجه به مقامات عاليه علم و عمل واصل گشته اند آنگاه توهم آن رفته که آنها صوفي مسلک بوده اند چه آنکه آنها شِبهي مانند زهد و انعزال از دنيا به اهل تصوف داشته با اين که آنها از رياضات باطله و خرقه پوشي و اعمال غير معقول و غير مشروع روي گردانده و برياضات مأثوره و مشروعه از قبيل اعمال صالحه و مکارم اخلاق و کفّ نفس از اهويه و اذکار مأثوره و رياضيات مشروعه عمليه گراييده اند.

خاطر شريف را معطوف مي دارد به سخنان مرحوم جدّ اعلي (اعلي الله مقامه) در روضة المتقين باب النواردر ج 13 ص 127 و ص128.

 

توفيقات و تأييدات شما را از حضرت منان مسئلت دارم

والسلام عليکم و رحمة الله ؛ محمد تقي مجلسي

 


alavi gorganiiپاسخ آيت الله العظمي علوي گرگاني:

بسمه تعالي؛ اين گونه سخنان براي همراه کردن مردم با صوفيه و انحراف آنان است و علماي گذشته و حال هيچ نسبتي با صوفيه نداشتند و اين معضل از زمان اهل بيت(علیهم السلام) در اسلام وجود داشته است و مورد نکوهش حضرات اهل بيت(علیهم السلام) واقع شده است. البته از آنجايي که بسياري از علما از مظاهر دنيا دوري داشتند و دل به دنيا نيستند و به سادگي زندگي مي کردند برخي از صوفيه تصور مي کردند که اينها ازخودشان هستند که اين خيال باطل است و علما با صوفيه ميانه خوبي نداشتند و افکار آنها در جايي کهمخالفت شيوه اهل بيت(علیهم السلام) بود مورد نکوهش علما واقع مي شد.

 

 

هشدار آيت الله العظمي سيستاني در خصوص انحراف

برخي از مدعيان عرفان

 

محضر مرجع بزرگوار جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي سيد علي حسيني سيستاني دام ظله؛ سلام عليکم و رحمت الله وبرکاته

اما بعد: هرچند وقت افرادي در بين طلاب برخي از حوزه هاي علميه و ميان جوانان مذهبي و ديگران ظاهر مي شوند که خويش را اهل عرفان و صفاي باطن و مقامات معنوي در قرب الهي معرفي مي کنند و مي گويند که رسالتشان دعوت جامعه به عرفان از راه اذکار و اوراد و محافل خاص است و برخي از افراد ادعاهاي آنان را باور کرده در حالي که برخي ديگر به اين امور با شک و ترديد نگاه مي نمايند.آيا اعتماد بر اهل اين ادعاها و باور حرفهاي آنان و عمل به دستورالعملهاي آنان جايز است؟ يا اينکه دوري و پرهيز از آنان واجب است؟از خداوند بزرگ عزت و سربلندي روز افزون حضرت عالي را خواستاريم.

جمعي از طلاب حوزه هاي علميه

 

پاسخ آيت الله العظمي سيستاني:

بر همگان است که در احوالات پيشينيان تأمل نمايند تا به دام اين گونه افراد جاهل و نادان نيفتند

 

بدون شک بر مؤمنين واجب است که به امر تزکيه و تهذيب نفس از رذايل اخلاقي و صفات مذموم و تحليه آن به مکارم اخلاق و صفات حميده براي اطاعت خداوند تبارک و تعالي و دوري از معصيت اقدام نمايد و تنها راه آن دستوراتي است که در قرآن کريم و سنت شريفه آمده است از جمله:

ياد مرگ و فناي دنيا و مراحل آخرت مانند برزخ و خروج از قبر و حشر و حساب و کتاب و عرضه شدن اعمال انسان بر خداوند تبارک و تعالي و همچنين تفکر به زيبايي هاي بهشت و نعمتهاي آن و عذابهاي جهنم و آثار و اعمال انسان در آخرت است.

اين امور انسان را در راه تقواي الهي و اطاعت خداوند تبارک و تعالي و دوري از گناهان و غضب الهي مساعدت مي نمايد همانطور که انبيا و اوصياي الهي (علیهم السلام) به اين مسائل تذکر داده و علماي رباني نسل اندر نسل به اين امور عمل نموده اند واين راه واضح و روشني است که هيچ نقطه پنهاني در آن نيست.

مقدار و اندازه تدين و تقرب فرد به خداوند تبارک و تعالي از هماهنگي و تطابق اعمال و رفتار او با ايــن دســتورات سنجيده مي شود.

معيار شناخت افراد حق و حقيقت است و هرکس معيار شناخت حق و حقيقت را افراد بداند دچار فتنه گشته و از راه راست منحرف خواهد شد.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) مومنان را از گرفتاري در دام جاهلان و نادانان و پيروان هواي نفس که خويش را از علما مي پندارند و گروهي از افراد را دور خود جمع مي نمايند بر حذر داشته و مي فرمايند:

همانا آغاز پديد آمدن فتنه ها، پيروى خواهش هاى نفسانى است و نوآورى در حكمهاى آسمانى. نوآوريهايى كه كتاب خدا آن را نمى پذيرد و گروهى از گروه ديگر يارى خواهد تا برخلاف دين خدا، اجراى آن را به عهده گيرد. پس اگر باطل با حق درنياميزد، حقيقت جو آن را شناسد و داند، و اگر حق به باطل پوشيده نگردد، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند. ليكن اندكى از اين و آن گيرند، تابه هم درآميزد و شيطان فرصت يابد و حيلت برانگيزد تا بر دوستان خود چيره شود و از راهشان به دربرد. اما آن را كه لطف حق دريافته باشد، نجات يابد و راه حق را به سر برد.

از نشانهاي اهل ادعاهاي باطل مبالغه آنان در تزکيه نفس بر خلاف دستورات الهي و تشويق ديگران براي غلو در آنان و ادعاي عدم احتياج به راهاي متداول فقها در استنباط احکام شرعي و ادعاي احاطه به احکام و ملاکات آنها از طريق امور باطني و تصدي آفتا به دون حصول اهليت لازم و سواستفاده از مبتدئين در تحصيل علوم ديني است.

آنان هرکس را که بر طريقت خودشان باشد تعظيم نموده ولي نهايت تهمت و افترا و بدگويي را در مورد افراد جدا شده از جمع خويش ابراز مي دارند.

اعتماد برخوابها و ادعاي مکاشفات و مشاهدات در حالات معنوي خاص و پوشيدن لباسهاي غير متعارف از ديگر نشانه هاي آنان است. اين افراد با تمسک به بعضي روايات اقدام به چنين اعمالي مي کنند در حالي که از ملاحظه جوانب ثانوي مورد عنايت فقها در مانند اين امور غفلت دارند.

از ديگر علامات اينان بدعت در دين و توصيه به انجام رياضات خاصي است که هيچ مدرک معتبري از اقوال و افعال انبيا و اوليا ندارد. اين افراد در ادعاهاي خويش به اموري استناد مي کنند که در هيچ يک از منابع معتبره وجود ندارد و قاعده تسامح در ادله سنن را دست مايه خويش قرار مي دهند.

تأثير پذيري آنان از اديان و ملل ديگر و تساهل در احکام موسيقي و غنا و اختلاط زن و مرد و اعتماد بر منابع مالي نامعلوم و ارتباطات پنهاني مشکوک آنان با ديگران نيز از ديگر نشانه هاي اين افراد است و في الجمله احوال اين افراد بر مؤمنين هوشيار مخفي نيست. توصيه ما به عامه مومنين (وفقهم الله تعالي لمراضيه) عدم تأثير پذيري زود هنگام از اين گونه ادعاها است.

به درستي که هرکس امام هادي خويش را تبعيت کند به سوي بهشت برين رهنمون گشته و هرکس از گمراهان تبعيت کند به سوي عذاب جهنم خواهد رفت. پس بر همگان است که در احوالات پيشينيان که افراد زيادي از آنان به علت پيروي از افراد مذکور به انحراف کشيده شدند تأمل نمايند تا به دام اين گونه افراد جاهل و نادان نيفتند.

از خداوند تبارک و تعالي خواستارم که همگان را از تبعيت اهل بدعت و هواهاي نفساني حفظ نمايد و آنان را به عمل به احکام شرع حنيف از راه تبعيت سيره علماي رباني موفق گرداند. انه ولي التوفيق.

 

والسلام عليکم وعلي جميع اخواننا المومنين ورحمت الله وبرکاته

علي الحسيني السيستاني (101)

----------------------------------

پي نوشت ها:

1- کافي: 54/1

2- اسفار1/ 307

3- اسفار 307/1

4- اسفار، 9/ 109

5- قرآن، عرفان و برهان از هم جدايي ندارند/20-19

6- رجال نجاشي : 433 رقم 1164 طبع قم، مؤسسه النشر الاسلامي

7- نورالصادق /13؛ مقاله سيد قاسم علي احمدي

8- روزنامه شرق – شنبه 17 مهرماه89

9- رحيق مختوم، جوادي آملي، بخش اول از جلد دوم/269

10- صحيفه ي امام 18/ 261

11- پس چگونه ملاصدرا، ارسطو را، که در معابد يونانيان حاضر مي شده و همان معبودها را مي پرستيده است، «راسخ در علم توحيد» و «تامّ الذات» مي داند و .. اکنون مقايسه کنيد سخن درست امام را با تجليل هاي نادرست ملاصدرا.

12- مراد ملاصدرا مي باشد.

13- «صحيفه ي امام»، 209/16 ـ210

14- فلسفه از منظر قرآن و عترت/65

15- روح فلسفه در قرون وسطي/67

16- (ارسطوي بغداد. کوششي در آسيب شناسي فلسفه ايراني ـ اسلامي)

محمد رضا فشاهي/27، انتشارات کاروان

17- نورالصادق 18و19 مقاله الهيات يوناني

18- همان، مقاله «فلاسفه ي يونان هيچ گاه موحد نبودند»

19- همان

20- روح فلسفه در قرون وسطي/76

21- مصاحبه پروفسور فلاطوري با مجله دانشگاه انقلاب سال 1372 شماره 98-99

22- همان

23- همان

24- همان

25- فلاسفه ي شيعه/410

26- مطهري، مرتضي، مقالات فلسفي/192

27- روح فلسفه در قرون وسطي/75،76

(اتين ژيلسون ـ ترجمه علي مراد داودي، انتشارات علمي فرهنگي)

28- قبسات/30 ، 128و 274 الرواشح السماويه/37

29- برنجکار، حکمت و انديشه ديني/388

30- نورالصادق/18و19 مقاله استاد سيد قاسم علي احمدي

31- متفکران يوناني، تئودور ـ گمپرتس1437/13

ترجمه محمد حسن لطفي، انتشارات خوارزمي 1375

32- (متافيزيک ارسطو ـ کتاب لامبدأ 479 تا483)

ترجمه: محمد حسن لطفي

33- متفکّران يوناني1463/3

34- حکمت و انديشه ديني دکتر رضا برنجکار /388

35- تاريخ فلسفه شرق و غرب، 75/2 کريشنان، سروپالي رادا، ترجمه خسرو جهان داري

36- بحارالانوار198/57 (به نقل از فخرالدين رازي)/ تفسير جوامع الجامع طبرسي در ذيل آيه 83 غافر. به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت

37- اسفار 5/ 166 ـ پاراگراف اول

38- مرگ سقراط/256 ـ تفسيرچهار رساله ي افلاطون، رومانو گوار ديني

ترجمه: محمد حسن لطفي، چاپ اول 1376 ـ طرح نو

39- رساله ي آپولوژي آثار افلاطون44/1

ترجمه: لطفي کاوياني، انتشارات خوارزمي سال 80)

40- بحراني، الحدائق الناصرة 126/1به نقل از: سيد نعمت الله جزائري، الانوار النعمانية (در نقل قول فوق، احتمالاً موسي(علیه السلام)بوده است که به جاي آن عيسي (علیه السلام) ذکر شده است، چرا که افلاطون 500 سال قبل از ميلاد مسيح مي زيسته است). به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت/66

41- نورالصادق/18و19 مقاله الهيات يوناني

42- روح فلسفه در قرون وسطي ـ ژيلسون/68

43- تاريخ فلسفه شرق و غرب، 61/2

44- نورالصادق 18و19 مقاله الهيات يوناني:منطق توحيد تا منطق شرک

45- آقاي جوادي آملي

46- نورالصادق/18و19 مقاله «الهيات يوناني»

47- نورالصادق/16و17 مقاله ي «فلاسفه ي يونان هيچگاه موحد نبودند»

48- تاريخ ملل آسياي غربي،احمد بهمنش/221

49- ارسطو (از 384 تا 322 ق.م.) و افلاطون (از 427 تا 347 ق.م.) و سقراط (از 470 تا 399 ق.م.)

50- آقاي جوادي آملي

51- نورالصادق/16و17 مقاله فلاسفه يونان هيچگاه موحد نبودند

52- مبدأ اعلي/8 به بعد

53- تهميدالقواعد/11

54- منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران204/4 گردآورنده ي سيد جلال آشتياني

55- کليّات آثار و اشعار شيخ بهايي با مقدمه ي سعيد نفيسي

56- مقدمه شواهد الربوبيّه / 68

57- مجله ي حوزه 239/93 و 240

58- اسفار، جلد 7 /136

59- شرح حکمت متعاليه اسفار اربعه/102

60- الفوائد الحائريّه/384

61- «قم نامه» ، سيد حسين مدرسي طباطبايي/365

62- رساله اقتصاد/173

63- سفينه البحار،152/7

64- نورالصادق/18و19، مقاله «فلاسفه ي يونان هيچگاه موحد نبودند»

65- همان

66- تعليقات سبزواري بر اسفار 71/1، حاشيه بر شواهدالربوبيّه/36، به نقل از تنزيه المعبود في الرد علي وحدة الوجود/139

67- نگرشي در فلسفه و عرفان، تأليف آيت الله العظمي صافي گلپايگاني

68- محي الدين در آيينه ي فصوص ج 2 فصل اول/مقالات مقدماتي

69- دُررالفوائد 460/2

70-خدا از ديدگاه قرآن/98

71- رسائل 64/1، مبحث قطع

72- فلسفه چيست/285

73- سخنراني جوادي آملي در همايش دين و فلسفه در مدرسه دارالشفاي قم

74- تذکرة الفقهاء41/9

75- عرفان متعالي/34

76-فتوحات 109/1 چاپ بيروت،ترجمه ي خواجوي؛ باب 249/2

77- ابن عربي سني متعصب/211- مجموعه ي رسائل ابن عربي (مجموعه اول)/205

78- عين الحيوة/623 به نقل از تنزيه المعبود/104

79- فتوحات 404/4

80- نورالصادق:178/12

81- شرح مقدمه قيصري / 45و47

82- هفته نامه افق حوزه- 1390/01/10، ش 134

83-همان

84- همان

85- آقاي حسن زاده آملي

86- بنا به نقل محقق بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمين مهدي پور مدت 2 سال روي اين کتاب تحقيق شد.

87- مراد، مرحوم علامه ي محقق آيت الله حاج سيد عبدالعزيز طباطبايي است که در کتاب شناسي در سطح جهان بي نظير بود و شهرت جهاني داشت و آقاي حسن زاده استفاده هاي فراواني از آن مرحوم نموده و در بسياري از تحقيقاتش در علوم مختلف وام دار مرحوم محقق طباطبايي است اما در عين حال اين شخصيت بزرگ جهاني هرگز چنين ادعاهايي از او سر نزد و هميشه خضوع و خشوع و شکسته نفسي او گوياي روح بلند و ملکوتيش بود.

88- آقاي حسن زاده آملي

89- جناب استاد مهدي پور فرمودند بعد از روشن شدن مطلب براي آقاي حسن زاده ايشان از چاپ اين کتاب منصرف شدند.

90- اعراف / 179

91- افق حوزه چهارشنبه1390/04/01 سال10 شماره 314

92- مجله ي حوزه، ويژه آيت الله بروجردي/134 به بعد

93- جلوه ي حق/ 23

94- احزاب:72

95- انفال:25

96- زمر:17

97- زمر:18

98- کافي 54/1

99- عوالي الالي 71/4

100- کافي 56/5

101- هفته نامه افق حوزه، 1390/01/31، ص9

خواندن 40 دفعه
Top