All for Joomla All for Webmasters
نظرها و اعترافها (فصلنامه شماره 21-22)

نظرها و اعترافها


khominiامام خمینی (ره):

اینجانب از روی جد، نه تعارف معمولی، می گویم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما ای فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را از توجه به شؤونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار کنید. تدریس قرآن در هر رشته ای از آن را محط نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف پیری بر شما هجوم کرد از کرده ها پشیمان و تأسف بر ایام جوانی بخورید. همچون نویسنده.(1)

• از این پیر بینوا بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است به این اصطلاحات [فلسفه و عرفان] که دام بزرگ ابلیس است بسنده مکن...

***


اساس اعتقادات فلاسفه و عرفا و منشأ انحرافات صمدی آملی ها

 

بر اساس اعتقاد به وحدت وجود، این عالم سر تا پا خیر محض است و در این میان شری وجود ندارد. لذا موسی و فرعون، شمر و عمر سعد و امام حسین و ... یکی می باشند و اهل بهشت. مولوی می گوید:

 

چونكه بی رنگی اسير رنگ شد       موسيی با موسيی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی      موسی و فرعون دارند آشتی(2)

 

[یعنی اینکه ما می گوییم او فرعون است، او موسی، او شمر است و او امام حسین اینها همه وهم و خیال است، در حقیقت همه اینها با هم یکی هستند و هیچ نزاعی بین آنها نیست.]
و می گوید:

هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد         دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد         گه پیر و جوان شد(3)

[یعنی این بت عیار ـ خدا ـ گاهی به صورت موسی گاهی عیسی، گاهی شمر و گاهی امام حسین درمی آید، ما خیال می کنیم او شمر است و او امام حسین وگرنه در حقیقت همه یک ذات بیشتر نیستند و آن عبارت است از خدا و بس.]

 

javadi amoliجوادی آملی:

لاجبر و لا تفویض از باب سالبه به انتفاء موضوع است. [یعنی در این عالم انسانی وجود ندارد تا این که مجبور باشد یا مختار، لذا شمر و عمر سعد و یزید و امام حسین و هرچه هست خداست و این همان معنای وحدت وجود ابن عربی و ملاصدرا است].

 

 

 

 

 

hasanzadehحسن زاده ی آملی:

آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان برای سرگرمی است. [طبق این مبنا شمر و عمر سعد و یزید هم واجب الوجوداند]

 

 

 

 

 

 

samadi amoliاما سخنان صمدی آملی، شاگرد تربیت یافته ی حسن زاده ی آملی :

یزید و قاتلان امام حسین(ع) هم بهشت می روند!!
ما باید از شمر تشکر کنیم [که امام حسین(ع) را کشت!!]



متأسفانه در جلسات به اصطلاح اخلاقی و عرفانی آقای صمدی مطالبی گفته می شود که خلاف بدیهیات مکتب تشیع می باشد که بر اساس مبانی فلسفه و عرفان به این نتایج می رسند. آن قدر برخی از این جملات سخیف و خلاف واقع است که خود طرفداران آنان نیز در یادداشت برداری و نوشتن سخنان ایشان راه سانسور را برمی گزینند و برخی از جملات و کلمات ایشان را حذف می کنند، معلوم نیست این افراد واقعاً می خواهند به حق برسند و یا اهدافی دارند که انحراف به این واضحی را نمی فهمند.(4)

 

صمدی آملی می گوید:

آقای حسن زاده اعتقاد دارند که ماهیت هم تشکیکی است. که منشاء این سخن اسفار ملاصدرا است. اگر این قضیه که می فرماید عین ثابت را می شود عوض کرد ثابت باشد، آنوقت می بینیم:

• قبل از اینکه ما برویم بهشت می بینیم یزید و یارانش رفتن.
کل عالم دست به دست هم می دهیم این آقا را (شمر) دورش کنیم اما سید الشهدا می گوید: نخیر بیا، بگذار بیاید، چرا دورش می کنید؟ این کمال برای خودشان است اما تو چه داعی داری که جلوی کمال دیگران (شمر) را ببندی؟ چرا تنگ نظر هستی ولی نباید تنگ نظر باشند و مانع کمال شمر و یزید باشند.

• اینها [یزید و شمر] که دین و ناموس خدا را نابود نکردند.
• اینها [یزید و شمر] می گویند اگر من نبودم شما عزاداری نمی کردید.
• الان ما چقدر باید متشکر شمر و عمر سعد باشیم . [یعنی اگر شمر امام حسین را نمی کشت امام حسین چنین مقاماتی نداشت]

اگرشمر آن روز آقا را رها می کرد [و امام حسین را نمی کشت] چه فرقی می کرد؟ چهار روزی عمرشان اضافه تر می شد [یعنی عمر بیشتر برای امام حسین فایده ای نداشت] تنها چیزی که بود 10 میلیون جمعیت جمع می شدیم که بله آقای ما الحمدلله از مرگ درآمد و سن 63 سالشان شده 73 سال نتیجه چه می شد؟ حالا [امام حسین] چند سال بیشترعمر می کرد.

• جناب نوح ۹۰۰ سال زحمت کشید ۷۰ نفر و امام حسین ۷۲ نفر ولی شمر این همه جذب کرد.
• حالا می بینید حق شمر هم هست اینهمه بالا بیاید. چیزهایی در استعدادهایی هست که معلوم چیزهایی دارند.

• آقا [حسن زاده آملی] می فرمودند: که نمی توانیم آنچه را که داریم بگوییم ما را بیچاره می کنند. [یعنی مطالب بدتر از این ها را معتقدند اما از ترس مردم جرأت گفتن آن را ندارند].
• به نظر من اگر حضرت آقا [حسن زاده آملی] تا به حال هیچ مطلب نوی نداشته بودند جز همین یک مطلب [که طبق تفسیر صمدی آملی، شمر اهل بهشت است] کافیست.(5)
• ما هم می توانیم پیغمبر و امیرالمؤنین و فاطمه ی زهرا شویم.
• امام حسین و یزید و موسی و فرعون در آخر یکی اند.
• اگر موسی تنزل پیدا کند می بیند که با فرعون جنگ دارد وقتی که همین موسی بالا می رود می بیند اصلاً فرعونی نبود. اصلا معاویه ای نمی بینم، حسینی نمی بینم، جز یک ذات حقیقت غیر متناهی وجود، چیز دیگری من شهود ندارم.
• لذا مشاهده می کنیم موسی هم دارد می آید اتفاقاً پشت سرش فرعون هم دارد می آید وارد بهشت بشود.
• اگر به این تشخیص نرسیده ایم که آقا (حسن زاده) ولی الله است ول کن برو بیخود معطل نباش برو دنبال کارت.
• حضرت امام زین العابدین (ع) به آقا (حسن زاده) می فرمایند شما باید جلو بایستید ما پشت سر شما نماز بخوانیم.
• آقا (حسن زاده) پاکند و مطهرند، قرآن است لایمسه الا المطهرون.(6)


صمدی آملی مرجعی را که در رساله اش وحدت شخصیه وجود را رد کرده جاهل و عوام علما خوانده و می گوید او به یک الاغ هم نمی ارزد.(7)

samadi amoliاو چنین می گوید:

…خاطره ای است از یک بزرگ مرد عارف نمی دانم جناب ملاحسینقلی همدانی بود یا جناب آقا سید علی قاضی شاید جناب ملاحسینقلی همدانی، نمی دانم یکی از آقایان در یک جلسه ای کنار ایشان هم غذا شد و غذا نمی خورد از منزلشون به ایشان گفت شما چرا غذا نمی خوری گفت که منزل شما هست و شما قائل به وحدت وجود هستی از این بیچاره مردم که حرف حالیشان نمیشه و یک سری از علمای عوام و عوام علما که متاسفانه جان را اینها به لب می آورند والا عوام الناس سخت نیست کارشان آنها بیچاره ها که خیلی حرفی ندارن میگن آقای ما ایجوری گفته آنها که حالیشون نمیشه امان از این متاسفانه عوام علما و علمای عوام که به عنوان عالم است اما در درون در متن عوام است عالم نیست حرف نشنیده درس نخوانده کار نکرده و حقیقتا کار نکرده عوام علما از این عوام علما شنیده بود وحدت وجودی ها نجس اند اینها پاک نیستند چرا برای اینکه اینها میگویند خدا یعنی زمین و متاسفانه در یکی از این رساله ها دیدیم که، رساله هایی که اخیرا بین مردم است دیگه حرف را می گوییم تو رساله آقا آمده که اینهایی که قائل به وحدت وجود هستند اینها نجس اند از اینها هم اجتناب کنید چرا که اینها می گویند خدا یعنی زمین خدا یعنی آسمان خوب آقای عزیز کی همچنین حرفی زده تو اینجوری نوشتی چرا اینقدر جاهلی تو کدام عارف می خواهد مثلا بگوید خدا یعنی زمین خدا یعنی آسمان کی گفته؟ بعد آن بزگوار گفت چرا غذا نمی خوری بله شما قائل به وحدت شخصی وجود هستی و شما نجس هستید فرمود که یعنی ما می خواهیم بگوییم خدا یعنی درخت یعنی تو تو به یک الاغ هم نمی ارزی تا من خدا را به بیارم غذاتو بخور از این کج فهمی ها نکن)


***


• توهین هایی که معمولا اهل فلسفه و عرفان به فقها و مراجع و در حقیقت هر که مخالف آنها باشد داشته اند، کم نیست و کاملاً مشخص است ولی به جای پاسخ منطقی و استدلالی شروع می کنند به توهین و خراب کردن مخالف! در این متنی که می بینید و از سخنان آقای صمدی است ایشان مخالفان را به کنایه از الاغ پایین تر آورد.

علمای مخالف و فقهای عزیز که مستنبطین دین در زمان غیبت هستند را عوام علما و علمای عوام خواند و درس نخوانده و جاهل نیز به آنها گفت.نمی دانم انسان باید چقدر منحرف باشد که این گونه به مرجعی که سالیان سال عمرش را در راه اسلام و احکام دین گذاشته جاهل بنامد.

***

قبل از هر چیز به نکاتی پیرامون این بحث دقت کنید:

اولاً: اگر آن مرجع هم در رساله اش فرموده کسی که خدا را آسمان و زمین می داند نجس است مگر خلاف واقع است این را که هر بچه شیعه ای می داند بحث در مصداق این افراد است که اگر فلاسفه و عرفا واقعاً این گونه نیستند چرا به خود گرفته اند و این همه عصبانی شده اند پس معلوم می شود چه کسانی به این عقیده قائل اند.

ثانیاً: اگر می خواهید جواب کسی را بدهید این همه توهین و عوام، جاهل و.. خواندن طرف مقابل چه معنا دارد.

ثالثاً: شما چرا با خود کسی که این را گفته استدلال های خود را بیان نمی کنید و در بین مردم و عوام این را می گویید.

رابعاً: شما چه مقدار فقه و کلام و مبانی و اصول اجتهاد را می دانید و چند کتاب در این باره نوشته اید که در این مورد اظهار نظر می نمایید لطفا جناب آقای صمدی سه یا چهار کتاب خود را درباره احکام عملی اسلام که وظیفه مومنین در زمان غیبت می باشد نام ببرید.

خامساً: آیا در عصر غیبت آقا امام عصر عج الله تعالی فرجه مردم به فقها رجوع داده شده اند یا به فلاسفه و عرفا که شما این گونه اظهار نظر درباره این مراجع عظیم الشان می کنید؟

سادساً: شما چرا به مردمی که مقلد مرجعی هستند که با تحیقیق آن را انتخاب کرده و تقلید می کنند توهین می کنید، و این مردمی را که با اخلاص رو به نائب عام امام زمان (عج) می آورند بیچاره مردم می نامید.

سابعاً: چند مورد از مراجعی را که با وحدت وجود مخالفند در این جا ذکر می کنیم تا مشخص شود آقای شیخ داود صمدی به این فقهاء نیز توهین کرده است:

ـ علامه حلی، محقق اردبیلی، کاشف الغطاء، شیخ حر عاملی، شیخ عبدالنبی عراقی، علامه مجلسی، سید محمد کاظم یزدی

ـ فقهایی که در حاشیه ی عروة با فتوای مرحوم سید موافقت کرده اند و وحدت وجودی ها را کافر و نجس دانسته اند عبارتند از:

آیات عظام امام خمینی، سید ابوالقاسم خوئی، سید محسن حکیم، سید احمد خوانساری، سید محمود شاهرودی، سید محمد رضا گلپایگانی، سید محمد هادی میلانی، سید شهاب الدین نجفی مرعشی، سید حسن قمی، رفیعی
و هم چنین است، آیات عظام صافی گلپایگانی، تبریزی، وحید خراسانی، مکارم شیرازی، سید عبدالأعلی سبزواری، سید محمد باقر صدر، بهجت، فاضل لنکرانی، اراکی، محمد اسحاق فیاض، سید سعیدحکیم، شیخ بشیر نجفی، دوزدوزانی، سید محمد باقر شیرازی، محمد تقی مجلسی، نوری همدانی، خامنه ای، شیخ علی صافی گلپایگانی، سید محمد وحیدی، علوی گرگانی، سبحانی، شبیری زنجانی


***


سؤال از مراجع تقلید در مورد بهشتی بودن شمرو یزید و عمر سعد که صمدی آملی ها به آن عقیده دارند

 

بسمه تعالی

محضر مبارک

با ابلاغ سلام و تحیات وافره به عرض می رساند یکی از مبلغان و مروجان تصوف در ضمن سخنرانی خود گفته است:
1ـ قبل از این که ما برویم بهشت می بینیم یزید و یارانش به بهشت رفتند.
2ـ همه دست به دست هم دادند شمر را از خودشان دور کنند اما سیدالشهدا می گوید: نخیر بیا، بگذار بیاید، چرا دورش می کنید... نباید تنگ نظر باشید و مانع کمال شمر و یزید باشید.
3ـ این ها [شمر و یزید] که دین و ناموس خدا را نابود نکردند.
4ـ اینها می گویند اگر من نبودم شما عزاداری نمی کردید.
5ـ الان ما چقدر باید متشکر شمر و عمرسعد باشیم [که این خدمت را به ما کردند که امام حسین را کشتند و موجب شد ما عزاداری کنیم].
6ـ اگر شمر آن روز رها می کرد [و امام حسین را نمی کشت] چه فرقی می کرد؟ چهار روزی عمرشان اضافه تر می شد، تنها چیزی که بود 10 میلیون جمعیت جمع می شدیم که بله آقای ما الحمدلله از مرگ درآمد و سن 63 سالشان شده 73، نتیجه چه می شد؟ حالا امام حسین چند سال بیشتر عمر می کرد [یعنی عمر بیشتر برای امام حسین چه فایده ای دارد؟]
7ـ جناب نوح 900 سال زحمت کشید۷۰ نفر و امام حسین ۷۲ نفر ولی شمر این همه جذب کرد. حالا می بینید حق شمر هم هست اینهمه بالا بیاید.

لطفا بیان کنید اولا مطالب فوق صحیح است یا باطل است؟ و ثانیا شرکت نمودن در این گونه مجالس چه حکمی دارد؟ ثالثا بفرمایید که وظیفه ی مؤمنین در برخورد با این گونه مجالس و محافل چیست؟


***

safiپاسخ حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی

علیکم السلام و رحمة الله

اگر کسی چنین اظهارات صوفیانه را بنماید که یاوه و واضح الفساد می باشد با عقائد حقه اسلامیه و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) در تعارض و مخالفت است. هر کس این سخنان را بگوید و این تفکرات را داشته باشد، منحرف و فاسد العقیده است. بسیار موجب تأثر و تأسف است که ابتذال فرهنگی و انحطاط عقیدتی تا به اینجا برسد که فرد یا افرادی در جامعه ولائی شیعی این کلمات را بگوید و تبلیغ کند و انا لله و انا الیه راجعون والله العالم.


16 جمادی الثانیه 1433

 khat1

 

 

 پاسخ حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی مجلسی مدظله العالی:

majlesi22

بسمه تعالی، مطالب فوق واضح البطلان است و شرکت نمودن در این گونه مجالس که ضلالت و گمراهی را در بر داشته ترویج باطل و حرام می باشد و وظیفه ی مؤمنین آن است که مردم را از حضور در آن برحذر داشته و به هر وجه ممکن سعی بر تعطیل آن نمایند.

اگر بینی که نابینا و چاه است               اگر خاموش بنشینی گناه است

 

khat3

alavi gorganiiپاسخ حضرت آیت الله العظمی علوی گرگانی مدظله العالی:

بسمه تعالی، تمام مطالب فوق باطل و گمراه کننده است و معاشرت با این گونه افراد و شرکت در این گونه مجالس که موجب گمراهی مردم می شود حرام است و باید دانست که هدایت مردم ناشی از آگاهی و صفای باطن مردم است نه تلاش امثال شمر و یزید و آنها جز نابودی حق و احیای باطل هدفی نداشتند ضمن اینکه این گونه افراد اصولاً مقام امام و ولایت را درک نکرده اند و لذا این سخنان باطل را می گویند.

khat4

 

ayatolah bagher shirazy پاسخ آیت الله العظمی سید محمد باقر شیرازی مدظله العالی:


بسم الله الرحمن الرحیم

همان قسم که قبلاً در بیانیه بیان نموده واقعاً مصیبت های جدیدی پیش آمده و می آید که مصداق کامل صبت علی الاسلام و فی زماننا مصائب لوانها صبت علی الایام صرن لیالیاً می باشد و حقا می توان گفت ((يا لَيْتَني‏ مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا)) بلکه ((یا لیت أمی لم تلدنی)) و ذکر مصیبت ها بسیار شباهت به خود مصائب عاشورا، که بر حضرت امام حسین(ع) و اصحاب و یاران و اسارت اهل بیت(علیهم السلام) وارد آمده، دارد و بسیار جای تعجب و تأسف است که این مطالب و خرافات آن هم در جمهوری اسلامی بیان می شود که بنابر مسلم و واضح کالشمس فی رابعه النهار و بیان خود مرحوم امام علیه الرحمه عمده بلکه تمام پیروزی انقلاب به برکات عاشورا و حضرت امام حسین(ع) محقق گردید. و دشمنان آنان را برای خاموش کردن نور آنها به شهادت رساندند لکن به مفاد ((يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأفْواهِهِمْ وَ الله مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كرِهَ الْكافِرُون)) هیچ گاه نتوانستند.

به نظر این بنده کمترین تنها حکم به حرمتِ شرکتِ در مجالس آنان، کافی نیست، بلکه اینان باید یا استنکار کنند یا توبه نمایند یا به اشدّ مجازات، مجازات شوند.


8 جمادی الثانیه 1433ـ محمد باقر بن عبدالله الشیرازی

 

noriپاسخ آیت الله العظمی نوری همدانی مدظله العالی:

بسمه تعالی، سلام علیکم
در فرض سؤال جواب همه ی سؤالات، مطالب مذکور سخیف و بی ارزش و باطل است و حضور در این مجالس جایز نیست.


حسین نوری همدانی
91/2/13

khat5

 

 

dozپاسخ حضرت آیت الله العظمی دوزدوزانی مدظله العالی

ج1: تمام مطالب هفت گانه مذکور در مورد سؤال، باطل و خلاف واقع و مخالف صریح قرآن کریم می باشد که به پاره ای از گناهان از جمله قتل نفس وعده جهنم داده است. خصوصاً اگر قتل امام معصوم(علیهم السلام) باشد که حضرت امام سجاد(ع) فرمود که چنین فردی موفق به توبه نمی شوند.

گویندگان این سخن از وارثان محی الدین و هم فکران او می باشند که در فصوصش می گوید جهنم برای گناهکاران بهشت می شود یا می گوید که موسی(ع) به هارون اعتراض کرد که چرا بنی اسرائیل را از عبادت گوساله منع کرده است. زیرا عبادت آنها عبادت خداست و آیه ((وَ قَضى‏ رَبُّكَ أن أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ)) را چنین تفسیر کرده که عبادت هر چیزی غیر از خدا، همان عبادت خداست.
در هر صورت این گونه مطالب که در سخنان مذکور آمده را ظاهرا تا به حال با این صراحت، نه کسی بر زبان رانده و نه نوشته است و این گونه با صراحت سخنان انحرافی بر زبان راندن حاکی از ناشی گری است زیرا اگر کسی چنین مطالبی را بگوید مسلما منحرف و از صراط مستقیم الهی خارج می باشد. اعاذنا الله عن زلّة القلم و اللسان.

ج2: شرکت در این گونه مجالس حرام است و حضور در آنها جایز نمی باشد، زیرا همان طور که در جواب نخست اشاره شد، این گونه مجالس، مجالسی بر خلاف آموزه های قرآن است که قرآن می فرماید: هرگاه در چنین مطالبی که خلاف آیات الهی است خوض کردند و آنها را طرح نمودند، باید از مجال ایشان فاصله گرفت.

ج3: البته برای الحاضر ما لا یراه الغائب، در عین حال اگرچه در مرتبه اول با آرامش و مؤدبانه و اخلاق حسنه با این گونه افراد برخورد کرده و باید با ایشان مجادله به احسن نمود ولکن نباید به این گونه افراد فرصت داد که جوانان معصوم را به انحراف اعتقادی بکشانند.

و با گردانندگان این گونه جلسات باید مذاکره کرد و به ایشان فهماند که بیان این گونه مطالب، ستیزه کردن با صاحب شرع است و موجب انحراف مردم به ویژه جوانان می شود. اللهم إنی اشكوا إلیك فقد نبینا و غیبة ولینا و قلة عددنا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا


یدالله دوزدوزانی ـ 91/2/18

khat2

 

 

ardebili1پاسخ حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی مدظله العالی:

در جریان قضیه ی شخصیه نیستم، ولی به طور کلی گفته می شود: مطالب مذکور صحیح نیست و متدینین نباید در این گونه مجالس شرکت کنند. وظیفه ی مؤمنین ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر با وجود شرایط و رعایت مراتب آن است که در رساله ذکر شده است.


دفتر آیت الله العظمی اردبیلی ـ 91/4/11

 

 

 

 


modaresiiiiiiiiiiiپاسخ حضرت آیت الله العظمی سید عباس مدرسی یزدی مدظله العالی:

اینها مرتد و کافر و نجس می باشند

جواب1: اولاً نزدیک شدن به این طایفه ی ضاله به هیچ وجه جائز نیست و حرام است و نشستن در مجالس و محافل آنها و نزدیک شدن به مبلغین و مروجین و سماع کلام آنها حرام است مگر برای شخصی که اعتقاد او کامل باشد و در مقام رد و جواب آنها باشد فقط و ثانیاً این اموری که این شخص بیان کرده از او سؤال شود که مستندِ غلط کاریهایش چیست آیا روایت است یا قرآن یا دلیل دیگر بگوید. قرآن می فرماید:

((وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِيهَا الایة))(8)

و هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل رساند مجازات او دوزخ است در حالی که جاودانه در آن می ماند.

ج1: (ای فریب خورده) کدام بهشت می روند، با این که مؤمنین را کشتند متعمداً و امام زمان خود را که امام حسین(ع) بود کشتند این تکذیب کلام خدا است خلاف صریح قرآن است که گفته شد، و مرتد و کافر و نجس می باشی.

ج2: (ای که در گمراهی فرو رفته ای) کدام کمالی برای این پلیدها برای قتل مؤمن هست شیخ عبدالله شبراوی شافعی و خطیب خوارزمی و دیگران می نویسند یزید ملعون (پلید) در موقع چوب زدن بر لب و دندان های آن حضرت(ع) این اشعار را می خواند:

لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل            نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.

این جا حال یزید را برای شما روشن تر می کنم گرچه می دانید لکن می خواهید امر را خصوصاً بر جوان ها مشتبه کنید ای ضال کننده.

عموم مورخین مخصوصاً سبط ابن جوزی(9) می نویسد:
جماعتی از اهل مدینه در سنه شصت و دو رفتند به شام وقتی از فجائع و اعمال و کفریات یزید با خبر شدند و برگشتند به مدینه، بیعت او را شکستند و علناً او را لعن می نمودند و عامل او عثمان بن محمد ابی سفیان را بیرون نمودند، عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه گفت ای مردم ما از شام بیرون نیامده و خروج بر یزید ننمودیم مگر آن که دیدیم: هو رجل لا دین ینکح الامهات و البنات و الاخوات و یشرب الخمر و یدع الصلاة و یقتل اولاد النبیّین، یعنی او مرد بی دینی است که نزدیکی می نماید با مادرها و دخترها و خواهرها و شراب می خورد و نماز نمی خواند و اولاد پیغمبران را می کشد، چون این خبر به یزید رسید مسلم بن عقبه را با لشکر کثیری از اهل شام برای سرکوبی اهل مدینه فرستاد و سه شبانه روز اهل مدینه را قتل عام نمودند، ابن جوزی و مسعودی و دیگران می نویسند: آنقدر کشتند که خون در کوچه ها جاری شد، و فاض الناس فی الدماء حتی وصلت الدماء قبر رسول اللهصلی الله علیه و (آله) سلم و امتلأت الروضة و المسجد... سبط ابن جوزی(10) که از ابوالحسن مدائنی نقل می نماید که: ولدت الف امرأة بعد الحرّة من غیر زوج، بعد از واقعه حَرّه یعنی قتل عام مدینه هزار زن بدون شوهر وضع حمل نمودند (کنایه از آنکه لشکر فاتح بهتک نوامیس، آنها را حامله نمودند) امام احمد حنبل در مسند و دیگران از رسول اکرم(ص) نقل نموده اند که فرمود: من اخاف اهل المدینه ظلماً اخافه الله و علیه لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین لا یقبل الله منه یوم القیامة صرفا و لاعدلاً، کسی که بترساند اهل مدینه را از روی ظلم، بترساند خدای تعالی او را (یعنی در روز قیامت) و بر او باد لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم، و روز قیامت از چنین کسی خدا قبول نمی نماید هیچ عملی را ...

و از جواهرالعقدین علامه ی سهودی نقل می نماید که گفت: اتفق العلماء علی جواز لعن من قتل الحسین(ع) او امر بقتله او اجازه او رضی به من غیر تعیین، [یعنی] عموم علماء اتفاق نمودند بر جواز لعن کسی که حسین(ع) را کشت یا امر و اجازه به کشتن آن بزرگوار نمود یا راضی به کشتن او گردید.


آیا این همه قتل عام و هتک نوامیس و نهب اموال در مدینه موجب ترس و خوف آنها نبوده و اگر بوده تصدیق نمایید بلسان خدا و پیغمبر(ص)و ملائکه و تمام مردم، آن نانجیب، پلید و ملعون بوده و خواهد بود تا روز قیامت.
این بود یزید و شمر و معاویه و مانند آنها، تو مگر بودی و شنیدی یا شیطان به تو وحی نازل کرد که سیدالشهدا(ع) [چنین] می گوید، دفاع از امام(ع) حتی بر خود امام(ع) واجب است.

ج3 : مگر این ها امام سوم شیعیان(ع) را ـ که به تصریح احادیث نبوی(ص) بلکه خود قرآن: ابناءنا و ابنائکم، و آیات دیگر: و اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الأمر منکم ، امام معصوم(ع) و برحق و اوصیاء پیغمبر اسلام(ص) بودند ـ نکشتند و هر کار ننگی که بود انجام دادند و بعقوبت خود رسیدند و خواهند رسید بظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف

ج4: ای بدبخت اولین و آخرین، عزاداری علامت مظلومیت ائمه معصومین(علیهم السلام) است که ظالمین مانند یزید لعین و شمر پلید مرتکب شدند.

ج5: این غلطها را نکن ای فاسق فاجر، اگر از اول، خلافت را به دست امیرالمؤمنین(ع) که وصی بلافصل پیغمبر (ص) به حَسب ظاهر می دادند دیگر دنیا خوش و خرم بود و به آرامش، همه مخلوقات عالم می زیستند.

ج6: حرف دهان جهنمیت را می فهمی، یعنی چه، چه فرقی می کرد اگر خلافت به آن شخص که خدا و رسول(ص) در غدیر نصب نموده بود باقی می ماند و می فهمیدی چه فرق ها می کرد و دنیا گلستان می شد، امام معصوم (ع) را بکشند چه فرقی می کرد؟ مؤمنی را بکشند چه فرقی می کرد؟ تو منکر خدا و پیغمبر(ص) و قرآن می باشی اما از این راه به امام حسین(ع) انتقاد می کنی، چون دستت به بالاتر نمی رسد می ترسی که تکفیرت کنند، نمی دانی که این حرفها درباره امام حسین(ع) هم موجب ارتداد و تکذیب پیغمبر (ص) و نجاست است و واجب است همه مسلمان ها از تو اجتناب کنند.

ج 7: نفهمیدم، چی می گویی ای فریب خورده استکبار جهانی، شمر چه جذب کرد؟ غیر از لعنت و عذاب آخرت و کشتن جگر گوشه پیغمبر (ص).


ج 1: باطل است که بیان شد مختصراً

ج2: شرکت نمودن در ین گونه مجالس حرام است و جایز نیست و اشاعه نمودن منکرات است که قرآن کریم تصریح به حرمت آن نموده است.

ج 3: بر مؤمنین واجب است از باب امر به معروف و نهی از منکر این ها را از بالای منبر پائین بکشند و با آنها معارضه کنند و مردم را از مزخرفات آنها روشن کنند و استکان چائی که در سقای آنها گذاشتند و زقنبود کردند در جلو مردم، امر کنند که آب کشند که مسمومیّت آنها از شر شمر بیشتر است چون شمر فضیلت پسر پیغمبر (ص) را می دانست، برای امر دنیا کشت، اما این ها کار شمر را تحسین می کنند و توجیه می نمایند. فعلیهم لعائن الله و رسله و ملائکته و جمیع الناس اجمعین


***

متن کامل بیانیه حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمد باقر شیرازی از مشهد مقدس در سالگرد شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
و راجع به انحرافات صمدی آملی و امثال او


***

 

ayatolah bagher shirazy اگر امام(قدّس سرّه) در حال حیات بودند حکم سلمان رشدی را برای صمدی آملی صادر می کردند

بسم الله الرحمن الرحیم

قال النبی(ص): فاطمة بضعة منی من آذا ها فقد آذانی و من آذانی فقد آذا الله

قال النبی(ص): اذا ظهرت البدع فعلی العالم أن یظهر علمه و الافعلیه لعنة الله و الجمه الله بلجام من نار

زمانی که بدعت هایی پدید آید پس بر علما و دانشمندان است که علم خود را ظاهر کنند والا لعنت خداوند بر آنان است.
و در روایت دیگر آن که خداوند آنان را به لجامی از آتش لجام می نماید.

((صبت علی الاسـلام و فی زماننا مصائب لوانها صبت علی الایام صـرن لیالیاً))

مصائبی در اسلام سابقاًً و در این زمان رخ داده که اگر بر روزها وارد می گردید روزها نیز مانند شبها ظلمانی می شد.

این گفتار که یزید و شمر و عمر سعد و مانند آنها در بهشتند از بالاترین مصادیق بدعت بلکه کفر است که از تیرسنان شمر و حرمله و تیر سه شعبه کمتر نیست بلکه از جهاتی بدتر است.


و بسیار جای تعجب و تأثر است که فردی مانند سبط ابن جوزی تنها به سبب منع غزالی از سبّ یزید و آن که معلوم نیست شهادت حضرت امام حسین به امر او بوده و اگر هم بوده توبه کرده کتاب و رساله بنویسد.
آن وقت در جمهوری اسلامی این گفتارهای کفرآمیز و مخالف با تمام ادیان و ملل آنهم از افرادی بنام اهل علم سر زده باشد و ابدا واکنش و استنکاری از بزرگان نسبت به آن صادر نگردد.


اکنون بیان مرحوم امام (قدّس سرّه) که نسبت به حمله رژیم شاه در مدرسه فیضیه در شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) که منشاء اولیه انقلاب گردید فرمودند: حمله بر عزاداران و روحانیت آنهم در عزای رئیس مذهب موجب بسیار تأثر و سکوت بزرگان و مراجع اعجب و موجب بسیاتأثر است اکنون هم همان قسم بلکه به مراتب بالاتر است.

و همان طور که چندی پیش در مجله رسمی کشور ثبت شد که حضرت زهرا سلام الله علیها استاد دف نوازی داشت.
حضرت زهرا و آن بانوی عظیمی که وصفش از امکان بشر عادی ممکن نیست حتی در طول هزار ماهی که سبّ حضرت امیرالمؤمنین(ع) می نمودند. (که این هم از بالاترین سند مظلومیت ایشان بوده)، مع ذالک نسبت به حضرت زهرا(ع) جسارتی نکردند فقط متوکل ملعون خبیث که جسارتی به ایشان و حضرت امیرالمؤمنین(علیهم السلام) کرد فرزندش آن هم با موافقت و نظر حضرت امام هادی(ع) (به حسب نقل) شکم پدرش را پاره کرد، آن وقت در جمهوری اسلامی ایران جسارت و افتراء به آن بانوی عظیم زده شود آن هم زمانی که اکثر بزرگان رتبه اول مملکت از فرزندان حضرت فاطمه بودند هیچ عکس العملی نشان داده نمی شود.


این ها سبب می شود که انسان احتمال قوی دهد که اگر نواب صفوی پیدا نشده بود که با پیشنهاد و امر آیت الله امینی(قدّس سرّه) صاحب الغدیر برای کشتن کسروی از نجف اشرف بیاید ایران و از همان ابتداء مرحوم نواب صفوی رفت و کفن خود را به ضریح حضرت امیرالمؤمنین(ع) متبرک کرد، اگر او نیامده بود و آن اقدامات را از کشتن کسروی و مراتب دیگر انجام نداده بود که باعث نجات ایران گردید، احدی پیدا نشده بود این امر مهم را انجام دهد.


اکنون هم به نظر این جانب اگر چه بسی جای خوشبختی است که هر ساله مراسم عزاداری در ایام شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها بیشتر و بهتر می گردد و مظلومیت آن بزرگوار واضح تر و باشکوهتر می شود لیکن امروز با بی تفاوتی نسبت به آنچه اکنون به حضرت زهرا(ع) می شود و اخیرا هم نسبت به حضرت امام حسین و آنکه قاتلین آن حضرت از یزید و شمر و ابن سعد در بهشت می باشند روبرو شده ایم و این به مراتب از دار زدن مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری در مشروطه و امثال آن بدتر و بالاتر است.


گوینده و نویسنده های این مطالب کفرآمیز باید استنکار یا توبه نمایند یا به اشد مجازات مؤاخذه شوند و اگر مرحوم امام(قدّس سرّه) که نسبت به سلمان رشدی آن حساسیت مهم را داشتند و حکم به مجازات شدید فرمودند اگر الان در حیات بودند به احتمال نزدیک بلکه مسلم نسبت به این پیشآمد ناگوار هم، همان دستور و حکم یا مانند آن را بیان می فرمودند.

 

جمادی الثانی 1433 ـ 1391/2/5
سید محمد باقر شیرازی ــ مشهد مقدس

 

 

مراجع تقلید در ضمن استفتائی شرکت در مجالس صمدی آملی را که عمدتاً بر اساس مبنای باطل وحدت وجود است، تحریم کردند

باسمه تعالی


مدتی است در برخی از شهرها فرزندان ما در جلساتی شرکت می کنند که مبانی درسهای آنها مطالبی است که در ذيل می آيد. لطفا بیان فرمایید که شرکت در این جلسات جایز است یا خیر؟
1- (وجود حق متعال متن وجود جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها است، يعني ما دو وجود نداريم، بلکه هرچه هست يک وجود است که در قوالب و اندازه هاي گوناگون ظهور کرده است، نه اينکه وجود زمين غير از وجود آسمان و وجود آسمان غير از وجود حق متعال بوده باشد).

2- (از آنجا که حقايق هستی بی منتها است پس فهم حقايق اشياء نيز بی منتها بوده و همچنان ادامه دارد. يا نبايد الف را به زبان آورد همچون سوفسطائیها که اصلا قائل به موجود بودن خود نيستند، و يا اين که به محض اقرار نمودن بدان بايد آن را ادامه داد. و چه راحت است که از همان ابتدا سوفسطی بشويم و بگوييم اصلا الفی نداريم. و چه عجيب است که بالاخره همه ما در اين مسير بايد سوفسطی شويم و بگوييم نه ما هستيم و نه ديگران هستند. فقط خداست و خدا. حرف اول و آخر خدا است، و خدا است دارد خدايی می کند. از آن به بعد ديگر انسان هيچ نگرانی ندارد و راحت می شود).

3- (نه تنها نمي خواهيم از معلول به علت برسيم بلکه قصد نداريم از علت به معلول هم راه يابيم به دليل اين که ما اصلا معتقد به علت و معلول جدا نيستيم).

4- (مراد ما از وحدت وجود، عينيت وجود زمين و وجود آسمان با وجود حق متعال است).
5- (فيلسوف و عارف هر دو قائل به وحدت وجود هستند... تمام انبياء و ائمه و همه حجج و رسولان الهی فيلسوفند و اينان فلاسفه اصلی اند). (انسان قابليت رسيدن تا مقام ذات را دارد، و چون می بيند که نمی تواند آن ذات را پايين بياورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می رود و او می شود).

6- (جنات درجات دارد تا آن جا که می فرمايد ((وادخلی جنتی))، که اين جنت، جنت ذات است).(11)

 

پاسخ مراجع تقلید در مورد انحرافات صمدی آملی و شرکت در مجالس او

 

khameneyپاسخ رهبر معظم انقلاب:

بسمه تعالی، شرکت در جلسات مذکور که با عقاید انحرافی آمیخته و موجب ترویج باطل است، جایز نیست مگر برای کسانی که قدرت پاسخگویی به شبهات و ارشاد و راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکرِ متصدیان جلسات مذکور را دارند.

khat6

 

 

1safigolpayeganiحضرت آيت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپايگانی دامت برکاته:

بسم الله الرحمن الرحیم، شرکت در چنین جلساتی حرام و موجب گمراهی و غضب خدای متعال است و هر مکلّفی علاوه بر اینکه نباید خودش شرکت کند باید دیگران را نیز آگاه کند تا گمراه نشوند. والله العالم

29/11/1430 ق

khat7

 

makaremحضرت آيت الله العظمی مکارم شيرازی دامت برکاته :

وحدت وجود گاه به معناي... وحدت مصداق وجود است به اين معنا که در عالم هستي وجودي جز خدا نيست و همه چيز عين ذات اوست. اين سخن مستلزم کفر است و هيچ يک از فقها آن را قبول نکرده اند.

khat8

 

 

hakim1حضرت آیت الله العظمی حکیم :

السلام علیكم و رحمة الله و بركاته، ج ـ شرکت در این جلسات حرام است و تمام این مطالب باطل است و اعتقاد به آن کفر روشن است و خروج از دین است و هرکس معتقد به وحدت وجود باری تعالی با ما سوی الله بشود از توحید خارج شده و لادین است و آنها ابا ندارند که به پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) تهمت بزنند... و هیچ انسانی حتی خاتم الانبیاء که اشرف مخلوقات است نمی تواند بذات حق تعالی برسد فضلاً از اینکه ذات پایین بیاید چون خلاف ضرورت است و از خداوند متعال دوری از این عقاید فاسده را خواستاریم.

khat9

 

ali safigolحضرت آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی :

شرکت در این قبیل جلسات (با توجه به مراتب فوق الاشعار) که باعث اضلال مؤمنین و مؤمنات می گردد جائز نیست.


دهم ذی الحجة الحرام 1430

khat10

behjatحضرت آیت الله العظمی بهجت:

بسمه تعالی: شرکت در این جلسات بالخصوص برای جوانان و مبتدی ها جائز نیست.

khat11

 

ayatolah bagher shirazy حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد باقر شیرازی ـ مشهد

... اگر چه شکی در حرمت شرکت در مجالس مذکور برای عموم، خاصه جوانان عزیز نیست (مگر برای افراد معدودی که اولاً کاملا اطمینان ازاثبات ایمان خود داشته باشند و برای رفع شبهات و اثبات بطلان آنها باشد). لکن تنها فتوا به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آنها کافی نیست، بلکه بستن این مجالس، و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانونا لازم است، و ممنوع نمودن انعقاد این مجالس قانونا و شرعاً اگر از ممنوع نمودن شراب خانه ها و مبارزه با بی حجابی یا بد حجابی و امثال آنها لازم تر نباشد کمتر نیست، خاصه آن که این گونه افکار خرافی و باطله باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولایت خاصه وهابیت، در نسبت دادن شیعه به کفر و نجاست می گردد.


89/5/24 مصادف با 4 رمضان المبارک 1431

محمد باقر بن عبدالله الشیرازی

 

 

dozحضرت آیت الله العظمی دوزدوزانی:

بسمه تعالی، وحدت وجود به آن معنی که در سؤال ها آمده سخیف ترین عقیده ی بعضی صوفی هاست که این قول را به جهله صوفیه نسبت داده اند، پس نباید در این جلسات شرکت نمود و باید دیگران را از رفتن به این گونه مجالس بازداشت.


89/8/30

khat12

noriحضرت آيت الله العظمی نوری همدانی دامت برکاته :

بسمه تعالی، سلام علیکم؛ در فرض سؤال اینگونه بیانات جزء افکار انحرافی است و حضور در اینگونه مجالس جایز نیست.


88/9/6

khat13

sobhaniحضرت آيت الله العظمی سبحانی دامت برکاته :

بسمه تعالی، جلساتی که این نوع بحث ها مطرح می شود شرکت در آنها برای افراد ناوارد جائز نیست مگر فردی که بتواند پاسخ این نوع اندیشه ی باطل را بدهد و چنین فردی نادر است.


والله العالم 28 ذی قعدة الحرام 1430

khat14

 

mazaheriپاسخ آیت الله مظاهری:

کلیه مطالبی که نوشته اید خلاف اسلام است و در اصل از نظر فلسفه و عرفان هم خلاف واقع است.(12)

 

***

 

 

 

متن کامل پاسخ آیت الله العظمی سید محمد باقرشیرازی در مورد انحرافات صمدی آملی
(که قسمتی از آن در مجموعه ی فتاوای فوق ذکر گردید)

ayatolah bagher shirazy بسم الله الرحمن الرحیم

جای تعجّب و تأثر است که در جامعه اسلامی خاصّه در مذهب شریف و پاک و حقّه اثناعشری این مسائل و افکار مطرح شود با آنکه بطلان و فساد و مخالفت آنها نه فقط با اسلام بلکه با تمام ادیان الهی بلکه با فطرت و عقل، واضح و آشکار، ((كالشمس فی رابعة النهار))(13) می باشد و بطلان و واضح بودن فساد آنها کمتر از افکار کمونیستی(14) و الحاد و مادیت نیست.


اگر چه شکی در حرمت شرکت در مجالس مذکور برای عموم، خاصه جوانان عزیز نیست (مگر برای افراد معدودی که اولاً کاملاً اطمینان از ثبات ایمان خود داشته باشند و برای رفع شبهات و اثبات بطلان آنها باشد)
لکن تنها فتوا به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آنها کافی نیست بلکه بستن این مجالس و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانوناً لازم است و ممنوع نمودن انعقاد این مجالس قانوناً و شرعاً اگر از ممنوع نمودن شرابخانه ها و مبارزه با بی حجابی یا بد حجابی و امثال آنها لازمتر نباشد کمتر نیست خاصه آنکه این گونه افکار خرافی و باطله باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولایت خاصّه وهابیت در نسبت دادن شیعه به کفر و نجاست می گردد و آنکه مذهب شیعه پدید آمده از مجوسیت و مسیحیت و مانند آنست کما اینکه احمد امین مصری در فجر الاسلام این معنی را ذکر کرده و می گوید شاهد بر این امر قول به اتحاد و یا حلول ذات مقدس الهی در پاره ای از اولیاء و افراد است.


لکن مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در اصل الشیعه و اصولها او را ردّ می نمایند و می گویند آنانی که قائل به حلول یا اتحاد ذات باری تعالی در پاره ای از افراد و مخلوقین هستند مانند منصور حلاج و امثال او از ما نیستند و مورد طرد و بلکه لعن از طرف ائمه (علیهم السلام) وعلما ما می باشند.

با کمال تأسف هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد، بنابر نقل بعضی روزنامه های رسمی، رحیم مشائی رئیس دفتر رئیس جمهور در یک سخنرانی گفته است انسان ظرفیت خدا شدن را دارد و آنکه مأموریت انسان بر روی زمین این است که جانشین خدا باشد، به جای خدا تصمیم بگیرد و به جای خدا اراده کند و آنکه خدا ظرفیت خدا شدن را در انسان قرار داده است که این مطلب مورد استنکار بسیاری از بزرگان و مراجع عظام واقع گردیده و آقای سرلشکر فیروزآبادی نسبت به اظهارات مشائی می گوید: چرا وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و قوه قضائیه مانع از این مسائل نمی شود.

اما مسئله ای که مطلب را خیلی مهمتر و مشکلتر نموده آنست که این گونه افکار باطله و فاسده که فساد و بطلان آنها واضح و مورد اتفاق می باشد مانند فصوص الحکم محی الدین عربی (که بدتر از اینگونه مطالب در آن است) با کمال تأسف اکنون یکی از کتابهای رسمی و درسی در حوزه علمیه قم واقع گردیده است.

فصوصی که گوساله پرستی را عین خداپرستی می داند و افتراء و نسبت دروغ علنی و مخالفت با قرآن به حضرت موسی(ع) می دهد و آنکه آن پیغمبر عظیم الشأن با شدت ناراحتی و غضب به هارون گفت: چرا مانع از بت پرستی آنان گردیدی و ندانستی که گوساله پرستی عین خداپرستی است.

فصوصی که بر خلاف همه ی ادیان که برای منع از بت پرستی آمدند مع ذلک بت پرستی را عین خداپرستی می داند و بعضی از معاصرین این مطالب خلاف ضرورت دین را از اسرار ولایت می دانند.(15)
محی الدینی که بر خلاف ضرورت دین بلکه تمام ادیان می گوید آتش برای اهل جهنم عذب و گوارا می شود و از آن لذت می برند و ملاصدرا نیز این مطلب باطل را از محی الدین می پذیرد...
محی الدینی که در فصوص می گوید فرعون با ایمان از دنیا رفت و ((ذهب طاهراً مطهّراً)) با وجود آن همه آیاتی که صریحاً در عدم قبول ایمان او نازل شده؛

((فَأخَذهُ الله نكالَ الْآخِرَة وَ الْأولی))(16)

و اتفاق تمام ملل و ادیان بر ملعون و اهل جهنم بودن او.
و عجب آنست که ملاصدرای شیرازی در تفسیر قرآن پس از بیان نظر محی الدین نسبت به ایمان فرعون می گوید:
و این نظر مخالف با اسلام و تمام ادیان آسمانی می باشد لکن مقتضی کشف شیخ است.
محی الدینی که انبیاء و مرسلین را مخطی و خطاکار می داند و می گوید قوم نوح و سایر کفار مانند فرعون عارفان والامقام می باشند.
محی الدینی که در فصوص به دروغ می گوید: پیغمبر به من دستور داد کتاب «فصوص» را به مردم برسانم و تعلیم نمایم با آنکه خود وی در فص داودی می گوید پیغمبر درگذشت و وصیتی برای احدی ننمود ((ذهب ولم یوص الی أحد)) و مرحوم امام(ره) در تعلیقه خود می فرمایند: ((هذا من اقبح القبائح)) ، این مطلب از قبیح ترین قبایح است که وصیتی که در آیه شریفه با تأکید بیان شده است و خود پیغمبر فرموده ((مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ وَصيَّةٍ ماتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة))(17) آن وقت خود پیغمبر(ص) که اعقل تمام افراد بشر می باشند آن هم در مسئله خلافت و امامت با آن اهمیت، در برابر آن ساکت بماند.(18)
واقعاً بسیار جای تأثر است پیغمبر(ص) که به اتفاق تمام اهل سنت حتی بخاری امر کردند کاغذ و قلم بیاورید تا برای شما وصیت بنویسم که گمراه نشوید (علاوه بر مسئله غدیر و امثال آنها) و عمر با آن کلام بسیار قبیح امر پیغمبر را رد کرد و مانع شد از آوردن قلم و کاغذ، آن وقت بگویند: رسول خدا ((مات بلا وصیة))!!

محی الدینی که از پاره ای از هم کیشان و هم مسلکان خود به صورت یک داستان جعلی نقل می کند که آنها در مکاشفه خود شیعه را مانند خنزیر مشاهده نموده اند و مرحوم امام (ره) در تعلیقه مصباح الانس می فرمایند: چون شیعه به سبب ایمان و اعتقاد به امامت و ولایت سینه و قلب او مانند آیینه می باشد لذا این دسته از عرفای بنام چون خودشان به صورت خنزیر بوده در آیینه آنان واقع گردیده اند لذا خیال کرده اند که شیعه هستند.
محی الدینی که در فصوص می گوید پیغمبر فرمودند: ((لو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا))(19) با آنکه مرحوم آیت الله امینی (ره) در الغدیر بطلان آن را ثابت می نماید و خرافات و مسائل زیادی امثال آن که انصاف مطلب آنست که انقلاب اسلامی ایران فوائد و آثار برکات بسیاری داشته و دارد و در عین حال سوء استفاده هایی هم از آزادی آن شده و می شود.

 

89/5/24 مصادف با 4 رمضان المبارک 1431 ـ محمد باقر بن عبدالله الشیرازی


انتشار خبر سخنان ضد دین و مذهب شیخ داود صمدی در همه جا مخصوصاً که این مطالب انحرافی را به حسن زاده ی آملی و ملاصدرا نسبت داده بود، عکس العمل های شدیدی علیه گویندگان چنین مطالبی از سوی مراجع تقلید شیعه و محافل علمی و خبری مخصوصاً در اصفهان در برداشت به طوری که احتمال قوی داده می شد که مراجع تقلید شیعه فتوای قاطع و نهایی خود را در مورد شخص صمدی آملی و کسانی که چنین اعتقادات فاسدی دارند، صادر نمایند به همین دلیل مدافعین فلسفه هلنیکی و یونان باستان و عرفان های کاذب و التقاطی محی الدینی به وحشت افتاده و از ترس از دست دادن وجهه ی دنیایی خود در صدد اصلاح و توجیه این عقاید فاسد برآمدند تا خود را از معرکه دور نشان دهند لذا آقای حسن زاده ی آملی که مدعی لا تأخذنی سنة و لا نوم است و مدعی مقاماتی است که: لاعین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر، مجبور شد بیانیه ای به ظاهر برائت از صمدی آملی صادر کند و به فاصله ی دو روز بعد صمدی آملی نیز مجبور شد بیانیه ی نسبتاً هماهنگ با بیانیه ی حسن زاده و به ظاهر اظهار پشیمانی از مطالب گذشته ی خود صادر نماید تا شاید از شدت اعتراضها و نفرت های مردم بکاهند اما آیا این نقشه ها نیز چونان نقشه های گذشته تأثیرگذار هست یا نه؟ خدا می داند و باید منتظر نشست و دید که مدافعین معارف بیگانگان از روحیه ی شخصیت پرستی مردم ساده لوح این مرز و بوم چگونه سوء استفاده می کنند و چه تبلیغاتی را به راه می اندازند.

 

بیانیه ی حسن زاده آملی (بظاهر) مبنی بر برائت از صمدی

 

hasanzadeبسم الله الرحمن الرحیم

این متمسک به ذیل ولایت امام امیرالمومنین علی بن ابی طالب و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا و اولاد طاهرینشان(علیهم السلام) با اعلام برائت و بیزاری از قاطبه دشمنان، معاندان و غاصبان حقوق حقه اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین معروض می دارد:


شنیده ام برخی از کسانی که در درس و بحثهای حقیر حضور پیدا کرده اند، بر اثر عدم تلقی صحیح مطالب و خلط مباحث برداشت های ناصحیح خود را که مخالف با حقایق دین مبین اسلام و اقتضائات تولی و تبری است من جمله در تعریف بهشتیان به من نسبت داده اند، از این روی صریحا اعلام می کنم این گونه نسبت ها به حقیر ربطی نداشته و ندارد.


والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
حسن حسن زاده آملی، 20 جمادی الثانی 1433 مطابق با 91/2/22

 

khat16

***

پاسخ مجله نورالصادق به بیانیه ی آقای شیخ حسن حسن زاده آملی

***
شایعه ی اعلام برائت حسن زاده ی آملی از شیخ داود صمدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از انتشار نامه ی حسن زاده آملی بعضی از افراد ساده لوح و ظاهربین برای ما ایمیل داده اند که: دیدید آقای حسن زاده در این مسئله بی تقصیر بودند و دامن ایشان منزه است از اینگونه مطالب.
با کمال تأسف باید گفت تا اینگونه افراد ساده لوح و ظاهر بینی در جامعه ی ما هستند میدان برای تبلیغ این گونه خرافات و مفاسد اعتقادی و رشد این گونه منحرفین و ایادی بیگانه(20) باز است.
اما به طور اجمال توجه شما را به نکاتی جلب می نمایم:

اولاً: ما باید به گروه مخالف شیخ داود صمدی تبریک بگوئیم که بالاخره شما موفق شدید که یک فردی مثل حسن زاده آملی را که ادعاهای کذایی دارد، لاتأخذنی سنة و لا نوم برای خودش قائل است و صمدی او را قرآن می داند که لا یمسه الا المطهرون و او را به جایی رسانده که می گوید امام سجاد(ع) پشت سر او نماز می خواند و...


چنین فردی را بالاخره مجبور کردید که جام زهر را بنوشد و در ظاهر هم که هست از مواضع فلسفی و عرفانی خودش عقب نشینی کند، واقعاً برای این پیروزی باید جشن گرفت، حسن زاده ای که خودش این مبانی را به صمدی القاء کرده و یاد داده و کتابهایش مملو است از این گونه مطالب، حالا به جایی رسیده که مجبور شده حاشا کند و خودش را از این معرکه دور نگه دارد. لذا شکسته شدن این بت بزرگ یک پیروزی بزرگی برای مخالفین شیخ داود و مدافعین معارف قرآن و عترت به حساب می آید.

ثانیاً: آن موقعی که ما این مطالب را مطرح می کردیم و اشکال می گرفتیم، مدافعین شیخ داود مثل شیخ محمدحسن وکیلی(21) صوفی و دوست قدیمی اش در دفتر تبلیغات اصفهان به ما اعتراض می کردند و می گفتند مطالب شیخ داود حق است، این ها علمی است!! شما نمی فهمید این مطالب را فقط آقای حسن زاده و شیخ داود می فهمند!!


حالا این مدافعین باید عرق شرم بر پیشانی شان جاری شود که حسن زاده هم این مطالب را رد کرده است (البته بنا به قول خودشان) اگر بگویند حسن زاده هم نمی فهمد دیگر این آقایان کسی را در چنته ندارند، بنابراین این واقعه هم، خود یک پیروزی بزرگی است برای مخالفین شیخ داود و پیروان مکتب وحی که باید خوشحال باشند و بگویند الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.

2ـ در موضوع اهل بهشت بودن شمر، یزید و عمر سعد، ما با حسن زاده ی آملی کاری نداشتیم فقط عین عبارت شیخ داود صمدی را نقل کردیم که او در توضیح مطالب استادش این مزخرفات را یاوه سرایی کرد. حال، آقایان به اضطراب افتاده اند که مبادا این مطالب به پته ی قبای آقای حسن زاده سرایت کند. اما آیا چنین چیزی (سرایت نکردن) ممکن است؟
شیخ داود صراحتاً در مطالبش نام حسن زاده را برده است و در توضیح کلام او این مطالب را گفته چه طور می شود به او سرایت نکند.

3ـ حسن زاده نه از شخص صمدی آملی اعلام برائت کرده و نه از مطالب انحرافی او، زیرا در متنی که از او منتشر شده نه نامی از شیخ داود برده شده نه مطلبی از مطالب انحرافی او (که جنجال راه انداخته است) ذکر شده است. و این متنی که با امضای او در تاریخ 22/2/1391 منتشر کرده اند یک حیله ی سیاسی است که به قول معروف چیزی نوشته باشد که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اگر حسن زاده صریحاً برائت خودش را از صمدی آملی و مطالب او با نام و نشان اعلام کند (کما این که شیخ داود صمدی با نام حسن زاده این یاوه ها را به هم بافت) ما تازه از مسأله شمر و یزید که مربوط به حسن زاده بود می گذریم و می رویم سراغ مطالب انحرافی دیگرش (از قبیل این که می گوید «لا تأخذنی سنة و لانوم و مسئله گوساله پرستی و ذکر پرستی و فرج پرستی و ...»)

4ـ این که حسن زاده به صورت مجمل و سربسته بگوید «بعضی از کسانی که در درس و بحث های حقیر حضور پیدا کردند...» برای سرپوش گذاشتن بر این رسوایی ها و این گونه انحرافات و مفاسد اعتقادی آن هم از ناحیه ی شیخ داود صمدی که صدها بار سرتاپای وجود او را تأیید و تشویق کرده است نه تنها کافی به نظر نمی رسد بلکه ما آن را یک حیله ی سیاسی می دانیم برای جلوگیری از سیل اعتراضات و اعلامیه ها و فتواهای مراجع تقلید و تکفیرها و مقالات نقدی.

5 ـ اگر حسن زاده ی آملی واقعاً از این گونه مطالب بیزار است و شمر را اهل بهشت نمی داند و تشکر از شمر را به خاطر کشتن امام حسین(ع) لازم نمی داند چرا با آن همه ادعاهایی که دارد و غیرت دینی!! دیر از خواب بیدار شده است، این یاوه ها مربوط به 15 سال پیش است که او تا کنون مشغول سرودن آن است، البته به اعتماد و اتکال به حسن زاده. پس این چشم برزخی و علم غیب و لاتأخذنی سنة و لانوم و... در این مدت طولانی کجا رفته بود.
پس این خواب 15 ساله چیست؟ در حال حاضر چه شرایطی پیش آمده که ایشان بعد از 15 سال خواب گران، حالا مجبور شده این جام زهر را بنوشد و در ظاهر هم که شده از مواضع فلسفی و عرفانی خود عقب نشینی کند؟!

6 ـ سؤال ما از حسن زاده این است که شما که مدعی هستید لا تأخذنی سنة و لانوم پس چرا در مورد بهشتی شدن شمر و عمر سعد که مخالف بودید در آن چنان خوابی فرو رفتید، که جز با فریادهای بلند اعتراضات سراسری دوستان اهل بیت(علیهم السلام) و نامه ها و نقدها و اعلامیه ها و فتواهای علما و مراجع تقلید از خواب نتوانستید بیدار شوید؟ پس معلوم می شود در زیر کاسه نیم کاسه ای است و این متن منتشره از ناحیه ی ایشان (حسن زاده) حیله ی سیاسی و راه فراری است برای نجات از این رسوائی ها نه چیز دیگر.

7 ـ آقای حسن زاده اگر می خواهد برائت خودش را از این گونه مزخرفات اعلام نماید اولاً به جای کلمه ی «بعضی از کسانی که در درس و بحث های حقیر حضور پیدا کرده اند» باید صریحاً نام صمدی آملی را قید می کرد کما این که شیخ داود در بیان مطالب انحرافی خودش نام حسن زاده را ذکر کرد.

و ثانیاً باید از کتابهای خودش و صمدی آملی نیز اعلام برائت می کرد زیرا ریشه ی این اباطیل در این کتاب ها می باشد و صمدی آملی را همه می شناسند که هیچ گونه حرفی و اظهار نظری از خودش ندارد همه اش مستند است به حسن زاده چون معتقد است که حسن زاده قرآن است لایمسه الا المطهرون و امام سجاد(ع) پشت سر او نماز می خواند!!!
بنابراین اگر کسی با مبانی اعتقادی حسن زاده آملی و امثال او آشنایی داشته باشد و گول ظاهر را نخورد و حریت علمی داشته باشد و احساسات شخصی و شخصیت پرستی را کنار بگذارد و به اندازه ی خردلی اهل دقت و مطالعه باشد و ضمناً صراط مستقیم امام صادق(ع) را تشخیص داده باشد، به وضوح برای او روشن می شود که منشأ این انحرافات از ناحیه ی امثال اوست. برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید به مجله ی نورالصادق مراجعه نمائید.

8 ـ حسن زاده ی آملی که در کتاب عرفان و حکمت متعالیه راجع به شیخ داود صمدی می گوید: «متحقق به توحید صمدانی جناب آقای صمدی آملی» طبیعتاً باید بعد از این یاوه سرائی ها، در مورد این شخص تجدید نظر کرده باشد وگرنه اینگونه سخنان در مورد چنین افراد فاسدی اشاعه ی فاحشه است و این نیز خودش یک پیروزی بزرگ دیگری است برای مخالفین شیخ داود و باید خوشحال باشند که الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء که این ها با دست خودشان گور خودشان را کندند.

9 ـ ما که می گوئیم حسن زاده اگر می خواهد از این گونه مزخرفات اعلام برائت کند و از مطالب مذکور در این آخرین لحظات عمر، توبه کند و انشاءالله عاقبت به خیر شود باید از کلیه ی سخنرانی ها و کتاب هایی که نوشته است اعلام برائت کند تا شاید خدا ....
اما این مکتب انحرافی که او بوجود آورده و این شاگردان منحرفی را که تربیت کرده و این همه جوان های ناآگاه شیعه را که منحرف کرده چه می شود؟ حکمش باکرام الکاتبین است.

10ـ حسن زاده ای که همه ی اشیاء عالم را خیر محض می داند تعجبی نیست که او و شاگردش و پیروانش شمر و عمر سعد و یزید و صدام و سران آمریکا و اسرائیل و گروهک منافقین را و هر ظالم و جنایتکار دیگری را خیر محض بداند و اهل بهشت، چون شرّ که در بهشت راه ندارد کما این که حرف محی الدین را در کتاب ممدالهمم تأیید می کند که گفت فرعون ذهب طاهراً مطهراً (یعنی فرعون پاک و با ایمان از دنیا رفت).

11ـ بر فرض که حسن زاده بگوید شمر اهل دوزخ است باز هم حرف صمدی آملی که گفته شمر اهل بهشت است را ردّ نکرده است چون عرفا و فلاسفه عذاب را از عذب می دانند یعنی گوارا و می گویند جهنمی ها در جهنم شادند و در نعمتند یعنی همانجا هم بهشت است منتها اسمش را جهنم گذاشته اند.

12ـ عبارت «برخی از کسانی که در درس و بحث های حقیر حضور پیدا کرده اند» با صمدی آملی تطبیق نمی شود، شاید مراد شخص دیگری باشد و سر مخالفین را شیره مالیده باشد، لذا یک عالم شیعی سالم و بدون غرض در برابر چنین انحرافات و بدعت های عظیمی که چشم روزگار به خود ندیده است نباید بارمز و کنایه سخن گفت تا گوینده ی این مزخرفات را از این معرکه فراری دهد.

13ـ عبارت «برداشت های ناصحیح خود را» یعنی چه و مراد شما کدام برداشت های ناصحیح است؟ این عبارت هیچ گونه ظهوری ندارد بر بهشتی بودن شمر و یزید که مخالف دین و مذهب است.
لقائل أن یقول که ممکن است مراد، نماز خواندن امام سجاد(ع) پشت سر حسن زاده باشد یا مراد، «حسن زاده قرآن است» باشد،(22) یا این که مراد این باشد که شیخ داود گفته: «حسن زاده حین ولادت، مادرش، طاهره ی مطهره از ارجاس بوده» (مثل حضرت زهرا خون نفاس ندیده است!!)(23)

14ـ مراد شما از «تعریف بهشتیان» چیست؟ این عبارت هم ظهوری ندارد در این که مراد، بهشتی شدن شمر و عمر سعد و یزید است.
« اقتضائات تولی و تبری» چیست؟ و شما از این عبارت چه چیزی را می خواهید به اثبات برسانید. چرا مطالب را شفاف بیان نکرده اید، مگر شما دشمن قاتلین ائمه ی هدی نیستید، پس چرا این قدر دست به عصا راه می روید، چرا شاگرد شما که راجع به او گفته اید: « او متحقق به توحید صمدانی است» پانزده سال است این چنین گستاخانه دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) را بزرگ می شمارد و ائمه(علیهم السلام) را کوچک و شما هم خم به ابرو نیاوردید و در چرت بلکه خواب گران فرو رفته بودید پس این ادعای لاتأخذنی سنة و لانوم چه شد؟؟!!

15ـ عبارت «این گونه نسبت ها به حقیر ربطی نداشته و ندارد» در اجمال کلی قرار دارد و هیچ معلوم نیست که شما کدام نسبت ها را دنبال کرده و از خود دور می کنید.
آیا مرادتان از عبارت «به من ربطی نداشته» این است که این مطالب را شما به او یاد نداده اید و مبانی این انحرافات را شما برای او تبیین نکرده اید؟ یا مرادتان این است که شما به او نگفتید برو این حرفها را بزن و به او دستور القاء چنین مزخرفاتی را ندادید؟

اگر دومی باشد که باز هم حرف، همان حرف صمدی آملی است که شمر اهل بهشت است و اگر اولی است پس این مبانی را از کتاب های خودتان نیز پاک کنید و مردم را راحت کنید.
پس چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی و غرورش هم اجازه ندهد تا این پشیمانی را اصلاح کند؟ ما به شما نصیحت می کنیم که از این به بعد مواظب باشید شعری نگوئید که در قافیه اش گیر کنید و بعد رسوائی بالا بیاورید.

خلاصه: این چه سرّی است که پس از پانزده سال چنین متنی با این همه اجمال و ابهام و بدون هیچ گونه تصریحی به فتنه ی اخیر، منتشر می شود؟ آیا چیزی جز فرار از این رسوائی ها می تواند باشد.

 

بیانیه ی [به ظاهر اظهار پشیمانی] شیخ داود صمدی آملی

 

samadi amoliبسم الله الرحمن الرحیم

اخیراً موضوعاتی مطرح شده مبنی بر این که اینجانب حدوداً پانزده سال قبل در جلسه ای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشت های ناصحیح گردیده است. اینجانب اعلام می دارم براساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست. واصل تولی به ولایت بلافصل حضرت امام امیرالمؤمنین(ع) و اولاد طاهرین شان تا حضرت بقیة الله الاعظم مهدی فاطمی عجل الله تعالی فرجه الشریف، و تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه الهیه آنان به نصّ قرآن کریم و روایات، یعنی اصل اصیل و پایدار تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه اثنی عشریه است که موجب تعالی روح انسانی و موهبت الهی است که شیعه اهل بیت(علیهم السلام) بدان مفتخر است.
میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسول الله الاعظم(ص) همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت(علیهم السلام) است و تا قیام قیامت هم خواهد بود.

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایتهم و محبتهم اجمعین
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
22جمادی الثانی 1433 ق مطابق 1391.2.24 ش ـ داود صمدی آملی

khat17

 


پاسخ واحد پژوهش مجله ی نورالصادق به کسانی که می گویند صمدی توبه کرده یا مطالب خود را تکذیب نموده(24)

***
پـافشـاری شیـخ داود صمـدی بر مواضـع انحـرافی خـود

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در پی انتشار مطالب انحرافی صمدی آملی و به قول آقای حسن زاده که «مخالف با حقایق دین مبین اسلام است» [مبنی بر بهشتی بودن یزید و شمر و عمر سعد و این که شمر بیش از امام حسین و حضرت نوح مردم را جذب کرد و هدایت کرد و این که امام حسین و یزید و موسی و فرعون همه یکی اند و فرعون پشت سر موسی وارد بهشت می شود و باید از شمر تشکر کنیم که امام حسین را کشت و...(25)] که به آقای حسن زاده نسبت داده بود، اعتراض ها و فشارهای بسیار زیادی از بیانیه ها، فتواها، سخنرانی ها و مقاله هایی در تکفیر و ارتداد او در سراسر ایران و جهان توسط سایت های خبری منتشر شد و احتمال قوی می رفت که فتوای به ارتداد آنها از ناحیه ی فقهاء صادر گردد لذا رهبران این فرقه ی انحرافی و اقلیّت مذهبی به وحشت و طلاطم افتاده و هر کدام طی بیانیه ای مستقل سعی کردند که خود را از معرکه دور نگه دارند بر همین اساس، آقای حسن زاده در تاریخ 22/2/1391 در برائت از شیخ داود صمدی، بیانیه ای مبنی بر باطل بودن و خلاف حقایق دین بودن مطالب صمدی و این که شیخ داود مطالب مرا نفهمیده است صادر کرد.


آنگاه در تاریخ 91/2/24 شیخ داود مجبور شد در ظاهر بر این رسوائی بالا آمده سرپوش بگذارد و از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و قاتلین ائمه اطهار برائت کند.


ما در این جا به بررسی این بیانیه می پردازیم تا ببینیم مطالب مطرح شده در آن تا چه حد مطابق با واقع است و تا چه حد فریب و دروغ است:

در این بیانیه توجه خوانندگان عزیز را به چند نکته جلب می نمائیم:
1 ـ شیخ داود می گوید: «در جلسه ای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشت های ناصحیح گردیده است.»
عرض می شود: هر انسانی که از کمترین موهبت قوه ی دراکه برخوردار است خواهد گفت این عبارت ظهور دارد بر این که شیخ داود هنوز هم فریاد می زند مطالب من که مورد اعتراض علما و فقهای شیعه قرار گرفته (که شمر زودتر از همه به بهشت وارد می شود) صحیح، حق و علمی است ولی آنها نفهمیدند.
عبارت «برداشت های ناصحیح» تصریح دارد بر این که شیخ داود هنوز هم در این بیانیه به مزخرفات خود پایبند است و روی آن پافشاری می کند و می گوید حرف های من صحیح است اما دیگران نمی فهمند و برداشت ناصحیح می کنند ضمن این که علما و فقهای شیعه را در این عبارت تلویحاً بی سواد و نفهم تلقی کرده که آنها نتوانسته اند برداشت صحیح از بهشتی بودن شمر و... کنند.

2ـ شیخ داود در سطر بعد می گوید: «این جانب اعلام می دارم بر اساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها [یعنی همان افراد کثیف که نام برده است] در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست.»
عرض می شود: اولاً: هیچ کس نمی تواند از این عبارت (البته با در نظر گرفتن مطالب قبل و بعدش و کل این بیانیه) جهنمی بودن شمر و عمر سعد و یزید را (که مورد بحث و انتقاداست) ثابت کند.
کلمه ی «آنها» در این عبارت، اشاره است به همان افراد کثیف که در سطر قبل آمده است.

سؤال ما از وجدان های بیدار این است که مراد شیخ داود از افراد کثیف، چه کسانی هستند؟

اگر به فایل صوتی شیخ داود توجه کنید می بینید که در آن جا می گوید: «فقط مقام خلود در جهنم برای چهار تا می ماند که در زیارت عاشورا فرمود: اللهم العن اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع، ما بقی همه در می روند یعنی فرعونها در می روند نمرودها در می روند شدادها در می روند هارون الرشیدها در می روند، مأمونها در می روند.... جهنم نظام هستی همین چندتایند و بقیه همه درخت محمدی اند.»


خوانندگان عزیز، می بینید که شیخ داود خلود در جهنم را فقط برای این 4 نفراول که در زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته اند (نه یزید، نه عبیدالله بن زیاد، نه عمر سعد، نه شمر نه...) قبول دارد و ما بقی همه را بهشتی می داند و از درخت محمدی.
پس به نظر شیخ داود، یزید و شمر و عمر سعد و فرعون و... همه و همه که جزء این 4 نفر نیستند نه تنها خالدینِ در جهنم نیستند بلکه اصلاً جهنم نمی روند و بلکه بهشتی و از درخت محمدی هستند و بلکه زودتر از همه بهشت می روند!!
بنابراین شیخ داود صمدی در جای دیگر مراد خود را از افراد کثیف (که خلود در قعر جهنم دارند و در بیانیه ی مورخ 91/2/24 به آن اشاره شده است) صریحاً اعلام داشته و به آن اعتراف نموده است. لذا از کلمه ی «افراد کثیف» در این بیانیه نمی توان چیزی جز همان مطالب قبلی را استفاده کرد.


پس شیخ داود معتقد است خالدین در جهنم فقط و فقط همان 4 نفرند که در زیارت عاشورا لعن شده اند و می خوانیم اللهم العن اولا ثم الثانی و الثالث و الرابع حتی یزید و عبیدالله زیاد و پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابی سفیان و آل زیاد و آل مروان که در ادامه ی این بخش از زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته اند خلود در جهنم ندارند و آنها را هم از درخت محمدی به حساب آورده و اهل بهشت و منکر جهنم رفتن این ها می باشد.

ثانیاً:شیخ داود به پیروی از محی الدین و ملاصدرا، عذاب جهنم را به معنایی که قرآن و عترت بیان کرده اند که جهنم جای رنج و درد و شکنجه ها و گرفتاری هاست قبول ندارد و می گوید جهنمی ها در آتش جهنم نه تنها رنج نمی برند بلکه بسیار خوش و خرم و خوشنود و در لذت کامل به سر می برند. لذا در این بیانیه حتی برای آن 4 نفر افراد کثیف (که در زیارت عاشورا لعن شده اند) سخن از عذاب به میان نیاورده و فقط خلود در جهنم را برای آنها معتقد است و جهنم را هم که معتقد است برای اهل جهنم محل آسایش و شادی و لذت کامل است!!!


پس شیخ داود در این بیانیه با یک حیله ی سیاسی، هم می خواست از شدت اعتراض ها و تکفیرها بکاهد و روی این رسوائی بالا آمده را سرپوش بگذارد و هم در ضمن، باردیگر بر گفتارهای انحرافی خودش (و به قول حسن زاده مطالب خلاف حقایق دین خودش) تأکید کند و در ضمن اهانتی هم به مخالفان کرده باشد که آنها مطالب مرا نمی فهمند.(یعنی حتی آقای حسن زاده که قرآن است و امام سجاد(ع) پشت سر او نماز می خواند مطالب شیخ داود را نمی فهمد)

3ـ شیخ داود در سطر بعد گفته :«تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه ی الهیه اهل بیت(علیهم السلام) به نص قرآن کریم و روایات ... اصل مسلم ما شیعیان خالص امامیه اثنی عشری است»

عرض می شود: از این عبارت هم جهنمی بودن یزید و شمر و عمر سعد ثابت نمی شود و با توجه به مطالب گذشته در فایل های صوتی موجود بر فرض محال که شیخ داود یزید و شمر و عمر سعد را دشمن اهل بیت(علیهم السلام) بداند، تبری جستن از آنها منافاتی با بهشت رفتن آنها ندارد لذا طبق این عقیده مانعی ندارد ما از شمر تبری بجوییم اما او در واقع اهل بهشت باشد!!

4ـ اما این که می گوید: «میزان ما بر اساس حدیث متواتر ثقلین است»

عرض می شود: سؤال ما در این جا این است که آیا سخنان شما و نوشته های شما بر اساس قرآن و عترت است؟
اگر چنین است چرا فقها شرکت در مجالس شما را حرام و ممنوع اعلام نموده اند که این فتواها همه منتشر شده است. آیا راه شما از راه قرآن و عترت جداست یا راه فقها؟ یکی را باید بپذیرید.
نتیجه: اولاً: جناب شیخ داود صمدی در بیانیه ی مورخ 91/2/24 هم چنان بر مواضع قبلی خود که ضد دین و مذهب است (و به قول آقای حسن زاده: مخالف حقایق دین مبین اسلام است) پافشاری کرده مضافاً بر این که نسبت نفهمی به همه ی فقهای شیعه و علما (حتی آقای حسن زاده ای که فانی در او شده) داده است.

ثانیاً: از همه ی این ها که بگذریم و از مسئله ی بهشتی بودن شمر و یزید و عمر سعد که صرف نظر کنیم علمای و فقهای شیعه همگی بر مبانی اعتقادی و فکری شیخ داود اشکالات اصولی گرفته اند و شرکت در مجالس او را تحریم کرده و بعضی مبارزه ی با او را لازم دانسته اند اما آقای شیخ داود بدون توجه به فتوای رهبر معظم انقلاب و سایر مراجع تقلید به سم پاشیهای خود ادامه داده و جوان های شیعه را منحرف می کند.


واحد پـژوهش مـؤسسه ی دارالصادق اصفهان ـ 91/2/25

 

***

پاسخ جمعی از طلاب و مدرسین حوزه های علمیه به بیانیه ی حسن زاده و صمدی

 

1) جناب آقایان صمدی و حسن زاده آملی! شما بر اساس مبنای نادرست و خلاف عقل و برهان و دین خود، همیشه همه چیز حتی سنگ و چوب و حیوان و انسان و یزید و شمر و امام حسین و شیطان و فرعون و موسی، همه و همه را کانالی و موجی و حصهای از وجود خدا دانسته ايد و هرگز از این اعتقاد یک قدم عقب نشینی نفرموده اید و دائما مراجع و علمایی را که شما را رد کرده اند جاهل و نفهم خوانده اید، اینک بدون بازگشت از مبانی خلاف اسلام و برهان خود، فقط اظهار ولایت و برائت می فرمایید! آیا این چه سفسطه ای است؟ مگر قبلا که آن حرفها را زده اید ولایت و برائت را قبول نداشتید که اینک در پناه چنین سپری عقاید خلاف خود را پنهان نموده و مطلب را منحرف می سازید و اصلا پاسخ اشکالات را نمی دهید؟ آیا این چه ولایت و برائتی است که با بهشتی بودن، بلکه خدا بودن تمام کفار و قاتلان امامان معصوم منافاتی ندارد؟!

2) جناب آقای صمدی آملی چرا در طول 15 سال که به حرفهایتان اشکال می شد و مراجع و علما بارها انحرافاتتان را تذکر دادند هیچ اعتنایی نفرمودید و مراجع تقلید و علمای مخالف خود را عوام علما! و علمای عوام! و جاهل و بی سواد خوانديد و فقط الان که آقای حسن زاده نامه برائت نوشتند و معلوم شد که مخالفان شما درست می گویند به فکر چنین چاره سفسطه آمیز و گذشتن از کنار حقایق و اشکالات افتادید؟

3) متاسفانه مباحث انحرافی آقای صمدی تحت عنوان طهارت نفس در تمام نقاط پخش شده است مانند: هر کسی حتی شمر و یزید و شیطان کانالی از وجود خداست! هر کس می تواند امیر المؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسین شود! امام سجاد(ع) در نماز به آقای حسن زاده اقتدا نموده اند پس ایشان هم صاحب ولایتند! آقای حسن زاده پاک و مطهر و قرآنند! آیا آقایان برای ترویج این همه اباطیل و اضلال افراد جامعه چه پاسخی دادند و آیا التزام به ولایت و برائت یعنی اینکه شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) را اضلال و گمراه کنیم و بعد فکر اساسی برای هدایت ایشان برنداریم که ما اهل ولایت و برائتیم؟!!

4) آیا در طول این پانزده سال، ولایت و چشم برزخی و مقامات ادعایی آقای حسن زاده کجا رفته بود و چرا تا کنون که آقای صمدی اینها را می گفته وسی دیها و کتب ایشان با این مطالب و مبانی پخش می شده است آقای حسن زاده اینها را نمی دیده اند و رد نمی کرده اند؟! آیا این مطالب را بد نمی دانسته اند یا اینکه چشم برزخی و ولایت و علم غیب و سایر مقامات ادعایی صوفیانه و خلاف عقل و دین، دروغ و رسوایی است.

5) جناب آقای صمدی در نامه می آورند که ما متمسک به حبل ولایت امیر المؤمنین هستیم! خوب مگر 15 سال پیش چنین نبودید؟ این چه عذری است که می آورید؟ بلکه اشکال به مبانی واندیشه های شما وارد است که چگونه بین ولایت و برائت و تبرئه کردن و بهشتی دانستن دشمنان خدا و امامان جمع می کنید؟! چرا مسیر اصلی اشکالات منتقدین و مخالفین را منحرف می کنید؟

6) می گویند جلسه اي که این مباحث در آن مطرح شده جلسات درسی و علمی بوده است! آیا این چه جلسات درسی و علمی است که حتی یک نفر در آن پیدا نشده که در این مطالب خلاف بدیهی اشکال کند! این جلسه درسی و علمی است یا جلسه تصوف و مراد و مریدی؟ جلسه علمی آن است که سالهاست علما و بزرگان، شما و اساتید و همفکرانتان را به آنها دعوت می کنند تا دوستانه با شما بحث علمی کنند، ولی شما متأسفانه دوستان واقعیتان را دشمن می بینيد و به بهانه های مختلف از آن امتناع می ورزید و بزرگان را بی سواد و علمای عوام می نامید و بر عکس این جلسات عوامانه و جاهلانه را جلسه علمی!!

7) شما می فرمایید برای مثال از چند نفر آدم کثیف استفاده کردم! خیر، بلکه به قول خودتان با برهان های یزیدی و شمری همه اهل ولایت را در صحنه قیامت محکوم برهان های قاتلان امامان(علیهم السلام) نمودید که چرا شما از ما تشکر نمی کنید که امامتان را کشته ایم! و چرا ما را جهنمی می دانید و مانع بهشت رفتن ما می شوید! لطفا نوارهاي خودتان را با دقت گوش کنید سپس دفاع فرمایید.
8) آقایان در کتابها و مبانی خود عذاب جهنم را ابدی نمی دانند! بلکه در نظر ایشان جهنم به عشرتکده کفار و مشرکان و یزید و شمر و سایر قاتلان امامان معصوم: بدل خواهد شد! متأسفانه می بینيد که در همین دو نامه هم از عذاب ابدی سخنی نفرموده اند!

9) کسانی مانند برخی پیروان مکتب تصوف و ضد اسلام آقای حسینی تهرانی در مشهد و امثال ایشان که متعصبانه از آقای صمدی دفاع می کردند و سخنان خلاف عقل و برهان و حقایق اسلام ایشان را توجیه می کردند اینک بگویند آنها بهتر می فهمند یا آقای حسن زاده و مخالفان شیطان و شیطان پرستان و شمر و یزید و قاتلان امامان معصوم(ع)!

10) در این نامه آقای حسن زاده تصریح داشتند که آقا فقط مدتی به درس ایشان می رفته و خلط مباحث و برداشتهای ناصحیح و مخالف با حقایق اسلام هم داشته اند نه اینکه از شاگردان برجسته و بزرگ آقای حسن زاده و صاحب ولایت و... باشند و اینجاست که هم از آقای حسن زاده باید پرسید که با آن تعریف ها و غلوها و تبلیغات توخالی قبلی در مورد ایشان چه می کنند و هم از مریدان ایشان؟! آیا آن چشم های برزخی ادعایی و علم های غیب و مساوی بودن با امام سجاد و پیغمبر و امیرالمؤمنین شدنها کجا رفت؟! و نیز چرا ضلالت و گمراهی شاگردان گمراه و ضال و مضل دیگر خود را که همین مبانی را دارند اعلام نمی فرمایند؟!

در نهایت شما اگر واقعا از مطالب خودتان نادمید و به بطلان آنها پی برده اید که به دوستان اهل بیت و ایتام آل محمد(علیهم السلام) رحم نمایید و با فرار از حقایق و مسامحات کار را پیش نبرید، و بیش از این طالبان هدایت و تقوی و تقرب الی الله را در ضلالت و گمراهی هایی که برای ایشان ایجاد فرموده اید باقی نگذارید، و گرنه بدانید که در دنیا و آخرت اهل خسران خواهید بود، و البته بطلان مطالب شما نزد اهل علم و ولا واضحتر از آن است که این نامه هاي مسامحه آمیز و بی مورد شما را بپذیرند.

 

با احترام، جمعی از طلاب و مدرسین حوزه های علمیه قم و اصفهان و مشهد و تهران و سایر شهرستانها

 

حسن زاده ی آملی:

تا حال می گفتم لا تأخذه سنة و لانوم حال می بینم مرا هم لاتأخذنی سنة و لانوم(26)

 

نورالصادق:

مردم عکس مدعای فوق را از حسن زاده مشاهده کرده اند یکی از این موارد مسئله شیخ داود صمدی آملی است که پانزده سال در کتابها و سخنرانی ها و کلاس ها جوانهای مردم را به انحراف می کشاند و فقهاءعظام شرکت در مجالس او را تحریم کردند و بعضی از آنها مبارزه ی با او را لازم دانستند و بعضی نیز حکم کفر و ارتداد را (مانند سلمان رشدی) بر او بار کردند اما آقای حسن زاده در این پانزده سال به خواب گران فرو رفته بودند و بلکه از او تعریف و تمجیدهای فراوان می کردند حال که کار به جای باریک کشیده شده و احتمال آن می رفت که فقها احکام شدیدتری را برای شیخ داود صمدی (و هر کس دیگری که این اعتقادات را دارد) صادر کنند ایشان مجبور شد که بیانیه ای صادر کند و به ظاهر برائت خودش را از شیخ داود صمدی اعلام نماید و بگوید مطالب شیخ داود خلاف حقایق دین مبین اسلام است و او مطالب مرا نفهمیده است!!


جناب حسن زاده، چرا شعری می گویید که در قافیه اش گیر کنید مردم این مملکت به چنین ادعاهایی می خندند و در قرآن و عترت نیز این اباطیل محکوم است.
ما متأسفیم برای کسانی که مراسم بزرگداشت می گیرند و به چنین کسانی جایزه ی قلم زرین می دهند.


دروغ های مدعیان فلسفه و عرفان

مدتی است رسوائیهای پی در پی طرفداران مکتب یونان و فلسفه و تصوف در مباحث علمی و مناظرات با طرفداران مکتب امام صادق(ع) و معارف قرآن و عترت، قافیه ی آنها را به تنگ آورده و موجب شده که... .
مدتهاست که این طایفه ی بی تقوا و جبری مسلک ها و وحدت وجودیها چونان گرگ های در لباس میش به جان عقاید شیعه افتاده اند تا ایتام آل محمد را از مکتب معارفی اهل بیت عصمت و طهارت و علوم نورانی قرآن و عترت جدا سازند قرآن و عترتی که رسول خدا(ص) سفارش آن را نمود که:

((انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً ))(27)

 

آری مدتی است که این تحرکات مرموز شدت بیشتری گرفته و افرادی در لباس های مختلف با، طرفندهای جدید قصد براندازی معارف اهل بیت از جامعه ی تشیع را نموده اند لذا با لحنی آرام و از روی ارادت و محبت و بسیار فریبنده، شروع به نسبت های ناروا به مراجع تقلید شیعه و تحریف در مبانی اعتقادی آنها نموده تا شاید از این طریق توده های مردم متدین و پیروان مرجعیت مخصوصاً عوامهای عالم نما را به سوی خود و معارف بیگانگان جلب نمایند. و بالاخره پای آنها را به مجلس رقص و سماع صوفیانه در بین دخترها و پسرها باز کنند و از این طریق به بهانه ی عرفان و ارتباط با خدا فرهنگ دینی و مقدسات مذهبی این مردم را فهمیده یا نفهمیده تقدیم دشمنان دین و این مملکت نمایند.

چندی پیش شخصی به نام محسن غرویان نسبت دروغی به آیت الله العظمی مکارم شیرازی داد و این بار در ادامه ی همان طرح و نقشه ی شوم، شخصی به نام رمضانی نسبت دروغ به آیت الله العظمی سیستانی می دهد و بعد از این نوبت چه کسی است که مأموریت پیدا کند چنین اتهاماتی را به مرجعیت شیعه وارد کند خدا می داند.


makarem1نسبت دروغ از ناحیه ی غرویان به مرجع عالیقدر
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

اما نسبت دروغی که محسن غرویان به آیت الله العظمی مکارم شیرازی داده است در ضمن استفتائی که در همین موضوع از ایشان شده است چنین آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته

سؤال: برخی(28) ادعا می کنند: «حضرت آیت الله العظمی مکارم حکم کفر را برای قائلین به وحدت وجود در رساله شان آورده بودند، وقتی آقای حسن زاده شنیدند و برای ایشان توضیح دادند آن مسأله را از رساله خود برداشتند، پس الان هم فقهایی هستند که بعد از تبیین و توجیه مسأله، دیگر فتوای به کفر نمی دهند»


gheravianولی برخی از اساتید حوزه می فرمایند: «مطلب فوق نادرست است بلکه بحث فقها در مورد تشخیص معانی و احکام وحدت وجود بسیار دقیقتر و حساب شده تر از آن است که بتوان این مطالب بی اساس را به ایشان نسبت داده لذا نظر آیت الله العظمی مکارم در مورد وحدت وجود، هم اکنون در سایت ایشان صریحاً موجود است»

 

نظر شریف در مورد نسبت فوق چیست؟

جواب: بسمه تعالی. این مطلب صحیح نیست(29) و آنچه ما در مورد حکم وحدت وجود گفته ایم نظر غالب فقهای شیعه است. نظر ما به شرح زیر است:
وحدت وجود معانی متعددی دارد آن چه به طور قطع باطل، و به عقیده همه فقها موجب خروج از اسلام است این است که کسی معتقد باشد: «خداوند عین موجودات این جهان است، و خالق و مخلوق، عابد و معبودی وجود ندارد، همان طور که بهشت و دوزخ نیز عین وجود اوست» و لازمه آن انکار بسیاری از مسلمات دین است. هرگاه کسی ملتزم لوازم آن بشود خارج از اسلام است، و غالب فقهای معاصر ـ اعم از احیا و اموات ـ این موضوع را پذیرفته، و در حواشی عروه به آن اشاره کرده اند.


همیشه موفق باشید ـ 26/3/1390

 

نسبت های دروغ از ناحیه ی رمضانی به آیت الله العظمی سیستانی

 

آیت الله العظمی سیستانی جزئیات دیدار خود با حجت الاسلام رمضانی را تکذیب کرد

 

ramezaniچندی پیش حضرت آیت الله العظمی سیستانی آقای حسن رمضانی معلم کتاب باطل و مردود فصوص الحکم(30) ابن عربی را در نجف اشرف به حضور پذیرفت در این دیدار، جناب رمضانی خود را به عنوان استاد عرفان صاحب فصوصی معرفی نمود و در این زمینه (بنا به نقل رمضانی) گفتگوهایی صورت گرفت. که بعداً جزئیات این گفتگو از طرف آیت الله العظمی سیستانی تکذیب و این خبر در رسانه های خبری منتشر شد.
لازم به ذکر است که طبق مبانی اعتقادی آیت الله العظمی سیستانی برای همه معلوم و روشن است که آن بزرگوار مانند سایر فقهاء که با عرفان صاحب فصوصی مخالف هستند علی القاعده باید در این گفتگو اشکالات اصولی محی الدین را به رمضانی تذکر داده باشند و حکم شرعی تبلیغ و ترویج از چنین کتاب باطلی را به رمضانی گوشزد کرده باشند و یا کلیاتی از عرفان قرآن نه عرفان فصوص الحکم را بیان فرموده باشند و یا حداقل به عنوان اکرام میهمان (ولوکان کافرا) در این زمینه صحبتی نکرده باشند و مشغول گفتگوهای معمولی شده باشند چه رسد به این که تأیید عرفان ابن عربی را کرده باشند.

اما جناب رمضانی پس از بازگشت به ایران مسائل مهمی را درباره ی عرفان در سایت ها و جراید مطرح کرد و این که حضرت آیت الله العظمی سیستانی به آقای رمضانی به عنوان این که استاد عرفان صاحب فصوصی است احترام کرد، همین را دلیل بر این گرفتند که این مرجع عالیقدر طرفدار ابن عربی است و عرفان صاحب فصوصی را تأیید کرده اند و در سایت ها تلویحاً این نسبت را به این مرجع بزرگوار دادند.

چند روز بعد علامه ی محقق حضرت آیت الله سید جعفر سیدان که وکیل تام الاختیار آن مرجع عالیقدر می باشند و هم چنین حضرت آیت الله مروارید که از شاگردان طراز اول آیت الله العظمی سیستانی هستند در نجف اشرف با ایشان دیدار کردند و در مورد مطالب مطرح شده با آقای رمضانی و نسبت هایی که او به معظم له داده است گفتگو نمودند.
حضرت آیت الله العظمی سیستانی که از پرورش یافتگان مکتب معارف خراسان است در این دیدار از انتساب این گونه مطالب به خود ابراز ناراحتی کردند و جزئیات این دیدار را تأیید نکردند و نظر خویش را در پاسخ به سؤالی چنین بیان داشتند:

 

sistaniبسمه تعالی

محضر مبارک آیت الله العظمی آقای سیستانی دام ظله العالی

با اهداء تحیات وافره به عرض عالی می رساند: با توجه به مطالب منسوب به حضرتعالی در بعضی از سایت ها مبنی بر تأیید (عرفان صاحب فصوصی) تقاضا می شود نظر شریف را در این رابطه اعلام فرمائید:

 

 

بسمه تعالی

این جانب در ارتباط با معارف اعتقادی به روش اکابر علمای امامیه (قدس الله اسرارهم) که مطابق با آیات قرآن مجید و روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) می باشد معتقد بوده و روش فوق الذکر را تأیید نمی نمایم.


8 محرم الحرام 1433 ـ علی سیستانی

khat22

 

توضیح چند نکته در این استفتاء:

این عبارت ظهور دارد در این که: اولاً: معظم له در معارف اعتقادی روش اکابر علمای امامیه را پذیرفته اند نه روش ابن عربی را.
ثانیاً: آن چه که مطابق با آیات و روایات است روش اکابر علمای امامیه است نه روش ابن عربی و پیروان او.
ثالثاً: نه تنها ما بلکه اکابر علمای امامیه با عرفان صاحب فصوصی مخالفند و معلوم است که عرفان این چنینی باطل، مردود، غیر منطقی و محکوم است و کسانی که به مخالفین عرفان ابن عربی توهین می کنند در حقیقت به اکابر علمای امامیه توهین کرده اند.

((والرادّ علیهم (علینا ردّ) رادّ علینا و الرّاد علینا رادّ علی الله و هو فی حدّ الشرك بالله)).

 

پس از این جریان و نسبت هایی که شیخ حسن رمضانی به آیت الله العظمی سیستانی داد، دفتر آیت الله العظمی سیستانی اعلامیه ای را که قبلاً در مورد این گونه افراد منتشر کرده بود، مجدداً به مناسبت گزارشات غلط آقای رمضانی از دیدار خودش با معظم له منتشر کرد و اعلام داشت مطالبی که به ایشان نسبت داده می شود تا به تأیید دفتر معظم له نرسیده باشد فاقد اعتبار است. متن این بیانیه چنین است:


بیانیه ی دفتر آیت الله العظمی سیستانی در تکذیب مطالب رمضانی از دیدارش با معظم له

 

بسمه تعالی

در چند مورد مشاهده شده است که بعضی از زوار و هیئاتی که با حضرت آیت الله العظمی سیستانی مدظله دیدار نموده اند گفته ها و مطالبی را به معظم له نسبت داده اند که به کلی خلاف واقع بوده و یا از دقت لازم برخوردار نبوده است، بدین وسیله به عموم برادران و خواهران ایمانی اعلام می نمائیم که هر گفته و مطلبی که در رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی به ایشان نسبت داده می شود اگر به تأیید دفتر معظم له نرسیده باشد فاقد اعتبار بوده و قابل اعتماد نیست.


2 محرم الحرام 1432 هـ

khat23


نورالصادق: ما از بررسی چند مورد از مطالب آیت الله العظمی سیستانی در گفتگو با رمضانی (البته به نقل خود حسن رمضانی) به این نتیجه می رسیم که معظم له چون روش جناب رمضانی را در عرفان، صحیح نمی دانستند و برای او احساس خطر می کردند به همین جهت در این جلسه به شدت به عرفانهای متداول فعلی اعتراض نموده و جناب رمضانی را از خارج شدن از مسیر شریعت مقدس اسلام در این راه بر حذر داشته و ابراز داشتند که «عرفان را برای رسیدن به مناصب و مطرح شدن در معرکه ها و محافل و خلاصه برای دکان داری دنبال نکنید» کما این که اساس عرفان و روش غالب عرفای زمان ما همین است.


اکنون آن نکاتی را که آقای حسن رمضانی از قول آیت الله العظمی سیستانی نقل کرده اند و دلالت دارد بر اعتراض معظم له به روش عرفان های متداول فعلی و انحرافات مذکور، ذیلاً نقل می کنیم:

آیت الله العظمی سیستانی «دام ظله» فرمودند:

عرفان، تیغ دو لبه است، یعنی: اگر این علم در مسیر اصلی خود قرار بگیرد آثار و برکات فوق العاده ای را به ارمغان می آورد ولی اگر خدای نکرده از مسیر اصلی منحرف شود و در اختیار افرادی قرار بگیرد که آن را وسیله ای برای دست اندازی به مناصب دنیوی قراردهند، موجب خسارت های فراوان و جبران ناپذیری خواهد شد.

توضیح: این عبارت اخطار است به رمضانی که مواظب باش از عرفان قرآن و عترت خارج نشوی و جزو کسانی نباشی که عرفان را وسیله ای برای دست اندازی به مناصب دنیوی قرار می دهند کما این که پیروان عرفان ابن عربی چنین اند. والا اگر پیروان عرفان ابن عربی این چنین نبودند چنین تذکری از ناحیه ی معظم له معنا نداشت.


حضرت آیت الله العظمی سیستانی فرمودند:

.خاطراتی که از آیت الله خمینی نقل می شود ـ از جمله خاطراتی که اخیرا از عروس ایشان چاپ شده ـ حکایت از این دارد که تقید ایشان به شرع مقدس، بسیار پر رنگ و شاخص بوده است، حتی نسبت به اعمال مستحبی و چیزهایی که در سنت اسلامی مکروه یا مستحب است خیلی حساس بوده اند.

.شما که در قم متصدی تدریس عرفان هستید (نفرمودند شما که استاد عرفان هستید، و این نکته ی دقیقی است که تفاوت بین آنها از زمین تا آسمان است) به شاگردانتان ـ به خودتان نمی گویم ـ (البته معلوم است این عبارت برای رعایت ادب و حفظ احترام میهمان است وگرنه خطاب به خود رمضانی است) توصیه کنید عرفان را با اهتمام به شریعت دنبال کنند و این دو را با هم داشته باشند.
.حضرت آیت الله سیستانی بر این مسئله خیلی تکیه و تاکید داشتند که عرفان باید اینطور باشد. مثل حضرت امام که عرفانش با شریعتش و شریعتش با عرفانش عجین شده بود.

توضیح: این مطلب نیز اخطار شدید آیت الله العظمی سیستانی به حسن رمضانی است که مواظب باش از مسیر عرفان حقیقی که ملازم با عمل به شریعت مقدس اسلام است خارج نشوی زیرا عرفان های متداول فعلی برای شریعت اهمیتی آن چنانی قائل نیستند و می گویند عبادت برای وصول است نه برای و اصل و عبادات را از عارف ساقط و ارتکاب مُحرمات را برای او جایز می دانند. و می گویند اذا ظهرت الحقایق بطلب الشرایع، فاعبد ربک حتی یأتیک الیقین را چنین تفسیر به رأی کرده اند که عبادت تا مرحله ی یقین است وقتی به این مرحله رسیدی عبادت ساقط است.

آیت الله العظمی سیستانی نگران کسانی هستند که به دام عرفان صاحب فصوصی می افتند و عاقبت کار آنها به آنجا می کشد که به کلی از مسیر قرآن و عترت جدا می شوند. بر همین اساس معظم له وقتی متوجه شدند که رمضانی متصدی تدریس کتاب فصوص است، چنین تذکرات تندی را به او دادند و او را از واقع شدن در این مهلکه ی عام البلوی به شدت انذار کردند.


آیت الله العظمی سیستانی فرمودند:

بعضی ها عرفان را برای رسیدن به مناصب و مطرح شدن در معرکه ها و محافل و در یک کلام برای دکان داری، دنبال می کنند و من به شما عرض می کنم: دنیا طلبی، اگر با عنوان دنیا طلبی باشد در همان اندازه که معلوم است محکوم است. شخص از طریق دنیا وارد می شود و همان طور که هست، خود را معرفی می کند و ارزیابی ما هم نسبت به قضیه در همان حد و همان قواره است. اما دنیا طلبی در قالب عرفان، در قالب دین و با تکیه بر مقدسات، محکومیتش صد چندان و مضاعف خواهد بود.

آیت الله العظمی سیستانی ادامه دادند: بدترین نوع دنیا طلبی، آن است که با حربه دین و عرفان صورت بگیرد. و باید عارف حقیقی از این آفت مبرا باشد.

توضیح: در این جا آیت الله العظمی سیستانی به آفت عظیمی که گریبان عرفای فعلی را گرفته و پیروان عرفان ابن عربی را سخت دچار آن کرده اشاره می فرمایند و به حسن رمضانی اظهار می دارند، مواظب باشید مانند امروزی ها عرفان را برای رسیدن به مناصب و مطرح شدن در معرکه ها و محافل و در یک کلام برای دکان داری دنبال نکنید، دنیا طلبی در قالب عرفان در قالب دین و با تکیه بر مقدسات محکومیتش صدچندان و مضاعف خواهد بود [و عاقبت مانند شیخ داود صمدی که به مدح و ثنای قاتلین ائمه معصومین پرداخت، خسر الدنیا والاخره خواهد شد] این عبارت تحذیر است از جانب آیت الله العظمی سیستانی به حسن رمضانی که مواظب باش گرفتار دنیا طلبی در قالب عرفان نشوی که این آفت بزرگ و شایع در عرفان های فعلی است و بدترین نوع دنیاطلبی است.


البته یکی از نشانه های دنیا طلبی در قالب عرفان همین نسبت های دروغی است که اهل فلسفه و عرفان برای جا انداختن عرفان های التقاطی خود به مراجع تقلید می دهند.

تذکر: آقای حسن رمضانی اگر متوجه این نکات بسیار دقیق شده بود، با آن سرمستی که نسبت به معارف بیگانگان از خود نشان می دهد، هرگز حاضر نمی شد چنین مطالبی را اظهار کند و به طور کلی این گفتگوها را (بر فرض صحت) مخفی می کرد و الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء

تذکر دیگر: از همه ی این مطالب که بگذریم، شاهدی دیگر بر غیر واقعی بودن مطالب مطرح شده توسط آقای حسن رمضانی نامه ای است که حضرت آیت الله العظمی سیستانی برای اندیشمند بزرگ معاصر حضرت علامه آیت الله سید جعفر سیدان ارسال داشتند که در آن مسلک و روش علمی و اعتقادی این شخصیت برجسته ی شیعه را تأیید کرده اند که ما در این جا قسمتی از نامه ی آیت الله العظمی سیستانی را برای آقای رمضانی می آوریم تا امثال او دیگر در آینده بی گدار به آب نزنند:

بخشی از نامه ی تاریخی مرجع تقلید شیعیان حضرت آیت الله العظمی سیستانی به علامه ی محقق حضرت آیت الله سیدان و تأیید مبانی اعتقادی و اخلاقی ایشان.(31)

 


بسمه تعالی

... این جانب مکرراً مستفسر حالات جنابعالی بوده و برای دوام صحت و سلامتی و مزید تأییدات شما دعا می نمایم، روش پسندیده ی آن جناب در مباحث علمی که از دو خصوصیت روشنی مطالب و رعایت ادب با بزرگان برخوردار است همواره مورد تقدیر و احترام بوده است، امید می رود که با ادامه ی این گونه مذاکرات مراکز علمی کشور بخصوص حوزه های علمیه بیش از پیش شکوفا گردد...

 

16 جمادی الاول 1428 ـ علی الحسینی سیستانی

khat24

---------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1ـ (16/5/ 1365) صحیفه ی نور19/20 ـ و روزنامه فیضیه شماره ی 258
2ـ مثنوی، دفتر یکم /2474
3ـ مثنوی، دفتر یکم
4ـ به سایت برهان نیوز مراجعه کنید.
5ـ فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
6ـ واقعه :7
7ـ فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
8ـ نساء :93
9ـ تذکره/63
10ـ تذکرة /163
11ـ (1 تا 6)- مدارک مطالب مورد سؤال به ترتيب: شرح نهاية الحکمة، داوود صمدی آملی، صفحات: 124؛ 15؛ 110 ـ 111؛ 115؛ 47؛ 86. 7) آداب سالک الی الله، داوود صمدی آملی، 79
12ـ اشکال مجله ی نورالصادق به جمله ی آخر آیت الله مظاهری:
مطالب فوق از کتب اهل فلسفه و عرفان انتخاب و مورد سؤال واقع شده و مدارک آن نیز ذکر شده است چنانچه محی الدین میگوید سبحان من اظهر الأشیاء و هو عینها و میگوید: إن العارف من یری الحق فی کل شیء بل یراه عین کل شیء و نیز ملاصدرا میگوید: بسیط الحقیقه کل الاشیاء و... و مطالب فراوان دیگر از همین قبیل، و آقای حسن زاده میگوید آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان برای سرگرمی است و آقای جوادی میگوید لا جبر و لا تفویض از باب سالبه به انتفاء موضوع است و آقای محمد حسین طهرانی میگوید: من نمیگویم این سگ خداست من میگویم غیر از خدا چیزی نیست و هزاران مطالب دیگر از این قبیل پس با این وجود آیا باز هم میتوان گفت مطالب مذکور در استفتاء از نظر فلسفه و عرفان خلاف واقع است؟
13ـ بحارالانوار 1/ 28
14ـ- Communist
15ـ حسن زاده ی آملی در کتاب ممدالهمم
16ـ نازعات: 25
17ـ وسائل الشيعه جلد 13 صفحه 352.
18ـ فتوحات مکیه، ج 4، ص 404.
19ـ مراد از ایادی بیگانه، پیروان معارف یونان باستان، و فلسفه ی
20ـ مراد از ایادی بیگانه، پیروان معارف یونان باستان، و فلسفه ی هلنیکی و عرفان هندی و بودایی است که فلسفه و عرفان فعلی که مورد ستایش حسن زاده و صمدی است همین است.
21ـ فرزند محمد وکیلی که جزو گروهک منافقین است و فعلاً فراری و مقیم لندن است و مادرش نیز 20 سال جزو گروهک منافقین بوده که در سال 60 در یک درگیری با نیروهای سپاه و به قتل رساندن چند پاسدار و در حالی که محمد حسن یکساله بود دستگیر و به اعدام محکوم شد اما به خاطر فرزند یکساله اش این حکم به 15 سال تخفیف پیدا کرد.(برای اطلاع بیشتر از هویت وکیلی و
خانواده ی منافق او به سایت دارالصادق مراجعه نمایید).
22ـ فایل صوتی در سایت دارالصادق موجود است.
23ـ کنزالأسرار/18
24ـ کسانی که می گویند صمدی آملی مطالب فوق را تکذیب کرده به فایل های صوتی او که در سایت دارالصادق موجود است مراجعه نمایند تا بطلان این ادعا روشن شود.
25ـ فایل صوتی آن در سایت دارالصادق موجود است.
26ـ الهی نامه، چاپ اول.
27ـ یعنی من دو گوهر گرانبها در میان شما میگذارم و میروم قرآن و عترتم را، مادامی که به این دو تمسک کرده باشید ـ و لا غیر، نه به معارف بیگانگان ـ هرگز گمراه نخواهید شد.
مستدرک الوسائل 11/37
28ـ آقای محسن غرویان در مجله ی سمات شماره اول / 90
29ـ یعنی آقای محسن غرویان نسبت دروغ به حضرت آیت الله العظمی مکارم داده است.
30ـ لازم به ذکر است که این کتاب در بسیاری از موارد با اصول مسلم اسلام مخالفت دارد و مورد رد و انکار اجماع فقهاء و علمای شیعه از قدما و متأخرین می باشد و بسیاری از فقهاء آن را از کتب ضاله شمرده اند. برای اطلاع بیشتر به کتاب های مرحوم علامه ی مجلسی حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی، جامع الشتات میرزای قمی، تحفة الأخیار ملامحمد طاهر قمی، خیراتیه وحید بهبهانی، محی الدین در آیینه ی فصوص تألیف متفکر بزرگ معاصر علامه ی رضوی و خلاصه به شماره های مختلف مجله ی نورالصادق مراجعه نمائید.
31ـ متن کامل این نامه در آرشیو مؤسسه ی دارالصادق اصفهان موجود است.

خواندن 60 دفعه
Top