All for Joomla All for Webmasters
نظرها و اعترافها (2) (فصلنامه شماره 23-24)

نظرها و اعترافها (قسمت دوم)

مقام معظم رهبری:

• هيچ نظر كارشناسي كه مخالف با نظر رهبري باشد به معناي مخالفت با ولايت نيست.

• كار كارشناسي و دقيق علمي، به هر نتيجه اي كه برسد، براي صاحب آن نظر، معتبر است و نبايد مخالفت با نظام تعبير شود.(1)

• هرکس در راه روشنگری فکر مردم، تلاشی بکند، از انحرافی جلوگیری نماید و مانع سوء فهمی شود، از آن جا که در مقابله با دشمن است، تلاشش، جهاد نامیده می شود.آن هم جهادی که شاید امروز، مهم محسوب می شود.(2)

تــذکر:

مجله ی نورالصادق به فضل الهی چند سال است توسط متخصصین و شخصیت های طراز اول شیعه در مورد فلسفه و عرفان کارشناسی و تحقیقات دقیق علمی انجام می دهد و ریشه ی همه ی انحرافات را از لابلای کتب فلاسفه و عرفا با سند و مدرک به طالبان حق و حقیقت (نه متعصبان کوردل و کج فهم و شخصیت پرست) ارائه می دهد و مسیر انحراف را از مسیر حق جدا کرده و صاحبان بدعت و ضلالت را به مخاطبین خود معرفی می نماید و این موفقیت بزرگ در راه هدایت و روشن گری را از برکت نام مبارک امام بحـق ناطق حضرت امام جعفر صـادق(علیه السلام) می داند و به آن دل بسته است. که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:


((یا علیِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ))(3)

 

اعتراض شدید کارشناسان دین یعنی علما و مراجع تقلید با برگزاری همایش ملی عرفان شرق

و ترویج از بایزید بسطامی و خرقانی و امثال آنها

 

اشاره:

امام جواد(علیه السلام) از بایزید بسطامی تعبیر به «المقصر» فرمودند

* پیروان فلسفه و عرفان های کاذب و معارف بیگانگان در راستای تلاش های بی وقفه ی خود در راه ترویج و تثبیت مدرسه ی یونان باستان و عرفان بودا و اوشو و تضعیف دانشگاه بزرگ امام صادق(علیه السلام) و مکتب نورانی وحی ـ که سر از سیاست های استعمار پیر انگلیس در می آورد و سفارشات مستر همفر جاسوس انگلیسی در کتاب خاطراتش مبنی بر ترویج از کتاب های ابن عربی و مولوی و امثال آن بهترین شاهد صدق این گفتار است ـ عن علم و یا فریب خورده و عن جهل بنای مخالفت علنی با اهل بیت عصمت و طهارت و مکتب نورانی آنها را گذاشته و با صرف بودجه های سنگینی از بیت المال قصد برگزاری همایشی به نام «همایش ملی عرفان شرق» به منظور تبلیغ و ترویج از دو نفر از معاندین اهل بیت(علیهم السلام) به نام بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی را داشته و طبیعتاً کمرنگ کردن معارف راستین قرآن و عترت و به محاق کشیدن شخصیت های برجسته شیعه که خوشبختانه این همایش با سیل مخالفت های پیروان صادق مکتب امام صادق(علیه السلام) روبرو شد و مراجع تقلید شیعه و علمای اعلام بلاد با قلم و بیان و صادر کردن اعلامیه ها اعتراضات شدید خود را به برگزارکنندگان این همایش و مسؤلین کشور اعلام نمودند که بحمدالله اقدامات مخلصانه و به موقع علماء، بالاخره مؤثر واقع گشت و این همایش که قرار بود آخر شهریور ماه سال جاری برگزار شود چند روز مانده به تاریخ مذکور انحلال آن را اعلام نمودند.
ما در این جا مناسب دیدیم که بیانیه های علما را در مورد بایزید و همایش ملی عرفان شرق تا آنجا که به دست ما رسیده است در اختیار مخاطبین نورالصادق قرار دهیم و آنگاه بیانیه ی آیت الله حاج شیخ علی صافی را مبنی بر تشکر و قدردانی از کسانی که موجب انحلال این همایش گشتند ذکر می کنیم و در پایان تعدادی از مخالفین بایزید را نام ببریم.


اما قبل از آن، اهداف این همایش را که برگزار کنندگان آن، در سایت عرفان شرق درج نموده اند متذکر می شویم.


برگزار کنندگان همایش ملی عرفان شرق در مورد تاریخ و اهداف این هــمایــش چنــیــن می گویند:(4)


... اولين همايش ملي عرفان شرق و توسعه گردشگري در 29 و 30 شهريور 1391 از طرف اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان سمنان و با همکاري دانشگاه فردوسي مشهد برگزار خواهد شد.

 

اهداف همايش

1. تقويت و ترغيب روحيه تحقيق و تتبع در عرفان اسلامي
2. توسعه و تعميق عرفان اسلامي و مباني نظري آن در ابعاد مختلف زندگي
3. آگاهي از توانمندي هاي عرفان اسلامي در توسعه گردشگري
4. شناخت و تبيين آثار گردشگري با مبناي عرفان اسلامي
5.تبيين راهکارهاي تسهيل رفت و آمد گردشگران حوزه عرفان اسلامي
6. آسيب شناسي بحث عرفان اسلامي و توسعه گردشگري

 

مخالفت کارشناسان دینی یعنی علماء اعلام و مراجع تقلید شیعه با برگزاری همایش ملی عرفان شرق

 

1safigolpayeganiحضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله:

... به طور مثال همين چند روز ملتفت شدم که قرار است همايشي در شاهرود به عنوان همايش ملي عرفان شرق براي ابوالحسن خرقاني و بايزيد بسطامي برگزار کنند. شما اگر تذکرة الاولياء را ببينيد، متوجه خواهيد شد که اين ها چه عقايدي دارند. اگر ما بخواهيم مثل بايزيد را معرفي کنيم و بگوييم سابقه ما اين است واقعاً اسباب خجلت مي شود؛ حرف هايي در تذکرة الاولياء از قول او نقل شده است که انسان واقعاً خنده اش مي گيرد، و هيچ توجيه و تأويلي نمي پذيرد.
ما هيچ وقت، خودمان را به اين سوابق معرفي نمي کنيم. همه از اطراف و اکناف بيايند و در اين معرفي ها چه چيزي را ببينند؟! اگر بخواهيد کسي را مثلاً در منطقه شرق؛ طوس و خراسان معرفي کنيد شيخ طوسي را معرفي کنيد که آن همه علوم و خدمات داشته است.

در مورد ابوالحسن خرقاني هم بزرگترين کاري که توانسته انجام دهد اين است که مي گويد با خدا چند مرتبه کشتي گرفتم و در مرحله آخر خدا بر من غالب شد. (اينها حاکي از جوّ جهل و جهالتي است که وجود دارد.)

شما اگر واقعاً به دنبال علم و معرفت هستيد، نهج البلاغة را ترويج کنيد. مکتب ((تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ كَلِمَةٍ سَوَاءِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكمُ‏ْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرْكَ بِهِ شَيْا))(5) و ((يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)) (6) را تبليغ کنيد و به مردم بشناسانيد.

مکتب اهل بيت(علیهم السلام) که مغفول عنه واقع شده است را معرفي کنيد. همين عهدنامه مالک اشتر را که نمي شود برايش قيمتي تعيين کرد به مردم بگوييد... (7)


***


ابن عربی، بایزید، حلاج و مولوی از دیدگاه کارشناس بزرگ دین


1safigolpayeganiحضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی


سؤال: نظر خود را در مورد کسانی که به اصطلاح در زمره ی عرفا از آنها یاد شده (صوفیانی چون: ابن عربی عربی، بایزد بسطامی، حسین بن منصور حلاّج و جلال الدّین محمد بلخی مولوی) به صورت مبسوط و مکفی بیان فرمایید.

جواب: با تقدیر از توجه و آگاهی شما. همان طور که مرقوم داشته اید این افراد ـ که به اصطلاح، عارف نامیده می شوند ـ اکثراً دارای انحرافات فکری و عقیـــدتی و روش هـــای خرافـــی می باشند و سخنانی دارند که با نصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد.
این افرادی را که نام برده اید [بایزید، ابن عربی، مولوی و حلاج] طریقه ی متشرّعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند. اگر هم برخی، آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند، برای شخص مسلمان، آراء و عقایدشان حجت نیست.
قدر مسلّم این که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیّع هیچ گاه مرجع و ملجأ نبوده است.
در همه ی ادوار و اعصار، رهبران عقیدتی شیعه، افرادی مثل: ابن بابویه ـ پدر صدوق ـ ، صدوق، شیخ مفیدها، شیخ طوسی ها، علاّمه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها عالم دیگر از این قبیل بوده اند که در ارائه ی مرزهای بین کفر و اسلام همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده است. اکنون هم راه و صراط مستقیم، همان راه آنها است.(8)

 

سؤال:

rohaniمحضر مبارک حضرت آیت الله سید صادق روحانی دام ظله:

• مستدعی است نظر مبارک را درباره ی بایزید بسطامی مرقوم بفرمایید.

قربان شما جمعی از مقلدین


پاسخ:
بسمه جلت اسمائه، بایزید از رجال حدیث نیست ولی هر چه از حال او تفحص کردم نسبت به اوبی عقیده تر شدم و از اعتقادیات او ناراحتم.

emza rohani


محرم 1433 ـ الروحانی

 

makaremحضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله:

می توان گفت که تقریباً تمام مشایخ معروف تصوف مانند بایزید بسطامی ها، جنید بغدادی ها، شیخ عطاری هاو ... همه از میان اهل سنت برخاسته اند.(9)

 

 

 

 

 

ayatollah shirazi1حضرت آیت الله العظمی سید صادق شیرازی دام ظله ـ قم:

در تاریخ 91/6/10 طی سخنانی فرمودند: بایزید بسطامی در نقلی شیخ جلیل القدر الحر العاملی(قدّس سرّه) (10) آورده اند مورد تانیب و سرزنش مکرر

 

حضرت امام محمد الجواد(علیه السلام) قرار گرفته است و حضرت از او تعبیر به (المقصر) فرموده اند. تجلیل از این چنین شخصی در تضاد با اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) به شمـار می آید. و اعاذ الله المؤمنین عن امثال ذلک

 

 


ayatolah bagher shirazy حضرت آیت الله العظمی سید محمد باقر شیرازی دام ظله ـ مشهد:

بسیار جای تأثر و تأسف است که افرادی که نزد اکثر بزرگان دین مورد انزجار بلکه محکوم به کفر می باشـند مانند بایزید بسطامی و منصور حلاج و مولوی و ابن عربی عربی و مانند آنها مورد تجلیل واقع می شوند وقتی اکثر نظرات و کلمات آنان بر خلاف موازین تمام ادیان آسمانی می باشد، به چه میـزان برای آنان همــایش و کنگره گرفته می شود، آن هم با این وضعیت بسیار حساس کشور، و انجام این مراسم علاوه بر آن که از هر جهت محکوم و مخالف با قانون اساسی و مذهب جعفری است موجب نکبت و مزید بر مشکلات و اختلاف طبقات می گردد. الان هم بر تمامی علماء و بزرگان و آقایان شاهرود است که به هر قیمتی که باشد مانع از انعقاد همایش مذکور بشوند و بر فرض انعقاد آن را از بین ببرند و با این اعمال خون شهدا و زحمات بزرگان و علما و مرحوم امام و از همه بالاتر خون پاک حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) را از بین نبرند.
از خداوند تبارک و تعالی خواستاریم که این مملکت و ملت را که در طول هزار و اندی سال با آن همه فداکاری ها و شهادت ائمه(علیهم السلام) و بسیاری از بزرگان دین و شهادت و فداکاری بسیاری از ملت رشید ایران در گذشته و ازمنه اخیر محقق گردیده و ایمان صاف و خالی از خرافات را دارا گردیدند آن را مشوب به این خرافات و ضایعات عمر ننمایند و زحمات بزرگان دین را از بین نبرند.

mohre shirazi


1 ذی الحجة 1433
سید محمد باقر بن عبدالله الشیرازی

 

dozاعتراض شدید حضرت آیت الله العظمی دوزدوزانی دام ظله به برگزاری همایش ملی عرفان شرق


باسمه تعالی

 

((وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ))(11)

« و برخی از مردم خداوند را با انحراف ـ از راه الهی آن ـ می پرستند»

 

مردم متدین ایران و شهر عالم پرور شاهرود:

سلام علیکم:

ما بارها به مؤمنین بالاخص جوانان عزیزمان گوش زد کرده و در پاسخ سؤال های رسیده و نیز در جلسات سخنرانی خویش نسبت به گسترش بعضی افکار انحرافی در سطح جامعه هشدار داده ایم و سفارش کرده ایم که لازم است همه در منطبق ساختن عقاید خود با اصول اسلامی کوشیده و عقاید خود را با دلایل محکم و مستحکم فرا گیرند و در این راه به آیات قرآنی و روایت ائمه(علیهم السلام) تمسک جویند و از علمائی که آشنا و خبره در دین هستند مطالب و معارف زلال و پاک را دریافت کنند، چون علما و مجتهدین شیعه همواره در طول تاریخ مطالب حقه را بدون کوچکترین تصرف در اختیار مردم گذاشته و می گذارند و از خود حرفی ندارند و نمی گویند ولی متأسفانه افرادی از اوائل اسلام پیدا شده اند که راه انحرافی را در پیش گرفته اند که خداوند متعال در قرآن کریم ایشان را این گونه معرفی فرموده است:

((وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلىَ‏ حَرْفٍ))

مثل سفیان ثوری، حسن بصری و کرخی و حلاج و غیر ایشان که این مسیر انحرافی تا امروز نیز ادامه دارد. اینان یک روز به نام اهل حق، و یک روز به نام نعمت اللهیه، روز دیگر به نام گنابادیه و ...، ظهور کرده و با نام دین و مذهب تشیع به ترویج عقاید مـــنحرف خـــود می پردازند، در حالی که در عمل با مذهب شیعه مخالف و در برابر آن قد علم کرده اند. حتی می بینیم که «نعمت الله ولی» در نوشته های بر جای مانده از او، خود را صراحتاً اهل سنت معرفی می کند.

«گنابادی ها» هم که ادعای تشیع دارند و سنگ عمل به دین را به سینه می زنند، تنها حدود دو قرن است، به وجود آمده اند و در واقع دنباله رو فرقه ی نعمت اللهی هستند. در عین حال باید از ایشان پرسید که اگر به احکام اسلام مو به مو عمل می کنید در مقابل مذهب حقه شیعه، فرقه بازی و فرقه سازی چرا؟

اگر شما پیرو مذهب تشیع و فکر شیعی می باشید چرا بلند کردن شارب را ترویج و به این کار تشویق می نمایید با وجود این که تا به حال عالم و مجتهدی پیدا نشده که بگوید سبیل گذاشتن مستحب است. هم چنین شما در کتب، عشریه را در عوض خمس مطرح می نمایید و عملاً مریدان خـــود را ملـــزم به آن می کنید، در حالی که معلوم نیست مدرک شما برای این کار چیست؟ چون شما خود را دارای حرف تازه ای نمی دانید و مدعی هستید که عامل به دین هستید ... سخن در این باره زیاد است و این مقال گنجایش آن را ندارد.

با وجود تمام گوش زدها و هشدارهایی که سال هاست از سوی بزرگان و علمای دین اظهار شده، باز اخیراً شنیدیم قرار است در شاهرود کنفرانسی به عنوان «همایش ملی عرفان شرق» برای ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی و ... برگزار کنند. کسی نیست بگوید اگر بناست همایشی برگزار شود چرا بزرگان دینی ایرانی به مردم معرفی نمی شوند. بزرگانی مثل خواجه نصیر الدین طوسی، شیخ طوسی و یا علامه مجلسی، فقهای شاهرود و سمنان و ... به مردم معرفی نمی شوند که آثار خوب و مهمی از خود برای نسل های بعدی به یادگار گذاشته اند و صدها سال است در مراکز علمی و دینی مورد استفاده می باشد.

تأثیر این بزرگان در ایجاد هویت صحیح و متعالی مردم ایران کجا و تأثیر تخریبی کسانی که بناست کنفرانس بزرگداشت آنان برگزار شود بر باورها کجا؟

برایمان در این فرصت کوتاه ممکن نیست شرح کاملی از انحرافات بایزید یا خرقانی را بنویسیم ولی به طور مختصر اشاره ای به برخی موارد آن می نماییم. فاضل طیبی در باب فضل صدقه شرح مصابیح بغوی از شیخ نجم الدین کبری نقل می کند که خرقانی گوید:

من به عرش صعود کردم و هزار مرتبه طواف کردم، دیدم ملائکه به آرامی طواف می کنند و از سرعت طواف من تعجب کردند. به آنها گفتم این کندی در طواف از چیست؟ گفتند: ما ملائکه از نوریم و بیش از این قدرت نداریم، ایشان پرسیدند سرعت شما از چیست؟ گفتم من آدمی هستم. در من هم نور هست و هم آتش و این سرعت در نتیجه آتش شوق است!!! آیا این مزخرفات و خرافات قابل افتخار است و می خواهید در همایش خویش به آنها ببالید؟

اما درباره ی بایزید مطالب بیش از این است که در کتب مختلف نوشته شده. (12)

در شرح حال او نوشته اند که او یک عمر منحرف بود و در اواخر عمر به واسطه ی امام صادق(علیه السلام) به طریقه حقه راه یافت و مستبصر شد و مدت هجده یا سی سال در خانه امام(علیه السلام) سقا بوده است.

در حالی که وفات بایزید در قرن سوم (سال 261 هجری) می باشد و رحلت امام صادق(علیه السلام) در سال 148 هجری بوده و تفاوت وفات ایشان 113 سال می شود و کسی عمر بایزید را بیش از هشتاد سال ذکر نکرده (13)
اینک این جانب از مسؤلین محترم می خواهم مانع شوند از این گونه حرکات که مخالف نیات بزرگان دین و مذهب و منافی اهداف انقلاب اسلامی است که در راه تحقق آن ملت ایران زحمات بسیاری تحمل کرده اند و با خون شهیدان آبیاری گشته است. امید این که صدای ما به گوش مسؤلین رسیده و از این گونه حرکات مرموز ممانعت شود.

 


1391/6/7
یدالله دوزدوزانی

haghighatفقیه و فیلسوف بزرگ حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حقیقت دام ظله ـ شیراز:

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی سیدنا و نبیّنا محمد و آله الطیبین الطاهرین لاسیما بقیة الله المنتظر
عجل الله تعالی فرجه و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

((من وقّر صاحب بدعة فقد اعان علی هدم الاسلام))؛

هر کس که اهل بدعت را محترم دارد به نابودی اسلام کمک کرده است.(14)

 

((من تبسّم فی وجه مبتندع فقد اعان علی هدم دینه))؛

هر کس به صورت بدعتگزاری تبسم کند کمک به نابودی دین خود کرده است.(15)

در دورانی که محبین و پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در فشار و التهاب ناشی از توطئه سران کفر و استکبار قرار دارند عده ای با صرف مبالغ هنگفت از بیت المال مسلمین در صدد زنده کردن اهل بدعت و ضلالت صوفیه اند و سعی در به انحراف کشاندن جوانان و ضایع نمودن دماء شهدا انقلاب اسلامی دارند.

این اقدامات در هر جایی به شکلی و در شاهرود با عنوان بی مسمای «همایش ملی عرفان شرق» در حال انجام است که موجب تألم خاطر اعاظم فقها و مدافعین حریم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) شده است و باعث تشویش اذهان عامه مردم و تبعید آنان از عرفان حقیقی که نهفته در قرآن مجید و تعالیم عترت طاهره علیهم صلوات الله است می گردد.

برخی از فریب خوردگان این جریان نمی دانند که امثال بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی علاوه بر انحرافات اعتقادی کانون ترویج خرافات در عصر خود و بعد از خود بوده اند و طبق نظر برخی محققین عقائد بوداییان ضد اسلام را وارد در مذهب کرده اند.
برجسته کردن اسامی و آثار منحوسه آنان مایه تحقیر ملت مسلمان ایران و خیانت به دین و مقدمه تخریب اساس تشیع است. هدم دین و تضعیف مقام فقاهت در عصر غیبت نهایت هدف دشمنان اسلام و ایران می باشد.
برادران وخواهران ایمانی بدانند که مبارزه آگاهانه و مقابله با این اقدامات شیطانی و مخفیانه حتم و فرض است. خداوند همگان را از خواب غفلت بیدار کند.


15 رمضان المبارک 1433 ـ مطابق با 91/5/14
حوزه علمیه شیراز ـ عبدالکریم حقیقت

 

malekhosiniحضرت آیت الله ملک حسینی دام ظله شخصیت برجسته ی استان فارس و امام جمعه ی محترم یاسوج

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

بشر به سابقه فطرت، طالب حق و حقیقت و مایل به کمال است این طلب و میل تحت اشراف انبیاء عظام الهی و اوصیاء و ائمه هدی(علیهم السلام) همواره به سوی خداوند تبارک و تعالی معطوف شده و انسان در ظل هدایت آنان در پرتو اشراقات آن انوار از سقوط به دره شرک و کفر مصون مانده و آنان که مسیر دیگری را انتخاب کرده اند عاقبت دیگری داشته اند.

خط شیطان رجیم پیوسته ترسیم گر آدابی مغایر آداب توحیدی انبیاء و اولیاء بوده و یا منش «هیچ آداب و ترتیب ....» را ترویج می نموده است. صوفیه در طول تاریخ نحله ای مغایر و متفاوت با اهل بیت رسول مکرم اسلام داشته اند.

خط مشی نظری و راه سیر عملی تمامی فرق صوفیه ابداع افرادی معلوم الحال و الطریقه بوده که عالمان بزرگ مکتب و مذهب آنان را نکوهیده و بر آنان شوریده اند.
آنچه امروز توقع ان از همگان می رود بهره گیری از فرصت مغتنم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی برای احیاء مکتب و روش اهل بیت(علیهم السلام) می باشد که مشحون از معارف بلند توحیدی و سجایای متعالی اخلاقی و قوانین حیات بخش الهی است.

جای حیرت و اسف است که برخی متصدیان فرهنگی بنابرآنچه مسموع و مترائی می باشد در صدد برگزاری همایشی برای ابایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی هستند.
به کجا می رویم؟ و چرا تلاش برای احیاء عرفان ناب برخواسته از متن قرآن مجید مجد الله ذکره و احادیث معصومین(علیهم السلام) نمیکنیم؟ چرا باب علوم خالص و غیرمشوب به کدورات را بر خود باز و مفتوح نمی نماییم؟


((من اخذ دینه من الكتاب و السنه زالت الجبال و لم یزل))(16)

از خداوند متعال رشد و رقاء، عرفان و خلوص و جد و جهد در سایه عنایات مخصوصه صاحب العصر و ولی الامر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء برای خود و همگان می طلبم و نجات از هر زلت و ذلت را مسئلت دارم.


رمضان المبارک 1433 ـ 1391/5/12
حوزه علمیه شیراز ـ سید کرامت الله ملک حسینی

 

majlesi22نظر حضرت آیت الله العظمی محمد تقی مجلسی دام ظله:


بسمه تعالی

سؤال: محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی مجلسی مدظله العالی
با ابلاغ سلام به عرض مبارک می رساند که قرار است در آخر شهریور ماه جاری همایشی به منظور بزرگداشت و تبلیغ و ترویج از بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و به طور کلی از تصوف جهانی در شاهرود تحت عنوان «همایش ملی عرفان شرق» برگزار گردد، علما و مراجع عظام طی سخنرانی ها و بیانیه هایی مخالفت خودشان را با این گونه همایش ها اعلام نموده اند خواهشمند است نظر مبارک خود را در این موضوع مهم مرقوم فرمائید.

 


13 شوال 1433
علی صافی اصفهانی

1111majlesi

 

 

جواب:
پس از تقدیم عرض تحیت و ارادت خاطر شریف را مستحضر می نماید حقیر نظر خود را در این باره معروض داشته و درخواست موجبات تعطیلی آن را (همایش ملی عرفان شرق را) از مسؤلین امر داشته ام.

 

modaresiiiiiiiiiiiحضرت آیت الله العظمی حاج سید عباس مدرسی یزدی دام ظله:

بایزید بسطامی که به وحدت وجود (موجود) قائل است مرتد و کافر است.

 

 

hasani1حضرت آیت الله حاج سید حسن حسنی دام ظله ـ مازندران

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه و اشرف بریته محمد و آله الطیبیین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین إلی قیام یوم الدین

به عنوان یک طلبه مسلمان از باب موعظه و نصیحت

به همه کسانی که در این کنگره سهمی دارند تذکر می دهم که به ارشادات و راهنمایی های امناء الرسول که فقها هستند برگردید از افرادی همچون منصور حلاج و بایزید بسطامی که در اسلام و اعتقاداتشان شبهه است دست بکشید مؤید عرایضم جمله ای را از فقیه بزرگ استاد المحققین و المحدثین زعیم المله و الدین شیخ حر عاملی نقل می کنم ( که بایزید در برخی سخنان خویش این جمله را دارد ((سبحانی سبحانی ما أعظم شأنی)): جز خدا کسی در لباسم نیست. اکنون به فردی که سخن و ادعایش این است و اعتقادش بزرگترین کفر و الحاد است بنگرید که هیچ گونه راه تأویل برای سخن او وجود ندارد) این سخن این بزرگوار است دیگر خود می دانید و اگر کسی بخواهد گفته اش را توجیه کند آب در هاون کوبیدن است


و لا تقف ما لیس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا


دل من گفت مرا علـم لدنی هـوس است          تعلمیــم کـن اگـر تــو را دست رس است

گفتــم الف گفـت دگــر گفتــم هیــچ            در خانه اگر کس است یک حرف بس است

emza hasani

 

والسلام علی من اتبع الهدی
سید حسن حسنی مازندرانی
مسجد جامع فریدونکنار ـ 5 شوال 1433

 

razaviمتفکر بزرگ شیعه حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی:

... بایزید در عوام فریبی و ابراز شطحیات، گستاخ ترین صوفی بود و با شعار «سبحانی ما اعظم شأنی»
راه را برای دیگر عربده های صوفیان باز کرد و دروازه خرافات را در جامعه امت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برگشود که سیل خرافات به راه افتاد و اصول و فروع دین را در خود فرو برد و امت اندیشمند را یک امت کاملاً خرافی، به بار آورد.(17)

 

 

 

 

بیانیه ی حضرت آیت الله حاج شیخ ماجد کاظمی(شخصیت برجسته ی استان خوزستان)

در محکوم کردن همایش بایزید بسطامی


majed kazemiبسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله‏‏:

((مَنْ أَتَى ذَا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ فَإِنَّمَا يَسْعَى فِي هَدْمِ الْإِسْلَامِ))(18)

« كسى كه نزد بدعتگزارى آيد و تعظيمش كند در خرابى اسلام كوشيده است»

مطلع شدیم در کشور مسلمان و شیعی و انقلابی جمهوری اسلامی ایران که ثمره خون هزاران جوان شیعه می باشد همایش بزرگداشت فردی ضد شیعی و صوفی مسلک به نام بایزید بسطامی برگزار شده است.

اینجانب ضمن ابراز انزجار شدید و محکومیت این اقدام ننگین که باعث آزرده خاطر شدن دل امام زمان و شیعیان و تمام دلبستگان نظام مقدس جمهوری اسلامی شده، از تمامی مسئولین دلسوز و انقلابی کشور خواستاریم تا هر چه سریعتر بساط چنین همایش هایی را که با هزینه هنگفت از بیت المال صرف می شود برچینند و از مردم و علمای بلاد عذر خواهی نمایند.

15 شوال 1433 مطابق با 91/6/12

شیخ ماجد کاظمی

 

بیانیه ی جمعی از فضلا و علمای حوزه علمیه اهواز


بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب اسلامی ایران بی شک یکی از فرصت های بی مانند در طول تاریخ برای نشر معارف اهل بیت برای همه شیعیان و مسلمانان جهان بوجود آورده است، چرا که این انقلاب با نام اسلام و اهل بیت به پیروزی رسید. همچنان که تاکنون نیز ثمرات و برکات فراوانی در این جهت داشته است.
لذا ما به عنوان سربازان و دلسوزان این انقلاب عزیز، هرگز اجازه نخواهیم داد تا این کشور اسلامی از مسیر خود منحرف شود و اجازه نخواهیم داد تا ثمره خون هزاران شهیدی که برای پیروزی آن ریخته شده است با برپایی همایش هایی ضد شیعی و ضد اسلامی بزرگداشت افرادی همچون بایزید بسطامی صوفی، پایمال شود.
لذا ضمن محکومیت این حرکات قبیح قاطعانه از مسئولین خواستاریم تا هر چه سریع تر از برگزاری این همایش جلوگیری نماید.

((وَ سَيَعْلَمُ‏ الَّذينَ‏ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ))(19)


18 شوال 1433 ـ مطابق با 91/6/15

جمعی از فضلا و علمای حوزه علمیه اهواز

 

 

khoeeeنظر مرجع اعلای شیعه مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابوالقاسم خوئی در مورد بایزید بسطامی

کسی که (مثل بایزید بسطامی) قائل به وحدت وجود و موجود است حقیقتاً و می گوید در واقع و حقیقت امرموجود بیشتر نیست و همین یک موجود دارای تطورات متکثره و اعتبارات مختلفه است یعنی در مرتبه ی خالقیت خالق است، در مرتبه ی مخلوق مخلوق است، در آسمان آسمان است و در زمین زمین است و... مانند بایزید بسطامی که گفت: «لیس فی جبتی سوی الله ...» التزام به این گونه مطالب کفر و زندقه است زیرا این سخنان مستلزم انکار خدا و پیغمبر است زیرا در این صورت بین خدا و رسول هیچ تفاوتی نمی باشد و نیز مستلزم این است که پیغمبر و ابوجهل هر دو حقیقتاً یکی باشند.(20)

 

 

 

 

Moghadas mohageg ardabiliمقدس اردبیلی(ره):

بایزید بسطامی مکرر بی باکانه می گفت:

«لیس فی جبتی سوی الله و سبحانی و سبحانی ما أعظم شأنی و رأیت الله فی المنام و رأیت الله فی صورة شیخ هرم»

یعنی، خدا را در خواب دیدم به صورت پیر زمین گیر. و ابایزید در اصول به ظاهر حلولی و مشبهی بوده و در فروع به مذهب مالک عمل می نمود و در باطن ملحد و زندیق بود.(21)
صوفیه می گویند: این مرد شقی را [بایزید را] می گویند سقای حضرت صادق(علیه السلام) بوده و این دروغ و افتراء سنیان است زیرا او معاصر حضرت عسگری بوده.(22)

 

سید مرتضی(ره):

ایشان [بایزید] از اهل سنت باشند و هر که سنّی باشد ایشان را از اولیاء و اصحاب کرامت داند و این قوم 6 فرقه اند اول حلاجیه، رئیس ایشان حسین حلاج ساحر که در سحر مهارتی داشته و در سحر شاگرد عبدالله بن هلالی کوفی بوده و ابویزید نیز از ایشان است و کتب ایشان همه کفر و زندقه است.(23)
او از غلات ناصبی می باشد چون از ایشان سؤال کنی وحدت وجود چیست خدعه کنند و گویند در بیان نگنجد و به ریاضات و مجاهده و خدمت پیر مرشد درک خواهد شد و به همین، احمقان متحیّر کرده اند و عمر سفیهان را ضایع نموده اند.(24)

 

ابن ابی عقیل (از علمای بزرگ شیعه):

بایزید گفت: دلم می خواهد زودتر قیامت برپا شود تا خیمه ی خود را بر طرف دوزخ زنم که چون دوزخ مرا بیند پست شود و به این وسیله راحتی مردم را فراهم کرده باشم.(25)
مرحوم ابن ابی عقیل وقتی این سخن بایزید را می شنود می گوید:
کسی که این طور آتش دوزخ را پست شمرد، معلوم است اساساً به آن ایمان ندارد.(26)

 

GHOMIحاج شیخ عباس قمی(ره):

بایزید می گفت آتش جهنم چیست؟ اگر ببینم آن را به یک طرف لباس خود آن را خاموش می کنم.(27)
از کلمات کفر آمیز اوست «لیس فی جبتی سوی الله» یعنی در لباس من غیر خدا نیست. و هم چنین گفته حج کردم در سال اول خانه را دیدم و در حج دوم صاحب خانه را دیدم و خانه را ندیدم و در حج سوم نه خانه را دیدم و نه صاحب خانه را.(28)

 

 

 

 

hasan safiعلامه ی فقیه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی (ره):

آیت الله صافی اصفهانی در یادداشت های خود که اشتباهات فاحش و کفریات عده ای از سران اهل تصوف را جمع آوری کرده و به آن ها شدیداً اعتراض نموده است پیرامون بایزید بسطامی و کفریاتش و این که او شاگرد امام صادق(علیه السلام) نبوده چنین می فرماید:

بایزید بسطامی نامش (طیفور) در سال 160 در شهر بسطام از بلاد خراسان تولد یافت.(29) در میان صوفیه به سلطان العارفین ملقب است و شیخ عطار او را با القاب برهان المحققین و خلیفه ی الهی و علامه ی نامتناهی و اکبر مشایخ و اعظم اولیاء یاد کرده است!(30) شیخ عطار در تذکرة الأولیاء صفحه ی 112 می گوید بایزید را گفتند روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) خواهند بود گفت: به خدا قسم لواء من از لواء محمد بزرگتر است و در همان صفحه نقل می کند که می گفت سبحانی ما أعظم شأنی.

 

 

 

shikhorees1آیت الله شیخ عباس شیخ الرئیس شخصیت برجسته ی استان کرمان

... یکی از سردمداران و بزرگان این فرقه ضاله[صوفیه]، بایزید بسطامی است. همان کسی که سال ها قبل از حلاج ملعون، میان خویش و خالقش جل جلاله وحدت قائل شد و بر فراز منبر گفت: ((انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی)) (31) و در جای دیگر گفت: ((سبحانی ما اعظم شأنی)) (32). همانگونه که هم مسلکان و پیروانش به استناد این گفته، او را از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) افضل می دانند. شاهد این مطلب در گفتگوی بین شمس و مولوی است. آنجا که مولوی از شمس، افضلیت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از بایزید را جویا می شود و چون او را از پرسش خویش متحیر می بیند به او می گوید مگر نه این است که محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید((ما عرفناك حق معرفتك)) و بایزید می گوید ((سبحانی ما اعظم شأنی)) و یا چنانكه بايزيد را گفتند: فردای قيامت خلايق در تحت لواي محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) باشند، گفت: به خدايي خداي كه لواي من از لواي محمد عظیم تر است كه پيغامبران و خلايق در تحت لواي من باشند.(33)
اینها گوشه ای از توحید و نبوت این پیر و بزرگ صوفیان است که عطار در تذکرة الاولياء او را خليفه الهی، دعامه نامتناهی، سلطان العارفين و حجةالخلايق اجمعين نامیده است.(34)

 

در صورتی که خداوند در قرآن فرموده است:

((مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يؤْتِيهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ الله))(35)؛

براي هيچ بشري سزاوار نيست که خداوند، کتاب آسماني و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش کنيد!»

 

و امام رضا(علیه السلام) فرموده اند:

((خَلقَ الله الخلقَ حِجابٌ بـَينـَهُ و بـَينَهُم و مُباينـتَهُ اِيـّاهُم مُفارقـَتُهُ اِنّـيتُهـُم))(36) ؛

آنچه حجاب است بین خدا و مخلوقاتش همان خلق شدن ایشان است و جدایی و مباینت خدا با مخلوقاتش جدایی او با حقیقت و انیٍّت آنهاست.


البته واضح است که دشمنان، با نیت تفرقه بین مسلمانان مسبب پیدایش و بقای چنین فرقه های انحرافی بوده و خود نیز به آن اعتراف کرده اند. همانگونه که مستر همفر جاسوس انگلیسی در کتاب خود به یکی از مسائلی که وزارت مستعمرات انگلیس هنگام اعزام به شرق به وی توصیه نموده اعتراف کرده و آن، گسترش همه جانبه مراکز درویش پروری همانند خانقاه ها و تکثیر و انتشار رساله ها و کتاب هایی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها، گوشه گیری و مردم گریزی سوق می دهد مانند کتاب احیاء العلوم غزالی، مثنوی و کتاب های ابن عربی عربی است.(37)


jafariعلامه ی فیلسوف حاج شیخ محمد تقی جعفری (ره)

آنان که «أنا الحق» یا «لیس فی جبتی سوی الله » (نیست اندر جُبّه ام الاّ خدا) و یا «سبحانی ما اعظم شأنی»(پاک است وجودم چه با عظمت است مقام من) سر دادند، [مثل بایزید] بدون تردید منِ آنان از به فعلیت رسیدن نوعی گسترش ذهنی بر هستی برخوردار گشته و در آن حالت غیرمعمولی، به جای صعود بر قله های مرتفع در مسیر جاذبه ی کمال، با تعیُّن دادن به هویت [منِ] خود که ضمناً محدودیت حق تعالی را هم نتیجه می داد از حرکت باز ایستادند و آیینه ای پیش رو نهاده، آن منِ گسترده را که در آیینه دیدند، حق و کمال مطلق انگاشته اند. اینان [حلاج و بایزید] یعنی در نیمه ی راه ماندگان (البته اگر راهی رفته بودند) نتوانستند ما بین آتش محض و آهن تفتیده فرق بگذارند. اگر گویندگان جملات فوق منِ خود را درست به جای می آوردند، اولی به جای «انا الحق» می گفت: «انا من الحق و بالحق و الی الحق» و دومی به جای «لیس فی جبتّی الا الله» می گفت: «ان ما فی جبتّی من الله و لِللّه و باالله و الی الله» و سـومی به جای «سبحان ما اعظم شأنی» می گفت: «سبحانك ما اعظم شأنك و قد اكرمتنی و شرّفتنی و جعلتنی منك و لك و بك و الیك». ریاضت ها هر چه باشد بعدی از تجرد روح را که گسترش آن بر هستی است تقویت می نماید. شخص مرتاض اشراف و احاطه ای بر خود احساس می کند و در نتیجه به جای دریافت عظمت بی نهایت الهی بر روی خویشتن خویش خم شده و خود را در صفت ربوبی می بیند و ناگهان و یا به تدریج دعوی خدایی می نماید.(38)

 

بایزید افضل است یا پیامبر اعظم؟!!

اشاره: کتاب گرانسنگ «ابن عربی در آیینه ی فصوص» اثر گرانبار متفکر بزرگ شیعه حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی است، بخشی از این نوشتار که بی توجهی مولوی به انبیاء و اولیای معصومین(علیهم السلام) و توجه تام و کامل او به بایزید را بیان می کند تقدیم خوانندگان عزیز می شود تا بدانند معارف دینی را از چه کسانی باید اخذ کرد. آنگاه به علامه ی رضوی این بیدارگر کم نظیر عصر حاضر آفرین بگویند.

razaviمتفکر بزرگ شیعه علامه حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی:

به آن داستان معروف مولوی و شمس توجه کنید:
شمس سوار بر اسب و مولوی افسار اسب او را گرفته و می کشد، روی به عقب برگردانیده و به شمس می گوید: ای پیر آیا محمد [(صلی الله علیه و آله و سلم)] افضل است یا بایزید؟ـ ؟
شمس: این چه پرسشی است، محمد [(صلی الله علیه و آله و سلم)] کجا و بایزید کجا.
مولوی: پس چرا محمد[(صلی الله علیه و آله و سلم)] می گوید ((ما عرفناك حق معرفتك)) و بایزید می گوید ((سبحانی ما اعظم شأنی))؟ـ؟

در پایان داستان، حضرت صوفی (مثلاً) بی هوش می افتد.
ببینید: مولوی نمی پرسد «آیا سلمان افضل است یا بایزید» یا با مقداد، عمار، ابن مسعود، ابوایوب، جابر انصاری، عمر، ابوبکر، و… مقایسه نمی کند. یعنی در نظر او تکلیف اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقایسه با بایزید دقیقاً روشن است که هیچ کدام به گرد پای بایزید نمی رسند.

و نیز نمی پرسد: «آیا علی(علیه السلام) افضل است یا بایزید» و همچنین امام حسن و حسین و...(علیهم السلام) (در مورد امام زمان(عج) هم که اصل وجود و اصل چنین شخصی آمده یا در آینده خواهد آمد، بر خلاف اجماع مسلمین حتی خوارج، را انکار کرده و مهدویت را تعمیمی کرده است) را اساساً (نعوذ بالله) قابل قیاس با بایزید نمی داند.

و همچنین مولوی نمی پرسد «آیا حضرت ابراهیم، نوح، موسی، عیسی افضل هستند یا بایزید» تا چه رسد دیگر انبیاء. زیرا همه این مسائل برای او حل شده بود تنها مسئله ای که باقی مانده بود افضلیت بایزید بر خاتم المرسلین و اشرف المرسلین بود که آیا بایزید افضل است یا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ؟ـ؟ تا بایزید دقیقاً شانه به شانه خدا بایستد. آن هم بایزید که در عوام فریبی و ابراز شطحیات گستاخ ترین صوفی بود و با شعار«سبحانی ما اعظم شأنی» راه را برای دیگر عربده های صوفیان باز کرد و دروازه خرافات را در جامعه امت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برگشود که سیل خرافات به راه افتاد و اصول و فروع دین را در خود فرو برد و امت اندیشمند را یک امت کاملاً خرافی، به بار آورد.
این ماهیت تصوف است که فرد را به شدت دچار تکبر درونی بل دچار جنون خودپرستی می کند تا خود و امثال خود را افضل از همگان بداند و انبیاء و اولیای واقعی در نظرش خوار و حقیر شوند.
اینان فقط و فقط در مقابل پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ترمز می کنند. زیرا بناست که به نام اسلام بگویند و به عنوان مسلمان بر مسلمانان سوار شوند. والا این ترمز کوچک را نیز می بریدند و این افسار گسیختگی را به «اطلاق محض» می رسانیدند.


گرفتن افسار اسب شمس برای به دست آوردن «جواز» از زبان شمس، است که افسار خود را ببرد. اما شمس این جواز را نداد.
در مجلد اول عرض کردم که شمس همه جا می گشت و خانقاه به خانقاه می رفت و از افراط کاری های صوفیان انتقاد می کرد در قونیه نیز همین روال را داشت که اخراج شد، سپس با اصرار برگردانیده شد و سپس کشته شد.
از متن پرسش مولوی روشن است که در نظرش بایزید با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کاملاً دوش به دوش، مساوی و برابر است تنها جای شک این است که آیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز افضل است یا نه.
من هیچ کاری با مولوی ندارم و درصدد نیستم که منفیات و اندیشه های ضداسلامی مولوی را بیان کنم. زیرا در این صورت باید سه جلد در تنها «مولوی شناسی» می نوشتم. من به برخی از آنان که خودشان را شیعه دوازده امامی می دانند و امامان را واجب التأسّی می دانند، می گویم:


مرید ائمه(علیهم السلام) بودن و در عین حال مرید مولوی بودن، جز حماقت (یا عوام فریبی) معنی ای ندارد. پذیرش دین ائمه(علیهم السلام) در عین پذیرش دین مولوی، یا مصداق سفاهت است یا مصداق عوام فریبی.
طلبه جوان و دانشجوی جوان می خواهد دانشمند و عالم شود، نه خرافی یا فریفته شود، چرا به اینان ستم می شود؟ پاسخمان در تاریخ چه خواهد بود؟
کسی که مختصر اطلاعی از بینش و فرهنگ صوفیان، داشته باشد می داند که این «اصل» ـ اصل نگاه تحقیرآمیز به انبیاء (علیهم السلام)، ائمه (علیهم السلام) و اصحاب پیامبران و امامان(علیهم السلام) ـ تنها به مولوی منحصر نیست، اصل اساسی اندیشه همه صوفیان است که اصطلاح زیبای «عرفان» را غصب کرده اند مانند غصب ولایت.»(39)

 

جامی می گوید:

بایزید که لقب سلطان العارفین به او اختصاص یافته، اسلام اهل بیت را نداشته است و از اصحاب رأی بود.(40)

 

molasadra1111ملاصدرا نیز می نویسد:

... سخن حلاج که گفته «انالحق» یا کفر بایزید که گفت «سبحانی ما أعظم شأنی». چنین سخنانی ضررش درمیان عوام بیشتر از هر زهر کشنده است زیرا چنین کلماتی برای خودخواهان لذت دارد و هیچ کــودن پستی ازگفتن چنین کلماتی عاجز نیست و هرگاه عالم دانشمندی بر او انکار کند و نهی نماید می تواند بگوید نهی تو از علم و جدل است و علمای ظاهری کلمات ما را نفهمیده اند و به چنین کلماتی مغلطه کند و مسلمین را در فساد و گمراهی اندازد و کسی که چنین ادعا کند کشتن او افضل است از زنده کرده ده نفر.(41).

 

بایزید در یک نگاه:

طیفور بن عیسی بن آدم بن عیسی بن سروشان
معروف به ابویزید (بایزید) بسطامی


گفته شده که بایزید از اقطاب صوفیان قرن سوم است. ابن خلکان در کتاب تاریخ خود آورده که: جدّ او مجوسی (گبر) بود که مسلمان شد. وی دو برادر به نام های آدم و علی داشته که آن دو نیز زاهد و عابد بوده اند. لیکن طیفور (بایزید) از آن دو برادر افضل است. می گویند اول کسی است که صریحاً از فناء فی الله و بقاء بالله سخن گفته است.(42) خود او نیز بنا بر نقل عطار ((70 سال گبر بوده است)).(43)
بایزید سخنانی دارد که موجب تکفیرش شده است. خود عرفا او را از اصحاب «سُکر» می نامند. یعنی در حال جذبه و بیخودی آن سخنان را می گفته است.

جامی صوفی می گوید: «بویزید از اصحاب رأی بود»(44) اصحاب رأی کسانی را گویند که بدون مراجعه به کتاب و حدیث از خود رأی بدهند.

 

سقای امام جعفر صادق(علیه السلام) یا سقای جعفر کذاب؟

جمعی از علما و محققین از اهل فن این مطلب را انکار کرده اند که بایزید درک محضر امام صادق(علیه السلام) را نموده باشد چون تاریخ شهادت امام صادق(علیه السلام) در سال 148 بوده و مرگ بایزید به قول ابن خلکان و شیخ نورالدین ابوالفتوح المحدث و جامی و دیگران در سال 261 یا 264 بوده است(45) و هیچ یک از مورخین در این دو تاریخ اختلاف ندارند و اکثراً گفته اند: عمر بایزید بین 70 تا 80 سال بوده پس باید او 33 یا 36 سال بعد از شهادت حضرت صادق(علیه السلام) به دنیا آمده باشد.
مضافاٌ بر این که 70 سال از ابتدای عمرش گبر بوده است بنابراین چگونه ممکن است 30 سال یا 18 و یا 13 سال به امام صادق(علیه السلام) خدمت کرده و سقّای خانه ی آن بزرگوار باشد! و این ادعا با تاریخ نمی سازد.

 

برخی از کسانی که شاگردی بایزید بسطامی در محضر امام صادق(علیه السلام) را انکار کرده اند عبارتند از:

1ـ مرحوم آیت الله سید محمدباقر موسوی چهار سوقی (روضاتی) در کتاب روضات الجنات
2ـ شهید مرتضی مطهری در کتاب آشنایی با علوم انسانی (کلام عرفان)
3ـ دانشمند فرزانه حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی محدث زاده فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب اصحاب امام صادق(علیه السلام)
4ـ مرحوم علامه ی محقق آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره) که ایشان در متفرقات خود با بیان تاریخ تولد بایزید شاگردی او را در محضر امام صادق(علیه السلام) انکار کرده اند.
5 ـ آقا محمد علی فرزند مرحوم آقا باقر بهبهانی در شرح مفاتیح فیض در ذیل ترجمه ی حضرت صادق(علیه السلام) احتمال داده جعفری که بایزید درک محضرش را نموده و از او استفاده کرده و سقای خانه اش بوده، جعفر کذاب برادر امام حسن عسگری(علیه السلام) می باشد.(46)


اما صوفی ها و در رأس آنها عطار نیشابوری می گویند: بایزید مشافهتا محضر امام جعفر صادق(علیه السلام) را درک کرده است.(47)

ولی پس از تفحص زیاد و مراجعه به منابع مختلف برای ما ثابت شد که بایزید بسطامی امام صادق(علیه السلام) را درک نکرده بلکه در زمان امام عسگری(علیه السلام) بوده و به خدمت جعفر کذاب برادر امام عسگری(علیه السلام) می رسیده است، زیرا اولاً تولد بایزید با دوران امامت امام صادق(علیه السلام) متفاوت است که توضیح آن گذشت.
و ثانیاً این که گویند سقای امام ششم(علیه السلام) بوده است، از شخصیت والایی مثل امام صادق(علیه السلام) بعید به نظر می رسد که شخصی را به طور خاص اجیر کرده باشند که سقایی ایشان را بکنند در صورتی که ائمه ی طاهرین ما شخصاً خودشان به کارهای خویش می پرداختند تا چه رسد به سقایی، این گونه روایات را غالباً صوفیه نقل کرده اند.
علاوه بر این عرفان امام صادق(علیه السلام) با صوفی گری فرق اساسی دارد و جای سؤال دارد از کسانی که می گویند بایزید به دست امام صادق(علیه السلام) هدایت شده و یا سقای آن حضرت بوده، پس چرا صوفیان آن همه تعرف از بایزید می کنند ولی نامی از مولای او نمی برند اگر چنین است پس چرا حتی یک حدیث هم از امام(علیه السلام) نقل نکردند و روایت آنان از امام صادق(علیه السلام) در هیچ کتابی دیده نشده است. پیداست که صوفیه این نوع روایات را برای فریب شیعیان ساختند.

 

اشاره ای به مکتب فکری بایزید


نقل است که وی [بایزید]30 سال در شام و شامات که مرکز دشمنان آل محمد بود می گردید و 130 پیر را خدمت کرده است.(48)
این در حالی است که امام هادی و امام عسگری(علیهما السلام) درقید حیات بوده اند و بایزید یکبار هم به محضر این دو بزرگوار شرفیاب نشد تا از ایشان کسب فیض کندولی حاضر شد به خدمت پیرانی در آید که تمام علوم آنها را اگر یکجا جمع کنند قطره ای از دریای بی پایان حضرت امام حسن عسگری و حضرت امام هادی(علیهما السلام) نخواهد شد. و با بودن امام معصوم حیّ و زنده خدمت پیر کردن چیزی جز ضلالت و گمراهی نیست.

جامی می گوید: بایزید که لقب سلطان العارفین به او اختصاص یافته، اسلام اهل بیت را نداشته است.(49)
و می گوید : «بویزید از اصحاب رأی بود» اصحاب رأی کسانی را گویند که بدون مراجعه به کتاب و حدیث از خود رأی بدهد.(50)


جاحظ می گوید(51): در قرون اول اسلامی، بلخ و اطراف آن از مراکز بسیار مهم تصوف شده بود و صوفیان خراسان در تهور فکری و پیشرو سایر صوفیان به شمار می رفته اند و عقید ی «فناء فی الله» که تا اندازه ای مقتبس از افکار هندی است بیشتر به دست صوفی های خراسانی از قبیل بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیرترویج می شده است.

قشیری و شعرانی می گویند: او نخستین کسی است که محبت و فنا را صریحاً مطرح کرده و از مکاشفه دم زده و به همین دلیل مورد انکار مردم قرار گرفته است.(52)

صاحب کتاب التصوف فی الاسلام/63 می نویسد: بایزید برای تصوف اسلامی توجیه و تفسیر جدیدی پیش کشیده و آن را از صورت زهد دینی به صورت یک مکتب فکری در آورده است.

 

bayazid asli1بخشی از اعتقادات بایزید بسطامی

دین و مذهب: ابتدا [بنا به نقل تذکرة الأولیاء تا سن 70 سالگی] گبر و آتش پرست بوده و بعد به ظاهر سنی مالکی با عقیده ی حلول و وحدت وجود و در باطن ملحد و زندیق بود.(53)

1ـ همیشه در جایی زندگی کنید که درآنجا امر به معروف و نهی از منکر نباشد تا دیگر کسی مزاحم کارتان نشود.(54)

2ـ انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی(55)

3ـ سبحانی ما أعظم شأنی(56)

4ـ والله لوای من از لوی محمد [(صلی الله علیه و آله و سلم)] در قیامت عظیم تر است که پیغمبران و خلایق در تحت لوای من باشند.(57)

5ـ لیس فی جبتی سوی الله(58)

6ـ به مردم سمرقند گفت: یا قوم، انا ربکم الاعلی(59)
7ـ عرش منم، لوح منم، قلم منم، عزرائیل منم، اسرافیل منم، میکائیل منم، جبرائیل، عیسی، موسی، ابراهیم، محمد من هستم.(60)

8ـ خدا را در خواب دیدم، به من گفت من تو هستم همان طور که تو من هستی.(61)

9ـ هر شب خداوند از آسمان به زیر می آید و با عاشقان خود سخن می گوید.(62)

10ـ در قیامت به سبب من آتش جهنم خاموش می گردد.(63)

11ـ در خواب خدا را به صورت پیر زمین گیری دیدم.(64)

12ـ در دل من هیچ بغضی نیست حتی بغض شیطان.(65)

13ـ کسی که علی(علیه السلام) را از عمر و ابوبکر و دیگران به خلافت شایسته تر بداند هیچ عمل صالحی از او سر نمی زند (66)

14ـ دوش اولین قدمی که رفتم به عرش خدا رسیدم و عرش خدا را مانند گرگ لب آلوده ی شکم تهی یافتم.(67)


***


ali safiبیانیه ی آیت الله حاج شیخ علی صافی در مورد انحلال همایش ملی عرفان شرق
و تقدیر و تشکر ایشان از مسؤلین امر بابت انحلال این همایش

 

بسم الله الرحمن الرحیم

((فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيرٌ لَّكُمْ وَ إِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيم))(68)

خبر انحلال همایش ملی عرفان شرق که در پی اعتراضات شدید علما و مراجع تقلید شیعه صورت گرفت موجب خوشنودی خدا و اولیاء خدا بخصوص قطب عالم حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه شده است.


این تصمیم قاطع و حرکت زیبای الهی از ناحیه ی دست اندرکاران این همایش حکایت از این دارد که هنوز هم در جریان امور این مملکت، غیور مردانی پیدا خواهند شد که درد دین داشته و سر و جان تسلیم ائمه ی طاهرین می دارند و بر اساس فرمایش آن بزرگواران از فقها و مراجع تقلید و مقام مقدس نیابت عامه پیروی نموده و همه ی امور خود را فرع بر این امر خطیر و حیاتی قرار داده اند و این نشانه ی بارز و روشنی است از محبت و ولایت و غیرت دینی این عزیزان که بسیار قابل تقدیر و ستایش است.

آری این همایش که به فرموده ی کارشناسان دین یعنی مراجع تقلید شیعه بر خلاف اصول و مسلمات مذهب است به مراتب از نمایش فیلم توهین آمیز نسبت به وجود مقدس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و کتاب سلمان رشدی و برنامه ی شاهین نجفی بدتر و سخیف تر بود که بحمدالله با هدایت های فقهاء که حصون اسلام و امناء الرسل و نجوم السماء اند توسط دوستان اهل بیت عصمت و طهارت که در مراکز و ارگان های مختلف چنین مسؤلیتی بر دوش آنها گذاشته شده بود لغو و منحل گردید.

این جانب و همه ی پرسنل و کارکنان مجموعه ی دارالصادق اصفهان دست همه کسانی که چنین خدمت بزرگی را به دین و ائمه ی طاهرین و پیروان راستین آنها نمودند به گرمی می فشاریم و از همه ی آنها کمال تشکر و قدر دانی را داریم و بدانند که این عمل صالح آنها موجب شد تا دعای خیر و همیشگی ما و همه ی دوستان اهل بیت(علیهم السلام) از آن عزیزان منقطع نشود و این امر ذخیره ای باشد برای قیامت آنها. انشاء الله

اصفهان ـ حوزه ی علمیه مدرسه ی صدر بازار
علی صافی اصفهانی
4 ذیقعده 1433


***


مدافعین افراطی فلسفه و عرفان در تدارک اعاده ی حیثیت

یکی از صوفی های مشهد که از خاندان سازمان مجاهدین خلق است(69) و اخیراً در لباس اسلام و مدافع فلسفه و عرفان مشغول ضربه زدن به حیثیت فلاسفه و عرفا و نیز به روحانیت و اصل اسلام و تشیع شده است، در تاریخ 89/8/19 به دعوت دفتر تبلیغات اصفهان سخنانی علیه علمای شیعه مخصوصاً شیخ صدوق، علامه ی مجلسی، شیخ طوسی، شیخ مفید، شیخ بهایی، علامه ی حلّی، شهید ثانی و ... ایراد نمود که با اعتراضات بسیار وسیع علما و بزرگان دین و مراجع تقلید روبرو شد که بیانیه ها و فتاوای آنها در مجله ی نورالصادق شماره ی 21 و 22 و سایت دارالصادق موجود است.

به دنبال انتشار افکار الحادی این شیخک صوفی مشهدی (که همخوان با مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق است) و فتاوای مراجع تقلید شیعه علیه او و مکتب انحرافی اش، پی آمدهای بسیار بدی برای او و هم فکرانش داشت که موجب شد مدت ها در گِل بمانند و به فکر چاره جویی بروند.

تا بالاخره چندی پیش سخنانی گفته تا از این طریق حیثیت بر باد رفته ی خود را اعاده کند، لذا در این مصاحبه به تهمت ها و دروغ های بزرگ و انکار واقعیت ها حتی انکار مطالب مادر خود در کتاب «قدرت و دیگر هیچ» و بالاتر از همه به انکار صدای خودش تمسک کرده و با بودجه ی کلان در سطح بسیار وسیعی در انتشار این دروغ های بزرگ تلاش کرده است.
حقیقت این است که ارزش وقت ما بیش از آن است که در اینگونه مسائل صرف شود اما برای نمونه و رفع اتهام و اتمام حجت و شناساندن چهره ی واقعی این دروغگوی بزرگ و تحریفگر قهّارِ واقعیات، با در دست داشتن فایل صوتی او(70) و ارائه آن در سایت دارالصادق، فقط به چند مورد از دروغ ها و تهمت های این صوفی مشهدی اشاره می کنیم و به بینندگان عرض می کنیم که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:

 


دروغ های این صوفی مشهدی فقط در یک جلسه

1ـ در سخنرانی مورخ89/8/19 در اصفهان که فایل صوتی آن در سایت دارالصادق(علیه السلام) موجود است با لحن بسیار زننده ای(که به قلم نمی آید، باید فایل صوتی را گوش داد) گفته:


شیخ صدوق که قومی بوده (یعنی ملی گرا و نژاد پرست) با همه بد بوده.

اما در گفتگوی اخیر خود حیله ای به کار زده تا شاید حیثیت بر باد رفته اش بازگردد (اگر سالبه بانتفاء موضوع نباشد) و لذا در این مصاحبه می گوید: من نگفتم قومی بوده، بلکه گفته ام قمی (از اهل قم) بوده و مکتب های دیگر را قبول نداشته. عبارت

این صوفی مشهدی چنین است:

مثل اینکه گفته بودند که بنده به مرحوم شیخ صدوق(ره) توهین کرده ام. بعداً نوشتند که فلانی گفته شیخ صدوق نژاد پرست بوده چون گفته شیخ صدوق «قومی» بوده و هیچ کس را قبول نداشته است! چون که حقیر ضمن بحث های تاریخی گفته بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشته اند. اینها قمّی را قومی فهمیده اند و قومی را ملّی گرا و نژادپرست معنی کرده اند و تسلیت نامه به مراجع نوشته اند که در اصفهان در یک سخنرانی به شیخ صدوق اهانت شده است. اینها هم از فرط درس نخواندن است وگرنه طلبه رسائل خوان باید معنای این جمله را که شیخ قمّی هستند بفهمد و هیچ نکته خلاف ادبی در آن نیست. (به فایل صوتی مراجعه نمایید).

تذکر:

اولاً معلوم می شود که این دروغگوی بزرگ نه معنای قمی را می داند نه معنای قومی را و این ها را قاطی کرده و می خواسته کلمه ی قمی را یک جوری جای کلمه ی قومی بگذارد!

ثانیاً ما در همین دروغ دومش (در جمله ی بعد) نیز بحث داریم که این جا فرصت آن نیست.

2ـ در جلسه ی اصفهان هیچگونه مطلبی راجع به شیخ صدوق گفته نشده حتی یک کلمه هم گفته نشده، نه کلمه ی «قم» و «قمی» و نه کلمه ی شیخ صدوق هیچ کدام در این سخنرانی نبوده، و آن توهین مربوط به بعد از جلسه و بیرون از جلسه است. (به فایل صوتی مراجعه نمایید.)

اما در گفتار اخیر خود می گوید: حقیر ضمن بحث های تاریخی گفته بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشته اند.

3ـ در جلسه ی اصفهان گفته: خواجه نصیر جزو کسانی است که در رواج تصوف خیلی تأثیر داشته است.

اما در گفتار اخیر خود می گوید: من گفته ام خواجه نصیر و ... عارف بوده اند، بعد یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و...

4ـ در اصفهان یک سخنرانی در تاریخ تصوف کرده (البته برای عده ی معدودی از طلاب افغانی) و گفته از قرن 6 تا 10 اوج شکوفایی تصوف در تاریخ اسلام است و سعی کرده همه ی علمای شیعه را صوفی یا طرفدار تصوف نشان دهد.
مثلا گفته کمال الدین میثم بحرانی شارح نهج البلاغه رفت صوفی شد و خودش اهل خرقه هست و معتقد است که خرقه ی صوفیه به ائمه بر می گردد و این کاملاً درست است.
و در جایی دیگر این سخنرانی می گوید: علمای ما از قرن 7 تا اوائل نهضت اخباری گری کاملاً با اهل تصوف و علوم عقلی همکاری می کردند.

اما در گفتار اخیر خود می گوید: من یک سخنرانی درباره ی تاریخ عرفان کردم و توضیح دادم شهید اول و... عارف بوده اند، بعد یکی از این افراد تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و...

5 ـ راجع به شهید اول می گوید: ... این نشان می دهد که شهید کاملاً نسبت به اصل تصوف حساسیت ندارد... این ها کاملاً نشان می دهد که تصوف در آن دوره کاملاً به عنوان یک مکتب رسمی بوده و ایشان (شهید) دفاع می کند (از تصوف).
اما در گفتار اخیر خود می گوید: من توضیح دادم شهید اول و ... عارف بوده اند بعداً یکی از همین افراد تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و...

6 ـ در جلسه ی اصفهان گفته: ابن فهد حلی جزو بزرگان صوفیه است.
اما در گفتار اخیر خود می گوید: من توضیح دادم ابن فهد حلی و .. عارف بوده اند بعداً یکی از این افراد یک تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و ...

7ـ در جلسه ی اصفهان می گوید: شهید ثانی وحدت وجودی بسیار غلیظی است و یک مطلبی هم به دروغ از کتاب منیة المرید نقل می کند(71) (که فایل صوتی او با متن منیة المرید را در سایت دارالصادق کنار هم آورده ایم مقایسه کنید).
بعد می گوید: مجلسی دوم هم که اهل تصوف را می شمارند می گویند شهید(ثانی) خودش از صوفیه بود.

اما در گفتار اخیر خود با دوستان خبرگزاری فارس می گوید: من توضیح دادم که شهید ثانی و ...عارف بوده اند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و ...

8ـ در جلسه ی اصفهان گفته: شیخ بهایی تصوفش اظهر من الشمس است.
اما در گفتار اخیر خود می گوید: من توضیح دادم که شیخ بهایی و ... عارف بوده اند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و ...

9 ـ در جلسه ی اصفهان گفته: مجلسی اول در تمامی آثارش از تصوف دفاع می کند به شدت، و ایشان از صوفیه و عارفان خیلی قوی هستند (مراد وکیلی از کلمه ی عارف همان صوفیه است)
و از قول مجلسی اول می گوید: من در زمان طفولیتم اکثر اشتغالم نزد شیخ بهایی، تصوف بود.
و می گوید: مجلسی اول از جنید و شبلی و بایزید و مولوی و ابن عربی به شدت دفاع می کند و می گوید باید ریاضت بکشی تا حرف ابن عربی را بفهمی. و می گوید: مجلسی اول از وحدت وجود و از خرقه دفاع می کند.
اما در گفتار اخیر خود می گوید: من توضیح دادم که مجلسی اول و ... عارف بوده اند، بعداً یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به امام زمان و مراجع نوشت و ...

10ـ در جلسه ی اصفهان گفته: نورالصادقی ها حرف های آقای سبحانی را تقطیع کرده اند و قسمتی که به نفع خودشان بود گذاشته اند وقتی به آنها اعتراض شد گفتند: ما در اول مجله نوشته ایم که نورالصادق در ویرایش مطالب آزاد است.

اما وقتی به مجله ی نورالصادق مراجعه کنید کذب صریح این دروغگوی بزرگ صوفی روشن می شود زیرا:

اولا: ما سخنان آقای سبحانی را تقطیع نکردیم ایشان دو مطلب مستقل نوشته بودند که ما یکی را برای پشت جلد مجله انتخاب کردیم و این حق را هم شرعا و هم قانونا داشتیم و نیز آن را در مجله ثابت کرده ایم (مراجعه فرمایید).

ثانیا: دروغ بزرگتر این که ما هیچ کجا در جوابهایمان این مطلب را انحصارا نیاورده ایم اما در ضمن چندین بند از پاسخنامه ی خود آن را ذکر کرده ایم و این ثابت می کند این صوفی مشهدی اولا: خودش دروغگوی بزرگ است و ثانیا: خودش اهل تقطیع و تحریف است.(72)

تذکر(1): این که مدافعین فلسفه و عرفان غالبا،ً با همین دروغ ها امورات خود را می گذرانند شکی در آن نیست، از باب نمونه:

دروغ ها و تناقض های محمد حسین طهرانی (به آثارش مخصوصاً به کتاب روح مجرد مراجعه کنید).

دروغ های صمدی آملی درباره ی حسن زاده ی آملی و... (و به آثار صمدی آملی و به اعلامیه ی حسن زاده علیه صمدی مراجعه کنید).

دروغ های شیخ حسن رمضانی به آیت الله سیستانی (به مجله ی شماره 22 مراجعه کنید).

دروغ های شیخ محسن غرویان به آیت الله مکارم (به مجله ی شماره 22 مراجعه کنید).

دروغ های این دروغگوی بزرگ (که خود از خاندان سازمان مجاهدین خلق است) به همه ی علما و اساطین شیعه مخصوصاً به اندیشمند بزرگ معاصر حضرت علامه آیت الله حاج سید جعفر سیدان که با بحث ها و مناظرات علمی خود بزرگان اهل فلسفه و عرفان را به خاک نشانده و ماهیت بسیاری از آنها را بر ملا ساخته. (به مجله های نورالصادق و به سخنرانی این دروغگوی بزرگ در اصفهان مراجعه کنید).
برای پیگیری موارد فوق می توانید به شماره های مختلف مجله ی نورالصادق قسمت نظرها و اعترافها مراجعه نمایید و اگر فرصتی شد درآینده ی نزدیک برای هر کدام یک نمونه خواهیم آورد.

تذکر(2): علما و مراجع تقلیدی که به دروغگو بودن این دروغگوی بزرگ تصریح کرده اند عبارتند از: آیات عظام صافی کلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، دوزدوزانی، مجلسی، علوی گرگانی و هم چنین دفتر تبلیغات حوزه ی علیمه ی قم.

خواندن 284 دفعه
Top