All for Joomla All for Webmasters
نظرها و اعتراف ها (فصلنامه شماره 41-42)

نظرها و اعتراف ها

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

((إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُ مَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ الله ))

هرگاه بدعت ها در ميان امتم پديدار شوند، بر عالم است كه علم خود را آشكار سازد.
هر عالمی چنين نكند، لعنت خدا بر او باد.

کافی 1/54

 


khameneiiرهبرمعظم انقلاب:

این یک مسأله است و مسأله ی بسیار مهـمی است، یعــنی جامعـه ی روشـن فکر اسلامی دچار همان بلایی شد، به همان دامی افتاد که گذشتگان ما یعنی متفکران اسلامی در قرن های قبل به آن دام افتاده بودند: دام آلودگی ذهنی به نهادهای فکری غیراسلامی نهایت آن که یک روز آن نهادها، فلسفه ی یونان بود، تفکرات کلامی و اشعری و معترلی بود، یک روز هم تفکر الحادی فلان ایدوئولوژی بود.

دغدغه های فرهنگی / 69

 

 


اشاره:

حق پژوهی و حق طلبی به قلم قضاء الهی در وجود انسان ها و طبیعت آدمی نهاده شده است و این خود، راه و رسمی دارد که اگر از آن تخطی شود سر به ترکستان در می آورد.
عترت طاهرین(علیهم السلام) سرلوحه ی این راه و رسم را برای ما بیان نموده اندکما اینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: لَا يُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه‏، ما نباید حق را در چهره ی اشخاص یا شخصیت ها ببینیم، بلکه باید حق را بشناسیم آنگاه اشخاص را با حق بسنجیم هر کس گفتار و کردارش مطابق حق بود او نیز حق است و اهل حق.
نورالصادق با توجه به این راه و رسم و با توجه به آیات و روایات آمره ی به معروف و ناهی از منکر و ارزش فوق العاده مسأله ارشاد و هدایت و نیز بر اساس سیاست کلی این فصلنامه که مبارزه علمی با انحراف و منحرفین است تا جایی که مقتضی موجود و مانع مفقود باشد تصمیم دارد که انحرافات و اعتقادات فاسد اشخاص بخصوص شخصیت ها را از لابلای کتاب ها یا سخنرانی ها یا مصاحبه های آنها بیرون کشیده و پاسخ های محکم و علمی خود را ارائه دهد تا عذری برای حق طلبان وجود نداشته باشد، لیهلک من هلک عن بیّنه و یحیی من حیّ عن بینه و همین که انسان موفق بشود از انحرافی جلوگیری کند در راه روشنگری فکر مردم تلاش کند به قول مقام معظم رهبری تلاشش جهاد نامیده می شود و این همان سیاست تضارب آراء و افکار و تشکیل کرسی های آزاد اندیشی می باشد که بارها رهبر معظم انقلاب به آن تکیه داشتند بر همین اساس ما در اینجا به گوشه ی کوچکی از اعتقادات فاسد آقای جوادی آملی اشاره می کنیم و پاسخ آن را از بیانات علماء و دانشمندان دیگر به خوانندگان عزیز ارائه می دهیم تا یا هادی باشیم و یا هدایت شویم که در هر صورت ارزش فوق العاده ای دارد انشاءالله.

 

***

مرزداران توحید یا شرک و بت پرستی

 

javadi amoli

آقای جوادی آملی:

سقراط و ارسطو موحد و شاگرد حضرت ابراهیم بودند!!

تاریخ مدرن خاورمیانه نشان می دهد ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهیم بودند... فکر ابراهیمی تمام خاورمیانه و یونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط‏ها تربیت شدند.(1)
تلّقی و دریافتی که حکمای اسلامی از این راه نسبت به افلاطون به دست آورده‏اند این است که او حکیمی موحّد است که در روزگار گسترش کثرت‏های اساطیری و دیدگاه‏های مشرکانه، بر گذر از ظواهر طبیعی و مادّی، و وصول به حقایق و صور ازلی همّت ورزیده، و علاوه بر طریق تصفیه و شهود قلبی، با استعانت از برهان و استدلال مفهومی، به حراست از مرزهای توحید که حاصل تعالیم انبیاء سلف بوده پرداخته است.(2)

 

 

و اما پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

khomini1ـ امام خمینی(ره):

امثال ارسطو بویی از توحید و معارف قرآن نبرده اند

 

آن اشخاصی که قبل از اسلام بودند... ـ مثل ارسطو و امثال او ـ مع ذلک وقتی کتابهای آنها را ملاحظه می کنیم بویی از آن چیزی که در قرآن است در آنها نیست.(3)

 

 

 

 

mohaghregh2ـ دکتر مهدی محقق:

تدبیر نافرجام برای تطهیر فلسفه


فلاسفه برای حفظ اندیشه و تفکّر و به کار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تکفیر و تفسیق یا به قول ساده‏تر، تطهیر فلسفه، کوشیدند که برای هر فیلسوفی یک منبع الهی را جستجو کنند و علم حکما را به علم انبیاء متصل سازند، از این جهت متوسلّ به برخی تبار نامه‏های علمی شدند.(4)

 

 

falatory13ـ پروفسور فلاطوری:

ارسطو بت پرست بود


• ارسطو در معابد یونانیان می رفت و خدایان آنان را می پرستید و هرگاه مریض می شد خروسی نذر بت خانه می کرد.
• ارسطو با تمام آن بزرگي و کمال عقلش به عبادتگاه ها و بتخانه ها مي رفت و در مقابل همان بت ها احساسات ديني خويش را ابراز مي داشت.
• این ارسطو را در حوزه ی اسلامی چنان معرفی کردند که در موردش گفته اند: ((كادَ ان یكونَ نبیّاً)). این حرف ها را در واقع حکیمان مسلمان ساخته اند برای این که آن اختلافاتی را که در آغاز نضج گرفتن فلسفه بین فقها و حتی بین علمای صرف و نحو [با اهل فلسفه] پیدا شده بود، حل کنند.
• خدايي که داراي علم و حيات، ولي فاقد صفات مشخصي چون اراده و قدرت، رحمت و رأفت و غيره مي باشد... چنين خداي ارسطويي با خداي اسلامي تفاوتي بس عظيم دارد و از اين رو، تغيير خداي ارسطويي در فلسفه ي اسلامي به خداي اسلامي، يکي از بزرگترين حوادثي است که در تاريخ فلسفه رخ داده.
• ارسطو مخصوصاً هيچ توجهي به الهيات به معناي اسلامي کلمه نداشته است.(5)

 

 

taheri24ـ استاد محمود طاهری:

ادعای بزرگ آقای جوادی آملی اما بدون هیچ مدرکی


مي دانيم كه حضرت ابراهيم(علیه السلام) حدود 2000 سال قبل از ميلاد مسيح(علیه السلام) زندگي مي كرده اند(6)، در حاليكه سقراط و افلاطون و ارسطو همگي در قرون پنجم و چهارم قبل از ميلاد مي زيسته اند(7)، يعني حدود 1600 سال فاصله تاريخي بين آنها وجود دارد. حال اگر منظور ايشان [آقاي جوادي آملي] آن است كه اين فيلسوفان يوناني از انديشه و آيين ابراهيمي به طريق غيرمستقيم بهره مند شده اند، بايد پرسيد كه آنان معارف حضرت ابراهيم(علیه السلام) را در كجا و چگونه دريافت كرده اند؟ آيا به وسيله تماس با پيروان دين ابراهيمي و يا با خواندن كتاب و نوشته اي از آن پيامبر بزرگ؟ آيا براي اين ادعاي تاريخي مدركي نيز ارائه مي شود؟ (8)

 

 

 

5ـ محدث بحرانی (صاحب حدائق):

افلاطون به عيسی(علیه السلام) ايمان نياورد


وقتي او [افلاطون] را به تصديق شريعت عيسي(علیه السلام) دعوت کردند، پاسخ داد: عيسي(علیه السلام) پيامبر مردم ضعيف العقل است و امثال من در کسب معرفت، نيازي به انبياء ندارند.(9)

 

 

6ـ مرحوم طبرسی (صاحب مجمع البیان):

 

سقراط به موسی(علیه السلام) ايمان نياورد


چون به سقراط گفته شد، چرا به سوي موسي(علیه السلام) هجرت نمي کني؟ [و به او ايمان نمي آوري] پاسخ داد: ما خويشتن را تهذيب کرده ايم و ديگر به کسي که ما را تهذيب کند، نياز نداريم.(10)

 

7ـ شهید مطهری:

 

ارسطو جز به عنوان محرک اول، از خدا تصوری ندارد.


ارسطو اگرچه از خدا سخن می گوید، اما خدای ارسطو شباهت چندانی با خدای ادیان الهی ندارد.(11)

 

 

berenjkar8ـ دکتر برنجکار:

ارسطو 55 خدا داشت


خدا نه تنها در جهان کاري نمي کند، بلکه حتي نسبت به جهان، علم و آگاهي نيز ندارد. او ... در آخر عمر، 55 و حداقل 47 خدا را اثبات مي کند؛ زيرا بر اساس ستاره شناسي زمان ارسطو، 55 يا 47 نوع فلک و حرکت وجود دارد و هر نوع حرکت به يک محرک نا متحرک منتهي مي شود.(12)

 

* * *


هشام بن حکم گرفتار تجسیم و کافر بود اما ارسطوی بت پرست موحد!!!

 

 

javadi amoli

آقای جوادی آملی:

شما مي بينيد برخي ها مي گويند در نقص ارسطو همين بس كه هشام كه شاگرد امام است بر او رد نوشته.

بله ردّ نوشته اين هست كه هشام حرف ارسطو را رد كرده اما اين روايت نوراني را مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در همين كتاب توحيد صدوق نقل كرده كه حضرت درباره برخي از نظرات هشامين فرمود: «ليس القول ما قال الهشامان» مبادا حرف اين هشام ها را گوش دهيد اين هشام كه گرفتار تجسيم بود ارسطوي موحّد را رد مي كند آن وقت شما مي گويي چون شاگرد امام, ارسطو را رد كرده بنابراين ارسطو مردود است؟! (13)

 

 

و اما پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

1ـ اجماع علماء شیعه بر این است که هشامان از این عقاید فاسد مبرا هستند و باید این مطلب که از هشامان نقل شده تأویل شود.

 

2ـ آیت الله العظمی خویی (ره):

من گمان می کنم تمام روایات که دلالت دارد برا ینکه هشام معتقد به جسمیت است، موضوعه است [جعلیات] که منشأ این نسبت های ناروا حسد است کما اینکه کشّی روایت کرده است از سلیمان بن جعفر الجعفری قال: ((قال سألت أبالحسن الرضا(علیه السلام) عن هشام الحكم قال: فقال رحمه الله كان عبدا ناصحا و أوذی من قبل اصحابه حسد امنهم له )).(14)

 

3ـ علامه مجلسی (ره) می فرماید:

این حدیث [لیس القول ما قال الهشامان] مرفوعه است [یعنی قابل اعتماد نیست] ضمن اینکه شکی در جلیل القدر بودن هشام بن حکم و هشام بن سالم نیست و نیز شکی در مبرا بودن این دو بزرگوار از این انحراف نیست.

به احتمال قوی مخالفین [مخالفین هشامین یا مخالفین شیعه] از روی دشمنی این نسبت ها را به آن دو بزرگوار داده اند کما اینکه عقاید و مذاهب شنیعه ای به اکابر محدثین شیعه مثل زراره و غیره نسبت داده اند برای اینکه رواة و علماء شیعه را تخطئه کنند و سفاهت آراء آنها را بیان کنند.

• و شاید وقتی این دو بزرگوار در احتجاجات خود برای ساکت کردن خصم، آنها را ملزم می کردند به چیزهایی که خودشان قبول داشتند و به آن ملزم بودند موجب شد که این نسبت ها را به ایشان بدهند.
• و شاید مراد این باشد که فرمود: قول حق این نیست که تو خیال کردی هشامان گفته اند. (یعنی هشامان چنین عقیده ای ندارند.)
• و شاید هم معنایش این باشد که اینکه تو می گویی هشامان گفته اند درست نیست بلکه قول این دو بزرگوار مباین و مخالف آن است.
• و احتمال قوی تر این است که امام(علیه السلام) متعرض بطلان این قول شدند اما متعرض صحت و عدم صحت این نسبت به هشامان نشده اند و همین امر دلالت دارد بر تکذیب این نسبت در مورد آنها اگر غیر از این بود امام(علیه السلام) آنها را مذمت می کردند زیرا روش اهل بیت(علیهم السلام) بر ذم مبطلین است.(15)

 

4ـ ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی می فرماید:

این روایت [لیس القول ما قال الهشامان] ضعیف است یعنی قابل اعتماد نیست.(16)

 

5ـ سید مرتضی(قدس سره) به شدت ساحت مقدس این دو بزرگوار [هشامان] را از این نسبت ها مبرا دانسته است و در کتاب الشافی ادله ی کافی بر این مطلب اقامه نموده است.

 

6ـ علامه حلی در کتاب خلاصه به شدت هشامین را مدح و توثیق کرده.(17)

 

7ـ سید بن طاوس می فرماید: بعضی علماء گفته اند: وقتی مخالفان متوجه جلالت قدر هشامین شدند برای ترویج آراء فاسده ی خودشان این نسبت ها را به آنها دادند.

((قال ابن طاوس ـ رضی الله عنه ـ الظاهر انّ هشام بن سالم صحیح العقیدة معروف الولایة غیر مدافع)). (18)

 

8ـ علامه شیخ محمدحسن مظفر:

• هشام بن سالم از شاگردان و راویان امام صادق و امام کاظم(علیهما السلام) است.

• او [نیز همانند هشام بن حکم] از بزرگان اهل کلام و مناظره بود که با سخنان متین خود دشمنان اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) را سرکوب کرد و حجت را بر آنان تمام نمود و راه حق را به مردم معرفی نمود.

• او از کسانی بود که اجازه ی مناظره داشت و قدرت علمی او به قدری بود که امامان(علیهم السلام) ترسی از لغزش و سقوط او نداشتند.

• از معصومین(علیهم السلام) درباره ی او ستایش هایی نقل شده که دلالت بر علوّ مقام و جلالت قدر او دارد.

• او نیز همانند بزرگان دیگر مورد شماتت و مذمت هایی قرار می گرفت که پاسخ آنها کاملاً مشخص است. البته معلوم است که هیچگونه طعن و اشکالی به چنین شخصیت ها وارد نیست.(19)

 

9ـ آیت الله صافی اصفهانی در پاسخ به آقای جوادی آملی می فرماید:

ایشان «لیس القول ما قال الهشامان» را ترجمه کردند به «مبادا حرف این هشام ها را گوش دهید».

• اولاً: خیلی واضح است که این ترجمه غلط است. معنای عبارت چنین نیست که ایشان گفتند.

• ثانیاً: بر فرض که هشام در مسئله ی تجسیم مشکل داشته باشد این چه ربطی به توحید و موحد بودن یا نبودن ارسطو دارد. فوقش این است که می گوییم شخصی که گرفتار تجسیم است با دلیل و برهان ارسطوی بت پرست را رد کرده است، این چه اشکالی دارد؟ کما اینکه ایشان [آقای جوادی آملی] با آن همه مشکلات اعتقادی که دارند مخصوصاً در توحید، هشام را که امام معصوم به او اجازه ی مناظره در توحید را داده اند و درباره ی او فرموده اند: «من خالفه و الحد فیه فقد عادانا و الحد فینا» رد می کنند و او را منحرف می دانند!!!

• ثالثاً: آیا این عبارت شما که «مبادا حرف این هشام ها را گوش دهید» با این مطلب که امام(علیه السلام) این دو بزرگوار را برای مناظره ی با معاندین مخصوصاً در موضوع توحید می فرستادند و درباره ی هشام فرمودند: ((من تبعه تبعنا و من خالفه فقد عادانا)) متناقض نیست؟

 

آیا این راهی که ایشان در مورد هشام و ارسطو برگزیدند مخالف راه امام صادق(علیه السلام) نیست؟

 

•رابعاً: وقتی امام(علیه السلام) اصحاب خود را از مناظره نهی می فرمودند بجز هشامین را و به این دو بزرگوار اجازه ی مناظره می دادند آن هم در توحید معلوم است که حضرت ترسی از لغزش و سقوط این دو هشام نداشتند و اصلاً فرستادن هشام برای مناظره بمعنای این است که به حرف های هشام گوش دهید. این ها در اعتقادات بخصوص در توحید که موضوع مناظره است لغزشی ندارند. کما اینکه در مورد هشام فرمودند: ((من تبعه و تبع أمره تبعنا، و من خالفه و الحد فيه فقد عادانا و ألحد فينا)).
پس این شما هستید که در مقابل امام صادق(علیه السلام) موضع می گیرید می گویید: هشام گرفتار تجسیم بود و به حرف های او گوش ندهید!!!!!

 

آیا مخالفت با امام صادق(علیه السلام) از این روشن تر می شود؟

 

• خامساً: بر فرض که بنابر نظر آقای شیخ عبدالله جوادی قدح امام(علیه السلام) را در مورد هشام بپذیریم، می گوییم در مقابل این قدح روایاتی هست که دلالت می کند بر جلالت و علو منزلت هشام.
لذا همان طور که در باب احکام تعارض هست ممکن است در حال رجال حدیث هم تعارض باشد و الملاک الملاک،آنچه که اظهر و یا صریح و یا قرینه است بر روایات دیگر مقدم می شود.
در مورد هشام هم همان ملاکات جریان دارد، چگونه می توان پذیرفت که هشامی که قائل به تجسیم است اینقدر نزد امام(علیه السلام) محبوب و مقرب باشد تا جایی که امام(علیه السلام) مردم را در مباحث اعتقادی به هشام ارجاع بدهند، و به او اجازه دهند تا در توحید با ملحدان مناظره کند آن هم در زمانی که به کسی چنین اجازه ای داده نمی شد (مگر افراد قلیل که هشامان در رأس همه ی آنها بودند).
آیا امام(علیه السلام) می خواست (نستجیربالله) نظریه ی تجسیم را رواج بدهد که مردم را به هشام ارجاع می داد؟!
و آیا فکر نمی کنید اگر هم قدحی در کار بوده برای حفظ جان هشام بوده مثل روایاتی که درباره ی زراره وارد شده است که امام(علیه السلام) به پسرانش فرمود به پدرتان بگویید که مَثَل قدح ما، مثل حضرت خضر(علیه السلام) بود که کشتی را سوراخ کرد تا پادشاه آن را غصب نکند، ما برای حفظ تو اینها را در حق تو می گوییم. (20)

 

* * *


جوادی آملی:

[هشام] شاگرد امام است معصوم كه نيست.(21)

 

اما پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

آیت الله صافی اصفهانی:

• اولاً: این عبارت آقای جوادی آملی «هشام معصوم که نیست» واقعاً در اینجا بی معناست.
اینچنین تعبیرات، در مجامع علمی در جزئیات و فروع بکار می رود نه در اصول آن هم به ندرت، اینگونه سخن گفتن از شخصی با هزاران ادعا خیلی عجیب و تأسف بار است.
عجولانه و سطحی به روایات نگریستن و نظر دادن دلالت دارد بر دور بودن از فقه و فقاهت و رجال و درایة.

• ثانیاً: وقتی هشام که شاگرد امام است و از اصحاب خاص امام است و به منبع وحی دسترسی دارد و تمام مسائلش را از سرچشمه ی علم می گیرد، معصوم نیست و ممکن است خطا کند، حضرتعالی که فاقد این خصوصیاتید و پیرو ارسطوی بت پرست هستید به طریق اولی خطا کارید.
پس وقتی امر دائر شود بین مطالب دو خطا کار غیر معصوم، مسلم است که آن غیر معصومی که در کنار معصوم نشسته و علمش را از معصوم می گیرد مثل هشام مقدم است بر آن دیگری مثل شما که معصوم را درک نکرده بلکه پیرو ارسطوی بت پرست و افلاطون قائل به اشتراک جنسی و ابن عربی خصم الدشیعه می باشید، البته به فاصله هزاران میلیارد سال نوری پس احتمال خطای شما به مراتب نامتناهی بیشتر است از افرادی مثل هشام.
آیا هشام که از سرچشمه ی زلال علم سیراب می شود احتمال خطا درش هست. اما ارسطوی بت پرست و افلاطون قائل به اشتراک جنسی، احتمال خطا در آنها نیست؟! کما اینکه ملاصدرا معتقد است احتمال خطا در آنها وجود ندارد. (22)

* * *

 

آقای جوادی آملی:

شاگردان ارسطو وقتي مشكل علمي داشتند مي رفتند كنار قبر ارسطو و به بركت آن مكان مشكل علمي شان حل مي شد. جناب ميرداماد اين را از كجا نقل مي كند از المطالب العاليه فخررازي. اينها موحّدان عالم بودند قرن هاست كه شيعه و سنّي مي گويند ارسطو قبرش منشأ بركت بود. (23)

 

پاسخ یکی از خوانندگان نورالصادق به آقای جوادی آملی:

1ـ مدرک این مطلب [ادعای آقای جوادی آملی] کتاب المطالب العالیه فخر رازی دروغگوی ناصبی است، از شیعه هیچ مدرکی ارائه نشد، پس این ادعا از ریشه فاسد است.

2ـ وقتی اصحاب خاص ائمه مثل هشام بن حکم و فضل بن شاذان و عباس بن محمد بن عباس که ائمه آنها را مدح کرده‏اند بر ضد ارسطو کتاب نوشته‏اند و فقها از صدر اسلام تا کنون بر مذمت ارسطو و افلاطون و ... اجماع نموده اند چطور می‏شود قبرش منشاء برکات باشد!!!

3ـ مگر انبیاء گذشته قبری نداشتند که شاگردان ارسطو بروند آنجا مباحثه کنند و مشکل علمی‏شان حل شود؟


***

 

آقای جوادی آملی:

فلسفه رئیس علوم است

... در آن صورت فیلسوف شیخ الرئیس می شود چون فلسفه رئیس علوم است... (24)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

استاد محمود طاهری(محقق و پژوهشگر):

روشن است كه اينگونه اظهارات براي كسب اعتبار بيشتر براي دانش فلسفه و فلاسفه و تحقير علوم و دانشمندان ديگر، فاقد یک منطق صحیح و قابل دفاع است. وجود نظريات غير علمي و نادرست فلاسفه اي مانند سقراط، افلاطون، ارسطو و مانند آنان درباره موضوعاتي مثل زمين، آب ها، گستره عالم، آسمانها و ستارگان، آب و آتش و هوا، موجودات روي زمين، نژادهاي بشري، توالد و تناسل، ارزش زن و حقوق اجتماعي مردم و بسياري مسائل ديگر كه ذكر آنها در اين مقاله مختصر نمي گنجد، مسلماً نمي تواند نشانه آقايي آنان در علوم باشد؟(25)

 

* * *

 

باید فلسفه صدرالمتألهین را گسترش داد!!!

 

آقای جوادی آملی:

غرب با فلسفه صدرالمتالهین آشنا نیست و خیلی طول می کشد این فلسفه را بشناسد غرب فلسفه اسلامی را با ابن رشد می شناسد؛ بر این اساس مجمع حکمت عالی باید آن را گسترش تدریس و تحلیل دهد، چون غرب این فلسفه را از ره آورد حوزه علمیه می پذیرد.(26)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

1ـ پروفسور فلاطوری:

• پایه هایی که فلسفه صدرالمتألهین بر آن اساس بوده، الان فروریخته است:«قاعده الواحد» «عقول عشره» «افلاک» آخر کدام عقول عشره؟ کدام افلاک؟».(27)

• خدا نکند که ما بخواهیم روزی اسلام را با همین فلسفه خودمان به دنیای غرب عرضه کنیم...

• «سالهاست که کسی عقاید ارسطو را به عنوان حقیقت تلقی نمی‏کند...

 

2ـ متفکر بزرگ شیعه حضرت علامه آیت الله شیخ مرتضی رضوی:

 

افکار ملاصدرا کشنده ترین سلاح برای براندازی قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) است

 

... اگر ملاّصدرا و افکارش ذرّه ای به نفع مکتب قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بود، هرگز لندنی های کابالیست روی خوش به او و به افکارش نشان نمی دادند بل او را و راهش را با کل توان سرکوب می کردند، و چون او را در براندازی مکتب قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بُرنده ترین و کشنده ترین اسلحه می دانند به تکریم و بزرگداشت او می پردازند...(28)

 

3ـ شهید مطهری:

ملاصدرا در همان پوست گردوی خودش مانده

 

حس می کنم ملاصدرا در محیط خودش (در فن خودش) غرق شده است، از آن دیگر نمی تواند بیرون بیاید، تفسیر قرآن هم که می نویسد هیچ امکان ندارد که از آن پوست گردویی که در داخل آن قرار گرفته بیرون بیاید.(29)

 

* * *

 

فلسفه تریبون دین است، آن را بدست دین بدهید!!!


آقای جوادی آملی:

فلسفه بهترین و رساترین مبلغ در جهان است.(30)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

شهید مطهری:

فلاسفه بلاغشان بلاغ مبین نیست لذا این پیغمبرانند که می‏توانند بشر را در راه حقیقت به حرکت در بیاورند نه فیلسوفان.(31)

* * *


آقای جوادی آملی:

اولین کسانی که با عرفان های کاذب برخورد کردند، حکماء بودند!!!(32)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

آیت الله صافی اصفهانی: عرفان های کاذب، عرفان هایی هستند که در مقابل عرفان اهل بیت(علیهم السلام) ساخته شده اند لذا به طور قطع و یقین می توان گفت که فلاسفه و عرفا بنیان گذاران و اشاعه دهندگان عرفان های کاذب هستند، زیرا وحدت وجود (همه خدائی) و لا موجود الا الله و امامت نوعی و معاد مثالی و انکار جهنم و عذاب و جبر و تجسیم و تشبیه و قدم عالم و صلح کل و اسقاط تکالیف و قرار دادن فلاسفه در عرض انبیاء و عشق بازی با زیبا رویان و ... همه و همه عرفان های کاذبی است که چونان گرگی در لباس میش با عنوان فلسفه و عرفان اسلامی، در مقابل انبیاء و ائمه ی معصومین قرار گرفته اند که به قصد براندازی تعالیم آسمانی انبیاء تلاش های گسترده بین المللی انجام گرفته است.


آقایان فلاسفه و عرفای اصطلاحی تعالیمشان عیناً همان تعالیم بودا و اشو و اوپانیشادها می باشد که ما اینها را عرفان های کاذب می دانیم و فلاسفه و عرفا بنیان گذاران آن هستند.(33)


* * *


عبارات شیخ همانند روایات است!!!


آقای جوادی آملی:

در عظمت کتاب بوعلی سینا همین‏قدر بس که مرحوم استاد ذی فنون آیة الله شعرانی می‏فرمود: عبارات شیخ الرئیس همانند روایات است. (34)

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

خوردن شراب موجب نورانیت می‏شود!!!


1ـ ملاصدرا:

(قال الشیخ...) همانا اگر شراب متعادل نوشیده شود و زیاده‏روی نشود... ایجاد نورانیت می‏شود. (35) [آیا اینها مثل روایات است.]


2ـ ملاصدرا ابوعلی سینا را با تمام هوش و ذکاوتی که دارد کودن و نفهم می داند.(36)

 

3ـ بو علی سینا:

علی اعلَم اُمّت و عُمَر اَعقَل اُمّت بود و این اعدل و این اعقل، در رتق و فتق امور ملّت کمک هم دیگر هستند!(37) [آیا اینها مثل روایات است.]

 

4ـ ملا اسماعیل خواجویی:

 

قواعد فلسفی اوهام است

 

قواعد فلسفی نظریات اشخاص است (نه وحی منزل) و برهانی آنها را اثبات نکرده است آنها مفاهیمی وهمی است که به هیچ وجه نمی تواند در برابر ظواهر نصوص شرعی عرض اندام کند پس کما اینکه دستور داریم، استقامت کن و پیرو هوای نفس نباش که از راه خدا باز می مانی.(38)

 

5ـ صائن الدین علی ترکه اصفهانی:

کتاب های فیلسوفان مجموعه ای متراکم از ظلمات و تاریکی هاست.(39)

 

* * *

جوادی آملی:

یادمان باشد که هرگاه رابطه ی فلسفه و دین کمرنگ شود برخی از فقها همچون علامه حلی و شهید اول در تشیع و ابن رشد از برادران اهل سنت به تحکیم فلسفه برخاستند. (40)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

1ـ علامه حلی:

• از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است، فلاسفه ‏اند.(41)
• هر کس قائل به قدم عالم باشد کافر است.(42) [و این عقیده‏ی فلاسفه است.]
• فارق بین اسلام و فلسفه (کفر) مسأله‏ی حدوث و قدم عالم است.(43) [و آقای حسن زاده ‏ی آملی می‏گوید: عالم قدیم است.(44)]

 

2ـ شهید ثانی:

 

انس با مزخرفات فیلسوفان، چشم باز را نابینا می‏کند


آنچه موجب می شود حق و باطل بر انسان مشتبه شود، و خداوند درِ قلب را به روی حقایق ببندد، و چشم باز را نابینا سازد، و سرانجام، کار انسان را به عذاب دردناک دوزخ منتهی گرداند، یکی این است که انسان به سخنان ملحدان و ضدّ دینان و باور سوزان گوش دهد و مانند آنها بیندیشد؛ دیگر انس و الفت با «مزخرفات فیلسوفان» است.(45)

 

3ـ میرزای قمی:


قواعد فلسفه با اسلام موافق نیست


قواعد ایشان ـ فلاسفه و عرفا ـ با طریقه ی اسلام موافقت نمی کند، نه معراج جسمانی با استحاله ی خرق و التیام افلاک می سازد، و نه سواری ملائکه با اسبان اَبلَق ... با روحانیت بلکه تجرد جمیع ملائکه می سازد، و نه جبرئیل کنایه از عقل فعال بودن، و وحی الهی عبارت از اتصال نفس پیغمبر به عقل عاشر و دانشمند شدن، می سازد، و نه حدوث عالم و مسبوق بودن ما سوی الله به عدم ـ در وقت خاصی ـ با قِدم عقول و افلاک می سازد، و نه خبر از انعدام همه ی اشیاء و فانی شدن آسمان ها با قاعده ی «ما ثَبَتَ قِدمُهُ، امتنع عَدَمه» می سازد.(46)

 

4ـ شیخ انصاری:

پرداختن به مطالب فلسفی برای فهم مسائل مربوط به اصول دین موجب هلاکت دائم و عذاب ابدی است.(47)

 

5ـ قاضی:

در فلسفه از دین خبری نیست.(48)

 

* * *


عمر و ابوبکر و یزید و شمر هم خدا هستند!!!

 


آقای جوادی آملی:

• انسان چیزی جز وجود مجازی نیست مثل اسناد جریان آب به ناودان (که می گویند ناودان جاری شد) زیرا وجود ممکنات وجود مرآتی است که در خارج وجودی ندارند (مثل صور اشیاء در آئینه) پس در این صورت معنای لا جبر و لا تفویض در مورد انسان، از باب سالبه به انتفاء موضوع است [یعنی در این عالم اصلا انسانی وجود ندارد تا اینکه مجبور باشد یا مختار لذا ابوبکر و عمر سعد و یزید و امام حسین و هر چه هست خداست و این همان معنای وحدت وجود ابن عربی و ملاصدراست.] (49)
• همانا نامتناهی تمام وجود را پر کرده است، پس چگونه جایی برای فرض غیر او خواهد ماند؟ [که این عقیده بر مبنای وحدت وجود است.] (50)
• هر چه غیر خدا باشد رشحه ذات اوست پس جدا از او نمی باشد. [که این عقیده بر مبنای وحدت وجود است.] (51)
• موجود ازلی مطلق و غیرمحدود یکی بیش نیست، پس در اینجا غیری در کار نیست تا با او تباین داشته باشد.[که این عقیده بر مبنای وحدت وجود است.] (52)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

1ـ شیخ حر عاملی:

قائلین به وحدت وجود از مذهب شیعه خارجند.(53)

 

2ـ امام خمینی(ره):

وحدت وجودی‏ ها اگر ملتزم به لوازم مذهبشان باشند [که هستند] کافر و نجس می باشند.(54)

 

3ـ علامه حائری سمنانی:

اصالت وجود به وحدت وجود می‏ کشد و وحدت وجود چشم مادیین [کمونیسم] را روشن می‏ کند.(55)


4ـ علامه محمد تقی جعفری:

مکتب وحدت موجود، با روش انبیاء و سفرای حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده، و به همدیگر مربوط نیستند.(56)


* * *

آقای جوادی آملی:

سیدنا الاستاد (طباطبایی) بحث معاد اسفار را تدریس می کردند و هیچگونه اثبات و ردّی در مطلب آخوند نداشتند.(57)

 

پاسخ به آقای جوادی آملی:

 

آیت الله شیخ جعفر سبحانی:

«ایشان [علامه طباطبایی] هیچ وقت معاد را تدریس نمی‏کرد. به خاطر دارم هنگامی که خدمتشان اسفار می‏خواندیم، وقتی به مبحث معاد رسیدیم درس را تعطیل کردند. علت را هم هیچ وقت بیان نکردند. فقط تنها چیزی که ما توانستیم کشف کنیم این بود که مرحوم علامه طباطبایی، معاد مرحوم صدرالمتألهین را قبول نداشت، چون با ظواهر آیات تطبیق نمی‏کرد. البته صدرالمتألهین خیلی تلاش کرد که بگوید معادی را که آورده عین قرآن است و از قرآن استخراج شده وآیات را برآن تطبیق داد. با این حال، معاد مرحوم آخوند (ملاصدرا) با اکثر آیات قرآنی تطبیق نمی‏کند.» (58)

 

***

شیطان مطیع است، رسالتش هم دعوت به گناه است


آقای جوادی آملی:

شیطان در کارهای تکوینی همانند کلب معلم تمام حرکت ها و ادراک های او تحت تنظیم مبادی فوق بوده و هرگز کاری را بدون دستور انجام نمی دهد و در وسوسه و اغواء، رسالتش فقط دعوت به گناه است... .(59)

 


شیطان مأمور مطیع و فرمانبردار خداست!!

 

حجت الاسلام محمد حسین طهرانی هم می‏گوید:

شیطان نه در وجود و ذات و نه در اثر و فعل، از خود استقلالی ندارد، هستی اش و فعلش با خدا و به امر خداست... و شیطان یک مأمور مطیع و فرمانبردار خداست.(60) [یعنی شیطان هر کاری می کند حق است.]

 

علامه طباطبایی:

دیدگاه علامه طباطبایی هم نسبت به شیطان چنین است:

شیطان مجبور و مخلوق به شقاوت و معصیت است و امر و نهی مولوی در وی مورد ندارد.

[مفهوم کلام علّامه این است که، شیطان مأمور به سجده بر حضرت آدم(علیه السلام) نبود و از آنجا که خداوند از قول شیطان نقل می کند: ( رَبِّ بِمَا أغوَیتَنِی ) نباید مورد مؤاخذه قرار گیرد!

و در کل، جهنم از وجود ابلیس محروم خواهد بود چرا که وی در عصیان خویش فاقد اختیار بوده است!] (61)


***


فلاسفه در عرض خاتم الانبیاء هستند!!!

 


آقای جوادی آملی:

ملاصدرا را در مقابل خاتم الانبیاء که عقل کل است قرار می دهد و می گوید: جا دارد که ملاصدرا با آوردن حکمت متعالیه [که اساس و شالوده ی آن وحدت وجود است] بگوید الیوم أکملت لکم عقلکم و اتممت علیکم نعمتی!!! (62)

---------------------

پی نوشت ها:

1-روزنامه شرق ـ شنبه 17مهرماه 89.
2-رحیق مختوم، جوادی آملی، بخش اول از جلد دوم/ 269.
3ـ صحیفه ی امام 18/ 261.
4-نورالصادق 18و 19، مقاله الهیات یونانی.
5- مصاحبه پروفسور فلاطوری با مجله دانشگاه انقلاب سال 1372 شماره 98-99.
6- تاريخ ملل آسيای غربی، احمد بهمنش /221.
7- ارسطو (از 322 تا 384 ق.م.) و افلاطون (از 347 تا 427 ق.م. و سقراط (از 399 تا470 ق.م.)
8-مقاله «فلاسفه ی یونان هیچ گاه موحد نبودند»، فصلنامه نورالصادق شماره 18.
9ـ بحرانی، الحدائق الناصرة 1/ 126به نقل از: سيد نعمت الله جزائری، الانوار النعمانية (در نقل قول فوق، احتمالاً موسی(علیه السلام) بوده است که به جای آن عيسی(علیه السلام) ذکر شده است، چرا که افلاطون 500 سال قبل از ميلاد مسيح می زيسته است.به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت /66.
10-بحارالأنوار 57/ 198(به نقل از فخرالدين رازی) تفسير جوامع الجامع طبرسی در ذيل آيه 83 غافر.
11- مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی/192.
12- برنجکار، حکمت و انديشه دينی/ 388.
13- دیدار آقای جوادی آملی با اعضای هیئت مدیره مجمع عالی حکمت اسلامی.
14- معجم رجال الحدیث20/ 321، رجال کشی /193.
15ـ بحارالأنوار 3 /288و 290.
16-شرح الکافی ـ الاصول الروضة (للمولی صالح مازندرانی 3 / 301.
17-خلاصة الرجال.
18-شرح الکافی ـ الاصول الروضة (للمولی صالح مازندرانی 3 / 304.
19- کتاب امام صادق /487 و 488.
20-فصلنامه ی نورالصادق 36 / 150.
21-دیدار آقای جوادی آملی با اعضای هیئت مدیره مجمع عالی حکمت اسلامی.
22- متفرقات آیت الله صافی اصفهانی.
23ـ دیدار آقای جوادی آملی با اعضای هیئت مدیره مجمع عالی حکمت اسلامی.
24- نورالصادق/ 18، مقاله «فلاسفه ی یونان هیچگاه موحد نبودند».
25- همان.
26- دیدار آقای جوادی آملی با اعضای هیئت مدیره مجمع عالی حکمت اسلامی.
27- کتاب فلاطوری/ 162.
28- نامه ی آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی به فصلنامه نورالصادق، شماره22.
29-توحید مطهری/ 52؛ به نقل از فلسفه از منظر قرآن و عترت /267.
30ـ همایش دین و فلسفه در مدرسه عالی دارالشفا، 1389
31-نورالصادق 32 / 166.
32-سومین گردهمایی اساتید علوم عقلی و تجلیل از مقام علمی علامه حسن زاده آملی در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی، 18/3/1390
33- فایل صوتی موجود است.
34- سرچشمه ی اندیشه 1/272.
35- اسفار 4/160. در مدرسه دارالشفای قم.
36- اسفار 9 / 110 و 111.
37- الهیات شفا 1/ 451ـ 452.
38- منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران 4/ 204 گردآورنده سید جلال آشتیانی.
39-تهمیدالقواعد /11.
40- سخنرانی جوادی آملی در همایش دین و فلسفه.
41- تذکرة الفقهاء 9/ 41.
42- نهج الحق و کشف الصدق / 125.
43- اجوابة المسائل المهنائیّه / 89 .
44- هزار و یک نکته /103.
45-رساله اقتصاد/173.
46-«قم نامه»، سید حسین مدرسی طباطبایی/365.
47-رسائل 1/64، مبحث قطع.
48- عرفان متعالی/34.
49- علی بن موسی الرضا و الفلسفه الهیه/46.
50- همان /36.
51- همان / 39.
52-همان /46.
53- اثنی عشریه /59.
54- عروة الوثقی، بحث نجاسات، مسأله 199.
55- حکمت بوعلی 2/ 238.
56- مبدأ اعلی/ 74.
57-مناظره استاد سیدان با استاد جوادی آملی.
58- معاد جسمانی در حکمت متعالیه /224،به نقل از کیهان فرهنگی، سال ششم ،شماره 8 .
59- کتاب مبدأ و معاد / 249 انتشارات الزهراء.
60-الله شناسی 3/ 119 ـ 120. مطلب جناب لاله زاری برگرفته از اسلاف صوفیه است. حلاج یکی از کسانی است که خادم بودن شیطان را متذکّر شده می گوید: صاحب من و استاد من ابلیس است. به آتش بترسانیدند ابلیس را از دعوی بازنگشت ... سجود ملائکه مر آدم را، سجود مساعدت بود، جحود ابلیس از طول مشاهدت بود [الطوامیس/61].
61- المیزان 8 / 39.
62- شرح حکمت متعالیه اسفار اربعه / 102؛ اسلام و اندیشه های فلسفی و عرفانی.

 

خواندن 128 دفعه
Top