All for Joomla All for Webmasters
آیا هر چیزی خداست؟

آیا هر چیزی خداست؟

اشاره:

عرفا و فلاسفه می گویند: آنان که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است، درست گفتند، کفرشان از این جهت نیست که چنین گفتند، بلکه کفرشان از این جهت است که خدا را در مسیح منحصر کرده گفتند: خدا مسیح و مسیح همان خدا است، درحالی که نه فقط عیسی خداست، که همه چیز خداست.

آقای حسن زاده ی آملی در ممدالهمم/ 356 می گوید: همه عالم صورت حق است چه غیب چه شهود، نه عیسی فقط.

لذا آقایان معتقدند آیه ی شریفه «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ...» می خواهد بفرماید کفر اینان از باب این است که چرا گفتند فقط عیسی خداست، در حالیکه تمام عالم صورت خداست.


آیا هر چیزی خداست؟

« اندیشمند بزرگ شیعه آیت الله سید جعفر سیدان»

 

بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قال الله تعالی: «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللهِ شَيْا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَن فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا وَ لله مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا يخَلُقُ مَا يَشَاءُ وَ الله عَلىَ كلُ ِّ شىَ ْءٍ قَدِيرٌ»(1)

کسانی که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است» مسلماً کافر شده اند.

بگو: اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را در زمین است، جملگی به هلاکت رساند، چه کسی در مقابل خدا اختیاری دارد؟

فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست.

هر چه بخواهند می آفریند، و خدا بر هر چیزی تواناست.


عیسی در قرآن

برای پیامبر عظیم الشأن حضرت عیسی مسیح علیه السلام ویژگی های بسیاری در قرآن بیان شده که برخی از آنها اکتسابی و برخی دیگر اختصاصی و موهبتی است که مرحوم علامه طباطبائی در المیزان به آن اشاره نموده اند.(2)

 

خدای تعالی می فرماید:

«إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ الله وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ»؛ (3)

مسیح پسر مریم فقط «فرستاده او» و «کلمه ی او» است که بسوی مریم افکنده، و «روحی» از جانب خداست.

قرآن کریم او را یکی از پنج «پیامبر اولوالعزم» الهی معرفی می کند که صاحب شریعت و کتاب بوده اند، «شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ وَ مَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی»(4) و در سوره آل عمران او را آبرومند در دنیا و آخرت و از مقرّبین می شمارد،«الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ»(5).

و در سوره انعام او را در زمره ی صالحین معرفی می کند، « وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیَی وَ عِیسَی وَ إِلْیَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ»(6).

 

معرفی عیسی توسط خودش:

عیسی علیه السلام خود را «بنده ی خدا» و «پیامبر او» نامیده و چنین می گوید: که خداوند مرا هر کجا باشم «مایه ی برکت» قرار داده و مرا به «نماز و زکات» [که دو تکلیف الهی بر بندگان است] سفارش فرموده و مرا «نیکوکار به مادر» قرار داده «زورگو و سرکشم» ننموده:

« قَالَ إِنِّی عَبْدُ الله آتَانِیَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا * وَ جَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَ الزَّكَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّا * وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا »(7)


در پایان این معرفی، خداوند می فرماید: این است [ماجرای] عیسی پسر مریم [همان] سخن حقی که در آن شک می کنند ـ آنگاه به سخن ناحقی ـ که عیسی فرزند خداست ـ اشاره فرموده ـ می گوید: خدا را نسزد که فرزندی برگیرد، منزّه است او، و در آیه پایانی این بخش از قول مسیح در عبودیت و بندگی پروردگار عالمیان می فرماید: به حقیقت که خدا پروردگار من و پروردگار شماست، او را بپرستید که این راه مستقیم است:

«ذَلِكَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ * مَا كَانَ لله أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ * وَإِنَّ اللهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ».(8)؛

 

عیسی از نگاه مسیحیان

مسیحیان بعد از عیسی درباره او اختلاف کرده متفرق شدند و بفرموده علامه طباطبائی (المیزان: ذیل آیه 79 و 80 سوره ی آل عمران) به بیش از هفتاد فرقه تقسیم شدند و از میان آنها سه فرقه «ملکانیه»، «نسطوریه» و «یعقوبیه» بیشتر مطرح بودند، و قرآن به جزئیات مسالک مختلف آنها توجه نفرموده و تمام همّت خود را متوجه شرک زدائی و پاکسازی عقاید غیرتوحیدی مسیحیان نموده است.


مرحوم علامه پنج آیه از آیاتی که عقاید کفرآمیز و مشرکانه مسیحیان را در ارتباط با خداوند و عیسی مطرح نموده آورده چنین می فرماید:(9)

هَذِه الآیَات و إن اشتَمَلتْ بِظاهِرها عَلی كَلماتٍ مُختَلفهِ ذَواتُ مَضامِینٍ و مَعانٍ مُتَفاوِتهٍ و لِذلك رُبمَا حُملَتْ عَلی اختِلافِ المَذاهب فِی ذَلكَ كَمَذهب المُلكَانِیّه، القَائِلِینَ بِالبُنُوَّهِ الحَقِیقیَّهِ، وَ النَّسطُوریَّه، القَائِلِینَ بَأنَّ النُّزولَ وَ البُنوَّهَ مِن قَبِیلِ إشراقِ النُّورِ عَلی جِسم شَفّافٍ كَالبُلُّورِ، وَ الیَعقُوبیَّه، القَائِلِینَ بَأنَّه مِنَ الإنقلابِ وَ قَد انقَلَب الإلهُ سُبحانَهُ لَحماً و دَماً.(10)

این آیات اگرچه به ظاهرشان مشتمل بر کلمات مختلفی می باشد که دارای مضامين و معاني متفاوتي است، و به همين جهت در بسياري موارد حمل بر اختلاف مذاهب در بين مسيحيان شده است مانند:

ملکانيه: پيروان اين مذهب بر اين اعتقادند که عيسی علیه السلام حقيقتاً فرزند خداست [که لوازم و تالي فاسد اين عقيده باطل مشخص است].

نسطوريه: پيروان اين مذهب قائلند که نزول عيسي و بنوت (فرزنديت) او از ناحيه خداوند نه از نوع بنوّت حقيقي، بلکه از قبيل اشراق نور بر جسمي شفاف همچون بلور است.

يعقوبيه: پيروان اين مذهب باور دارند که حقيقت خداوندي منقلب به گوشت و خون شده و عيسي همان خداوند است که به صورت انسان ظهور پيدا کرده.

در ميان فرق مسيحيت معاصر نيز سه فرقه متمايزند: پروتستان، کاتوليک و ارتدکس، و اين سه، آيا همان سه فرقه گذشته اند؟ محتاج تحقيق است. و هر سه قائل به الوهيت مسيح و اينکه خدا همان مسيح بن مريم است مي باشند «تعالي الله عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبِيراً».

و از اين سه فرقه خصوصاً کاتوليک ها و ارتدکس ها، موحد را مسيحي نمي دانند و اساس اين عقيده جملاتي است که در انجيل يوحنا ثبت شده: (در ابتدا عالم، کلمه بوده است و کلمه نزد خدا بوده و خدا همان کلمه است، و چون لفظ کلمه را بر مسيح اطلاق نمودند معني عبارت که (الله هو الکلمة) باشد (الله هو المسيح) گرديد و قرآن همين عقيده باطل مسيحيت را نفي کرده مي فرمايد: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ». (11)

يوحنا انجيل خود را در اواخر عمر و بنابر الحاح و اصراري که به او شد، نوشت (يعني بعد از مسيح) و لذا قابل استناد نيست و غالب اناجيل چنين وضعي دارند و مسيح علیه السلام از اين گفتار باطل و شنيع وحدت وجودي آنها بيزار است و هماره دعوت به توحید و یگانگی پروردگار نموده.(12)

 

با توجه به آیات قرآن کریم، سه نکته مسلم است:

1. جمعی از مسیحیان، عیسی را خدا می دانند، که حکم به کفرشان می شود:

«لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ»؛ کسانی که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است مسلّماً کافر شدند، « وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی إِسْرائیل»؛ در حالی که مسیح علیه السلام فرمود: ای بنی اسرائیل،«اعْبُدُواْ اللهَ رَبِّی وَرَبَّكُمْ»؛ خدا را بپرستید که پروردگار من و شماست. و آنها را از پایان کار مشرکین خبر داده می فرماید:

«إِنَّهُ مَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ الْجنَّهَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ»(13)؛

هرکس به خدا شرک آورد، قطعاً خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست.

 

2. یکی از عقاید انحرافی و باطل گروهی دیگر از مسیحیان این است که عیسی را فرزند خدا می دانند، آن چنان که قبل از آنها یهود «عُزیر» را فرزند خدا می دانستند و قبل از آنها نیز اقوامی دیگر برای خدا فرزندانی قائل بودند، در این رابطه قرآن می فرماید:

«وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ الله وَ قَالَتْ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ الله».(14)

و یهود گفتند: عزیر، پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست... .


عیسی فرزند مریم است، نه فرزند خدا

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَهٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَ الآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ»(15)؛

بیاد آر آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است مژده می دهد، درحالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.

 

« وَ لاَ تَقُولُواْ عَلَی الله إِلَّا الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ الله وَ كَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْه»(16)؛

... درباره ی خدا جز [سخن] حق نگویید، مسیح، عیسی پسر مریم فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم افکنده است و روحی از جانب اوست...

خداوند در شانزده جای قرآن تعمّداً از حضرت عیسی با جمله ی «عیسی ابن مریم» یاد می کند تا جهانیان از جمله عیسویان بدانند که عیسی بشر است و از مادری به نام مریم متولد شده، پس نمی شود که اله و معبود باشد، او و مادرش هر دو همچون سایر ابناء بشر انسانند و سراپا محتاج الطاف الهی، متولد شده اند، غذا می خورند، راه می روند، می میرند و... یعنی ویژگی های مخلوق را دارند. و اگر عیسی پسر خدا بود، می بایست خدا با او هم سنخ باشد و این به دلائل عدیده ممکن نیست.

 

خداوند منزّه از اتّخاذ فرزند است

« وَ قَالُواْ اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»؛(17)

گفتند: خداوند فرزندی برای خود اختیار کرده است، او منزّه است بلکه هرچه در آسمان ها و زمین است از آنِ اوست، [و] همه فرمان پذیر اویند.

 

و نيز خود را اين چنين تنزيه مي فرمايد:

« مَا كَانَ لله أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ»(18)؛

خدا را نسزد که از براي خود فرزندي اختيار کند، پاک و منزه است او [از اين نقيصه].

 

و در آيه ی ديگري مي فرمايد:

« إِنَّمَا الله إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ»(19)؛

خدا فقط معبود يگانه است، منزّه از آن است که براي او فرزندي باشد، آنچه در آسمان ها و زمين است از آنِ اوست.

و همچنين در آيات بسياري خود را از اين نقص تنزيه فرموده.(20)

 

3. و جمعي ديگر عيسي و جبرئيل را همکار و شريک خدا دانسته و قائل به سه خدائي شده و اين شرکي است با ماهيت کفر، و خدا را يکي از سه اقنوم ثلاثه، ثالث ثلاثه مي دانند که شرح آن خواهد آمد.

« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ الله ثَالِثُ ثَلاَثَهٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ»(21)؛ کساني که [به تثليث يا سه خدائي قائل شده اند] گفتند: خدا سومين [از] سه [اقنوم] است، قطعاً کافر شده اند، و حال آنکه هيچ معبودي جز خداي يکتا نيست... و سپس کافرانِ آنها چنانچه توبه نکنند، آنها را عذابي دردناک خواهد گرفت.

 

وحدت در تثليث

تفسير نمونه عقيده ی تثليث مسيحيان را چنين بيان مي کند:

خدايان سه گانه در عين تعدّد حقيقي، يکي هستند که گاهي از آن، تعبير به «وحدت در تثليث» مي شود، و اين همان چيزي است که در آيه فوق به آن اشاره شده که آنها مي گويند: خدا همان مسيح، عيسي بن مريم همان خداست، و اين دو با روح القدس يک واحد حقيقي و در عين حال سه ذات متعدد را تشکيل مي دهند. بنابراين هر يک از جوانب سه گانه ی تثليث که بزرگ ترين انحراف مسيحيت است در يکي از آيات قرآن مورد بحث قرار گرفته و شديداً ابطال شده است.(22)

لذا اين عقيده ی باطل به هر عبارتي از تعابير ذيل گفته شود، کفر است و ممنوع: «اتحاد خدا و حضرت عيسي»، «حلول خدا در عيسي»، «بروز خدا در عيسي».

 

مرحوم طباطبائي پس از بياني مختصر نسبت به عقايد سه فرقه مذکور مي فرمايد:

لكن الظاهر إن القرآن لايهتمّ بخصوصيات مذاهبهم المختلفه، و إنما يهتمّ بكلمه واحده مشتركه بينهم جميعاً و هو البنوه و إن المسيح من سنخ الاله سبحانه و ما يتفرع من حديث التثليث و إن اختلفوا في تفسيرها اختلافاً كثيراً... (23)

ظاهراً قرآن اهتمامي نسبت به خصوصيات مذاهب مختلفه مسيحيت نداشته، بلکه اهتمام خود را منحصر نموده به مشترکات بين آن مذاهب و آن بحث ابن اللهي عيسي و سنخيت او با خدا و موضوع سه خدائي اب، ابن و روح القدس است که در تفسير آن اختلاف بسياري دارند (و خداوند پاسخ هر يک از اين اباطيل را در قرآن داده است). مرحوم علامه در پاسخ به اين ادعاي گروهي از مسيحيان که نسبت ابن اللهي حضرت عيسي را نسبت حقيقيّه ندانسته، مي گويند اين نسبت، نسبت تشريفيه است (يعني از باب شرافت بخشيدن به عيسي، او را پسر خدا مي نامند)، حاصل مطالعاتشان را در اين زمينه پس از آوردن جملاتي از عيسي در انجيل متي و لوقا و يوحنّا و نقل مذاکراتي بين او و مريم مجدليه و يسوع و توما و فيليپس،(24) چنين مي فرمايند:


ظواهر اين اقوال (اقوال منقول از سه انجيل مذکور) با حمل آنها بر تشريفيه سازگار نيست و آنچه را در ارتباط با اُبوّت خدا و بنوّت عيسي مي گويند به نحو حقيقت مي گويند.(25)

 

فخررازی

بعضی از مفسران مانند فخررازی چنین پنداشته اند که مسیحیان با صراحت عقیده اتحاد خدا و مسیح را ابراز نکرده اند اگرچه حاصل مدعایشان همین است.(26)

در تفسیر نمونه آمده است که این سخن فخر رازی به خاطر عدم احاطه کافی او به کتب مسیحیت بوده است وگرنه منابع مسیحیت با صراحت مسئله وحدت در تثلیث را بیان داشته است.(27)

 

اقانیم ثلاثه

مرحوم علامه با عنوان «محصل ما قالوا به» به بررسی عقیده تثلیث و ابطالش پرداخته می فرماید:

حاصل آنچه به آن معتقد شدند (اگر چه نتیجه معقولی نیست) این است که حقیقت ذات یک جوهر واحدی است که برای آن سه اقنوم است (اقانیم ثلاثه) و مقصود از اقنوم: نحوه ظهور و بروز و تجلّی چیزی است برای غیر، و صفت غیر از موصوف نیست و هر دو در عین دوگانگی وحدت دارند، و اقانیم ثلاثه عبارتند از:

اقنوم الوجود، که همان اب یا خدای پدر است.

اقنوم العلم، که همان کلمه، یا عیسی بن مریم است.

اقنوم الحیات، که همان روح القدس است.

پس پسر که همان کلمه و اقنوم علم است از نزد پدرش که همان اقنوم وجود می باشد به همراهی روح القدس که اقنوم حیات است، آمده. سپس علامه آیات عقیدتی مسیحیان و نسبت هایی را که قرآن به آنها می دهد آورده و نتیجه می گیرد که:

كلّ ذلك یرجع إلی معنی واحد (و هو تثلیث الوحده) هو المشترك بین جمیع المذاهب المستحدثه فی النصرانیّه(28)

همه این مفاهیم برگشتش به یک حدّ مشترکی بین مذاهب جدید مسیحیت است و آن «تثلیث الوحده» می باشد، یعنی خدایان سه گانه در عین تعدد حقیقی یکی هستند. و سپس از دو طریق مفصلاً به ابطال تثلیث می پردازند که ما در مقام طرح مبسوط آن نیستیم.

 

عیسی و مادرش إله نیستند

مسیح علیه السلام هرگز مردم را به خود دعوت نفرموده و آنچه را که به او نسبت می دهند ادعا نکرده است، قرآن می فرماید:

«وَإِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ الله قَالَ سُبْحَانَكَ مَا یَكُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ * مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ وَ كُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا مَّا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی كُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنتَ عَلَی كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ *إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ إِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»(29)؛

و بیاد آر آنگاه که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم، آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو خدا بجای خداوند بپرستید؟

گفت: منزهی تو، مرا نزیبد که [درباره خویشتن] چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را می دانستی. آنچه در نفس من است تو می دانی و آنچه در نفس تو است من نمی دانم، چرا که تو خود دانای رازهای نهانی. به آنان نگفته ام مگر آنچه را به من فرمان دادی. [گفته ام] که: خدا را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. و تا در میانشان بودم بر آنها گواه بودم پس چون مرا برگرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هرچیز گواهی.

اگر عذابشان کنی، آنان بندگان تواند، و اگر بر ایشان ببخشایی، تو خود توانا و حکیمی.

پس عیسی علیه السلام در محکمه عدل الهی با اعتراف به بندگی اش، خود را از اتهامات وارده تبرئه می کند.

 

عیسی خبر از مرگ خود می دهد

آیه ذیل به نقل خود عیسی از سه ویژگی مخلوق (ولادت، وفات و برانگیخته شدن) درباره او خبر می دهد:

«وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا»(30)؛

و سلام [و درود] بر من [در] روزی که زاده شدم، و روزی که می میرم و روزی که برانگیخته می شوم.

در این آیه عیسی علیه السلام خبر از ولادت، مرگ و بعث خود می دهد و خداوند در بخشی از آیه مورد بحث از امکان هلاکت عیسی خبر می دهد.


« فَمَن یَمْلِكُ مِنَ الله شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِكَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعا»؛

اگر خدا اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هرکه در زمین است جملگی را هلاک کند، چه کسی در مقابل خدا اختیاری دارد؟

تولد و وفات یا هلاک دو ویژگی از خصیصه مخلوقیِّ بشر است که این آیات از وجود چنین خصائصی نسبت به عیسی هم خبر می دهند. پس موجودی که خصایص مخلوق را دارد، چگونه ممکن است خالق، اله و معبود باشد. (تعالی الله عما یقولون).

 

حاصل این بخش:

در ارتباط با آیه مذکور این شد که نظریات انحرافی مسیحیان ـ که شگفت انگیز بود ـ به طور شفاف بررسی و از قرآن در مقام پاسخ و ابطال آنها آیاتی ذکر شد.

 

تبیین و ردّ عقیده برخی عرفا و فلاسفه

شگفت تر از عقاید مسیحیت و جسورانه تر از آنان که مسیح پسر مریم را خدا گفتند قول بعض فلاسفه به تبعیت از عرفاء اصطلاحی، آن هم از نوع وحدت وجودیش می باشد، که عقیده و چکیده حرفشان این است:

آنان که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است، درست گفتند، کفرشان از این جهت نیست که چنین گفتند، بلکه کفرشان از این جهت است که خدا را در مسیح منحصر کرده گفتند: خدا مسیح و مسیح همان خدا است، در حالی که نه فقط عیسی خداست، که همه چیز خداست.


شرح این عقیده باطل عرفانی از عرفائی همچون ابن عربی را در کلام شارحین برجسته فصوص بررسی می نمائیم.

 

1 . شرح قیصری

ابن عربی: «فأدی بعضهم فیه الی القول بالحلول، و انه هو الله بما أحیا به الموتی. و لذلک نُسِبُوا إلی الکفر و هو السّتر، لأنهم ستروالله الذی أحیا الموتی بصوره بشریه عیسی علیه السلام »

قیصری: (أی، فأدی نظر بعضهم فیه إلی القول بالحلول، فقالوا : إنّ الله حلّ فی صوره عیسی، فأحیا الموتی. و قال بعضهم: إنّ المسیح هو الله. و لمَّا ستروا الله با لصوره العیسویه المقیده فقط، نسبوا إلی الکفر).(31)

ابن عربی می گوید: «بعضی در مورد عیسی قائل به حلول خداوند در عیسی شدند و بعضی گفتند عیسی خود خداست چون مردگان را زنده می کند، و بدین سبب نسبت داده شدند به کفر، به معنای پوشاندن، چه اینکه آنها پوشانده اند خدایی را که مردگان را زنده می کرد به صورت بشری عیسی».

قیصری: (پس نظر بعضی در مورد عیسی بر این قرار گرفته است که قائل به حلول شده و گفتند خداوند حلول کرده است در صورت عیسی، پس مردگان را زنده می کند، و بعضی دیگر گفتند: براستی که مسیح همان خداست. و چون حقیقت خدایی را متعین در عیسی دیدند و آن را با صورت عیسویِ فقط پوشاندند، منسوب به کفر شدند).

ابن عربی: «فقال الله تعالی:« لَقَدْ كفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ الله هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» فجمعوا بین الخطأ و الکفر فی تمام الکلام کله».

قیصری: (ای جمعوا بین الکفر، و هو ستر الحق بالصورة العیسویة، و بین الخطأ، و هو حصر هوية الله في کلمه العيسوية. و المراد بقوله: «في تمام الکلام» (أي بمجموع قولهم: « إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» جمعوا بين الکفر و الخطأ).(32)

قيصري: (يعني جمع کردند بين کفر و آن پوشاندن حق است در صورت عيسوي و بين خطا، و آن حصر هويت الهي است در کلمه عيسوي. و اينکه گفت: «في تمام الکلام»، يعني به مجموع کلامشان که گفتند: «إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» [براستي خداوند همان مسيح پسر مريم است] جمع نمودند بين کفر و خطا).

ابن عربي: «لابقولهم هو الله، و لابقولهم ابن مريم»؛ نه به جهت اينکه گفتند او خداست و نه به خاطر کلامشان که گفتند او پسر مريم است.

قيصري: (لأنّ قولهم: (هو الله) أو (الله هو) صادق من حيث أن هويه الحق هي التي تعينت و ظهرت بالصوره العيسويه، کما ظهرت بصوره العالم کله، و قولهم: (المسيح بن مريم) ايضاً صادق، لأنه ابن مريم بلاشک لکن تمام الکلام و مجموعه غير صحيح، لانه يفيد حصر الحق في صورة عيسي، و هو باطل، لان العالم کله غيباً و شهادةً صورته، لا عيسي فقط).(33)


چه اينکه اين گفتارشان که گفتند (او خداست) يا (خدا اوست) درست است از جهت اينکه هويت حق به صورت عيسي تعيُّن و ظهور پيدا کرده، همچنان که به صورت همه عالم ظهور پيدا کرده و اين گفتارشان که مسيح پسر مريم است، اين نيز بلاشک درست است، لکن تمام کلام و جمله « إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» صحيح نيست، چون اين جمله اسميه، حق را محصور مي کند در عيساي فقط و اين باطل است. چه اينکه کل عالم از غيب و شهودش صورت حق است، نه عيساي فقط.

ابن عربی: «فعدلوا بالتضمین من الله من حیث أحیا الموتی إلی الصوره الناسوتیه البشریه بقولهم: (ابن مریم) و هو (ابن مریم) بلا شک».

قیصری: «من الله» متعلق بقوله: «فعدلوا» و (الباء) فی قوله: «بالتضمین» بمعنی «مع». ای، فعدلوا من الله الی الصورة البشریة مع تضمینه فیها من حیث أنه إحیاء الموتی، فقالوا: « الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » و هو ابن مریم بلا شک، کما قالوا، لکن جعلوا الله فی ضمن صورته، وهو القول بالحلول.(34)

ابن عربی: «آنها عدول کردند از خدا به سوی صورت بشریّه (عیسی) با قرار دادن خدا در عیسی به جهت زنده نمودن مردگان «چگونه؟ به دلیل» گفتارشان، ابن مریم و او، پسر مریم است بلاشک.

قیصری: «من الله» متعلق است به قول ابن عربی «فعدلوا» و (باء) در قول ابن عربی «بالتضمین» به معنای (مع) است. یعنی، آنها از خدا روی کردند به صورت بشری (عیسی) با این عقیده که خدا در ضمن این صورت بشری قرار دارد به دلیل اینکه مردگان را زنده می کند، پس گفتند مسیح فرزند مریم است. و او بلاشک پسر مریم است، همچنان که گفتند، لکن خدا را در ضمن صورت عیسی قرار دادند، و این عقیده به حلول است.

 

2ـ شرح مؤید الدین جَندی(35)

قال رضي الله عنه: «فأدّي بعضهم فيه» أي عند إحيائه الموتي «إلي القول بالحلول» يعني نسبوا الإحياء إلي الله حال حلوله في صورة عيسي «و أنّه هو الله بما أحيا به الموتي، و لذلک نسبوا إلي الکفر و هو الستر، لأنّهم ستروا الله الذي أحيا الموتي بصورة بشرية عيسي، فقال: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » فجمعوا بين الخطأ و الکفر في تمام الکلام».

بعد قولهم: إنّ الله هو، و قال: «لا بقولهم هو الله» يعني: لم يکفروا بقولهم: إن الله هو، فإنّ الله هو لنفسه هو.

«ولا بقولهم: المسيح ابن مريم» بل بما حصروا الله في هويه عيسي بن مريم، و لم يکفروا بقولهم: إنّ الله هو حملا لهويه عيسي علي الله، إذ هوية عيسي مع هويه العالم کلّه هو الله المتجلّي بوجوده الحق في جميع العالم أبدا، کما مرّ، و لکن کفروا بوصفهم هويه الله في صوره ابن مريم علي التعيين.

قال رضي الله عنه: «فعدلوا بالتضمين من الله من حيث أحيا الموتي إلي الصوره الناسوتيّه البشريه بقولهم: ابن مريم و هو ابن مريم بلا شکّ، فتخيّل السامع أنّهم نسبوا الإلهيه للصوره و جعلوها عين الصوره و ما فعلوا، بل جعلوا الهوية الإلهية ابتداء في صورة بشريه هي ابن مريم، ففصلوا بين الصورة و الحکم، لا أنّهم جعلوا الصورة عين الحکم».

يعني رضي الله عنه: أنّهم قالوا: « إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» ففصلوا بين الصوره المسيحيه المريميه و بين الله بالهويه، و لم يقولوا: الله المسيح بن مريم، فتخيّل السامع أنّهم نسبوا الألوهيه القائمه بذات الله إلي الصورة المسيحية و ما فعلوا ذلک، بل فصلوا بالهويه بين الصوره العيسويه و بين الحکم بحمل اللاهوت علي الهويه، فاقتضت حصر الإلهيه في عيسي بن مريم. قال ـ رضي الله عنه ـ : «بل جعلوا الهويه الإلهيه ابتداء في صوره بشريه هي ابن مريم».

أي جعلوا الله بهويته موضوعا، و حملوا الصورة عليه فحدّدوا الهويه الإلهيه و جعلوها محصوره في صوره الناسوت المعيّنه و هي غير محصوره، بل له هويه الکلّ، فجمعوا بين الکفر بأنّ الله هو هذا، فستروا الهويه الإلهيه في عيسي، و بين الخطأ بأنّه ليس إلّا فيه ـ أي هي هي هو لا غير، و قد کان هو عين الکلّ ـ و لا في البعض، بل مطلقا في ذاتة عن کل قيد و إطلاق، کما عرفت؛(36)

 

شيخ مي گويد: «پس بعضي دروقت نظاره زنده نمودن مردگان توسط عيسي عقيده شان درباره عيسي منتهي شد» به «قول به حلول» يعني زنده گردانيدن مردگان را نسبت دادند به خداوند در حال حلول خدا در صورت عيسي علیه السلام و اينکه «به راستي عيسي همان خداست به سبب زنده نمودن مردگان، و به همين جهت است که به کفر، به معني ستر و پوشاندن حق نسبت داده شدند چه اينکه آنها پوشانيدند خدايي را که زنده کننده مردگان است در صورت بشري عيسي، لذا خدا مي فرمايد: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» پس جمع کردند بين خطا و کفر در جمله کاملِ « إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ».

شيخ مي گويد: «نه به خاطر گفتارشان که گفتند عيسي خداست» يعني کافر نشدند به خاطر اين گفتار شان که گفتند: به راستي خداوند اوست «و نه به خاطر گفتار شان که مسيح پسر مريم است» بلکه به سبب اين که خداوند را محصور کردند در هويت عيسي پسر مريم کافر شدند. و کافر نشدند به جهت گفتارشان که گفتند: به راستي که خداوند اوست، به سبب حمل هويت عيسي بر خداوند، چه اينکه هويت و حقيقت عيسي به همراه هويت کل عالم، اوست همان خداي که به وجود حقش در جميع عالم براي هميشه تجلّي نموده، همچنان که گذشت، و لکن کافر شدند به جهت توصيف شان هويت و حقيقت خدا را در صورت پسر مريم به صورت تعيين.

آنگاه شيخ مي گويد: «پس، از خداوند، متمايل شدند به عيسي به اينکه خدا را در صورت ناسوتي و بشري قرار دادند (چرا؟) از جهت اينکه إحياي مردگان مي کرد و به سبب گفتارشان (که مي گفتند: او) پسر مريم است در حاليکه بدون شک او پسر مريم است، پس شنونده خيال مي کند آنها (عيسويان) الوهيت را به صورت عيسوي نسبت دادند و آن را يعني (الوهيت) را عين صورت قرار داده اند، در حالي که اين کار را نکرده اند بلکه حقيقت الهيه را ابتدا در صورت بشري که پسر مريم باشد قرار دادند و سپس جدا کردند بين صورت و حکم، نه اينکه آنها صورت را عين حکم قرار داده باشند.

 

يعني آنها گفتند: « إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ»، پس فرق گذاشتند بين صورت مسيح پسر مريم و بين خدا از جهت هويت و نگفتند: الله المسيح بن مريم، پس شنونده خيال مي کند که آنها الوهيت قائم به ذات خداوندي را به صورت مسيح نسبت داده اند در حاليکه چنين نکرده اند، بلکه فرق گذاشتند در هويت بين صورت عيسوي و بين حکم به حمل لاهوت (خداوند) بر هويت عيسوي، و اين، اقتضاء مي کند محصور نمودن الهيت را در عيسي بن مريم.

شيخ مي گويد: «بلکه هويت الهيت را ابتدا در صورت بشري که ابن مريم باشد قرار دادند» يعني هويت الهي را موضوع، و محمول را صورت قرار دادند، پس محدود نمودند هويت الهي را و محصور نمودند اين هويت را در صورت ناسوتي معين، در حاليکه آن هويت غير محصوره است، بلکه براي اله است هويت کل (اشياء) پس جمع کردند بين کفر (به اينکه خدا همين مسيح است و مستور نمودند هويت الهيه را در عيسي) و بين خطا (به اينکه اله، نيست مگر در عيسي يعني هويت الهيه بما هو هويت الهيه، عيسي است نه غير او، و به تحقيق الله عين کل اشياء است نه در بعضي از اشياء بلکه او در ذاتش مطلق است از هر قيد و اطلاقي، آنچنان که دريافتي.

 

3ـ ممد الهمم

استاد حسن زاده آملی بعد از نقل عبارت ذیل از ابن عربی:

«فأدی بعضهم فیه إلی القول بالحلول، و أنَّه هو الله بما أحیا به من الموتی، و لذلک نسبوا الی الکفر و هو الستر لانّهم ستروا الله الذی أحیا الموتی بصورة بشریة عیسی».

«فقال تعالی: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللهَ هُوَالْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ» فجمعوا بین الخطأ و الکفر فی تمام الکلام کله لا بقولهم هو الله، و لا بقولهم ابن مریم، فعدلوا بالتضمین من الله من حیث أحیا الموتی إلی الصوره الناسوتیه البشریه بقولهم ابن مریم و هو ابن مریم بلا شک».


چنین می نگارد:

این حیرت بعضی را درباره او به عقیده حلول کشاند (که خدا در صورت عیسی حلول کرد و موتی را احیا کرد) یعنی عیسی خداست که احیای موتی می کند و نسبت به کفر داده شدند. کفر به معنی ستر زیرا آنان خدایی را که احیای موتی می کند در صورت بشری عیسی مستور داشتند. پس خداوند تعالی فرمود:

« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللهَ هُوَالْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»

پس جمع کردند بین خطا و کفر در تمام یک کلمه، نه به قولشان هو الله و نه به قولشان ابن مریم.


مقصود این است که هویت حق تعالی به صورت عیسی متعین شده و ظاهر گردیده است. چنانکه به صورت همه عالم در آمده است که «لا مؤثر فی الوجود إلاَّ الله». پس خداوند است که در این کلمات مؤثر است.

اینکه آنان گفتند: خداوند مسیح بن مریم است از جهت تعین هویت حق به صورت عیسوی راست گفته اند و همچنین اینکه عیسی مسیح بن مریم است راست گفته اند و لکن حصر حق تعالی در صورت عیسی نادرست و باطل است؛ زیرا همه عالم چه غیب و چه شهود صورت حق است نه عیسای فقط.


پس کفر به معنای صورت عیسی علیه السلام مر هویت حق را راست است. اما جمله اسمیه با خبر محلی به ألف و لام که افاده حصر محکوم علیه(الله) در محکومٌ به (مسیح) می نماید باطل است.(37)


نتیجه

پس از بررسی دقیق این سه شرح، متأسفانه به نتیجه ای که قبلاً عرض شد می رسیم و آن اینکه: کفر عیسویان بنا بر آیه شریفه: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ الله هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ»، از دیدگاه آقایان نه از باب این است که عیسی را خدا خوانند، نه از این باب نیست، بلکه از این باب است که چرا گفتند فقط عیسی خداست، در حالیکه تمام عالم صورت خداست.


در جهت تقویت اینکه قول آقایان همین است که ما گفتیم و غیر این نیست توجه بفرمائید به مطالبی از ممد الهمم:

بدان که اگر کسی از موم صد چیز بسازد و به ضرورت صد شکل و صد اسم پیدا آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد (شکل شیر ساختیم در شکل شیر چندین اسم است مانند سر و گوش) اما عاقل داند که به غیر موم چیز دیگر موجود نیست و این جمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است، که موم بود که به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است.


به هر رنگی که خواهی جامه می پوش              که مـن آن قــدِ رعنــا می شــناسـم

 

بدان که خلق یک صفت است از صفات این وجود و حیات یک صفت است از صفات این وجود و علم یک صفت است از صفات این وجود و ارادت و قدرت، و جمله صفات را این چنین می دان. و سماء یک صورت است از صور این وجود و ارض یک صورت است از صور این وجود و جماد یک صورت است از صور این وجود و نبات و حیوان، و جمله صور را این چنین می دان، و الله اسم مجموع است و جامع جمله صور و صفات این وجود است، این است معنی لا إله إلا الله.(38)

به عنوان تأیید آنچه به عرض رسید گوش دل بسپارید به کلام دو فیلسوف مسلّم، علاْمه کم نظیر محمد تقی جعفری و شهید عالی مقام استاد مطهری که برداشت نهایی خود را از عقائد فاسده فرقه مورد نظر بیان می فرمایند.

 

علامه جعفری می فرماید:

1. اگر با عبارت مختصری ادا کنیم، باید بگوئیم: در نظر این عده خدا عین موجودات و موجودات عین خداست، این وحدت را به علت عوامل موافق یا مخالف به قدری با پیچ و تاب و مفاهیم رمز آمیز و مهر و موم شده و اسلوب های مختلف بیان کرده اند که ناچار، مسئله از جنبه علمی و فلسفی سر باز زده و با دستورها و قوانین معمولی عقلی و قلبی... و غیر ذلک مورد بررسی نمی توان قرار داد.(39)

2. اگر تمامی تعارفات و روپوشی و تعصب های بی جا را کنار بگذاریم و از دریچه بی غرض خود،حقیقت مقصود را بررسی کنیم در اثبات اتحاد میان مبدأ و موجودات به تمام معنا در افکار بعضی از این دسته تردید نخواهیم کرد. بلی اگر با جدیت فوق العاده و تلاش های غیر مستقیمی به تأویل کلمات این عده بپردازیم بدون شک عبارات و سخنان گروهی از آنها را نمی توانیم به هیچ وجه تأویل و تصحیح کنیم، یعنی در حقیقت به تناقضات و سخریه عبارات خود گویندگان مبتلا خواهیم شد.(40)

3. وحاصل مقصود را با دو کلمه بيان مي کنيم: خدا عين موجودات و موجودات عين خداست، يعني در حقيقت و واقع يک موجود بيشتر نداريم آن منفي، خواه خدا بوده باشد (در نظر مادي ها) و يا سائر موجوداتِ غير از خدا (در نظر وحدتي ها) يا آنچه که هست اسمش خدا است (در نظر وحدتي ها) يا آنچه که هست اسمش ماده است (در نظر مادي ها) پس يک حقيقت است، تنها نزاع و مناقشه در لغت آن حقيقت است نظير اختلاف الله، خدا، تاري، گاد، ... و غيره که فقط از ناحيه لفظ است و بس.(41)

4. مکتب وحدت موجود با روش انبياء و سفراء حقيقي مبدء اعلي تقريباً دو جاده مخالف بوده و به همديگر مربوط نيستند، زيرا انبياء همگي و دائماً بر خداي واحدِ ماوراء سنخ اين موجوداتِ مادي و صوري تبليغ و دعوت کرده اند و معبود را غير از عابد تشخيص، و خالق را غير از مخلوق بيان کرده اند.


ما ويژگي هاي ديگر اين مکتب را اختصاراً مورد بحث قرار مي دهيم.

الف: از خواص اين مکتب اين است که عقل و فهم و علم و معرفت را به کلي حجاب تاريک تشخيص داده و دانشمندترين علماء و فلاسفه عالم بشريت در نظر اعضاي اين مکتب مانند حيوانات لايعقل مي باشند.

ب: عبادات و تکاليف فقط وظايفي براي تنظيم معاش دنيوي و يا وصول و اتحاد با ذات خدائي است و اگر براي کسي اين حالت دست داد تمامي تکاليف از او ساقط است و به آيه: « وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي يَأتِيَكَ الْيَقِينُ» (42) نيز استدلال کرده اند.

در صورتي که پيغمبري از پيغمبران حقه تا واپسين نَفَس، خود را بدون تکليف نديده و تمامي عمر را عمل به شريعت خود نموده اند علاوه بر اين، همين واصلين عظام به استثناء حالات تجسمي غالباً اعتراف به شک و جهل کرده اند، چنانکه بيان خواهد شد.

ج: اختلاف عقائد در عالم بشریت برای این مکتب نامفهوم است چنانکه از مشاهیر این مکتب نقل شده است:


عقد الخــلائق فی الاله عقائداً                     و انا اعتقدت جمیع ما اعتقدوه(43)


(خلائق در مورد اله و [معبود] اعتقاداتی دارند و من به تمامی این اعتقادات معتقدم).


بت پرست، آفتاب پرست، ستاره پرست، آتش پرست، فرعون پرست، گوساله پرست، حیوان پرست، ماده پرست، همه و همه در نظر این مکتب حق و مطابق واقع اند. زیرا تمامی این مفاهیم اجزای مختلفی از خدا هستند... .(44)

 

و اینک از استاد مطهری بشنوید:

عرفا همیشه مستی را ـ به آن معنا که خود می گویند ـ بر عقل ترجیح می دهند.

آنها حرف های خاصی دارند، توحید، نزد آنها معنای دیگری دارند، توحید آنها وحدت وجود است، توحیدی است که اگر انسان به آنجا برسد همه چیز شکل [حرفی و غیر اصیل] پیدا می کند.

در این مکتب انسان کامل در آخِر، عین خدا می شود، اصلاً انسان کامل حقیقی، خود خداست و هر انسانی که انسان کامل می شود، از خودش فانی می شود و به خدا می رسد.(45)

ما در مباحثی مستقل حدوداً در 25 جلسه به رد و ابطال (اصالت وجود، وحدت وجود، تشکیک در وجود و وجود اطلاقی) پرداختیم و در آنجا ادله آنها را مخدوش و مبانی باطل آنها را آشکار نمودیم.

مبانی که برخلاف فطرت است و مثبت عقلی هم ندارد و از نظر عقل منفی است.(46)

و در فرمایشات علامه جعفری هم دقت نمودید که فرمودند از خواص این مکتب این است که عقل و فهم و علم و معرفت به کلی حجاب است.

و آنگاه که از وحدتی ها سؤال می شود چه شد؟ در این مکتب که شما همه چیز را یک حقیقت می دانید پس کفر و کافر و مکفِّر معلوم نشد؟ می گویند: «طورٌ وراء طور العقل»، یعنی با عقل این حقایق را نمی شود فهمید و با نسبت هایی همچون نمی فهمید و امثال ذلک رد می شوند.


چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد                موسیی با موسیی در جنگ شد

 

می خواهند بگویند حقیقت وجود یک چیز است و در واقع فرعون و موسی یکی هستند و چون رنگ تعین گرفتند یکی شد موسی و دیگری فرعون.


و چون هر یک از تعین خود خارج شوند بیش از یک چیز نیستند. خوب این حرف ها اساس اش نادرست و مخالف صریح اصول وحی است لذا همیشه تاکید داریم لااقل (العیاذ بالله) فرمایشات معصوم را هم در ردیف آراء بشری قرار داده سری هم به سخنان آنها بزنیم تا دچار این سیاه چاله ها و حفره های عمیق و وحشتناک اعتقادی نشویم.

ضمناً این جمله آقا حضرت امیر علیه السلام را هم در نظرتان باشد که همیشه فرموده اند به ما مراجعه کنید، خداوند مأموریت اخراج انسان ها را از ظلمات به سوی نور به استناد آیه یکم سوره ابراهیم «لِتُخرجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إلَی النُّور» به پیامبر اکرم (محوّل فرموده. اینک به بیانات نورانی ذیل از نهج البلاغه دقت بفرمایید:

فَالْتَمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ، وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، هُمْ الَّذِینَ یُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لاَ یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لاَ یَخْتَلِفُونَ فِیهِ، فَهُوَ بَیْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ؛(47)

همانا رستگاری را از اهل آن (اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) جستجو کنید، که به حقیقت آنها، حیات بخش دانش و از بین برنده نادانی هستند، تنها آنهایند که حکمشان شما را از علمشان و سکوتشان از منطقشان و ظاهرشان از باطنشان خبر می دهد، نه با دین خدا مخالفتی و نه در دین خدا با یکدیگر اختلافی دارند، دین در میانشان گواهی صادق و خاموشی گویاست.

آری، این بزرگواران کسانی هستند که در خلقت، اساس و رکن هستی، و مایه ی حیات، و ناظر و شاهد بر خلقت اند، علمی نیست مگر خداوند به آنها مرحمت فرموده بلکه آنها معدن همه خیراتند.

 

به حدیث ذیل توجه بفرمایید:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام فَأَجْرَیْتُ اخْتِلَافَ الشِّیعَهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی لَمْ یَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِیَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَهَ فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَمِیعَ الْأَشْیَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَی طَاعَتَهُمْ عَلَیْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَیْهِمْ فَهُمْ یُحِلُّونَ مَا یَشَاءُونَ وَ یُحَرِّمُونَ مَا یَشَاءُونَ وَ لَنْ یَشَاءُوا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی. ثُمَّ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ الدِّیَانَهُ الَّتِی مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مَحَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ خُذْهَا إِلَیْكَ یَا مُحَمَّد؛(48)

 

امام جواد علیه السلام به محمد بن سنان فرمودند:

(ای محمد! خدای تبارک و تعالی دائماً در یکتائی اش تنها و منحصر به فرد بود. سپس محمد و علی و فاطمه علیهم السلام را آفرید و آنها هزاران دوران گذراندند، سپس خداوند تمامی اشیاء را خلق فرمود و این بزرگواران را بر آفرینش تمام هستی شاهد گرفت و اطاعت آنها را بر جمیع هستی تکویناً فرض نمود و تمامی امور و شئون هستی و دخل و تصرف در آنها را به آنها واگذار نمود، پس حلال و حرام به دست آنهاست و هرگز اراده چیزی نمی فرمایند مگر آنچه را خدای تبارک و تعالی بخواهد.

آنگاه امام جواد علیه السلام فرمود: ای محمد این است حقیقت و خلاصه دیانتی که هرکه بر آن پیشی گیرد و از آن جلو بیفتد از دین خدای خارج شده و هرکس از آن فاصله گرفته عقب بماند هلاک می شود و تنها آنهائی که همراه و ملازم این دین باشند به حقیقت و سعادت می رسند. پس ای محمد بن سنان از آن جدا مشو.)

بنابراین با توجه به احادیث بسیاری که در این زمینه یعنی اعتصام به محمد و آل محمد علیهم السلام رسیده است، فاصله گرفتن از قرآن و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مراجعه نکردن به کلمات نورانی آن بزرگواران سزاوار نیست و بسی جفاست.

-------------------

پی نوشت ها:

1- مائده: 17.
2- المیزان 3 / 281و 282.
3- نساء : 171.
4- شوری: 13.
5- آل عمران: 45.
6- انعام: 85 .
7- مریم: 30 ـ 32.
8- مریم: 34 ـ 36.
9- المیزان 3/ 283.
10- همان.
11- مائده : 17 و 72.
12- نگاه کنید به تفسیر خسروی 2/ 370.
13- مائده: 72.
14- توبه: 30.
15- آل عمران: 45.
16- نساء: 171.
17- بقره: 116.
18- مريم: 35.
19- نساء: 171.
20- انعام: 100؛ توبه: 31؛ يونس: 68؛ نحل: 57؛ انبياء : 26 و زمر: 4 .
21- مائده: 73.
22- تفسير نمونه 4/ 325.
23- الميزان 3 / 284.
24- تمامی این مطالب را علامه از کتب عهد عربیه، طبع سال 1811 میلادی نقل می کنند.
25- المیزان 3 / 285.
26- نگاه کنید به مفاتیح الغیب 11/ 327 و 328.
27- نگاه کنید به تفسیر نمونه 4 / 325 و 326.
28- المیزان 3/ 286 و 287.
29- مائده: 116ـ 118.
30- مریم: 33.
31- شرح فصوص الحکم (قیصری)/ 864 و 865.
32- همان/ 865.
33- همان.
34- شرح فصوص الحکم (قیصری)/ 865 و 866.
35- شرح فصوص الحکم، اثر مؤیدالدین جَندی (متوفی 690). جهت اطلاع از شرح حال مختصر او نگاه کنید به مقدمه سید جلال الدین آشتیانی بر شرح قیصری /4.
36- شرح فصوص (جندی)/ 533 و 534.
37- ممدالهمم/ 356 و 357.
38- ممد الهمم/ 39،(مثال موم از عزیز الدین نسفی است).
39- مبدء أعلی/ 71.
40- همان / 72.
41- همان.
42- حجر: 99.
43- نگاه کنید به فتوحات مکیه (ابن عربی) 3 /132؛ فصوص الحکم: 5 (تعلیقات ابوالعلاء عفیفی).
44- مبدء اعلی/ 74.
45- انسان کامل (شهید مطهری)/126؛ مجموعه آثار شهید مطهری 23/ 168.
46- به کتاب «سنخیت، عینیت یا تباین» (تقریرات دروس اعتقادی آیت الله سیدجعفر سیدان)، مراجعه شود. و سایر مباحث نامبرده شده در متن ـ إنشاءالله تعالی ـ به زودی چاپ خواهد شد.
47- نهج البلاغه، خطبه 147.
48- اصول کافی 1 /441، حدیث 5.

خواندن 219 دفعه
Top