All for Joomla All for Webmasters
آیا شبهاتی که در فلسفه‏ های کانت و هگل به ما وارد شده را می‏ توان با فلسفه‏ ی ملاصدرا پاسخ داد؟ اگر آری چرا با آن مخالفت می‏ شود؟

اشاره:

یکی از خوانندگان نورالصادق(علیه السلام) در مورد فلسفه و مخالفت حوزه‏ های علمیه با آن دچار تردید و سردرگمی شده که سؤالات خود را توسط ایمیل به دارالصادق اصفهان ارسال و درخواست پاسخ کرده است. نورالصادق(علیه السلام) پاسخ سؤالات این عزیز را همراه با متن ایمیل ایشان تقدیم خوانندگان عزیز می‏ نماید.

 

***
سوال ارسال شده از ایمیل

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

با سلام و احترام. بی‏ زحمت از سردرگمی و شكاكیّت و دو دلی با پاسخ استدلالی و عقلی و منطقی درم بیارید!! شک و شبهه‏ ام این است سرورم كه برام از نگاه اعتقادی بررسی و تحلیل بفرمایید این صحبت‏ ها و این منقولات را كه گفته شده:
كه شبهات و تشكیكاتی كه فلسفه‏ های كانت و هگل به مباحث اعتقادی ما وارد ساختند را فقط و فقط می‏ توان از طریق فلسفه ملاصدرا آن شبهات و تشكیكات را به عالی‏ ترین وجه ممكن دفع و خنثی كرد و اگر این سخن درست باشد پس چرا عده‏ ای از علماء و فضلاء و اساتید مباحث كلام و عقاید در حوزه‏ های علمیه و دانشگاه‏ ها مخالفت و نقد شدید علمی دارند از ورود فلسفه ملاصدرا به مباحث الهیات و اعتقادات دینی‏ مان و اگر این نقدهای علمی‏ ای كه این قسم از علماء و فضلاء به ورود فلسفه ملاصدرا به مباحث الهیات و اعتقادات دارند درست و صحیح باشد پس چطور می‏ خواهند با تشكیكات و شبهات سنگین فلسفی كه فلسفه غرب به مباحث اعتقادی‏ مان وارد كرده مقابله و آنان را دفع و خنثی نماییم چون اگر خاطر شریف‏ تان باشد آنان منقولات و آیات و روایات و احادیث را به هیچ وجه قبول نداشته و می‏ بایست از نگاه و منظر و دریچه استدلال و منطق و عقل و مباحث تحلیلی ورود كرد؟


***

آیا شبهاتی که در فلسفه‏ های کانت و هگل به ما وارد شده را می‏ توان با فلسفه‏ ی ملاصدرا پاسخ داد؟ اگر آری چرا با آن مخالفت می‏ شود؟

«واحد پژوهش دارالصادق اصفهان»


پاسخ ما: اولاً این انحصار (فقط و فقط) را چگونه احراز کردید لطفاً دلیلتان را اقامه کنید.

ثانیاً شخصیت‏ های بسیار بزرگی از فلاسفه عکس این مطلب را اعتقاد دارند.


مثلاً علامه‏ ی حائری سمنانی از بزرگترین فلاسفه‏ ی معاصر است که علامه‏ ی جعفری در وصف او می‏ گوید:
«حضرت آقای علامه [سمنانی] غایت تتبع و تحقیق و تدقیق را انجام داده و محی الدین ‏ ها و جامی ‏ ها و صدرالمتألهین را از مقام پرستش پایین آورده و بدون مبالغه آخرین ضربت را بر مسلک وحدت موجود و وحدت وجود (قسم مخصوصش) وارد آورده، و ما چنین گمان می ‏ کنیم که اگر کسی پس از انتقادات حقیقیه معظم له، در مقام اثبات آن مسلک درآید ناچار، با چند عدد شعر گل و بلبل انجام خواهد داد.

اینجانب که در صدد بیان شمه ‏ای از اهمیت مطالب این کتاب برآمده‏ ام پس از مطالعه چهار هزار کتاب فلسفه و عرفان غربی (تقریباً) غیر از کتب فلسفی و عرفانی شرقی این مشی علمی و فلسفی که از معظم له در این مبحث مشاهده نموده ‏ام، منحصر دیده و بدون مبالغه گواهی به انفراد معظم له در تحقیقات این مبحث می ‏ دهم.» (1)

 

علامه حائری سمنانی می‏ فرماید:

اصالت وجود به وحدت وجود می‏ ‏ کشد و وحدت وجود چشم مادیین [کمونیسم] را روشن می ‏ ‏کند.(2)

 

علامه‏ ی جعفری(ره) می‏ ‏فرماید:

... در افکار بعضی از این دسته تردید نخواهیم کرد... خدا عین موجودات، و موجودات عین خداست» یعنی در حقیقت در واقع یک موجود بیشتر نداریم. (3)

 

و نیز درباره ‏ ی وحدت وجود می ‏ فرماید:

«مکتب وحدت موجود، با روش انبیاء و سفرای حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده، و به همدیگر مربوط نیستند، زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد، ماورای سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کرده‏اند، و معبود را غیر عابد تشخیص، و خالق را غیر مخلوق بیان کرده ‏اند...» (4)

 


علامه حلی (ره) می‏ ‏فرماید:

از جمله کسانی که جهاد با آنها واجب است، فلاسفه ‏اند. (5)

 

و امام خمینی(ره) هم به عنوان یک فقیه فیلسوف وحدت وجودیها را کافر و نجس می ‏داند.(6) و در جای دیگر از کتابهای اسفار و فتوحات و فصوص به ورق پاره و دام ابلیس تعبیر می کند.(7)

 

و ملا اسماعیل خواجویی می فرماید:

قواعد فلسفی نظریات اشخاص است (نه وحی منزل) و برهانی آنها را اثبات نکرده است آنها مفاهیمی وهمی است که به هیچ وجه نمی تواند در برابر ظواهر نصوص شرعی عرض اندام کند پس کما اینکه دستور داریم، استقامت کن و پیرو هوای نفس نباش که از راه خدا باز می ‏مانی.(8)

 

خواجه نصیر الدین طوسی می‏ فرماید:

بدان! که این دو رشته از حکمت نظری ـ یعنی طبیعیات و الهیات ـ از پیچیدگی ‏های سخت، و اشتباهاتی بزرگ مصون نیستند، چرا؟ چون در فراگرفت این دو رشته، قوه ‏ی وهم با عقل می چالد، و در بحث های آنها باطل خود را به صورت حق نشان می ‏دهد و مطالب فلسفی، در طول تاریخ، همیشه مورد اختلاف بوده و هست. (9)

 

علامه رفیعی قزوینی (استاد امام خمینی):

وحدت شخصی وجود که مختار برخی متصوفه می باشد [مانند مولوی و ابن عربی و ملاصدرا و پیروان آنها]، با صریح شرع انور مغایرت کلی داشته و مرجع آن به انکار واجب الوجود بالذات و نفی مقام شامخ احدیّت است.(10)

 

دکتر رضا داوری اردکانی:

فلسفه ی اسلامی فلسفه ی مسلمانان نیست و ارتباطی به اسلام ندارد.(11)

 


علامه محمد تقی جعفری(ره):

سخن عرفا در نهایت با سخن مادیون یکی است چرا که هر دو تنها یک موجود قبول دارند که عرفا نام آن را خدا و مادیون نام آن را ماده می گذراند.(12)

 

صائن الدین علی ترکه اصفهانی :

کتاب ‏های فیلسوفان مجموعه ای متراکم از ظلمات و تاریکی هاست. (13)

 

میرزا ابوالحسن جلوه:

اول کسی که خواست ملاصدرا را تخطئه نماید و به طور مستقیم درصدد قدح بر آخوند برآمد مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه است که در مجلس درس، مآخذ اقوال آخوند را نشان می داده است.(14)
میرزا ابوالحسن جلوه بر مبانی ملاصدرا، به ویژه بر حرکت جوهری و وحدت وجود و اتحاد عاقل و معقول اشکال هایی وارد می سازد... (15)


آقا علی حکیم (مدرس زنوزی):

اینکه نفس بدن را به اذن خدا انشاء می ‏کند [کما اینکه نظر ملاصدرا چنین است] موافق با روایات نیست.(16)

 

علاء الدوله سمنانی خطاب به محی ‏الدین می‏ گوید:

«اگر کسی بگوید فضله ی شیخ عین وجود شیخ است آیا به او غضب نمی ‏کنی، پس چگونه انسان عاقل چنین هذیاناتی را به خداوند نسبت می دهد، پس توبه کن تا از این مهلکه نجات یابی، مهلکه‏ ی که مادییون و طبیعیون و یونانیون و شلمانیون از آن استنکاف دارند.»(17)

 

و نیز درباره ‏ی وحدت وجود ابن عربی می‏ گوید:

«در جمیع ملل و نحل کسی بدین رسوائی سخن نگفته است و چون نیک بازشکافی مذهب طبیعیه و دهریه بهتر به بسیاری از این عقیده اند.»(18)

 

ابوسلیمان سجستانی:

عقل بدون وحی، نمی تواند به حقایق دست یابد. (19)

 

شیخ الرئیس:

در توان بشر نیست از راه فلسفه، به حقایق اشیاء دست یابد... ما حقیقت مبدأ اول، حقیقت عقل، نفس، فلک، آتش، هوا، آب و زمین را ـ با فلسفه ـ درک نمی کنیم...(20)
ابوریحان، در گفتارهایش نشان داده... که کوچکترین استنباطی که احیاناً از «ظواهر» آیات قرآن می کند، به مراتب، بر بافته های فلاسفه ترجیح می دهد. (21)

 

شیخ اشراق سهروردی:

در فلسفه، به چیزی بیشتر از تعریفات (مفاهیم) دست نمی ‏یابیم.(22)

 


شیخ بهایی:

تـا چـند، چـو نکـبتایان مـانی

بر سر سفره ‏ی چرکین یونانی؟!


«سُؤر المــؤمن» فـرمـوده نبـی

از سـؤر ارسطو، چه می ‏طلبی؟!


وین «علمِ دَنی» که تو را جان است

فَضَلات فضایل یونان است؟! (23)

 


میرداماد:

حکمت های عمیق در احادیث است. (24)

 


میرفندرسکی:

علوم حکماء خطا بردار است.(25)

 

میرزا ابراهیم شیرازی (فرزند ملاصدرا):

راه و روش او [میرزا ابراهیم شیرازی] بعکس راه و روش پدرش بود. (26) 

 

آقا بزرگ حکیم:

با اینکه روش فلسفه ‏ی مشاء را می پسندید، می ‏فرمود: ما به آنچه در کتاب شفا آمده است اعتقاد نداریم.(27)

 

آیت الله العظمی سید محمد باقر صدر(ره):

بدون شک اعتقاد به مرتبه‏ای از دوگانگی که موجب تعلّق اندیشه خالق و مخلوق باشد مقوّم و ریشه و اساس اسلام است زیرا بدون آن عقیده توحید اصلاً معنایی ندارد. بنابراین اعتقاد به وحدت وجود اگر به گونه‏ای باشد که آن دوگانگی را از اندیشه معتقد به وحدت وجود بزداید کفر است...

گاهی ادعا می‏شود که فرق بین خالق و مخلوق فقط امری اعتباری و غیر واقعی است زیرا اگر حقیقت به طور مطلق و بدون صورت در نظر گرفته شود خداست، و اگر به طور مقید و دارای صورت‏های مختلف در نظر گرفته شود غیر خداست و.... این اعتقاد کفر است. (28)

ثالثاً پاسخ به شبهات مخالفین از طریق علم کلام داده می ‏شود و هیچ کجا دیده نشده یک فیلسوف از راه فلسفه شخصی را به راه راست هدایت کرده باشد.

رابعاً فلاسفه ی بزرگی مثل پرفسور فلاطوری و دیگران در مورد فلسفه ی صدرا نظرات بسیار تند منفی دارند و از اینکه این فلسفه را بخواهند در غرب ارائه دهند بسیار نگران و وحشت دارند.(29)

خامساً: مگر قبل از ملاصدرا و کتاب اسفار کسی پاسخ به شبهات منحرفین را نمی داده، مگر هشام بن حکم ها و فضل بن شاذان ‏ها فلسفه ملاصدرا خوانده بودند، مگر شیخ مفیدها و علامه ‏ی حلی ها و... با افکار صدرا و ابن عربی خو گرفته بودند که از دین پاسداری می کردند و در حد اعلی به شبهات پاسخ می ‏دادند.

سادساً: وظیفه ی فقهاء پاسداری و نگهبانی از دین و بیان احکام و معارف است و چون این بزرگواران کارشناسان دین هستند نظریات بشری را که غالباً در معارف مخصوصاً در توحید مخالف عقل و از وهمیات است و با مبانی وحیانی تباین دارد باید صحت و سقمش را آنها تشخیص دهند همین و بس حال پاسخ کانت و هگل و... را بدهند یا ندهند.


مضافاً بر اینکه به قول عوام خون را با خون که نمی توان شست، شما هم انحرافات را با انحرافات نمی ‏توانید برطرف کنید.

پس شخصیت ‏های بزرگ شیعه که با فلسفه صدرا و یونانیات و ارسطوئیات مبارزه می کنند مثل علامه ‏ی حلی، خواجه نصیر و ... این بزرگواران در هر حال بهتر از زید و عمرو و بکرهای زمان ما بودند، هم از جهت قوه ی دراکه و عقل و خرد و اندیشه و هم از جهت ایمان و اخلاص و دلسوزی برای دین و غالباً برخلاف پیروان فلسفه و عرفان امروز، شائبه ی توجه به مقام و موقعیت و بدست آوردن مال و منال و مرید و مرید بازی و... در آنها وجود نداشت.
مطمئن باشید کسانی که این چنین افراطی از فلسفه دفاع می کنند بنابر اعتراف بسیاری از آنها می خواهند نان بخورند و زندگی کنند اگر کوچکترین مخالفتی بنمایند از کار، بخصوص از دانشگاه ‏ها برکنار می شوند و آنها را از نان خوردن می اندازند(30) به جهت اینکه در اظهار نظرها خودشان و زندگیشان موضوعیت دارد نه قرآن و عترت.

و اینکه گفتید: «آنان منقولات را قبول ندارند، باید از منظر منطق و عقل وارد شد.»

 

پاسخ می ‏گوئیم:

اولاً: شما می توانید از منظر کلام با آنها وارد شوید.

ثانیاً: اگر شما آیات و روایات را عاری از منطق و عقل می دانید ما برای شما بسیار بسیار متأسفیم.


مناظرات ائمه معصومین(علیهم السلام) ما با صاحبان ادیان دیگر خالی از منطق و عقل بود؟

اگر چنین بود پس چرا تاریخ مخالفین را محکوم اعلام کرده است.

حال اگر شما واقعاً طالب حق و حقیقت هستید ما در اینجا از کتاب مستطاب اعتقادات علامه ی مجلسی با شرح فاضل گرانمایه آیت الله سید قاسم علی احمدی، اشاره ‏ای کوتاه به کیفیت بهره برداری از مطالب فلسفی در مقابله با منکران حق تعالی و ابطال سخنان آنان می ‏نماییم. مطمئن هستیم اگر چند لحظه شخصیت ‏پرستی را کنار بگذارید و به این مطالب دقت کنید پاسخ علمی و عقلی و استدلالی خود را دریافت خواهید کرد و اگر این دریافت همراه با اندکی ایمان به مبدأ و معاد و نصوص دینی باشد هرگز حاضر نخواهید شد دیگر حتی نام ملاصدرا و پیروانش را هم بر زبان جاری کنید.

 

اصول عقائد به عقول مردم واگذار نشده است


مرحوم علامه ی مجلسی می فرماید:

و معاذ الله أن یتّكل الناس إلی عقولهم فی أصول العقائد، فیتحیّرون فی مراتع الجهالات. (31)

پناه بر خدا که مردم در اصول و پایه و اساس اعتقادات خود به عقل هایش اعتماد و تکیه و اکتفا کنند که در آن صورت، در (صحرا و) علفزارهای جهالت، سرگردان و حیران بمانند و (همانند چهارپایان در وادی گمراهی) بچرند. (32)

 

شارح می فرماید:

فایده ی اول: مدرکات عقل دو نوع است.

مدرکات و دریافت های عقل دو گونه است:

1. مطالب بدیهی که عقل به وضوح و روشنی آنها را می فهمد و مورد قبول همه ی عقلاء می باشد. برای اثبات اینگونه مطالب، نیاز به استدلال های پیچیده نیست و با توجه و التفات پیدا کردن، همه آنها را تصدیق می کنند. این مسائل، محدود و انگشت شمار است، مانند: استحاله وجود معلول بدون وجود علّت، استحاله ی اجتماع دو ضدّ و دو نقیض، استحاله ی دور و تسلسل، بزرگ تر بودن محیط از محاط، و دلالت نظم مداوم و هدف دار بودن مجموعه ای بر علم و شعور ناظم آن و... . این مسائل از مدرکات اوّلیّه ی عقل، و تغییر ناپذیر است. وحی هم با همین مطالبِ روشن عقلانی، ثابت می شود و متّکی به آن است. این درک های روشن عقلانی و نیز آنچه بر اساس این حقایق روشن، ثابت شود و به آن متّکی باشد مورد قبول همه عقلاء است.


بر این اساس، هر کجا که ظاهر وحی و مطالبی که به وحی منتسب است با مستقلات و مدرکات اوّلیه و قطعیّه عقل مخالف باشد، پذیرفتنی نیست.(33)


البتّه در صورتی که سند و صدور آن قطعی باشد، باید ظاهر وحی را توجیه و تأویل کرد. روشن است چنین چیزی در مدارک وحیانی نیست مگر آنکه قبل از هر توجیهی، خود وحی به بهترین صورت آن را توجیه نموده و حقیقت را روشن کرده است، از قبیل آیه ی شریفه ی «إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»(34) و: «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي».(35)

 

2. مطالب نظری و غیر بدیهی که نیاز به استدلال دارد. از همین رو است که در آنها اختلاف پیدا می شود. حال مسائل فلسفی، بعضی از آنها همان قواعد قطعیّه عقلی است که در فطرت عموم عقلا وجود دارد و تمام افراد جوامع مختلف از آن بهره می برند، اگرچه به اصطلاحات و عنوان های قراردادی آن مسائل آشنایی نداشته باشند، مثل: احتیاج معلول به علّت، استحاله ی اجتماع دو ضدّ و دو نقیض، استحاله ی دور و تسلسل، و ....


امّا بعضی از مسائل فلسفی، نظری و غیربدیهی و اختلافی است از قبیل: اصالت وجود یا ماهیّت، وحدت وجود یا تباین وجودات، وحدت تشکیکی یا اطلاقی وجود، قاعده ی الواحد لا یصدر منه إلا الواحد و انطباق آن بر ذات ربوبی، قاعده ی بسیط الحقیقة کل الأشیاء و لیس بشیء منها، قاعده ی الشیء ما لم یجب لم یوجد، مسئله ی حرکت در جوهر، هیولا و صورت، و حدوث و قدم ....


آن مسائل و قواعدی که در پاسخ منکران حق تعالی و ابطال سخنان آنان مورد استفاده قرار می گیرد، همان بخش اوّل است که مسائل قطعی و بدیهی و مورد قبول همه می باشد و در همه ی علوم، میزان و مقیاس صحّت و سقم است. این مسائل از قرآن و حدیث هم استفاده می شود و در فلسفه نیز مطرح شده است و منحصر به فلسفه نیست که بدون دانستن آن، در باب اثبات عقاید و ردّ منکران، ناتوان و درمانده باشیم، بلکه مورد قبول همه عقلا است و اختلافی هم در آنها نیست.(36)

 

آنچه مورد بحث و نظر است، قسم دوّم می باشد که از مباحث نظری و مورد اختلاف است و کلام شیخ انصاری(ره) در رسائل به این قسم نظر دارد. وی می فرماید:

و أوجب من ذلک ترک الخوض فی المطالب العقلیّة النظریّة لإدراک ما یتعلّق بأصول الدین؛ فإنّه تعریض للهلاک الدائم و العذاب الخالد، و قد أشیر إلی ذلک عند النهی عن الخوض فی مسئله القضاء و القدر؛(37)

واجب تر از دنبال نکردن استدلالات عقلی در باب احکام فرعی، دنبال نکردن مطالب عقلی نظری ـ نه بدیهی ـ است برای رسیدن به آنچه مربوط به اصول دین است؛ زیرا دنبال کردن این روش، سبب قرار گرفتن در معرض هلاکت دایمی و عذاب همیشگی است و در نهی از فرو رفتن و خرد شدن در مسأله ی قضا و قدر به همین مطلب اشاره شده است.


اگر به کلمات فلاسفه، چه اشراقی و چه مشائی، مراجعه شود، ظاهر می شود که اختلافات اساسی و اصولی آن هم در حدّ تضاد در اکثر مسائل مهم میان آنها وجود دارد. این خود دلیلی است بر اینکه شعاع روشنگر عقل، محدود و بسیاری از مسائل مهمّ از پوشش آن خارج است.
تضاد مبانی و نظریات شیخ اشراق و شیخ فلاسفه ابن سینا و ملاصدرا و دیگر فلاسفه در اکثر مسائل مهم، مثل: اصالة الوجود، تشکیک در وجود، وحدت وجود، بحث علم، اراده، حدوث و قدم، فاعلیت حق تعالی، حرکت در جوهر، اتحاد عاقل و معقول، مسأله ی روح و کیفیت حشر و معاد و ... کاملاً روشن می کند که روش فلسفی، راهی پر خطر و ناامن و پیمودن آن خطرناک است و سلامت و ایمنی آن، تضمینی ندارد و رونده ی این راه اگر چه فقط در یک مورد در ضلالت و انحراف بیفتد، هرگز معذور نیست.(38)


خلاصه، در اصل بعضی از عقاید، عقل و شرع اتفاق دارند و در اصول عقاید اصلی و اساسی، مرجع و حاکمْ عقل است و قرآن مجید هم مردم را به تعقّل دعوت کرده است؛ امّا در بسیاری از مطالب و در تفاصیل مسائل اعتقادی(39) راهی برای معرفت به آنها جز رجوع به مدارک صحیح و کتاب و عترت وجود ندارد و فقط با وحی و اخبار رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) قابل اثبات است. زیرا یا اصلاً عقل راهی به آن ندارد، یا چون مسئله از مستقلات عقلیه و اوّلیات و بدیهیات و فطریات نیست، دنبال کردن بحث های عقلی در باب آنها، سبب قرار گرفتن در معرض ضلالت و گمراهی می گردد، چنانکه بسیاری از مباحث فلسفه و کلام و عرفان اصطلاحی(40) در مباحث مربوط به الهیّات از این قبیل است. از این رو، در اخبار و روایات از پی جویی استدلال های عقلی اینگونه برای تحصیل اعتقاد، سخت نهی شده است، و مکلّف در اشتباه و ضلالتش در اینگونه مباحث که از آن نهی شده، معذور نیست.

 

فایده ی دوّم

در مستقلاّت عقلیّه و یقینیّات که عقل در آنها از استقلال روشن و بیّنی برخوردار است، عقل کافی است.

وقتی با عقل، وحی را پذیرفتیم، به وحی مراجعه می کنیم تا استدلالات مناسب را بیاموزیم. استفاده از قرآن و احادیث در معارف و عقاید به عنوان «تعلّم من ذی علم» و آموختن و تعلیم یافتن و فراگرفتن نزد متخصّصان الهی است و بهترین روش برای استفاده و افاده می باشد. استفاده از روش های استدلالی که در قرآن و روایات بیان شده، بهترین و سالم ترین و معصوم ترین طریقه و روش است.

مخفی نماند که عقل و وحی دو حجّت پروردگارند و هرگز تضاد بین آن دو معقول نیست.(41)

علاوه بر آن، تضاد وقتی تصوّر می شود که عقل در مقابل مطالب وحیانی، حکمی و درکی داشته باشد، در حالیکه در بسیاری از اینگونه مسائل، عقل حکم و درکی ندارد و به آن مسائل نمی رسد.
بلی، بعد از اثبات وحی (یعنی خداوند و نبوّت نبیّ و ...) به دلیل عقل و کاشفیّت عقل از وحی، شکّی نیست در اینکه وحی مرجع است و هیچ تضادّی بین وحی و عقل، معقول نخواهد بود.

ملاّصدرا برای نارسا بودن عقل در بعضی از مسائل مثل معاد، این تشبیه را آورده است: اینکه بخواهی معاد جسمانی را با عقلت بفهمی مانند کور مادرزادی می مانی که بخواهد رنگ ها را با حس چشایی یا بویایی یا شنوایی و یا لامسه درک کند و این کار، عین انکار وجود رنگ ها است.

 

عبارتش این است:

و إیّاك أن تستشرف الإطّلاع علیها من غیر جهة الخبر و الإیمان بالغیب، بأن ترید أن تعلمها بعقلك المزخرف و دلیلك المزیّف، فتكون كالأكمه الّذی أن یعلم الألوان بذوقه أو شمّه أو سمعه أو لمسه، و هذا عین الجحود و الإنكار لوجود الألوان. فكذلك الطّمع فی إدراك أحوال الآخرة بعلم الإستدلال و صنعة الكلام عین الجحود و الإنكار لها. فمن أراد أن یعرف القیامة بفطانته المعروفة و عقله المشهور فقد جحدها و هو لا یشعر.(42)

 

لازم به تذکّر است که: هر کس به کلمات ملاّصدرا در آن کتاب و کتب دیگرش مراجعه کند یقین پیدا می کند که خودش از کسانی است که این کلام خودش را نقض نموده و باب تأویلات بی ربط و تفسیرهای ذوقی را باز کرده است. لذا در بسیاری از مسلّمات وحیانی دچار لغزش های عظیم گشته و به مقالات عجیب و غریبی معتقد شده است.


به هر حال، این کلامی است متین که موافق با اخبار و مطابق با فطرت بیان نموده است.


خلاصه، بحث هایی مانند معاد جسمانی اگر عقلی نباشند ـ یعنی دلیل اثبات کننده ی عقلی نداشته باشند ـ ضدّ عقل و مسلّمات عقلی هم نیستند و ما به جهت اینکه خداوند تعالی و انبیاء و اوصیائش آن را بیان نموده اند، به معاد و امثال آن معتقد می شویم. به قول خواجه نصیرالدّین طوسی(ره):

«و الضّرورة قاضیة بثبوت الجسمانی من دین النّبیِ مع إمكانه»؛(43)

«وجود معاد جسمانی ممکن است و عقل با آن تضادی ندارد. از طرف دیگر، دین هم آن را اثبات نموده است.»


پس وقتی معاد جسمانی امکان داشت و استحاله ی عقلی هم برای آن نبود ـ اگر چه دلیل اثبات کننده ی عقلی هم نداشته باشد ـ ادلّه ی نقلی برای اثبات و اعتقاد به آن کفایت می کند.(44)
در هر حال ای برادر عزیز به شما سفارش می کنیم که صرف نظر از حب و بغض های شخصی و شخصیت پرستی در این مطالبی که بیان شد به دقت فکر کنید انشاءالله از سردرگمی بیرون می روید.
ضمن اینکه بسیاری از عرفا و فیلسوفان بزرگ و معروف نیز به شدت با همین فلسفه ی فعلی مخالفند که چند نمونه اش را ذکر کردیم. اگر بیشتر طالب مطالب هستید به فصلنامه ی نورالصادق یا سایت دارالصادق مراجعه نمایید.

والسلام

---------------------

پی نوشت ها:

1- نورالصادق 9 / 51 .
2-حکمت بوعلی 2/ 238.
3- مبدأ أعلی/ 72.
4- مبدأ اعلی/ 74.
5- تذکرة الفقهاء 9 /41.
6- صحیفه ی امام خمینی 20/ 165.
7- عروة الوثقی، بحث نجاسات، مسأله ‏ ی 199
8-منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران 4 /204 گردآورنده ی سید جلال آشتیانی.
9-الهیات الهی و الهیات بشری(نظرها) / 139.
10-مجموعه ی رسائل و مقالات فلسفی /41 و 42.
11-فلسفه چیست؟ /285.
12- مبدأ أعلی/72.
13-تهمیدالقواعد /11.
14- مقدمه شواهد الربوبیّه / 68.
15-مجله ‏‏ی حوزه 93 /239 و 240
16- سبیل الرشاد /104.
17-نفحات الانس جامی/488 و 489 ـ روضات الجنات 8 /55.
18- نفحات الانس/483 ـ 482.
19-الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) / 67.
20-الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) / 87.
21- الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) / 118، شهید مطهری، مجله «بررسی ‏های درباره ی ابوریحان بمناسبت هزاره ی ولادت او» /79.
22- الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) / 127
23- الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) / 269؛ کلیّات آثار و اشعار شیخ بهایی با مقدمه ی سعید نفیسی
24- قبسات / 142.
25- الهیات الهی و الهیات بشری (نظرها) /427.
26-هدیة الاحباب /206.
27- الهیات االهی و الهیات بشری (نظرها)/ 587.
28- شرح عروة الوثقی.
29- فصلنامه ‏‏ی نورالصادق / 8 مقاله رابطه دین و فلسفه(2).
30- بعضی از مدارک این اختناق فکری در مراکز مخصوصاً فرهنگی کشور در آرشیو مؤسسه دارالصادق موجود است.
31-فی نسخه: الحیوانات، بدل: الجهالات
32- قواعدی که فلاسفه و عرفا بافته ‏ اند و آن را عقلی می دانند، و بر آن اعتقاد و دینشان را بنا نهادند ـ مثل: قاعده بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء، الواحد لا یصدر منه الا الواحد، اتحاد عاقل و معقول، وحدت وجود، و قدم عالم و ... ـ در واقع جز موهومات و متخیّلات چیزی نیست، و جز تحیّر و سردرگمی و انحراف و ضلالت از طریق حق و صواب، نتیجه ‏ای ندارد.
33- اگر سند آن درست نباشد و توجیه روشنی هم برای آن نباشد، در این صورت پذیرفتنی نخواهد بود.
34-قیامت: 23.
35-حجر: 29.
در مدارک وحیانی آمده که مقصود از آیه ‏ ی اوّل، «إلی رحمة ربّها ناظره» است، یعنی: به رحمت پروردگارشان نظر می ‏ کنند. و در آیه ‏ ی دوّم مقصود از اضافه کردن خداوند روح را به خودش، اضافه ی تشریفی است. ترجمه ‏ی ظاهر آیه این است: «در او از روح خودم دمیدم» و معنای ظاهر آیه این خواهد شد که: خداوند چیزی است که روح دارد و از او جدا شده و ... و این خلاف مسلّمات عقل و نقل است. لذا وقتی به مدارک وحیانی مراجعه می ‏ کنیم، می ‏ بینیم اضافه ‏ ی روح به خدا را در «روحی» اضافه ‏ ی تشریفی معنا می ‏ کنند، یعنی: روح شریفی که مخلوق ویژه من است، چنانکه کعبه را به جهت شرافت و عظمتش به خودش اضافه کرده و نسبت داده و فرموده است: «بیتی». ن. ک: توحید شیخ صدوق، باب 27 باب معنی قوله عزّوجلّ: «نفخت فیه من روحی» / 166. برای آگاهی بیشتر به «وجود العالم بعد العدم/ 105 ـ 106» مراجعه شود.
36- با توجه به این قواعد و تسلّط به همین مطالب قطعی، نهج البلاغه و دیگر کتب حدیث، روشنی و وضوح می ‏ یابد.
37- فرائد الاصول بحث القطع/ 13.
38-نبايد اختلاف بين فلاسفه را با اختلاف بين فقهاء قياس کرد و آن را دليل بر درستی روش فلسفی دانست؛ زيرا طريق بهره ‏ برداری از عقل و شرع و رسيدن به معارف و عقايد بين فقهاء و فلاسفه متفاوت است.
چون: تکليف فقهاء مراجعه به کتاب و سنت است و در اشتباهشان در استنباط از اين دو معذورند: زيرا غير از اين راهی ندارند. علاوه بر اين، آنها در مسائل فقهی مورد اختلاف، ادعا جزم و کشف واقع نمی ‏ کنند.
به خلاف فلاسفه که از راهی که مأمور بودند، نرفتند و از بيراهه رفتند، چرا که آنها ـ با وجود اينکه مسائل از مستقلات عقليّه نبود ـ تکيه بر عقول ناقصشان کردند و با اعتماد به آن، از بسياری از مدارک شرعی، دست برداشتند؛ با اين حال چگونه معذور باشند؟
از آنجا که بحث فلاسفه در عقايد و اصول معارف است، بايد راهشان يقينی باشد و با احتمال خلاف واقع ـ و لو يک در هزار هم باشد ـ بايد از آن اعتقاد صرف نظر کنند و بما هو الواقع (واقع را همانطوری که هست) معتقد گردند.
اختلافات آشکار و بسيار روشن در محدوده ‏ ای وسيع از نفی و اثبات که بيشتر مسائل فلسفی را در بر می گيرد و در حدّ تضاد است، نشان دهنده ی ناامنی و خطر اين مسير است، بلکه گواه است بر اينکه اقوال آنها مستند به مدرک و اصل صحيحی که منتهی به خدا و رسول گردد، نمی باشد. در اصول دين که مبيّن آن، انبياء و حجّت ‏ های الهی ‏اند، اختلافی نيست.
اختلافی هم که در معارف و عقايدِ سطح بالا با معارف سطح پايين ‏ تر به نظر می رسد، نوعاً از قبيل زياده و نقصان است ـ به حسب اختلاف حال سامع ـ نه از قبيل تناقض و تضاد. بنابراين، بايد بين مفاد روايات، جمع کرد.
39- مثل تفصيل ميزان، ثواب، جزا، صراط، کيفيت حشر و نشر، عرض اعمال و مسائل زيادی از اين قبيل، که تنها مرجع مصون از اشتباه در آنها قرآن و عترت است.
40-در حقيقت، عرفان اصطلاحی همان تصوّف خالص است.
41- بلی، اگر بعضی از ظواهر نقلی يا دلايل قطعی عقلی به ظاهر، تنافی داشته باشند قبل از همه و بهتر از هر کس خود وحی آن ظواهر را معنا کرده است چنانکه بيان شد.
42- تفسير القرآن الکريم،سوره ‏ ی ياسين ذيل آيه ‏ ی 48،جلد 5 /150.
43- کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، المقصد السّادس، المسألة الرّابعة فی وجوب المعاد الجسمانی/ 330.
44- در اين دو فايده از بيانات بعضی از اعلام نيز استفاده کرده ‏ايم. برای تفصيل اين بحث به بخش خاتمه ‏ی کتاب، فايده ‏ی نهم (محدوده درک عقل) مراجعه نماييد.

خواندن 434 دفعه
Top