
آیا مولوی تقیّه می کرده؟
2018/02/12
اخلاق و معارف (قسمت دهم) (فصلنامه شماره 31-32)
2018/02/13ویژه ی پاسخ به نامه ی آیت الله سبحانی
نامه ی دوم آیت الله سبحانی به فصلنامه ی نورالصادق (علیه السلام)
پاسخ فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) به نامه ی دوم آیت الله سبحانی
حضور محترم حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی وفقه الله لمرضاته
با سلام و آرزوی توفیقات روزافزون برای آن جناب
به عرض مبارک می رساند نامه ی دوم حضرتعالی از طریق فاکس آمد، نکاتی به ذهن آمد که باید به عرض شما برسد.
• فرموده اید:این نامه خصوصی بود، بنا نبود که علنی بشود ولی شما علنی کردید که بخش نخست آن را که مقدمه بود چاپ و بخش مهم را حذف کردید و این بر خلاف موازین اسلامی است.
عرض می شود:
اولاً: بخش نخست نامه مذکور گرچه خطاب به هیئت تحریریه است اما عمومی است نه خصوصی و حاکی از نیت پاک نویسندگان فصلنامه ی نورالصادق(علیه السلام) می باشد و چون عمومی بود، نورالصادق(علیه السلام) باید آن را منتشر می کرد و این پیام را به گوش همه ی نویسندگان نورالصادق(علیه السلام) در سراسر کشور می رساند اما بخش دیگر که تذکرات است خصوصی و خطاب به هیئت تحریریه فصلنامه نورالصادق(علیه السلام) بود لذا مسئولین مجله ی مکتب اسلام باید برای نشر آن از مجله ی نورالصادق(علیه السلام) اجازه می گرفتند و کار آن ها مشمول قانون «افشای نامه ها و اسناد خصوصی اشخاص» می شود که خلاف شرع و قانوناً جرم محسوب می شود. آن هم این نامه ای که مشتمل بر توهین و نسبت های ناروا به مجله ی نورالصادق(علیه السلام) و بزرگان دین است و مجله ی مکتب اسلام هم این نامه را با اجازه ی شما و زیر نظر شما منتشر کرده است.
ثانیاً: بر فرض که بخش اول را هم خصوصی حساب کنید، انتشار آن، چیزی نبود که به کسی ضرری وارد کند، از نیت پاک نویسندگان این مجله تمجید شده بود، آیا انتشار آن جنایت است؟ پیام مهرآمیز حضرتعالی را به نویسندگان این مجله دادن جرم است؟ به کسی ضرری وارده کرده؟ دین خدا زیر و رو شده؟ یا در این میان در و دکان کسی کساد شده است که بعضی مثل مجله ی مکتب اسلام (البته با مجوز شما) در صدد جبران برآمده اند؟
• فرموده اید:تقطیع روایت در علم درایه هم که گفته شده اگر مخل به مقصود باشد جایز نیست.
عرض می شود:
اولاً : در نامه ی مذکور تقطیعی صورت نگرفته و همانطور که بیان شد این نامه شامل دو مطلب و دو روایت مستقل با موضوع های مختلف است و هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند.
ثانیاً: برفرض هم که همه را یک روایت به حساب بیاوریم می گوئیم این تقطیع بلامانع است و خللی به مقصود نمی رساند زیرا مقصود از کلیه ی مطالبی که در این نامه از روی صداقت و خیرخواهی بیان شده (کما اینکه از متن نامه ی حضرتعالی استظهار می شود) تشویق این مجله و عملی شدن اهداف مقدس و نیت پاک نویسندگان آن است لذا با این گزینش هیچ گونه خللی به این مقصود وارد نیامده است برای این که مخاطب این تذکرات هیئت تحریریه ی مجله ی نورالصادق(علیه السلام) است که آنها این نامه را دریافت کرده اند و آن را بررسی کرده و طبق تشخیص خود عمل می نمایند خواه بخش اول تقطیع و منتشر شده باشد خواه چنین نشده باشد پس این نامه مثل کلمه ی «لا اله الا الله» نیست که تقطیعش جایز نباشد.
جناب آیت الله سبحانی، این اضطراب ها و نگرانی ها در مورد چنین موضوع بسیار کوچک و ناچیز گمان نمی رود که منشاء عقلائی داشته باشد، با توجه به آن سعه صدری که در برابر انحرافات غیرقابل تحمل در جامعه ما مخصوصاً در اصول و اعتقادات از حضرتعالی دیده شده که در برابر این حجم عظیم فسادهای مالی و اخلاقی و انحرافات اعتقادی به خصوص وهابیون خودی و داخلی (حتی پشت گوش خود و در حوزه ی علمیه ی قم) سکوت اختیار کرده اید و یا توجیه می نمائید.
به نظر می رسد فشارهای ابن عربیان و صدرائیان و طرفداران معارف بیگانگان موجب این نگرانی ها و چنین برخوردهای تندی از جانب شما شده است.
ثالثاً: شما فرض کنید این نامه با همان تذکرات شروع می شد و اصلاً مطالب بخش اول درکار نبود مثلاً می فرمودید: هیئت تحریریه مجله ی نورالصادق(علیه السلام) با سلام توجه شما را به نکات زیر جلب می نمایم. آیا اگر چنین بود مقصود حاصل نمی شد؟!
پس وجود و عدم بخش اول این نامه، در رابطه با تفهیم بخش دوم، نه در اراده ی جدی و نه در اراده ی استعمالی متکلم هیچ کدام دخالتی ندارد.
و اینکه گفته شده که بخش اول مقدمه بوده برای بخش مهم، باید عرض کرد که این سخن نیز یکی دیگر از اشتباهات بزرگ شما است زیرا که:
اولاً:
این چه مقدمه ای است که هیچ سنخیتی با ذی المقدمه ندارد و بلکه درست ضد ذی المقدمه و در نقطه ی مقابل آن قرار دارد، زیرا در مقدمه سخن از نیت پاک نویسندگان است که واقعاً می خواهند جامعه را از اندیشه های خرافی بِرهانند و چهره ی واقعی اسلام را نشان دهند و اما در ذی المقدمه سخن از منحرف بودن نویسندگان و اخباری بودن و جاهل بودن و متعصب بودن و حق ناشناس بودن و … آنها است. و این کلمات ناشایست در حالی از شما صادر شده که خوب می دانستید بسیاری از نویسندگان مقالات نورالصادق(علیه السلام) از مراجع تقلید شیعه و علمای طراز اول حوزه های علمیه اند و نیز نظرهای اساطین فقهای گذشته ی شیعه از قبیل علامه ی حلی، علامه ی مجلسی، کاشف الغطاء، مقدس اردبیلی، شیخ انصاری، صاحب جواهر، شیخ بهائی و … در آن درج شده است.
و این سخنان تند حضرتعالی توهین آشکار به ساحت مقدس این بزرگان است و ما برای شما از خداوند طلب آمرزش می نمائیم.
ثانیاً:
مطالب بخش اول نه مقدمه ی عقلیه است نه مقدمه ی عادیه است و نه مقدمه ی شرعیه و نه سایر مقدمه ها.
آیا مثل حج است که توقف دارد بر قطع مسافت؟
آیا مثل کون علی السطح است که توقف دارد بر نصب سلم؟
آیا مثل صلات است که توقف دارد بر طهارت؟
آیا مقدمه ی وجود است مثل توقف زوجیت برعقد نکاح؟
آیا مقدمه ی صحت است مثل عقد فضولی؟
آیا مقدمه ی وجوب است مثل توقف وجوب حج بر استطاعت؟
آیا مقدمه ی علم است مثل علم به تحقق نماز رو به قبله یا علم به شسته شدن مرفق در وضو؟
اگر هر کدام است یا چیز دیگر لطفا ما را راهنمایی فرمایید و اگر چنین نیست پس اینگونه اشتباهات آن هم از بزرگواری مثل حضرتعالی چگونه باید جبران شود.
• فرموده اید:روی کلمه ی وارداتی تکیه نفرمائید… منطق اسلام الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه، اطلبوا العلم… ، انظرالی ما قال و…
باید عرض کنیم که پس با این منطق اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید باید برای دکان ابوحنیفه و سفیان ثوری مجوز صادر می کردید و می گفتید مانعی ندارد مردم پای درس ابوحنیفه و سفیان ثوری بروند.
اگر شما در زمان امام عسکری(علیه السلام) بودید وقتی حضرت به ابوهاشم جعفری فرمود: «سیأتی زمان علی الناس… علمائهم شرار خلق الله علی وجه الارض لانهم یمیلون الی الفلسفة و التصوف» بنای مخالفت را با این امام معصوم(علیهم السلام) می گذاشتید و به «الذین یستمعون القول و…» تمسک می کردید.
اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید و حضرت در جواب شخصی که در مورد صوفیه سؤال کرد فرمودند… و من انكرهم و رد علیهم كان كمن جاهد الكفار بین یدی رسول الله می گفتید نه خیر، باید سراغ صوفیه هم رفت و به «الذین یستمعون القول…» استدلال می کردید.
وقتی حضرت عسکری(علیه السلام) می فرمود: الا إنهم (کســانی که به فــلسفه و تــصوف میل می کنند) قطاع طریق الدین و الدعاة الی نحلة الملحدین فمن ادركهم فلیحذرهم ولیصن دینه و ایمانه.
اگر شما آنجا بودید با این مبنایی که دارید باید به حضرت اعتراض می کردید و به «انظر الی ما قال» تمسک می کردید؟!!
اگر شما در زمان امام صادق(علیه السلام) بودید و حضرت درباره ی ابوهاشم کوفی می فرمود: «انه فاسد العقیدة جدا»حضرت را رد می کردید و به «انظر الی ما قال و …» استدلال می کردید.
اگر در زمان امام هادی(علیه السلام) بودید وقتی حضرت با اصحابشان در مسجد نشسته بودند و چشمشان به جمعی از صوفیه (عرفای فعلی) افتاد فرمودند: لا تلتفتوا الی هؤلاء الخداعین فانهم خلفاء الشیاطین و مخربوا قواعد الدین. باید به حضرت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول…» استدلال می کردید!!
امام باقر(علیه السلام) به سدیر صیرفی فرمودند:
«یا سدیرأفأریك الصادین عن دین الله؟ ثم نظر الی ابی حنیفه و سفیان الثوری فی ذلك الزمان وهم حلق فی المسجد فقال: هؤلاء الصادون عن دین الله بلاهدی من الله و لا كتاب مبین. إن هؤلاء اخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحداً یخبرهم عن الله تبارك و تعالی و عن رسوله حتییأتونا فنخبرهم عن الله تبارك وتعالی عن رسوله.»
پس اگر شما در زمان امام باقر(علیه السلام) بودید باید به حضرت اعتراض می کردید که چرا ابوحنیفه و سفیان ثوری در خانه بنشینند!! آزادی بیان اقتضا می کند آنها نیز سخنان خود را مطرح کنند و به «انظر الی ما قال» و «الذین یستمعون القول..» تمسک می کردید.
آیا اگر شما بودید و امام صادق(علیه السلام) می فرمود: « تباً و خیبة و تعساً لمنتحلی الفلسفه» نستجیربالله به حضرت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول…» استدلال می کردید؟!!
و امروز نیز به طرح ممنوعیت کتب ضاله ای مثل آیات شیطانی به شدت اعتراض می کردید و به «الذین یستمعون القول…» استدلال می کردید؟!!
جناب آیت الله سبحانی، آیا شما حکم کتب ضلال را در شریعت مقدس قبول ندارید که خرید و فروش و نگهداری آن حرام شده؟
نگهداری آن که حرام است، معنایش این است که باید آنها را از بین برد و نابود کرد (اگر قدرت داشته باشیم و تالی فاسدی نداشته باشد) و الا اگر غیر از این باشد، نگهداری محسوب می شود و حرام است. پس در مورد حکم کتب ضلال هم بفرمائید: «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» دلیل است بر جواز استفاده ی از این کتب.
آیا روایاتی که از ناحیه ی مقدس امام هادی و امام صادق و سایر ائمه(علیهم السلام) برضد فلسفه و تصوف و بر ضد رهبران انحراف از قبیل حسن بصری، عباد بصری، سفیان ثوری، ابوهاشم کوفی، شلمغانی و منصور حلاج و… صادر شده بدون در نظرگرفتن آیه ی شریفه مذکور بوده است؟ موضع گیری های ائمه معصومین(علیهم السلام) در برابر رهبران ضلالت به حدی است که حتی توقیع لعن برای منصور حلاج و امثال او از ناحیه مقدسه صادر شد.
روایت«افیونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ منه معالم دینی؟ قال ثقة»چه معنائی دارد؟ مگر نه این است که باید انسان معالم دینش را از افراد ثقه ای که در صراط مستقیم اهل بیت هستند اخذ کند؟
شما می فرمائید روی کلمه ی وارداتی تکیه نکنید! نظر ما درست عکس آن است یعنی باید خیلی خوب و تند و شفاف روی آن تکیه کنیم، زیرا که ائمه ی ما ت

